۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

هُشدار به آزادیخواهان!!!



خشایار رُخسانی

هُشدار به آزادیخوهان:

 از نام نویسی و همکاری با دو وبگاه «جُنبش فرزندان کوروش» [1]  و «جُنش فرزندانِ زَرتُشت» [2] فرسختانه خودداری کُنید، زیرا این دو وبگاه بدست گُماشته های حکومت اشغالگر اسلامی و سربازان گُمنام اما زمان گردانده میشوند. حکومت اسلامی برای موج سواری بر گرایش رو به افزون مردم ایران به دین اشو زرتشت و دژکاربُردی (سواستفاده) از آن به سود دولت کودتای احمدی نژاد و همچنین برای شناسایی ایرانیانی که به دین اشو زرتشت روی آورده اند، این وبگاه ها را گشوده است. این دو وبگاه بسان بُلندگوی دکتر انتری نژاد و لوطی او رحیم مشایی در برونمرز کُنشگری میکنند. و همچنین تلاش میکنند با پوشش میهندوستی و گرایش به فرهنگ ایران باستان و دلبستگی به اشو زرتشت و کوروش بزرگ، جوانان ایرانی را که به فرهنگ ایران باستان گرایش دارند، بفریبند و به به دام بیاندازند.

یاداشت ها:
[2] http://www.childrenofzoroaster.org/





فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh

۱۳۸۹ دی ۳۰, پنجشنبه

کراوات: یادگار کُهن از روزگار مادها



جیمز آبرامیان

اوستا (وندیداد - فرگرد 14 - بند 9) دوازده چیز را که مرد جنگی به آن‌ها نیازمند است نام می‌برد و می‌گوید: نخست زوبین، دوم خنجر، سوم گرز، چهارم کمان، پنجم ترکشی با شانه بند و سی چوبه تیر برنجین پیکان، ششم فلاخنی با بند بازو آویز و سی سنگ فلاخن، هفتم زره، هشتم کـُئـِرس گردن پوش ، نهم پَنام ، دهم خود، یازدهم کمربند و دوازدهم جفتی ساق پوش

«... هفتم زره، هشتم کـُئـِرس، ...»
این واژه از ریشه‌ی کـُـئـِرتاست و در برابر آن در پهلوی «گریوپان» آمده است و در فرانمون آن می‌گویند که «کُئرت» به زره بسته می‌شود.
همچون بسیاری دیگر از پیشرفتها و نیک فرهنگیها که اروپاییان از روی ناآگاهی به ریشه و پیشینه پیدایش آن و یا با آگاهی و ازروی بدمنشی خود , آنهارا برگرفته از آیینها و گذشته خویش میدانند کراوات هم گرفتار این رویکرد ناپسند آنان گردیده و گروهی ار مردم پدیدآورنده آن که همانا مردم سرافراز ایران زمین باشند را نیز از دانستن ریشه این یادگار کهن برجای مانده از روزگار مادها , به دور نگاه داشته است.
با یک نگاه به نگاره‌ای که در تخت جمشید کنده شده که همان پاپک پدر اردشیر است و رخت مادی بر تن دارد. به خوبی روشن می‌شود که «کئرت» چیست و واژه‌ی کراوات از ریشه ای ایرانی گرفته شده است.
این کراوات بیشتر همچون پیش سینه‌ای دیده می‌شود که پادشاهان و بزرگان سپاه می‌بستند و در همه‌ی پیکره های کنده شده روی سنگ و همچنین برروی سکه‌های باستانی یافت می‌شود
در مازندران تا چند سال پیش که هنوز از تن پوشهای محلی بهره می بردند، رسم بود که داماد شب عروسی، دستمال گردن سرخ یا سبز ببندد و این کار, نشانه دلبستگی او به نشان کرده اش بود.
این پیش سینه که تا روزگار صفویه و پس از آن هم رواج داشته , همان است که به زبان فرانسه
کوئراسه"می‌گویند و ریشه‌ی آن «کئرس» اوستایی است
به گفته‌ی اروپاییان این واژه از سده پانزدهم در اروپا رواج یافته و چون پیشینه‌ی کهن آن را نمی دانسته اند ,برای آن ریشه (کوریاسه) تراشیده‌اند و ریشه آن را از این واژه‌ی نااستوارکه در لاتین نیست ,درنظر گرفته اند و آن را از ریشه‌ی لاتینی "کوریوم" یعنی «چرم»!!! دانسته و ناچار شده‌اند بگویند که این قسمت زره را در آغاز از چرم می‌ساخته‌اند
کژکرداری دیگری که اروپائیان به کار گرفته اند تا به نادرست اینگونه وانمود نمایند که آنان پدیدآورنده کراوات بوده اند این گفته است که چون سربازان کروآت (اهل کرواسی) که در هنگ پادشاهی کروآت در زمان «لوئی چهاردهم» بودند دستمال گردن می‌بستند و این رسم از آن دوره آغاز یافته است پس برای همین مردم فرانسه دستمال گردن را از روی نام این سربازان، «کراوات» نام نهادند!
چه ناآگاهند آن کسانی که نمی دانند مردم کرواسی و صربستان همگی ریشه ای ایرانی داشته و از کوچ کنندگان به این بخش از جهان می باشند چنانکه هردو واژه کروات و صرب ریشه در زبان ایران باستان دارند.
پژوهشگر انگلیسی، نوئل مالكوم در كتاب خود به نام "بوسنی:تاریخچه ای کوتاه" بررسی گرانبهایی درباره پیوند ایرانیان و گذشته تیره های یوگوسلاوی پیشین انجام داده است.
وی در این كتاب می‌نویسد: "واژه كروات، یا هراوات در زبان صربی" ریشه در این زبان ندارد. این واژه همانند نامی ایرانی ‌است كه كه در لوحی سنگی در ناحیه یونانی‌نشین جنوب روسیه یافته شده است. ریشه آن نام، خراوات در اوستا به معنای "دوستانه" است.
بررسیهای تاریخی نشان می‌دهد كه نژاد کنونی كرواسی، كرواتها، از ۱۷۰۰ سال پیش آغاز به کوچ از سرزمین مادریشان، ایران به سوی كرواسی، صربستان و بوسنی نموده‌اند. بر پایه نوشتارهای کهن، تیره های صرب و كروات دارای ریشه ای ایرانی هستند كه رفته رفته به مردم اسلاو پیوسته اند.
کوچ کنندگان به ناحیه بالکان برای آنكه از دیگر تیره های آن ناحیه بازشناخته شوند خود را "خراوات" یا همان كروات می‌نامیده‌اند. همچنین این مردم ایرانی تبار، برای آنكه ریشه خود را از اسلاوها و دیگر مردم آن سرزمین بازبشناسانند، دستمالی بدور گردنشان می‌بستند، چیزی كه پس از سده ها دوستارانی جهانی یافت و به كراوات مشهور گشت. در سال 1656، لوئی چهاردهم، هنگی از داوطلبان كروات را در ارتش خود سازمان داد. هموندان این هنگ، برسم پیشینیان خود، دستمالی ابریشمین را بدور گردن خود می‌بستند كه در پایین آن گره‌ای داشت. همچنین این دستمال برای بستن زخم زخمیها به کار میرفت. از آن پس این گریوبان ابریشمی بخشی از زیور نظامی در ارتش فرانسه شناخته شد و واژه یه زبان فرانسه راه یافت. و پس از 170سال ,کراوات زدن رسمی جهان گستر گردید.
مجموعه کتاب‌های ایران کوده - جزوه‌ی شماره‌ی 3 برگ 30 تا 32 - محمد مقدم (استاد زبان اوستایی و فارسی باستان

Noel Malcolm. Bosnia: A Short History. New York: New York University Press, 1994

ERNEST E. HERZFELD, Iran in the Ancient East, New. York, Oxford University Press, 1941




۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

سرنگونی حکومت اشغالگر اسلامی از راه نافرمانی شهریگری (مدنی)


خشایار رُخسانی

آزادیخواهان! برای سرنگونی حکومت اسلامی نیاز به شکستن شاخ دیو ندارید، تنها از خانواده های خود بخواهید که در ماه آینده از پردخت رسیدهایِ آب و برق، گاز و تلفن خودداری کُنند. همراهی و همکاری سراسری همگی مردم ایران در ماه آینده با برنامه-ی نافرمانی شهریگری میتواند بدون کمترین هزینه-ی جانی در زمانِ بسیار کوتاهی حکومت اشغالگر سلامی را به زانو درآورد و شر این حکومتِ تازی پرست را با سه دهه نکبت از سر مردم ایران کوتاه سازد. از ایرانیان میهندوست و آزاده درخواست میشود که با گُسترش پیام ها و فراخوان های نافرمانی شهریگری در فیس بوک و تارکده، مردم ایران را برای همکاری با این برنامه آماده سازند. تنها با خودداری از پرداختِ مالیات ها و رسیدهای آب و برق، گاز و تلفن در ماه آینده، میتوان حکومت اسلامی را با آنچنان تنگدستی پولی آسیمی (عظیمی) روبر ساخت که نتواند دستمزد نیروهایِ فشارش را برای سرکوب مردم و گُماشته هایش را برای بریدن آب و برق، گاز و تلفن مردم پرداخت کند.
با آزمونی که ما داریم حکومت اسلامی هیچگاه در ماه های نُخست نافرمانی شهریگری (مدنی) آب و برق، گاز و تلفن کسی را نخواهد برُید، اینکار زمانی انجام خواهد گرفت که مُشتریان پیش از پنج ماه از پرداخت مالیات خودداری کُنند، و این درهالی است که یک فراپیشی (اقدام) گُسترده و همگانی در خودداری از پرداخت رسیدها های آب و برق، گاز و تلفن در ماه نخست، کار این حکومت اشغالگر را خواهد ساخت. از خانواده، خویشاوندان و دوستان خود در ایران بخواهید تا در ماه آینده با این برنامه همکاری کُنند. نافرمانی شهریگری (مدنی) بهترین و کاراترین ابزاری است که میتواند با کمترین هزینه-ی جانی و داراکی، پوزه-ی این حکومت ددمنش را به زمین بکوبد و از ادامه-ی روزانه-یِ کُشتار جوانان این کشور به بهانه-ی سوداگران مرگ و قاچاقچیان مود مَدیان (مخدر) پیشگیری کُند.
دیگر اینکه با تُهی شدن صندوق پولی این حکومتِ خوکامه و در نهشتی (شرایطی) که نتواند مُزد نیروهای سرکوبگرش را پرداخت کُند، همانند یک خانه-ی کاغذی با نُخستین توفان خشم مردم فروخواهد ریخت


کُنشگری های کوچک با دستاوردهای بُزرگ: ایستادگی شهریگری (مدنی)


 استيو کراشاو و جان جکسون [1]
،برگردان: عمار ملکی
(بخش دهم)

ammarmaleki@yahoo.com

به ياد زادروز کنشگر آشتیجوی جاودان، مارتين لوترکينگ

پیشکش به هدی صابر

گر امروز کاری نکُنیم، پس چه زمانی؟: کنشگری بجای پَژمَر (انتظار)

مارتین لوترکينگ از شنيدن آموزه های عدم خشونت لاوسون به وجد آمده بود و اصرار داشت که وی بايد برای کنشگری به جنوب بيايد. کينگ از لاوسون درخواست کرد که هر چه زودتر به آنها بپوندد: "ما به حضور تو واقعا نيازمنديم"
جيم لاوسون کشيشی بود که آموزه های عدم خشونت گاندی را در هند آموخته بود. او در سال ۱۹۵۶ مارتين لوترکينگ را در يک مدرسه علوم دينی در آبرلين واقع در ايالت اوهايا ملاقات کرد. لوترکينگ بخاطر رهبری بايکوت اتوبوسها در مونتگومری که در آن زمان در جريان بود، شهرتی ملی داشت. هر دو آنها تنها بيست و هشت سال سن داشتند. لوترکينگ از شنيدن آموزه های عدم خشونت لاوسون به وجد آمده بود و اصرار داشت که وی بايد برای کنشگری به جنوب بيايد. کينگ از لاوسون درخواست کرد که هر چه زودتر به آنها بپوندد: "ما به حضور تو واقعا نيازمنديم".
از اين رو لاوسون به ناشويل رفت و در آنجا کارگاههای آموزش شيوه های عدم خشونت گاندی را ترتيب داد. او و شاگردانش به طور مرتب تمرين ميکردند که چگونه ميتوان در هنگام کتک خوردن و توهين شنيدن خود را کنترل کرده تا از کوره درنروند. اين تمرينات مداوم، بنيان پيروزی باورنکردنی عدم خشونت بر خشونت تحميلی را پايه نهاد، همانگونه که ربع قرن پيش گاندی توانسته بود بدين وسيله پيروز شود.
لاوسون بدنبال نمونه ای آشکار از بی عدالتی می گشت – همانند قوانين استعماری انگليس درباره نمک در هند - تا در برابر آن اقدام کند. او و شاگردانش تصميم گرفتند تا به وجود باجه های مخصوص سپيدپوستان در فروشگاههای جنوب ناشويل اعتراض کنند. در آنجا سياهان ميتوانستند از فروشگاهها خريد کنند اما آنها حق استفاده از دستشويی و يا استفاده از ميزهای غذاخوری را نداشتند. لاوسون و همکارانش تصميم گرفتند که اين قوانين را تغيير دهند. چند ماه بعد آنها به کنشهايی دست زدند که تاريخ ساز شد.
در روز شنبه ۲۷ فوريه ۱۹۶۰ در سراسر ناشويل گروهی از دانشجويان شيک پوش سياه پوست دور ميزهای غذاخوری نشستند. تعدادی از آنها دستگير شده و بعضی از آنها به شدت ضرب و شتم شدند همانگونه که انتظار آنرا داشتند و برای مواجهه با آن، پيشاپيش تمرين کرده بودند. جان لويس، دانشجوی بيست ساله مدرسه علوم دينی در آلاباما، يکی از ترتيب دهندگان اصلی اعتراض به تبعيض در غذاخوريها بود. او بياد می آورد که آن بازداشتهای دسته جمعی، همچون نقطه عطفی برايش بود. او در کتاب خاطراتش – قدم زدن با باد – مينويسد: "من احساس شادی و سرمستی ميکردم. هنگاميکه ما را به سلولهای زندان ميبردند ما همه در حال آواز خواندن بوديم. تعداد ما تا شب به ۸۲ نفر رسيده بود و اين بسيار بيشتر از تعداد سلولها بود." پليس به سختی ميتوانست با دانشجويان بيشماری که بر سر ميزهای غذا جايگزين دستگير شده ها می شدند، برخورد کند. به محض اينکه يک گروه از دانشجويان دستگير می شدند، گروه ديگری بطور مسالمت آميز جای آنها را پر ميکردند. ده هفته اعتراض مسالمت آميز با دستگيری و خشونت فزاينده توسط حاميان تبعيض نژادی همراه بود. اما سرانجام شهردار ناشويل مجبور به عقب نشينی گرديد و اعلام کرد که تفکيک نژادی در غذاخوريها بايد ملغی شود. در دهم می ۱۹۶۰، فروشگاههای ناشويل برای اولين بار در تاريخ آن شهر از مشتريان سياه پوست هم پذيرايی کردند.

* * *

هفت ماه بعد از فسخ قوانين تبعيض نژادی در غذاخوريهای ناشويل، دادگاه عالی آمريکا در دسامبر ۱۹۶۰ به حمايت از رفع تبعيض نژادی در استفاده از امکانات عمومی مثل رستورانها و اتاقهای انتظار ايستگاههای اتوبوس رای داد. اما رای دادگاه تاثير کمی بر حذف تبعيض ها در زندگی واقعی مردم سياه پوست داشت. از اين رو گروهی متحد از سپيدپوستان و سياه پوستان که اغلب آنها دانشجو بودند، تصميم گرفتند که عملا شرايط را تغيير دهند. اين گروه که به "پيشبران آزادی" مشهور بودند در چهارم می ۱۹۶۱ به قصد پياده سازی عملی برابری نژادی در آمريکا، با اتوبوسی از واشنگتن به سمت جنوب حرکت کردند. در ابتدا همه چيز آسان بنظر ميرسيد. در اولين بخش سفرشان، خشونتی در کار نبود اما اين روال بزودی تغيير کرد. در کارولينای جنوبی، جان لويس، از معترضان کارآزموده جنبش اعتراضی "رفع تبعيض در غذاخوريها"، در ميان کسانی بود که بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. در آلاباما با کمک پليس محلی، جمعيت خشمگينی اتوبوس گروه را محاصره کردند و به سمت آن آتش گشودند و فرياد ميزدند: " اين کاکاسياههای لعنتی را آتش بزنيد". "پيشبران آزادی" همچنان مصمم بودند و به سفر و بيان خواسته هايشان ادامه دادند اگر چه که مقامات حکومتی، "سازمان سری ضد سياهپوستان" را به اقدام شديد عليه آنها تشويق ميکرد. (بنا به گفته يک مامور اف-بی-آی که در اداره پليس حضور داشته و سخنانش در کتابی بقلم ديويد هالبرستام آمده) در بيرمنگهام، تام کوک، تيمسار ارشد به رييس پليس شهر گفته بود: "تو ميتوانی آنها را بزنی، ناکار کنی، بکشی و يا به سمتشان نارنجک بياندازی. هر کاری کنی مهم نيست. فقط اصلا و ابدا دستگيرشان نکن".
خبر خشونت بر ضد معترضان به تيتر اول روزنامه ها و اخبار شبانه تلويزيونها هم رسيد و باعث آگاه شدن ميليونها نفر از واقعيت نژادپرستی و اهميت اقدام اعتراضی در برابر آن شد. دهها نفر در بازداشتگاه بدنام مزرعه "پارچمن" در ميسيسيپی زندانی شدند. اما در همان حال تعداد بيشتری از "پيشبران آزادی" با اتوبوس از شمال به سمت جنوب آمدند. هر هفته شهرهای جنوب با سيلی از مسافران سياه و سفيدی مواجه بود که ديوارهای تبعيض نژادی را فرو ميريختند. بيش از سيصد نفر از نيروهای "پيشبران آزادی" در تابستان آن سال دستگير شدند که يک چهارم آنها را زنان تشکيل ميدادند. دادستان کل – روبرت کندی – از معترضان درخواست کرد که برای مدتی خونسرد باشند! جيمز فارمر يکی از ترتيب دهندگان اعتراضات به او پاسخ داد که :" ما صدها سال است که خونسردی کرده ايم و اگر بخواهيم کمی بيشتر خونسرد باشيم، ديگر يخ خواهيم زد!!"
در هفتم جولای ۱۹۶۱، فشارهای فزآينده منجر به اين شد که لويس و ديگر همبندانش از زندان پارچمن آزاد شوند. آنها حتی سپردن وثيقه خودداری کردند و بر اين اصل ايستادگی کردند که آنها هيچ خطايی مرتکب نشده اند. دو ماه بعد دولت آمريکا برای اولين بار ضمانت اجرای قانون رفع تبعيض نژادی در ترمينالهای اتوبوس را بر عهده گرفت. در سالهای بعد، مبارزات بدور از خشونت در برابر اقدامات خشونت آميزی که از حمايت دولت هم برخوردار بود، به پيروزی های بيشتری نيز دست يافت. بسياری بر اين باور بودند که ادامه اين تغييرات کوچک در برابر مشکل اساسی موجود، اهميت و فايده چندانی نخواهد داشت. اما مارتين لوترکينگ مخالف اين باور بود. او سال ۱۹۶۴ در مصاحبه با بی بی سی پيش بينی رابرت کندی را بازگو کرد و گفت: "من بسيار به آينده خوش بين هستم...من در سالهای اخير در ايالات متحده تغييراتی را مشاهده کرده ام که مرا حيرت زده کرد. من اعتقاد دارم که ما ميتوانيم تا کمتر از چهل سال ديگر يک رييس جمهور سياه پوست داشته باشيم". عده کمی براستی حرف او را باور کردند.
اما سرانجام در بيستم ژانويه ۲۰۰۹ نماينده شصت و نه ساله کنگره، جان لويس، که از سال ۱۹۸۷ نمايندگی جرجيا در کنگره را برعهده داشت، برای حضور در مراسم ويژه سوگند رييس جمهوری دعوت شد. نويسنده ای در نيويورکر نوشت که لويس در آنجا يک عکس يادگاری پشت نويس شده را دريافت کرد و آن دست نوشته کوچک، ذهن او را به پنجاه سال قبل و روزهای مبارزه و مقاومت پرواز داد؛ لحظه هايی که در رستورانی در ناشويل دستگير می شد و زمانی که کتک های کشنده در آلاباما را تحمل ميکرد. بر پشت آن عکس، نوشته شده بود: "بخاطر تو بود که من اينجا هستم، جان" و زير آن امضا شده بود، باراک اوباما.

[1] Steve Crawshaw & John Jackson (2010). Small acts of Resistance, how courage,

۱۳۸۹ دی ۲۸, سه‌شنبه

مردمسالاری، مهمترین هدف شاهزاده رضا پهلوی


کوروش از تهران

یکی از مهم ترین تفاوت های رضا پهلوی با سایر نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی این است که او به صراحت اعلام کرده آنچه برایش اهمیت درجه اول دارد محتوای نظام سیاسی آینده ایران است و نه شکل حکومت آینده.
رضا پهلوی بارها و بارها گفته است اگر در ایران یک جمهوری سکولار و دمکراتیک حاکم شود او به نود و نه درصد خواسته هایش رسیده است ولی من کمتر جمهوری خواهی را دیده ام که به صراحت اعلام کرده باشد اگر در ایران مردم به یک حکومت پادشاهی پارلمانی رای دادند جمهوری خواهان آن را می پذیرند.
مشکل اصلی اینجاست که نیروهای سیاسی مخالف رضا پهلوی به شکل غیر منطقی حکومت مورد نظر او را با استبداد سنتی شاهان ایران مقایسه می کنند و با سفسطه گری نتیجه می گیرند که جمهوری «تنها» آلترناتیو حکومت اسلامی است در حالی که یک نظام پادشاهی پارلمانی از نظر محتوایی هیچ تفاوتی با یک نظام جمهوری سکولار ندارد تنها با یک تفاوت و آن اینکه در نظام پادشاهی پارلمانی، پادشاه نماد وحدت اقوام ایران است و نقشی کاملا نمادین و تشریفاتی دارد در حالی که در سیستم جمهوری نماد خاصی برای اتحاد تیره های ایرانی وجود ندارد.
جالب این است همه گروه های سیاسی از انتخابات «آزاد» و «منصفانه» دفاع می کنند اما وقتی اسم رضا پهلوی به عنوان یک کاندیدا مانند «سایر» کاندیداها برده می شود، مصدقی ها و چپ ها و اصلاح طلبان، رضا پهلوی را دارای حقی برای کاندیدا شدن نمی دانند و با یادآوری برخی کاستی های عصر پهلوی از رضا پهلوی خواستار توضیح آن مسائل هستند! که بسیار شگفت انگیر و قابل تامل می نماید.
تفاوت چندانی ندارد که رضا پهلوی را آقا یا شاهزاده خطاب کنیم آن چه مهم است این است که او هم مانند سایر نیروهای سیاسی «حق» دارد خود و مرام سیاسی اش را به وزن کشی بگذارد وبه عنوان یک کاندیدا نظام سیاسی مورد علاقه خود را تبلیغ نماید و منتظر رای مردم باشد از سخنان او نیز می توان پی برد برای رضا پهلوی مهم ترین مساله نه تشکیل نظام پادشاهی بلکه استقرار دمکراسی است.
گمان می کنم زمان آن رسیده برای ساختن دمکراسی آینده در ایران از همین حالا مدارا و تکثرگرایی را تمرین کنیم و به جای حذف طرف مقابل با مخالف وارد گفتگوی انتقادی شویم.


جُنبش سبزها، تنها را نجات ملی


حشمت طبرزدی

شرایط حاکم بر کشور هر ایرانی آگاه و مسئولی را با دو احساس متناقص بیم و امید روبرو می سازد . اجرای قانون حذف یارانه ها ( قانون هدفمند کردن یارانه ها ) یک شبه مردم شهر و روستا را با قیمت چند برابری ارزاق، انرژی و کالاهای اساسی مواجه نمود، بدون آن که در درآمدهای آنان تغییری حاصل شده باشد و بدون این که امکان هر نوع اعتراض قانونی و مسالمت آمیز داشته باشند . زیرا از چند ماه پیش از اجرای این قانون شرایط امنیتی – انتظامی سختی بر کشور حاکم کردند تا حتی کارشناسان اقتصادی نیز امکان بیان نظرات کارشناسی خود را نداشته باشند . با این وجود حمل و نقل برون شهری دست به اعتصاب زد و زیر بار خواسته حکومت نرفت و آنها را مجبور به عقب نشینی موضعی کرد . تورم و گرانی از یک سو و ناتوانی مردم شهر و روستا در پرداخت هزینه ها از دیگر سو به درون لایه های اجتماع فرو خورده شده تا در شرایط مناسب و از راه های مدنی و دموکراتیک سر برآورد . اگر چه حاکمیت با پاک کردن صورت مسأله به زعم خود بی نیاز از ارایه ی راه حل اصولی و ملی است .
جنگ قدرت در سطوح بالای حاکمیت هر روز شعله ور می شود و هر یک از طرف های درگیر اراده و منافع خود را حق مطلق می پندارد و به پرخاش علیه رقیب می پردازد . یکی در زیر لوای روحانیت و انقلاب سنگر گرفته و رقیب را ضد روحانی، ضد اسلام و ناسیونالیسم – فاشیسم معرفی می کند . جریان مقابل، رقیب را حامی فتنه، چپاولگر و فاسد می نامد و خودش را نماینده مردم و مدعی ملی گرایی شیعی معرفی کرده، بدون این که به لوازم هیچ یک از آن پایبندی داشته باشد و مواضع خود را عملا شفاف کند .
آن دیگری که خودش را نماینده خدا و پیامبر معرفی می کند و مثلا باید برای مردم نقش پدری داشته باشد، ضمن این که سعی دارد بالانس قدرت در جناح های متخاصم قدرت را به نفع خود برقرار کند، همواره نمایندگان بیش از ۲۰ میلیون از صاحبان رای و آگاهی را به عنوان فتنه گر و عوامل بیگانه مورد تحقیر و توهین قرار می دهد و بر آتش دشمنی بین آحاد مردم می دمد و ایدئولوژی نفرت را دامن می زند .
در گرماگرم جنگ همه جانبه جناح های چندگانه در قدرت که البته از جهتی جز فرصت سوزی و هدر دادن منابع ملی برای ملت هیچ سودی ندارد، دستگاه امنیتی – قضایی آستانه سرکوب، قلع و قمع آزادی خواهان را به مرحله ای رسانیده که حتی رسانه های دولتی و متمایل به دولت از این سرکوب در امان نمانده و هر صدای مخالف در نطفه خفه شده و آمار اعدام و حبس های سنگین غیر قانونی بالا رفته است . هر اندازه بی ثباتی ناشی از جنگ قدرت و بی تدبیری حاکمیت افزایش می یاید، شدت سرکوب نیز افزایش می یابد و هزینه آن را دموکراسی خواهان می پردازند . خانواده زندانیان سیاسی و این اسیران در بند بیش از همه متحمل این هزینه ی ظالمانه می شوند . رژیم حتی از اسیران در بند نیز وحشت دارد .
هزینه های ناشی از تحریم جهانی علیه حکومت به دلیل پیگیری سیاست ها و برنامه های ماجراجویانه بیش از پیش دامن ملت را گرفته و حاکمیت با فروش نفت و سایر منابع ملی تلاش دارد مشکلات حاکمیتی را بر طرف کرده و پیکان تحریم را به سوی ملت منحرف سازد .
در چنین شرایط سخت و بحران زده باید نقطه اتکا عقل ملی، خرد اندیش و مردم مدارانه وجود داشته باشد تا ملت به آن اعتماد و اتکا کرده و نقطه ی امیدی برای رهایی از چنین طوفان های خطرناک داشته باشد .
به نظر می رسد راه روشن جنبش اجتماعی و دموکراسی خواهی اخیر که به جنبش سبز شناخته می شود، راه نجات ملی باشد . از دیدگاه من هر فرد یا سازمان و جناحی که خواهان رفاه، امنیت، عدالت، حقوق بشر، دموکراسی و استقلال کشور است، به نحوی با این جنبش همراه شده است . تسامح و تساهل یا رواداری، تحمل نظرات مخالف و از همه مهم تر مسالمت جویی از روش های پایدار جنبش است . راهی جز جنبش سبز در پیش روی ما نیست و این را نیز از بین خواسته های همه مردم و مخالفین می گذرد . البته این وظیفه رهبران و مدیران جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران است که از رفتار واکنشی یا انفعالی خارج شده و برای تحرک بیشتر جنبش برنامه هایی ارائه نمایند . از پیشرفت های ارزشمند جنبش دموکراسی خواهی این است که حتی اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات شروط حداقلی تعیین کرده و به حاکمیت اعلان کرده اند که بیش از این حاضر نیستند به صورت فله ای در انتخابات غیر دموکراتیک شرکت کرده و تنور حاکمیت استبدادی را داغ نمایند . راه دشوار و دراز دموکراسی خواهی را با شکیبایی، خردمندی و اتحاد خواهیم پیمود .

حشمت الله طبرزدی

دی ماه ۱۳۸۹ خورشیدی – زندان رجایی شهر کرج

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

اشو زرتشت: به همه-ی سُخنان گوش فرادهید ولی بهترین آنها را برگُزینید



کوروش بُزرگ



فرمان دادم :


• به مردم سومر و اکد آسیبی وارد نیاید.


• همه در پرستش خُدای خود آزاد باشند. و بی دینان آنها را نیازارند.


• خانه-ی کسی ویران نگردد و کَس کَسِ دیگری را نیازارد.


• همگی پَرستشگاه هایِ بَسته شُده دوباره گُشوده گردند. و خُدایشان به جایگایشان بازگردانده شود.


• خانه های ویران شُده از نو ساخته شوند.


• همه در پَرستش خُدای خود آزاد باشند و کسی آنها را نیازارد.




مُحمد ابن عبدالله


«الله» میفرماید:


• ای پیامبر ما همه-ی زنان را بر تو حلال کردیم، تا بر تو خرج و زحمتی نباشد. هرکُدام را که خواستی برگُزین....


• هنگامیکه با نامُسلمانان روبرو میشوید، آنها را گَردن بزنید، اسیرایشان را مُحکم به بند بکشید، و از آنها فریه بگیرید...


• زنان شُما کشتزارهایِ شُمایند، پس به هر نحوی که شایسته میدانید برای کشت در آنها فرود آیید...


• قوم لوط را به هنگام طلوع آفتاب با صحیه آسمانی هلاک گردانیدیم و آنها را به سنگ باران عذاب کردیم...


• چه نسل ها در زمین هلاک کردیم، از آسمان بر آنها سنگ باراندیم و سیل بر سرزمینشان جاری کردیم، و همه را از پیر و جوان کُشتیم...


• قوم لوط و نوح را غرق کردیم. و مردم «عاد» و «سُمود» و اهل «چاه» را با نسل های میان آنها، همه را نابود کردیم...


فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh