۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

آشفتگی در بازار


سازمان خودرهاگران


چکیده:


تا پیش از 22 خرداد سال گذشته سه گوش (مثلث) قدرت که برساخته از جناح ولی فقیه، بازار و سپاه پاسداران است، برنامه-ی کنار زدن دو جناح دیگر قدرت را بدون دُشواری دنبال میکرد که دربر گیرنده-یِ میانه رو ها به نمایندگی رفسنجانی و اصلاح گرایان هَستند. پس از دستکاری حکومتی در رای مردم در 22 خرداد 1388 و آغاز جنبش سبزها، فرایند کنارگذاشتن جناح رفسنجانی و اصلاح گرایان با دُشواری رو در روی شد، بگونه ایکه این دو جناح نه تنها هم اکنون از میان نرفته اند، بلکه با پیوستن به اردوگاه جنبش سبزها، دارند هر روز بر فشارهای خودشان بر مثلث قدرت میافزایند.
دولت احمدی نژاد به دلیل کمبود بودجه که تا 50 میلیارد دلار برآورد شده است، در تلاش است که بخشی از آن را از راه برچیدن یارانه ها جبران کُند و بخشی دیگر را از راه چنگ انداختن بر دارایی هایِ همبسته-ی پیشین خود بازار و افزودن فشار مالیات ها بر آن، روندی که در روزهایِ آینده ایستادگی بازار را به همراه خواهد داشت و در ماه های آینده حکومت را آبستن درگیری هایِ سختِ درونی با خودش خواهد کرد. از درآمیخته شُدنِ دو درگیری جنبش سبزها با حکومت و درگیری هایی که در دل حکومت زبانه خواهند کشید، وضعیتی پدیدار خواهد گشت، که به دگرگونی ساختاری در کشور خواهد فرجامید.






سرآغاز:

بررسی رویدادهای هفته-یِ گذشته

از مهمترین گزارش ها در هفته ای که گُذشت، آشفتگی و اغتشاش در بازار بود که توجه ها را بخودش اندر کشید. اغتشاش در بازار را که بدلیل افزایش مالیات ها از سویِ دولت رویدادند، میتوان از دو روزن بررسی کرد: نخست از دریچه-یِ ناسازگاری هایی که هم اکنون در تراز بالا و در درون ساختار قدرت وجود دارند؛ و گواهی از این میکُنند که جناح هایِ درونِ حکومت بگونه-یِ فرسخت و جدی سرگرم مرز بندی در برابر یکدیگر هستند. و بنگر میآید که این درگیری ها دارند به سرانجام جدی خودشان نزدیک میشوند.
سامانه-یِ جمهوری اسلامی دارای پنج جناح است: جناح ولایت فقیه، جناح بازار، جناح سپاه پاسداران، جناح میانه رو به نمایندگی رفسنجانی و جناح اصلاحگرایان. راستی این است که پس از روی کار آمدنِ سپاه پاسداران بر سر قدرت، این نهادِ رزمی، راهبُرد و استراتژی خودش را چنین برگُزید که دو جناح میانه رو و اصلاحگرایان را از گردونه-یِ قدرت بیرون کُند تا یک قدرتِ سه پایه ای را بوجود آورد که برساخته از جناح ولایت فقیه، بازار و سپاه پاسداران باشد و بتواند با این سه گوش (مثلث) قدرت، حکومت را در دست نگه بدارد، و برنامه هایِ خودش را به پیش ببرد؛ دستیافتن به این هدف، انگیزه-یِ نبردی است که در یکی دو سال گذشته در میانِ جناح هایِ درونِ حکومتی آغاز شده است، و بویژه آنکه با آغاز گُزیدمان در سال گُذشته، ما بگونه-یِ آشکار گواه آن بودیم. ولی این ترفند که گویا، داشت به خوبی هم پیش میرفت، از روز 22 خرداد 1388 که در گُزیدمان دغلکاری شُد و در پی آن یک جُنبش مردمی در 23 خرداد 1388 آغاز گردید، سبب شد که این معادله درهم بریزد. بنابر این، جُنبش 22 خرداد ترفندِ مثلثِ قدرت را به رسایی دُچار دُشواری کرد که داشت تا پیش از این، بگونه-ی روامند و عادی برای کنار زدن دو جناح دیگر و یکدست کردن قدرت دنبال میشُد، روندی که هدف آن پی گیری بُلندپروازی هایِ هَسته ای، از سوی بُنیادگرایان در حکومت بود. ولی ما گواه هستیم که دو جناح رفسنجانی و اصلاح گرایان نه تنها ازمیان نرفتند، بلکه هم اکنون به دردسر هایِ جدی برای سه گوش قدرت فراروییده اند. در درازایِ یکسال گذشته این سه پهلویِ سه گوش قدرت به چم، ولایت فقیه، بازار و سپاه، تلاش فراوانی کردند تا شرایط را بهنجار و عادی جلوه دهند، و اینگونه وانمود کُنند که از پس دُشواری ها برخواهند آمد. ولی راستی این است که ما در زمینه-یِ تقسیم قدرت در بالا، گواه یک سُستی بُنیادین بودیم، و آن سُستی، گرفتاری اقتصادی است. به سُخن دیگر، نبودِ سرمایه گذاری در اقتصاد و گُسترش ویژگی هایِ بازار بر اقتصاد کشور که تنها از راه بازرگانی و وارداتِ کالا میچرخد، سبب شده است که اوضاع اجتمایی، اقتصادی، سیاسی چنان بهم بریزد و فروکش کُند، که دولتِ احمدی نژاد را با 40 تا 50 میلیارد دلار کمبودِ بودجه رو در روی سازد و آن را به مرز ورشکستگی مالی برساند. اکنون برایِ سال 1389 دولت احمدی نژاد نیاز به فراهم آوری این کمبودِ بودجه دارد. نزدیک به 30 تا 35 میلیارد دلار از آن را دولتِ احمدی نژاد پیش بینی کرده است که بتواند از راه کنار گُذاشتن یارانه ها بدست آورد. همان برنامه ای که به «هدفمند کردن یارانه ها» پُرآوازه است و بسیاری دارند دولت را از دُنبال کردنِ این برنامه پرهیز میدهند، زیرا آنها بر این باورند که این برنامه یک بمب اجتمایی را بکارخواهد انداخت که دربر گیرنده-یِ واکُنش هایِ اعتراضی تُند در میانِ قشرهایِ رنجبران و بسیار تُهیدستِ خواهد بود. ولی آیا دولتِ احمدی نژاد چاره دیگری دارد؟ پاسخ منفی است. این، یک رویِ این گرفتاری است؛ رویِ دیگر آن این است که دولتِ احمدی نژاد ناگُزیر است که برای جبران کمبودِ بودجه به سراغ کسانی برود که پول دارند؛ مردم که دیگر چیزی برای پرداختن ندارند؛ کارد به استخوان آنها رسیده است و خود دولت احمدی نژاد نیز به بخوبی آگاه است که فشار بیشتر بر مردم، به یک انفجار اجتمایی دامن خواهد زد. از اینرو دولتِ احمدی نژاد در پیوند با برنامه-یِ هدفمند کردن یارانه ها دارد تلاش میکند که با پخش کردن آن در درازایِ زمان و بازی کردن با پرداخت کم یا بیشتر یارانه ها، بگونه-یِ پرداخت هایِ پیشادستی (نقدی)، اندکی تنش ناشی از این برنامه را کاهش دهد. دولت احمدی نژاد به خوبی میداند که ثروتی که به آن نیاز دارد در فرادستِ جناح های دیگر است. به سُخن دیگر، در نزد جناح رفسنجانی است. زیرا جناح رفسنجانی بر روی صنایع و بُنیاد های اقتصادی فراوانی کنترل دارد؛ سپاه پاسداران برای این سرچشمه های پولی دندان تیز میکند. هم اکنون گواه هستیم که چگونه جنگ قدرت در میدانِ اقتصادی، و سیاسی با هم درهم آمیخته اند که نمونه آن را در دانشگاه آزاد می بینیم که سپاه پاسداران را ناگُزیر کرده است که برای تکه پاره کردن این سرچشمه-ی پولی و بیرون آوردن آن از دست باندِ رفسنجانی، همگی قانون اساسی جمهوری اسلامی و جایگاهی را که قانون برای مجلس و شورای نگهبان پیش بینی کرده است، زیرپا بگُذارد؛ و بگونه ایکه این درگیری، خامنه ای را وادار به میدان درآمدن و میانجیگری کرده است، زیرا در غیر اینصورت جنگ میتوانست به درگیری هایِ فیزیکی به سرانجامد، چنانچه در درون مجلس چنین شد.
و از سویِ دیگر ثروت ها همچنین نزد جناح بازار انباشته شده اند. درنگر داشته باشیم که بازار بیشترین بخش واردات کشور را در دست دارد. از وارد کردن کالاهایِ بُنیادین گرفته تا کالاهایی که بدور از نیاز هَستند. هر چند که سپاه در درازای سال هایِ گذشته تلاش کرده است که بخشی از این سهم را برای خودش بردارد، ولی راستی این است که بخش بُزرگی از آن هنوز در دست این بازاریان است. بنابراین سپاه پاسداران هم اکنون سراغ بازار آمده است، ولی سپاه بجایِ رفتن به سراغ ثروت های بزرگِ بازار، یعنی به سوی کسانی که در راس این جریان هستند، و اتاق های بازرگانی با کشورهایِ گوناگون را اداره میکنند و برای نمونه کسانی همانند برادران عسکر اولادی تازه مسلمان یا افرادی همانند خاموشی و حبیبی، به سراغ پیشه وَرانِ خرده پا رفته است، یعنی به سویِ کسانی که دست ورز و عامل هایِ ابزاری جناح بالایِ بازار هستند. و سپاه میخواهد با افزایش هفتاد درصدی مالیات، از آنها پول بدست آورد. در روزهای گذشته ما گواه رویداهای ناگوار درگیری هایی در بازار بودیم که شاید هم که ادامه پیدا کُنند. نکته مهم این است که جُنبش اجتمایی در یک سال گذشته تا به امروز توانسته است از سویِ اصلاحگرایان و جناح میانه رو رفسنجانی فشارهایی را بر سه گوش قدرت وارد کُند. دست گذاشتن سپاه بر روی بازار، نشان دهنده این است که این سه گوش (مثلث) قدرت که تلاش کرده بود که در برابر هجوم همبودگاه، یکپارچگی خودش را بگونه نمادین نگه بدارد تا بتواند در برابر آن ایستادگی کند، درحال فروریختن است. سپاه پاسداران با دست گذاشتن بر روی دارایی های بازار که همبسته خودش است، میخواهد از فروپاشی اقتصادیِ دولت پیشگیری کند که بی بهره از هرگونه برنامه است ولی زیر کنترل خودش اداره میشود. بیگمان اگر بازار کامیاب در پس زدنِ دستِ سپاه پاسدارن بر سرچشمه های اقتصادیش گردد، سپاه پاسداران با موقعیت بسیار سختی رو در روی خواهد شد [1].
با نگر به اینکه آروایش ها و تحریم های جهانی نیز در راه هستند در یکی دو ماه آینده، فشارهایِ بسیار فراوانی از این راه، بر دولت احمدی نژاد پذیرانده خواهند شد، که پیامدهایِ آن، همین حکومت را ناگُزیر از کنار گذاشتن دولت احمدی نژاد خواهد کرد. ولی از آنجا که دولت احمدی نژاد در برگیرنده-یِ همه-ی نیروهایِ امنیتی-آگاهی و سرکوبگر سپاه پاسداران در کشور است، نمیتوان امید داشت که کنار گذاشتن دولت احمدی نژاد از قدرت به این آسانی روی بدهد. به همین دلیل است که در ماه های آینده در کنار جنبش اجتمایی سبزها که درگیری خودش را با رژیم ادامه خواهد داد، ما گواهِ بُروز درگیری هایِ سخت و تازه ای در دل ساختار حکومت خواهیم بود، و از درآمیختن هر دوی این درگیری ها، آن دگرگونی که هدف خیلی از آزادیخواهان است، بدست خواهد آمد. پیامدِ درآمیختن این دو دَست ورز (عامل) در ماه های آینده این خواهد بود که نهشت (وضعیت) همبودگاهِ ایران به سوی یک دگرگونی کیفی برود.

یاداشت:

[1] هنگامیکه از سپاه نام میبرم منظورم همین دولت پاسدار احمدی نژاد است.

فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

http://khodrahagaran.org/Fa/



۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

آن جریانی که بتواند سازماندهی، کند رهبری خواهد کرد


دفتر تولید سازمان خودرهاگران

شنبه 13 تیر 1389

چکیده:

رهبری و سازماندهی با هم پیوندی تنگاتنگ دارند. آن نیرویی رهبری میکند که سازماندهی کند و نیرویی که سازماندهی میکند، توان رهبری را هم بدست می آورد. آن بخش از مردم ایران که خواهانِ دگرگونی هَستند، به سه بخش تقسیم می شوند: 1) بخشی که باید آگاه شود تا به گاه و به موقع وارد میدان مبارزه شود. 2) بخشی که می تواند خودسازماندهی کند. 3) بخشی که آماده است و میخواهد که سازماندهی شود و زیر نظر یک مدیریت هدفمند کار کُند. برای به پیروزی رساندن جنبش، هر سه-یِ این بخش ها مورد نیاز هَستند. بخش نُخست به نام بستر اجتمایی جنبش و بدنه-یِ بُنیادین خیزش؛ بخش دوم به نام نیروی کُنشگر و موتور حرکت جنبش؛و بخش سوم به نام راهنمایِ جنبش در میدان مبارزه. گفتیم که نیروهای برانداز حکومتِ اسلامی میتوانند در یک کار گروهی همبسته یا ناهمبسته ولی همسو برایِ آماده کردن و پوشش دادن به این سه بخش باهم کار کنند. ولی این آشکار است که در میان این نیروها هرکدام که بتواند نقش آسه ای و محوری را – از نگر چَندی و چُونی (کمیت و کیفیت) – ایفا کند، جایگاه راهبری را بگونه-یِ خودجوش و سزاوار خواهد یافت.

سرآغاز:


یک سال پس از آغاز جنبش آزادیخواهی مردم ایران دو موضوع بُنیادین به نام کمبودهایِ ریشه ای آن پیشکشیده می شوند: رهبری و سازماندهی. این واقعیتی است که جنبش بی بهره از یک مدیریت (رهبری) کارآ و هدفمند و نیز بدونِ سازماندهی نیازین برای رو در روی شدن با دستگاهِ سرکوبِ حکومتِ اسلامی میباشد. درباره-یِ این که چگونه می توان به این دو نیاز ِویژه-یِ جنبش پاسخ گفت، سخن بسیار است، ولی به نگر می رسد که در یک واکاوی و تحلیل ارگانیک، برپایی پیوند میان این دو پرهیز ناپذیر باشد.

رهبر همان سازماندهنده است

بدور از گمان است که بتوان فرد یا جریانی را به نام رهبر یک جنبش بازشناخت ولی این رهبری از توانایی اجرایی بی بهره باشد. این نیرو نیز نمی تواند مادیت یابد مگر آن که در دل همبودگاه و جامعه کسانی باشند که بر پایه-یِ رهنمودهایِ این رهبری، کار و تلاش کنند و برای انجام آنچه گفته شده است، بها بپردازند. به سُخن دیگر، رهبری نمی تواند در چهارچوبِ سفارش و پند و اندرز و بیانِ آرزو، مرزین و محدود بماند؛ باید از مرز گفتار و نوشتار و گفتگو فراتر رود تا بتواند به یک راهنمایِ کُنشگر برای همگی یا بخشی از نیروهایِ جنبش فرارویید؛ به سُخن دیگر، وجودِ یک رهبری در جنبش باید ملموس و راستین باشد تا به کمکِ توان تاثیرگذاریِ ویژه و مادی خود، واقعیتِ بیرونی را در سایه-یِ کارایی و تاثیر خود بگذار و بتواند از بهر انجام اینکارها، نگر برخی را به خود اندر کشد و آرام آرام شایستگی اجتمایی بیشتر و بیشتر بدست آورده و در معادله-یِ قدرت پیشکشیده شود.
بدست آوردِنِ چنین ویژگی، ناگهانی و بختکی نیست؛ پیرو یک سری از قانومندی هایِ خردمندانه و آزمایش شده است. هر گروهی که بخواهد راهبری یک جنبش را بپذیرد باید عناصر و ساز و کارهای این کار را نیز دارا باشد؛ به سُخن دیگر، این گروه باید افراد و نیز راهکارهایی را بکار گیرد که بتوانند رهنمونی را که گروه میدهد در جامعه جابیاندازند و انجام دهند. بخشی از این نیروها و مکانیزم ها می توانند بگونه-یِ خودجوش به میدان درآیند، ولی بخش دیگری که بگونه-یِ روامند و بهنجار آغاز کننده-یِ جُنبش هستند، باید از پیش بگونه-یِ اندیشیده شده، برنامه ریزی شده و در یک سُُخن بگونه-یِ سازماندهی شده در این راه گام بردارند.
از همین روی سازماندهی و رهبری، لازم و ملزوم یکدیگرند؛ نه رهبری بدونِ سازماندهی شُدنی است و نه سازماندهی بدون راهبری، برپا میشود.

بحث خودسازماندهی در این میان

خود سازماندهی نیز گونه ای از سازماندهی است. خودسازماندهی، آن بخش از سازماندهی است که بدونِ وابستگی به یک کانون یا مرکز برپا می شود. ولی «خودسازماندهی» با سازماندهی ِخودبخودی یکسان نیست. سازماندهی، دانش و زَبَردَستی ای نیست که خودبخودی به دست آید، نیاز به آن دارد که آزمون ها و تجربه هایِ گذشته گردآوری شوند، از آنها مفهوم سازی شود و با دانش نظری درآمیخته شوند و بر پایه-یِ واقعیت هایِ موجود و توانایی هایِ ممکن گردآوری و ارائه گردند. این کاری نیست که یک دانشجو، آموزگار و یا کارگر به تنهایی آن را بداند، بشناسد و بتواند انجام دهد؛ کاری نیست که بتوان به دست شانس و بخت واگذار کرد. باید روی آن کار ویژه انجام گیرد تا بگونه-ی روشن، دانش ِپیوسته به این سازماندهی به میانِ مردم برود، در دسترس آنان گذاشته شود تا آنگاه بتواند بدون نیاز به یک کانونِ رهبری، از سویِ نیروهایِ اجتمایی دُنبال شود؛ بازده-ی کار را خودسازماندهی مینامند.
در این جا می بینیم آن نیرویی که کامیاب شود، که این دانش سازماندهی را با درونمایه و محتوایی شایسته فراهم آورد، بساماند و آماده سازد و سپس امکان هایِ نیازین را بسیج نماید تا آن را بگونه-ی گُسترده در فرادستِ مردم بگذارد، در میانِ مردم ارزش و آبرو مییابد. این خود یک بخش از آن حرکتی است که برایِ مردم به چشم اقدامی نیکو و مثبت درنگریسته شده و میتواند برایِ جریانی که این مهم را انجام میدهد، شایستگی به دنبال آورد. چنین شایستگی اجازه میدهد که هَسته ها و گروه هایِ خودسازماندهی شده، بدون آن که با این جریان پیوندیِ سازمانی (ارگانیک) و مستقیم داشته باشند، رهنمودهایِ احتمالی داده شده از سویِ این جریان را – به نام راهبُرد ( استراتژی) یا تاکتیک – بپذیرند و در راستا و همسو با آن کار کنند. چَم این سُخن این است که چنین نیرویی از بهر اینکه در کار {خود} سازماندهی ِنیروهایِ اجتمایی کوشا بوده و به یک نیاز روشن و ویژه پاسخ داده است، میتواند تا اندازه ای نیز در نشان دادنِ مسیر آن، نقش داشته باشد.

نقش سازماندهی با مدیریت متمرکز

ولی این تنها یک بخش از کار است؛ بخش دیگر باز میگردد به چم و معنایِ ویژه و کمابیش شناخته شده-یِ سازماندهی. و آن این است که یک سازمانِ سیاسی خود اقدام به برپایی هسته ها و گروه هایی میکند که بگونه-یِ راسته و مستقیم در پیوند با او هستند. یعنی با درنگریستن به نکات امنیتی، تورینه و شبکه-یِ ویژه-یِ خود را میسازد و از آن برایِ پیشبرد برنامه ها و هدف هایِ تاکتیکی و راهبِردی (استراتژیکی) خویش بهره میبرد. یک سازمانِ سیاسی با یک اتاق فکر یکسان نیست و نمیتواند به پند و اندرز و پیشنهاد بسنده کند، و چنین چشمداشتی را داشته باشد که نیروهایِ ناشناخته، بر پایه-یِ گمان و احتمال، شرایط را دگرگون سازند. بنگر میرسد که بیشتر سازمان هایِ سیاسی تاکنون با این روش کار کرده اند. و آشکار است که این گونه کارها حتی در یک گستره 20 یا 30 ساله جز روشنگری، کارایی و تاثیر مستقیم دیگری نداشته باشند؛ ولی واقعیت هایِ اجتمایی و سیاسی براین پایه دگرگون نمیشوند،بلکه بر پایه-یِ کُنش ِروشن و ویژه از سویِ نیروهایِ اجتمایی ِآگاه و سازماندهی شده انجام میپذیرد. همه-ی موضوع بر سر چگونگی و کیفیتِ آگاهی و نیرویِ سازماندهی است.

پاسخی به نیاز کنونی جنبش

بدینسان می بینیم که در شرایط کنونی فرمولی که میتواند کامیاب باشد – و این چیز تازه ای نیست و آزمون ها تجربه های تاریخی کامیابی این را نشان می دهند – آمیزش ِهماهنگِ کُنشگری برای گسترش خودسازماندهی از یک سو و سازماندهی تورینه ها و شبکه هایِ ویژه از سوی دیگر است. جریانِ رهبریِ یک جنبش از دلِ آمیزش همگونِ این دو بدست می آید. به چم (یعنی) توانایی پیشکشیدن پیشنهادها و راهکارها و فراخوان هایی که بختی برای انجام شدن دارند. به سُخن دیگر در سایه-یِ چنین نیرویِ اجرایی، آن جریانی که توانسته است به این تورینه و شبکه-یِ آمیخته –که دربر گیرنده-یِ بخش خودسازماندهی شده و بخش دارای سازماندهی متمرکز است- هَستی بخشد، میتواند ایستکاری ها اعتصاب هایِ هدفمند و پایدار را سازمان دهد، بَست نشینی هایِ ویژه با هدف هایِ مرزین و محدودِ روشن را سازمان دهد، گردهمایی هایِ اعتراضی گسترده و پراکنده را سازمان دهد، گردهمایی هایِ اُستواری را برپا کند که در آنها روش هایِ مربوط به برخورد با سرکوب پیش بینی شده اند، به سوی راهپیمایی های بزرگ برود و حتی زمینه سازی برای شورش هایِ بُزرگ در راستایِ بازستاندنِ قدرت، فراهم ببیند.
شیوه-یِ آمیخته شدنِ این دو بخش از سازماندهی بدینسان است که بخش ِخودسازماندهی شده-یِ جنبش و بخش سازماندهی شده یکدیگر را رسا و تکمیل می کنند. فراموش نکنیم که هر یک از این دو بخش ،بدونِ دیگری نارسا است. در میدانِ مبارزه و اعتراض ها باید بتوان زنجیره-ی کاری را درنگریست: دریافتِ راهبُرد (فهم استراتژی)، تقسیم استراتژی به تاکتیک ها، واگرداندنِ هر تاکتیک به تکنیک هایِ ویژه و یا راهکارها. زمانی که هسته هایِ خودسازماندهی شده در میدانِ مبارزه هَستند، میتوانند با پُشتگرمی به راهکارها و تکنیک های مبارزه، بخشی از یک تاکتیک را بکار درآورند. ولی این احتمال تا اندازه ای دُشوار است که بتوان با پُشت دادن به گمان و احتمال، امید داشت که این هسته هایِ خودسازماندهی شده بتوانند بگونه-یِ خودجوش از به هم پیوستن تکنیک ها، همگی یک تاکتیک را اجرا کنند و سپس با پُشتگرمی به اجرای تاکتیک ها، راهبُرد (استراتژی) را به پیش برند. سپردن این کار به دست احتمال ها چندان خردمندانه به نگر نمی آید. از اینرو به یک بخش سازماندهی شده نیاز است که بتواند هسته ها و نیروهایِ خودسازمانده شده را که – از سویِ انبوه مردم بی سازمان همراهی می شوند- در انجام پیوستگی و هم بندی هایِ بالا میان تکنیک و تاکتیک و راهبُرد (استراتژی) یاری دهد و کار را از حالت رویدادهای بَختکی و ناگهانی بیرون آورد.

آرایش نیروها در میدان مبارزه

برای دستیافتن به این خواسته، بسیار نیازین است که یک شیوه-یِ هماهنگی میان این دو بخش وجود داشته باشد. به دُرُستی فرایند پیشروی جنبش به سه نیرو وابسته است: 1) بیشینه و اکثریت خودجوش ولی بدون سازماندهی 2) بخش کُنشگر خودسازماندهی شده-یِ جنبش 3) بخش سازماندهی شده-یِ جنبش.
بخش نخست نیاز به آگاهی دهی و فرارسانی (تبلیغ) دارد. بخش دوم نیاز به آگاهی و دانش خودسازماندهی دارد و بخش سوم نیاز به آگاهی و دانش سازماندهی و یاری های فنی و اجرایی دارد. سازمان هایِ سیاسی دگرگونخواه در درونمرز و برونمرز باید ببینند که کدام یک از این سه بخش را می توانند بپذیرند. یک بخش را ، دو بخش را یا هر سه را.
باید گفت که هیج سازمانی به تنهایی نمی تواند هر سه را در تراز و سطحی که مورد نیاز است انجام دهد. گُستردگی کشور، گوناگونی جمعیتی و ساختار اجتمایی و بافت جغرافیای اجتمایی بگونه ای است که انجام هر سه-یِ این کارها حتی از سویِ بزرگترین سازمان های اپوزیسیون نیز ناشدنی است. بنابراین انجام اینکار در تراز و سطح گُسترده، تنها می تواند از سویِ یک گردایه و مجموعه از نیروهایِ دگرگونخواه در درونمرز و برونمرز انجام پذیرد. این گردایه و مجموعه آنگونه که بایست و شاید برساخته از سازمان ها و گروه های همپیوند نیست، ولی یک هماهنگی میان آنها نیاز است که میتواند بگونه-ی فراگیر و ناراسته (غیر مستقیم ) باشد، ولی نباید پارادُخش و تناقض و ناسانی در آن باشد. زیرا وجود ناهمسویی میان آنها سبب می شود که تلاش های یکدیگر را بخَنزَکانند (خنثی سازند. )
از این نکته در مییابیم که برایِ نمونه این گردایه و مجموعه نمی تواند دربر گیرنده-یِ نیروهایی باشد که خواهانِ براندازی رژیم در همگی آن هَستند و آنهایی که خواهان پاسداری از رژیم ولی تنها خُرسند به دستیافتن به برخی از دگرگونی ها در آن هستند. این نیروها ممکن است به بگونه-یِ تاکتیکی با هم همسویی کنند، ولی از روزنِ برنامه هایِ راهبُردی (استراتژیکی) از یک گامه و مرحله-ی ویژه راه شان از هم جدا خواهد شد و کار می تواند نارسا بماند. از همین روی نیز این گردایه یا مجموعه میتواند بگونه-یِ خردمندانه و کُنِشیک از سویِ نیروهایی ساخته شود که دستکم در یک بخش از راهبُردِ (استراتژی) خود با هم اَنباز و مشترک هستند، ولی این بخش مشترک از راهُبرد، باید دستکم کنار زدن همگی رژیم را دربر بگیرد.
در این صورت نیروهایی که دگرگونی همگی رژیم را می خواهند میتوانند تا زمانی که همگی رژیم دگرگون شود، با هم تلاش کنند. و این تلاش در راستای 1) آگاه سازی بیشینه و اکثریت مردم 2) خودسازماندهی بخش کنشگران جنبش 3 ) سازماندهی هسته های ویژه-یِ کُنشگرا و عملیاتی با مدیریت متمرکز میباشد.
شکل ِاندرکُنش و تعامل میانِ نیروهایی که در این گردایه و مجموعه همکاری میکنند، بستگی به خود آنها دارد: برپایی یک جبهه-یِ یکپارچه، همکاری ویژه و آشکار، همکاری ضمنی و ناراسته (غیر مستقیم) و دیگر چیز ها. ولی این اشکار است که در این گردایه و مجموعه آن نیرویی سرنوشت ساز خواهد بود که در انجام این سه کار، بیشترین، بهترین،کاراترین و مردم پسند ترین روش را دنبال کرده است. به سُخن دیگر آن سازمانی که در انجام این سه وظیفه، بالاترین و نیرومندترین سهم را داشته باشد، بگونه-ی سرشتین و طبیعی، نقش راهنما را خواهد یافت و اگر با دیگر نیروها، دمکرات منشانه برخورد کند، میتواند نقش راهبری همگی گردایه و مجموعه را تا اندازه-یِ فراوانی در فرادستِ خود داشته باشد.


جایگاه سازمان خودرهاگران:

سازمان ما به نام یک سازمان سیاسی و فرهنگی در این میان تلاش خود را رویِ روشنگری بیشینه و اکثریت مردم از یکسو و فراگیر ساختن دانش خودسازماندهی، کُیان داده است (متمرکز کرده است). آشکار است که چنین کاری نیاز به ابزارهایی دارد که بتوان بکمکِ آنها پیام ها، آگاهی ها و بویژه آموزش ها را میان مردم بُرد. سازمان ما از توان فرآوری و تولید ادبیات و دانسته ها برای این هدف برخوردار است و میتواند هم کار روشنگری کند و هم فن و یافته ها و داده هایِ مورد نیاز را برای آموزش خودسازماندهی، در فرادستِ دیگران بگذارد. برایِ دستیافتن به این هدف، نیاز به یاری هم میهنان است تا بتوان سرمایه-یِ مالی نیازین را در راستایِ برپایی یک رادیو برایِ آموزش کنشگری، فراهم کرد. این رادیو ماهواره ای می تواند ویژه-یِ آموزش فن مبارزه باشد. چنانچه گرایشی به سهم داشتن در برپایی «رادیو آموزش کنشگری» دارید، با ما پرماس کُنید (تماس بگیرید).فراموش نکنیم فرمول رهایی پیچیده نیست: آگاهی (خودآگاهی) + دلاوری (خودباوری) + سازماندهی (خودسازماندهی). آدرس رایانامه برای پرماس (تماس) در راستای همیاری مالی و آغاز رادیو آموزش کنشگری:

فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

tamas@khodrahagaran.org
http://khodrahagaran.org/Fa/

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

گُسل هایِ نیمه خاموش و پیشآمدهایِ درَدمَندِ دورانِ پسااسلامی در ایران


محمد مباشری

چکیده:


یکی از لغزش های انقلابیون سال 1357 این بود که آنها یا از حقوق بشر و ارزش هایِ مردمسالاری همچون آزادی و دادگری اجتمایی آگاهی نداشتند و یا اگر داشتند برداشت های آنها از این ارزش ها یکسان نبودند. خیلی ها بر این باور بودند که تنها با سرنگونی حکومت پادشاهی در ایران، بتوانند به همه-ی خواست هایی که در ذهن خود برنگاشته بودند، برسند. ولی پیروزی انقلاب اسلامی و برسرکار آمدن واپسگراترین قشر اجتمایی در ایران، باژگونه-ی آنچه را که انقلابیون در چشم انداز خود گذاشته بودند، به آنها نشان داد.
هم اکنون نیز خیلی ها ساده انگارانه بر این باورند که شاهکلید همه-ی گرفتاری ها سرنگونی حکومت اسلامی است، و این درحالی است که با فروپاشی ناگهانی حکومت اسلامی، گرفتاری هایِ بیشماری نمایان خواهان شد که میتوانند فاجعه ای را با فاجعه-ی دیگر جایگزین کنند، اگر در زمان بجای مانده فرهیختگان و روشنبین هایِ کشور در جُستجوی پیداکردن راهکاهای شایسته برایِ زُدودن این گرفتاری ها نباشند. از جمله گرفتاری هایی که میتوان از آنها نام بُرد: 1) گرایش برخی از قوم ها به جدا شدن از ایران است؛ 2) بی بهرگی اپوزیسیون از شناخت درست از همدیگر و ناسازگاری آنها بر سر ساختار سیاسی آینده-ی ایران؛ 3) انتقام جویی از سران حکومت اسلامی و کشیده شدن دامنه-ی آن به پُشتیبانان و گُماشته های ساده-یِ حکومتِ اسلامی؛ 4) برپایی تورینه ها و شبکه های مافیایی تازه بر اقتصاد و شاید دستگاه سیاسی کشور؛5) وابستگی هایِ بخش بزرگی از مردم ایران به برداشت های کهن از دین سُنتی و فرهنگ همتراز آن؛ 6) شکاف میان تُهیدستان و تواناگران.

سرآغاز:

سرنگونی رژیم شاهنشاهی نه تنها پیروزی آزادی و برابری با خود بهمراه نیاورد بلکه به گفته-یِ بسیاری از انقلابیون آن دوره:« ما را از چاله-یِ سامانه-ی پادشاهی به چاه سامانه-یِ شتر گاو پلنگ ولایتی انداخت که رهایی از آن بسیار دَشوارتر می نماید. علت های فراوانی برای این لغزش تاریخی برشمردنی است که از جمله-یِ آنها آن بود که در ذهن ایده آلیستی، پنداره و تخیل گرا و کم تجربه ی برخی انقلابیونِ آن دوران، ترازنیش یا معادله ای نقش بسته بود که سرنگونی رژیم شاهنشاهی را برابر با آزادی، دادگری، پیشرفت و... می کرد. برای بسیاری نیز هر گزینه ی دیگری برتر و بهتر از رژیم شاه بود. به سُخن دیگر، بسیاری باور کرده بودند که در هیچ شرایطی وضعشان از حکومت شاه بدتر نخواهد شُد. شاه رفت و دیکتاتوری او ،زودهنگام—بی آنکه کار نظری و فرهنگ سازی چندانی شده باشد—سرنگون شُد، ولی دیدیم که برآیندِ ترازنیش یا معادله سراسر نادرست در آمد؛ تُندآبِ دارزدن ها، جنگ شهری و برونمرزی، خودکامگی، خشونتِ چند سویه و فراگیر و بسیاری رویدادهایِ دیگر، نادرستی ترازنیش یا معادله-یِ گمان بُرده شده را آشکار کردند. دلیل هایِ بی شماری در این امر پادرمیانی کرده اند که از جمله-یِ آنها نبود چم (معنای) یکسان برای واژه هایی از نمونه-ی برابری، آزادی و.. بود؛ کار نظری چندانی نیز برای پَرواسیدن و ملموس ساختن چم (معنای) این واژه هایِ فراگیر و کلی نشده بود. (۱) نگرش هایی مانند ولایت فقیه حتی خوانده نشده بودند تا چه رسد که از آنها خُرده گیری شود، فرهنگ و شیوه-یِ اقتصاد همبودگاهِ ما آبستن دموکراسی نبود و...
هم اکنون پرسش ما این است که آیا سرنگونی سامانه-یِ حکومت اسلامی بگونه-ی خودکار راهگشایِ گرفتاری ها و دشواری های ما خواهد بود و یا اینکه دشواره هایِ تازه ای در راهند؛ و چنانچه ما ژرف به آنها نپردازیم، می توانند بار دیگر به سرخوردگی تاریخی ما دامان بزنند؟ این پرسش از آنجا اهمیت مییابد که در اذهان بسیاری—حتی برخی اندیشمندان-- بار دیگر معادله برابر بودن حذف سامانه-یِ حکومتِ اسلامی با برابری، آزادی، پیشرفت اقتصادی و...نقش بسته است. برای آنها که به چنین ترازنیش یا معادله ساده انگارانه ای باور دارند تنها راهکار و یگانه وظیفه، نابودیِ حکومتِ کنونی است که از پس آن خوشبختی نمایان خواهد شُد. ولی یک نگاهِ ژرف تر به وضعیتِ موجود و شرایطِ فرهنگی، سیاسی و اقتصادیِ ما، هیچ گواهی در درستی معادله-یِ کنونی نشان نمی دهد که باژگونه نشانه هایی هَستند که بر پایه-یِ آنها وضع ما ممکن است، چنانچه درست کار نکنیم، بدتر و حتی به آزَرَنگ و فاجعه ای تازه بیانجامد. پیام نویسنده پاسداشتِ سامانه-ی کنونی نیست، که سُخن بر سر شناسایی ِشکاف و گسل هایِ خاموش و نیمه خاموش کنونی و یافتن راهکارها برای این گرفتارها از همین امروز است.
اگر انقلاب پیشین به بازده هایِ اندوه بار کنونی انجامید، پدیده ای ناگهانی و فرآیندی نابیوسیده و غیر منتظره نبود که تا اندازه-یِ فراوانی پیامد وضعیت ما در آن دوران بود. وضعیتِ امروز نیز از جهاتی نگران کننده است، مگر آنکه از هم اکنون برای دشواری ها و گرفتاری ها کاری کنیم. هم اینک، شکافها و حتی گسل های نیمه خاموش ولی ژرفی هَستند که با زُدودنِ ناگهانی حکومت کنونی ممکن است کوشا شده و با نیرویِ بسیار ویرانگر خود ما را با آزَرَنگ و فاجعه هایِ تازه ای رو در روی سازد!
1. شکاف قومیتی: نخستین شکاف که می رود به گُسلی بزرگ فرارویید، شکافِ قومیتی پیکرینه شُده بر پایه-ی زبان است. این شکاف در دو منطقه-یِ کردستان و منطقه هایِ آذری نشین به ویژه آذربایجانِ خاوری نیرومند تر است. اگر کسی به برخی به وبگاه هایِ پان ترکیستی سر بزند، پی میبرد که گُسترش رَمیدگی و بیزاری نسبت به پارس ها در این وبگاه ها موج می زنند که پارس ها را «پان فارسیست» می نامند. بیشتر این گروهها و افراد، برخی خواست هایِ خَرَدپَذیر و دادخواهانه برپایه-یِ اهمیت دادن به زبان مادری شان دارند، ولی شوربختانه در فرهنگِ خودکامگی ما و ایشان، این خواست هایِ بخرَدانه هر از گاهی بر بستر نادرستی بنا میشوند. (۲) کارشناسانِ چند فرهنگی و... یا باید از هم اکنون این خواست ها را بر بستر حقوق بشری سوار کنند و یا آنکه با رفتن حکومت اسلامی، منتظر نبردی دهشتناک میانِ برخی ترکها با برخی پارس ها از یک سو، و برخی پارس ها با برخی کردها از سوی دیگر باشیم و شدیدتر از همه این ستیزها در آذزبایجانِ باختری میان ترکها و کردها نمایان خواهند شد. هیچ کس نمی تواند به آسانی از آزمونِ دردناک و شوک آور یوگسلاوی پیشین بگذرد. (٣) در این راستا، نشاندنِ حقوق اقلیت هایِ زبانی بر پایه-یِ حقوق بشر، از مهمترین کارهای نیازین ماست. این کار از یک سو نیازمندِ کار نظری موشکافانه در باب حقوق اقلیتها و یافتن فرمول شایسته برای ایران و از سوی دیگر نیازمند فرهنگ سازی است که بهتر است از هم اکنون فرسخت و جدی گرفته شود. این فرهنگ سازی هم برایِ پارس ها و هم برای اقلیتهایی همانندِ کُرد و تُرک و... (۴) نیازین مینماید. با خودمان رودربایستگی نداشته باشیم، هنوز شاید— تا آنجا که نویسنده بررسی کرده است- کمتر کار موشکافانه ای در این باره کرده ایم، مگر هر از گاهی تعصب ورزیدن و ناسزا گفتن هایِ بیجا به یکدیگر و یا راهکارهایِ فراگیر و کلی همانندِ «فدرالیسم» که شاید کمتر کسی بر رویِ نمونه-یِ درخورش برای ایران، کار تیزنگرانه ای کرده باشد. تنها گفته هایِ فراگیر و کلی همانند فدرالیسم، جمهوری ایران و... نمی تواند ما را در برابر شکافی که درحال واگردانده شدن به گُسل است، نجات دهد. اگر کار باریک بینانه و اندیشمندانه ای انجام نگیرد، چند حالت گمان پذیر است: ممکن است یکپارچگی سرزمینی ما در جنگ خونبار شهری به پایان رسد؛ جنگی که زود نیز پایان نمی گیرد و همانندِ هند و پاکستان باید تا دهه ها بر سر مرزهایِ سرزمین سپسین مان به دشمنی با یکدیگر ادامه دهیم. احتمال دیگر، سرکوبِ تُند و سختِ اقلیتها و برپایی یک یکپارچگی سرکوبگرانه ای است که هزینه-یِ حقوق بشری آن همانند نمونه-یِ نخست، بسیار فراوان است. درآمیختن نیروهایِ انیرانی و بیگانه در گرفتاری هایِ کشور، در چنین حالتی دور از ذهن نیست نیروهایی که به نیکوخواهی و آهنگِ خوبشان امیدی نیست.

2. گسل حزب الهی- مخالف حکومت: این شکاف آرام آرام همبودگاهِ ما را به دو گروه ستیزه گر واخواهد گردانید که اندازه-یِ آن همه-یِ منطقه هایِ کشور را دربر خواهد گرفت و شاید کمترین خانواده ای از آن پاساده و مصون بماند. با سرنگونی ناگهانی حکومت اسلامی، برخی ممکن است خواهان کیفر دادن به همه-یِ هوادارانِ حکومتِ کنونی شوند و موج تسویه حساب با دولتمردانِ امروزین، همه-یِ کشور را درنَوَردَد. این موج در بهترین حالتِ خود تنها سرانِ حکومتِ اسلامی را هدف خود خواهد کرد، ولی به آسانی می تواند همه-یِ افرادِ روامَند و عادی را که پُشتیبانِ حکومت بودند را نیز دربر گیرد. هر چه حکومت در سرکوبِ مردم سرسختی نشان دهد، وضعیت، بدتر نیز خواهد شد. اگرچه در همبودگاهِ امروز، گهگاهی سخن از خودداری از خشونت می رود، ولی رنج فرو خفته-یِ سالها به همراه تازه کاشت بودنِ نهال پرهیز از خشونت و مبارزه برایِ پیشگیری از دار زدن و... می تواند خشونتهایِ کینه توانه ای را به اندازه هایِ بُزرگ و جنون آسایی نزدیک کند. این فراپُرسش که می تواند همه-یِ خانواده ها و حتی افراد درونِ یک خانواده را دشمن یکدیگر سازد، نیازمند کار نظریِ فراوانی برایِ زُدودنِ خردمندانه و دادگرانه-یِ آن از هم اکنون است. برایِ نمونه، بسیاری از ما درباره-یِ درستی پرهیز از خشونت و لغو کیفر دار زدن، سخن می گوییم ولی همزمان در ذهن خود ریسمانِ دار برای جنایت کارانِ حکومتِ اسلامی می بافیم. رسیدگی خردمندانه به این فراپُرسش بر پایه-ی-یِ چهارچوب هایِ حقوق بشری، نیازمند کار نظری گسترده است. دُشمنان وضع کنونی آنچنان گُسترده هَستند و از پَسندیدگی و سلیقه هایِ گوناگون برخوردارند که یافتن یک راه دادگرانه-خردمندانه کوششی به راستی سترگ درخواست میکند. تجربه-ی موج اعدام های سران حکومتِ پیشین در سال پنجاه و هفت و هشت چندان از ما دور نشده است. تنها آرَنگ و شعار هَمیستاری (مخالفت) با اعدام و کین وری و... بَسَنده نیست و کفایت نمیکند، ما نیازمند کار نظری موشکافانه و فرهنگ سازی بر پایه-یِ آن از هم اکنون هستیم. (۵)
3. گُسل میانِ گروه هایِ اپوزیسیونِ کنونی در آینده: از هم اکنون و هنوز که حکومت بر سر جایِ خود است بسیاری از گروه ها خود را به بگونه-یِ مطلق نماینده یا سخنگوی مردم میدانند و شوربختانه گفتگوهایِ چندانی میانِ گروههایِ گوناگون در جریان نبوده است. بسیاری از گروهها شناختِ خود از همدیگر را تنها بر پایه-یِ گمان زنی هایِ بیرونی از یکدیگر و حتی فرارسانی ها و تبلیغ هایِ حکومتی در باره-ی آنها، بنا کرده اند. این ناآگاهی از یکدیگر، میتواند جنگِ شهری دیگری را میانِ گروههای سیاسی برپا سازد؛ و لبنان یا افغانستان جدیدی بسازد. از آزمون افغانستان پس از شکستِ شوروی زمان فراوانی نمی گذرد. شناختِ گروههایِ سیاسی از یکدیگر – به ویژه اصلاح گرایان و اپوزیسیون برونمرزی از یکدیگر— می تواند تا اندازه ای در کاهش خطر، یارمند و سازگار باشد. این دشواره اندازه-یِ گسترده ای را دربر میگیرد: در میانِ گروههایِ گوناگون بر سر ساختار حکومتِ آینده، کمابیش هیچ همسویی وجود ندارد. برخی هنوز به حکومتهایی از نوع دیکتاتوری کارگری می اندیشند و برخی هنوز به نوعی از جمهوری اسلامی باور دارند. بر سر نوع سکولاریزم شایسته برای ایران همداستانی فراگیری نیز وجود ندارد. برخی نمونه-یِ لائیک فرانسه، برخی مدل سکولار آمریکا و برخی مدلهای دیگر را پیش میکشند، بی آنکه گفتگوهایِ راستین و واقعی برایِ هم اندیشی در میان باشد. ادبیاتِ گُفتاوردها بیشتر تک گویی است تا گفتگو. اگرچه خوشبختانه گفتگوهایی در این باره آغاز شده است که نشانه هایِ آن در تارکده (اینترنت) تا اندازه ای دیده میشود. ولی اگر این گروه ها نُخست، شناختِ خود را از دریچه های تنگِ کنونی که ساخته شده در سالهای نخست پس از انقلاب پنجاه و هفت هَستند، دگرگون نکنند، و هر یک دیگری را در گفتگویی سازنده بازسازی نکند، بازکرد و تکرار تجربه اختلاف های خانمان برانداز سالهای دهه شصت بدور از چشمداشت نیست؛ گفتگوهایی که در آنها هر گروه، گروه دیگر را از نگاه تازه بنگرد، و نه از چشم تکراری خود و اندکی در دغدغه گروه دیگر شریک شود. خوشبختانه برخی از گروههایِ اپوزیسیون درونمرزی و اصلاح گرایان سالهاست که گفتگوهای مرزین و محدودی با یکدیگر داشته اند، ولی میانِ اپوزیسیون درونمرزی و برونمرزی کمابیش هیچ گفتگویِ جدی نبوده است. (۶) حتی برخی هنوز به جد دشمن همدیگر شمارده میشوند. در برونمرز نیز بدور از چشمداشت است که گروهها چندان گفتگویِ سازنده و جدی با یکدیگر داشته باشند.(۷) نداشتن شناخت از هم و برخی دشمنی ها ممکن است، با رفتن دشمن مشترک—حکومت اسلامی- ما را بار دیگر به سوی فاجعه-یِ تازه رهبرند. ایده سازمان دهی تورینه و شبکه گفتگویی و آگاهی رسانی مشترک، شاید بتواند اندکی به شناختِ گروهها و گفتگوی سازنده آنها از یکدیگر کمک کند، ایده ای که گویا تنها مدت کمی از آغاز پیشکشیده شدن آن، میان برخی دانشجویان ایرانی در برونمرز گذشته است، ولی می توانند مفید فایده باشد.
4. مافیاییسم (Mafia) آینده: برخی به سادگی مپندارند، تنها جایگزین خودکامگی، دموکراسی است. ولی نگاه به کشورهایی همانند روسیه و ایتالیا نشان می دهد که این گمانه زنی خام بیش نیست. در کشور ایتالیا هر کتابی چاپ شدنی است. در بیشتر مواقع هر سُخن سنجی و خُرده گیری از دولتمردان آزاد است، ولی آمیزش ساختار تباهِ اقتصادی-دادگُستری به همراه بوروکراسی نادرست وضعیتی را به وجود آورده است که میتوان گفت در این کشور در میدانِ اندیشه و سُخن، تا اندازه-ی فراوانی دموکراسی چیرگی دارد، ولی در میدانِ اقتصاد و...تا اندازه ای نوعی ساختار پیچیده-یِ مافیایی که خود را با بوروکراسی آمیخته است، نیز کار می کند (٨). آیا با شرایطی که همبودگاهِ امروز ما دارد، چنین احتمالی شُدنی نیست؟ نمونه-یِ نزدیک تر به ما حکومت روسیه است که هموندانِ پیشین کا گ ب (KGB) به کَردِ (عملا) به مدیران و نیز مافیای اقتصادی امروز فراروییده اند. برای پیشگیری از برپایی کشوری کمابیش مافیایی از نمونه-یِ روسیه، آیا نباید از هم اکنون به دنبال راهگشا و راهکاهایِ خردمندانه بود؟ با وضع اندوه بار تباهی اخلاقی، رواج دورویی، دروغ، رشوه خواری و... در ایرانِ امروز، رسیدن به چنان حالتی دور از ذهن نیست؛ حالتی که بیرون آمدن از آن حتی در فضای لیبرال دموکراسی ایتالیا نیز چندان ساده به نظر نمی رسد. آیا از هم اکنون کارهای نظری تیزبینانه برای جلوگیری از چنین آزَرَنگ و فاجعه ای انجام شده است؟ به نظر چنین نمی رسد.
5. جامعه-یِ نابالغ: در همبودگاه ما فرهنگِ سنتی در یکپارچگی با شریعت کلاسیک اسلامی، یک فرهنگی را آفریده اند که ضد برابری و داد خواهی نوین است که با رفتن حکومت نیز چندان گشایش نمییابد. به سُخن دیگر، بیشینه و اکثریت جامعه مسلمانند و درکشان از اسلام نیز فقه کلاسیک اسلامی است که این درک می تواند در آینده نیز -دست کم در کوتاه مدت- مشکل آفرین شود و همبودگاهِ ما را از جهاتی به پاکستان نزدیک سازد. این گرفتاری در منطقه هایِ سنی نشین خاور شدیدتر بنگر میرسد چرا که برخی از ایشان میپندارند که دشواری هایِ کنونی، از شیعی بودن حکومت و قانون های آن، سرچشمه گرفته است و یا تنها دشواری موجود برتری دادن هایِ بیجا میانِ شیعه و سنی است. خوشبختانه در زمینه-یِ انسانی و مدرن کردنِ این آمیزه-یِ فرهنگی، کارهای نظری و عملی چندی انجام شده است. خوشبختانه جنبش زنان هر روز ژرفایِ بیشتری می یابد و روشنفکری دینی توانسته است تا اندازه ای اسلام را –دست کم در کلیات— با حقوق بشر برابر سازد. کار بر روی ریزگان و جزئیاتِ آن نیز چندی است که آغاز شده است. با کار بر روی جزئیات و کوشش در گسترش فرهنگ دموکراتیک، گشایش این دشواری ها چندان دور از دسترس نیست و شاید آسانتر از دیگر دشواری هایِ گفته شده است. شاید بتوان گفت از هم اکنون باید بکوشیم که شیوه-یِ زیستمان دموکراتیک شود، گُفتاوردی که خوشبختانه در جنبش سبز بسیار پیشکشیده شده است. در این شیوه، افزون بر آزمون و یادگیری نیازمند نظریه پردازی است. برای نمونه، شیوه-یِ اداره یک آموزشگاهِ دموکراتیک و سامانه-یِ آموزشی دموکرات چیست؟ (۹) در این میدان کار روشنبینی ما شاید بیشتر خُرده گیری از فرهنگ و همبودگاه است تا سرزنش حکومت.
6. شکافِ میانِ تهیدستان و توانگران- پایتخت و حاشیه و... – به رغم همه-ی شعارهایی که اصلاح گرایان از یک سو و اپوزیسیون از سوی دیگر در باب حقوق حاشیه نشینان و...سر داده اند، ولی به کَردِ (در عمل) آن گروهی که توانسته است بر پرایه-یِ روش هایِ نادرست و نوعی عوامفریبی و... گروه هایِ بیشُماری از حاشیه نشینان به ویژه روستائیان و... را جذب کند، گفتمان فاشیستی- پوپولیستی احمدی نژاد و دوستانش بوده است. این شکاف در آینده نیز می تواند در میان طبقه هایِ اقتصادی، گرفتاری ها و دشواری های سَخت و بُرنده ایجاد کند، و حتی به کشمکش هایِ فراوانی بیانجامد. کار بر روی این شکاف ها – که تنها بُعد اقتصادی نیز ندارد- که پَخش همه گونه امکان ها در آن درنگریسته شده است، جدا از لزوم حقوق بشری و اخلاقی آن از نظر تاکتیکی در موقعیت کنونی نیز از اهمیت اساسی برخوردار است. (۱۰) اگر قرار باشد پس از رفتن حکومت نیز همه امکان ها در پایتخت گردآوری شوند و هر کسی برای هر پیشرفتی به تهران بیاید و اگر قرار باشد ضریب جینی ما در اقتصاد از بسیاری کشورهای کاپیتالیست هم بیشتر باشد و... چه دلیلی دارد که حاشیه نشینان با جنبش سبز همکاری کنند و یا پس از رفتن حکومت، کشورمان شورشهایِ گوناگونی را نیآزماید. تا آنجا که نویسنده می داند همبودگاهِ ما چندان با اندیشه هایِ سوسیال دموکرات یا لیبرال چپ، آشنا نیست و ما روامندانه (معمولا) آزادی، آسایش و دادگری و پیشرفتِ اقتصادی و... را فدای یکدیگر می کنیم. بدون کار موشکافانه درباره-یِ این دشواری ها و شکافها که— به باور نویسنده-- خطرناکترین آنها نمونه هایِ 1)، 2) و 3) هسستند، فروپاشی حکومت اسلامی شاید تنها به جایگزینی یک فاجعه با فاجعه-یِ دیگر بیانجامد. (۱۱) در این نبردِ دشوار از یک سو به نظریه پردازانی نیاز است که با اندیشه و کار تیزبینانه، راهگشاهایِ خردمندانه و دادگرانه ای برایِ گرفتاری ها بیابند و نیز به اندیشه پردازانی نیاز است که فضای جامعه را با این دیدگاه ها آشنا سازند، تا این اندیشه ها بخشی از شیوه زیست دموکراتیک ما شوند. در برخی حوزه ها همانند حقوق زنان و نیز تفسیر دموکراتیک از اسلام چند سالی است که امر نظریه پردازی از یک سو و پخش آنها در همبودگاهِ ما آغاز شده است، ولی در برخی میدان های دیگر همانندِ حقوق اقلیتهای زبانی و فرهنگهای بومی نه کار نظری جدی انجام گرفته است و نه زمینه-یِ آن در جامعه چندان فراهم است. اگر سری به گُفتارودهایی از اینگونه در فضای اینترنت بزنیم، درمییابیم که برخی- اقلیت ها نه همه- از کنشگران این حوزه که بیشتر از میان اقلیتِ تُرک زبان هستند، به جای ارائه گُفتمان خود بر پایه-یِ حقوق بشر، آن را بر پایه-یِ دشمنی تیره های ایرانی و زبانها پیش می برند. برخی از اینها در همان حال که از حقوق اقلیت خود در ایران دم می زنند، از حکومتِ ترکیه ستایش می کنند و افکار پان ترکیستی- ضد حقوق بشری- را به جای گفتمان حقوق بشر، گُسترش می دهند. گفتمان حقوق بشر همان اندازه برای حقوق تُرک، کُرد و بلوچ سنی مذهب ایرانی اهمیت میگُذار که برای کردهای ترکیه. در سوی دیگر پارسهایی را داریم که به چیزی کمتر از محو همه-یِ زبانهای دیگر از ایران خُرسند نمیشوند، فارسهایی که به نادُرُستی خواهان امپراتوری به شیوه-یِ کُهن هستند، و به نادُرُستی، خود را نیز تنها جانشین آن می دانند، باززنده سازی امپراتوری ای که تنها دون کیشوت می تواند در مورد آن بیاندیشد. گردآوری دیدگاه هایِ تیزنگر، دادگرانه و خردمندانه بر پایه-یِ منشور حقوق بشر و هماهنگ با شرایط کشورمان و پراکندن آنها در سطح جامعه از نیازهای مَهین (مهم) ماست. شناخت اپوزیسیون درونمرزی از یکدیگر چند سالی است که کم و بیش درحال پیشرفت است ولی به نگر نمی رسد که این شناخت میانِ اپوزیسیون درونمرز و برونمرز و حتی میانِ آنها که در برونمرز هَستند، چندان پیشرفتی کرده باشد. (۱۲)
یاداشت ها:
۱. مقاله جالبی در این باب به نام " در ایران مبارزه بر سر چیست" به قلم ملیحه محمدی چندی پیش در سایت ایران امروز چاپ شده بود که خواندنی است. ۲. البته هستند بسیاری سایتها و وبلاگها که نویسندگانشان بر بستری درست سخن می گویند و دادخواهی می کنند که در این نوشتار روی سخن نویسنده با آنها نیست. ٣. البته وضع ما با یوگسلاوی فرق دارد و از جهاتی بهتر است چراکه ملت ما در بسیاری جنبه ها از هویت یکسانی با تاریخ یکسانی برخوردارند و مثل یوگسلاوی به صورت مصنوعی بنا نشده اند. به عنوان مثال ادبیات فارسی و شاعران بزرگش دست پخت همه ما بوده است. اما این شکاف متاسفانه در حال گسترش است که کوشش نظریه پردازان و نشاندن بحث بر مبنایی حقوق بشری و در عین حال متناسب با شرایط ایران از اهم ضروریات به نظر می رسد. متاسفانه برخی پان ترکیستها هر نوع سرکوب حکومتی را به جای آنکه ناشی از ساخت تمامیت خواه حکومت بدانند کنش فارسها می دانند اما نمی دانند که همانند ممنوعیت نامهای ترکی برای بچه ها در مناطق ترک نشین ثبت نامهایی مثل کوروش و داریوش هم برای بچه ها در مناطقی از کشور از جمله استان فارس ممنوع است و... از سوی دیگر بسیاری فارسها نیز چندان درک و به تبع آن همدلی با خواستهای اقلیتها نشان نمی دهند که البته گذاشتن بحث بر مبنای تنفر نژادی—زبانی--از فارسها، به جای حقوق بشر، خود تشدیدکننده دشواره خواهد بود. تنها راهگشا-راه حل-- ارائه دشواره—مشکل-- بر مبنای منشور حقوق بشر و کارهای جدید در باب چندفرهنگ گرایی و.. است. جزئیات بحث، نیازمند نوشته طولانی مستقلی است. ۴. اینکه بر اقلیتهایی مثل بلوچ ها تاکید نشده آنست که تا آنجا که نویسنده مطلع است وضع نامساعد گروه هایی مثل بلوچها بیشتر از تبعیض مذهبی ناشی می شود که با باور نویسنده با زوال حکومت تمامیت خواه، احتمال زوال این تبعیض نیز زیاد است. ۵. البته صرف شروع یک ساله بحث عدم خشونت در کشورمان-- به طور وسیع-- خود نویدهای تازه می دهد که کار بر روی جزئیات آن ضروری می نماید. ۶. در نامه اخیر آقای تاجزاده به نام "پدر و مادر ما هنوز متهیم" اشاراتی بدین موضوع شده بود که می تواند از جمله سر آغازهای بحث محسوب شود. ۷. نویسنده اطلاعات بسیار کمی درباره گفتگو و روابط گروه های خارج از کشور دارد و لذا به همین کلی گویی برداشت شده از بیانیه های اینترنتی و.. بسنده می شود. ٨. کتاب جالبی درباره کشور ایتالیا وجود دارد که ساخت نسبتا فاسد این کشور را از زبان یک بریتانیایی به خوبی نشان می دهد خواندن این کتاب برای ما ایرانی ها بسیار مفید می نماید. ذکر این نمونه ها از باب مثال و هشدار است وگرنه اطلاعات نویسنده در باب کشورهایی مثل ایتالیا و روسیه بسیار اندک است و نمی تواند نظر دقیقی در این باره بدهد. شاید نمونه های بهتری برای ساخت مافیایی یافت شود و شاید این دو کشور آنقدر ها هم فاسد نباشند. به هر حال این اشارات برای هشدار است و نه نظر دادن در باب دیگر کشورها. The Dark Heart of Italy ۹. برای عطف توجه به جزئیات کافی است توجه کنیم که در یک نظام اموزشی دموکرات نه تنها شیوه ارائه که محتوای دروس و حتی چیدمان کلاس نیز با شیوه ضد دموکراتیک ما فرق می کند: در نظام آموزشی دموکرات دروس به صورت حفظی و وحی منزل ارائه نمی شود بلکه نظریات گوناگون ارائه و انتخاب بین آنها بر عهده خود فرد است. در چنان شیوه ای صندلی و جایگاه معلم تفاوت خاصی با دانش آموز نمی کند چراکه او دیگر دیکتاتور مطلق کلاس نیست. اینها همه از بهر اشاره است که کار بسیار است. ۱۰. به نظر می رسد موسوی و سبزها نیز بیش از پیش بر آن دست می گذارند امری که اصلاح طلبان در ایام ریاست خاتمی کمتر بر آن تاکید کردند و احمدی نژاد از آن به خوبی سو استفاده کرده است. البته موسوی از همان آغاز تبلیغات ریاست جمهوری بر آن دست گذاشت و در حال حاضر خوشبختانه تاکیدات صریحتری دارد که البته رفع آن و یافتن مدل مناسب اقتصاد و...برای کشور ما از اهمیتی اساسی برخوردار است. تا آنجا که نویسنده می داند شاید بهترین فیلسوفی که --در زمینه دست کم ساخت اقتصادی-- برای ایران مفید باشد و سهم پیشرفت و عدالت را با هم در نظر می گیرد رالز باشد. فیلسوفی که افکارش می تواند ما را به جوامع سوسیال دموکرات نزدیک کند. ۱۱. البته ممکن است شکاف، گسل و دشوارهای خطرناک دیگری نیز قابل شناسایی باشند که نویسنده آنها را استقرا نکرده است. ۱۲. یکی از دشوارهای دیگر ما ظاهرا آنست که همواره با یک کلی گویی فکر می کنیم که دشواره حل می شود و...به عنوان مثال شخصا افراد زیادی را دیده ام که تا از حرف از حقوق اقلیتها به میان آید فورا فدرالیسم را نام می برند بی آنکه حتی معنا و جزئیات آن را بتوانند در حد یک بند—پاراگراف--توضیح دهند. آیا فدرالیسم مذکور صرفا فرهنگی است یا اقتصادی هم هست؟ نسبت آن با فرهنگ مشترک ملی چیست و...؟ البته قطعا هستند متخصصینی که بر روی برخی از این دشوارها کار می کنند اما تبیین همه ابعاد این دشواره ها نیازمند گروه های زیادی است که با ضعف ما در علوم انسانی جای کار بسیار است. از سوی دیگر ، سر ریز شدن کوشش نظریه پردازان این حوزه ها به جامعه – به اصطلاح فرهنگ سازی-- نیز بخش دیگری است که زمان بسیاری می برد.

برگرفته از:
اخبار روز:
www.akhbar-rooz.com پنج‌شنبه ۱۰ تير ۱٣٨۹ - ۱ ژوئيه ۲۰۱۰



فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

راهکاری برای پیشگیری از جنگِ در پیش رو


نُسخه فارسی

خودرهاگران

چکیده:


همه-ی نشانه ها برای آغاز یک جنگ در خاورمیانه درحال نمایان شدن هَستند. ناوگان رزمی آمریکا و همبستگانش در هال رساندن خود به خلیج پارس میباشند. مردم ایران در برابر دو گُزینه-ی سرنوشت ساز ایستاده اند: خاموشی و پذیرش جنگ و همه-ی هزینه های زیان بار جانی و مالی، و زیستبومی آن و یا پیشگیری از جنگ، از راه کنار گذاشتن حکومتِ اسلامی. اندرشدنِ لشکر رنجبران، تهیدستان و مردم آزادیخواه به میدان کارزار برای بدست گرفتن سرنوشتشان، یگانه بَختی است که در فرادستِ ماست، پیش از اینکه بخواهد نمایشنامه-یِ ترسناک جنگ به اجرا درآید. از اینرو امید میرود که همه-یِ کنشگرانِ سیاسی و آزادیخواهان با حساسیت و هوشیاری و با احساس مسئولیت با این وضعیت برخورد کنند.






سرآغاز:

بررسی رویدادهای یک هفته-ی گُذشته

در آستانه-ی 18 تیر هَستیم، در آستانه-ی روزی که برای آن گردهمایی هایِ دانشجویی پیش بینی شده است. و همزمان دارد یک ترازنیش یا معادله-ی تازه در پیش پایِ ما گذاشته میشود که برآیندِ آن، سرنوشت ایران را روشن خواهد کرد. ولی شوربختانه پراسنجه ها و پارامترهایی که این ترازنیش و معادله را ساخته اند، بگونه ای برگُزیده شده اند، که اگر اراده و خواستِ همگانی ایرانیان در این معادله درنیآمیزد، به کَرده (عملا) بازده-یِ آن، میتواند به زیان کشور ما پایان پذیرد.
اکنون میخواهیم این موضوع را با آوردنِ برخی از نمونه هایِ روشن موشکافانه بررسی کنیم؛ در میانِ این نمونه ها، یکی گُسیل نیروهایِ بیشتر از سوی آمریکا به سویِ خلیج پارس است؛ چندین ناوگان دریایی آمریکا هم اکنون درحال رفتن بسوی خلیج پارس هستند. شاید که این ناوگانِ دریایی در ماه هایِ آینده در آنجا جایگیر شوند، و شُمار بیشتر ی به آنها افزوده گردند. سه ناو بزرگِ آمریکایی هم اکنون در خاورمیانه بسر میبرند. همه-یِ این جابجایی هایِ رزمی گواهی روشنی از آهنگ و هدفِ آمریکا و همبستگانِ آن در ناتو و کشورهایِ باختر دارد که چناچنه حکومتِ اسلامی در برابر فشارهایِ اقتصادی کوتاه نیاید، آنها دست به یک تازش بزرگ رزمی به ایران خواهند زد. در این میان این احتمال نیز هَست که حکومتِ اسلامی خودش با برانگیزاندن این کشور ها، به جنگ دامن بزند، و بدینسان یک درگیری بوجود بیاید. هدف آمریکا و همبستگانش این است که بتوانند با این فشار ها و سایر فشارهایِ اقتصادیِ دیگر که درحال پیش بینی کردن و فرآهم آوری آنها هَستند، حکومتِ اسلامی را به زانو در بیاورند؛ و آن را به کوتاه آمدن از بُلندپروازی هایِ هَسته ای و بازنگری در دیدگاه هایِ گُستاخانه اش در خاورمیانه، وادارند.
ولی راستینگی و واقعیت این است که سرنوشت این فشار ها هرچه که باشد به زیانِ مردم ایران پایان خواهد گرفت؛ زیرا از یک سوی، چنانچه این فشارها سبب تسلیم حکومتِ اسلامی شوند، این حکومت برایِ ماندن، ناگزیر از پرداختِ باج هایِ بسیار کلان به آمریکا و همبستگانش خواهد بود. و دادن این امتیاز هایِ تازه به کشورهایِ نیرومند از راه ادامه-یِ چنگ اندازی بر دارایی هایِ بجای مانده، برداشتن از سر سفره مردم ایران و ادمه-ی غارتِ سرمایه ها و تجاوز به سرچشمه های پولی آنها برآورده خواهد شد. و از سوی دیگر اگر هم رژیم نخواهد بسُتوهد و کوتاه بیاید و به گُستاخی خودش ادامه بدهد، یک جنگِ رَزمی بزرگ در منطقه براه خواهد افتاد، که نخواهد توانست به سود مردم ایران باشد. هرچند که برخی ها امیدوار هستند که بتوانند به یک دگرگونی ساختاری در ایران از راه جنگ دستیابند، ولی راستینگی و واقعیت این است که این جنگ میتواند به اندازه ای هزینه بردار باشد که دیگر بودن و یا نبودنِ حکومت اسلامی تفاوتِ چندانی نداشته باشد.
راستینگی و واقعیت این است که این ترازنیش و معادله-یِ اهریمنی که میتواند پیآیندهایِ ناگواری برایِ آینده-یِ ایران به دنبال داشته باشد، دارایِ یک راهکار بسیار ساده است و آن راهکار، وارد شدنِ مردم به میدان مبارزه است تا با بخشیدن جان تازه به جُنبش، نمایشنامه-یِ جنگ را ناکام کُنند، و جنبش را به سویی رهبرند که بتوانند سرنوشت کشور را خودشان بدست بگیرند و نمایندگان راستین آنها با کشورهایِ نیرومند وارد اَندرکُنش و تعامل شوند.
اگرچه رژیم جمهوری اسلامی دستگاهِ سرکوبِ خودش را نیرومند کرده است، ولی از سویی دیگر، آن زیرساخت هایی که رژیم پایه هایِ دستگاهِ سرکوبش را بر آن گذاشته است و دارد با آن مردم را مهار میکند، بسیار شکنند و ناتوان هَستند. برخی از این موارد را در اینجا میآوریم: هم اکنون میدانیم که یک تنگنایِ بسیار فرسختِ و جدی بنزین در راه است، و از سویی دیگر صادراتِ سوختِ ایرانِ دچار دشواری خواهد شد. میدانیم که نفت سرچشمه-یِ بُنیادین درآمدهایِ رژیم است؛ 80% از درآمدهایِ بُرونمرزی آن از راه فروش نفت برآورده میشود. تنگنایِ بنزین میتواند به روندِ فرآهم آوری نیازهای پولی دستگاهِ سرکوب رژیم، آسیب هایِ فراوانی بزند. هم اکنون گفتگوی جدی بر سر کمبود آب و برق هست: وزارت نیرو گفته است که در تابستان با گرفتاری های فراوانی رو در رو خواهد بود. گرفتاری بانک مرکزی با دیگر بانک ها پیشکشیده شده است. گرفتاری هدفمند شدن رایانه ها نیز میتواند به آن افزوده گردد که به افزایش ناگهانی بهای کالاها دامن خواهد زد. رویهم رفته همه-ی این دُشواری ها و تنگناها با درآمیختن درهم، یک ماده-یِ انفجاری را در همبودگاه ایران فراهم خواهند ساخت که بر روی آن کُنشگرانِ جُنبش و آزادیخواهان باید سرمایه گذاری کُنند. اکنون بر همگان آشکار است که چَشم اسفندیار یا پاشنه-یِ آشیل، رژیم ناتوانی اقتصادی آن است.
برایِ رو در روی شدن با دستگاهِ سرکوبِ حکومتِ اسلامی نیاز به امکان ها و ابزارهایی است که آزادیخواهان در فرادست ندارند؛ آزادیخواهان نمیتوانند اُمید داشته باشند که حکومتِ اسلامی بگونه-ی خودکار کوتاه بیاید و پس نشینی کند؛ چنین چیزی پیش نخواهد آمد. چنانچه کسانی برای نجات کشور، امید به تازش رزمی آمریکا و همبستگانش به ایران بسته باشند، باید که از آموزه هایی که از عراق و افغانستان داریم، یاد گرفته باشند. تنها احتمال هایی که میمانند نمایشنامه جنگ و یا تسلیم شدن جمهوری اسلامی است که با باج هایی که در حالت دوم نیز رژیم به این کشورها خواهد پرداخت، فرجام خوبی را برای مردم ایران بدنبال نخواهد داشت، و یا اینکه آزادیخواهان بخواهند با برنامه ریزی، و دلاوری برای گرفتن سرنوشتِ کشور، به میدانِ کارزار اندر شوند.
رفتار رژیم در شرایط کنونی بسیار پارادُخشانه و متناقض است، زیرا با آنکه برای مهار خیزش و جُنبش مردم چنگ و دندان نشان میدهد، ولی به کَردِ (عملا) بسیار شکننده است؛ سامان و نظم نمادینی که بر همبودگاه ایران اُستوار است، میتواند به تُندی و شتابان از هم فروبپاشد، اگر اراده ای باشد که بخواهد بگونه-یِ روشن روی این ناتوانی هایِ اقتصادی و اجتمایی کار کند، از راه فرارسانی و تبلیغ، دیگران را از آن آگاه سازد و از راه گسترش و فراگیر کردن اعتراضاتِ صنفی و اقتصادی به آسانی میشود این رژیم را پایین کشید. برای رژیم آسان نخواهد بود اگر که بخواهد واخواهی و اعتراض مردم به کمبودها را به بهانه-ی انقلاب مخملی سرکوب کند؛ چنانچه مردمیکه از دسترسی به آب بی بهره شوند، خواهان آب بشوند، هنگامیکه برق آنها قطع میشود، خواهان برق باشند، زمانیکه تورم همراه با انجام طرح هدفمند کردن رایانه ها اوج بگیرد، خواهان کاهش بهایِ کالا ها باشند، و یا اگر مردم خواهان افزایش دستمزدها در هم گری و تناسب با بالا رفتن بهایِ کالاها باشند، این دولت ورشکسته به کَردِ (عملا) در برابر خواسته هایی قرار خواهد گرفت که نمیتواند به آنها پاسخ دهد. و بدینسان حکومتِ اسلامی به سوی یک تنگنا و آشفتگی اجتمایی بُزرگی خواهد رفت. گردایه و مجموعه-یِ این شرایط کُمک خواهند کرد تا آن ناتوانی ِبُنیادین ِجنبش ِسبزها در جذب و به میدان آوردنِ قشرهایِ تنگدست و رنجبرانِ همبودگاهِ زُدوده شود، به سُخن دیگر، با اینکار میشود با یک تیر دو نشانه را هدف گرفت. با پیوستن رنجبران به جنبش، از یک سوی میشود جنبش سبزها را که تاکنون از بهر بافت و ساختار اجتمایی یک جنبش مرزین و محدودی بوده است، به تکاپور درآورد. و از سوی دیگر، از آنجا که وضعیت اقتصادیِ رژیم دارد هر روز ناتوان تر و سست تر میشود، میتوان رژیم را در تنگنایی گذاشت که به کَردِ (عملا) از این تنگنا هیچ بَختی برای بیرون رفتن نداشته باشد.
پایانِ سُخن اینکه: اندرشدنِ رنجبران و مردم آزادیخواه به میدان کارزار، یگانه بَختی است که در فرادستِ ماست، پیش از اینکه بخواهد نمایشنامه-یِ ترسناک جنگ آغاز شود. از اینرو من همه-یِ کنشگران را فرامیخوانم که با سُهَندِگی (حساسیت) و هوشیاری و با سُهِش خُورتاکی (احساس مسئولیت) با این نهشت (وضعیت) برخورد کنند.

فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

http://khodrahagaran.org/Fa/


۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

چه کسی در ایران فرمانروایی میکند؟ علی خامنه ای یا علی ابن ابی طالب؟


اندیشه

چکیده:

حکومت اسلامی به نمایندگی از قدیسان جنایت میکند. و با شگردهای موزیانه تلاش میکند که آنها را از زیر بار نکوهش مردم بدور نگه دارد تا به قدرت خودش آسیبی وارد نیاید. بسياري از مردم با پذیرفتن این بازی در چنين سيستمی، خود-ناخواسته دَست ورز (عامل) ادامه-ی هَستی اين روند موزيانه مي‌شوند. داستانِ ما هم در ايران همين است. ما حسابِ حکومت را از «مقدسات» جدا کرده ايم و دين را به يک ايدئولوژي برتر که سرزنش ناپذیر است، فرارویانده ایم که همين برداشت، یک برداشتِ بي‌ واسطه از خود فاشيسم است! حال از سویی بر مجريانِ آموزه‌هاي «مقدس» مي‌تازيم و در اين ميان، بنيانِ آن موجودي که آدمی را میلُبَد (مي‌بلعد) همچنان پابرجا است.

سرآغاز:

جمهوري اسلامي ايران برآمدي از چیرگی دین و دستیازی (توسل) به مشروعيت از سوي عرف و حکومت است. اين حکومت نتيجه-یِ روندي است که هنجارها و ارزش‌هاي اجتماعي را از دست آدمی ربوده است و به چنگال‌هاي خونين دین سپرده است. بازده-یِ خوراندنِ يک خوردني فاسد به آدم، چيزي جز بالا آوردنِ آن نيست!
ما همچنان آن خوردني را مي‌خوريم و بالا میآوریم و از اين روی، خود و ديگران را سرزنش مي‌کنيم که اين چه وضعي است! آنچه در ايران به جنايتِ روامند و مشروع واگردانده شُده است، وابستگي واژه-یِ «خوب» به واژه-یِ آسماني «مقدس» است. در نگاه نُخست شگفت‌انگيز به نگر مي‌رسد که چنين گردایه-یِ (مجموعه) ترسناکی در لابلاي ساختارهاي منطقي اجتماعي، همچنان موذيانه به هَستی خود ادامه مي‌دهد و جنايت مي‌آفريند. ولی آن نيرویِ پُشتیبانی که سببِ ادامه-یِ اين روند مي‌شود ساختاري ساده اما کارساز دارد.
در اينجا يک بازي ساده «آدم‌خوبه» و «آدم‌بده» به اجرا در مي‌آيد. همواره دو دسته آدم در اين سيستم وجود دارند که دوشادوش هم دست به جنايت مي‌زنند. دسته-یِ نُخست افراد «مقدس» و بري از سرزنش و لغزش هستند و دسته دوم مجريان دستورهایِ افراد «مقدس» هستند که آنها را موبه‌مو انجام مي‌دهند و بیزاری و تنفری ایکه سرچشمه-یِ آن انجام این دستورهایِ دَردمندانه و فجیع است، براي اين گروه دوم مي‌ماند. در اين ميان حکومت و برتری ایکه که برآمده از قداست گروه نخست است،‌ همواره پابرجا مي‌ماند.
گرچه اين بازي يک تئوري نظري ساده دارد، ولی دربر گیرنده-یِ روش‌هاي اجرايي و ريزه‌کاري‌هایِ پيچيده‌اي است که همه-یِ آن‌ها هدف بسيار بزرگي را پوشش مي‌دهند: هدف آسيب نديدن مقدسات و قديسان از جنايات شارعين و يا مجريانِ دستورات آن‌ها است. اين را خود مجريان نيز خوب مي‌دانند. خوب مي‌دانند که ناسزا و بد و بي‌راه نسبت به خودشان، کاري از پيش نمي‌برد. اما سخت نگران آن هسته اصلي و دسته-یِ نخست در این بازی هستند.
يکي از روش‌هایِ اجرايي اين است که خط مقدمِ نبرد را همواره در سطح مجريان نگه‌دارند. اين کار را با ايجادِ حساسيت در مورد خورده گیری از مجريان و به‌کار بردنِ ابزار ترس و خشونت برایِ رو در روی شدن با نکوهش ها انجام مي‌دهند. در چنين فضايي توجه همه به يک پوستين نمادین جلب مي‌شود و بنيانِ قدرت همواره دور از گزند مي‌ماند. حتي افرادي پيدا مي‌شوند که در اين شرايط با نادانی، کار را خراب‌تر مي‌کنند و در بوق و کرنا مي‌کنند که:« اين‌ها نمايندگان شايسته‌اي نيستند و بايد کنار روند». سپس براي توجيه اين گفته-یِ خود، هزاران دروغ به ناف قديسان مي‌بافند که: چنين بودند و چنان بودند تا حساب اين دو گروه را از هم جدا کنند. اين دقيقا همان رویدادی است که خود مجريان مي‌خواهند روي دهد. افرادي چون علي شريعتي از اين دسته بودند.
در نوشته‌هایِ اينگونه افراد، تلاش شگفت انگیز و گزافگویانه ای براي مقدس جلوه‌ دادن و بزرگ‌نمایی ِشخصيتِ قديسان به چشم مي‌خورد. حتي با ربط دادنِ مفاهيم بي‌ربط تلاش شده است که با کمک گیری از هر ابزاری ویژگی هایِ والاي اخلاقي را از شیوه-یِ رفتار و آیین گروه «مقدس» بَرهیخته (استخراج کرده) و در قالب يک الگوي رفتاري ارائه دهند. اين الگو خيلي زود در يک رفتارشناسي ناروشن ِديگر به یک ايدئولوژي برتري واگردانده مي‌شود که زاییده-یِ رفتار گفته شده است. و در ادامه اين روند، قديسان به چنان جايگاهي مي‌رسند که نمي‌توان به آنها دسترسي يافت. حال با گذاشتن مجريان در جایگاهِ رو در روی اين قداست، آن بازي شوم کامل مي‌شود و چرخه-یِ معيوب و موزیِ فريب به کار خود ادامه مي‌دهد.
بسياري از مردم در چنين سيستمی، خود ناخواسته دَست ورز (عامل) ادامه-ی هَستی اين روند موزيانه مي‌شوند. داستانِ ما هم در ايران همين است. ما حسابِ حکومت را از مقدسات جدا کرده ايم و دين را به يک ايدئولوژي برتر که سرزنش ناپذیر است، فرارویانده ایم که همين برداشت، یک برداشتِ بي‌ واسطه از خود فاشيسم است! حال از سویی بر مجريانِ آموزه‌هاي «مقدس» مي‌تازيم و در اين ميان، بنيانِ آن موجودي که انسانيت را میلُبَد (مي‌بلعد) همچنان پابرجا است.

فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh


خبرنت

۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

راهبُردِ سپاه پاسداران: جنگ، گُزینشی برای پیشگیری از فروپاشی



نسخه فارسی

سازمان خودرهاگران

چیکده:


جنبش نشان داد که توانایی زیر پُرسش بردن شایستگی (مشروعیت) حاکمیت را دارد. ازمیان رفتن شایستگی حاکمیت، سبب شده است که جناح هایِ چیره بر کشور بجان همدیگر بیافتند و در این درگیری، هرکدام از جناح ها در تلاش است از هر ابزاری برای پایان بخشیدن به این نبرد و به سود خودش بهرهمند گردد. و سپاه پاسداران احتمال دارد که به یک جنگِ زودگُذر دامن بزند تا از آن بجای ابزاری برای دستیافتن به این هدف بهره ببرد. از اینرو ما باید در برابر این گرفتاری هوشیار باشیم و بدانیم که یگانه راهی که میتواند به این نمایشنامه-یِ ترسناک و پادمیهنی پایان دهد و قدرت را از این دیوانگان و جَنوَریکاران (جنایتکاران) بازپس گیرد، ادامه-یِ جنبش آزادیخواهی مردم ایران است. این وظیفه امروز پیوندی تنگاتنگ با مسئولیت فرخویی (اخلاقی) و فردی ما دارد. و هر کس بر پایه-یِ درک و اراده خودش با آن رفتار میکند.



سرآغاز:

بررسی رویدادهای یک هفته گذشته


پرخاشگری ها و اعتراض های مردمی در پایان ماه خرداد همچنان ادامه داشت، هرچند بگونه-یِ اندک و بسته تر. واقعیت این است که نیرویِ پَرخاشگر ِهمبودگاه، به دلیل سرکوبِ سنگدلانه و خونین جنبش از یک سوی، و سُستی رهبرانِ نمادین آن از سویی دیگر تا اندازه ای فروکش کرده است، و شور و هیجان مردم که میتوانست به جنبش آغازی دوباره ببخشد تا اندازه ای آسیب دیده است. و شاید که در وضعیتِ کنونی، امکان گردهمایی هایِ پرخاشگرانه و گُسترده همانند آنچه که در سال گذشته گواه آن بودیم، بدست ندهند.
از اینرو برخی بر این باور هَستند که جنبش از دست رفته است. ولی راستینگی این است که دگرگون کردنِ سرنوشتِ یک همبودگاهِ ازهم پاشیده، از راه سرنگونی یک حکومتِ خودکامه-ی رَزمی که بر آن چیره است، کار آسانی نیست. هم اکنون هیچکس این داوش و ادعا را ندارد که بتواند در این کارزار با رهبری خودش جُنبش را به آسانی و پیروزمندانه بسرانجامد. در سال 1357 نیز جنبش مردم، یک سال و یک ماه به درازا کشید و سپس روشن شد که پراسنجه ها و پارامترهایِ بیرونی نقش سرنوشت ساز در پیروزی آن بازی کردند.
در یک همبودگاهی که ساختار های اجتمایی آن از هم پاشیده اند، فشارهایِ رو به افزون روانی بر شهروندان، همبودگاه را به مرز فروپاشی رسانده است و امکان سازماندهی در هیچ حزب، گروه انجمن یا تورینه هایِ آشکار و رسمی وجود ندارد، انتظار داشتن از این جنبش ِیک ساله که ازپس این رژیم تا دندان مسلح بربیایید که هیچ مرز سرخی را در سنگدلی، سرکوب و جنایت برای خودش نمیشناسد، بدور از راستینگی و واقعیت است. انجام اینکار نیاز به اندیشیدن با پیچیدگی و باریک بینی بیشتر دارد تا راهکارهایی را پیدا کنیم که هم وزن با واقعیت ها و شرایط موجود باشند.
ولی آنچه که امید ما را به پیروزی بیشتر میسازد، آشفتگی و آشوب هایِ ساختاری در درون خودِ حکومت به دلیل آن پنج تنگنا است [1] که دارد حکومت را هر روز ناتوانتر از روز پیش میکند؛ هم اکنون یکی از این پنج تنگناها خیلی سخت و نگران کننده برای رژیم شده است، و آن تنگنایِ قدرت در درونِ ساختار حاکمیت است. به این چم (معنی) که پس از سرکوبِ جناح اصلاحگرایان، اینک درگیری به مثلث قدرت رسیده است که از ولی فقیه، بازار و سپاه پاسداران ساخته شده است، مثلثی که همیشه کوشیده بود تا قدرت را در چنگ خودش نگهددارد. اکنون ما گواه هَستیم که در میان آنها ناسازگاری ها و درگیری هایی پیش آمده اند.
از آنجا که دورانِ آشفتگی، برنامه ریزی هایِ ویژه-ی خودش را درخواست میکند و نه کارفرمایی هایِ روامند (مدیریت عادی)، این مدیریت بحران است که چیره میگردد و نه یک مدیریت عادی. اکنون روابط میان هموندان این مثلث قدرت بحرانی است. به سُخن دیگر امروز ولی فقیه یک چیزی را میگوید و فردا مجلس آن را به قانون وامیگرداند. پس فردا دولت آن را نمیپذیرد، سپس این طرح به مجلس و شورای نگهبان برمیگردد. و بدینسان هرکدام از طرف هایِ مثلثِ قدرت در حال نفی طرف دیگر از راهِ پا گذاشتن بر رویِ میدانِ کارِ نیروی دیگر است. امروز فضایِ میانِ نیرویِ قانونگذاری (قوه مقننه)، نیروی دادگستری (قوه قضاییه) و نیروی دادکاری (قوه مجریه) که میان آنها روابط مافیایی چیره است به میدان جنگ و بُزکشی بازاریان، سپاهِ پاسداران و ولی فقیه، واگردانده شده است.
در این میان، سپاه پاسداران بدلیل اینکه یک نهادِ رَزمی است و مدیریت آن پادگانی است، دارد با یک راهبُردِ تازشگرانه به پیش میرود تا بتواند ولی فقیه را ناچار به پذیرش همگی خواسته هایش در همه-یِ میدانها سازد. پذیرفته شدن این خواسته ها به این چم است که آن بخش از اقتصاد کشور که تا کنون در فَرادستِ دولت بوده است، بدست سپاه پاسداران خواهد افتاد. همانگونه که هم اکنون می بینیم، بزرگترین قراردادهایِ نفتی و مخابرات و دیگر چیزها بچنگِ سپاه پاسداران افتاده اند؛ پس از آن، سپاهِ پاسداران برای گسترش فعالیت هایِ خودش در راستای بدست آورنِ درآمدهایِ تازه تر، چاره ای ندارد بجز دست اندازی بر میدان هایی که امروز ازآنِ بخش خصوصی و بویژه بازار است. و بدینسان بازاریان که همیشه تلاش میکردند که از راه همدستی با سپاه و برخورداری از پُشتیبانی ِولی فقیه، هماوردها و رقیب هایِ خودشان را از میدانِ بدرکنند، امروز خودشان در همان دام افتاده اند. و سپاه پاسداران که قرار بود نقش «راه بازکُن» را برایِ این مثلث قدرت بازی کُند، خودش به یک هماوَردِ و رقیب اقتصادی برای دیگر هموندانِ این مثلث قدرت فراروییده است و خواهان قراردادهای سودمند و دست گذاشتن بر روی دارایی هایی است که بگونه-یِ سنتی در درازایِ سی سال گذشته در فرادستِ بازار بوده اند.
بدینسان، جنگِ قدرت، زیربنایِ اقتصادی کشور را هدف خود کرده است و دارد به جنگِ اقتصادیِ هموندانِ مثلثِ قدرت فرامیروید که در آن هر کدام از آنها میخواهد بر رویِ دارایی هایِ دیگری چنگ بیاندازد. و سپاه بدلیل اینکه یک نیروی رزمی است به کَردِ (عملا) با یک راهبُردِ تازشگرانه و رفتار بسیار خشن درحال چنگ انداختن بر زیربنای اقتصادیِ ولی فقیه و بازار است. این دُشمنی ها سبب شده اند که دو طرفِ دیگر ِدرگیری در این مثلث بخواهند از مجلس و نیروی دادگُستری (قوه قضاییه) که تا کنون تا اندازه ای در دستِ سپاه نبوده اند، برای مهار نیروی دادکاری (قوه مجریه) بهره ببرند که در دست سپاه است. و از سویی دیگر، خطر بسیار مهمی که وجود دارد این است که سپاه پاسداران در راستایِ بدست آوردن بهانه برای سرکوب خونین و کنارزدن فیزیکی دُشمنان خودش در حکومت، به یک نمایشنامه-ی جنگِ زودگُذر و کوتاه روی بیاورد. برای نمونه با ماجراجویی رزمی، سپاه پاسداران یک جنگی را آغاز کُند و خودش آن را خیلی تُند و تیز به پایان ببرد، ولی در آن چند هفته و چند ماهی که فضایِ جنگی بر کشور چیره است، سپاه بتواند بگونه-ی سامانمند (سیستماتیک) همه-ی مخالفان خودش در حکومت را سر به نیست کند. و پس از دست یافتن به هدفش پیشگام برای آشتی و پایان بخشیدن به جنگ شود. اکنون این پرسش پیشکشیده میشود که آیا کشورهایی که قرار است طرفِ دیگر این «بازیِ جنگ» شوند به چم اسرائیل، آمریکا و کشورهای اروپایی آماده خواهند بود که وارد یک نمایشنامه-یِ نیمه کاره گردند و اینگونه از دستِ سپاه پاسداران بازی بخورند؟ احتمال این اینکه آنها کوتاه بیایند بسیار کم است، زیرا روشن است، که کشور اسرائیل که خواهان ازمیان برداشتن همگی قدرت های بزرگ در خاورمیانه هست، از این جنگ، برای بمباران اتمی ایران بهرهمند شود. و بدینسان با گرفتن کُرپانیان (قربانیان) بیشمار، آزَرَنگ و فاجعه ای را برپا سازد که به کَردِ (عملا) به آینده-یِ کشور ایران، یکپارچگی مرزی و میهنی آن آسیب فراوان بزند.
برآیندِ این گفتاورد اینکه : جنبش نشان داد که توانایی زیر پُرسش بردن شایستگی (مشروعیت) حاکمیت را دارد. ازمیان رفتن شایستگی حاکمیت، سبب شده است که جناح هایِ چیره بر کشور بجان همدیگر بیافتند و در این درگیری، هرکدام از جناح ها در تلاش است از هر ابزاری برای پایان بخشیدن به این نبرد و به سود خودش بهرهمند گردد. و سپاه پاسداران احتمال دارد که به یک جنگِ زودگُذر دامن بزند تا از آن بجای ابزاری برای دستیافتن به این هدف بهره ببرد. از اینرو ما باید در برابر این گرفتاری هوشیار باشیم و بدانیم که یگانه راهی که میتواند به این نمایشنامه-یِ ترسناک، پادایرانی و پادمیهنی پایان دهد و قدرت را از این دیوانگان و جَنوَریکاران (جنایتکاران) بازپس گیرد، ادامه-یِ جنبش آزادیخواهی مردم ایران است. این وظیفه امروز پیوندی تنگاتنگ با مسئولیت فرخویی (اخلاقی) و فردی ما دارد. و هر کس بر پایه-یِ درک و اراده خودش با آن رفتار میکند.

یاداشت:

[1]
1. تنگنایِ شایستگی (مشروعیت)،
2. تنگنایِ قدرت
3. تنگنایِ کارفرمایی (مدیریت)
4. تنگنایِ اقتصادی
5. تنگنای روابط برونمرزی با کشورهای جهان


فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh


http://khodrahagaran.org/Fa/


۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

پیامی به آقای رضا پهلوی،


خشایار رخسانی

هدفِ تلاش هایِ همه-یِ سازمان های سیاسی و مردمسالار در سه دهه پیش دامن زدن به یک جنبش فراگیر آزادیخواهانه و مردمسالار در سراسر ایران بوده است. همانگونه که در جریان هَستید، برآیندِ همه-یِ این کوشش ها نمایان شدنِ جنبش اعتراضی و آزادیخواهانه ای بنام جنبش سبزها در سال پیش بود. و با آنکه جوانان و مردم آزاده-یِ ایران در یک سال گذشته در انبوه میلیونی و در راستای دستیافتن به دگرگونی های مردمسالار، جانفشانی هایِ بیمانندی کردند، ولی تنها به دلیل بی بهرگی جنبش از یک رهبریِ خَرَدمند، فرزانه و دلسوز، هم اکنون جنبش به بن بست رسیده است.
در این میان تنها کسی که بتواند با رهبریِ خَرَدمندانه-یِ خودش یک دورنمایِ امید بخش به جنبش بدهد، شما هَستید. زیرا ویژگی های شما از بهر خوشنامی، پُرآوازه بودن، دادوَرزی، آزاده بودن و میهندوستی تان، که دوست و دُشمن گواه آن هَستند، میتواند همچون شیرازه ای، همه-ی ایرانیانِ آزاده را که مخالفِ حکومت اسلامی و خواهانِ دگرگونی های دمکراتیک هَستند، بهم پیوند زند و در میان آنها یک یکپارچگی میهنی فراهم آورد. اگر شما براستی خواهان رهایی کشور از تنگنا و آشفتگی کنونی هَستید، هم اکنون زمانِ کُنشگریِ سیاسی و کوشایِ شما فرارسیده است. زیرا از بهر نام نیکی که شما در میان همه-ی میهندوستانِ ایرانی چه جمهوریخواه و چه هوادارانِ سامانه-یِ شهریاری برجایِ گُذاشته اید، میتوانید با برپایی یک سازمانِ سیاسی فراحزبی که بر چهار ستونِ دمکراسی، آزادی، جدایی دین از حکومت، و حقوق بشر، استوار باشد، یک بستر شایسته برایِ یک یکپارچگی میهنی، همکاریِ فراگیر و فراحزبی را برپا سازید، که هدف آن کنار زدن حکومت اسلامی در راستای برپایی یک همه پرسی برای روشن کردن ساختار سیاسی آینده-یِ ایران باشد. تنها اینچنین «سازمان میهنی فراحزبی» میتواند جنبش سبزها را از ایستایی کنونی بیرون آورد و جانِ تازه ای در آن بدَمَد.
با امید به اینکه ساختار سیاسی آینده-یِ ایران چه بخواهد جمهوری باشد و یا چه پادشاهی مشروطه ، به کمک رای مردم روشن خواهد شد و در سامانه-ی مشروطه-یِ پادشاهی، پادشاه از درآمیختن در سیاست پرهیز میکند، پیشنهادِ من این است که شما به نام یک شخصیت سیاسی به میدان سیاست در ایران اندر شوید و نه به نام «شاهزاده» و یا «پادشاهِ آینده-یِ ایران»، زیرا با اینکار میتوانید از پیشداوری هایِ کسانی پیشگیری کُنید که بخواهند پاژنام «شاهزادگی» را امتیازی برای شما در این «سازمانِ میهنی ِفراحزبی» گمان کُنند و بهانه ای برای خودداری از همکاری با آن بیاورند.

با ارجمندی

خشایار رخسانی
‏پنجشنبه‏، 2010‏/06‏/24
فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh