۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

آمادگی جُنبش برایِ خُردادماه


نسخه فارسی

سازمان خودرهاگران

چکیده:


با آنکه برخی پَراسنجه ها و پارامترهای کلان همانند وضعیت ناگوار اقتصادیِ حکومت اسلامی، به سود جُنبش کار میکنند که میتوانند این حکومت را به مرز وَرشکستگی و فروپاشی ببرند، ولی ورشکستگی اقتصادی و فروپاشی رژیم ما را بگونه-ی خودکار به سامانه-ی مردمسالاری ره نخواهد برد. در این ترازش و معادله-ی مبارزه با حکومت اسلامی یک پَراسنجه و پارامتر مهمتری هست که اراده و خواست ما برای دگرگونی نام دارد، که اگر بکارگرفته نشود، میتواند این وضعیت آچمز سال ها ادامه پیدا کند.
راز پیروزی ما تنها پُشتگرمی داشتن به خواست و اراده-ی خودمان است و نه پَراسنجه ها و پارامترهایِ آسمانی و افسانه هایی که در ذهن خودمان میبافیم. این باور که هیچ چیز در وَرای اراده-ی ما نخواهد توانست به این وضعیت ناگوار پایان ببخشد، میتواند سرآغازی برای درست اندیشیدن و راستینگرایی (واقعگرایی) در جنبش باشد.





سرآغاز:
در سال گذشته در چنین روزهایی هیچکس چنین چشمداشتی را نداشت که واخواهی ها و اعتراض هایِ مردم در روز 23 خرداد آغازگر یک حرکتِ پُرتوان و با کاراک (پُتانسیل) شود که سپس تر به یک جُنبش سرنوشت ساز فراروید. اکنون ما این آمادگی را داریم و میخواهیم از این آمادگی بهترین بهره را در راستای یک دگرگونی ساختاری ببریم که هماهنگ با خواست ما باشد.
هم اکنون یک سری پَراسنجه ها یا پارامترهایِ فرافردی و کلان دارند به سودِ ما در راستایِ شتاب دادن به روندِ دستیافتن به دگرگونی ها کار میکنند که همانا وضعیت ناگوار اقتصادی است که دارد حکومت را به مرز وَرشکستگی میکشاند؛ در ماه هایِ آینده فشارهای اقتصادیِ جهانی کمر حکومت اسلامی را خواهند شکست و بدینسان وضعیتی پیش خواهد آمد که این حکومت را آسیب پذیر و آماده-ی فروپاشی خواهد کرد. با آنکه این پَراسنجه ها و پارامترهایِ اقتصادی دارند در راستایِ ناتوان کردنِ حکومتِ اسلام کار میکنند، ولی این حکومت بگونه-ی خودکار ازهم فرونخواهد پاشید. چنین اندیشه ای راستین و واقعگرا نیست. در این ترازش یا معادله-یِ مبارزه با حکومت اسلامی یک پارامتر با ارزش دیگری هست که همانا خواست و اراده-ی ما برای ادامه-ی مبارزه است، که میتواند با یاری گرفتن از دانش، آگاهی و دستگاه ارزشی خودمان، در کنار آن پَراسنجه و پارامتر کلان اقتصادی که دارد به سود ما کار میکند، کار رژیم را یک سره سازد. تکیه بر روی پَراسنجه و پارامتر خواست و اراده در این معادله از اینروست که آزمون های تاریخی نشان میدهند که تنها با وَرشکستگی اقتصادیِ یک دولتِ خودکامه، مردمسالاری پدید نخواهد آمد. با نگاهی به وضعیت اقتصادیِ کشور زیمباوه پی میبریم که مردم برای خرید یک تکه نان باید صد میلیون از پول این کشور را پرداخت کُنند، ولی با اینهمه در کنار تنگدستی و فرودستی مردم، هنوز دولتِ خودکامه-یِ موگابه برسر کار است. نمونه-یِ زیمباوه نشان میدهد که هنگامیکه در برابر یک حکومتِ خودکامه یک نیرویِ جانشین نباشد، و همبودگاه نیز بپانخیزد، چنین حکومتِ ورشکسته ای میتواند در برابر فشارها و ورشکستگی اقتصادی دوام بیاورد و با نگهداریِ دستگاه سرکوب خودش یک نمادی از قدرتِ حکومتی را به نمایش بگذارد. و با ماندگاریش، راهبند نهادینه شدن دمکراسی در کشور گردد. به سُخن دیگر تنها فشارهای اقتصادی نخواهند توانست سبب سرنگونی ِحکومتِ اسلامی شوند. دیگر اینکه حتی اگر یک حکومت خودکامه نیز ازهم فروبپاشد در چنین وضعیتی نیز یک تِهیگی قدرت، سبب دستیافتن ِجامعه به مردمسالاری نخواهد شد. نمونه-ی آن کشور سومالی است، که سال هاست که از یک حکومتِ مرکزی بی بهره است، چونکه حکومت مرکزی به دلیل بی بهره گی از توانایی مالی و اجرایی، فروپاشیده است، ولی با اینهمه در آنجا باندهای ستیزه گری هَستند که هرکدام از آنها بخشی از قدرت و منطقه ای از کشور را در دست دارند و باهم درگیر جنگِ درون شهری هَستند.
این نمونه آوری ها نشان میدهند که با فروپاشی حکومت، دادگُری اجتمایی، مردمسالاری و آزادی نمیتوانند بگونه-یِ خودجوش برپا شوند. بگفته-یِ دیگر در کنار پارامتر هایِ فرافردی و کلان که میتوانند قدرتِ یک دستگاهِ خودکامه را همانند حکومت اسلامی، تا اندازه-یِ فراوان سست کنند، و آن را همانند زیمباوه و سومالی به مرز ورشکستگی اقتصادی و فروپاشی برسانند، ولی برای سرنگونی فرجامین آن، به پَراسنجه و پارامتر دیگری نیز نیاز است که همانا اراده و خواستِ گروهی و مردمی است که میتواند به کُنشگری های آنها سازمان دهد تا برای گرفتن قدرت و سرنگونی رژیم، که هرگونه پایگاه اجتمایی و توانایی مالی و اجرایی خودش را از دست داده است، تلنگور پایانی را بزند و همبودگاه را اداره کند. تا زمانیکه پارامتر اراده و خواست مردم که برنامه ریزی شده کار میکند، به میدان مبارزه درنیاید، نمیتوان امید داشت که حکومت اسلامی از بهر فشارهایِ اقتصادیِ بیرونی و یا درونی، حکومت را به مردم واگذار کند. تا زماینکه مردم اراده ای برای گرفتن قدرت از حکومت نداشته باشند، حکومت نیز هیچگاه بدلخواه، قدرت را به مردم واگذار نخواهد کرد و این وضع میتواند سال ها ادامه پیدا کند.
پس زمان آن فرارسیده است که ما خودمان را از اندیشه هایِ بی اراده گری دور سازیم که چنین باوری را در ما پرورش میدهند که میشود با تسلیم شدن به سرنوشت و آسوده گرایی در خانه نشست و امید داشت که تنها به کمک تحریم هایِ اقتصادی و بالارفتن بهای کالاها و چیزهایی از این دست، حکومت اسلامی ازهم فروبپاشد و ما به دمکراسی دستیابیم. چنین اندیشه هایِ بچگانه را باید که بکنار گذاشت و با چنین گرفتاریِ مهمی باید همانند آدم های بُرنا و بالغ برخورد کرد که از بُرنایش و بلوغ اندیشمندی و تاریخی برخوردار هَستند.

برآیند گفتار اینکه:

ما در خُردادماه از این بخت و فرصت تاریخی برخورداریم تا با بکارگیری اراده مان و آوردنِ آن به میدان مبارزه و پذیرفتن هزینه هایِ نیازین و ضروری، آن را به دُشمن خودمان که این حکومت پادمردمی و پادایرانی است بپذیرانیم. با بودن این اراده است که خواهیم توانست از خردادماه به بهترین شیوه بهرهمند شویم و با بکارگیری بیشترین کار و کوشش، این جنبش را به پیروزی برسانیم.
در پیوند با اینکه چگونه میتوانیم به خواستِ خودمان در این مبارزه دستیابیم و اراده-ی خودمان را بکاربگیریم جزوه هایِ فراوانی را سازمانِ خودرهاگران در این زمینه فراهم کرده است و روی وبگاه خودش در تارکده گذاشته است. و در روزهای آینده در زمینه-یِ چگونگی تبلور یافتن اراده-یِ مان در مبارزه، بیشتر گفتگو خواهم کرد. گفته-ی پایانی این است که راز پیروزی ما تنها پُشتگرمی داشتن به اراده-ی خودمان است و نه پارامترهایِ آسمانی و افسانه هایی که در ذهن خودمان میبافیم. این باور که هیچ چیز در وَرای اراده-ی ما نخواهد توانست به این وضعیتِ ناگوار پایان ببخشد، میتواند سرآغازی برای درست اندیشیدن و راستینگرایی (واقعگرایی) در جنبش باشد.
فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

آقای دادستان، مهرورزانه بیشتر روشنگری کُنید!




دکتر حسین باقرزاده


hbzadeh@btinternet.com


پیشگفتار:


گُفته هایِ هفته گذشته میرحسین موسوی در باره-یِ کُشتار زندانیان سیاسی به واکنش‌هایِ تازه ای از سوی سردمداران حکومتی و بلندگوهای رژیم فرجامیده است. دار زدن فرزاد کمانگر همراه با چهار گروگان دیگر موجی از خشم و بیزاری را در درون و بیرون از کشور برانگیخت و به بگونه-یِ بیمانندی به گردهمایی هایِ گسترده در شهرهایِ گوناگونِ جهان و ایستکاری هایِ همگانی در کوی و بَرزن کردستان در ایران فرجامید. هیچ آدم مسئول و آزادی‌خواه نمی‌توانست از کنار این جَنوری (جنایت) با خاموشی بگذرد و آن را نایرازد (محکوم نکند). آقایان موسوی و کروبی نیز به سهم خود در این باره دیدگاه هایِ خود را بازگفتند و این دار زدن ها را بیدادگرانه خواندند. نکوهش نرم این آقایان، اما، برای سردمداران چیره بر کشور گران آمده و به واکنش خشن اینان فرجامیده است. شُمار فراوانی، و در میان آنها دادستان تهران و ۱۷۰ تن از مجلسیانِ جمهوری اسلامی، سخن موسوی را پُشتیبانی از «ستیزه گران» («محاربان») برداشت کرده و آن را گُرم (جرم ) دانسته‌اند - و پیکار سازمان یافته‌ای برایِ پیگرد و کیفر «سران فتنه» به راه افتاده است. دادستان تهران هم چنین شایسته دیده است که کُشتار هزاران تن از زندانیان سال ۱۳۶۷ را به یاد مردم بیاورد و سربسته آقای موسوی را به آن جَنوری (جنایت) پیوند دهد

سرآغاز:


آقای موسوی البته نه از عقاید و مواضع قربانیان حمایت کرده و نه آنان را بی‌گناه شناخته است. او حتا اعدام آنان را محکوم نکرده و بلکه صرفا آن را «شبیه روند ناعادلانه ای» دانسته است «که در طول ماه‌های اخیر منجر به صدور احکام شگفت آور برای عده زیادی از زنان ومردان خدمتگزار وشهروندان عزیز کشور ما» شده است. از دید آقای موسوی، اعدام این پنج نفر «با حواشی تردید بر انگیز»ی همراه بوده و این امر با «عدل علوی» آرمانی جمهوری اسلامی نسبتی ندارد. ولی همین مقدار کافی بوده است تا وابستگان به حکومت از چپ و راست به حرکت برآیند، تیغ تکفیر را تیز کنند و یا برچسب‌هایی از قبیل منافق و محارب را نثار موسوی و کروبی کنند. محمدکاظم انبارلویی «حمایت موسوی و کروبی از گرو ه‌های محارب نظام» را «درآمدی بر دور جدید فتنه گری» خواند[۱]، و ۱۷۵ نفر از مجلسیان به رهبری غفوری فرد و حمید رسایی با نام بردن از موسوی و کروبی تحت عنوان «این منافقین جدید» اعتراض آنان به اعدام «5 تن از محاربان» را «وقیحانه» خواندند. پیش از این اعدام‌ها و اعتراض موسوی نیز غلامحسین الهام یکی از شش فقیه منتصب خامنه‌ای در شورای نگهبان موسوی را محارب خوانده بود.
ولی گویاتر از همه این‌ها اظهارات جعفری دولت‌آبادی دادستان تهران است که در ضمن تلاش برای توجیه وقانونی جلوه دادن قتل عام هفته گذشته، به یک قتل عام به مراتب گسترده‌تر که دو دهه پیشتر اتفاق افتاده نیز اشاره کرد. جعفری اعتراض موسوی به اعدام‌های اخیر را جرمی تلقی کرد که به پرونده سنگین او اضافه شده است و تأکید کرد که «مدعی العموم به طور حتم درباره حمایت یك كاندیدا از افراد اعدام شده اقدام خواهد كرد». او سپس لازم دید که به دو دهه پیش برگردد و با اشاره به موسوی اضافه کند «وی در سال ۱۳۶۷ در جریان احكام حكومتی حضرت امام در مورد منافقین بوده و به خوبی می‌داند كه قوه قضائیه در چارچوب قوانین و مقررات كشور اقدام می‌كند». جعفری از قتل عام هزارانه زندانیان سیاسی سخن می‌گوید که در آن سال به صورت مخفیانه در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر کشور انجام شد - قتل عامی که نزدیک ۲۲ سال پس از حدوث آن هنوز ابعاد و جزئیات آن روشن نشده و هزاران خانواده داغدار هنوز در سوک عزیزان خود به سر می‌برند.
اشاره جعفری به این فاجعه دردناک بشری از چند جهت قابل توجه است. اول این که شاید برای اولین بار باشد که یک مقام عالی رتبه قضایی جمهوری اسلامی رسما از آن یاد می‌کند. قتل عام سال ۶۷ در خفای مطلق صورت گرفت و نه آن زمان و نه در هیچ زمانی پس از آن مقامات جمهوری اسلامی حاضر نشده‌اند در باره آن سخن گویند و یا به هیچ یک از هزاران سؤالی که حول آن مطرح است پاسخ دهند (به استثنای آیت الله منتظری که در هنگام ارتکاب جرم به آن اعتراض کرد و به همین دلیل از مقام خود عزل شد و بعدها نیز موضوع را علنی کرد) . سردمداران جمهوری اسلامی به خوبی درک کرده بودند که به جنایت بی‌سابقه‌ای دست زده‌اند و صلاح را در این دیدند که بر آن سرپوش بگذارند و سخنی از آن به میان نیاورند. در این توطئه سکوت، البته اصلاح‌طلبان نیز شریک بودند و به رغم تلاش‌ها و عریضه‌های متعدد خانواده‌های قربانیان این قتل عام، حتا در دوره اصلاحات و پس از آن نیز هیچ یک از رهبران و شخصیت‌های اصلاح‌طلب حاضر نشدند توطئه سکوت را بشکنند و به روشن شدن حقیقت کمکی بکنند. یکی دو مورد هم که افرادی در نشریات آن دوره به این فاجعه اشاره کردند نویسنده و یا نشریه تحت تعقیب قرار گرفتند. تنها در ماه‌های اخیر برخی از روحانیان تندرو برای ارعاب فعالان جنبش سبز از آن واقعه یاد کرده‌اند.
دوم، این که کسی این سخن را پیش می‌کشد که در مقام دادستانی تهران جمهوری اسلامی عمل می‌کند و باید از معدود کسانی باشد که بر پرونده‌های مربوط به این قتل عام اشراف دارند، و از جمله فی المثل باید بداند که بر سر اجساد قربانیان آن چه آمده است. او می‌داند که صرف نظر از جنایت بی سابقه‌ای که در قتل عام صورت گرفته است، مقامات جمهوری اسلامی و از جمله قاضیان و دادستانان آن برای بیش از دو دهه از دادن هرگونه اطلاعی در مورد دفن اجساد قربانیان به خانواده‌های آنان ابا کرده‌اند و به این ترتیب به یکی از مستمرترین و بزرگترین قساوت‌های تاریخ (پس از ارتکاب جنایت) دست زده‌اند. اکنون که آقای جعفری به این واقعه اذعان کرده است کمترین انتظار خانواده‌های قربانیان آن است که او دست کم به آنان بگوید که با هزاران جسد این قربانیان چه کرده اند، آن‌ها را چگونه و کجا دفن کرده‌اند و یا چگونه می‌توان آن‌ها را ردیابی کرد.
سوم، آقای دادستان می‌گوید که قتل عام بر مبنای «احكام حكومتی حضرت امام در مورد منافقین بوده» و سپس اضافه می‌کند که «قوه قضائیه در چارچوب قوانین و مقررات كشور اقدام می‌كند». ظاهرا آقای جعفری می‌خواهد بگوید که قتل عامی که بر اساس حکومتی آقای خمینی بوده در چارچوب قوانین و مقررات كشور صورت گرفته است. در این صورت بهتر است آقای دادستان توضیح دهد که بر اساس کدام قانون و ماده قانونی جمهوری اسلامی می‌توان هزاران نفر را در فاصله چند هفته بر اساس یک دستخط منسوب به رهبر انقلاب سر به نیست کرد. و راستی اگر این کار قانونی بوده چرا در خفای مطلق صورت گرفته و چرا برای بیش از دو دهه مقامات جمهوری اسلامی و قو قضائیه آن سعی کرده‌اند که به هر بهایی که شده آن را مخفی نگاه دارند؟ آیا مگر نه این است که فقط قانون شکنان و مجرمان و جنایتکاران سعی می‌کنند کار خود را پنهان کنند و به رغم فشارها و تقاضاها و عریضه‌های فراوان از ارائه هر گونه اطلاعی در باره آن چه که کرده‌اند سر باز می‌زنند - و گر نه آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟
چهارم، باید دید چه امری دادستان تهران را واداشته که در شرایط امروز به این واقعه تاریخی اشاره کند و یک تابوی بزرگ جمهوری اسلامی را بشکند. آقای جعفری یا کسانی که او را واداشته‌اند تا این موضوع را پیش بکشد حتما می‌دانسته‌اند که با این کار چه هزینه بزرگی را متحمل می‌شوند و اکنون باید پرسید چه انگیزه‌ای آنان را واداشته است که به چنین کاری دست بزنند؟ او البته خواسته که آقای موسوی را در آن قتل عام مقصر بشناسد و به این ترتیب وجهه او را در بین هواداران جنبش سبز خراب کند. به نظر می‌رسد که توپخانه این آقایان باید بسیار تهی شده باشد که اکنون ناچار شده‌اند تف سربالا بیندازند و تابوهایی از این قبیل را که پای بسیاری از سردمداران فعلی نظام را نیز به میان می‌کشد و از همه مهمتر استوره خمینی را به عنوان فرمانده این جنایت بزرگ در هم می‌شکند پیش بیاورند. ستاد کودتا به شدت تضعیف شده است و آخرین سلاح‌های خود را به میدان می‌آورد تا شاید در صفوف جنبش سبز خللی وارد کند. آقای مرتضی نبوی ناله کرده است که «حتی در بین نخبگان اصولگرا هم تفرقه و تشتت آرا دیده می‌شود و ... بعضی از دوستان نزدیكمان با صراحت می‌گویند ما بریده‌ایم»[۲]. جنبش سبز دست آوردهای زیادی داشته است، و اکنون حاکمیت را واداشته تا بزرگترین تابوی ۲۰ ساله خود را در هم شکند. طرح این مسئله از سوی دادستان تهران را باید یکی از موفقیت‌های بزرگ جنبش سبز دانست.پنجم، همان طور که گفته شد، آقای جعفری این موضوع را از این نظر پیش کشیده که آقای موسوی را در آن مقصر بشناسد و وجهه او را در جنبش سبز خراب کند. این امر به معنای این است که آقای جعفری می‌داند که قتل عام سال ۶۷ چه جنایت بزرگی بوده و انتساب به آن می‌تواند چه لطمه بزرگی به حیثیت سیاسی یک فرد وارد کند. البته آقای موسوی به عنوان نخست وزیر در آن زمان بالاترین مقام اجرایی جمهوری اسلامی را داشته و بر این اساس ایشان نمی‌تواند خود را کاملا از مسئولیت بری بداند. ولی نزدیکان آقای موسوی مدعی‌اند که او در جریان این قتل عام نبوده و فقط پس از خاتمه آن از جریان مطلع شده است. این امر با توجه به ساختار سیاسی چند قطبی جمهوری اسلامی کاملا عملی به نظر می‌رسد. در عین حال سکوت بیش از دو دهه آقای موسوی در این باره او را در مسئولیت اخلاقی همه کسانی که در آن هنگام در قدرت بوده‌اند و یا در موقعیت‌های نزدیک به حاکمیت قرار داشته‌اند و هنوز از اذعان به این قتل عام و محکوم کردن آن سر باز می‌زنند شریک می‌کند. اکنون که جنبش سبز در شکوفایی خویش حاکمیت را واداشته تا این تابو را بشکند به جا است که آقای موسوی نیز با شجاعت تمام به این امر بپردازد و با طرح نظر و موضع و احساس و اطلاعات و مسئولیت خود در باره آن قتل عام سرمشقی برای سایر اصلاح طلبان بشود.
و ششم، اکنون که حاکمیت به زبان خود به فاجعه قتل عام سال ۶۷ اذعان کرده، وقت آن است که دادخواهی قربانیان این قتل عام از راه‌های قانونی و رسمی دنبال شود. اگر تا کنون و حتا در دوره اصلاحات هیچ وکیل دادگستری نمی‌توانست خطر طرح این دادخواهی را بپذیرد، اکنون که این تابو رسما شکسته شده خطر این کار به مراتب کمتر شده است. باید اکنون به دادگستری‌ای که آقای جعفری دادستان تهران آن است مراجعه کرد و به استناد سخنان او خواست که پرونده‌های قتل عام ۶۷ باز شود و به خانواده‌ها گفته شود که عزیزان آنان چرا و چگونه سر به نیست شدند و با اجساد آنان چه رفته است، چه کسانی و در چه مقام و موقعیتی در این قتل عام دخیل بوده‌اند و مشخصات قربانیان چه بوده است. باید از طرح این مسئله از سوی دادستان تهران استقبال کرد و از او خواست که پرونده‌ها را باز کند تا حقایق مربوط به آن قتل عام در اختیار مردم قرار گیرد. مهم نیست اگر آن گونه که آقای جعفری ادعا می‌کند پای آقای موسوی نیز در این واقعه به میان کشیده شود. مهم این است که حقیقت به تمامی روشن شود - چیزی که بی شک بیش از هر ملاحظه دیگری مد نظر قاطبه آزادی خواهان و دموکراسی طلبان و فعالان جنبش سبز نیز هست.------------------------
[1]
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=50297[2]


http://www.rajanews.com/detail.asp?id=49565



ایران امروز

آقای میرحسین موسوی، اندکی بیاندیشید!


پیشگفتار:

در پی اعتراض نرم جناب میرحسین موسوی به دار زده شدن پنج تن آزادیخواه در هفته-یِ گذشته، دادستان تهران جعفری دولت آبادی، به اعتراض میرحسین موسوی واکنش نشان داد و او ناخواسته با زدن اتهام به میرحسین موسوی بر پایه-یِ دست داشتن او در کُشتارهای سال 67 به کَردِ (عملا) به این کشتارها اعتراف کرده است. و این نخستین باری است که حکومت اسلامی پس از دو دهه خاموشی، مسئولیت این کشتارها را بگونه-یِ رسمی میپذیرد. در این پیوند سعیده منتظری دختر شادروان آیت الله منتظری، نامه ای به آقای میرحسین موسوی نوشته است و از او درخواست کرده است که این گفته-یِ دادستان را به شگون نیک بگیرد و با نکوهش از گذشته-یِ خودش به جُنبش سبزها رنگی دیگر دهد.
متن این نوشته در زیر می آید:

سرآغاز:


آقای مهندس میرحسین موسوی لطفا اندکی تأمل فرمایید در گفته دادستان تهران (آقای جعفری دولت آبادی). شاید سخنان دیروز ایشان در مورد شما را از سر خیرخواهی ندانید اما دستور علم اخلاق و فرمایش معصوم(ع) است که : «أنظر إلی ما قال و لاتنظر إلی من قال».
آقای جعفری دولت آبادی پس از واکنش اعتراضی شما به اعدامهای سیاسی اخیر، در نطقی در مورد شما یادآور شده اند: «کسانی که مدعی پیروی از خط امام (ره) هستند، چگونه می توانند آموزه های ایشان را که ایستادگی در برابر گروهک های معاند بود فراموش کنند؟ ... در همان سالهایی که اعدامهایی بر اساس حکم حضرت امام (ره) علیه منافقین صورت گرفت، ایشان نخست وزیر بود. اگر چنین ادعایی دارد، چگونه در آن دوران خدمت کرد؟!» آقای مهندس میرحسین موسوی! من درصدد تأیید سخن ایشان نیستم، اما بد نیست از سخنان ایشان به این نتیجه برسیم که نقد و نقادی را بایستی به عنوان یک نیاز برای جامعه بدانیم. چرا عملاً همگی کردارمان را به تاریخ می سپاریم تا آیندگان ناقد ما باشند؟! این وظیفه همگانی است که گذشته خود را نقد نماییم و اگر اشتباهی داشته ایم در صدد جبران آن برآییم. این مهم برای دولتمردان ضروریتر است. آنها بایستی قبل از این که تاریخ و آیندگان به نقد کردار آنان بپردازند، خود گذشته خود را نقد نمایند. حتماً می دانید که نقد صادقانه به نفع جنبش سبز هم خواهد بود.
و باید به این نکته متوجه باشیم که اصل مهم در نقادی این است که هیچ فردی را مصون از خطا و اشتباه ندانیم، و اساس کارمان بر این حدیث نبوی قرار گیرد که : «کل بنی آدم خطاء و خیر الخطائین التوابون» : "همه فرزندان آدم خطاکارند، و بهترین خطاکاران توبه کنندگانند".
به امید آن روز.
و امید این که پوینده راه حق و حقیقت باشیم
اخبار روز:

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

واکُنش خشمگین مردم در برابر گرانی


سازمان خودرهاگران



افزایش بهای بلیت هایِ اتوبوس به اندازه-یِ دو برابر و نیم آن در شهر تهران سبب واکنش خشمگین مردم در این شهر شده است، بگونه ایکه حکومتِ اسلامی برای کنترل وضع، گماشته های خود را در ایستگاه های اتوبوس و مترو جایگزین کرده است. پرسش اینجاست که چرا حکومت اسلامی که هم اکنون در تنگنا گرفتار شده است، اینچنین تصمیم هایِ دردسرسازی را میگیرد که میتوانند انگیزه-یِ ناآرامی در کشور شوند؟ پاسخ این است که حکومت از سر تنگدستی و نوسان کردن در مرز ورشکستگی اقتصادی، برایِ پُرکردن صندوق هایِ تِهی شده-یِ خزانه-یِ کشور، چاره-یِ دیگری ندارد. زیرا فشارهای جهانی بر روی بانک هایِ وابسته به این حکومت از یک سوی و به فروش نرسیدن نفت آن از سویی دیگر این حکومت را به مرز ورشکستگی اقتصادی کشانده است.
در روزهای آینده بیگمان گواه افزایش بهای دیگر کالاهای نیازین نیز خواهیم بود، که سبب واکنش گسترده تر بخش تنگدستِ همبودگاه خواهد شد که از بهر بافت ویژه-یِ هَنجُمَنی (اجتمایی) که دارد، از کُنشگرایی ویژه و گرایش به درگیری بیشتری در خیابان برخوردار است. تاکنون چشم اسفندیار جنبش، محدود بودنِ بافتِ هَنجُمَنی (اجتمایی) آن به پَشکِ (طبقه) میانه-یِ همبودگاه بوده است که تنها بجا آورده شدن خواسته هایِ سیاسی خودش را دنبال میکرد، ولی با پیوستن لشکر تنگدستان به جنبش، که خواسته های اقتصادی آنها برجسته تر هَستند، دامنه-یِ گردهمایی ها و درگیری در شهر ها از یک یا دو منطقه ویژه به سراسر جنوب شهرها، گُسترش خواهد یافت که هماهنگ با آن توان سرکوبگری حکومت اسلامی را پایین خواهد آورد، پدیده ای تازه در جُنبش که چشم انداز پیروزی را برای آن دستیافتنی تر خواهد ساخت.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

پیماننامه-یِ هَسته ای، چراغ سبز برای تازش رژیم به جُنبش


سازمان خودرهاگران



چند روز پیش حکومت اسلامی پیماننامه-یِ هَسته ای را با کشور هایِ ترکیه و برزیل بست، که بر پایه-یِ آن این سه کشور همداستان شدند که اورانیوم موردنیاز و سوخت هسته ای برای کارخانه های اتمی ایران در کشور برزیل غنی شود. حکومت اسلامی با این پیمانامه سه هدف را دُنبال میکند:
1. برچیدن فشارهایِ اقتصادی جهانی
حکومت اسلامی خوب میداند که در برابر ادامه-یِ فشارهایِ اقتصادیِ جهانی بیش از این توانِ ایستادگی ندارد و با فروپاشی اقتصادِ ورشکسته-ی آن، ساختار رَزمی نیروهایِ سرکوبگر آن نیز فروخواهد پاشید. از اینرو برای پیشگیری از چنین آینده-یِ ناگواری برایِ خودش است که تلاش کرده است با چنین نمایشی، فشار را از سر خود کوتاه سازد. هم اکنون با آنکه حکومت اسلامی زیر گُنجایشی که اوپک برای آن درنگر گرفته است، نفت فرآوری میکند و آن را در آب هایِ آزاد با بهایِ زیر نرخ اوپک میفروشد، به کردِ (عملا) از اینراه نیز نفتِ این رژیم، بفروش نمیرسد. و از آنجا که اقتصادِ حکومت اسلامی 85% به نفت وابسته است، ادامه-یِ این رَوَند به فروپاشی زودرس این حکومت خواهد فرجامید.
2. حکومت اسلامی کوشش میکند که هدف خود را در دست یافتن به بمب اتمی در دراز مدت دنبال کند. این رژیم میتواند با کمتر شدن فشار های جهانی بر سر آن، همچنان مانند گذشته در نهان، غنی سازی اتمی و برنامه های دستیافتن به بمب اتمی را دنبال کند.
3. در سالگرد کودتای 23 خرداد و آغاز جنبش آزادیخواهای مردم ایران، این پیماننامه-یِ هَسته ای میتواند فراپُرسش زیرپا گذاشته شدن پیوسته-یِ حقوق بشر در ایران را در سایه خود پنهان سازد و حکومت اسلامی خواهد توانست با دستِ باز به سرکوب جنبش بپردازد. این رژیم میخواهد برایِ رو در روی شدن با موج گردهمایی ها، واخواهی ها و اعتراض هایِ گُسترده که آزادیخواهان برای ماه خرداد برنامه ریزی کرده اند، دست به یک سری کارهای پیشگیرانه بزند، که دار زدن پنج مبارز راه آزادی در روز 19 اردیبهشت، و دیگر کُشتارهای سیاسی که در راه هَستند، دستگیری نگهبانِ جانِ میرحسین موسوی، درخواست دادستان تهران برای محاکمه موسوی و همراه شدن 175 تن از نمایندگان مجلس با او را میشود در این گفته جای داد.

آزادیخواهان باید از هم اکنون خودشان را برایِ رو در روی کردن با سرکوب هایی که رژیم برای پیشگری از آغاز موج گردهمایی ها در ماه خرداد درنگر دارد، آماده سازند تا با واکِنش هایِ شایسته، چرخشگاه و نقطه عطفی را در این ترازش و معادله-ی نابرابر در میدان مبارزه با حکومتِ اسلامی برپا سازند.

بیاد شادروان دکتر کوروش آریامنش


دکتر خسرو خزاعی ( پردیس)


چهارده سال از ترور سردار خردگرای تاریخ نوین ایران گذشت
شادروان دکتر کوروش آریامنش پژواکِ فریادِ آزادیخواهی و خردگرایی مردمی است که چهارده سده پس از فرویختن تیسفون و فروگرفته شدن کشورشان بدست تازیان بی فرهنگ به دره نابودی افکنده شده اند، او بانگ مردمی است که میخواهند با بازشناختن کیستی سرفراز و آیین خردگرای نیاکان خود زنجیرهایِ بندگی به ژاژپنداری (خرافات) و تاریک اندیشی دین تازیان را ببرند . شادروان کوروش آریامنش توانست در درازای زندگی پُربارش، از راه نوشتن نسک ها و نوشتارهای روشنگرانه، ریشه-یِ درختِ خَرَدگرایی و آزادگی را آبیاری و تنومند کند و پرچم آزادی ایران و خَرَد گرایی را بدست هزاران جوان میهن پرست، تازه نفس و دلاوری بسپارد که در پرتوی تلاش هایِ نستوه او پرورش یافتند
روانش شاد و یادش گرامی باد

اندوهی سنگین دلم را می فشارد
راستی از آن روز شوم 27 مه 1996 چهارده سال گذشت. روزی که یکی از بزرگترین و دلاورترین اندیشمندان تاریخ نوین ایران، دکتر کوروش آریا منش، در پیرامون پاریس بدستِ دو آدمکشی که یکی از آنها از ایران فرستاده شده بود ناجوانمردانه ترور شد، نمیدانم چند سده باید بگذرد تا دوباره کسی مانند او پیدا شود و نمیدانم آنها چه کسانی هستند که خواهند توانست آرمان او را در ایران پیاده کنند ولی میدانم روزی آن کسان خواهند آمد و اندیشه های او را در ایران پیاده خواهند کرد. پرچم سه رنگ سرخ و زرد و بنفش کاویانی را که او از دست کاوه آهنگر گرفت و بدوران ما آورد، سرانجام روزی به اهتزاز در خواهد آمد. آتشی که او از نیایشگاه زرتشت آورده بود سرانجام روزی زبانه خواهد زد، مهر دوباره بر ایران خواهد درخشید، یکایک ایرانیان نام های تازی خود را بدور خواهند ریخت و نام هایِ ایرانی بر خود خواهند گذاشت. زبان پارسی را از واژه های گوش خراش تازی پاک خواهند کرد و تاریخ پُر از سرفرازیِ هزاران ساله-یِ خویش را در آموزشگاهها و دانشگاهها خواهند آموخت و آموزش خواهند داد و در این راستا شناسه ( هویت) از دست رفته خود را دوباره بازپس خواهند گرفت .
در آن روز دیگر هیچ ایرانی روزی 17 بار به سوی کشور عربستان خم و راست نخواهد شد و زنجیرهای بردگی آنها را از اندیشه خود پاره خواهد کرد و اهورامزدای خود را پیدا خواهد نمود و هرگز او را از دست نخواهد داد.
در آن روز ایرانیان به چم (یعنی) زنان و مردانی که برابر شده اند، جشنهای خود را دوباره زنده خواهند نمود و خنده و شادی و زمزمه-یِ مهر آنها از همه جا بگوش خواهد رسید؛ در این شادمانی هتا جانوران و گیاهان هم خواهند هُماسید (شرکت خواهند کرد) چونکه دیگر از سوی کسی با آنها بد رفتاری نخواهد شد.
کوروش همه اینها را در یادگارهای خودش میگفت و مینوشت؛ برای نمونه: پیام ما آزادگان، واژه های تازی به پارسی، سنجش فرهنگ پارسی و تازی، بیست هزار نام ایرانی و بسیاری دیگر از نوشته های او همه و همه از اینها داد سخن میدادند.
او میگفت که:« همه اینها ماندگارهایی است که تاریخ برای ما گذاشته است ولی این مانداک (ارثیه) را از ما ربوده اند و آنرا از ما پنهان نگه داشته اند باید آنها را باز پس بگیریم. زمانی که این مانداک (ارثیه) را ما پس بگیریم آنگاه است که دوباره سروری خود را باز خواهیم یافت در آن زمان دیگر برای گرفتن یک روادید و یا یک پروانه-یِ ماندن در کشور های بیگانه، گردن خود را در برابر یک گماشته-یِ دون پایه کج نخواهیم کرد و در آن زمان دیگر گفتن ِ اینکه «من ایرانی هستم»، همچم (مترادف) با «من جزام دارم» نخواهد بود . روزی که این اندیشه ها در ایران پیاده شوند کوروش هم آنجا خواهد بود چون روان او با اندیشه و آرمان و روانِ آن فرهنگی که درهال بازسازی است در هم آمیخته و از هم جدا نیستند. نه تنها او آنجا خواهد بود ونکه (بلکه) فردوسی، بابک خرمدین، بهزادانِ خراسانی (ابومسلم خراسانی) ، میرزاده عشقی و احمدِ کسروی همه آنجا خواهند بود، آنروز را همه باهم جشن خواهیم گرفت.
با اندکی ویرایش (خشایار رخسانی)
چو ایران نباشد تن من مباد

دیدگاه گُذشتهنگاران و پَژوهشگران درباره-یِ داریوش بزرگ

چکیده:

داریوش بزرگ بر این باور بود که کشوری میتواند نیرومند باشد که از مردمان فرهیخته و خردمند برخوردار باشد، و از آنجا که او کار آموزش و فرهیخته سازی همگانی را کاری بایسته و نیازین (ضروری) میدانست، همگی مردم ایران را ناگُزیر از فراگیری خواندن و نوشتن به رایگان کرد. داریوش قانون مالیاتی را برای نخستین بار در ایران بکارگرفت و برای اینکه به مردم و گُرده-یِ کشاورزان فشاری وارد نشود، او اندازه-یِ مالیات را که کارشناسان مالیاتی به او پیشنهاد داده بودند، به نیم رساند. داریوش بزرگ دلبستگی بزرگی به گُسترش کشاورزی، درختکاری و سرسبز کردن کشور داشت که برای آن پاداش ویژه ای را درنگریسته بود. در ساختن پارسه داریوش بزرگ بر کار زنان ارزش ویژه ای میگذاشت و زنان باردار را از دستمزد ویژه شاهنشاهی در دروران بارداری برخوردار میکرد، در دورانی که آنها کار را فرومیگذاشتند. از کارهای بُزرگ داریوش فرمان به بهینه سازی سالنامه-ی امروزین است که هر ماه سی روز دارد. در این سالنامه، روز نخست و روز پانزدهم ماه روز آسایش و فرویش (تعطیل) برای مردم درنگر گرفته شده بود. ساختن نُخستین راه هایِ نوین که با زیربنا ساخته میشوند و برخورداری ارتش ایران در جایگاه نخستین ارتش جهان، از ناوگان دریایی نیرومند، جزیی از فَرنامِش های (اقدام های) بزرگ داریوش هَستند که برای نخستین بار در گذشتهنگاری جهان دفترینه و بایگانی شده اند.

سرآغاز:

پرفسور هرتسفلد می‌گوید:«او این ‌گونه می‌اندیشید که پادشاه، زمانی می‌تواند در اندیشه-یِ آباد ساختن کشو‌‌ر باشد و ویرانی‌ها را آباد کند که مردمانش از خرد و فَرهیختگی بَسنده برخوردار باشند و فرنامِش (اقدامات) شاهنشاه را برای دَستواری (اقتدار) کشو‌ر دریابند. در آن زمان سامه ها (شرایط) سازگار بودند. داریو‌ش آدمی بُلندپایه و مردمانش به آن تراز از هَنگ (فهم) دانستنی و خَرَد رسیده بودند.»
سامان دادن به مالیات‌هایِ کشوری یکی دیگر از مَهَندترین (مهم‌ترین) فَرنامِش های (اقدام هایِ) داریو‌ش بزرگ است. به گفته پلو‌‌‌‌‌تارخ گُذشتهنگار نامی (سال‌های ۴۶ تا ۱۲۰ پس از میلاد): «همه ساله از کشورهایِ گوناگون ارمغان هایی را به دربار شاهنشاهی ایران می‌آوردند تا این‌که داریوش اندازه-یِ مالیات را برای هر اُستان روشن کرد.
سپس گُماشته ها را به اُستان ‌های زیر فرمانروایی فرستاد تا ببینند که مردم تا چه اندازه توانایی پرداخت مالیات را دارند؟ آیا آن اندازه از مالیات که کارشناسان برایِ مردم درنگر گرفته اند، فشاری را بر مردم نمیآورد؟ سپس گُماشته ها به پیشگاهِ شاهنشاه آمدند و گفتند که همه توانا هستند که این اندازه از مالیات را بپردازند. با اینهال داریو‌‌ش بزرگ دستو‌‌‌‌‌ر داد همان اندازه را هم به نیم کنند. هنگامیکه درباریان فرنودِ (دلیل) را از او پرسیدند، وی پاسخ داد که این شایش (امکان) هست که شهربانان هم، برای خود مالیاتی را از مردم به بگونه-یِ ناداتیک (غیر‌قانونی) دریافت کنند پس باید این را نیز درنگر گرفت.»
هرودوت می‌گوید:
«از دیگر فرنامِش های (اقدامات) برجَسته-یِ داریو‌ش نوآفرینی ِدبیره (خط) میخی پارسی باستان است. و‌ی دبیره هایِ (خط های) جهان ایلامی-بابلی را در ایران رواگ (رواج) داد و یک دربیره-یِ هَنباز (خط مشترک) برایِ گُستره-یِ شاهنشاهی ایران بدستِ اندیش‌مندان ایرانی ساخت که نام آن را میخی پارسی گذاشت، که به زودی در ۲۸ کشو‌ر جهان گُسترش یافت.»
دلبستگی به آبادی، گُسترش کشاورزی و سرسبزی از دیگر ویژگی هایِ برجسته-یِ داریو‌ش بزرگ بود. وی‌ شهربانان ساتراپ اُستان هایِ خود را ناگُزیر به کاشت درختان و گُسترش کشاورزی می‌کرد.
در نامه‌ای که باستانشناسان پیدا کرده‌اند و پرفسو‌‌‌‌‌ر ایران شناس گیریشمن آن را به چاپ رساند، داریوش بزرگ به فَرماندارانِ سرزمین هایی که در پَهنه-ی روسیه کنونی جای داشتند و‌ آنها که در آسیایِ کوچک بودند چنین فرمان میدهد: «من هدفِ شما را در بهبود بخشیدن به کشورم از راه بُردن و کاشتِ درختان میو‌ه در آن سو‌ی فرا‌ت و در بخش علیای آسیا، ستایش و سپا‌س می‌گویم.»
برپایه-یِ گفته-یِ پرفسورگیل استاین، دکتر دیو‌ید استروناخ، پرفسو‌‌ر ریچای فرای و پرفسور علی‌رضا شاپور شهبازی:
«داریوش بزرگ برایِ بنا نهادن ساخت کاخ‌های پارسه از زنان در جایگاهِ یکی ا‌ز مَهین ترین (مهم‌ترین) نیروهایِ کاری بهره میبرد. در چندین نمونه از نوشته ها که بدست آمده اند، نوشته شده است که زنی در این‌جا خُورتاک (مسوول) بیش از ۱۰۰ تن کارگر مرد بود و یا زنی دیگر به فرنودِ (دلیل) زبردستی کاریش دَستمزدی برابر با ۳ مرد دریافت می‌کرد. یا در نوشته ای دیگر آمده است که زنان کارگر ِباردار، که سرگرم ساختن پارسه بودند، ا‌ز دَستمزدِ ویژه شاهنشاهی برایِ آسایش در زمان بارداری بهرهمند میشده اند.»
پرفسو‌ر ژرژ کامرون استاد خطوط کهن باستان میگوید:
«کاخ‌ها و نبشته‌هایِ سَرفراز تخت جمشید یکی از شاه‌کارهایِ بُزرگ آدمی است که از سویِ داریوش بزرگ و فرزندش خشیارشا بنا نهاده شد. پلکان و ستون‌هایِ با شکوه آن در خو‌ر ستایش است.»
ماریژان موله می‌گوید:
«نخستین راه شوسه و زیر‌سازی شده در جهان را به داریو‌ش بربسته اند (نسب داده اند).»
به گفته هرودوت:
«داریوش در سال ۵۱۴ پیش از میلاد به اروپا لشگر ‌کشید و گُزیره دیس (شبه جزیره) بالکان را جزوی از ایران کرد. هدف وی از این کار گزارشی بو‌د که به دربار ایران فرستاده بودند، بر این پایه ‌که دُوتاکمان هایِ (قبیله هایِ) اسکیت‌ها آیین هایِ نامَردُمیک (غیر انسانی) و کشنده دارند و مردمانی دَدمنش و خون‌ریز هستند. این مردمان در آیین هایِ ویژه ای، مردمان خود را به هوا پرتاب می‌کردند و از دگر روی در زمین، نیزهایی فرو می‌کردند تا آن‌ها پس از افتادن به زمین بر روی نیزه‌ها بی‌افتند و کشته شوند. این یکی از آیین هایِ سالانه این دُوتاکمان ها (قبیله ها) برای کُرپانی کردن (قربانی کردن) آدم در نزد خدایانشان بود. داریو‌‌ش از اینرو که خو‌د را راهبر آشتی و خرد در جهان می‌دانست و ا‌ز گذشته-یِ فرهنگی بسیار پُرمایه و کهن ایرا‌نی برخوردار بود، برایِ ازمیان برداشتن این آیین هایِ ددمنشانه، دست بکار شد و لشکری بزرگ راهی آن‌جا نمود.»
پژوهشگر بزرگ آمریکایی پرفسو‌ر «ویلیام جیمز دو‌رانت» می‌گوید:
«داریوش بزرگ برای آن‌که نام خود را برای آیندگان جاودانه کُند، دست به بنا نهادن کاخ‌های پرسپولیس زد. با گُرمَک (جرأت) میتوان گفت که هنر و مهرازی (معماری) این کاخ آسیم (عظیم) زیباتر و باشکوه تر از پرستشگاهِ کرنک و همگی کلیساهای اروپا و میلان است. پله‌های باشکو‌ه کاخ در تاریخ بیمانند هَستند. شاید بتوان گفت که کاخ سد ستون سنگی و کاخ آپادانا زیباترین ساختمان ها در گُذشتهنگاریِ جهان در دوران کُهن و دورانِ نوین باشند که به دستِ آدم ساخته شده اند.»
به گفته پرفسور «گیریشمن»:
«داریوش بزرگ ایران را به اُستانهایِ بسیاری بخش کرد و د‌ر بالایِ همه-یِ اُستانها، دولت توانمندِ شاهنشاهی ایران را گذاشت، برای هر اُستان شهربان برگُزید، برای هر شهربان دبیری گذاشت. در پایان داریوش در سراسر گُستره-یِ زیر فرمانروایی ایران، کسانی را گمارد تا نِهشتِ (وضع) کشو‌‌‌ر را بررسی کنند و لغزش ها و کارهای ناداتیک (غیر‌قانو‌نی) شهربانان را به او گزارش دهند. این کسان گو‌ش‌های شاه نامیده می‌شدند و این کار داریوش از سویِ همگان ستایش میشُد. زیرا ناکسان از ترس از گوش هایِ شاهنشاه که با جامه ‌هایِ روامند (عادی) در همبودگاه (جامعه) نمایان میشدند، از هر فرنامِش نامردمیک (اقدام غیر‌قانونی) سرباز می‌زدند.»
«هرودوت» مورخ یونانی درباره داریوش بزرگ می‌گوید:
«روزی که داریو‌‌ش از سربازانِ گاردِ شاهنشاهی بود و در بازار گردش میکرد با «سیلوسون» برخورد کرد. «سیلو‌سون» برادر «پو‌‌‌‌‌‌‌‌یکرات» خودکامه-یِ ساموسی بود. سیلو‌سون کَپاهِ (قبای) سرخ رنگی بر تن داشت. داریو‌ش به نزد وی رفت تا کَپاه (قبا) را خریداری کند. ولی سیلوسون آن کَپاه (قبا) را بدون پو‌ل به وی پیشکش کرد. سپس تر که داریو‌ش در جایگاهِ شاهنشاه بزرگِ آن کوی و برزن شناخته شد، «سیلوسو‌ن» به دربار وی رفت. شاهنشاه داریوش او را به یاد آورد و گفت زمانی که من هیچ توانی نداشتم تو به من نیکی کردی پس دستو‌‌ر داد که به او تلا و گوهرها دهند تا دیگران را به کردار نیک به ایزاند (تشویق کند). ولی «سیلوسون» گفت من هیچ نمی‌خواهم و تنها آمده‌ام تا شما شهر ما را، ساموسی، از دستِ آن خودکامه، «اروی تس» رها سازی. سپس داریو‌ش لشگری به فرماندهی«اوتانس» به همراه وی به آن‌جا گُسیل کرد و در پایان یک گُزیرک (جزیره) به «سیلو‌سون» داده شد تا مردم شهر را به آن‌جا ببرد و زندگی آسوده ای داشته باشند.»
ماریژان موله و پرفسور هرتزفلدمی‌گوید:
«سالنامه-یِ کنونی (ماه ۳۰ روز) ایران به دستو‌ر داریوش بزرگ پایه گذاری شد. او گروهی را برای بَهینش سالنامه-یِ ایران با فرنشینی دانش‌مندِ بابلی «دنی تون» بسیج کرده بود. بر پایه-یِ سالنامه-یِ نوین ِداریوش، روز نُخُست و پانزدهم هر ماه، روز فُرویش بوده است (روز تعطیل بوده است) و افزون بر آن در درازایِ سال، ۵ جَشن دینی و ۳۱ روز دیگر به نام فرویش رَستادی (تعطیلی رسمی) پاس داشته میشده اند که یکی از آن‌ها نو‌روز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.»
پرفسور هرتسفلدمی‌گوید:
«داریوش بزرگ برنامه-یِ آموزش و فرهیخته سازی (سوادآموزی) همگانی را ناگُزیری کرد و بگونه-یِ سراسر، رایگان بُنیان گذاشت که برابر با آن همه-یِ مردم می‌بایست خواندن و نوشتن بدانند. این فرنامِش (اقدام) وی نیز در گُذشتهنگاری (تاریخ) بی‌مانند بود. او این‌گونه می‌اندیشید که پادشاه زمانی می‌تواند در اندیشه-یِ آباد‌ساختن کشو‌ر باشد و و‌یرانی‌ها را آباد کند که مردمانش از خَرَد و فرهیختگی بَسنده برخوردار باشند و به گوهر فرنامش های (اقدام های) شاهنشاه برای نیرومندی کشو‌‌ر پی ببرند.
برجسته‌ترین فَرنامِش (اقدام) داریو‌‌ش ِبزرگ، بنیان‌گذاری نیروی دریایی ارتش ایران برای نخستین‌بار در گُذشتهنگاری آریا بوده است. به گفته هرودوت داریوش بزرگ، گروه هایِ جُستجوگر را به دریا گسیل داشت. یک گروه را از هند به دریای عمان و دریای سرخ روانه ساخت و سپس از رود نیل رو‌انه-یِ دریای مدیترانه کرد؛ گروهی را تا دریایِ اژه در کنار ایتالیا گُسیل داشت و گروهی را از سویی دیگر تا نزدیکی آفریقا فرستاد.
این فرنامِش (اقدام) داریوش بزرگ به اندازه ای شتابان پیشرفت کرد که در زمان لشگر‌کشی تاریخی خشیارشا به اروپا، به گفته-یِ هرودوت ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ هزار از ناوگانِ دریایی ارتش شاهنشاهی ایران، روانه اروپا شده بودند. (هرودوت رویهم رفته با ایرانیان دُشمنی بسیار می‌ورزید و این را می‌توان در نسک هایش پیدا کرد. او برای بزرگ‌کردن شکست یونانیان از ایرانیان این‌گونه نوشته است که شُمار ایرانیان بالای یک میلیون تن می‌رسیده است‌. راستی این است که در جهانِ آن زمان گردآوری ارتشی به آن بزرگی، هزینه-یِ بسیار داشته است ولی فرنامش های شاهان ایران به‌ اندازه ای سرفرازانه بوده اند که او آن‌ها را بازگوکرده است.) سپس تر خشیارشا ناوگان رزمی خود را به چهار دسته بخش کرد: ناوگان جنگی برای پرتاب گوی‌های آتشین، ناوگان سرگور، برای دنبال کردن دشمن و پیگردِ آن‌ها، ناوگان بارکش برای جابه‌جایی ارتش و سربازان، و ناوگان هَندازگری (مهندسی) برای جابه‌جایی ابزارهایِ هَندازگری (مهندسی) برای پل‌سازی و کشیدن آبراه و کارهایِ هَندازگری رَزمی.»
پاداش به نیکو‌کاران و میهن‌پرستان و کیفر‌دادن به دُشمنیاران (خائن ها) از دیگر کارهایِ داریو‌ش بزرگ بود.
هرودوت می‌نویسد:
«زو‌پیر» سردار برجسته ایرانی یک نمونه از این کسان ویژه بود. زوپیر پسر «مگابیز» بود. به داریوش گُزارش رسید که بابل شهر بافرهنگِ جهان آن روز که از زمان کوروش بخشی از سرزمین ایران بشمار میآمد، سر به شورش نهاده است و بخشی از مردان بابلی زنان خودشان را در بَرزنی (منطقه ای) گرد آورده‌اند و همگی را خفه کرده‌اند. چون این گُزارش به داریوش بزرگ رسید، وی لشگری بزرگ روانه-یِ بابل کرد. ولی شهر بابل دیوارهای بسیار بلندی داشت، ماه‌ها ارتش شاهنشاهی ایران در کنار دیوارها ماندگار شُد، ولی نتوانست وارد بابل شود. تا این‌که زو‌‌‌پیر نقشه‌ای کشید و گوش‌ها و بینی خود را برید و خود را با زخمه-یِ (ضربه-ی) تازیانه آغشته به خون کرد و به پیش داریوش شاه رفت.
شاهنشاه از دیدن‌این نمایِ سردار خود افسوس خورد و گفت: «چه کسی تو را چنین کرد؟» وی پاسخ داد: «من این کار را برای گشودن درب بابل به روی سپاه ایران زمین کرده‌ام و هم اکنون به سوی بابل می‌روم و خود را گُریزان (فراری) از دست شما مینامم که داریو‌‌‌ش‌من را چنین کرده است.» داریو‌ش شاه پاسخ داد: « به خدای که من خُرسند به این نبودم که تو با خود چنین کنی و آماده بودم از بابل چشم پوشی کنم.»
برنامه-یِ زو‌پیر بکار درآمد و بابلی‌ها وی را به درون شهر راه دادند. زو‌‌پیر در سومین نبرد با ایرانیان، دروازه-یِ شهر را گشود و بابل از سویِ سپاه میهن‌پرست داریوش گُشوده شد. داریو‌‌ش در فرمانی تاریخی زو‌‌‌پیر را بالاترین میهنپرست (پس از کورش بزرگ) نامید و خاندان وی را برای همیشه زیر چتر پُشتیبانی دولت قرار داد و هر ساله هزاران سکه به خاندان وی پیشکش کرد.

بُنمایه ها:

تاریخ هرودوت – اوانس -
ایران از آغاز تا اسلام – پرفسور گیریشمن
سرزمین جاوید – پرفسو‌ر هرتزفلد – ماریژان موله
آرمانهای شهریاران ایران باستان – دلفگانگ گنادت – ترجمه سیف الدین دولتشاه
ایران باستان – استاد پیرنیاامیر وکاملیا /

رادیو کوچه