۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

نامه-ی مهندس کورش زعیم به فرنشین دولت آمریکا باراک اوباما


پیشگفتار:

در پایین برگردانِ نامه-ی مهندس کورش زعیم هموند جبهه ملی ایران، به فرنشین دولت آمریکا باراک اوباما را میخوانید که هَشداری است به دُلتمردان آمریکا در پیوند با پیشگیری از دگرگون شُدنِ نام شاخابه-ی پارس و پرهیز دادنِ آنها از دُنبال کردن سیاست هایی که به یکپارچگی مرزی ایران آسیب بزنند. کشورهایی که سود خود را جدا کردنِ بخشی از خاک ایران از بدنه-ی این کشور جُستجو میکنند، «هوشمندانه» سیاست هایِ گام به گام را در پیش گرفته اند؛ نُخست نام آن بخش از خاک ایران را دگرگون میکنند که در هدف دارند، و سپس هاگ خویشنتاری (حق مالکیت) ایران بر آن بخش از خاک خود را زیر پُرسش میبرند و درگامه-ی سوم با یک تازش رَزمی به خاک ایران کار را به پایان میبرند. در زمانیکه حکومت اسلامی پدافندگری از خاک ایران را خویشکاری (وظیفه-ی) خود نمیداند، سهم 50% ایران در دریای مازندران را پیشکش روس ها میکند تا با گرفتن پایندانی (تضمین) از آنها چند روز بیشتر به هَستی ننگین خودش ادامه بدهد، و در برابر گوگال (جعل) نام شاخابه-ی پارس از سویِ همسایگان عرب خاموش میماند، پدافندگری از خاکِ ایران خویشکاری (وظیفه-ی) هر ایرانی میهندوستی است که در چهارگوشه-ی جهان زندگی میکند. خُورتاکی (مسئولیت) پدافندگری از خاک ایران هم اکنون میتواند از راه نگارش نامه هایِ هُشدار دهنده به بارک اوباما و دولتمردانِ سرشناس آمریکا انجام گیرد تا آنها در سُخنرانی هایِ رسمی و وَدایش های (تصمیم های) کشوریشان هاگِ خویشنیتاری (حق مالکیت) مردم ایران بر شاخابه-ی پارس و پاسداری از یکپارچگی مرزی ایران را آویزه-یِ گوششان کُنند.


سرآغاز:



پرزیدنت براک حسین اوباما

کاخ سپید، واشنگتن، ایالات متحده امریکا

رونوشت: وزیر خارجه ایالات متحده امریکا

پرزیدنت اوبامای گرامی،

دو دلیل برای نوشتن این نامه به نام یک کنشگر سیاسی ایرانی به شما دارم. یک دلیل، بزرگداشت سالروز نجات پاره ای از میهن من توسط ایالات متحده از تصرف اتحاد جماهیر شوروی در سال 1946 است، و دلیل دیگر اقدام رسمی اخیر نیروی دریایی امریکاست که برای ارضای عقده های شیخ هایی که میزبان ناوگان ایالات متحده در خلیج پارس هستند انجام گرفته است. رفتار نیروی دریایی که برخلاف همه آن ارزشهایی است که امریکا ادعا می کند، چون راستی و عدالت، به منافع درازمدت امریکا در منطقه خدمت نخواهد کرد. این اقدام شگفت انگیز ضربه سختی به جایگاه و غرور ملی ایرانیان در سراسر جهان وارد آورده است و ایمان مردم ایران را به ارزشهای امریکایی که شما تلاش می کنید بباورانید و ترویج کنید سست کرده است. سیاست رسمی نیروی دریایی در کاربرد یک نام ساختگی، بجای نام تاریخی خلیج پارس – که سازمان ملل متحد از آغاز اعلام کرده بوده است – شاید نشانگر تغییر چشمگیری در سیاست ایالات متحده و رویگردانی از منافع مشترک استراتژیک با ایران فقط بخاطر ارضای نیازهای سیاسی یا اقتصادی کوتاه مدت است.
ما درک می کنیم که تزریق ثروت شیخ های عرب به اقتصاد بیمار امریکا که شما تلاش در بهبود آن دارید مهم است، ولی این شیخ ها در هر حال همیشه ثروت خدادادی خود را به امریکا و دیگر کشورهای غربی انتقال می دهند. آنها هستند که باید شما را نوازش کنند که به آنها پناهگاه بدهید تا از از حساب پس دادن به مردمشان حفاظت شوند، نه شما آنها را. ما همچنین درک می کنیم که دولت شما می کوشد مورد محبت دولتهای کوچک عرب در خلیج پارس شود تا آنها تبدیل به سنگری علیه جمهوری اسلامی شوند، ولی ضرورت ندارد که این کار را به بهای از دست دادن ایران به عنوان یک متحد آینده انجام داد، یا به بهای هزینه اخلاقی مشارکت در تلاشی ایران. چشم انداز درازمدت شبه جزیره به ما می گوید که که همه این دولتهای کوچک و همچنین عربستان، در طی دو دهه آینده بی ثباتی اجتماعی و آشفتگی سیاسی شدید را تجربه خواهد کرد. مردم تحت ستم این کشورها برای حقوق سیاسی و انسانی خود برخواهند خاست و امریکا را سرزنش خواهند کرد. پل های پست سر خود را با ایران آینده نسوزانید، زیرا اگر ما از این چالش زمان گذر کنیم، در ترویج دموکراسی و حقوق بشر در منطقه با شما همکاری خواهیم کرد.
در حالیکه ادبیات دولت شما – پس از یک سال سازشکاری بی نتیجه با جمهوری اسلامی – اکنون، هرچند لرزان، علیه آنها هدف گرفته شده است، تایید این تغییر نام نمادین توسط نیروی دریایی امریکا می تواند یک اعلام جنگ اعلان نشده علیه مردم ایران، علیه تمامیت ارضی ما و علیه امید ما برای بازگشت احترام آمیز به جامعه جهانی تلقی شود. مردم ایران که از سازشکاری شما با جمهوری اسلامی در طول سال اول شما در کاخ سپید کلافه شده بودند، در طی تظاهرات اعتراض آمیز خود در سال گذشته خطاب بشما بانگ برآوردند که: "اوباما، یا با آنها یا با ما." ما پاسخ احتیاط آمیز شما را به مردم درک کردیم، ولی امروز شما با چالش بزرگتری در باورهای دهها میلیون ایرانی روبرو هستید، و آن واقعیت تلخی است که اکنون در سیاست کاخ سفید خود را آشکار می کند.
اکنون زمان حساسی برای مردم ایران است که از شرایط سخت دیکتاتوری خفقان آور، خشونت رسمی و فساد فرگیر رنج می برند. هنگامی که شما با لحنی احترام آمیز و پشتیبانانه با مردم ایران سخن گفتید، فرهنگ غنی آنان را ستودید و از تاریخ افتخارآمیزشان یاد کردید، مردم شما را باور کردند. مردم ایران مایل هستند بتواند شما را، آنچه را می گویید، به آنچه باور دارید و به آنچه می توانیم در آینده ای نزدیک با هم انجام دهیم باور کنند. ولی نشانه هایی که از واشنگتن به ما می رسد چندان امیدوار کننده نیست. برخی مردم اکنون می پندارند که فریب داده شده اند. دیدگاه خود من اینست که در سیاست امریکا نسبت به ایران بی ثباتی، بی تصمیمی و فقدان هماهنگی و همدلی میان دولت و کانون های سیاستگذاری دیگر وجود دارد و بهمین دلیل سیاست امریکا در نوسان میان این دیدگاه و آن دیدگاه است.
ایران وامریکا از سده هیجدهم با هم دوست و همبسته بوده اند، و این دوستی همانگونه که شما حتمن مطالعه کرده اید، با زنجیره ای از اشتباهات سیاستگذاری از آغاز دوران جنگ سرد، به پایان رسید.
در 1942، پس از اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، پادشاه ایران بوسیله بریتانیا مجبور به کناره گیری و تبعید شد. پرزیدنت روزولت بر تداوم نظام پادشاهی حاکم پافشاری کرد و در نتیجه ما فرصت خوبی را که برای برپایی نظام جمهوری داشتیم از دست دادیم. از جنبه مثبت، پرزیدنت روزولت همچنین اصرار داشت که تمامیت ارضی و استقلال ایران تضمین شود و نیروهای بیگانه پس از پایان جنگ از خاک ایران بیرون روند. او این خواست خود را تبدیل به یک قطعنامه کرد و به امضای هر سه کشور اشغالگر رساند. او یک رییس جمهور قدرتمند، خردمند و دوراندیش بود و به آنچه می گفت باور داشت.
یک نکته مثبت دیگر در روابط ایران و امریکا زیر فشار گذاشتن شوروی توسط پرزیدنت ترومن بود که از تخلیه ایران خودداری می کرد. وی روسها را تهدید کرد که اگر آذربایجان را تخلیه نکنند مسکو را بمباران اتمی خواهد کرد. در سال 1952، وی از ملی شدن صنعت نفت ایران پشتیبانی کرد و در پی آن با نقشه بریتانیا برای سرنگونی تنها دولت مردم سالاری که ایران تجربه کرده بود مخالفت نمود. او مردی بود استوار بر باورهای خود و به آنچه می گفت باور داشت.
مردم ایران این دو مرد را در یاد دارند.
دوستی میان ایران و امریکا تا 1953، هنگامی که پرزیدنت ایزنهاور مقاومت کمی نسبت یه نقشه بریتانیا برای سرنگونی دولت
محبوب ما نشان داد ادامه داشت. او هرگز دور اندیش نبود و در این مورد رییس جمهور ضعیفی بود. می دانم که می دانید از آن پس همه چیز در روابط ما در سراشیبی افتاد. در 1979، یک بار دیگر ایالات متحده نقشی را که قدرتهای دیگر آماده کرده بودند بازی کرد و شرایطی که ما اکنون دچار آن هستیم بوجود آمد. ما همیشه از ریاست جمهوری ضعیف در کاخ سپید آسیب دیده ایم؛ و ما آقای رییس جمهوری همه چیز را به یاد داریم.
کمکهای امریکا به عراق در طی جنگ علیه ایران نشانگر یک کوته بینی و انتقام جویی در سیاست خارجی بود. امریکا بار دیگر نقشه بریتانیا را بازی کرد که: " دو شیر منطقه باید وادار شوند یکدیگر را نابود سازند." این نشان داد که کاخ سپید، با وجود قدرت نظامی بی همتا، فقط توهم بزرگی در سیاست مدیریتی و برنامه ریزی استراتژیک دارد. بحث های کنونی و جاری و اقدامات درباره ایران توسط کانون های سیاستگذاری و دولت امریکا نشانگر آشفتگی و بی تصمیمی است. در حالیکه سیاستگذاران شما گوشهای خود به هر لابی و مشاور می سپارند، بازیگران قدرتمند دیگر در حال نوشتن سناریو و صحنه ای هستند که ایالات متحده در آن بازی کند. آنچه ما از دور می بینیم شرایطی است که ایالات متحده نباید در آن بیافتد. عراق و افغانستان این را اثبات کردند که تلاش امریکا موثرتر می بود اگر دوستان دست خود را صادقانه بازی می کردند.
از این فاصله دور، به نظر می آید که کاخ سپید، هرچند نیک اندیش، از اعتماد به نفس برخوردار نیست و می خواهد که هدایت شود. کاخ سپید که به مشاورانی با گرایش ها و وفاداری های پرسش انگیز گوش فرا می دهد، توان نظارت یا کنترل دوستان و هم پیمانانش را به وسیله یک سیستم اطلاعاتی موثر ندارد و برای سیاستگذاری به منابع اطلاعاتی چند منظوره با وفاداریهای چندگانه تکیه می کند.
این اقدام نیروی دریایی ایالات متحده ، که با بی اعتنایی به واقعیت های تاریخی و دستورالعمل های رسمی امریکا و سازمان ملل و فقط برای ارضای تمایلات کودکانه برخی حاکمان قبیله ای در خلیج پارس انجام گرفته، نشانگر ضعف در دولت امریکاست. اگر بخواهیم باور کنیم که بی اجازه فرمانده کل قوا (رییس جمهور) انجام گرفته است، از خود می پرسیم که آیا این اقدام خودسرانه و برای آسیب زدن به سیاست رسمی کاخ سپید است، یا اینکه رییس جمهور امریکا با مردم ایران فریبکارانه سخن می گوید.
شگفت انگیز آن است که شما، پرزیدنت اوباما، برخلاف تصور همه، گوشی شنوا نسبت به گروههای تندرو داخلی و خارجی درمورد تجزیه ایران پیدا کرده اید. تجزیه ایران، همچنانکه رییس جمهورهای خردمند روزولت و ترومن درک می کردند، در راستای منافع درازمدت امریکا نیست. یک پیامد فوری آن دهه ها بی ثباتی و خونریزی در منطقه خواهد بود. بی تردید، برخی دولتهای نوپا به دست گروه های مذهبی تندرو خواهند افتاد یا پناهگاه و پایگاه برای گروههای تندرو جهت حمله های تروریستی به همسایگان و به کشورهای غربی خواهند شد. آشوب و جنگهای داخلی بسیار بدتر از آنچه در ترکیه، عراق، افغانستان و آسیای مرکزی تجربه شده، از هرگونه روابط سازنده با غرب جلوگیری خواهد کرد. خونریزی در یوگوسلاوی هنگام فروپاشی نسبت به آنچه در اینجا رخ خواهد دارد بسیار کوچک خواهد نمود. و شما، آقای رییس جمهور، مسئول همه این رنج ها و همه جنایت های علیه بشریت که رخ خواهد داد و تصور ابعادش را هم نمی توان کرد خواهید بود. از خود بپرسید، آیا می خواهید میلیونها شهروند ایرانی و میلیونها ایرانی مهاجر با همه دانش و توانشان که فقط خواهان یک کشور با ثبات و آزاد هستند در سوی شما باشند و به امریکا باور داشته باشند و به آن اعتماد کنند، یا بدترین فاجعه انسانی قابل تصور را در وجدان خود داشته باشید؟
همچنین، به روند شرایط استراتژیک منطقه بیاندیشید. به چین بزرگ با اقتصادی که بزودی بزرگتر از امریکا خواهد شد با یک توان نظامی قابل توجه بیاندیشید که با گذر از روی کشورهای کوچک غرب خود بخواهد به غرب نزدیک شود. به هندوستان سی تا پنجاه سال دیگر بیاندیشید، قدرتمند و گرسنه منابع جدید. اینها هیچ کشور بزرگ نیرومند دارای نفوذ فرهنگی و اقتصادی را در راه خود نخواهند داشت. بیاندیشید که تروریست ها را به سوی غرب هدایت کنند. به روسیه بیاندیشید که اعتماد به نفس خود را بازیافته و منافع خود را با چین همساز کند، یا چین با هندوستان. هیچ کشور نیرومندی وجود نخواهد داشت که با قدرت اقتصادی و تکنولوژیک خود حایل میان آنها و غرب باشد. ترکیه، عراق و قفقاز در آینده ای نه چندان دور شاهد افزایش تنش های اجتماعی و احتمالا جنگ داخلی خوهند بود. اگر آتش در ایران بر پا شود، دود آن هوا را تا واشنگتن آلوده خواهد کرد.
ما می دانیم که شما مردی خردمند و آگاه هستید، شاید باهوشترین رییس جمهور از جان کندی تا کنون، ولی گاهی هوشیاری ما فدای هوشمندی ما می شود، زیرا همیشه رو به آسمان می نگریم و آنچه را روی زمین می گذرد نمی بینیم. شما جایزه نوبل را برای این دریافت نکردید که آورنده صلح بودید، دریافت کردید که آورنده صلح باشید. آیا چنین خواهید کرد؟ راهبرد سیاست کنونی در مورد ایران بوی صلح نمی دهد. دشواری های شما در افغانستان و عراق چند برابر خواهد شد اگر ایران یکپارچه نماند و نیرومند و دموکراتیک نشود. یک کشور آشوب زده به درد امریکا که نمی خورد هیچ، به درد مردم خودش و منطقه هم نمی خورد. حدس بزنید به میراثی که شما از خود بر جا خواهید گذاشت چه خواهد کرد: یک رهبر بالقوه تاریخی که با وجود هوشمندی، یک منطقه استراتژیک حیاتی برای منافع امریکا و ثبات جهانی را به خونریزی بیشتر، آشوب جبران ناپذیر و نفرت ژرفتر از امریکا کشاند.
اگر شما با راستی با مردم من سخن گفته اید، که من باور دارم نیت شما این بوده، پس این نتیجه را می گیریم که شما زیردستان تحت فرمان خود را نمی توانید کنترل کنید تا از سیاست رسمی پیروی کنند. اگر چنین است، شما کماکان اعتماد جهانی را از دست خواهید داد که نمی توانید قول ها و سیاست هایی را که اعلام می کنید اجرا کنید. مردم ایران تاریخ را به یاد می آورند، به گفتار اعتماد ندارند ولی به تعهد احترام می گذارند. بنابراین، در گام نخست، ما انتظار داریم که شما اقدام توهین آمیز نیروی دریایی را محکوم و ابطال نمایید. این نشانگر آن خواهد بود که امریکا به آنان که آرزوی آزاد نفس کشیدن را دارند ارج می نهد و خود قابل اعتماد است. سخنرانی های زیبا تاریخ مصرف کوتاه دارند.
با گرامیداشت،
کورش زعیم
هموند شورای مرکزی جبهه ملی ایران



۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

ارزش و جایگاه زن از دید محمد ابن عبدالله و امامان شیعه


بابک – حکمت

بررسی سخنان محمد و امام های شیعه در باره-یِ زنان که در نسک هایِ وَرسَنگ (کتاب هایِ معتبر) اسلامی آمده اند:

چکیده:

خواندن نوشتاری که در پی میآید از اینرو با ارزش است که یک نِگارکی (تصویری) روشن از اندیشه هایِ تاریک اشوکان (مقدسان) دین اسلام و تشیع در باره-ی زنان بدست میدهد. در این نوشتار سُخنان پیشوایان دین اسلام و امامان شیعه که در باره-ی زنان گفته شده است از وَرسَنگترین (معتبرترین) نسک های (کتاب های) دینی اسلامی و شیعه وام گرفته شده اند. این سخنان شوربختانه بازتاب دهنده-یِ برداشت هایِ زن ستیزانه و نژادپرستانه ای هَستند که آنها از زنان داشتند، برداشت هایی که تنها میتوانستند انگیخته-ی (معلول) سامه هایِ هَنجُمَنی (شرایط اجتمایی) ویژه و سرکوب ترازداریک (اقتصادی) زنان از دوران پدرسالاری باشند که آنها در آن میزیسته اند. با اینهمه مردم ایران بویژه زنان همچنان پیشوایان دینی خود را همچون اشوکان (مقدسان) ستایش میکنند و از آنها همچون الگوی زندگی پیروی میکنند، برایِ آنها «سفره ابوالفضل» میاندازند بدون اینکه از اندرون اندیشه هایِ زن ستیزانه-ی این کسان آگاهی داشته باشند، اندیشه هایی که نمیتوانسته اند وَرجاوَند (مقدس)، بی آلایش و جاودانی باشند زیرا که تنها میوه-ی تلخ فرهنگی یک دوره-یِ ویژه و تاریک از سرکوب ترازداریک (اقتصادی) زنان و بی بهرگی آنها از هاگِ هنبازی (حق مشارکت) در سازندگی همبودگاهشان بوده اند.

سرآغاز

روامندانه (معمولا) رسم بر این شده است که مسلمین و بویژه آن دسته از روشنبین هایِ اسلامی که در تلاش برای پیشرفته نشان دادن سخنان محمد ابن عبدالله و امامان شیعه در باره زنان میباشند، سخنانی را از نسک ها (کتاب ها) و داستان ها میآورند که کمتر جای ایراد داشته باشد تا چهره-ی آنان واپسگرا نشان داده نشود. ولی در همان نسک هایِ (کتاب هایِ) داستان و دیگر نسک ها، در کنار آن سخنانِ به انگار خوب و فرخویی (اخلاقی)، سخنانِ واپسگرا، زشت و ناسزا آمیزی نسبت به زنان هست که روشنبین هایِ مسلمان آنها را ندیده میگیرند که برخی از آنها را در زیر می آوریم؛ نیاز به گفتن است که بُنمایه-یِ (منبع) این داستان ها و گُزارش ها نسک هایی هَستند که از دیدگاهِ شیعیان ارزشمند و ویچَرت (معتبر) میباشند؛ نسک هایی همچون، اصول اربعه و وسایل الشیعه و بحار وحلیته المتقین و..... ، نوشته کلینی ،شیخ صدوق، شیخ طوسی، حر عاملی ، مجلسی و....:

[1] زنان اُستوانترین (محکمترین) جنگ ابزار اهریمن هَستند _ زنان میانجیگر اهریمنند که سبب دیوکامگی (وسوسه) و وَرتَکی (انحراف) میشوند و مردان را گرفتار بدبختی های این جهان و روز رستاخیز مینمایند _ بَخش آسیم (عظیم) دوزخیان زنانند _از از گُن (جنس) زن آنچنان بیمناکم که از اهریمن، زیرا در قرآن در باره ترفندِ اهریمن میفرماید:« ترفندِ اهریمن سُست است ولی فریب زن آسیم (عظیم) است _ در بهشت نگریستم و دیدم که بیشتر مردم آن تنگدستانند و در گُهنام (جهنم) نگریستم و دیدم بیشتر مردم آن زنانند _ بیشتر زنانِ دوزخ آنها هستند که نا سپاس و گلگی از شوهر کنند و دُش یاد (غیبت) نمایند و هِلِش (طلاق) بخواهند _ اگر زن نبود مرد به بهشت میرفت _اگر زنان نبودند خدا چنانکه شایسته-یِ پرستش اوست پرستیده میشد _اگر زنان نباشند خدایِ بالَستیک (متعال) بدرستی و شایستگی نیایش میشود زیرا زن شوند (علت) سرگرم کردنِ اندیشه-ی مرد است و در یک دل دو مهر نگُنجد _ از زنان بَد، به خدا پناه برید و از نیکانشان بپرهیزید _برای مردان آشوبی زیان انگیز تر از زنان نخواهد بود _پَژمَرگ آمیز ترین (خطر ناک ترین) دشمن تو همسر تو است که با تو همخوابه است و برده-ی تو _ زن از دنده ای آفریده شده که به هیچوجه راستی پذیر نیست اگر با کجی او بسازی ساخته ای و اگر خواهی به راستی اش باز آوری او را می شکنی و شکستن، همانا هِلاندن (طلاق دادن) است_ من زنی را که از خانه خود دامن کشان برای گِله مندی از شوهرش بیرون شود را دشمن دارم _ندیدم کم خردی که خردمندان را فریب دهد و اندیشمندان را برُباید مانند زن _داستانِ زن پارسا در میانِ زنان چون کلاغ نشاندار است که یک پای آن سفید باشد _از گفتگو با زنان بپرهیز که هرگاه مردی با زنی تنها شود، آهنگِ او میکند _ بهترین سرگرمی مومن شنا است و بهترین سرگرمی زن دستگاه نخ ریسی است _

[2] خوشبختی و فرخُندگی (برکت) زن برای مرد به کمی مهر اوست و شومی زن برای مرد فُزونی مهر اوست _بهترین زن آنست که رویش خوبتر و مهرش کمتر است _از همه زنان فَرخُنده تر آنست که خرجش کمتر باشد _زنِ خوب آن است که گندم گون و دارای چشم های غزالی و آهوئی باشد ،نرم پوست و بزرگ سُرین (کفل) و نَمَکین و دلکش (جذاب) و خَندان لب باشد، چونکه زنِ نیکخوی دور کُننده-ی خَلَم (بلغم) است _بهترین زنان زنی است که فرزند آور باشد _برترین زنانِ امت من زنی است که خوشروتر و خوش نماتر و کم مهرتر باشد.

[3] پرهیز کنید از اینکه با زنها هَمپُرسَکی (مشورت) کنید همانا رآی و اندیشه زنان سُست و نارسا و خواست و اراده آنان سست است _ گروهی که زمام کار خویش را به زنی بسپارند هرگز رستگار نمیشوند _ مردانی که از زنان فرمانبُرداری کنند به نابودی افتند _با زنان سِگالش کُنید (مشورت کنید) که آنها در رَمِش اندیشه (تشریک مساعی) تلاش نمایند ولی در ناسانی با گفته-یِ آنها کار کنید! علی ابن ابوطالب گفته است: «ای مردم! زنها در ایمان و خَرَد کم بهره تر از مردان هستند ولی کمبودِ ایمانِ آنها از دستور آسوده بودنِ از نماز و روزه در هنگام خونریزیِ ماهانه آشکار است ولی کاستی خردشان در پذیرفتن گواهی آنها جلوه گر میشود که گواهی دو زن بجای یک مرد پذیرفتنی است، ولی کاستی در هاگ هایِ (حقوق) آنها از بهره-یِ رَخن (ارث) آنها که نیمی از مرد است، روشن میشود_ ویژگی (خصوصیت) دلاوری و بخشندگی در مرد هُنراوَندی (فضیلت) است و در زن نیست.»

[4] هر زنی که بدونِ پروانه-یِ شوهر از خانه خود بیرون رود هدفِ خشم خدا خواهد شد تا اینکه بخانه برگردد یا شوهر از او خُرسند شود _ زنان را بی جامه بگذارید تا در خانه بمانند _زاوَری (خدمتی) که به زن می کنید اَهرُوداد (صدقه) است _ زنان بَندگانِ در دست شما هستند و سرنوشتِ آنها در دستِ شماست _زنان هیچ آزادکامی (اختیاری) از خود ندارند و بنده-یِ مردانند، در باره-یِ آنها نیکی کنید_زن باید در بودگی (حضور) شوهر خوار و قروتن و فرمانبُردار باشد _زن باید سخن شوهر را بشنود و از دستور او پیروی کند و در بجاآوردنِ خواسته-یِ او گردن گُذارد _ محمد به فاطمه گفته:« اگر سزاوار بود که زنان سوای الله به چیز دیگری سُجده کُنند، میگفتم که به شوهران شان سجده کنند.»

[5] برایِ تُم هایِ (نطفه هایِ) خود جای درخور برگُزینید و از سیاهان بپرهیزید که سیاهی رنگ زشتی است _زن خوبرویِ نازا را واگذارید و سیاهی که فرزند بسیار آرد برگزینید _فرش و دوخی (حصیری) که در خانه افکنده باشد بهتر از زنی است که نازا باشد _ محمد به علی گفته است:« با زن خودت در آغاز ماه و نیمه ماه و پایان ماه آمیزش نکن، که این شایش (امکان) هست که فرزند تو به بیماری دیوانگی یا خوره (جذام) گرفتار شود. - پس از نیمروز آمیزش نکن، که فرزند مات و سرگشته و سبک مغز شود- در شب فطر و شب اضحی و نیمه شعبان و شب 29 و 30 شعبان ، در زیر آفتاب و زیر درختِ میوه دار آمیزش نکن که کاستی در فرزند پدیدار شود.- درمیانِ اذان و اقامه آمیزش نکن که فرزندت آزمند میشود.- محمد به علی گفته:« آمیزش در شب اضحی، فرزند را 4 و 6 انگشتی مینماید ،در نیمه شعبان آمیزش نکن که چهره-ی فرزند پُر مو میشود، آمیزش درشبهایِ دوشنبه فرزند را حافظ قرآن و خُرسند به سرنوشتش میسازد، آمیزش در پایانِ رجب سبب سرگشتگی و دیوانگی فرزند میشود، آمیزش در شب سه شنبه سبب شیهد شدن فرزند میگردد و نازک دل و گُشاده دست و رادمرد میشود، شب پنجشنبه فرمانروا و دانشمند میگردد ، شب آدینه فقیه میگردد، و آمیزش در سرشب آدینه فرزند را دانشمند و پژوهشگر مسازد، آمیزش در شب آدینه بخواست خدا فرزند را از برگُزیدگان میکند و در آغاز شب سبب سحر و رویکرد (توجه) او به جهان میشود.»
به گُفته-ی صدوق امام صادق گفته است:« کسی که میخواهد با زن خود برایِ داشتن فرزند پسر آمیزش نماید، دست راست خود را برچشم راست خود بگذارد و 8 بار سوره-یِ انا انزلنا بخواند پس از آن آمیزش کند، به همان خواست و اراده و هر روز بامداد و پس از نیمروز 7 بار سبحان الله و 10 بار استقفرالله و 9 بار سبحان العظیم را بخواند» _ علی گفته است:« هیچکس دشمن ما اهل بیت پیامبر نیست مگر کسیکه روسپی زاده باشد یا مادرش درهال خونریزی ماهانه با او آبستن شده باشد »_ از امام صادق سُخنی آورده شده است:« در هنگام آمیزش سخن مگو که بیم لال شدن فرزند است، و در آن هنگام نگاه به دستگاهِ آمیزشی زن نیانداز که بیم کور شدنِ فرزند است و ناخوشایند است رو به قبله آمیزش کردن.»
«کنیزان خویش را برای شکستن آوَند هایتان (ظرف هایتان) نزنید که آوَندها (ظرف ها) نیز همانند مردمان زمانِ مَرگ دارند _دو کَس هَستند که نمازشان از سرشان بالاتر نمیرود، بنده ایکه از سرور خود گریخته باشد تا هنگامیکه باز گردد و زنی که نافرمانی از شوهر خود کرده باشد _بندگان خود را درنگرید، هرچه میخورید به آنها بخورانید و هرچه میپوشید به آنها بپوشانید و اگر گناهی کردند که نمیخواهید ببخشید آنها را بفروشید و شکنجه شان نکنید _ درباره-یِ دو هَستُمَند (موجودِ) ناتوان، خدا را درنگرید و شِکوهِش (رعایتِ) هال آنها را بنمایید، نُخست زن و دوم بندگان و غلامان که جز شما چشمداشت بخشش به کسی دیگر ندارند.»
سخنانی که در بالا آمد به اندازه ای واپسگرا، بدون درونمایه، بیخردانه ، خنده دار، ژاژپنداشتی (خرافی)، بی ارزش و دُشنام آمیز نسبت به زن و هومَنی (انسانیت) است که به هیچ وجه ارزش بررسی و سُخن سَنجی (نقد) را ندارد .

 فرگَردی (کلیاتی) از دیدگاه ها درباره زن که ریشه در قرآن و فقه اسلامی دارد و در میان مسلمین رواگ (رواج) داشته و دارد:

[6] زن، بُزرگترین مَدیان و ماده-ی هوش رُبا (مخدره) است، گُن نرم (جنس لطیف) یا زبون است؛ «مادر بچه ها» همانند ابزاری ازآن خانه است؛ در زندگی تکه-ی همراه و جُدا نشدنی و دست آویز خواسته هایِ مرد میباشد، که به تنهایی آدم نیست ونکه (بلکه) با و به کمک یک مرد آدم میشود، که همگی چم هایِ (مفاهیم) زندگی، در سایه-یِ این سرمست کُننده-یِ اینجهانی ست. زن توشه خوار و پیرو مرد است که برای کامِش (عشرت) و آرامش دل و برآوردن نیاز و زُدودن آسن گُنی (غریزه جنسی) مرد آفریده شده است. زن فرزندان مرد را هم در زَهدان (رحم) خویش میپروراند. از اینرو زن باید نیکو سرشت، پادگُهر (اصیل) و با خانواده، خوش خوی و نیکخوی باشد و پوشیده، و نازا نباشد، فریفته-یِ جاه و گاس (مقام) و زیبایی و سرمایه نگردد. و از اینرو که زن، ناتوانی سرشتین (طبیعی) دارد و کم خَرَد و ناهُشیار است، ژرف نگر نیست، اندیشه و چاره اندیشی ژرف نمیکند و در چهار چوب سُهِش ها (احساسات) گرفتار است، که برای همین خداوند سروری بر خُردسالان و رای در هِلِش (طلاق) را به او نداده و در گواهی دادن و رَخن (ارث) و خونبها، زن نیمی از مرد بشمار میآید، و دارای ویژگی ای است همچون دروغگویی، سخن چینی و دُش یادی (غیبت کردن)، تنگ چَشمی، آز، رشک و خودنمایی و دُنباله روی و چشم و هم چشمی، دلربایی و ناز و خودپسندی، و سست پیمانی، دل شکن، فریبا (مکار) و خودپرست، بلای جان و سرمایه ،... و نیز از ابزار آغار (تحریک) اهریمن است و سرچشمه-ی ویناستاری (فتنه) و تباهی است، و چون مُردابی سرکش ترین مردان را در خود فرو میبرد، بنا براین برایِ بَهینش او و پیروی و فرمانبرداری اش هیچ نیرویی توانمند تر از دین و ساز و کارهای درونی آن نیست، افزون بر اینکه گوش مالی او هم کارساز است. تا اینکه از خانه بیرون نرود، و بسیار خوب شوهر داری ، بچه داری ، خانه داری ، رفت و روب ، شستوشوی پخت و پز و مادری کند، تا در مال و جان شوهر دغایش (خیانت) نکند، و همیشه در راستایِ بهره برداری گُنی (جنسی) و کامجویی یک سویه-یِ مرد، با خوشرویی و ناز و کرشمه آماده باشد، دل شوهر را آسوده کند و به او آرامش دهد و همزمان فرو دست و برده شوهر باشد .

[7] چند بیتی هم از چکامه سران (شاعران) پر آوازه در باره زنان :

- سعدی:

چو زن راه بازار گیرد بزن

و گرنه تو در خانه بنشین چو زن

ز بیگانگان چشم زن کور باد
چو بیرون شد از خانه در گور باد

-کشکول از سلامان و ابصال –
در جهان از زن وفاداری که دید
غیر مکاری و عیاری که دید.

 

- نظامی
- زن چیست نشانه گاه نیرنگ
- در ظاهر صلح و در نهان جنگ

پیش از ادامه-ی این نوشتار، از همگی خوانندگان و بویژه دختران و زنان، در باره بیانِ اینهمه دیدگاه ها و فرازهای (جملات) ناسزا آمیز ازقرآن، نسک های (کتاب های) دینی، همبودگاهِ سنتی و مرد سالار در باره زنان پوزش میخواهم.


چگونگی پیدایی بردگی زنان در خانه از دیدگاه گُذشتهنگاری (تاریخی) :

یاد آور میشوم که بینش دینی به ما می آموزد که زن از روز نُخست پس از مرد جای گرفته است: در داستان آفرینش پس از آدم، حوا آفریده شده است ، زنان همیشه زیر سرپرستی مردان بوده اند. اکنون ازاین افسانه های کودکانه میگذریم و به گُذشتهنگاریِ (تاریخ) پیوستیافتگی ها (رابطه ها) و گوناگونی زندگی آدم ها می پردازیم.

همبودگاه هایِ مادر شاهی و پدر شاهی:

انگلس در نَسکِ (کتاب) «منشاء خانواده» به گُومان ( به تفصیل) و گُسترده سُخنی درباره-یِ نهشتِ (وضعیت) زنان در همبودگاه هایِ (جوامع) مادر شاهی و پیدایش بردگی زنان در همبودگاه هایِ (جوامع) پدر شاهی و گونه هایِ فراگیر زناشویی در درازایِ تاریخ، دَرَک هایی (موضوع هایی) را نگاشته است که به کوتاهی به برخی از آن نهاده ها (موضوع ها) میپردازم.
«اینکه زن، در آغاز پیدایش همبودگاه، برده-یِ مرد بوده است، یکی از بی پایه ترین اَنگاشت هایی (تصوراتی) است که از دورانِ روشنگری قرن هجدهم به ما رسیده است. زنان در میانِ همگی مردمان «وحشی» و همگی بربرها نه تنها جایگاه ناوابسته داشتند، ونکه (بلکه) از جایگاهی بسیار اَرجُمَند برخوردار بودند.»
همچنین درباره-یِ پیوستیافتگی گُنی آدم (روابط جنسی بشر) و یا زناشویی نیز بیشینه-یِ (اکثر) پژوهشگرانِ تاریخ و همبودگاه شناس و باستان شناس به این بازده رسیده اند که در دورانِ کُهن، پیوستیافتگی گُنی (رابطه-ی جنسی) آدم ها در اندرونِ دُوتاکمان ها (قبیله ها) به هیچ دات (قانون) و بُنپایه ای (قاعده ای) پایبند و مرزین (محدود) نبوده، بگونه ایکه که هر زن ازآن هر مرد و هر مرد ازآن هر زن بوده است. به این چم (یعنی) که نه تنها در آن دوران برادر و خواهر با یکدیگر زن و شوهر بودند ونکه (بلکه) در آن دوران از بُن (اساسا) اندیشه-یِ همبستری با خویشاوندان نزدیک (زنا با محارم) و زشت بودن اینکار که امروزه ما بدان باور داریم وجود نداشته است و رفتاری سرشتین (طبیعی) و روامند (معمولی) بوده است. در آن گونه از زناشویی هایِ گروهی درون دُوتاکمان ها (قبیله ها) که به همبودگاه (جامعه) مادر شاهی پُرآوازه است، پدر فرزندان، روشن نبود، ولی مادر فرزندان آشکار بود. و بُن و پَتوَند (اصل و نَسب) و تبار از سوی مادر روشن میشُد، سپس تر در درازایِ تاریخ، در پیوستیافتگی گُنی (روابط جنسی) زن و مرد سَهمانُمَندی هایی (محدودیتهائی) پدید آمد، به چم اینکه (یعنی) به مرور زمان پیوستیافتگی (رابطه) میانِ پدر و مادر و فرزندان برچیده شد و سپس تر پیوستیافتگی هایِ گُنی (رابطه های جنسی) خواهر و برادر ازکار افتاد.
انگلس در جایی دیگر از آن نَسک (کتاب) درباره-یِ برده شدن زن و برافتادن هاگ (حق) مادری در همبودگاه هایِ (جوامع) مادر شاهی می نویسد: «برافتادن هاگِ (حق) مادری – از میان رفتن تبار و پَتوَند (نسب) از سویِ مادر -شکست جهانی - تاریخی گُنه مادینه (جنس مونث) بود، که سبب شد مرد، فرمانروایی خانه را نیز بدست آورد. جایگاهِ زن فروکاهید و برده شد، بنده-یِ وَرَن (شهوت) مرد و تنها ابزاری برایِ زایش فرزندان. این جایگاهِ فروکاسته-یِ زن که بویژه در میانِ یونانیهایِ دورانِ نیم خدایان، و از آن هم بیشتر دورانِ باستان (کلاسیک)، به چشم میخورد آرام آرام بزک شده و آراسته گشته و تا اندازه ای در پوشش گونه هایِ نرم تری پیچیده شد، ولی بهیچوجه از میان نرفت. نخستین هنایش (اثر) حکومت مطلقه مرد، که اکنون پا برجا شده بود، در گونه-یِ میانه رویانه-یِ خانواده که اکنون نمایان شده است، نشان داده میشود، به چم (یعنی) خانواده-ی پدرسالا، که ویژگی بُنیادین آن چند همسری است؛ سازماندهی شماری از افراد، بگونه-یِ دربند و آزاد در یک خانواده که زیر وینارش (نظارت) پدر سالارانه-یِ فرنشین (رییس) خانواده است. این فرنشین خانواده، در گونه-ی سامی آن، بگونه-یِ چند همسری زندگی میکند؛ زن و فرزندان، افرادِ دربند (تحت تقید) هَستند، و هدفِ همگی سازماندهی، نگهداری رمه و گله در یک نیسَنگ مرزین (منطقه محدود) است.»
در جایی دیگر می نویسد:« درباره-ی برابری هاگ هایِ ( حقوق) مرد و زن در هنگامِ زناشویی هم نِهش (وضع) بهتر از این نیست، نابرابریِ هر دو سو در برابر دات (قانون) - که اَپَرماندِ (میراث) سامه هایِ هَنجُمَنی ( شرایط اجتماعی) گذشته است - نه شوند (علت)، ونکه (بلکه) انگیخته-ی (معلول) سرکوب ترازداریک (اقتصادی) زنان است. در خانواده-یِ هَمبازیکِ (اشتراکی) نُخستین که جُفت هایِ گوناگون و فرزندان آنان را دربر میگرفت، اداره کارهایِ خانه که بر دوش زن بود، همان اندازه یک ویژگی همگانی و نیازین (ضروری) برداشت میشُد که فراهم آوردن خوراک بدستِ مرد. این نهش (وضع) با پیدایش خانواده-یِ پدر سالار - و از آنهم بیشتر با خانواده-یِ فردیِ تک همسری – دگرگون شد . اداره کارهایِ خانه ویژگی همگانی خود را از دست داد، و دیگر این کاری نبود که پیوندی با همبودگاه داشته باشد که یک زاوَریِ خودویژه (خدمت خصوصی) شد. زن نُخستین پیشکار (خدمتکار) خانگی گشت، و از هَماش (شرکت) در فرآوری هَنجُمَنی (تولید اجتماعی) بیرون رانده شد . تنها ، انقلاب تُخشاکی ( صنعت) و بزرگ نوین، راه زاک (تولید) و فرآوری هَنجُمَنی (تولید اجتماعی) را بروی زن دوباره باز کرد. »
درباره-ی زناشویی و گوناگونی آن انگلس می نویسد:« بر این پایه، سه گونه-یِ بُنیادین زناشویی وجود دارد که کمابیش با سه گامه-ی (مرحله-ی) برجسته-یِ فرگشتِ آدمیک (تکامل انسانی) برابر و پَسَچاک هَستند (منطبق اند). برای دوران توحش – زناشویی گروهی، برای بربریت -زناشویی یارگیری ، برای شهریگری (تمدن) - یکتا همسری افزون بر بَریُون (زنا) و روسپیگری؛ در گامه-یِ (مرحله-ی) بالایی بربریت، میانِ زناشویی یارگیری و یکتا همسری، مرد فرمانروایی خود را بر بردگانِ زن و چند همسری، جا انداخته است. به دُرُستی چند همسری از سوی مرد آشکارا میوه-یِ برده داری است و کرانمند (محدود) به نمونه هایِ استثائی میباشد. در خانواده-یِ پدر سالاری سامی، تنها پدر و حد اکثر یکی دو تن از پسرانش چند همسر بودند. دیگران ناگُزیر بودند که هر کدام به یک زن خُرسند باشند .امروزه نیز در سراسر خاور چنین است. چند همسری، فَردات (امتیاز) توانمندان و بزرگان است که زنان را بیشتر از راه خرید بردگان زن بدست می آوردند. و توده های مردم در هالت یکتا همسری بسر میبرند.»
درباره-یِ چند همسری اشاره می کنیم که در جنگهایِ آغاز اسلام، زنانی که گرفتار میشدند بنام کنیز به دارایی پیروزمندان برای بجاآورن نیازهایِ وَرَنرانی (شهوانی) آنها واگردانده میشُدند. که در قرآن نیز اشاره شده که:« آنچه را مالک شد دستهاتان ...» و بیشتر بهترین زن به نام کنیز به محمد میرسید و یارانش هماهنگ با جایگاه شان از میان کنیزان بازمانده، زیبا ترین آنها را برای خود برمیگُزیدند. وجود برده داری و همچنین دات هایِ (قانون های) چند همسری برای مردان در اسلام، و کنیزانی که مردان میتوانستند از راه خریدن و یا جنگ بدست آورند، در کنار یکتا همسری، که برای توده-یِ مردم وجود داشت، از آغاز یکتا همسری را تنها برایِ زنان و نه مردان مهر زد. که تا امروز نیز این ویژگی خود را نگهداشته است .
اکنون ببینیم انگلس در مورد یکتا همسری چه گفته:« این گونه خانواده بر برتری مرد پایه گذاری شده است . هدف آشکار آن زایش فرزندان با پاسداری از برتریِ جایگاهِ پدر است، این «پدرسالاری» از این رو بایسته است که فرزندان در زمان نیاز بتوانند رَخن بَر (وارث) دارایی پدرشان بشوند. خانواده یکتا همسر از روزنِ سختی بسیار پیوند زناشویی، که دیگر اکنون نمیتواند بدلخواه هر دو سو گُسیخته شود، با زناشویی به گونه-ی «یارگیری» ناسانی دارد. اکنون براین پایه، تنها مرد میتواند آنرا بگُسلد (فسخ کند) و زنش را رها کند.»


۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

زندگینامه کوروش بُزُرگ



پیشگُفتار: خشایار رُخسانی
امروز مردم ایران به زبان «فارسی» سُخن میگویند که دربرگیرندۀِ 70% وام واژگان عربی و بیگانه است؛ و این درهالی است که در واژهنامه هایِ گوناگونِ پارسی برای هر وام واژۀِ عربی و بیگانه چند واژۀِ پارسی سره و پالوده در دسترس هست که ریشۀِ آنها را میشناسیم. و دیگر اینکه زبان پارسی از توانمندی های بیکران برای واژه سازی برخوردار است که ما را از بکارگرفتن واژگانِ بیگانه بی نیاز میسازد که نه ریشه هایِ آنها را میشناسیم و نه آنها را در زبان پارسی دُرُست بکارمیبریم. زبانِ هر کشوری پیوندِ تنگاتنگی با کیستی (هویت)، شناسه و گُذشتهنگاری مردم آن کشور دارد؛ اگر مردم کشوری زبان نیاکانشان را از دست بدهند، پیوندشان با گُذشته بُریده خواهد شد؛ چنین مردمی همانند رودخانه ای میمانند که از سرچشمه های خود در کوهستان بریده شُده باشند، سپس به گندآبی واگردند، خُشک شوند و بمیرند.  مَهَندی (اهمیت) زبان برای پاسداری از کیستی و کَتامی (هویت)، آزادی و خودسالاریِ (استقلال) مردم یک کشور تا این اندازه است که «اگر پاتَرمی (ملتی) در جنگ از بیگانگان شکست بخورد و گرفتار آید، تا زمانیکه زبان خودش را از دست نداده باشد، بَختی برای رهایی و پیروزی دارد.»
هدفِ من از برگردانِ این نسک (کتاب) کوشِشی برایِ گُسترش زبان خوش آوا و شیرین پارسی سره بود و همچنین آشناسازیِ زایَک (نسل) جوانِ ایران با گُذشتۀِ سرفراز ولی فراموش شُدۀِ کشورشان، گُذشتۀِ شکوهمندی که در رفتار و سرگذشتِ بُنیانگُزار ایران، کوروش بُزُرگ بهتر از همه بازتاب پیدا کرده است. زندگینامۀِ کوروش بزرگ تنها بازگوکُنندۀِ رویدادهایِ جنگ هایِ او نیست، ونکه (بلکه) نمایشگر هُنر رهبریِ او در جنگ و رفتار والامنشانۀِ او در زندگی است.
در درازای تاریخ نام آوران فراوانی بودند که با کارکَردِشان نام خود را در تاریخ برجای گذاشتند ولی درمیانِ آنها تنها اندک کسانی بودند که تاریخ از آنها به نیکنامی یاد میکُند. کوروش بُزُرگ پدر و بُنیانگُزار کشور ایران یکی از این اندک نام آوران جهان است که به پاس ویژگی هایِ مردمگرایی، آزادگی و نیکوکاری هایش، همگیِ گُذشتهنگاران از دوستدارانِ ایرانزمین گرفته تا دوشمنان این کشور، با ارج و آزَرمِش از او یاد میکُنند.
در بارۀِ ویژگی هایِ آزادمَنشی و مردمگرایی کوروش نَسک های (کتاب های) فراوانی نوشته شده است، ولی آنچه که کمتر به آن پرداخته شده است، زیر ریزبین گرفتن و واکاوی آن بَستر هَنجُمَنی (اجتمایی) و زمینه هایِ فرهنگی است که از کوروش یک اَبَرمَرد و یک آدم نیکوکار ساختند، کسیکه نه تنها زندگی اش را هزینۀِ بهروزی و آسایش هم میهنانش کرد ونکه (بلکه) در بَستر مرگ نیز به خوشبختیِ آنها میاندیشید. او درهنگامِ مرگ چنین میگوید:« در پیوند با پیکرِ من، هنگامیکه من مُردَم، دوست ندارم که بدنم را تلاکاری یا نُکره کاری (نقره کاری) کُنید یا در گاهوک (تابوت) یا چیزی همانند آن بِگُذارید، ونکه (بلکه) بیدرنگ آنرا به خاک بسپارید. چه چیزی میتواند فَرخُُنده تر (با برکت تر) از جای گرفتن در آغوشِ زمین باشد، مادر هَمِۀِ چیزهایِ زیبا و پروَرِش دَهندۀِ هَمِۀِ چیزهایِ خوب؟ من در هَمِۀِ دورانِ زندگی ام دوستدارِ آدم ها بوده ام و شاد خواهم شُد که دوباره بخشی از آن چیزی بشوم که برایِ آدم ها خوبیِ فراوان ببار آورد.»
کوروش در فرهنگ و آیین دین مَزدیسنا یا دین اشو زرتشت پرورش یافت و در دورانِ کودکی در دبستان به همراه دانش هایِ زمان، هُنر جنگ آوری، ویژگی هایِ دادگری، آزادگی و آدمگرایی را هماهنگ با دین مَزدیسنا آموخت. با آنکه کوروش یک زرتشتی بود، ولی او به دین و آیینِ مردم کشورهایِ دیگر ارج میگذاشت و هنگامِ بازدید از کشورهایِ دیگر، نخست از پرستشگاه هایِ آنها دیدن میکرد و در آنجا او خدایِ کشور مهمان را گرامی میداشت، زیرا او آزادیِ دین و ارج گذاشتن به باور مردم را از آیین مزدیسنا فراگرفته بود.
جنگ کوروش با کشور آشور که به گُشایش بابل و رهایی بردگان یهودی سرانجامید یک جنگ آزمندانه (حریصانه) برای دستیافتن بر پروه های (غنیمت های) جنگی و سرزمین های تازه نبود، ونکه (بلکه) یک جنگِ پدافندگرانه در برابر زیادی خواهی هایِ کشور ستیزه جویِ آشور بود که برای درهم شکستن همایه (ائتلاف) میان کشور پارس و کشورِ ماد و دستیافتن بر این دو کشور، بیشتر از نیمی از کشورهایِ جهانِ آن دوران را همپیمان رزمی خودش کرده بود.
از دیگر ویژگی های آدمگرایانۀِ کوروش پاسداری از جان مردم کشورهای دُشمن به هنگام جنگ بود. در جنگ با کرُزوس یکی از همپیمانان کشور آشور، کرُزوس شکست خورد و به کشور خودش لیدیه گُریخت. درهنگامِ فروگرفتنِ شهرِ ساردیس پایتختِ کشورِ لیدیه، کوروش به ارتشِ خود دستور داد تا از دست اندازی به جانِ و داراییِ مردم خودداری کُنند، و هنگامیکه شنید که سربازان کلدانی که بخشی از ارتش او را میساختند با سرپیچی از فرمانِ او دست به غارت شهر زده اند، او پس از بازخواست و سرزنشِ سربازان کلدانی، آنها را از ارتش بیرون کرد. ولی پس از پوزشخواهی کلدانیان و بخشش خواهی و دلجویی آنها از کوروش، او سرانجام از سَرِ گناهِ آنها گذشت. رمز کامگاری (موفقیت) کوروش در دست یافتن به هدف هایش این بود که او پیوسته دُشمنانش را به دوستانش و دوستانش را به همپیمانان رزمی اش وامیگرداند. تنها با پیروی از این یک نمونه از رفتارِهایِ ویژۀِ کوروش، اُپوزیسیون سرگشته و درهم شکستۀِ حکومت اسلامی میتواند خودش را به تُندی سر و سامان دهد.
و دیگر اینکه کوروش بر این باور بود که باید دوستانش را با مهربانی، مهرپو (وفادار) و همپیمان با خود نگهدارد، و نه از راهِ بکاربردنِ ابزارِ زور و ترس. سِنُفون میگوید:«کوروش همیشه و تا آنجا که میتوانست مهربانیِ هایی را که از ته دل برمیخاستند، نشان میداد؛ زیرا او بر این باور بود، همانگونه که آسان نیست کسانی را دوست داشته باشیم که از ما بیزارند، یا شادمانی برایِ کسانی فراهم کُنیم که بدخواه و دُشمن ما هَستند، به همانگونه، آنها که مهر و شادمانی برایِ دیگران به ارمغان میآورند، نمیتوانند هَدفِ کین و رَمیدگیِ کسانی شوند که به آنها مهر ورَرزیده اند و برایِ آنها این خوشی ها را فراهم آورده اند.» در سفارشی که کوروش در بستر مرگ به پسرانش کامبیز و بردیا (تن خارا، رویین تن) کرد، چنین گفت:«اگر شُما با دوستانتان مهربان باشید، در کیفر دادن به دُشمنانتان نیز توانا خواهید بود.»
سِنُفون میگوید:« این شگفت انگیز نیست که کوروش که توانمندترین آدم در میانِ همۀِ مردم جهان بود، میبایست در بَخششِ پیشکش ها و اَرمغان هایش سرآمدِ دیگران باشد؛ ولی چیزیکه بیشتر درخورِ نگرش است، گرایش کوروش در پیشی گرفتن از همه درگوش فرادادن به دوستانش و رسیدگی به رنج و گرفتاری هایِ آنها است؛ و گُفته میشود که این راز پنهانی نبوده است که هیچ چیز کوروش را بیشتر از این شرمنده نمیکرد که در رسیدگی به گرفتاری هایِ دوستانش کسی از او پیشی بگیرد.»
از دیگر ویژگی های پسندیدۀِ کوروش این بود، که او هیچگاه هدفِ فرجامین خودش را کُرپانی (قربانی) هُونبارکی ها (لذت ها) و خوشی های زودگُذر نمیکرد. از آنجا که دُشمنان کوروش از آزادگی و مهربانی او آگاهی داشتند، آنها هیچگاه در جنگ، در برابر ارتش او ایستادگیِ آنچنانی نمیکردند که یک ارتش هنگامی نشان میدهد که جانِ سربازانش تنها به ایستادگیش بستگی داشته باشد.
گُذشتهنگاران کوروش بزرگ را در گروه اندک نام آورانی جای میدهند که در هُنر جنگاوری و بکارگیری شگردهایِ خردمندانه برایِ دستیافتن به پیروزی سرآمد جهان بودند. از آنجا که زندگی نیز چیزی بجز جنگ نیست، بایسته است که هر ایرانی میهندوست نَسکِ (کتابِ) زندگینامۀِ کوروش بزرگ را بخواند تا در کنار یادگیریِ آموزش های فرخویی (اخلاقی) از این رادمرد بُزرگ، هُنر مُبارزه در زندگی را نیز در آموزشگاهِ این بُزرگترین نابغۀِ رزمی جهان بیاموزد که چگونه از راه بکارگیری شگردهایِ هوشمندانه و وَدایش های (تصمیم هایِ) خَرَدمندانه و بجا با کمترین هزینه بر گرفتاری های زندگی روزمره اش چیره گردد.
باهمۀِ ویژگی هایِ فرخوییِ (اخلاقی) ستایش انگیزی که کوروش داشت، او یک پدیدۀِ جُدابافته ( استثنایی) از مردم ایران نبود، او بازده و دست پروردۀِ یک آیین و فرهنگِ آدمساز بود که به جان مردم، هاگ هایِ آدمی (حقوق بشر) و هاگِ (حق) آزادی شان ارج میگُذاشت، همان آیینی که امروز شوربختانه به فراموشی سپرده شده است. در درونِ هر ایرانی میهندوست یک کوروش با همۀِ نیکی ها و آزادگیش نهفته است که میتواند از درون او برخیزد و نمایان شود اگر که او همان ارزش هایی را گرامیدارد که کوروش ارج میگُذاشت و همان آیین و فرهنگی را پاسدارد که کوروش در آن پَروَرِش یافته بود.
خشایار رُخسانی
آدینه، ناهیدشید، 12آذرماه سال 7032 آریایی میترایی

برای بارگیری این نَسک (کتاب) مهروزانه پیوند زیر را دُنبال کُنید


۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

آیا دُشمن مردم ایران حکومتِ اسلامی است یا دین اسلام؟



خشایار رُخسانی
حکومت اسلامی تنها جلوه ای از چهارده سده فرهنگ اسلامی است که ستم پذیری را در میان مردم ایران گُسترش داده است و زمینه-ی روی کار آمدنِ اینچنین  حکومت های خودکامه را فراهم آورده است. مبارزه با حکومتِ اسلامی بدون درنگریستن به ریشه هایی که از آن این حکومت جان گرفته است، همانند نبرد با شاخه هایِ یک درخت زهراگین است بدون اینکه ریشه-ی آن کنده شود.
حکومت اسلامی در ایران یک تافته-ی جدا بافته از همبودگاهِ مذهب زده-یِ ایران نیست، ونکه (بلکه) بازده-ی فرهنگ ستم پذیری و خودکامه پروریِ اسلامی در این کشور است که برای چهارده سده در تلاش برای چیره کردن خود بر روان و اندیشه-یِ مردم ایران است. نیروهایِ سرکوبگر، شکنجه گران و سیاهی لشکر اهریمن را همین بخش مذهب زده ایران در دسترس حکومت اسلامی میگذارند. فرهنگ اسلامی و حکومت اسلامی بُن و بَر ( علت و معلول) همدیگر هَستند و در یک دایره-ی اهریمنی بسته همدیگر را باززایش میکنند. بدینسان که فرهنگ اسلامی زمینه-ی روی کار آمدن حکومت های تبهکار و خودکامه-ی اسلامی را فراهم میآورد و حکومت اسلامی به سهم خودش به گسترش این فرهنگ ستم پذیری، ژاژپرستی (خرافه پرستی) و خودکامه پروری اسلامی میکوشد. اکنون برای پایان دادن به هَستی این دایره-ی اهریمنی، ما آزادیخواهان چاره ای بجز شکستن و بریدن پیوندِ این دو پدیده از هم نداریم. چاره اینکار نیز از یک سوی روشنگری دینی برای پرده دری از نمادهایِ «وَرجاوندِ» (مقدس) دینی است که پیامی بجز خوارداشت و لگدمال کردن جان و هاگ های آدمی (حقوق بشر) و بویژه هاگ های بانوان ندارند. برای نمونه با روشنگری در میان آدم های مذهب زده که نان شب را از دهان فرزندشان میگرند تا هزینه-ی تلاکاری گُنبد یک امام زاده-ی گوربگور شده کنند، یا با سفر به مکه بر سرمایه های کیهانی شیخ های عربستان میافزایند، میتوان با نمونه آوری از سخنان امامان آنها نشان داد که جایگاهِ زن و جان آدم از دیدگاهِ این امامان چه اندازه بی ارزش بوده است تا از اینراه این باورمندان کوردل دینی را با خَرَد خودشان رو در روی کنیم که آیا براستی چنین «اشوکانی (مقدسانی) شایسته-ی ستایش شدن را دارند و یا نه؟ این درست است که مردم ایران مذهب زده هستند و یک شبه نمیتوان آنها را دگرگون ساخت، ولی راه رسیدن به هدف های بزرگ، نُخست برداشتن گام های کوچک به سوی هدف است. و برای پایان دادن به این فرهنگ مذهب زدگی باید از جایی آغازید
به باور من سازمان های سیاسی ایران بیخودی خودشان را سرگرم درگیری با این رژیم کرده اند. دُشمن بُنیادین ما آزادیخواهان حکومت اسلامی نیست ونکه (بلکه) دین اسلام و فرهنگ اسلامی آن است، زیرا این حکومت تنها بازده-یِ ایدیولوژی واپسگرای اسلامی است که در چهارده سده گُذشته پیوسته باززایش شده است؛ گُستردگی فرهنگِ اسلامی در این کشور پذیرش چنین حکومتی را آسان کرده و زمینه-ی آنر آماده ساخته است. هم اکنون نیروهای سیاسی ایران بجایِ روشنگری دینی برای خشک کردنِ ریشه-ی ایدیولوژی زیانبار دین اسلام و کور کردن چشم این اژدها که حکومت اسلامی تنها شاخ و برگ آن است، آنها این درختِ زهراگین را ندیده گرفته اند و خودشان را با شاخ و برگِ آن که حکومتِ اسلامی است سرگرم کرده اند. و هنگامیکه پرسش میکنیم که پس چرا شما این شگرد واژگونه و نادرست از مبارزه را برگُزیده اید؟ پاسخ میدهند که:« باید دین و باور مردم را ارج بداریم و به آن دُشنام ندهیم که چنین رفتاری بخشی از دمکراسی و فرهنگ بُردباری است؟!!!!!». ولی راستینگی (واقعیت) این است که دین اسلام تا زمانی میتواند در جایگاهِ باور خودویژه-یِ (خصوصی) مردم از ارج برخوردار باشد، که در چهارچوب خانه-ی مردم مرزین (محدود) بماند و خودش را در سیاست درنیامیزد و اهرمی در دست حکومت برای تئوریزه کردن جَنوری (جنایت) و کشتار نباشد. ولی تازمانیکه دین اسلام بُرنده ترین ابزار سرکوب در دست حکومتگران است، دیگر نمیتوان از آن به نام باور خودویژه-ی (شخصی) بخشی از شهروندان ایران نام برد، و باید از ژاژپنداری ها (خرافات) کاستی ها و لغزش های آن پرده دری کرد و دات های (قانون های) بیدادگرانه-یِ آنرا بر همگان هویدا ساخت
دُشمن مردم ایران تنها حکومت اسلامی نیست، ونکه (بلکه) دین اسلام و فرهنگ واپسگرای آن است که چنین حکومت هایی را باززایش میکند


۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

کارزار جهانی برای رهایی جانِ بانو شهلا جاهد از کیفر مرگ



گُزارش فوری! آزادیخواهان همانگونه که در جریان هستید، در چهارشنبه آینده حکومت اسلامی میخواهد خون یک ایرانی بیگناه دیگری را به نام بانو شهلا جاهد بریزد. با آنکه همه-ی گواهی ها در پرونده-ی شهلا جاهد نشان از بیگُناهی او دارند، ولی سیاست های زن ستیزانه-یِ حکومت اسلامی این حکومت را ه...میشه به دادن این چنین کیفرهای ستمگرانه ناگزیر کرده است. هم اکنون تنها راهی که میتواند از دارزده شدن بانو شهلا جاهد پیشگیری کند، فراهم آوردن خونبها برای خانواده-ی لاله سحرخیزان است، زنی که در این پرونده کشته شده است؛ و بدست آوردن خُرسندی آنها در گذشت از اجرای کیفر مرگ است. برای گردآوری خونبها اگر هر ایرانی یک دلار کمک کند، میتوانیم پول موردنیاز را برای خرسند کردن خانواده-یِ لاله سحرخیران و گذشت کردن آنها از دار زدنِ بانو شهلا جاهد، بدست آوریم. در اینجا به یک آدم خوشنام و سرشناس نیاز است که بتواند با باز کردن یک شماره بانکی جهانی، ایرانیان برونمرزی را در کمک به این شماره بانکی به یاری و همکاری فرابخواند. من آقای دکتر عبدالکریم لاهیجی، حقوقدان و نایب رئیس کنفدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر را پیشناد میدهم.
با این پیام از دوستانی که با آقای دکتر لاهیجی آشنا هستند خواهش میکنم که نشانی او را در دسترس همگان بگذارند و یا اگر دوستان آدم های سرشناس دیگری را پیشنهاد میدهند، از این کار دریغ نکنند. از همه-یِ آزادیخواهان خواهش میکنم که با این کارزار جهانی برای نجات جان یک هم میهن بیگناه همکاری کنند. هدف ما آزادیخواهان که برپایی یک حکومت دمکراتیک و مردمسالار است یک شبه بدست نمی آید، ولی بیگمان گردایه ای (مجموعه ای) از چنین گام هاست که ما را به هدف خواهند رساند


فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

کارزار جهانی برای پیشگیری از دار زدنِ بانو شهلا جاهد



شهلا جاهد در دادگاه علنی فریاد می‌زد که او را به زور کتک و شکنجه به خُستُوانی (اعتراف) وادار کرده‌اند. وقتي نمانده به كمك شهلا بشتابيم.

در یکم دسامبر، در یک هفته-ی دیگر ، بانو شهلا جاهد به کیفر گُناهی که انجام نداده است در زندان اوین دارزده خواهد شد. بانو شهلا جاهد متهم است که در سال 2002 لاله سحرخیزان زن نخست ناصر محمد خانی بازیکن فوتبال را کشته است. و این درهالی است که بانو شهلا جاهد این اتهام را همیشه رد کرده است، ولی بازجویان توانستند با شکنجه های ددمنشانه پس از گذشت یازده ماه از او اعتراف بگیرند. ولی با آنکه بانو شهلا جاهد در دادگاه های گوناگونی که پرونده-ی او را دست به دست کرده اند دادرس هایِ دادگاه ها را در جریان شیوه اعتراف گیری از خودش گذشته است، ولی آنها با اینهمه کیفر مرگ به شهلا جاهد داده اند و بارها آنرا تایید کرده اند. تاکنون چند بار زمان اعدام نیز برای او مشخص شده است که واپسین تاریخ آن به سال 2006 برمیگردد. همه گواهی ها نشان میدهند که شهلا جاهد کُرپانی (قربانی) درگیری میان باندهای مافیایی حکومت اسلامی در تراز بالا شده است.
بدینوسیله از همه-ی آزادیخواهان درخواست میشود که برای پیشگیری از انجام این کیفر ددمنشانه و بیدادگرانه، با فرنشین های دیوان عالی کشور و دادگستری تهران، کانون حقوق بشر در ایران و سفارت حکومت اسلامی در برلین از راه تماس تلفنی و فرستادن ایمیل پیوند برپا سازند و با تشریح شیوه-ی اعتراف گیری از بانو شهلا جاهد و روند بیدادگرانه-ی دادرسی او، آنها را از انجام این کیفر ددمنشانه و آغشته کردن دستشان به خون او پرهیز دهند.

مهروزانه تا دیر نشده است، بیدرنگ در این زمینه اقدام کنید که وقت تنگ است:

درخواستنامه به:

رییس دیوان عالی کشور

آیت الله صادق لاریجانی
 [care of] Public relations OfficeNumber 4, 2 Azizi StreetVali Asr Ave., above Pasteur Street intersectionTehran, IRANE-Mail: über die Internetseitehttp://www.bia-judiciary.ir/tabid/62/Default.aspx

رییس دادگستری تهران

علی رضا آوایی
 Mr Ali Reza AvaeiCorner of 17th Alley, No 149Sana'i Avenue, Karimkhan Bridge, Tehran, IRAN(korrekte Anrede: Dear Mr Avaei)E-Mail: avaei@Dadgostary-tehran.ir

رونوشت به:

رییس کانون حقوق بشر در ایران

محمد جواد لاریجانی
Mohammad Javad LarijaniBureau of International AffairsOffice of the Head of the Judiciary,Pasteur St., Vali Asr Ave. south of Serah-e JomhouriTehran 1316814737, IRANFax: (0098) 21 5 537 8827E-Mail: info@humanrights-iran.ir

سفارت جمهوری اسلامی در برلین
S.E. Herrn Alireza Sheikh AttarPodbielskiallee 65-67, 14195 BerlinFax: 030-8435 3535E-Mail: iran.botschaft@t-online.de

PLEASE WRITE IMMEDIATELY

Urging that Shahla Jahed's execution be halted immediately and that her death sentence is overturned;

Expressing concern that she may have been coerced into making a "confession" during her interrogation;

Acknowledging that governments have a responsibility to bring to justice those suspected of criminal offences; but stating your unconditional opposition to the death penalty, as the ultimate cruel, inhuman and degrading punishment and violation of the right to life.
 
AMNESTY INTERNATIONAL Sektion der Bundesrepublik Deutschland e.V.

Urgent Actions - Postfach - 53108 Bonn

HAUSANSCHRIFT Heerstr. 178 - 53111 Bonn

 

Telefon: 0228/983 73-0 - Telefax: 0228/63 00 36

E: ua-de@amnesty.de - W: www.amnesty.de/ua

SPENDENKONTO: 80 90 100 - Bank für Sozialwirtschaft - BLZ 370 205 00

فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مردم ایران: یکپارچگی و گیتیگرایی (سکولاریسم) راز پیروزی ماست



چکیده:

یکپارچگی نیروهای سیاسی بر چرخگرد (محور) دمکراسی، پاسداشت هاگ های آدمی (حقوق بشر) و جدایی دین از حکومت راز پیروزی آزادیخواهان خواهد بود.

سرآغاز:

در فصلی نوین از جنبش دیرینۀ شما هم میهنان آزاده ام برای دستیابی به آزادی و صلح و بهروزی، مایلم درادامۀ عهدی که سال ها پیش با شما بستم این بار با بینشی روشن تر و دلی امیدوارتر از همیشه در راه تحقق هدف های والای زنان و مردان آزادۀ وطن از بندهای اسارت و برای استقرار حکومتی که برخاسته از ارادۀ شما و پاسدار همۀ آزادی ها و حقوقتان باشد با شما صحبت کنم.

در این گفتار، خطابم به ویژه نسل جوان ایران است، به زنان و مردانی که در زلزلۀ انقلاب و آغاز دوران وحشت و پس گَرد ایران یا هنوز دیده برجهان نگشوده بودند و یا از آن خاطره ای چندان ندارند. برای آنان است که نخست در بارۀ ابعاد فاجعــه سخن خواهم گفت و سپس از دلائلی کـه مـرا سی سال پیش به بستن عهــد با هم میهنانم برانگیخت. آن گاه به تصویری اشاره خواهم کرد که دیری است از ایران آینده، از ایرانی آزاد و سربلند، در دل و جانم نقش بسته است.
گرچه در این سال ها بارها تأکید کرده ام، امّا برای نسل جوانی که امروز در صف نخست جنبش به مقاومتی جانانه در برابر حاکمان پرداخته است لازم می بینم تصریح کنم که انگیزه ام در تلاش برای رهائی ایران از حکومت غاصبان کمک به برپائی نظــامی مردمی و قانـون مــدار در میهـن عزیــزاست؛ نظامی کــه بـازتاب خواست هم میهنانم باشد؛ حکومتی که تضمین آزادی ها و حقوق ملت را در سرلوحۀ وظائفش قرار دهد؛ حکومتی که خود را خادم و فرمانبردار مردم بداند و نه قیم و والی آنان.

* * *
در همۀ اين سال ها، خطرهای بسياررا به‌ جان خريده ام امّا در این راه تا حد توان از هیچ کوششی مضایقه نکرده ام. هر بار که هم میهن مبارزی به دست تبه ‌کار رژيم جمهوري اسلامي ‌برخاک وخون غلطيده، اراده ام به ايفای وظیفه ام راسخ تر شده است. هرروز، چون شما، بیشتر به این واقعيت پی برده ام که تا پایان عمر ولایت جمهوري اسلامي مردم ایران روی آزادي و امنيت و آسايش را نخواهند ديد و میهن عزیز ما اعتبار و حیثیت از دست رفتۀ خود را در جامعۀ بین المللی باز نخواهد یافت. از همين روست، که در اين سال‌ها برای کمک به همبستگی صفوف مبارزان آزادی خواه از هيچ تلاشی فروگذار نکرده ام. اعتقادم همچنان بر اين است که براي زدودن سايۀ سیاه ولايت فقيه از خاک ‌ميهن بايد صداها را رساتر و صف ها را فشرده تر کرد. از فرياد اعتراض شما زنان و مردان آزادۀ ايران است که غاصبـان حقوق ملّت امروز این گــونه هراسان شده اند و آزادی خواهان سراسر جهان چنین بی سابقه به تحسین و هواداری از پیکار برحق شما برخاسته اند.
* * *
جنبش سبز در سال گذشته در اعتراض به دخالت آشکار دولت در انتخابات و وارونه کردن نتایج آن آغاز شد. امّا این اعتراض سیل آسا تنها از نادیده گرفتن آرائی که به صندوق ها ریخته بودید سرچشمه نمی گرفت. لبریزشدن کاسۀ صبرتان پس از تحمل سیاه تــرین دوران تاریخ ایــران بـود که شما را به ادامـۀ مبـارزه در ابعــادی بی سابقه با دشمنان سوگند خوردۀ ایران و ایرانی بر انگیخت.
در این دوران مصیبت بار است که حاکمان غاصب، آزادی و حقوق مردمان را هیچ دانسته اند و جز با خشونت و ارعاب با ایرانیان آزادی خواهی که حقوق مسلم و انسانی خویش را می طلبند روبرو نشده اند؛ در این دوران است که اقتصاد شکوفای ایرانِ پیش از انقلاب را به سراشیب ورشکستگی کشانده اند؛ در همین دوران است که با موج اعدام ها، با تعطيل دانشگاه ها و پاکسازی های کينه توزانه، مسبب کوچ صدها و صدها هزار تن از لایق ترین فرزندان ایران از وطن شده اند؛ در همین دوران است که کمبودهای روزافزون زندگی تن فروشی و اعتیاد را در ابعادی غیرقابل تصور بر فرزندان وطن تحمیل کرده است؛ در دوران جمهوری اسلامی است که نسل جوان ايران، هنوز از تجربه‌هاي تلخ دوران تحصيل فارغ نشده، با کابوس بيکاري و سختی تأمین معاش و کمبود مسکن دست به گريبان شده است؛ و سرانجام در همین دورانِ سیاه است که فساد روز افزون و بی سابقه ای که در همه نهادهای حکومتی ریشه دوانده. مجموع همۀ این خشونت ها و قانون شکنی ها و ویران گری هاست که تیشه به ریشۀ ایران و اسلام هر دو می زند.
امّا، سلب حقوق و آزادی های مردم ایران و خم کردن پشتشان با سنگینی مشکلات روزافزون اقتصادی در برابر خطرهائی که این حکومت به عمد متوجه امنیت و تمامیت ارضی میهن عزیز ما کرده است رنگ می بازند. از همان آغاز بود که حکومت ولائی با درهم شکستن شیرازۀ ارتش مقتدر ایران و ریختن خون سردارانش، به حکومت عراق فرصت داد تا جسورانه بر میهن عزیز ما هجوم آورد. از روز نخست تولد نامبارکش حکومت ولائی با سرکوب اقوام گوناگون ایرانی، با تهدید و تحقیر و آزار پیروان مذاهبی جز تشّیع، و با هجومی بی رحمانه بر اهل تصوف و دراویش مسالمت جوی ایران، پیوندهای دیرینۀ همبستگی میان ایرانیان را نشانه گرفت. جنگ با عراق را نه مصیبت که نعمت الهی دانست زیرا ترجیح می داد به شکرانۀ این نعمت صدها هزار جوان و نوجوان ایرانی را که دل های پاکشان به عشق میهن می طپید در شن زارهای عراق دفن کند، امّا پاسخگوی وعده های دروغین خود به ملت نشود؛ هرچه توانست بر عمر جغد شوم جنگ افزود تا بتواند حکومت ظلم و وحشت را بر ملت مسلط کند؛ و در دشمنی با مردم ایران چنان کرد تا وطن عزیزی که خود قربانی تجاوز شده بود در نظر جهانیان همطراز متجاوزان شناخته شود. با دخالت مستقیم و غیر مستقیم در امور داخلی همسایگان دور و نزدیک ایران، عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان، و با حمایت تبلیغاتی و مالی و نظامی خود از تندروترین دشمنان آزادی و همزیستی در این جوامع، نه تنها نام ایران عزیز را در نظر جهانیان با صفات پلیدی چون «تروریست» و «یاغی» آلوده کرد بلکه بسیاری از کشورهای بزرگ و کوچک دنیا را به دشمنی با ایران کشاند. اگر تاکنون ساده لوحانی در جهان نقش مستقیم این حکومت را در آشوب ها و کشتارهای سرزمین های دور و نزدیک ایران نمی دیدند سخنان سخیف و تهدیدهای خشونت بار رهبران مردم ستیز رژیم جای تردید برای کسی باقی نگذاشته است.
امّا، این همه نیز برای تحقق اهداف اصلی نظام جمهوری اسلامی که تحریک دیگران به دشمنی با ایران و برافروختن آتش ستیز و جنگ، است کافی نبوده. از همین رو، به بهانۀ دسترسی به انرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز، سال هاست به جست و جوی دسترسی به سلاحهای خوفناک تری برآمده است تا زودتر به هدف اهریمنی خود رسد و بار دیگر ایران را آماج تعرّض و هجوم دیگران سازد. از رهگذر اصرار به پیمودن چنین کژراهه ای است که امروز کشور عزیز ما با بحرانی بی سابقه و خطرناک روبروست؛ بحرانی که هم میهنان عزیز صلح دوست من کمترین نقشی در ایجاد آن نداشته اند.
به باور من مردم آگاه و هشیار ایران منفعت و مصلحت خویش را نه دخالت مسلحانه و موذیانه در سرنوشت مردم فلسطین و عراق و لبنان می دانند، نه در دشمنیِ با جوامع آزاد و پیشرفته جهان و نه در اصرار دیوانه وار بر دست یافتن به سلاح های هسته ای. مردم ایران از یاد نبرده اند که امکان دسترسی به فـن آوری و انــرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز، که حق مسلّم آنان است، سال ها پیش از انقلاب برایشان میسر شده بود. ایرانِ آن روز توانسته بـود، با همکــاری و موافقت جامعـۀ بین المللی، در راه رسیدن به این امکانات گام هائی بلند بردارد زیرا هیچ کشوری درجهان بیمی از گسترش طلبی و دخالت جوئی حکومت آن روز ایران نداشت. رژیم ولائی، امّا، با هدف های تجاوزطلبانه و سیاست های خارجی تحریک آمیز نه تنها آن امکان را یکسره نابود کرده بلکه اکثریت قریب به اتفاق دولت های جهان را از نزدیک و دور، به دشمنی باایران برانگیخته است تا بتواند به بهانۀ دفاع از ایران به سرکوب مخالفان و منتقدان خود هرچه خشونت بارتر ادامه دهد. امّا، همسو و همصدا با شما هم میهنان عزیزم، من نیز مسئولیت اصلی هر آسیب و خدشه ای که از سوی دیگران به تمامیت و یکپارچگی ایران عزیز وارد آید با حکومت غاصبی می دانم که در دشمنی با ایران و مردم ایران همتائی در تاریخ بلند ما نداشته است.
* * *
هم میهنان عزیزم،

امروز هم، چون بارهای پیشین که فرصت سخن گفتن با شما را یافته ام، می خواهم به ویژگی های حکومت آرمانی شما اشاره کنم. زیرا در این سال های تلخ و تباه، از راه های گوناگون، هم از خواست ها و آرمان های های دیرین شما برای زیستن در یک جامعـۀ آزاد و مسالمت جو آگــاه شده ام و هم از رنــج ها و محرومیت هائی که بی رحمانه بر شما تحمیل شده است. کوشیده ام سخنی نگویم و ادعائی نکنم مگر از دل و زبان، و به خاطر و یاد شما، برآمده باشد. از همین روست که بخشی بزرگ از باورها و آرزوهایم در بارۀ آیندۀ ایران ملهَم از باورها و آرزوهای شما بوده است که در کورۀ آتشین دورانی چنین تلخ به هشیاری و آگاهی های بی نظیر رسیده اید.
باور من این است که شما بسی بیشتر از نسل های پیشین با معنای آزادی و حقوق تان آشنا شده اید و به اهمیت دستیابی کامل به همۀ آن ها پی برده اید. آموزگارتان در راه این آشنائی و آگاهی کسانی بوده اند که با ادامۀ حکومت ولائی و نامشروع خویش یک لحظه هم از ستیزی دائمی با یکایک این آزادی ها و حقوق دست نکشیده اند. شما هریک چون لقمان حکیم اید که ادب از بی ادبان آموخته بود. هر تباهی و ویرانی که این گروه خودکامه به بار آورده اند؛ خون هر زن و مرد آزاده ای را که بی شرمانه بر زمین ریخته اند؛ قلم هر ایرانی حق گوئی را که به ناحق شکسته اند، هر دستبرد خائنانه ای که به خزانۀ ملت زده اند، اشتیاق شما را به بناکردن حکومتی که در خور شما و سزاوار فداکاری های شما باشد دو چندان کرده است. یقین می دانم که اکثریت شما، به ویژه جوانان و زنان هشیار و برومند میهن، اگر درسی از سال ها تجربۀ تلخ و فراموش نشدنی آموخته باشید این است که استقرار حکومتی که بتواند پاسدار منافع ملی ایران و حافظ آزادی ها و حقوق شهروندانش باشد بدون یک قانون اساسی مترقی و انسان محور که سنگ بنا و شالوده اش اصول مندرج در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، و دیگر میثاق های مکمل آن، باشد محال خواهد بود.
در این واقعیت تردید ندارم که شما می خواهید قانون اساسی آیندۀ ایران آزادی ها و حقوق برابرِ همۀ شهروندان ایران را، به هر مذهب و مسلک، با هر اعتقاد سیاسی و از هر قوم و قبیله ای، بی هیچ استثنائی محترم بشمرد؛ توجهی خاص به خواست های بر حق همۀ اقوام ایرانی داشته باشد، اقوامی که به ویژه در دوران حاکمیت غاصبان انحصار طلب، از تبعیض ها و محرومیت های بی سابقه رنج برده اند. یقین داشته باشیم که برآوردن چنین خواست هائی با وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران نه تنها در تضاد نخواهد بود بلکه پیوندهای دیرینۀ تاریخی و فرهنگی و آرمانی همۀ ساکنان میهن کهن سال ما را از همیشه استوارتر خواهد کرد.
* * *
تجربۀ همۀ جوامع پیشرفته و آزاد جهان و به ویژه تجربۀ تلخ مردم ایران در حکومت ولایت مذهبی تردیدی در این واقعیت برجای نگذاشته که تدوین چنین قانون اساسی، تأمین و تضمین حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم ایران و برپائی حکومتی شایستۀ ملت نیازمند آن است که نهادهای قانون گذاری، اجرائی و قضائی دولت در انجام وظائف خود، به ویژه در تأمین و تضمین آزادی و برابری حقوق اساسی یک یک شهروندان ایران، تابع احکام هیچ مذهب و مکتبی نباشند. با چنین حکومتی و در چنین جامعه ای است که شبح شوم تبعیض های مذهبی و قومی و سیاسی از عرصۀ زندگی فردی و اجتماعی مردم ایران برای همیشه رخت خواهد بست. با چنین حکومتی است که ایران عزیز ما خواهد توانست بسان فرشتۀ صلح و همزیستی، و نه چونان اهریمن جنگ و خونریزی و ویرانی، جای شایستۀ خویش را در میان همسایگانش، در جامعۀ جهانی، باز یابد.
من ترديد ندارم که، اگر نه همه، اکثریت غالب رهبران روحاني که با احترام به خواست و ارادۀ اکثــریت قاطع مــردم راه خــود را از راه حاکمان سـرکوب گــر جدا کرده اند و رژیم جمهوری اسلامی را نه جمهوری می دانند و نه اسلامی، با آن چه شما می خواهید مخالفتی ندارند. آن ها هم اعادۀ حیثیت خویش و احیای اعتبار و احترام از دست رفتۀ اسلام را نیز چون شما در برپائی یک حکومت انسان گرا و مسالمت جو می بینند.
تا پايان راه، تا هنگامي که شما عزيزان من بتوانيد بر سرنوشت خود مسلط شويد راهی دشــوار و پرخطــر در پیش است. بايــد دام ها را بشناسیــم و فریب سخنان عوام فریبانه را نخوریم. یقین داشته باشیم که شیرازه های حکومت بیداد و استبداد هیچگاه به سستی امروز نبوده و آثار شکست و ضعف و آشفتگی در صف زورگویان چنین روشن نمایان نشده است.
* * *
سخن پایانی من با آن گروه از هم میهنانی است که به اجبار ترک وطن کرده اند و امروز در سرزمین هایی زندگی می کنند که در آن آزادی و حق هرکس به تجمع و بیان، به هر باور سیاسی و هر اعتقاد مذهبی مصون و محترم است. دریغ که ازچنین آزادی و حقی برای یــاری به هموطنــان اسیر خویش در ایـران آن گونـه که باید و می توانستیم، بهره نبرده ایم. دریغ که در این سال ها دلمشغولی های سیاسی ما بیشتر هدف های فردی و آرمان های گروهی و حزبی و مسلکی بوده اند و نه خواست های حیاتی و اصلی مردم اسیر ایران. آیا زمان آن نرسیده است که در نبرد مرگ و زندگی که امروز مردم ایران را چنین سخت دامن گرفته، به افق بلندتری بنگریم و راه نوینی را برگزینیم؟ راهی که در آن بتوانیم از نیروی بزرگ و بالقوه ای که در دسترس ماست تنها برای یاری به تحقق مهم ترین و حیاتی ترین هدف مردم ایران که دسترسی به آزادی ها و حقوق انسانی پایمال شدۀ خویش بهره گیریم. از میان نزدیک به چند میلیون ایرانی که امروز در آن سوی مرزهای وطن در آزادی و آسایش نسبی زندگی می کنند به یقین می توانیم بخشی بزرگ را به پیمودن این راه برانگیزیم. توفیق در این راه نیازمند آن است که در حداقل هدف ها و آرمان های مشترک به توافق رسیم که چیزی جز هدف ها و آرمان های دیرینۀ مردم ایران نیست: رهائی از زنجیر استبداد، بهره مندی از آزادی ها و حقوق انسانی و ریختن شالوده های حکومتی متکی به ارادۀ مردم.
شماری روز افزون از ایرانیان در همه جای دنیا امروز بـه این واقعیت پی برده اند که برپایۀ «جدایــی دین از حکومت» و با اتکــا بـه «اعلامیـۀ جهانــی حقوق بشر» می توان مهم ترین منبع الهام و انگیزۀ همبستگی ایرانیان بـرای کمک به تحقق خواست های اساسی ملت را فراهم آورد. این همان اصولی است که از سال ها پیش نخبگان ایران، به ویژه دانشجویان و دانشگاهیان، از زن و مرد، به نقش اساسی اش در بنــا کردن نهادهــای دموکراتیک پی برده انــد . در واقع بر پایــۀ همین دو اصل می توان به توافقی گستـرده رسیــد و به تــلاشی پیگیر و مشترک پــرداخت که کارساز ترین شیوه ها و برنامه ها را برای کمک به تحقق اهداف جنبش آزادی خواهانۀ مردم ایران فرارویمان گذارد. در نهایت تعیین سرنوشت کشور به رای آزادانۀ مردم ایران گذارده خواهد شد، از همین روست که من نیز خواهان شرایطی کاملا دموکراتیک برای برگذاری انتخاباتی کاملا آزاد هستم وچنین شرایطی جز در زمان خلاصی از رژیم حاکم میسر نخواهد بود.
دام ها و مهلکه های تازه ای را که رهبران زخم خورده و خشمگین فرا راه مردم قرار داده اند خطرناک تر از آن باید شمرد که به هیچ یک از ما فرصت اندیشیدن به منافع سیاسی، مسلکی و فرقه ای خود دهد. در این برهۀ تاریخی تنها باید در اندیشۀ سرنوشت ایران و مصلحت مردم ستم کشیده و سربلندش بود، باید در جست و جوی راهی برآمد که بتواند امکان نیل به آزادی و حقوقشان را فراهم آورد که مهم ترین ضامن منافع ملی و یک پارچگی وطن است.
با همه موانع و دشواری هائی که برای رهائی ایران از بند استبداد فرا راه مردم آزادۀ ایران قراردارد، یقین داشته باشیم که چیرگی ملتی بزرگ و سربلند بر حاکمانی حقیر و فرومایه حکم مسلم تاریخ جهان است. حاکمانی که هرگز برای هویت ملی و تاریخ پرافتخار ایرانی ارج و احترامی قائل نبوده اند و منافع و مصالح مردم ایران را در این سال ها همواره قربانی ماجراجوئی های مصیبت بار خود کرده اند با تکیه بر کدام ریشه و توشه خواهند توانست در برابر امواج کوبندۀ جنبش آزادی خواهانه مردم ایران مقاومت کنند؟ بنابراین راهی جز تن دادن به خواسته های مردم را ندارند و بهتراست ارادۀ ملت را محترم شمرده و راه را به یک آشتی ملی نبندند. در چنین شرایطی می توان به پیروزی مسلم مردم آزادۀ ایران مطمئن بود و به فردای روشن ایران امیدوار.
به عشق دیدن ايرانی رها از استبداد، دروغ و ستيزه جوئی، به اميد ايرانی صلح دوست و صلح پرور و سربلند و به اميد روزگاری بهتربرای همۀ زنان و مردان وطن، پیروزی قطعی و نهائی شما را آرزو دارم.

خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
اول آذرماه ۱۳۸۹