۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه

جُستاری کوتاه در نبشتاری بزرگ " تولدی دیگر"




خشایار رخسانی


چیکده:


با آنکه دین اسلام میداود (ادعا میکند) که همه-یِ دین های سامی (اسلام، ترسایی و یهودی) یکتاپرست هستند، و ریشه-ی همه-ی آنها را در هستی یک خدای یگانه میپندارد، ولی پَژوهش هایِ دانشیک و باستانشناسانه نشان میدهند، که پدیده-یِ خداوند در این دین ها از ویژگی یکسانی برخوردار نیست؛ و به زبان دیگر هرکدام از این دین ها به خدایان جداگانه ای بارو دارند. در ناسازگاری به داوش های (ادعاهایِ) اسلام، نه ریشه-ی نسکِ هایِ (کتاب هایِ) این دین ها آسمانی است، و نه آنها در باور به جهان دیگر باهم همداستان هستند. زیرا سرچشمه نسک های هر سه دین دستورهایِ همبودگاهی (اجتمایی) در بابل کُهن میباشد که به فرمان هایِ حمورابی پُرآوازه هستند، و یهودیان نیز تا پیش از آشنایی با فرهنگ و آیین ایرانیان، هیچ نماری (اشاره ای) به پدیده-ی روز رستاخیز در تورات نکرده بودند. مهندتر (مهمتر) از همه این است که بسیاری از رویدادهایی را که این دین های سامی از آن نان میخورند و یا شایستگیشان را از آنها وام میگیرند، نمیتوان با دانش باستانشناسی و گذشتهنگاری دانشیک، اُستوانید (ثابت کرد).
ایرانیان میتوانند با آشنا شدن دوباره با پیام زرتشت، خوشبختی دوگیتی را برای خودشان پایندان کُنند (تضمین کنند) که هزاران سال پیش از پیدایش دین های سامی، یکتاپرستی را برای همه-ی مردم جهان به ارمغان آورد و میخواهد که از راه پرورش خَرَد، دانش و آهنگِ استوان (اراده-ی محکم) آنها، جهانی پُر از آزادی، داد، آشتی، و آسایش بسازد.


سرآغاز:


در این نَسکِ (کتاب) ارزنده و پَژوهشی که آفریده-یِ جنابِ دکتر شجاع الدین شفا میباشد، تلاش شده است که بگونه-ی فَراگیر، دات ها (قوانین) و داستان های آمده در قرآن و نسک هایِ دین هایِ سامی (اسلام، ترسایی و یهودی) را با یافته های باستانشناسان، گُذشتهنگاران و همچنین با دانش و دستآوردهایِ دانشیکِ روز، رو در روی کرده و سراَنجام باورمداری و اَشویی (تقدس) آنها را بازنگری و مورد پرسش قرار دهد.
با بررسی هایِ باستان شناسی و پژوهشی در باره-یِ گُذشته-یِ دین ها، که نزدیک به 300 سال است که به شیوه-یِ دانشیک انجام میگیرند، میتوان بسیاری از پارادُخش گویی هایِ (تناقض گویی های) قرآن را با رویکرد به داده هایِ پژوهشی و دانِشیک آشکار ساخت. نمونه ای از این پریشان گویی های قرآن، داوش هایی (ادعاهایی) هستند که برپایه-یِ آنها، «همه-یِ دین هایِ سامی، دین هایِ توحیدی و یکتا پرست میباشند." و یا اینکه "هر سه نَسکی (کتابی) که این دین ها را نمایندگی میکنند، از سویِ یک خدایِ یگانه برای پیامبرانش فرستاده شده است". در آشکار کردن این پارادُخش (تناقُص) در گفته هایِ قرآن، نخست اینکه هر سه خدا در این سه نسک از یک ویژگی یگانه برخوردار نیستند و به واژگونه آنها دارای سه مَنِش گوناگون هَستند که سراسر (بطور کلی)، ناهمسان بایکدیگر میباشند. و دوم اینکه یهودیان کُهن به جهان دیگر و یکتاپرستی باور نداشتند، درهالیکه باور به جهان دیگر و یکتاپرستی، بَخش بُنیادین دین اسلام است. و سوم اینکه در هَمیستاری (مخالفت) با فَرنامش (عقیده-ی دینی) بارومندان در دین اسلام، این سه نسک، آن گونه که مسلمانان گمان میبرند، در یک شب و در پیکر نسک هایِ رسا (کامل) فراهم نیامده اند. نَسکِ قرآن سال ها پس از مرگ محمد ابن عبدالله در زمان خلافت عثمان و بدست او بگونه-یِ رستادی (رسمی) گردآوری شُد. و این درهالی بود که پیش از این، قرآن های گوناگونی در گوشه و کنار سرزمین ها اسلامی بدست شیعیان علی گردآوری شده بوده اند که به رسایی در سنجش با قرآن عثمان در شمار سوره ها و آیه ها و سامان آنها باهمدیگر ناسازگاری آسیمی (عظیمی) داشته اند، و برای سال ها شیعیان علی از پذیرفتن قرآن عثمان خودداری میکرده اند.
نَسکِ تورات، یک گنجینه از چند نَسک میباشد که در دَرازنایِ 1200 سال بوسیله کاهنان یهودی نوشته شده است. و یا اینکه نَسکِ انجیل یک گنجینه از چهار نسکِ گوناگون است، که گاه در ناهمسانی و پادواژگی (تضاد) باهم میباشند که 300 سال پس از زندگی مسیح و از سوی چهار آدم گوناگون نوشته شده اند و منعکس کننده داستانها و دیدگاه هایی هستند که به مسیح بازبُرد داده میشوند (ارجاع داده میشوند). در جاییکه «الله» قرآن یک خدایِ جبار است که بر هَمِه-ی ریزگان (اجزائ) هَستی فرمان فرمایی و دیدهبانی میکند، و هیچ برگی از درخت بدون پروانه-یِ او نمی افتد، «روح القدس» مسیح ،خدایی مهربان و با مَنِش پدرانه است که گاه بگاه با مَنِش مسیح یکی میشود. از همه دلنشین تر «یهوه»، خدای دین یهود میباشد، که خدایی دیوانه است، با همه-یِ ویژگی هایِ فَرخویی (اخلاق) یک آدم پریشان و روانی. زیرا که او بر دشمنان تیره-ی (قوم) بنی اسرائیل خشم میگیرد، آنها را فریب میدهد، از پیوندِ زناشویی یهودیان با تیره هایِ دیگر اندوهگین میشود و سُهِش (احساس) خشم او را فرامیگیرد ولی چونکه از بوی کباب بره خشنود میشود، از کیفر دادن به سرکشان و کینه جویی از آنها دست بر میدارد. پیمان خود را نگه نمیدارد، فراموشکار است، با مردی بنام یعقوب کشتی میگیرد. چونکه هماوَرد (حریف) او نمیشود و شکست میخورد، او یعقوب را با فَرنام (لقب) اسرائیل پیامبر خود میکند. یهوه به یکی از پیامبران خود دستور میدهد که به نشان ِ تُوختاری (وفا) و فرمانبرداری از او 330 روز نجاست خود را بر نان بمالد و بخورد. دستور کُشتار ِهمگانی مردم بیگناه را بدست پیامیران یهود میدهد (که به زن ، بچه ، سگ و گربه و همه چهار پایان نیز گذشت نشود)؛ تنها از اینرو که او مُژده-یِ خاوندی (مالکیت) زمین و جایگاه زندگی مردم دیگر (مردم کنعان ، فلسطین کنونی) را به تیره-ی (قوم) بنی اسرائیل داده است. ولی زمانی که پیامبر او از کشتن چهارپایان خودداری می ورزد، یهوه بر پیامبرش خَشم میگیرد.
هدفِ نسکِ «تولدی دیگر» بازگویی این فَرهود (حقیقت) است که از روزن دانش باستانشناسی و گُذشتهنگاری، بیشینه-یِ (اکثر) 60000 پیامبر قوم یهود که در درازنایِ 1200 سال داوش (ادعای) پیامبری داشته اند، و مَهَندتر (مهمتر) از همه-یِ آنها موسی میباشد، آدم های افسانه ای بوده اند. و همچنین داستان هایی که نسکِ تورات به آنها نمار میکند ( اشاره میکند)، نه اُستوانمند (قابل اثبات) هستند و نه داستان های تورات از روزن پارادُخشگویی های (تناقضگویی های) فراوان آن و افسانه هایِ بدور از راستینگیش (واقعیش)، میتوانند تراوشات دانستنی هایِ یک آدم خردمند باشند (اکنون اگر که نخواهیم از خداوند سُخنی به میان آوریم). پژوهشهایِ دانشیک درباره زندگی موسی، که درخاستگاهِ یکی از بَرجَسته ترین پیامبران و بازیگران کلیدی این دین از او یاد میشود، نشان میدهند که باآنکه رویدادهایِ روزمره در مصر باستان نوشته شده و دَستک هایِ (سندهایِ) مَهینِ (مهم) دیوان های دولتی بدستور فرعون ها بایگانی میشده اند (که همکنون به بصورت سنگنبشته بیادگار مانده اند)، نه نماری (اشاره ای) به هَستی موسی در بارگاهِ فرعون میکنند و نه گُزارشی از بلاهای آسمانی میدهند که تورات و یهودیان میداوَند (ادعا میکنند) که خداوند در نشان دادن دُشمنی اش با فرعون و آشکار کردن نشانه های خشمش از او ، که میخواست از بُرونشدنِ قوم بنی اسرائیل از مصر، پیشگیری کند، فرعون و مردم مصر را گرفتار آنها کرد.
دات هایِ (قانون های) دین یهود (10 فرمان) یک رونویسی ناشیانه از دات هایِ حموراب بابلیان میباشند که به خدایان گوناگونی باور داشتند، که خدای نهادین (اصلی) آنها مَردوخ بود. این دات ها بگونه-ی کَنده کاری شده بر یک تابلویِ سنگی در سال 1904 در شوش کشف شدند. باستانشناسان و پژوهشگران دانش گُذشتهنگاری بر این باورند که یهودیان پس از رونویسی از دادت هایِ حمورابی، خدای یهودیان، «یهوه» را بجای خدای بابلیان، «مردوخ»، نشاندند.
دیگر اینکه یهوه، خدای یهودیان هیچگاه هَستی خدایان دیگر را نمی هَتیانید (تکذیب نمی کرد)، ونکه (بلکه) نگرانی او تنها از این بود که یهودیان هر از گاهی خدایِ مردمان دیگر را پرستش میکردند، چیزیکه ناسازگاری آشکار با بُنیاد یکتاپرستی در دین اسلام دارد. ژرفایِ این پارادُخشی (تناقض) زمانی آشکار میشود که اسلام داوش دارد (ادعا میکند) که هر دو دین ریشه-یِ هَنباز (مشترک) دارند، به آرش (به معنی) اینکه از سوی خدایِ یگانه ای سرچشمه میگیرند و تورات نیز سُخن خداوند بوده و پیروان هر دو دین یکتاپرست میباشند.
همانگونه که پیش از این نشان داده شد، تورات گنجینه ای از نسک هایِ گوناگونی میباشد، ولی این گنجینه، رویهم رفته از دوبخش مَهین فَراهمیده شده است (تشکیل شده است) ، بخش کُهن و بخش نویِ آن که در اَزنای هزار و دویست سال از سویِ کاهنان پُرشمار ِیهودی نوشته شده اند و نه اینکه از سویِ پیامبران یهودی از آسمان آورده شده باشند. چیزی که دلچسب است، اینکه در بخش کُهن تورات هیچگاه به «جهان دیگر» نماری (اشاره ای) نمیشود، زیرا یهودیان تا سده-یِ هفتم پیش از میلاد به جهان دیگر باور نداشتند. آنها بر این باور بوده اند که پاداش و کیفر رفتار خود را در این جهان بدست خواهند آورد. نشانه هایِ باورمندی به روز رستاخیز را میتوان، در زمان های تازه تر (650 پیش از میلاد)، در بخش ِنوی تورات، جُستجو کرد، آنهم به گونه-یِ شاخه ای و نااُستوار؛ این نشانه ها دُرست از زمانی آشکار میشوند که یهودیان پس از آزادی از دست امپراتوری بابل بوسیله کورش بزرگ، با آموزش های زرتشت و آیین یزدانی آریاییان آشنا شُدند که در آنها یکتا پرستی و فرجام خواهی (باور به روز رستاخیز ، بهشت و دوزخ) زیربنای این دین بوده است.
در مزامیر (سرودهای پرستش) داود [1] آمده است که یهوه تنها خدای راستین است ولی از سویی دیگر نمار میشود (اشاره میشود) که خدایان دیگر، کار هایِ یهوه را میستایند و به او از بهر کارهایِ شگفت آورش آفرین میگویند، زیرا آنها نمی توانند با یهوه برابری کنند [2]. هم در کتاب ایوب و هم در کتاب ارمیا نبی به وجود خدایان اشاره میشود.
رینگ گرن در نسکِ «مذهب اسرائیل» میگویید: " اشتباه است اگر که آیین موسی را یک آیین یکتاپرستی برداشت کنیم، زیرا در هیچ کجای این آیین هستی خدایان دیگر رَد نشده است. این خدایان هَستند، ولی کرامندی (اهمیت) یهوه را ندارند، و یهوه به وجود آنها پَتکارشی (اعترضی) ندارد، تنها او درآمیختگی (دخالت) آنها را در پَهنه-یِ ویژه-یِ خودش برنمیتابد".
نویدهایِ بی پشتوانه-یِ یهوه، خدای یهودیان به پیامبرانش از بهر دستیابی آنها بر سراسر خاورمیانه از نیل تا فرات و بیشماریِ فرزندان آنها به اندازه-یِ دانه های شن و ریگهایِ کنار دریا، از نمونه هایِ چَرَند و پَرند گویی هایِ تورات میباشند.
مُراوده هایِ همجنسگرایانه داود نبی با پسر یکی از نردیکانش که در سرودهای خود در نسکِ مزامیر [1] به آن اشاره دارد، و زنای او با همسر یکی از سردارانش، انگیزه هایی میشوند تا یکی از نمایندگان زن پارلمان اسرائیل در مَهِستان (مجلس) در سال 1992 در یکی از نشست هایِ آن، به اَرتایی (تقدس) و پارسا بودن این پیامبر اَندید کند (شک کند) و رفتار او را زیر پرسش ببرد.
با رویکرد به اینکه نَسک «عهد عتیق» انجیل یا (بایبل) بازگویی بَسامدی (تکراری) دستانهایِ تورات میباشد، و قرآن، بازده-ی یک رونویسی شتاب زده از این دو نسک است، میتوان به این بریافت (نتیجه) رسید که ریشه این سه نسک از دات هایِ حمورابی، و بخشی از آموزش هایِ زرتشتی و آیین یزدانی ایرانیان سرچشمه میگیرند.


آشنائی با پیام زرتشت


راستی این است که اگر مردم ایران که همیشه بدنبال فَرهود (حقیقت) میگشته اند، یافته های بالا را با فلسفه-یِ پیدایش زرتشت و آیین او می سنجیدند و دگربار با گوهر آموزش هایِ آدم ساز و پیام اشو زرتشت آشنا میشدند که تنها خَرَد آدم را ابزاری شایسته برای سنجش و نیمادِ (تشخیص) خوب را از بد میشناسد، و نه "وحی آسمانی"، پشت کردن به دین تازیان و روی آوردن به دین آدم ساز اشو زرتشت که مردم ایران آنرا فراموش کرده اند، کار دُشوای نمیتوانست باشد، زیرا باور به خدای یکتا، خَرَد آدم و روز رستاخیز، سه گوهر بُنیادین پیام اَشو زرتشت میباشند؛ به دُرُستی گفته از ارزشهایی هستند که دین هایِ سامی ناشیانه و شتاب زده از دین زرتشت وام گرفته اند بدون اینکه به گوهر پیام آنها پی برده باشند. اشو زرتشت با زشت دانستن و نکوهش (تقبیح) از ژاژپنداری (خرافات)، جنگ و بیداد، همه-یِ کوشش خود را بکار میگیرد تا به کمک اراده و خَرَد آدم هایِ فَرزانه و آزاده و با پُشتگرمی بر ارزش هایِ آدمیک، جهانی بدون جنگ بِسازد؛ جهانی که در آن، ارزشهایی چون آزادگی، پایداری آشتی جهانی، ارجمندی به هاگ هایِ آدمیک (حق ها یا حقوق بشر)، یکسان بودن هاگ هایِ زن مرد، پاس داری از هوده های (حقوق) جانوران ونگهداری از زیست بوم (محیط زیست)، پَرویزش پیدا میکند (تجلی مییابند). و این درهالی است که دین اسلام با بی بهره کردن پیروانش از خَرَد آدمیک، آهنگِ و اراده-یِ استوارشان را در نیمادِ (تشخیص) خوب از بد از آنها میگیرد، تا از راه ترساندن آنها از «غضب الله»، آنها را همچون بندگان و مُهره هایِ بی اراده به زیر درآیش (نفوذ) خود بگیرد. اسلام پیروان بی اراده-یِ خود را به سُتوهش (تسلیم) به سرنوشتِ از پیش نشاخت شده-یِ (تعیین شده-یِ) آسمانی وادار میکند تا به بهانه-ی اینکه این دین تنها نهادی است که میتواند کلید بهشت را برای کام گرفتن از «حوریان بهشتی» به باورمندانِ سرسپُرده اش به بخشد، از آنها همچون مهره هایی بی اراده، برای به آتش کشیدن جهان بهره بگیرد؛ ناآگاه از اینکه راه بهشت از میان دوزخ نمیگذرد.
همکنون مردم ایران با برداشت هایِ گنگ و نادُرُستی که از پیام اشو زرتشت دارند، که تنها میتواند برآیندِ 1400 سال بیگانگی آنها با سرچشمه های بُنیادین ِفرهنگ پُربار ایرانزمین باشد، گمان میکنند که با پشت کردن به اسلام، از خداوند رویگردان میشوند، و پیآیند (نتیجه) اینکه، با اینکار خشم خداوند را برمیانگیزانند؛ ولی ناآگاه از اینکه، هزاران سال پیش از پیدایش اسلام، این اشو زرتشت و آیین ایزدی او بود که یکتا پرستی را به جهان مژده داد و خداوند را یار همیشگی ایرانیان کرد [3]. بیگمان پس از هزاران سال که از پیدایش و رستاخیز دین زرتشت میگذرد، فقه دین زرتشت نیز دست خوش گردوغبار روزگار گشته اشت و دوباره با باورهایی همچون زروانیسم [4] و میتراپرستی [5] و دیگر ژاژپنداری هایِ بدور از خرد آمیخته گشت که ازمیان برداشتن آنها شَوَند (علت) پیدایش دین زرتشت بود. با اینهمه گوهر پیام اشو زرتشت و آموزش های فرخویی (اخلاقی) او که در سُرودهایِ دست نخورده-ی او گات ها، برای فرزندان ایرانزمین بجای مانده اند، پیام جاودانی میباشند که از ساختن جهانی بهتر بر پایه سه بُنیادِ (اصل) پندارنیک، گفتار نیک و کردار نیک، سُخن به میان میآورند. آلایش آیین زرتشت به باورهایِ دین هایِ کُهن تر همچون زروانیسم [4] و میتراییسم [5] ، قرن ها پس از پیدایش این دین، بهانه های نیازین را به برخی اوستاشناسان داد تا به ناهاگ (به ناحق) دین زرتشت را دین «ثنویت» (آیین دو خدائی) و دین آتش پرستان نام نهند. با این همه، بیشتر اوستاشناسان در برابر اندیشه های پیشتاز و آموزش های آدم ساز اشو زرتشت در شگفت هستند و او را از این روزن ارج مینهند که اشو زرتشت در دورانِ آغازین شهرآیینی (تمدن) آدمی با چنین توانائی هایِ ویژه، اندیشه مندی (فکری)، روانی و مینویی (معنوی) که سده ها از زمان خود پیشتر بوده اند، بانی آیینی میشود که ریشه-یِ گرفتاری هایِ همبودگاهی را در رُست (رشد) مینویی (معنوی) آدم به زینه-یِ (درجه) خدایی جستجو میکند. در سنجش با آموزش هایِ دین هایِ سامی که برایِ گُشودن دروازه هایِ شهرهای جهان، فرستادگان این دین ها، پیام کشتن و کُشته شدن، گُسترش ترس، چپاول ویرانی را بر سر شمشیرهای آخته شان می تَرابُردند، تا شاید بتوانند آدم ها را با غل و زنجیر روانه " بهشت" کنند، پیام زرتشت در سروده های او در گات ها، یک پیام گُهر بار و جاودانی است که پرورش فَرخویی (اخلاقی) آدم ها، گُسترش آشتی، دوستی و دادگُستری در جهان را هدف خود کرده است. او تلاش میکند تنها از راه گُوالش (رشد) و بُرنایی مینویی (معنوی) آدم ها و آشنایی دادن آنها با ویژگیهای هایِ اهورا مزدا، خداوند جان و خَرَد، دل آدم ها را بدست آورد و آنها را بگُشاید. ویژگی هائی همچون: هومَنَه (روش نیک، نیک اندیشی یا نیت خیر)، اَرتَه (دادگری)، خَشتر (پایداری و استواری در کارهای خوب)، آرمئیتی (سخاوت)، هائوروتات (تندرستی و سلامتی روانی)، سراوشه (ندای وجدان) و امرتات (جاودانگی). در حقیقت ویژه گی های فَرخویی (اخلاقی) ایکه رسیدن به آنها آسایش دو گیتی را برای آدمی به ارمغان میآورند. پس ایرانیان، بیاید تا پاس داریم پیام گُهر بار این نابغه و نیکخواه ایرانی را.
یاداشت:
[1] مزامیر یا
زبور داوود (عبری:תהילים تِهیلِم، در یونانی:Ψαλμοί به معنی «دعاهای پرستش») یا سرودهای چنگ، یکی از بخش‌های تنخ یهودی و عهد عتیق در انجیل است.مزامیر در هیکل دوم زروبابل و هرود و برای استفاده از کنیسه‌ها، به عنوان کتاب دعا و پرستش به کار می‌رفت.[۱] شکل‌گیری مزامیر به روزهای سلطنت داوود پسر یسی بازمی‌گردد.[۲] از ۱۵۰ مزمور فقط سی و چهارتای آن عنوان ندارند، که به آن‌ها مزامیر یتیم
گفته می‌شود. مزامیر به صورت شعر بی‌وزن عبری‌ نگاشته شده‌است
[2] کتاب مزامیر، مزمور هشتاد و نهم، 5، 6.
[3] همزمان با اشو زرتشت، فرعون مصر، اشناتون، بگونه همراستا (موازی)، و جدا از او ولی با هدفی دیگر به گُسترش دیدگاه یکتاپرستی روی آورد.
[4] پرستش خدای زمان
[5] پرستش خدای خورشید



۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

زلزله در ایران


خشایار رخسانی

چیکده:

با اینکه ایران کشور زلزله خیزی است و هرآن این شایش (احتمال) هست که یک زلزله ای مرگبار، جان هزاران شهروند ایرانی را در کام مرگ فروبرد، ولی مردم این یادگرفته اند که با این پژمرگ (خطر) زندگی کنند، بدون اینکه بخواهند با یادگیری از آزمون های تلخ گذشته، دست به فراپیشی هایِ (ا قدامات) اَرمَندی (ایمنی) بزنند تا در رویدادهایِ ناگوار آینده، از هزینه های جانی و داراکی بکاهند. بر پایه-ی ارزیابی کارشناسان زلزله یک زلزله-ی شش ریشتری میتواند 70 درسد از شهر تهران را بر سرمردم فروریزد و جان میلیون ها شهروند تهرانی را بگیرد. با آنکه حکومت اسلامی از این هشدار آگاه میباشد، ولی تنها چاره ای که برای رو در رویی با زلزله به آن اندیشیده است، ترابُردن پایتخت از تهران به شهر دیگری بوده است. با آنکه خویشکاری (مسئولیت) دولت برای کاهش هزینه های جانی مردم در برخورد با زلزله، ساختن خانه های استوار میباشد، ولی دولت با بازبُرد دادن شوند (علت) زلزله به خواست پروردگار، و کیفرهایِ آسمانی، و همزمان هزینه کردن میلیاردها دلار سرمایه های پولی این کشور برای تروریست های فلسطینی و لبنانی، تنها خویشکاری خود را در برخورد با زلزله، کندن گورهای همگانی و خواندن نماز زلزله و قرآن بر سر کُرپانیان زلزله میداند

سرآغاز:


مردم ایران براستی که مردم بسیار شگفت انگیزی هستند. با آنکه همه میدانند که ایران کشور زلزله خیزی است و هر سال رویدارد زلزله میتواند جان هزاران شهروندِ ایرانی را بگیرد، ولی هر بار پس از بخاک سپردن کُرپانیان (قربانیان) زلزله-یِ پیشین، مردم همه چیز را به فراموشی میسپارند و بدون آموزه گرفتن از این رویدادهایِ جان خراش برای پیشگیری از هزینه هایِ جانی و داراکی در زلزله هایِ آینده، آنها به دنبال کارهای روزانه خود میروند؛ با این اندیشه که تا زلزله-ی سپسین «خدا کریم است».
ولی گُزارش نگران کننده این است که برپایه-یِ تازه ترین هَنداچی هایِ (محاسبه های) انجام شده از سوی کارشناسان زلزله، یک زلزله-ی شش ریشتری در تهران بسنده میکند (کافیست) که 70 درسد از این شهر را با خاک یکسان کند و ملیون ها کشته بجای گذارد، با آنکه این هَنداچی کمابیش 6 سال پیش انجام گرفته است، ولی در این بازه-ی (فاصله-ی) زمانی، تنها چاره اندیشی ای که سویِ دولت هایِ نامردمیکِ حکومت اسلامی انجام گرفته است، این بوده است که آنها چگونه برای پیشگیری از پی آینده های زلزله و آسیب های ناشی از آن بر دولت، و به پژمرگ افتادن (بخطر افتادن) ساختار حکومت اسلامی، پایتخت را از تهران به شهر دیگریِ تَرابُرد دهند.
با آنکه نمیشود با تکنولوژی ای که همکنون در فرادست داریم، رویدادهایِ زلزله را در آینده پیش بینی کنیم، ولی میشود به کمک هُنر ساختمان سازی نو و دانشیک، هزینه هایِ جانی و داراکی شهروندان را به کمترین اندازه-یِ آن برسانیم. در اینجا خویشکاری (مسئولیت) بزرگ دولت در ساختن خانه هایی نمایان میشود، که در برابر زلزله استوان هستند. اگر یک دولت میهنی که نماینده-ی شایسته-ی مردم ایران میباشد، بر سرکار میبود، این دولت میهنی میتوانست بجای دولت کودتای احمدی نژاد که سرمایه های این کشور و پول نفت این مردم را هزینه-یِ بذل و بخش هایِ افسانه ای و کیهانی به تروریست های لبنانی و فلسطینی و سرمایه گذاری میلیونی در کشورهایی میکند که هتا نمیدانند که کشور ایران در کجای ِنغشه-ی جهان جای دارد، این میلیاردها دولار ($) نفتی و سرمایه هایِ کیهانی را در آسایش مردم و در ساختن خانه هایِ استوار در برابر زلزله هزینه کُند. ولی از آنجا که یک دولت واپسگرای نامردمیک برسرکار است که زلزله و وآزرَنگ (مصیبت) ناشی، از آن را خواست خداوند و کیفر آسمانی میداند، این دولت بجای هزینه کردن سرمایه های مردم در آسایش آنها و برای پیشگیری از شمار بالایِ کُرپانیان جانی در هنگام پیشآمد زلزله، تنها خویشکاری (وظیفه-ی) خود در برابر مردم را کندن گورهای همگانی، خواندن نماز زلزله و قرآن برسر گورهای کُرپانیان میداند.

هفتم آبان روز کوروش بزرگ بر همه-ی سبزجامگان خُجسته باد



خشایار رخسانی

هر پاتَرمی (ملتی) به بُزرگان تاریخ خود میبالد که شوه (سبب) دگرگونی های نیکی برای آسایش مردم خود شده باشند. ولی ما ایرانیان برای نازیدن به بُزرگانِ گذشتهنگاری کشور خودمان بهترین انگیزه ها را داریم. زیرا بُزرگان ما در اندیشه-یِ فراهم آوردن آسایش و خوشبختی برایِ همه-ی مردم جهان بودند. در این میان نام کوروش که با برنهادن ( تصویب) منشور هوده-ی آدمی (حقوق بشر) شهرآیینی (تمدن) آدمی را وارد گامه-ی (مرحله) تازه ای کرد، همچون ستاره ای در آسمان نامآوران ایران و جهان میدرخشد. بُزرگداشت روز کوروش بُزرگ در هفتم آبان برای سپاسگذاری از او که کشور ایران را پایه گذاری کرد، بهترین انگیزه برای نشان دادنِ تُوختاری (وفاداری) جاودانگی ِفرزندان کوروش در سده-ی بیست و یکم به آرمان هایِ کسی است که ساختن جهانی پر از داد، آزادی و آسایش هدف او بود و خوشبختی را در خوشبختی دیگران جستجو میکرد.
هفتم آبان روز کوروش بُزرگ را پیشاپیش به همه-ی آزادگان ایرانی و سبزجامگان شادبشاش میگویم. از آنجا که جنبش سبزجامگان باید از هر شایشی (امکانی) برای پویا ماندن و به نمایش گذاشتن توان خود بهره ببرد، روز هفتم آبان انگیزه-یِ بسیار خوبی را برای سبزجامگان و فرزندان کوروش بدست میدهد تا آنها با گردهمایی هایِ میلیونی بدور آرامگاه کوروش بزرگ برای نشان دادن توختاری (وفاداری) دورباه-ی خودشان به آرمان هایِ ولاگوهر و ورجاوند او، همزمان خشم خودشان را از فرمانروایی تازی پرستان و دولتِ کودتا بر این کشور به نمایش گُذارند.

۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

13 آبان روز جشن برپایی جمهوری ایران



13آبان روز جشن رستاخیز فرهنگی مردم ایران خواهد بود


در روز 13 آبان سبزجامگان و میلیون های ایرانی میهن پرست با بستن کارخانه ها، آموزشگاه ها، و اِواره ها ( اداره جات) به خیابان ها خواهند آمد تا با راهپیمایی هایِ آسیم (عظیم) میلیونی، جشن باشکوه-یِ رستاخیز ِفرهنگی خودشان را برایِ بازگشت به آیین و شناسه-یِ بُنیادین ِنیاکان ِسرفرازشان گرامی بدارند، و این روز خجسته را با نام روز برپایی جمهوری ایران در گُذشتهنگاریِ جهان دفترینه کنند.

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

پیوند جنبش غیرساختار شکن و جنبش ساختار شکن



کورش عرفانی
korosherfani@yahoo.com

مجموعه تصمیم هایی که دولت کودتایی پاسدار احمدی نژاد در عرصه ی اقتصادی اتخاذ کرده است ناشی از عمق ورشکستگی مالی آن می باشد. هیچ حکومتی اگر در آستانه ی فروپاشی مالی نباشد در شرایطی که دچار بحران مشروعیت سیاسی عمیق است تصمیماتی تا این حد مشکل برانگیز و خطرناک اتخاذ نخواهد کرد. اگر دولت پاسداران دارد دست به حرکت هایی تا این حد غیر عقلایی می زند به دلیل نداشتن هیچ انتخاب دیگری است. پس به عنوان یک فرضیه می توان پیش بینی کرد که بر بحران سیاسی به زودی بحران اقتصادی و تبعات اجتماعی ان افزوده خواهد شد.

بحران اقتصادی

در حالی که میزان بیکاری در ایران تا بدین جا بیش از یک چهارم کل جمعیت فعال کشور را شامل می شد تعطیلی واحدهای صنعتی و اقتصادی به طور روزانه خبر از آن دارد که در ماه های آینده از هر دو نفر نیروی کار یک نفر می تواند بیکار باشد. یعنی حدود 50 درصد از کل نیروی کار کشور.
در حالی که تورم بیش از 20 درصد به صورت مزمن ادامه یافته است طرح حذف یارانه ها می رود تا تورمی بین 30 تا 100 درصد و بیشتر را به قیمت ها تحمیل کند. یعنی در مواردی قیمت ها دوبرابر خواهد شد.
در حالی که بحران فعالیت های واحدهای صنعتی 50 درصد از فعالیت آنها را فلج کرده است تصمیمات جدید دولت می رود تا درصد بالاتری از واحدها را هدف قرار دهد و به سوی یک بحران بیکاری و اقتصاد غیرتولیدی کامل پیش رویم.
خبرهایی از قبیل گزارش زیر نشان از آماده شدن حوزه های مختلف برای یک واکنش بحران برانگیز است:
«به گزارش خبرنگار «آینده»، اعلام تصمیم برای قطع سهمیه آرد یارانه‌ای نانوایی‌های صنعتی كه به تولید نان فانتزی و ماشینی و شیرینی می‌پردازند موجب شده است كه این صنف، در حال آماده كردن واحدهای خود برای اعتصاب باشد.»
[1]
بنابراین می توان پیش بینی کرد که یک بحران اقتصادی جدی در راهست. آن چه اما مهم است تبعات اجتماعی این بحران خواهد بود.

جنبش اجتماعی محرومان:

می توان پیش بینی کرد که اعتراضات اجتماعی بالا خواهد گرفت، بخصوص اعتراضات کارگری و نیز اعتراضات قشرهای محروم مناطق حاشیه نشین شهرهای بزرگ. این امر سبب خواهد شد که نیروهای سرکوبگر رژیم در مقابل جبهه های جدیدی قرار بگیرند. یعنی، علاوه بر دانشگاه ها و خیابان های مرکز شهر، از این پس نیروهای سپاه و بسیج باید به سوی مناطق فقیر نشین، جنوب شهر و نیز شهرک های صنعتی و جاده های مهم و حیاتی میان شهری که محل استقرار کارخانه های بزرگ است ارسال شوند. بافت طبقاتی نیروهای جدیدی که به صحنه می آیند از بافت طبقاتی متفاوتی به نسبت جنبش آزادیخواهی اخیر، که از قشرهای طبقه ی متوسط تشکیل شده است، برخوردار خواهد بود. طبقه ی کارگر و قشرهای محروم حاشیه نشین بازیگران جنبشی خواهند بود به مراتب رادیکال تر که به سرعت ناتوانی های عملی نیروهای سرکوبگر رژیم را در برخورد با یک نیروی اجتماعی مصمم نمایان خواهد ساخت. از طرف دیگر، جنبش اجتماعی برخاسته از بحران اقتصادی با سرکوب یا برخی مانوورهای سیاسی خاموش یا منحرف نخواهد شد، مطالبات مشخص مادی دارد که جز با تغییرات بنیادین میسر نیست، بنابراین خواسته یا ناخواسته به نبردی وارد خواهد شد بسیار ریشه دارتر از جنبش کنونی .
اما تمام زیرکی فعالان سیاسی مخالف رژیم در شرایطی که بحران اقتصادی شروع به میدان آوردن این نیروها می کند آنست که جنبش سیاسی طبقه ی متوسط و جنبش اجتماعی محرومان را به هم گره بزند و از آنها یک حرکت قدرتمند عمومی بسازد که هم آزادی های سیاسی را می جوید و هم عدالت اجتماعی را؛ دو خواسته ای که پی گیری آنها به طور خودجوش از خط قرمزهای اصلاح طلبی عبور کرده و به سوی یک تغییر اساسی می رود. برای این منظور باید سعی کرد که جو و تحلیل های لازم برای تحقق این پیوند ارزشمند تاریخی را آماده ساخت.

بررسی پیشداوری های نازا

البته از حالا نیروهایی که نگران تحولات اجباری در ساختارهای نظام جمهوری اسلامی هستند بسیج شده اند تا این «خطر» بزرگ را به صورت پیشگیرانه خنثی سازند. در سایت رسمی حزب توده، که به شدت از بروز آن چه یک «انقلاب» می نامد نگران می باشد، چنین آمده است: « از نظر ما، این جنبش بر خلاف ذوق زدگی عده ای که عمدتا در مهاجرت سیاسی روزگار می گذرانند، جنبشی است رفرمیستی. یعنی، تا این لحظه در چارچوب نظام کنونی دو هدف بسیار مهم و کلیدی را دنبال می کند:1- دفاع از جمهوریت و جلوگیری از تبدیل آن به نظامی حکومت و سلطنت2- از جا کندن دولت کنونی که مهرکودتا را نیز برپیشانی دارد و از این طریق ضربه به حاکمیتی که در پی تبدیل جمهوری به سلطنت و حکومت است.»
[2]
این نگرانی حزب توده بی دلیل نیست، ریشه ی آن در زیاده روی های این یا آن گروه چپ خارج از کشور نیست، ریشه در این دارد که ناقوس یک بحران اجتماعی و اقتصادی وسیع و همه جانبه در کشورشنیده می شود و این می تواند به معنای درهم ریختن نظم اجتماعی حاکم و با آن، فروپاشیدن ساختارهای حاکمیت باشد.
در داخل کشور نیز بخش ِمحافظه کار ِمخالفان ِدولتِ کودتایی احمدی نژاد به سفارش اکید برای پرهیز از رفتن به سوی ساختار شکنی ِجنبش پرداخته اند. حبیب الله پیمان در این باره می نویسد:« طرح اهداف ساختار شكن آن هم در شرايطي كه مردم از ابتدايي ترين حقوق خود و نيز امكانات تجمع و اقدام مسالمت آميز و قانوني محروم اند، جنبش را به درگير شدن با موانعي سخت تر از توان واقعي خود مي كشاند و از نفس مي اندازد. اين كار باعث در هم شكستن وحدت كنوني و بروز اختلاف و چنددستگي در صفوف آن مي گردد.»
[3]
و نیز یک چهره یِ دیگر شاخص این جریان، عزت الله سحابی، نیز از این بابت ابراز نگرانی کرده است: «شبکه‌های سبز بدنبال اصلاح ساختار هستند نه شکستن ساختار. البته اخیرا برخى ... مى‌گویند که جنبش سبز الان دیگر از موسوى و کروبى عبور کرده و به سوى ساختارشکنى رفته است. اما من هنوز در این جنبش آثارى از ساختارشکنى ندیده‌ام. بیانیه شماره 13 موسوى هم بیانیه‌اى معطوف به اصلاح ساختار بود...»
[4] حتی اگر با این جریان ها و افراد و مواضع آنها مخالف باشیم باید یک ارزیابی واقع گرا از آنچه می گویند داشته باشیم.

قضاوت عینی گرا درباره ی این موضع گیری ها

دراین شکی نیست که تلاش برای دادن خصلت ساختار شکن به یک جنبش که توان و تحمل آن را ندارد به طور عقلی و تجربی کاری صحیح نیست و نتیجه ای هم نمی دهد. اما توجه داشته باشیم، اگر فرضیه ای که در بالا در باره ی بحران اجتماعی ارائه دادیم تحقق پذیرد، جنبش ِاجتماعی ِمحرومان در حال ِپدید آمدن از دل ِشکستن ِساختارهایِ رژیم به دست خودش می باشد. یعنی این ورشکستگی مالی، بی برنامگی، ناقانومندی، مافیاگرایی و غیرعقلانی بودن ِعملکردِ حکومت است که دارد یک جنبش اجتماعی - اعتراضی را بر می انگیزد که جز به واسطه یِ شکستن ِتدریجی ِساختارهایِ حاکمیت شکل نگرفته است؛ بنابراین خصلتِ ساختار شکنی در وجود و طبیعت آن نهفته است.
این بدین معناست که هرچند جنبش ِاعتراضی پس از انتخابات با خواست هایِ محدود شکل گرفت اما تحول ِشرایط می رود تا به طور احتمالی آن را به جنبش دیگری پیوند دهد که در درون ِخود توان و پتانسیل رفتن به سوی ساختار شکنی را داراست و به طور اصولی، فرونشستن آن جز از طریق ِ تغییر ساختارها ناممکن است.
پس به همان اندازه که غیر ِطبیعی و غیر ِعقلانی است که بخواهیم به آنچه به عنوان «جنبش سبز» می نامند خصلت ساختار شکنی را، به عنوان یک خواست سراسری، تحمیل کنیم، به همان اندازه نیز غیر عادی و ناممکن است که تلاش کنیم ویژگی ِطبیعی ِساختار شکنی را برای جنبش آینده ی محرومان و کارگران به طور پیشاپیش و مصنوعی ممنوع سازیم.
هوشیاریِ سیاسی و خصلتِ خردگرا و واقع گرایِ کار سیاسی ایجاب می کند که ویژگی ها و توانایی هایِ هردو جنبش را رعایت کنیم: هم وجود اصلاحات گرایی (رفرمیسم) را به عنوان خصلت مسلط «جنبش سبز» و هم خصلت ساختار شکنی را برای «جنبش محرومان»، که شاید در راهست. باز تکرار می کنیم که هنر مبارزان و مخالفان رژیم در پیوند ارگانیک این دو برای تامین دو منظور است: 1) وادار ساختن دولت کودتاچی احمدی نژاد به عقب نشینی 2) پیش برد این عقب نشینی تا مرز تغییرات ساختاری. برآورده شدن این مهم به صورت جبری و مکانیکی و تصادفی نیست، نیاز به اراده، استراتژی، برنامه و کار جمعی متشکل دارد.
* *
www.korosherfani.com
12 October 2009

[1] http://ayandenews.com/news/13808/
[2] http://www.rahetudeh.com/rahetude/Sarmaghaleh-vasat/HTML/2009/okt/sarmaghaleh-12-10.html
[3] http://www.nasimfarda.com/index.php?option=com_content&view=article&id=1351:1388-07-13-09-36-25&catid=1:latest-news&Itemid=79

[4] http://www.peiknet.com/1388/06mehr/18/PAGE/34SAHABI.htm

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

چرا بُنیادگرایان اسلامی ایرانیان باستان را به بیدینی بدنام میُکنند؟




خشایار رخسانی

واژه مَجُوز یا مجوس را عرب ها از یونانیان گرفتند که آن را با دُشنام و ناسزا به ایرانیان یکی کردند. یونانیان به دین ایرانیان دین «مَگوس» میگفتند که بُنیادش از واژه-ی «مُغ» یا دین مزدیسنه، دین زرتشت گرفته شده است. پسوند «س» همیشه واتی (حرفی) بوده است که یونانیان نام های خود را با آن میساخته اند. عرب ها برای اینکه بتوانستند تازش آزمنشانه و ددمنشانه-یِ خودشان به ایران برای دست یافتن به گنجینه هایِ این کشور و به بندگی درآوردن مردم این کشور را به اُوزوارند (توجیه کنند)، ایرانیان را به بیدینی، آتش پرستی و سُپُزش (تجاوز) به دخترانشان بدنام میکردند. این درهالی است که ایرانیان نُخستین دین یکتاپرستی را به به پاس یگانه پیامبر فرزانه و راستگو-یِ جهان، اشو زرتشت پایه گذاری کردند و آن را برای راهنمایی مردم جهان به ارمغان آوردند. و از بهر آموزه هایِ (درس های) این آیین سرفراز بود که ایرانیان هاگ های ِ(حق های) شهروندی و آدمی را برنهادند (تصویب کردند) و توانستند اَسیم ترین (عظیم ترین) و باشکوه ترین سامان شهرآیینی (تمدن) را در جهان برپاکُنند. چیزیکه در این میان خنده آور است این است که عرب هایی که گُناه بی دینی و آتش پرستی به ایرانیان می بستند، واپسین مردمی بودند که داوش (ادعای) یکتا پرستی کردند ولی تاکنون نیز دست از نیایش به درگاه بتخانه-ی کعبه برنداشته اند. تنها هنر محمد ابن عبدالله این بود که او افسانه هایی را که در تورات و انجیل آمده بودند، ناشیانه رونویسی کرد [آنهم با دبیره-ی (خط) آرامی چونکه عرب ها تا آن زمان که دبیره ای نداشتند] و بُتی را بنام الله که سدها سال در بتخانه-ی کعبه مورد پرستش عرب ها بوده است و همچنین دارای سه دختر بود، به آسمان فرستاد. نیاز به گفتن است که دات های تورات همانند «ده فرمان موسی» که از سویِ محمد ابن عبدالله رونویسی شده اند، نیز همه برگرفته از دات های دولت حمورابی، در بابل کُهن میباشند که سنگ نویسه هایِ آنها نزدیک به سدسال پیش در شهر شوش از زیر خاک بیرون آورده شدند. ولی باور به جهان دیگر و پل سرات را یهودیان و ترسایان، از آموزش هایِ فرجامخواهی (باور به آخرت) آریاییان وام گرفته بودند؛ آنهم هنگامیکه یهودیان پس از آزادیشان از بابل بدست کوروش بزرگ، در ایران جای گرفتند و با فرهنگ ایرانیان آشنا شدند. زیرا تا پیش از این تاریخ، هیچگونه نماری (اشاره ای) از باور به پردیس و بهشت و دوزخ در نوشتارهایِ کُهن یهودیان دیده نمیشود. فردید (منظور) اشور زرتشت نیز از فرجامخواهی و باور به جهان دیگر، بیشتر نمادین (سمبلیک) بوده است، و نه فَرهودی (حقیقی). زیرا اشو زرتشت باور داشت که پردیس و دوزخ برآیند کارکردِ درست و یا رَمژک آمیز (خطا آمیز) آدم ها در این جهان هستند. و در همین جهان نیز بازتاب یا هنایش (تأثیر) کارکردِ آدم ها به خودشان باز خواهند گشت، و ما بازده-یِ آنها را در خوشبختی یا بدبختی که برای خود فراهم میآوریم، خواهیم آزمود. ولی از آنجا که عرب ها همه چیزشان «عربی» است، دیدمان (تئوری) فرجامخواهی اشو زرتشت را به گونه ای گزافگویانه که امروز مسلمانان باور دارند، با افسانه-یِ بهشت و پریان لُخت و پتیش و دوزخ و مار غایشه اش درهم آمیختند. تا ستیزه گران اسلامی را در راه به بندگی در آوردن مردم آزاده-ی کشورهایِ دیگر ، بیشتر بفریبند.
آسیبی که اسلام و دین های سامی به فرهنگ و شهرآیینی (تمدن) مردُم جهان زدند به اندازه ای زیاد بود که تا پیش از رهایی همبودگاه هایِ آدمی از ژاژپنداری هایِ دین هایِ سامی، در دوران رُنسانس در اروپا، شیوه-یِ زندگی مردم اروپا، پیش از دوران رونسانس در سنجش با همبودگاه هایِ آدمی در سه هزار سال پیش، چندان همیستاری ای (تفاوتی) باهم نداشتند. درست پس از رهایی همبودگاه هایِ آدمی از این باورهای نادرست و دین هایِ سامی بود، که آدمی توانست راه سدساله را یک شبه به پیماید.

خویشکاری (وظیفه-ی) سبزجامگان و مبارزه برای پیشگیری از کیفر مرگ






خشایار رخسانی
شادروان بهنود شجاعی را به گُرم (جرم) رَمژکِ (خطای( بچه گانه ای که در دوران کودکی از او سر زده بود، قصاص کردند تا «دادگری اسلامی» پا برجا بماند. ولی او کُرپانی یک ساختار «دادگُستری» بیدادگرانه و واپسگرایی شد که هیچ گونه همیستاری (تفاوتی) میان کُشِش (قتل) خواسته و ناخواسته نمیشناسد و همچنین کودک و آدم بُرنا را همانند هم کیفر میدهد. در پتکارش (اعتراض) به این نمونه از بیدادها بود که جنبش آزادیخواهانه-ی سبزجامگان در ایران سربرآورد که هدف آن برپایی مردمسالاری و دادگُستری بر پایه- ارزش های مَردومیک (انسای) است. بخشی از هدف این جنبش بازگرداندن ایران به آغوش همبودگاه جهانی و بکارگیری دات هایی (قانون هایی) است که از کیفر مرگ به ویژه به دارآویختن کودکان پیشگیری کند. در این میان این شگفت انگیز است که هنگامیکه جهان برای پیشگیری از کشته شدن بهنود بپاخاسته بود، ولی رهبران جنبش برای پیشگیری از این ژنوری (جنایت) هتا یک آگاهینامه هم بیرون ندادند و خاموش ماندند. چرا؟ آیا آنها به دمکراسی و هدف هایِ جنبش باور ندارند؟ و یا از این ترس داشتند که با واکنش خود در برابر اعدام بهنود، شوه-یِ (سبب) رو در روی شدنِ دات هایِ گیتیگرا (سکولاریسم) و دات هایِ اسلامی شوند؟ دمکراسی یک شبه در یک کشور پا نمیگیرد. دمکراسی ساز و کارها و زمینه هایِ فرهنگی و همبودگاهی مردم را درخواست میکند. دمکراسی در کشورهایی برپا میشود که مردم در آنجا از بهر گوالیده شدن و بُرنایی (بلوغ) فرهنگی، رَمژکی (خطایی) را که از یک کودک سر میزند با بزهکاریِ یک آدم بُرنا یکسان ندانند و آمادگی پذیرش این ساختار را داشته باشند. اگر چه بکارگیری سه دهه دات هایِ (قانون های) اسلامی در این کشور، مردم را از ویژگی ها و رفتارهایِ مَردُمیک بدور ساخته است، ولی تنها حکومت اسلامی خویشکار (مسئول) کشته شدن بهنود نبود، ونکه (بلکه) آن بخش از مردم ایران که هنوز در اندیشه هایِ خودشان قصاص را ابزاری برای گُسترش دادورزی میپندارند، بگونه ایکه خودشان با دستِ خودشان کیفر مرگ را به انجام میرسانند و چهارپایه را از زیر پای بهنودها به کنار میکشند تا جانشان را بگیرند، کمتر از حکومت اسلامی در این ژنوری (جنایت) بزهکار نیستند. رهبران جنبش سبز باید درجایگاه نمادِ این جنبش ِآزادیخواهانه، راه خود را از ارزش ها و اندیشه هایِ بُنیادگرایانه-ی واپسگرا جدا سازند که هنوز «قصاص» را ابزاری برای برپایی دادگری در همبودگاه میداند.
بیشتر بزهکاران از سوداگران مرگ و فروشنده هایِ هرویین گرفته تا تَلَکه خواران (رشوه خواران) در این ساختار خودکامه-یِ اسلامی کُرپانی (قربانی) دادهایِ بیدادگرایانه-یِ ترازداری (اقتصادی) و همبودگاهی هستند که زمینه های بزهکاری آن ها را فراهم آورده اند. نباید فراموش کنیم که بزهکار نهادین (اصلی) خود حکومت اسلامی است که در سه دهه گذشته فرهنگ ژاژپنداری (خرافه پرستی)، دَدمنشی و دُژخویی را در کشور گُسترانده است. همکنون دیگر زمان آن رسیده است که سبزجامگان در برابر هر کیفر مرگ یا فرمان اعدام از خود واکنش نشان دهند و برای پیشگیری از آن، از همه-ی توان شان بهرهمند شوند. بویژه واکنش در برابر فرمان مرگ بیدادگاه کودتاچیان که دستور به کشتن چهار تن از سبزجامگان را به گُرم (جُرم) هواداری از سامان پادشاهی، داده است. همکنون نیز روشن شده است که این دستور مرگ برای این چهار تن تنها زهرچشمی است که حکومت اسلامی میخواهد از جنبش سبزجامگان بگیرد و این چهار تن، کوتاه ترین دیوارهایی هستند که کودتاچیان میتوانستند از آنها بالا بروند، زیرا که این چهار تن ماه ها پیش از آغاز درگیری ها دستگیر شده بودند، درگیری هایکه پس از گُزیدمان فرنشینی دولت رویدادند.