۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

سپاه پاسداران ، بزرگترین مافیای مواد مَدیان (مخدر) در جهان


Sunday, January 2, 2011
By Editorial Farsi

پیشگفتار:

هر روز در ایران شُماری جوان به بهانه-ی سوداگران مرگ و قاچاقچیان مواد مَدیان (مواد مُخدر) دار زده میشوند و این درهالی است که در پی گُزارشی که در پایین میخوانید سپاه پاسداران خودش بُزرگترین سوداگر مرگ با مواد مَدیان (مخدر) در جهان است. از آنجا که به هیچکدام از گفته های سرکردگانِ حکومتِ اشغالگر اسلامی نمیشود باور کرد، این شایمندی (احتمال) هست که بسیاری از این جوانان تنها به گُناه کُنشگری های سیاسی به پای چوبه دار فرستاده میشوند ولی حکومت اشغالگر اسلامی برای سرپوش گذاشتن بر جَنوریش (جنایتش) و ترس از ایستادگی فراگیر مردم ایران و جهان در برابر این کیفرهایِ ددمنشانه، سوداگری با اَپیون (تریاک) و هروئین را بهانه-یِ این کُشتارها کُند. کسانیکه از توی زندان و از نزدیک گواه گُرم ها (جرم ها) و کیفرهایی بودند که به قاچاقچیان اَپیون (تریاک) داده میشود، میگویند که هتا به قاچاقچیانی که چند تن مواد مدیان (مخدر) خرید و فروش کرده بودند، تنها کیفر زندان داده میشُد، از اینرو نیاز است که آزادیخواهان این خیزآب (موج) تازه-یِ کُشتارهای روزانه را زیر ذره بین بگیرند و بادپروا (بیتفاوت) از کنار آنها نگذرند.

سرآغاز:

در پی اظهارات احمدی نژاد در سال 87 مبنی بر کشف باند بزرگ قاچاق سیگار و سر نخ دادن سایت رجانیوز مبنی بر اینکه باند مذکور در دست محسن رضایی بوده است و... برخورد سپاه و بیت خامنه ای با احمدی نژاد و اخراج مدیر عامل شرکت دخانیات طه طاهری(مسعود صدر الاسلام) که بعدها از مجرمان قتلهای کهریزک معرفی شد ، مشخص گردید که نه تنها قاچاق سیگار و کالا بلکه قاچاق مواد مخدر از مهمترین منابع درآمدي سپاه می باشد.
بگفته یک منبع مطلع ، اصلی ترین برنامه سپاه براي تامين منابع مالي اندروني خود ، قاچاق مواد مخدر بوده و این تنها در حوزه قاچاق سيگار محدود نمي شود بلكه شبكه موادمخدر كشور را نيز شامل مي شود. بگفته این منبع آگاه دلیل روی آوردن سپاه به قاچاق مواد مخدر از يك طرف هرینه بر بودن برنامه هاي فوق سري و عملياتي سپاه بوده و از طرفی سپاه عملا مسئول پيشبرد برنامه هاي استراتژيك پر هزینه نظام می باشد .
در پی کشف ۱۲ میلیون دلار مواد مخدر قاچاق در اندونزی که 8 زن با حجاب ایرانی آنرا انجام داده بودند ، مشخص شد که این عملیات از مرزهای هوایی ایران و از مبادی سوریه، قطر و مالزی به اندونزی صورت پذیرفته است . لازم به ذکر است که تصرف فرودگاه امام خمینی توسط سپاه به بهانه امنیت ملی ، بمنظور کنترل همین مواد مخدر و این باند مافیای بزرگ بوده است .
در سال ۲۰۰۵ دولت اکوادر اعلام کرد که سود یک حلقه بین المللی قاچاق مواد مخدر در این کشور نصیب حزب الله می‌شده‌است اکوادر اعلام کرد که این حلقه قاچاق بیش از یک میلیون دلار از قبال هر محموله موادمخدر درآمد داشته‌است که در این بین ۷۰٪ سود آن در اختیار حزب الله لبنان قرار می‌گرفته‌است. با تحقیقات صورت گرفته مشخص شد که حزب الله لبنان تنها یک شاخه از باند مافیای عظیم سپاه پاسداران ایران می باشد.
در اکتبر ۲۰۰۸ دولت ترکیه یک محموله دزدی شده توسط سپاه را به ارزش هیجده و نیم میلیارد دلار کشف و ضبط نمود ، این محموله توسط پاسدار اسماعیل صفاریان نسب فرزند عباس متولد ۱۳۳۷ که از اعضای سپاه بوده حمل می شده و علت خروج این حجم سرمایه از ایران پیش بینی بحرانی شدن اوضاع به دلیل کودتای برنامه ریزی شده توسط سپاه پاسداران بوده است.

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

پیشگیری از دار زده شدن یک همرزم


خشایار رُخسانی

حکومت اشغالگر اسلامی به یکی از همرزمان آزدیخواه ما به نام بانو زهرا بهرامی که در روز عاشورای پارسال دستگیر شُد، کیفر مرگ داده است و میخواهد او را دار بزند. تنها گُناه بانو زهرا بهرامی این است که یک واخواهی (اعتراض) آرام و شهروندی به رای دُزدیده-ی خودش در گُزیدمان پیشین داشته است. حکومت اشغالگر اسلامی از اینرو آهنگ کَشتن بانو زهرا بهرامی را در سر دارد زیرا برای این حکومت، کُشتن او نماد و نشانه ای از خاموشی و مرگ جُنبش آزادیخواهی مردم ایران خواهد بود. امروز هر کدام از ما میتوانستیم بجای بانو زهرا بهرامی در سلول زندان در پیوس (انتظار) مرگ نشسته باشیم. از همه-ی آزادیخواهان درخواست میکنم که برای پیشگیری از دار زده شدن بانو زهرا بهرامی همه-ی کوشش هایشان را بکار بگیرند تا با رساندن این گزارش به سازمان هایِ جهانی که از هاگ های مردمی (حقوق بشر) پدافندی میکنند، سازمان ملل و کشورهای دمکرات و آزاد، به این گزارش بیدادگرانه بازتاب جهانی بدهند، و از این کشورها درخواست کُنند که با پادرمیانی و یا زیر فشار گذاشتن حکومت اسلامی از این بیداد پیشگیری کُنند، زیرا کُشته شدن بانو زهرا بهرامی، نمادی از مرگ جنبش خواهد بود.
آزادیخواهان! تا زمانی که ما همبسته نشویم و بجایِ همکاری و گفتگو باهم در راستایِ برنامه ریزی برای نافرمانی شهریگری (مدنی) به فرسایش توان همدیگر بپردازیم، ماشین کُشتار حکومت اسلامی بدون مانیش (توقف) به نابودی آزادیخواهان ادامه خواهد داد. اگر ناُخرسند از سرنگونی حکومت اشغالگر اسلامی از راه تازش رزمی و اَتمی کشورهای بیگانه به خاک ایران هَستید، تنها و بهترین راه که بتواند این رژیم را با کمترین هزینه-ی جانی و داراکی سرنگون کُند، سازماندهی نافرمانی های شهریگری (مدنی)،از راه خودداری از همکاری با دولت و ازکار انداختن چرخ ترازداریک (اقتصادی) رژیم خواهد بود. از آنجا که تنگدستی، گرفتاری هایِ ترازداریک (اقتصادی) و هَنجُمَنی (اجتمایی) مردم ایران که از یک سو بازده-ی ناشایستگی حکومت اسلامی در اداره-ی کشور هَستند، و از سویی دیگر این رژیم برای کُنترل مردم، این گرفتاری های خودساخته را هدفمند به آنها میپذیراند، زندگی را بر مردم دوزخ و همبستگی میان آنها را سُست کرده است، این خویشکاری (وظیفه-ی) آزادیخواهانِ برونمرزی است که بجایِ سرگرم کردنِ خودشان با فراپُرسش هایِ (مسئله های) شاخه ای همانند زیر پُرسش بُردن گذشته-ی دیگر همرزمان همانند محسن سازگارا و بهرام مُشیری و ....و یا اینکه: «چه کسی دیروز همکار رژیم بوده است و یا ساختار سیاسی و ترازدایک (اقتصادی) آینده-یِ کشور چگونه باشد»، به گُشایش گرفتاری هایِ آسیم (عظیم) مردم ایران روی بیاورند و جستجو به دُنبال راهکار آنها را در دستور کار خودشان بگذارند. نقش سازماندهی نافرمانی شهریگری (مدنی) در سرنگونی حکومت اسلامی به اندازه ای مهم و سنگین است که تنها گُزارش نُخستین همبستگی ها برای آغاز ایستکاری های (اعتصاب های) سراسری ،خواهند توانست آنچنان آسیب روانی به سرکردگان این رژیم بزنند که ساختار خودکامگی حکومت اشغالگر اسلامی بیدرنگ همچون یک خانه کاغذی فروبریزد.

بگذارید تا به هر کاری در زمان شایسته-ی آن و در یک جو دوستانه و داتیک (قانونی) در یک ایران دمکراتیک رسیدگی کُنیم. امروز ما از هیچ شایستگی و توانی برای رسیدگی به لغزش دیگر همرزمان خود درگذشته، برخوردار نیستیم. آنچه که هم اکنون از ارزش و مَهَندی (اهمیت) برخوردار است، سرنگونی حکومت اسلامی با هدف آزادی ایران و برپایی گُزیدمان آزاد و مردمسالاری است. و این هدف که آرزویِ همه-ی ماست بدون بُردباری، گُذشت، رواداری، همبستگی و همکاری تک تکِ ایرانیان میهندوست و آزادیخواه دستیافتنی نخواهد بود. بیاد داشته باشیم که ایران ازآن همه-ی ایرانیانِ آزاده است.

ایدون باد

‏پنجشنبه‏، 2011‏/01‏/06

فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh


۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

نگرانی آیت الله ها از نسیم پارسی گرایی جوانان


پیر کیارتانو

رم،۱۲دی - (آکی فارسی) – روزنامه ایتالیایی «لیبرال» در شهر رم نوشتاری واکاوانه (تحلیلی) درباره-یِ سامه های (شرایط) سیاسی و فرهنگی ایران بازتاب داده است. برگردان این نوشتار که با خامک (قلم) پیر کیارتانو و در گُفتگو با یک ایرانشناس در اروپا با نام سِپَنجی (مستعار) «کورش فرخی» فراهم شده است، در پی میآید:

پیشگفتار:

هر کو دور ماند از اصل خویش

بازجوید روزگار وصل خویش


مژده به هم میهنان که شیر خفته-ی ایران پس از چهارده سده درهال بیدار شدن است، و این راستینگی (واقعیت) ترس بزرگی به دل آخوندهای تازی زاده افکنده است. کیستی (هویت) ایرانی در کشور روز به روز نیرومند تر میشود و بر هویت اسلامی سایه میافکند. میهندوستی بهترین خمیرمایه و شیرازه ای است که میتواند همه-ی ایرانیانِ پاک نهاد و پادگُهر (اصیل) را باهم همبسته کُند و مرز آنها را با دغابازان (خائنین) روشن سازد. در گُذشتهنگاری ایران هیچ رویدادی تلخ تر و غم انگیز تر از تازش عرب های مسلمان به ایران نیست که بی خردترین انگیزه را بهانه-ی تازش به ایران کرده بودند؛ یکتاپرستی. و این درهالی است که یکتاپرستی، شهریگری (تمدن)، و راه و رسم دُرُست زندگی را ما ایرانیان برای نُخسین بار به جهانیان آموختیم. ولی فرهود (حقیقت) این بود که مُشتی دُزد و راهزن بیابانگرد تازی که چشم آز بر گنج های ایران دوخته بودند، «صدور اسلام» را بهانه کردند تا با ناگُزیر کردن مردم ایران به پرستش بُت الله و پذیرش « آداب طهارت و نجاسات اسلامی»، گنج ها و سرمایه های این کشور را به یغما ببرند و مردم آزاده-ی ایران را به بردگی بکشانند که از بالاترین پایه-ی فرهنگی، دانش و آسایش در جهان برخوردار بودند.
هرچند که شاید این گفته-یِ من شگفت انگیز بنگر بیآید، ولی این رستاخیز و بیداری مردم ایران را ما تنها وام دار خُمینی گُجستک (ملعون) هستیم که از «هول حلیم» برپایی حکومت اسلامی ناخواسته سبب بیداری ایرانیان شد تا مرزبندی شان با دین اسلام را برای همیشه روشن کُنند!


سرآغاز:

نسیم پارسی گرایی هخامنشیان بر روی سرزمین کهن ایران زمین درهال وزیدن است و دارد سببِ دگرگونی های ریشه ای در درون این کشور میشود. دگرگونی هایی که هنوز از چشم جهانِ باختر پوشیده مانده اند. یکی از نخستین نشانه های نمایان شُدنِ یک زایَک (نسل) نو در ایران با ایده های میهندوستانه و گیتیگرا (سکولار) را میتوان در واکنش تُند و روشن رهبر گروه حزب الله لبنان، سید حسن نصرالله، تماشا کرد. این رهبر عرب شیعه در سخنرانی خود بتازگی به کیستی (هویت) پارسی ایرانیان تاخته است و گفته است که: «تمدن پارسی در ایران وجود ندارد». و رهبران جمهوری اسلامی «آیت الله روخ الله خمینی و خامنه ای ریشه-یِ عرب داشته و ایرانی تبار نمی باشند»؛ سُخنانی که واکنش تُند زایک (نسل) جوان ایران را در پی داشت که بر روی تارنماهای گوناگون، وبلاگها و با دستَنیدنِ (امضا کردن) درخواستنامه ها، رهبر جزب الله لبنان را بسیار سرزنش کردند و از او خواستند تا از پاتَرم (ملت) ایران پوزش بخواهد.
ترس حزب الله از رویش کیستی (هویت) ایرانی در کشور، چه بسا برای آن است که چنین گرایش اندیشمندی در درازایِ زمان میتواند ایران را به سویِ یک ساختار سیاسی گیتیگرا و میهنی (سکولار و ملی) بکشاند و در پی آن، پشتیبانی جمهوری اسلامی از حزب الله کاسته و یا به رسایی (کاملا) پرچیده شود.
بنابراین بنگرمیآید که در ایران، اسلامی گریِ آیت الله خمینی دیگر درهال فروکش کردن است و در «مرزهایِ تخت جمشید» بدستِ نوادگانِ کوروش بُزرگ به بُن بست رسیده است. رویش چنین اندیشه-یِ میهندوستانه ( ملی گرایی) درمیان جوانان ایرانی هَنایش های (تاثیرات) فراوانی را هم در سیاستِ برونمرزی و هم درونمرزی ایران خواهد داشت. کمااینکه از یک سو حزب الله، به نام یکی از هَمبستگانِ پایه نُخستِ حکومتِ اسلامی در خاور میانه، و از سویی دیگر بُنیادگرایانِ مذهبی و دینکاران (روحانی) در درونِ کشور، با این پدیده بسیار با تُندی رفتار میکنند و تلاش در خَنزَک کردن (خنثی کردن) آن دارند.
در این زمینه با کورش فرخی، یکی از ایران شناسان در اروپا، گفتگویی کرده ایم. دکتر فرخی میگوید: «بخش مُهمی از جوانان ایرانزمین خواستار جدایی دین از سیاست میباشند و پس از گُذشتِ بیش از سی سال خودکامگی سیاسی، که بر ایدئولوژی اسلامی پُشتگرم بوده است، جوانان خواستار «زایشی (تولدی) دیگر» هستند که به ارزش هایِ ایرانی تکیه داشته باشد. شیوه-یِ کشورداری کوروش بزرگ، فلسفه اشو زرتشت و اندیشه-یِ فردوسی از نمونه آخشیج هایِ (عنصرهای) بُنیادین این نمونه از آموزشگاهِ اندیشمندیِ (مکتبِ فکری) جوانان هستند که میتوان با نام «ایرانیزم» از آن نام برد. این گرایش جوانان را میتوان از آغاز سال میلادی ۱۹۹۷ تماشا کرد. درست از آن سالی که زایَک (نسل) نو یا «بچه های انقلاب» به سن هجده سالگی رسیدند و آنها به چالش کشیدن جمهوری اسلامی را آغازیدند. نخستین هَنایش (اثر) آن را در پشتیبانی آنها از دولت اصلاحات محمد خاتمی میتوان دید. خیزآب (موج) دوم این جنبش جوانان را میتوان در جنبش سبز دید. جوانانی که برای پدافندی از هاگ (حق) گُزینش خود به خیابانها ریختند و جمهوری اسلامی را به چالش کشاندند. از نمونه آرنَگ های (شعارهای) این جوانان «خودسالاری (استقلال)، آزادی، جمهوری ایرانی» و «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» بیانگر گرایش میهندوستی، آزادیخواهی و گیتیگرایی (سکولار) این جنبش است؛ این زایَک (نسل) جوان وابستگی ایدئولوژیکی ندارد و تنها خواستار بر پایی حکومتی مردمسالار، میهنی و گیتیگرا (لائیک) میباشد».
در ادامه کوروش فرخی میافزاید: «ایرانی گرایی و اسلامی گرایی همیشه در یک روند ناسازگاری و آشتی ناپذیری رو در روی هم بوده اند و در درازای تاریخ ایرانزمین همگی کسانیکه بر این سرزمین فرمانروایی کرده اند، ناگُزیر بودند که به شیوه ای درباره-یِ این نایکسانی (تضاد) تاریخی، میان ایرانی گرایی و اسلامی گرایی، سویگیری (موضعگیری) کرده و گرایش یا بیزاریشان را به کیستی (هویت) ایرانی بودن روشن میکردند. هتا جمهوری اسلامی هم، با آنکه بر پایه-یِ اندیشه و ایدئولوژی عربی-اسلامی استوار شده است، پس از سی سال حکومت دینی، ناگُزیر شده است که به کیستی (هویت) ایرانی بازگردد و از آن برایِ اندرکشیدن زایَکِ (نسل) جوان بهره ببرد.
نمومه-ی آشکار این نهشت (وضعیت) را میتوان در دگرگونی آهسته آهسته-یِ راهِ سیاسی و فرهنگی دولت دهم محمود احمدی نژاد دید. وی در درازایِ شش ماه گذشته، دارد از آیت الله علی خامنه ای دور میشود و تلاش در مَرزین ساختن (محدود کردن) قدرتِ دینکاران (روحانیت) شیعه در کشور میکند؛ از سویی دیگر او با دادنِ نیرویِ سیاسی فراوان به مُهره-یِ گیتیگرای (لائیک) دولت خود، اسفندیار رحیم مشایی، که در سخنرانی هایش از کیستی (هویت) ایرانی پدافندی میکند و از کوروش بزرگ به نیکی یاد میکند، دارد فرمانِ قدرت را از هَوادارانِ «اسلام گرایی» دور میکند و به پشتیبانان «ایران گرایی» نزدیک میکند. هر چند او این کار را با شایمندی (احتمال) فراوان برای پابرجا کردنِ قدرت سیاسی خود انجام میدهد و با «ایران گرایی» بگونه-ی ابزاری برخورد میکند، ولی همین اندازه که فرنشین دولتِ اسلامی باید برای اندرکشیدن (جذب) زایَک (نسل) جوانی، که در زیر سایه و بمباران رسانه ای و آموزش شاگردان آیت الله خمینی، رشد کرده و پرورش یافته اند، دم از کوروش بزرگ و هخامنشیان بزند، خود یک نکته بسار مَهَند (مهم) است که وَهاک (اهمیت) سیاسی کیستی (هویت) ایرانی را در نشاختِ (تعیین) راه سیاسی کشور آشکار میکند.
و این خود نشانه-یِ شکست پروژه اسلامی آیت الله خمینی است. کمااینکه، چند ماه پیش، رهبر حزب الله لبنان، با آوایی وابوس آمیز (قهر آمیز)، بر کیستی (هویت) ایرانی تاخت و آن را «مُرده» نامید. فرنود (دلیل) این هُجوم گُفتاری سید حسن نصرالله ترس او ست، و شاید بشود گفت پیشبینی او، از دگرگونی انجام شده در همبوگاهِ شهریگری (جامعه مدنی) ایران و در بخشی از دولتمردان ایران است؛ چنین دگرگونی، ایران را از پشتیبانی سیاسی و ترازداریک (اقتصادی) حزب الله دور خواهد کرد و ایران را در آینده ای نه چندان دور، به سویِ همکاری با دولت هایِ میهنی (ملی) و گیتیگرای (لائیک) خاور میانه همانند اردن و دولتِ بَرگُزیده-یِ لبنان، با رهبری سعید حریری، خواهد کشاند. بنابراین حزب الله از رستاخیز دوباره-یِ ایرانیزم و ایران گرایی میترسد و بر آن میتازد».
بنگرمیرسد که در درون ایران، چه در تراز (سطح) همبودگاه (جامعه)، چه در تراز حکومت، دگرگونی هایِ ژرفی درهال رُخ دادن هستند که هنوز از دیدِ کشورهای باختر بدور مانده اند. آیا ایران براستی درهال دگرگون شدن است؟ آیا ایرانیان، که در تاریخ کهن خود نمونه-یِ برجسته ای همچون کوروش بزرگ را دارند که نمادِ برابری و پایندانی (تضمین) آزادی بیان و دین در فرمانروایی خود بود، میتوانند دوباره به شکوفایی خود در جهانِ نوین امروزی برسند؟ آیا باغ های پردیس ایرانِ باستان میتوانند دوباره برویند و ایران را آباد کنند؟
هر چه است این نهاده (موضوع) کمابیش آشکار است. در ایران سُخن دینکاران (روحانیون) اسلامگرا دیگر از هیچ ارزش و آبرویی برخوردار نیست. اگر آیت الله های اسلامی در ماه شیخی را ببینند و آنرا به مردم نشان دهند، ایرانیان اینبار خواهند گفت: «هم اکنون که شب نیست که ماهی در آسمان باشد.»



۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

واژهنامه-یِ پارسی سره اُستاد جلال الدین کزازی



استاد جلال الدین کزازی

میر جلال الدین کزازی از مترجمان ایرانی، استاد دانشگاه و نویسنده و پژوهشگر ادبیات است. وی مشهور به استفاده از از واژه‌های پارسی سره در نوشته‌ها و گفتار خود است.

ترجمه او از انه‌اید ویرژیل به فارسی، برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۹ شده‌است و تالیف او، نامه باستان، که تا کنون نه جلد آن به چاپ رسیده‌است، حائز رتبه نخستین پژوهش‌های بنیادین در جشنواره بین‌المللی خوارزمی شده‌است.

زندگی‌نامه

میر جلال الدین کزازی در ۲۸ دی ۱۳۲۷ در کرمانشاه در خانواده‌ای فرهنگی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه وافری نشان می‌داد. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی گرفت. سپس دوره دبیرستان را در مدرسه رازی به فرجام آورد و آنگاه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی به تهران رفت و در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران دوره‌های گوناگون آموزشی را سپری کرد و به سال ۱۳۷۰ به اخذ درجه دکتری در این رشته نائل آمد. او از سالیان نوجوانی نوشتن و سرودن را آغاز کرده‌است و در آن سالیان باهفته‌نامه‌های کرمانشاه همکاری داشته و آثار خود را در آنها به چاپ می‌رسانیده‌است. او اینک عضو هیات علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است. او افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته‌است، با زبان‌های اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تا کنون ده‌ها کتاب و نزدیک به سیصد مقاله نوشته‌است و در همایش‌ها و بزم‌های علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده‌است. چندی را نیز در اسپانیا به تدریس ایران‌شناسی و زبان پارسی اشتغال داشته است. او گهگاه شعر نیز می‌سراید و نام هنری‌اش در شاعری زُروان است. گفتنی است، ایشان در سخن گفتن، هرگز از واژه‌های تازی بهره نمی برند.

پیوند دریافت واژهنامه:

http://www.divshare.com/download/13675293-54a

http://www.divshare.com/download/15569404-422

نوشتارها:

نام                                          نمونه                           تاریخ چاپ




از گونه ای دیگر                        شاهنامه شناسی              ۱۳۶۸


دُرّ دریای دَری                           تاریخ شعر فارسی             ۱۳۶۸


رخسار صبح                            خاقانی شناسی                  ۱۳۶8    


زیباشناسی سخن پارسی             جلد اول- بیان                   ۱۳۶۸


بیکران سبز                            دفتر شعر                         ۱۳۶۹


مازهای راز                            شاهنامه شناسی               ۱۳۷۰


زیباشناسی سخن پارسی            جلد دوم - معانی               ۱۳۷۰


رویا ، حماسه ، اسطوره           شاهنامه شناسی               ۱۳۷۲  


زیباشناسی سخن پارسی           جلد سوم - بدیع                ۱۳۷۳


تَرجُمانی و تَرزَبانی                 هنر ترجمه                      ۱۳۷۴


دیر مغان                              حافظ شناسی                   ۱۳۷۵


پارسا و ترسا                        عطارشناسی                   ۱۳۷۶


پرنیان پندار                           مجموعه مقاله               ۱۳۷۶


سراچه آوا و رنگ                  خاقانی شناسی               ۱۳۷۶


سوزن عیسی                        خاقانی شناسی               ۱۳۷۶


گذری و نظری بر آثار و احوال   زیست نامه                   ۱۳۷۷


پند و پیوند حافظ شناسی ۱۳۷۸


گزارش دشواریهای دیوان        خاقانی خاقانی شناسی   ۱۳۷۸


روزهای کاتالونیا                   گزارش سفر               ۱۳79

نامه باستان – جلد اول            شاهنامه شناسی          ۱۳۷۹


دیدار با اژدها                       گزارش سفر               ۱۳۸۰


نامه باستان – جلد دوم          شاهنامه شناسی           ۱۳۸۱

نامه باستان – جلد سوم        شاهنامه شناسی            ۱۳۸۲


آب و آینه                          مجموعه مقاله              ۱۳۸۴


نامه باستان – جلد چهارم     شاهنامه شناسی            ۱۳۸۴


نامه باستان – جلد پنجم       شاهنامه شناسی            ۱۳۸۴


نامه باستان – جلد ششم     شاهنامه شناسی            ۱۳۸۴


نامه باستان – جلد هفتم     شاهنامه شناسی            ۱۳۸۵


تندبادی از کنج                شاهنامه شناسی            ۱۳۸۶


از دهلی نو تا آتن کهن چهار گزارش سفر


دستانِ مستان دفتر شعر


خاقانی شروانی



• از اخگر تا اختر


• خشم در چشم (شاهنامه شناسی)


• در آسمان جان (مجموعه مقاله)


• فرهنگ نظریه و نقد ادبی


• نامه باستان – جلد هشتم (شاهنامه شناسی)


• نامه باستان – جلد نهم (شاهنامه شناسی)

فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

همبستگی بر سر مردمسالاری، گیتیگرایی (جدایی دین از حکومت) و نافرمانی شهریگری (مدنی)


خشایار رُخسانی

با شادباش سال نوی ترسایی به همه-ی هم میهنان آزادیخواه و میهندوست، پیشنهاد من برای یک مبارزه-ی کامگارانه (موفقیت آمیز) با حکومت تازی پرست اسلامی در سال آینده این است که نیروهایِ دمکرات، گیتیگرا (سکولار) و میهندوست بجای اندر شدن در گفتگوهایی زیانباری که به دُشمنی و فرسایش توانشان می سرانجامد، با بهرهمند شدن از ژایش ها (فرصت ها) تنها در باره-ی سه نهاده (موضوع) باهم همبسته شوند: باور به دمکراسی، گیتیگرایی (جدایی دین از حکومت) و سازماندهی نافرمانی  شهریگری (مدنی).  اگر که ما آزادیخواهان میپذیریم که  تنها آن سازمان های سیاسی که به دمکراسی و گیتیگرایی (سکولاریسم) باور دارند، از هاگ (حق) کُنشگری سیاسی در فردای پیروزی برخوردار خواهند بود، یکپارچگی بر سر «دمکراسی» و گیتیگرایی (سکولاریسم) نمیتواند یک خواست ناکَرویزی (غیرمنطقی) و رویایی باشد. و دیگر اینکه سازماندهی نافرمانی های شهریگری همانند ایستکاری های (اعتصاب های) سراسری، بهترین و بُرَنده ترین ابزاری است که اپوزیسیون حکومت اسلامی میتواند برای آسیب زدن به این حکومت و از کار انداختن چرخ ترازداریک (اقتصادی) آن از آن بهره ببرد؛ نافرمانی شهریگری (مدنی) ابزاری است که با کمترین هزینه-یِ جانی و داراکی (مالی) برای مردم ایران، میتواند جنبش آزادیخواهی آنها را به پیروزی برساند. نافرمانی شهریگری  (مدنی) زمانی میتواند آسیب سرنوشت ساز را همچون یک تیغ تیر بر دل حکومت اسلامی وارد آورد که سازماندهی و برنامه ریزی شود و از پُشتیبانی همگی مردم ایران برخوردار باشد. مردم ایران نیز درخواستِ به نافرمانی و ایستکاری های (اعتصاب های) سراسری را زمانی فرسخت و جدی میگیرند که نهادها و سازمان هایِ سیاسی اَپَستام مند (قابل  اعتماد) آنها را برنامه ریزی کُنند و پُشت آن باشند. از اینرو من از همه-ی آزادیخواهانِ میهندوستی که در فیس بوک کوشا هستند درخواست میکنم که به گُفتارود «همبستگی بر سر مردمسالاری، گیتیگرایی (سکولاریسم) و نافرمانی شهریگری (مدنی)» دامن بزنند و چنین نوشتارهایی را در فیس بوک بپراکنند؛ زیرا هرچه بیشتر در باره-ی نافرمانی شهریگری (مدنی) در فیس بوک و تارکده (اینترنت) گفتگو شود، این گفتگوها بیشتر در ایران فراگیر و سراسری خواهند شد و این بخت پدیدار خواهد گشت تا از میانِ این گفتگوها بهترین پیشنهادها و راهکارهای پسندیده بدست آیند

فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

راز ماندگاری حکومت اسلامی


خشایار رُخسانی

پاسُخی به یک هم میهن

پیشگفتار:

پس از سه دهه آزمون دوران سیاه حکومت اسلامی در ایران، بدبختانه هنوز بخش بزرگی از مردم ایران به «اسلام ناب محمدی» و وَرچ هایِ (معجزه هایِ) آن دلخوش کرده اند. حکومت اسلامی ماندگاریش را تنها وام دار دستگاهِ سرکوبگرش و گُسترش ترس و کُشتار نیست، ونکه (بلکه) آن سُتون اُستوانی که این حکومت را برای سه دهه سرپا نگهداشته است، باورهای دینی مردم ساده دل و دین زده-یِ ایران است که اگر چه بگونه-ی نمادین (ظاهری) ناخُرسند از کارکرد حکومت اسلامی در زمینه-ی بیدادگری ترازداریک (اقتصادی) و گُسترش تنگدستی هَستند، ولی پایبند بودن آنها به ارزش های اسلامی از راه پرداخت مالیات های دینی و مَسیتارش (زیارت) امام زاده ها و کمک به سرپا نگهداشتن سپاه اهریمن و بسیج سرکوبگر این حکومت از راه فرستادن فرزندانشان به این دو نهاد، به کَرده (عملا) سهم بُزرگی را در پاسداری از این حکومت دارند و آنرا در برابر پَژمَرگ ها (خطرها) رویین تن کرده اند. در پایین پاسخ مرا به یکی از هم میهنان به نام بانو مریم داروگر را میخوانید که اگر چه او از این حکومت «ناخُرسند است»، ولی «آماده است که برای ماندگاری اسلام در ایران، تاپای جانش از این حکومت پدافندی کُند.» و اگر چه این هم میهن به حافظ، مولانا و مُلا صدرا و... سرافراز است «که در ستایش قرآن سُخن سرایی کرده اند»، ولی او نمیداند که حافظ کُرپانی (قربانی) کوردلی دینی آخوندها شُد و زکریای رازی را کور کردند و دانشمندان ایران همانند پورسینا و زکریای رازی، خیام ناگُزیر بودند که از بهر ترس از آخوندها و برای نگهداری از جانشان، همیشه از شهری به شهر دیگر گُریزان باشند. یکی از سبب هایِ ناآگاهی مردم ایران از این رویدادهای تلخ تاریخی از این است که تاریخ ایران در دوران پیش از انقلاب بدست آخوندها نوشته میشُد و آنها نیز هرکجا که دستشان میرسید، ردِ پای آلوده در نجاست خودشان را پاک میکردند تا هیچ نشانه ای از تبهکاری هایشان در تاریخ ایران برجای نماند.
بانو مریم داروگر سُخن سنجی (انتقاد) از دستورهایِ ددمنشانه-ی قرآن را خوارداشتی به باورهای دینیش برداشت میکند و از آزادیخواهان میخواهد که به باورهایِ دینی او ارج گُذارند. از آنجا که بانو مریم داروگر با چنین اندیشه ای، بخش بزرگی از مردم ساده دل و دین زده-ی ایران را نمایندگی میکند، خواندن پاسخ من در یاداشتِ پایین را به شما سفارش میکنم.

سرآغاز:

یک گفته-ی پُرآوازه ای هست که میگوید:«کسی که دین دارد خَرَد ندارد، و آنکه خَرَد دارد، دین ندارد». چگونه یک آدم میتواند در سده-ی بیست و یکم با این همه دستاوردهای دانشیک (علمی) آشنایی داشته باشد که همه-ی اَنگاشت ها (تصورهای) و گمانه زنی هایِ «دین های آسمانی» را در پیوند با داستانِ آفرینش، پیدایش جانوران، و کیهان و دستورهای دینی آنها را در پیوند با هاگ های مَردُمیک (حقوق بشر) زیر پُرسش بُرده اند و آنها را به موزه فرستاده اند، ولی باز او به گُفته هایِ این « دین هایِ آسمانی» پایبند بماند؟ براستی که شگفت آور است. و شگفتی اینجاست که واژه-یِ «دین» در زبان «اوستایی و پهلوی» (آریایی) پیش از اینکه بدست اندیشه های یهودی-ی عربی (سامی) آلوده گردد و به آسمان پیوند زده شَوَد، در بُنیادش چیزی بجز پیدا کردن راه و رسم درست زندگی در همبودگاه نبوده است. به پاس گُسترش اندیشه های سامی بویژه اسلام در ایران، واژه-ی «دین» که زمانی در فرهنگ ایران به چم (معنی) راه و رسم دُرُستِ زندگی بوده است، امروز به راه و رسم ژاژپرستی (خرافه پرستی) واگردانده شده است. و کسانیکه با آرزوی رفتن به پَردیس و بهشت یا ترس از رفتن به دوزخ کوردلانه به دین های سامی (یهود، ترسایی و اسلام) باور دارند و آویزان شُده اند، آنچنان خَرَد خود را با «ایمان کور» تاخت زده اند که چشم بینای خودشان را در برابر اینهمه دستاوردهای آدمی در سده-ی بیست و یکم بسته اند و همچنان پایبند به گفته ها و افسانه بافی های کسانی در هزار و چهار سد سال یا دوهزار سال پیش مانده اند که دانستنی های آنها از بُن و بَر هایِ (علت و برهای) زیست بومی (طبیعی) و کیهانی و زیست شناسی به اندازه-ی یک کودک دبستانی در سده-ی بیست و یکم هم نمیرسیده است.
در دانش داروسازی یک بُنپایه ای (قاعده ای) هست که تنها به داروهایی پروانه-یِ فروش داده میشود که استانده باشند (استاندارد باشند) و آسیب جانی برای مُشتری دربر نداشته باشند. ولی با اینهمه این بُنپایه، آن داروهایِ زیانبار را دربر نمیگیرد که پیش از برنهاده شُدن داتِ (قانون) داروهای استانده (استاندارد) پروانه-ی فروش گرفته اند همانند «آسپرین» که پژوهش های نوی دانشمندان، آنرا بسیار زیانبار ارزیابی میکند . بر همین پایه، در کشورهای آزاد و دمکرات تنها به آن سازمان ها و هَنگان های (حزب های) سیاسی پروانه-یِ کُنشگری و کارتاری (فعالیت) میدهند که بُنیادنامه-ی (اساسنامه-ی) آنها در ناسازگاری با گرامیداشتِ ارج آدمی و هاگ های مَردُمیک (حقوق بشر) نباشد و آسایش همگانی را برهم نزند. ولی با اینهمه می بینیم که داتِ کارتاریِ هنگان ها (قانون فعالیت احزاب)، «دین های آسمانی» را دربر نمیگیرد که چیزی بجز هَنگان های (حزب هایِ) سیاسی در دوران خودشان نبوده اند، ولی آنها توانسته اند به زور شمشیر چندهزار سال پیش پروانه-ی کارتاری (فعالیت) بگیرند و امروز میلیاردها تن آدم چشم بسته به آنها باور دارند.
چکیده سُخن اینکه اگر همین امروز محمد ابن عبدالله در سده-ی بیست و یکم نمایان شود و برود به وزارت خانه-ی یک کشور آزاد و دمکرات و بخواهد درخواست پروانه-ی گُشایش یک هَنگان (حزب) به نام دین اسلام را بدهد، بیگمان با خواندن بُنیادنامه-ی هَنگانش (اساس نامه-یِ حزبش) از دادن پروانه به او خودداری خواهد شد، زیرا بُنیادنامه-ی هنگانِ (اساس نامه-ی حزب) او چیزی بجز پروانه برای راهزنی، دُزدی، گرفتار کردن مردم آزاده-ی کشورهای همسایه و برده کردن آنها، پیشگیری از آزادی بیان و باورهای دینی مردم، برهم زدن آسایش همگانی، خوارداشت هاگ های مردمیک (حقوق بشر) زیر پا گذاشتن هاگ هایِ (حقوق) بانوان و گُسترش ژاژپرستی (خرافات) از راه سرگشته کردن اذهان همگانی با نویدهای تهی و دروغ در باره-ی پردیس و بهشت، اَنگیختن (تحریک کردن) شهروندان به کُشتن همدیگر با نوید رفتن به پردیس و...سدها نهاده-ی (مورد) دیگر نیست.
اکنون بانو مریم داروگر باید کلاه خودش را کادیک (قاضی) کُند که آیا او میخواهد به کمک دانش نوین که دستاورد چندهزار سال پیشرفت هومَنی (انسانیت) است و با سگالش (مشورت) با خَرَد خودش جهان را دریابد و یا اینکه میخواهد جهان را از روزنِ دید آن آدم های نافرهیخته در جهان کُهن بشناسد که دانستنی های آنها از جهان ما هتا با دانش یک کودک دبستانی در سده-ی بیست و یکم هم برابری نمیکُنند.
در یک ایران مردمسالار و گیتیگرا (سکولار) که در آن راه دین از راه کشورداری سوا شُده است، این هاگ (حق) شهروندی همه-ی ایرانیان خواهد بود که به هر دینی که خواستند باور داشته باشد و به درگاه هر خُدایی که خواستند نیایش کُنند. ولی مرز آزادی آنها در دینداری آنجا پایان خواهد یافت که بخواهند دات هایِ (قانون های) کشوری را زیر سایه و هنایش (تأثیر) باورهای دینی شان بگیرند و باور دینی شان را در سیاست درآمیزند. در یک ایران مردمسالار باور شما به اسلام و قرآن یک فراپُرسش خودویژه-ی (مسئله-ی شخصی) خود شما خواهد بود که مرز آن به دیوارهایِ خانه-یِ شما خواهد رسید. در آنهنگام شما آزاد خواهید بود که بجای پنج بار پنجاه بار در روز نماز بخوانید و سجده کُنید و از بامدادان و شامگاهان آیت الگرسی و مفاتیح الجنان بخوانید و کسی آسایش شما را برهم نخواهد زد. ولی امروز اگر ما قرآن و دستورهای آنرا زیر ذره بین میگیرم و در باره-ی آنها سخن سنجی میکنیم (انتقاد میکنیم) از این روست که حکومت اسلامی دارد از قرآن و آیین اسلام در جایگاه یک دستگاه کُشتار و یک جنگ ابزار کُشنده بهره میبرد. از اینرو ما ناگُزیر هَستیم برای ناتوان کردن دُشمن، تیغ این جنگ ابزار را کُند کُنیم و پیج و مهره های دستگاه کُشتارش را شل کنیم تا آنرا ازکار بیاندازیم. و راه دیگری نداریم هتا اگر شیوه-ی مبارزه ما به بهایِ خوارداشت دین و رنجش شما بسرانجامد. از سویی دیگر بخش بُزرگی از مردم ساده دل و دین باور ایران همچون شما که به اسلام سیاسی باور ندارند، دارند ناخواسته زیر هنایش (تأثیر) باورهای دینی شان همه-ی ستمگری هایِ حکومت اسلامی را در چهار چوب این باورهای اسلامی میپذیرند و برمیتابند و بدینسان زمینه-ی هَنجُمنی (اجتمایی) ادامه-ی ماندگاری این حکومت را فراهم میآورند. به سُخن دیگر اگر چه این بخش بزرگ از مردم دین زده-یِ ایران، ریسمان دار به گردنِ زندانیان سیاسی نیانداخته اند و یا با سنگ مغز یک زن بیچاره را در هنگام انجام کیفر سنگسار متلاشی نکرده اند، ولی دستان این دین باوران، ناخواسته و ناراسته (غیرمستقیم) تا آرنج در خون همه-ی کُرپانیان (قربانیان) سیاسی و بیدادگاه های این حکومت آغشته هَستند و آنها در همه-ی این جَنوری ها (جنایت ها) همکار این رژیم هستند. زیرا آنها بازیارت از امام زاده ها و با کُمک های پولی شان به امام زاده ها و پرداخت مالیات های دینیَ از این حکومت پُشتیبانی میکنند و سپاه اهریمن و بسیج سرکوبگر این حکومتِ خوناشام اسلامی از سوی فرزندان این بخش بزرگ از مردم دین زده-ی ایران است که بازسازی میشود. از اینرو تا زمانیکه حکومت اسلامی بر سرکار است، باور دینی شما نمیتواند تنها فراپُرسش خودویژه-ی (مسئله-ی شخصی) شما باشد زیرا حکومت اسلامی «چراغ سبز» و پروانه-ی ستمگری و جَنوریش (جنایتش) را از آن میگیرد؛ و شما نمیتوانید از مبارزان راه آزادی چشمداشتِ خودداری از سُخن سنجی (انتقاد) از قرآن و آیین اسلام داشته باشید. چکیده-ی سُخن اینکه تا زمانیکه مردم ایران به ارزش های دینی حکومت اسلامی باور داشته باشند، این حکومت آش کشک خاله شان خواهد بود.
دیگر اینکه مُسلمانانی که قرآن را نخوانده اند ( از آنها نیز نمیتوان خُرده گرفت، چونکه عربی زبان مادرشان نیست) میگویند:« از نمونه وَرچ های (معجزه های) قرآن این است که هیچ گفته-یِ پارادُخشانه (متناقض) در آن یافت نمیشود»، من میگویم که قرآن نَسکِ (کتاب) جنگ پارادُخش ها (جنگ اضداد) است و هرکس که باور ندارد تنها یک آیه در قرآن پیدا کُنید که در پارادُخش (تناقض) با آیه های دیگر نباشد. و دیگر اینکه آن خدایی که زمین و آسمان را آفریده است باید این اندازه از دانش کیهانشناسی برخوردار باشد که: «خورشید، شب ها در مُرداب فرود نمیرود»، ونکه (بلکه) اِوارَک (غروب) خورشید تنها برآیندِ چرخش گدُک (سیاره) زمین است که این چنین نماگاهی (صحنه ای) را پدیدار میسازد. یا «نوزاد از خون بسته پدید نمیآید»، ونکه (بلکه) از درآمیختن یاخته های گُنی (جنسی) مرد و زن هَستند که پدید میآید و یا «آسمان هفت آشکوب یا لایه ندارد.» و شهاب هایِ آسمانی نیزه هایی نیستند که «برای گُریزاندن اهریمنان از دوزخ پرتاب شُده باشند». بخشی از این داده هایِ (اطلاعات) نادرستی که در قرآن آمده اند، هتا واپسمانده تر از آن دانشی هَستند که در دوران زندگی محمد ابن عبدالله در کشورهای پیرامون عربستان و یونان باستان به آن آشنا بوده اند. وگرنه بیشتر داده های قرآن، همان داستان ها و باورهایی هستند که مادر بزرگ ها برای خواب کردن نوه هایشان برایشان لالایی میکُنند. چگونه یک آدم میتواند با تارکده (اینترنت) آشنایی داشته باشد و کار کند و به سرچشمه-ی دانش جهان مانندِ «ویکی پدیا» دسترسی داشته باشد، و همزمان دلخوش به داستان های مادر بُزرگ ها همانند داستان توفان نوح و «آفرینش حوا از دنده-ی چپ آدم» باور کند، مگر اینکه مغز این آدم را باورهای کوردلانه-ی دینی همچون اَپیون (تریاک) خورده باشند. قرآن هیچ چیز تازه ای برای گفتن نداشت، دات های هَنجُمَنی (قانون های اجتمایی) قرآن رونوشت برداری از دات هایِ تورات، آیین یهودیان و آیین بُت پرستان حجاز است، همانند مراسم حج، پیراگردی (طواف) به دور خانه کعبه و پرستش سنگ سیاه (حجرالسود) که هم اکنون نیز برپا میشود؛ این آیین ادامه-ی همان آیین بُت پرستان حجاز برای گرامیداشت بُت های کعبه بوده است. و آیین ختنه کردن پسر ها و خودداری از خوردن گوشت خوک و سنگسار و قصاص که از آیین یهود گرفته شده است. داستان های قرآن نیز همه رونوشت برداری از داستان های گیلگمش اند که هزاران سال پیش از پیدایش دین یهود، دین ترسایان و محمد و دین «پُربَرکتش، اسلام عزیز»، مردم میانرودان [(نیمروز) جنوب ایران و عراق امروزی] با آن ها آشنایی داشتند. داستان های گیلگمش را شما میتوانید هم به زبان پارسی و هم انگلیسی در اینترنت بارگیری کنید.

http://tarmoo.activebb.net/t1468-topic

http://adababad.mihanblog.com/post/37

http://www.ebooksdownloadfree.com/download/gilgamesh-1.html

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

سازماندهی نافرمانی شهریگری (مدنی) و ایستکاری های سراسری


خشایار رُخسانی

حکومتِ بیدادگر اسلامی با پیروی از این شیوه-ی مبارزه که میگوید: «تازش بهترین شیوه-ی پدافندی است» برای سه دهه است که اپوزیسیونِ خودش را سرگشته و سرگردان کرده است بدینگونه که با دستگیری پی در پی آزادیخواهان و کُشتن آنها همیشه کوشش کرده است که اپوزیسیون را در یک نهشتِ (وضعیت) پَدافندی و تنگنا گذاشته، آشفته کُند و سرگرم سازد. بدبختانه به شوند (علت) شمار بالای زندانیان سیاسی و بی سازمانی اپوزیسیون، هیچکس هم نمیداند که فراتُمی (اُولویت) برای مبارزه کدام است تا به این نهشت (وضعیت) سردرگم پایان داده شود. به باور من ما باید بجای کیانش (تمرکز) همه-ی اندیشه مان بر سر آزادیِ یا پیشگیری از دار زده شدن یک زندانی سیاسی، فراپرسش (مسئله-یِ) «زندانی سیاسی» و سرچشمه-ی همه-ی این آشفتگی ها را که خود حکومت اسلامی است، در دستور کار بگذاریم. از اینرو برای زُدودن این تنگنا به سازماندهی نیروها روی بیاوریم تا بتوانیم این گرفتاری را بگونه-ی ریشه ای و بُنیادین بگُشاییم. برای نمونه تنها رهکار آزادی زندانیان سیاسی این نیست که ما به سازمان ملل نامه بنویسیم، و درخواستنامه به دَستنیم (امضا کنیم)، ونکه (بلکه) راهکار کُنشی (عملی) آن این است که با زدن آسیب های ترازداریک (اقتصادی) به این حکومت و نافرمانی شهریگری (مدنی) هزینه-ی گروگانگیری جوانان کشور در زندان ها و کُشتار آنها را برای این حکومت بالا ببریم. در چهارچوبِ نافرمانی شهریگری (مدنی) میتوان از ایستکاری هایِ (اعتصاب های) سراسری نام برد و خودداری از پرداختِ رسید های برق، تلفن و... ولی برایِ انجام اینکارها نیاز به سازماندهی است. پس بهتر است که همه-ی کوشش هایمان را رویِ سازماندهی بوَندساریم (تمرکز دهیم). از سویی دیگر فراپرسش سازماندهی نیز یک چیستانی است که گُشایش آن به پیروزی جنبش گره خورده است، با آنکه هنوز هیچکس نمیتواند ریزگان (جزییات) آنرا واشکافی کُند.

پیشنهاد من برای سازماندهی ایستکاری ها

به شَوَندِ (علت) جو ترس و هراس در درونِ کشور، برای سازماندهی ایستکاری ها نیاز به یک ستادِ رهبری دربرونمرز است تا از سرکوب حکومت اسلامی به دور بماند. این ستادِ رهبری که باید از آدم های نیکنام و پُرآوازه برپا شود، میتواند به آسانی اپَستام (اعتماد) مردم و پُشتگرمی آنها و همچنین سرمایه های پولی و مینویی (معنوی) را برای کارگرانی که دست از کار میکشند، فراهم آورد. باید بتوان برای اینکار تَپَنگوک ایستکاری ها (صندوق اعتصاب ها) را فراهم آورد. سازماندهی ایستکاری ها زمانی میتواند رسا (کامل) شود که پیوسته درباره-یِ آن در پیش دید همگانی برای نمونه در تارکده  (اینرتنت)  و فیس بوک گفتگو شود تا دیدگاه هایِ تازه بتوانند کاستی های آنرا بزُودایند. ولی هنگامیکه کسی گام نخست را برای انجام کار کُنشی (عملی) برندارد، همه-ی خواست ما در چهارچوب دیدگاه های دیدمانی (تئوری) برجای خواهند ماند و بکار درنخواهد آمد. به باور من اگر اراده-یِ اُستواری برای پیش بردن سازماندهی ایستکاری ها وجود میداشت، کُمک های پولی از چهارگوشه-ی جهان به تَپَنگوک ایستکاری ها (صندوق اعتصاب ها) سرازیر میشدند. از اینرو من پیشنهاد میدهم که میهندوستانی که آرزوی آزادی ایران را در سر دارند، نیروی کارشان را رویِ برپاسازی یک ستادِ رهبری برایِ انجام نافرمانی شهریگری (مدنی )و سازماندهی ایستکاری ها هزینه کُنند.
دیگر اینکه هم کنون زمان آن رسیده است که اپوزیسیون حکومت اسلامی با آموزه گرفتن از سه دهه آزمون تلخ سرگشتگی، سوی بازی را به سودِ خودش دگرگون کند، بدینسان که از راه چالش ها و تنگناهایِ روزانه ای که برای حکومت اسلامی فراهم میآورد، آنرا در نهشتِ (وضعیت) پدافندی بگُذارد و به اندازه ای این رژیم را با خودش سرگرم سازد که حکومت اسلامی این ژایش (فرصت) را بدست نیاورد که برایِ اپوزیسیون گرفتاری درست کند. نافرمانی شهریگری بهترین راهکار برای گرفتار کردن حکومتِ اسلامی در تنگناها و آشفتگی هاست.

فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh