۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه

ما و هواداران علی شریعتی




خشایار رُخسانی

پاسخی به هواداران علی شریعتی [5]

گرفتاری ما با اسلام در سرزمین اهورایی ایران این است که «دین اسلام» که دریغ از نام «دین» که بخواهیم بر این آیین بگذاریم [1]، از آغاز پیدایش آن و پاگرفتنش در ایران همانند نهالی بوده است که ایرانیان با ریسمانی برگردن، خود را به شاخه ای از این درخت آویزان کرده اند و پیوسته با آب و کُود دادن به این درخت در پرورش آن کوشیده اند، ولی هر چه این درخت بُلندتر و تنومند تر میشود، ریسمانِ دور گردنِ آنها تا مرز خپَگی (خفگی) تنگ تر میگردد.
در جهان پزشکی یک زبانزد (ضرب المثل) هست که میگوید:«شناختِ دُرُست از شَوَندِ (علت) بیماری، برابر است با نیمی از راهکار برای دستیافتن به درمان». گرفتاری بخش بُزرگی از هواداران علی شریعتی در اینجاست که یا هرگز نمیدانند که برای دستیافتن به چه هدفی پیکار میکنند و یا اینکه برای «رفتن به سوی بهشت سوار آهن نَوَردی (قطاری) شده اند که واپسین ایستگاه آن ته دوزخ است.» زیرا از یک سوی آنها خواهان برخورداری از آزادی در یک ساختار کشورمداری (حکومتی) هَستند که هُده های هومَنی (حقوق بشر) را ارج نهد و دگراندیشان و دین های دیگر را برتابد، ولی از سوی دیگر آنها برای دستیافتن به این هدف، ناخواسته یا ناآگاهانه با پیروی از اندیشه هایِ زیان آور علی شریعتی و نهازش (توهم) «اسلام ناب محمدی و عدل علی» به قدرت گرفتن بُنیادگرایان دینی و بُنیانگزاری حکومت اسلامی کُمَک کردند که هیچ اندیشه-ی دیگری را درکنار اسلام برنمیتابد.
بدتر از همه این است که بخش بزرگی از هواداران علی شریعتی و مسلمانان شناسنامه ای در ایران بدون اینکه یکبار لای قرآن را بازکرده باشند و خودشان آنرا خوانده و در آن پژوهش کرده باشند تا به پارادُخش گویی های (تناقض گویی های) آن پی ببرند، آنها در ذهن خودشان یک اسلام رویایی را ساخته اند  که در آن «گُرگ و میش، خوشبخت کنار هم زندگی میکنند»، یک اسلام رویایی که هیچ همانندی و نزدیکی با اسلام راستین ندارد که سنگسار میکند، دست و پا میبرد، حد میزند، قصاص میکند و آزادی اندیشه و خَرَد آدمی را به بند میکشد؛ آنهم درجاییکه خَرَد آدمی بُزرگترین گوهر و ارزش در گیتی است که میتوان با بود و نبود آن آدمی را از جانور بازشناخت. و خنده دار تر از همه نیز این است که همین مسلمانان شناسنامه ای، دیگر کسان را که به سُخن سنجی (انتقاد) از قرآن میپردازند، به «ناآگاهی» از پیام قرآن و آیین اسلام بدنام و می ایرازند (محکوم میکُنند).
برای نمونه هواداران شریعتی میگویند:«اسلام در زمانی نمایان شده است که جهان در نادانی بسر میبرده است». راستی این است که بخش بزرگی از هواداران علی شریعتی همانند میلیون ها مسلمان شناسنامه ای دیگر بجای اینکه خودشان یکبار لای نَسک های (کتاب های) تاریخ آغاز اسلام را بگشایند و با زندگی مردم عرب و دستاوردهای شهریگری (تمدن) کشورهای همسایه در چهارده سده پیش آشنا شوند، آنها ساده دلانه هر روضه-ی دُروغینی را که در پای منبر آخوندها شنیده اند، همانند توتی بلغور و تکرار میکند، بدون اینکه درباره-ی آن گفته ها بیاندیشند. برای نمونه، هنگامیکه ما امروز گواه هَستیم که چگونه آخوندها دارند بیشرمانه در تاریخ ایران باستان دستبرد میزنند و آنرا به دروغ مینگارند تا از راه «بی فرهنگ نشان دادن ایرانیان پیش از اسلام و بدنام کردن آنها به زنده بگور کردن دخترانشان [2] یا دروغ هایی چون ستم شاهنشاهی ساسانی به مردم ایران» افسانه های بی پایه ای برای بدست آوردنِ وَرسنگ (اعتبار) برای اسلام «عزیزشان» ببافند، و تازش ددمنشانه-ی پیشگامان اسلام به ایران و کُشتار و به بردگی بردن نیاکان ما را بویچارند (توجیه کُنند)، روشن است که آخوندها که با پیروی از سفارش های بُزرگانِ اسلام، دروغ گفتن برای «نگهداری از بیضه-ی اسلام» را کاری نیکو (مباح) میدانند، در بافتن هیچ دروغی کمترین رودربایستگی نشان نخواهند داد که هتا گُوبلز (Goebbels) وزیر دروغ پراکنی هیتلر را هم به شگفتی وادارد. و میلیون ها مسلمان ایرانی هم هیچگاه از خودشان پرسش نمیکنند که اگر مردم ایران زیر ستم شاهنشاهی ساسانی مینالیدند، چگونه است که یک کفش گر ایرانی از چنان توانمندی و سرمایه-ی پولی برخوردار بوده است که به خسرو پرویز پیشنهاد میدهد که «تنها با پذیرفتن پسرش در پَشک (طبقه-ی) نژادگان (اشراف)، او یکتنه هزینه-ی یکی از جنگ هایش را با دولت روم فراهم خواهد آورد».
راستی این است که دین های سامی (یهود، ترسایی و اسلام) با گُسترش ژاژپرستی (خرافه پرستی) و به بند کشیدن خَرَد و آزادی اندیشه و گزینش آدمی، برای بیش از 1000 سال همبودگاه هومَنی (جامعه-ی انسانی) را از پیشرفت بازداشتند. تا پیش از پیدایش اسلام دستاوردهای هومنی (انسانی) در زمینه-ی تُخشاک (صنعت)، کیهان شناسی، پزشکی، ساختمان سازی... به اندازه ای رشد کرده و گُسترش یافته بود که دانشمدان ایرانی در دوران خسرو پرویز هتا در ساختن فرتور (تصویر) سه وجهی یا هولوگرام (hologram) از خسرو پرویز در دربار کامگار شده بودند که بگونه ایکه بازدیدِ فرستادگانِ فرمانروای رم از دربار ایران، و تماشای فرتور سه وجهی، hologram، خسرو پرویز آنها را به شگفتی واداشته بود و آنها این تکنولوژی را به «جادو و جنبل» بربسته بودند (نسبت داده بودند) [3]. در ایران باستان به ویژگی آهن روبا، الکتریسیته و باتری پی بُرده بودند و از نیروی باتری برای روکش دادن آب تلا بر روی آسن ها (فلزها) بهره مییردند [4]. در یونان باستان، نُخستین دستگاه های خودکار (Automat) را ساخته بودند که با نیروی آب کار میکرند... و سدها (صدها) دستاوردهای تُخشاکی (صنعتی) دیگر که بدبختانه در گردغبار تاریخ و در سایه-ی چیرگی کلیسا بر اروپا و اسلام بر خاور پیوند هومنی (انسانیت) برای 1000 سال با همه-ی این دستاوردهایِ مردمی (انسانی) بریده شد تا اینکه اروپا توانست با انقلاب روشنگری (Renaissance) خود را از زنجیر کلیسا رها سازد. همانگونه که بدون برچیدنِ سایه-ی خودکامگی کلیسا بر زندگی مردم اروپا، شکستن زنجیر ژاژپرستی های (خرافات) دینی بر خَرَد آدمی، آزادی اندیشه، انقلاب فرهنگی، تُخشاکی (صنعتی)، گسترش دانش در زمینه های پزشکی، کیهان شناسی، و همبودگاه شناسی (جامعه شناسی) در اروپا شایش پذیر (امکان پذیر) نبود، تا زمانیکه مردم ایران نیز راه دینداری را از راه کشورمداری سوا نسازند و اسلام را به مزگت ها (مسجدها) نفرستند و به سخن دیگر «جن را به چراغ جادو» بازنگردانند، ایرانیان در سده-ی بیست و یکم، فرسنگ ها از کاروان شهریگری (تمدن) بازخواهند ماند، و ناگُزیر خواهند بود بجای بها دادن به ارزش های مردُمی (انسانی)، گُسترش هُنر و تُخشاک (صنعت) در راه آسایش و خوشبختی آدمی، همچنان در گَندآبی از آدابِ نگهداری از «طهارات و نجاسات» اسلامی دست و پا بزنند.

یاداشت:

[1] دین یک واژه-ی اوستایی است به چم (معنی) آیین دُرُست زیستن است. و این «دُرُستی» در تازه ترین چهار چوب های پذیرفته شده-ی فرخویی (اخلاقی) است که آرش (معنی) پیدا میکُند و نه در پیروی از «ارزش هایی» که چندهزار سال پیش پاس داشته میشُدند. به زبان دیگر «دین» یک چهار چوب خُشک نیست که دات های (قانون های) آن دگرگون ناپذیر باشند، بلکه با درنگریستن به یک سری ارزش های سراسری (کلی) همانند سه ستونِ استوار «اندیشه-ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک» که دستورهای همه-ی دین ها روی آنها بنا شده اند، میتوان با دستی باز در دوران نوین دستورها و دات ها (قانون های) مردمی و نوین را هماهنگ با نیاز همبودگاه از آن سه ستون اُستوار بَرهیخت (استخراج کرد).


[2]
http://www.iranian.com/main/blog/hovakhshatare-0

[3] گزارش این رویداد  و سفر سیاسی در دستک های (سندهای) بجای مانده از روم باستان درسندهای دولتی ایتالیا بایگانی شده است و هنوز در دسترس است.

[4]

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

رد گم نكنید! توپ این اختلاس در زمین شماست





عباس عبدی 

چکیده:

سه میلیارد دلار از دارایی های مردم در بانک صادرات بدست نزدیکان خامنه ای دزدیده شده است و هیچکس هم خود را پاسخگو نمیداند.

سرآغاز:

هرچند بیشتر خوانندگان محترم با اصطلاح نعل وارونه آشنا هستند، ولی برای كسانی كه آشنا نیستند، یادآوری می‌كنم كه در گذشته، در برخی موارد افراد فراری را از طریق شناسایی رد پای فرد یا حیوان آنان پیدا می‌كردند، از این رو كسانی كه نمی‌خواستند ردیابی شوند، نعل اسب یا قاطر خود را وارونه می‌زدند تا ردیاب‌ها دچار اشتباه شوند و در جهت خلاف مسیر واقعی فرار، آنان را ردیابی كنند. امروز هم برخی از اهل سیاست می‌كوشند نعل وارونه بزنند تا كسی متوجه مسیر اصلی حركت آنان نشود، از جمله می‌توان به رفتار قدرتمندان اصولگرا در جریان اختلاس سه هزار میلیارد! تومانی از بانك صادرات و چند بانك دیگر اشاره كرد. این افرادا با متمركز شدن بر اینكه اختلاس‌كنندگان از جریان سیاسی به قول آنان منحرف یا خاصی هستند، می‌خواهند با یك تیر دو نشان بزنند؛ از یك سو رقیب داخلی جناح خود را حذف كنند و از سوی دیگر توجه مردم را از واقعیت ماجرا منحرف كنند تا كسی نتواند آنان را ردیابی كند و مسوولیت اصلی آنان را در این فساد فاجعه‌آمیز متذكر شود. اگرچه مهم است كه چه فرد یا افرادی این فساد بزرگ را مرتكب شده‌اند، ولی این موضوع در برابر اصل وقوع چنین رویدادی بسیار كم‌اهمیت است. مساله این است كه كسی درك درستی از ابعاد كلاهبرداری یا اختلاس واقع‌ شده ندارد. مبلغ سه هزار میلیارد تومان، در زمان وقوع حدودا برابر سه میلیارد دلار بوده است كه این رقم بیش از شش در هزار از كل تولید ناخالص داخلی كشور است!! برای روشن شدن ابعاد ماجرا باید گفت كه اگر در ایالات متحده، اختلاسی با این ابعاد صورت گیرد، باید حدود 150 میلیارد دلار باشد!! كه گمان نمی‌رود كل كلاهبرداری‌های آن كشور در طول یك دهه و حتی یك قرن به این رقم برسد. اجازه دهید مثال دیگری بزنیم تا درك بهتری از واقعیت ماجرا به دست آید. فرض كنید كه جسد یك نفر در اطراف شهر پیدا شود و یقین هم حاصل شود كه او به دست فرد یا افرادی كشته شده؛ روشن است كه در شهری چون تهران وقوع چنین رویدادی در فاصله چند هفته یا چند ماه چندان غیرمنتظره نیست و با شنیدن آن كسی احساس نا‌امنی یا تعجب نخواهد كرد، و بطور عادی پلیس هم در پی شناسایی هویت مقتول و قاتل خواهد بود. ولی اگر هر روز صدها جسد بی‌صاحب در گوشه و كنار خیابان‌های شهر دیده شود، در این صورت دیگر كسی از خانه بیرون نخواهد آمد، در این صورت مساله اصلی این نخواهد بود كه چه كسانی مرتكب این قتل‌ها شده‌اند، مساله این است كه چرا وضع جامعه به صورتی است كه تا این حد از قتل و در روز روشن رخ می‌دهد. ابعاد اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در شعبه یك بانك، معادل آن است كه روزانه ده‌ها جسد در یك كوچه فرعی و نه خیابان تهران انداخته شود و این كار مدت‌ها ادامه یابد تا اینكه تعداد كشته‌ها به صد‌ها و هزار‌ان نفر برسد، بعد از آن یكی، دو نفر مدعی شوند كه فلان یا همان جریان خاص مرتكب این جنایات شده‌اند، ولی هیچ سخنی از این به میان نیاید كه چرا و چگونه این همه قتل تنها در یك كوچه از شهر رخ می‌دهد. شما كه برای دوشیدن پستان قدرت، شعار‌های رنگ و وارنگ دادید كه در سر لوحه آن مبارزه با فساد و رانت بود، اكنون یك رقم اختلاس آن با كل اختلاس‌هایی كه در تاریخ این كشور از زمان مادها تاكنون انجام شده، یكجا برابری می‌كند، چه پاسخی برای مردم دارید؟ مساله اصلی این نیست كه چه كسی آن را انجام داده، مساله مهم‌تر این است كه شرایط را به گونه‌یی درآورده‌اید كه یك یا چند نفر توانسته‌اند چنین فساد بزرگی را مرتكب شوند. به علاوه آنان هم كه انجام داده‌اند (بر فرض درستی ادعای شما) كسانی هستند كه با همراهی خودتان و برای تحقق همین شعارها در مصدر امور قرار گرفته‌اند. آنان از آسمان یا از آن طرف مرزها نیامده‌اند. حتی اگر هم از خارج آمده باشند، در زمینی كه شما آماده كرده‌اید كشت شده‌اند و امروز محصول آن را درو می‌كنید. منتسب كردن فلان فرد یا گروه سیاسی به اختلاس بزرگ فعلی، همان نعل وارونه‌یی است كه در سیاست می‌زنید. هر كس كه گزارش به بانك افتاده باشد، می‌داند كه برای گرفتن چند میلیون یا چند ده میلیون تومان وام كوتاه‌مدت یك ساله با بهره‌های نجومی 22 درصد، چندین برابر اصل وام باید وثیقه بگذارد و ماه‌ها دوندگی و خرج كند و در پایان هم معلوم نیست راه به جایی ببرد، پس چگونه می‌شود كه در یك بانك دولتی، سه هزار میلیارد تومان بدون اطلاع مدیر‌عامل، هیات‌مدیره یا حتی بانك مركزی به كسی وام داده شود؟ و به احتمال فراوان این همان وام‌های 12 درصدی است كه به نام كاهش نرخ بهره بانكی، از حلقوم پس‌انداز‌كنندگان كوچك درآورده و به جیب كلان‌سرمایه‌داران رانتی ریخته‌ شده است. جالب اینكه با این پول اختلاس شده، بانك تاسیس می‌كنند و احتمالا سود 72 درصدی بهره اعتبارات پرداختی از سوی بانك خود را هم از همین مردم دریافت خواهند كرد! اجازه دهید دوباره به مساله اصلی پرداخته شود. اگر كسی مفقود و كشته شود، حتما خانواده و نزدیكانی دارد كه قضیه را پیگیری می‌كنند، اگر دزد به خانه كسی بزند، او پیگیر اموال مسروقه خود خواهد بود و این دزدی جایی ثبت می‌شود. ولی اگر كسی اموال عمومی را بطور مخفیانه چپاول كند، به همین دلیل است كه با وجود قیمت‌های بالای صد دلار برای هر بشكه نفت، رشد اقتصادی كشور در حوالی صفر درجا می‌زند و فریاد بنگاه‌های تولیدی از كمبود نقدینگی و اعتبارات به آسمان رفته است، ولی در عین حال هر روز مثل قارچ، یك بانك تاسیس شده و هر روز نیز ده‌ها شعبه از این بانك‌ها در بهترین اماكن تجاری در حال راه‌اندازی هستند. مساله اصلی این است كه بیشترین شعار سیاسی انتخاباتی اصولگرایان، در اصلاح بانك‌ها و توزیع عادلانه اعتبارات و مبارزه با فساد متمركز شده بود و اكنون نتیجه حاصل از پیگیری 6 ساله این شعار، چنین است كه می‌بینیم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

هرگز نخواب کوروش




چکامه-ای اندیشه برانگیز از بانو سیمین بهبهانی در پیوند با زُدوده شدنِ نام کوروش بُزرگ از نَسک ها (کتاب های) آموزشی تاریخ


دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
!هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا،
نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها،
بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد

دارا ! کجای کاری،
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،
فریادمان بلند است
اما چه سود،
اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است
این پرچم کیانی 
اما صد آه و افسوس،
شیر ژیان ندارد

کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی
بی نام تو، میهن نیز
نام و نشان ندارد

۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه

ایران برای همه-ی ایرانیان



خشایار رُخسانی


به باور من اپوزیسیون حکومت اسلامی در سه دهه گذشته کوتاهی بُزرگی در سرمایه گذاری روی تیره های ایرانی کرده است، تا از نیروی بیکران آنها در چهار چوب یک همبستگی سراسری برای سرنگونی حکومت اسلامی بهره ببرد. تنها با مترسک کردن جدایی خواهان، سیاستی که هدفمند از سوی حکومت اسلامی برای به بازی گرفتن آنها در برابر آزادیخواهان بکار گرفته شده بود، حکومت اسلامی توانست نیروهای آزادیخواه را از نزدیک شدن به تیره های ایرانی به دور نگه بدارد و با اینکار آنها را از نیروی آسیم (عظیم) لشکر بیکران تیره های ایرانی بی بهره سازد. ناآگاهی بخش بزرگی از ایرانیان در شهرهای کُیانی (مرکزی) از خواسته های مردمی تیره های ایرانی در کرانه های مرزی سبب نااپَستمامی (بی اعتمادی) مردم پایتخت و استان های کُیانی (مرکزی) به مردم شهرهای مرزی شده است. افزون بر آن کم آگاهی بسیاری از روشن بین های ما، اگر که نخواهم از توده های نافرهیخته سخنی بگویم، درباره-ی تیره های ایرانی و بویژه آذربایجان به اندازه ای ست که آنها هنوز ناسانی میان آذری و «ترک» را نمیدانند. و این خویشکاری (وظیفه-ی) ماست که با شکستن دیوار جدایی ها در راه نزدیک شدن و آشنایی تیره های ایرانی بکوشیم تا با زُدودنِ کژبرداشتی ها (سوتفاهم ها) و بدگمانی ها میانِ آنها، آذربایجان و کردستان و بلوچستان را به جنبش سراسری آزادیخواهی مردم ایران پیوند بزنیم؛ از راه بکارگیری نیروی بیکران هم میهنان کرانه های مرزی مان خواهیم توانست به سرنگونی حکومت اسلامی شتاب چند برابر دهیم.
برنامه-ی پیمانگان (فدراسیون) که چندی پیش من پیشنهاد کردم [1]، میتواند آغاز خوبی برای گفتگو های خردمندانه با نمایندگان تیره های ایرانی باشد تا پرچم خواسته های دادگرانه و مردمی آنها بدست بُنیادگرایان و «پان ها» نیفتد.
یک میهندوستی خَرَدمندانه-ی ایرانی که از دُشاکی (عشق) به همه-ی تیره های ایرانی سرچشمه گرفته باشد، میتواند بُرنده ترین و کاراترین جنگ ابزار برای درهم کوبیدن کاخ بیداد سید علی گدا خامنه ای، امیرالمومنین مافیای ایران و باند تبهکار و اشغالگر او شود. میهندوستی خَرَدمندانه-یِ ایرانی بهترین راهکار برای گردآوری نیروی بسنده در راستایِ جبران شکست کادوسی (قادسیه) و پایان دادن به چهارده سده اشغال ایران و بازسازی شکوه و مِهَستی (عظمت) کشور ایران است. سید علی گدا خامنه ای از ترس از این توانِ آسیم (عظیم) و خفته-ی ایرانیان است که در واپسین سخنرانیش برای باندِ تبهکار احمدی نژاد و دولت او بر فراموش کردنِ تاریخ ایران پیش از اسلام پافشاری کرد. از راه آشنایی ایرانیان با شَوَندِ (علت) راستین شکست ایران در برابر دُزدان مدینه، آنها خواهند توانست به چهارده سده خواری و نکبت در این کشور اهورایی پایان دهند [2]. ایدون باد آدینه، 18 شهریور، 3749 دین بهی یاداشت:



[1]


http://khaschayarrochssani.blogspot.com/2011/09/blog-post_02.html

[2]


http://khaschayarrochssani.blogspot.com/2011/08/blog-post.html

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

یکم مهر و رستاخیز «گروه عقاب» و «جنبش ایرانبانان»



خشایار رُخسانی

مدت زمانی است که گروهی با نام «گروه عقاب» با فرنشینی سرلشکر خلبان مهدی روحانی همراه با «جنبش ایرانبانان» به رهبری بهرام آبتین درهال برنامه ریزی برای یک خیزش سراسری در برابر حکومت اشغالگر اسلامی در روز یکم مهر هَستند. آنها در این میان توانسته اند اُمیدهایی را در میان جوانان برانگیزانند و یک سری جُنب جوشی را در میانِ آنها پدیدار سازند. برای اینکه جنبش «رستاخیز یکم مهر»  ناکام نشود، نیاز به روشن شدن یک سری پُرسش هاست.
 به باور من سرلشکر روحانی و همرزمانش باید با «کارت های باز»  به این میدان کارزار اندر شوند و جنبش «رستاخیز یکم مهر» را به پیش ببرند. و روشن به آزادیخواهان بگویند که با چه برنامه ای میخواهند این حکومت اشغالگر را سرنگون سازند. اگر رهبران «رستاخیز یکم مهر» میپندارند که برای سرنگونی این حکومت اشغالگر تنها آمدن یک میلیون از هم میهنان ما به خیابان  های سراسر کشور بسنده میکند، راستی این است که با آزمون 23 خرداد 1388 ما خوب میدانیم که تنها با آمدن بیش از یک میلیون از مردم تهران در خیابان های پایتخت و چند میلیون ایرانی در سراسر کشور برای واخواهی (اعتراض) به دزدیده شدن رای شان، آنها نتوانستد حکومت اشغالگر اسلامی را از سر جایش بجُنبانند. پس «گروه عقاب» و «جُنبش ایرانبانان» باید روشن به مردم بگویند که برای سرنگونی این رژیم خونخوار که برای نگهداری از هستی ننگینش نیم میلیون اراذل و اوباش حکومتی را به نوین ترین جنگ ابزارهای مرگ آور آراسته است که هیچ رودربایستگی هم برای کشتار مردم ایران و راه انداختن دریای خون ندارند، چه «کارت برنده ای» در جیب دارند؟ اگر «گروه عقاب» و «جنبش ایرانبانان» نتوانند در این روز سرنوشت ساز جنگ ابزار گرم در دسترس مردم بگذارند، و مردم را برای یک نبرد درون شهری همانند لیبی آماده سازند، سرنوشت جُنبش «رستاخیزیکم مهر» چیزی بهتری از سرنوشت «جنبش هخا» نخواهد شد که تنها ابزاری برای به ریشخند گرفته شدن نیروهای جانشین حکومت اسلامی (اپوزیسیون) و دلسردی آزادیخواهان گشت که به این جنبش دل بسته بودند.
 نهش (وضع) ایران کمابیش همانند لیبی پیش از سرنگونی معمر قذافی  است؛ زیرا معمر قذافی هم  همانند حکومت اشغالگر اسلامی برای نگهداری از «انقلاب سبزش» در کنار یک ارتش سرکوبگر کُلی از اراذل و اوباش حکومتی را به نام گاردِ ویژه-ی انقلاب، جیره خوار خودش و آماده -ی سرکوبِ آزادیخواهان ساخته بود. همانگونه که سرنگونی حکومت معمر قذافی یک شبه انجام نگرفت، نمیتوان امید داشت که بدونِ یک آمادگی سراسری برای یک نبرد درون شهری با سپاه نامردان و اراذل و اوباش حکومت اشغالگر اسلامی، این حکومت یک شبه سرنگون شود، هنگامیکه  به خوبی روشن است که دستگاهِ سرکوبِ این حکومتِ خونخوار ده ها برابر دستگاهِ سرکوبِ قذافی از توانایی برخوردار است.

سه شنبه 15 شهریور 3749 دین بهی

۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

بازکرد (تکرار) تلخ تاریخ



نوشیروان


مردمی که تاریخ کشورشان را ندانند، ناگُزیر از بازکرد (تکرار) آن هَستند. حکومت اشغالگر اسلامی و قدرت گرفتن آخوندها نمونه ای آشکار از ناآگاهی مردم ایران از گذشته -ی کشور شان است. هواداران علی شریعتی گُجستک (ملعون) و اصلاحگرایان که هنوز به دین «پُربرکت» اسلام آویزان هَستند، این گزارش تاریخی از تبری را بخوانند تا از مسلمان بودن خود شرم کُنند، تازه اگر باورهای اسلامی خَرَد و غیرتی برای شرم کردن برای آنها برجای گذاشته باشد.


سرآغاز:

تبري مي نويسد :” سعيد ابن عاص” لشگري راهي گرگان نمود . مردم آنجا از راه آشتی آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب ميدادند . ولی پیماننامه از سوی ايرانيان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدينه سرباز زدند و از اسلام خونين گريزان شدند . يکي از شهرهاي کرانه-ی نیمروز خاوری (جنوب شرقي) درياي مازندران شهر “تميشه” بود که به سختي با سپاه اسلام نبرد کرد . “سعيد عاص” شهر را پَروَستید (محاصره کرد) و آنگاه که آذوغه شهر به پایان رسيد مردم از گرسنگي زنهار ( امان ) خواستند .و به آن سامه (شرط) که سپاه “سعيد ابن عاص” مردمان شهر را نکشد، با او پیمان آشتی بستند. سعید ابن عاص نيز اين سامه (شرط) را پذیرفت و سوگند ياد کرد که يک نفر را نکشد!!!ولی پس از بستن آن پیماننامه سعيد ابن عاص همگی مردمان شهر را به جز يک تن را در دره اي گرد آورد و همگی شهروندان را از لب تيغ گذراند. راستی این است که او به پیمانش را بجا آورد و به سوگندش وفادار ماند و همه آن مردمي را که فردید (منظور) او از يک «تن» را “هيچکس” مي پنداشتند را سر بريد.


در اين کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زيبر – حسن ابن علي ( امام حسن ) – حسين ابن علي ( امام حسين ) پیشگام لشگر اسلام بودند.
(تاريخ تبري)
«بدبخت مردمی که تاريخ کشورشان را نداند وشوربخت تر از آن مردمی هَستند که نخواهند تاريخ کشورشان را بدانند، و بدبختر از همه آن مردمی هَستند که گذشتته-ی خود را به ریشخند بگیرند» (احمد کسروی)
در جهان تنها يک درایت وجود دارد و آن آگاهي است و تنها يک گناه وجود دارد که آن نادانی است.
سبک مغزی مرزی ندارد


۱۳۹۰ شهریور ۱۱, جمعه

پیمانگان (فدراسیون): راه یا چاه؟




خشایار رُخسانی

با همه-ی اهمیتی که پیمانگان یا هُده-ی (حق) خودگردانی تیره هایِ (قوم های) ایرانی برای دستیافتن به آزادی، گرامیداشتِ منشور هُده های مردمی (حقوق بشر)، یکپارچگی مرزی، شکوفایی فرهنگی و ترازداریک (اقتصادی)، پیشرفت و مردمسالاری در این کشور دارد، ولی برخورد نسنجیده-یِ کسانیکه هواداری از هُده های (حقوق) تیره های ایرانی میکُنند با این نهاده (موضوع)، سبب یک سری از کژبرداشتی ها (سوتفاهم ها) و بدگمانی ها شده است که بجای اُمید بستن به این شیوه از کشورمداری در راستای گُشودنِ گرفتاری های تیره های ایرانی، تنها سُخن گفتن از آن، خود سبب دامن زدن به گرفتاری ها و دُشمنی های تازه میگردد [1]. در این راستی هیچ شکی نیست که مردم ایران را تیره های گوناگون ایرانی ساخته اند که دربرگیرنده-یِ تیرهای آذری، بلوچ، کُرد، عرب، تُرکمن و پارس است و کشور ایران ازآن همه-ی مردم ایران است. ولی برای اینکه همگی تیره هایِ ایرانی بتوانند با نگهداری از یکپارچگی مرزی کشور در یک هارمونی و هماهنگی باهم زندگی کُنند و از هُده-ی (حق) خودگردانی برابر برخوردار باشند، نیاز به زُدودن یک سری کژبرداشتی ها (سوتفاهم ها) است.

1) در کشور ایران تنها یک پاترم (ملت، nation) زندگی میکند و آنهم پاترم (ملت) ایران که از سوی یک حکومت و دولت کُیانی (مرکزی) نمایندگی میشود. آن کسانی که تیره های ایرانی را «ملت» های جدا از هم مینامند، یا چم (معنی) ملت را نمیدانند، و یا آنها دارند هدفمند ساز جُدایی خواهی را کُوک میکُنند؛ زیرا پس از اینکه این کسان، تیره های ایرانی را «پاترم های (ملت های)» جدا از هم نامیدند، در گام سپسین (بعدی) آنها نیاز این «ملت ها» را به کشورمداری ها (حکومت ها) و دولت های گوناگون و جدا از یکدیگر را نیز پیش خواهند کشید تا چم (معنی) پاترم (ملت) را رسا و کامل سازند.

2) آنها که از «ستم پارس ها» در ایران مینالند باید بدانند که از زمان فروپاشی شاهنشاهی ساسانی تا به امروز که بیش از چهارده سده میگذرد، تنها در زمان های بسیار اندک و مرزینی (محدودی) همانند دوره-ی دودمان پهلوی، پارس ها در ایران کشورمداری کرده اند؛ ولی به گواهی تاریخ، حکومت ایران پس از رفتن عرب ها از این کشور و تا پایان دوران قاجار در دست دودمان های ترک مغول، تاتارها و نوادگان آنها دست به دست میگشته است. و نالیدن از خودکامگی آخوندها در سه دهه گذشته به نام «ستم پارس ها به دیگر تیره هایِ ایرانی» بدور از دادگری است، هنگامیکه رهبر حکومتِ اشغالگر اسلامی، علی خامنه ای، خودش یک ترک زبان است.

3) بهترین شیوه-ی کشورمداری برای کشور ایران که از تیره های گوناگون ساخته شده است، یک ساختار پیمانگان (فدراسیون) اُستانی است، که در آن مردم اُستان های گوناگون با برگُزیدن مَهِستان (مجلس) و دولت های اُستانی شان به رُشد و شکوفایی فرهنگ و ترازداری (اقتصاد) خودشان و نگهداری از یکپارچگی مرزی بکوشند؛ در آموزشگاه و دانشگاهای بومی در کنار زبان پارسی به زبان مادریشان آموزش ببینند، درهالی که زبان پارسی زبان رسمی و اداری کشور برای پیوند زدن میان همه-ی تیره های ایرانی بماند و دیوان برونمرزی (سیاست خارجی)، سازماندهی برنامه و بودجه و اداره-ی ارتش میهنی، و برنامه ریزی برای سیاست های کلان کشور در دست دولت کُیانی (مرکزی) در پایتخت باشد که از سوی همگی تیره ها و شهروندان ایرانی در اُستان های گوناگون کشور برگُزیده میشود. برتری ساختار پیمانگان اُستانی با دیگر ساختارهای همانند و شناخته شده (عرفی) اینجاست که هر شهروند ایرانی بدون وابستگی تیره ای چه در بلوچستان زندگی کُند و یا در کُردستان از هُده-ی (حق) برابر در کوشندگی های سیاسی برای گُزینش نماینده و نماینده شدن در سراسر اُستان های ایران برخوردار خواهد بود.

 برای ساختن یک ایران آباد و آزاد و مردمسالار سوای میهندوستی، نیاز به اَپَستام رُوبارُو (اعتماد متقابل) میان همگی تیره های ایرانی است. اگر نمایندگان تیره های ایرانی براستی با هَنداخ (طرح) پیمانگان (فدراسیون) اُستانی همداستان (موافق) هَستند و خواهان پُشتیبانی سراسری مردم آزاده و میهندوست ایران از این هَنداخ (طرح) میباشند، آنها باید در گُسترش چنین اندیشه ای بکوشند و در آینده هنگام پرداختن به این نهاده (موضوع) از بکارگیری ادبیات آفندی (تهاجمی) در برخورد با تیره-ی پارس و دامن زدن به این کژبرداشتی (سوتفاهم) خودداری کُنند که تیره های ایرانی را «ملت ها» بنامند.