۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

عید قربان و جشن اهریمن


خشایار رخسانی

چکیده:

کُشتار چهارپایان، شادی و پایکوبی بر فرش خون آنها جلوگاهِ ته دره و پایین ترین تراز (سطح) اندیشه ای است که نه بر جان آدمی و نه جانِ چهارپایان ارزشی مینهد

سرآغاز:

در فرهنگ والاگوهر ایران، هیچگاه جانوران را برای خرسندی الله یا موجودهای آسمانی کُشتار نمیکردند و بر روی فرش خون آنها به شادی و پایکوبی نمیپرداختند، زیرا اینچنین رسمی را آیین اهریمنان میپنداشتند. از اینرو ما ایرانیان «عید قربان» را جشن نمیدانیم، ونکه (بلکه) روز سوگواری و همدردی با چهاپایان زبان بسته میدانیم که کُرپانی (قربانی) یک رسم فرومایه و ددمنشانه میشوند. جشن مهرگان موشکافانه در برابر عيد قربان ایستاده است، چونکه مي بينيم كسي همچون اژیدهاک (ضحاك) از کُرپانی کردن (قرباني كردن) و رنج كشيدن آدم ها لذت مي برد و كساني چون فرانك و فريدون به کُرپاني كردن و رنج و درد كشيدن آدم ها پايان میدهند و جشن مهرگان یک شادي بُزرگ براي پايان دادن به فرهنگِ کُرپانی کردن (قرباني كردن) و درد و رنج آدم هاست. در عید قربان که مسلمانان چهارپایان سودمند را ددمنشانه برای الله کُشتار و کُرپانی میکنند، دُنباله رسمی است که آنها از دین میتراییسم رونوشت برداری کرده اند و در آن دین وجود داشته است. در گذشته کشاورزان و دهقانان آسیب فراوانی از این آیین میدیدند. زیرا پیروی از این رسم سبب کشتار گله ها و چهارپایان سودمند روستاییان میشُد، که سرمایه زندگی و ابزار کار آنها در کشتزارها و چراگاه ها بودند و این رسم آسیب اقتصادی فراوانی به آنها میزد. یکی از انگیزه هایِ خیزش اشو زرتشت در برابر بیدادگری های زمان، برچیدن این رسم ددمنشانه و فرومایه بود تا بار زندگی کشاورزان را کمتر کند و جان چهارپایان را پاسدارد. اکنون این رسم فرومایه بدست مسلمانان دنبال میشود. کُشتار چهارپایان، شادی و پایکوبی بر فرش خون آنها جلوگاهِ ته دره و پایین ترین تراز (سطح) اندیشه ای است که نه بر جان آدمی و نه جانِ چهارپایان ارزشی مینهد






به یاد جاویدنامانِ (شُهدای) به خاک افتاده در نبردِ کادُوسی (قادسیه) [1]





خشایار رخسانی


 

پیشگفتار:

شانزدهم نوامبر سالگردِ نبردِ کادوسی (قادسیه) است. در نبردِ کادوسی تازیان با بهانه کردن گُسترش دین اسلام ولی با هدف غارت گنج هایِ شهر تیسپون به نیمروز (جنوب) ایران لشکر کشیدند.
رستم فرخزاد فرمانده-ی ارتش ایران در نیمروز نزدیک به چهار ماه در نَیسنگ (منطقه) بلاش آباد در پادگان آن شهر که سپس تر سابط نام گرفت اردو زد . تا مبادا لشگر عربها نزدیک پایتخت ایران در تیسپون گردد . رستم فرخزاد از نهشت (وضعیت) ایران به خوبی آگاه بود زیرا خودش یزدگرد سوم را به پادشاهی رسانده بود تا کشور به مرز فروپاشی نیافتد و خوب میدانست که درگیری های درونمرزی و کودتاهای چند تن از افسران پارتی و نهشت (وضعیت) نابسامان کشور، راهبندانِ یکپارچگی ارتش ایران شده اند . از سویی دیگر او با مردمانی وحشی درگیر بود که:

1. گُسترش دین نویِ شان را بهانه-ی تازش به ایران کرده بودند

2. میخواستند در راه خدا کشته شوند

3. ایران را فروگیرند و ایرانیان را برده کنند و از آنها باژ بگیرند

رستم می دانست که هدف سپاهیان ایران واژگونه-ی (برعکس) هدف عربها است، زیرا آنان برای زنده ماندن میجنگند نه برای کشته شدن در راه خدا . بنابراین او چندین گفتگو با یزدگرد انجام داد تا شاهنشاه ایران را در جریان پَژمَرگ (خطر) عربها بگذارد. ولی یزدگرد سوم در اندیشه-ی شکوه و مِهَستی (عظمت) گذشته-یِ ایران بود و از نِهش (وضع) ویران کشور آگاهی نداشت، و از سویی دیگر رَگِ میهنی و میهندوستانه-یِ شاه این پروانه را به او نمی داد که با عربهای وحشی از در گفتگو در آید. یزدگرد میدانست که عربها مردمی بدبخت و گرسنه هستند و ایران چندین بار به آنان کمک نموده و آنان را از گُرسنگی و خُشکسالی بیرون آورده و کشور ایران همیشه از آنان در برابر کشورهایِ تازشگر پُشتیبانی نموده است، ولی یزدگرد هرگز گمان نمیکرد که روزی آنان آهنگ تازش به فرمانروایی ایران را در سر داشته باشند. بنابراین یزدگرد فرمان جنگ به رستم داد . ولی باز رستم چندین تن از فرماندهان عرب را فراخواند تا در ایران گفتگو کنند، ولی این گفتگوها هیچ بازده ای دربر نداشتند.
نبردِ کادوسی (قادیسه) که در 16 نوامبر سال 636 ترسایی آغاز و سه روز پس از آن در نیمروز (ظهر) 19 نوامبر با شکست ارتش ایران پایان یافت، نُخستین نبردِ بُزرگ میان ایرانیان و تازیان مسلمان بود. در این جنگ ارتش ایران سوگند خورده بود که با بدست آوردن یک پیروزی بزرگ جبران شکست های پیشین را بکند. با آنکه در روز نخست نبرد، از بهر برخورداری ارتش ایران از یگانِ پیلان (فیلان)، ارتش ایران پیروز شد، ولی در روزهای سپسین با کور شدن پیلانِ جَنگی بدست تازیان، و شبیخونی که تازیان در شب به اردوگاه ارتش ایران زدند، توانستند رستم فرخزاد را ازپای درآورند و درفش کاویانی را به چنگ آورند و پیروزی را ازآنِ خود کُنند. در پی این شکست عرب ها شهر تیسپون را با گنج های افسانه ای آن غارت کردند ایرانیان را از دم تیغ گذر دادند و آنهایی را که زنده مانده بودند به بردگی بردند، شهرهای ایران را یکی پس از دیگری گشودند و سپس به پیگردِ یزدگرد سوم پادشاه ایران پرداختند که برای گردآوری نیرو از تیسپون پس نشینی کرده بود و در دو جنگ دیگر، جولا و نهاوند، نیز او را شکست دادند و به خُراسان گُریزاندند که در شهر مرو ترور شُد. برآیندِ این شکست، تاریخ جهان را دگرگون ساخت، ایران را به پرتگاه نابودی افکند و برای چهارده سده از پیشرفت بازداشت و در سایه-ی شوم این شکست، این کشور همچنان از گُذرگاه شهریگری و تمدن بدور نگه داشته شده و سه دهه فرمانروایی حکومت اسلامی در ایران جلوه ای از این شکست است.

سرآغاز

درباره-یِ شوند (دلیلی) فروپاشی شاهنشاهی نیرومند ساسانی بدست مُشتی تیره های بی فرهنگ و بیابانگردِ تازی گمانه زنی های فراوانی میشود، ولی آنچه که روشن است، پس از کودتای شیرویه [2] پسر 17 ساله-ی مریم دختر ترسایی کایزر روم، که با نیرنگ برخی از درباریان در برابر پدرش خسرو پرویز انجام گرفت، خسرو پرویز خواهران و برادران ناتنی شیرویه کشته شُدند، و پس از چندی خود شیرویه نیز کُرپانی ترفندِ درباریان شد. پس از آن نهشت (وضعیت) کشور آشفته گشت، بگونه ایکه در زمانی کمتر از یک سال چهار پادشاه بر سرکار آمدند و رفتند وکودتاهای پی در پی افسران پارتی ارتش ایران، یکپارچگی ارتش را برهم زد و کشور را نابسامان کرد.
نبرد کادوسی (قادسیه) نخستین جنگ بزرگ ایران و عرب های تازی است که در سال چهاردهم هجری روی داد. کادوسی (قادسیه) نام روستایی بود که در پانزده فرسنگی شهر کوفه در عراق قرار داشت.
پیروزی عرب ها در این جنگ یک پیروزی سرنوشت ساز بود زیرا سبب شد تا ایرانیان سراسر نیروی روانی رزمندگی خود را از دست بدهند. در این نبرد درفش کاویانی پرچم نامدار ایران بدست دشمن افتاد. برپایه-یِ گفته ای، ضرار بن الخطاب که این پرچم را بدست آورده بود، آنرا به سی هزار دینار فروخت، و این درهالی بود که بهایِ راستین گوهرهای آن به یک سد و بیست هزار دینار سر می زد.
و سرانجام شکست ارتش ایران در جنگ نهاوند در سال 21 هجری، به چهارده سده تاریخ پُر از رویداد و باشکوه ایران باستان پایان بخشید، دورانی که از هفت سده پیش از میلاد و تا هفت سده پس از آن به درازا کشیده بود و هزاران سال تاریخ استوره ای باشکوه و اسرار آمیز، درخود داشت. این رویداد سبب سرنگون دودمان ساسانیان شد که دستگاه فرمانروایی آنها پیش از آن، ازهم پاشیده شده بود. زیرا در روزهایِ پایانی این دودمان، پریشانی و تباهی در همه-یِ کارها راه یافته بود. ستم و خودکامگی خسروان ، آسایش و اَرمَندی (امنیت) مردم را میدانگاهِ سیجمندی (پُرخطری) کرده بود وکژخویی و سُست رایی موبدان به ناسازگاری دینی می افزود.
در پایانِ کار دودمان ساسانی براستی فرخویی (اخلاق) و دین به چنان پایه ای فروکش کرده بود که جز سرنگونی و شکست، چشمداشت دیگری درکار نبود. در گیرودار شگفت انگیزی که پس از دوران شیرویه [1] در ایران پدید آمد ، دیگر ساسانیان چیزی نداشتند که توده-ی مردم را بخود دلبسته کند و یا کسی را به سودِ خود به فداکاری وادارد. با سرنگونی و کودتاهایِ پی در پی شاهان ، فره ایزدی به سستی گراییده بود و هیبت و ارج خود را از دست داده بود [3]. آزمندیهای فرمانروایان با تباهی و ناسازگاری موبدان و دینکاران دست به دست هم داده، پیوندها و باورهای کهن را به سستی کشانده بود. شاهان همواره از چیرگی دشمنان دل پریشان بودند و از اندیشه-ی سرنگونی و بیم جان آرام و قرار نداشتند. فرمانروایان شهرهای مرزی که امید به ماندگاری دولت مرکزی را از دست داده بودند، ترسی در نشاندادن نافرمانی به آن دستگاه نداشتند. جدایی ها و پریشانی فرخویی (اخلاقی)، بیشتر خردمندان و دوراندیشان را نگرانِ رویدادیِ شگرف ساخته بود که دیر یا زود میبایستی رخ میداد و از پرده بدر میآمد.
ازیک سو سخنان مانی و مزدک در باور مردم رخنه کرده بود و ازدیگر سوی رَواکی (نفوذ) دین ترسایان در باختر و پیشرفت آیین بودا در خاور توان آیین زرتشت را کاسته بود. و موبدان حکومتی پروانه-ی هیچگونه بهینه سازی (اصلاح) دینی را نمیدادند . کیش زرتشت از راه بُنیادین خود کج افتاده بود، و دیگر این آیین با آنچه که اشو زرتشت آورده بود زمین تا آسمان ناسانی داشت؛ بیشتر از آنکه سخنان پیامبر آریایی، در آیین زرتشت دیده شود ، بنگر میرسید که دین زرتشت از سخنان پیامبران سامی نژاد هنایش (تاثیر) بیشتری گرفته باشد. یکپارچگی میهنی و دینی در این روزگار سُستی فراوان یافته بود، بگونه ایکه کشور دیگر نمیتوانست در برابر هیچ تازشی تاب بیاورد.
دستگاهِ فرمانرایی به اندازه ای پریشان شده بود و کارها تباه گشته بودند که اندکی از نیرویِ ایمانِ کم مایه ترین تیره هایِ (قوم های) بیگانه می توانست آن را از هم بپاشاند و یکسره نابود و تباه سازد. بیزانس ـ که دشمن چندین ساله ی ایران بود نیز از بس خود در آن روزها گرفتاری داشت که نتوانست این بخت را به غنیمت گیرد و عرب ها که تا آن روزها هرگز اندیشه-ی تازش به ایران را نیز درسر نمی پروراندند، گُرمَک (جرات) این کار را یافتند. زیرا گُزارش ها درباره-یِ سُستی دستگاه فرمانروایی و نابسامانی درونی ایران و نبودن شاهان و فرمانروایان کار آزموده و کاردان، پیوسته بگوش نُخستین خلیفه-یِ مسلمانان میرسید و این مژده های امید بخش، او را بیش از پیش برای تازش بر سرزمین هایِ ایران دلیرتر میکردند.
بدین ترتیب ، کاری که دولتِ بزرگ روم با آیین قدیم ترسایی نتوانست در ایران از پیش ببرد، دولت خلیفه ی عرب با آیین نورسیده ی اسلام از پیش برد.
مسلمانان در این نبرد ( عین التمر ) نیز چون جنگهای پیشین پیروز شدند و هماوردانشان گُریخته و در دژ عین التمر پناه گرفتند و برای چهار روز ایستادگی کردند. مهران (سردار ایرانی ) پس از چهار روز پایورزی، از خالد زنهار خواست. خالد این پیشنهاد را پذیرفت ولی با این سامه (شرط) که همه ی مردم دژ بدون چون و چرا خود را به مسلمانان واگُزارند. مهران که چاره ای جز پذیرفتن این سامه (شرط) نداشت، با کسان خویش از دژ بیرون رفت. خالد آن مردم را به بردگی گرفت و مسلمانان بر دارایی های آنان دست انداختند.
دغابازی (خیانت) نیز چنان بود که درکنار فرات، یک جا، گروهی ازدهقانان برای تازیان پُل ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد، و شهر شوشتر را یکی از بزرگان شهر با دغابازی (خیانت) به عرب ها واگُزار کرد و هرمزان فرماندار آن، بر سر این دغابازی (خیانت) به بردگی بُرده شد. در شهرهایی مانند: ری ، قومس ، سپاهان (اصفهان) ، جرجان و تبرستان ، مردم گُزیتَک (جزیه) را می پذیرفتند، زیرا به جنگ آهنگ نداشتند و فرنود (دلیل) اینکار آن بود که از بس دولت ساسانی دچار هرج و مرج و پریشانی شُده بود که هیچکس دلبستگی به پدافندگری از میهن نداشت. و از سویی دیگر ترس از دژخیمی و ددمنشی تازیان، سنگدلی و کشتار آنها خود هراسی سخت در دل مردم برپا ساخته بود.
همچنین آورده اند که مرزبان سپاهان (اصفهان) به نام فاذوسبانف مردی بود با دلاور و با همت، چون دید که مردم به جنگ دلبستگی ندارند و آنها او را تنها گذاشته اند، او شهر سپاهان (اصفهان) را فروگذاشت و با سی تن از تیراندازان خویش راه کرمان پیش گرفت تا به یزدگرد شهریار ایران بپیوندد. ولی تازیان در پی او رفتند و بازش آوردند و سرانجام در میان آنها پیمان آشتی بسته شد با این سامه (شرط) که شهروندانِ سپاهان (اصفهان) که گُزیتَک (جزیه) بپردازند و چون فاذوسبان به سپاهان (اصفهان) باز آمد، او مردم را سرزنش کرد که مرا تنها گذاشتید و به یاری برنخاستید سزای شما همین است که باژ به عربان بدهید. هتا از سوارن او برخی دلبخواه دین اسلام را پذیرفتند و به بنی تمیم پیوستند. همچنین، هنگامیکه برخی از بزرگان سپاه یزدگرد کر و فر تازیان بدیدند، از یزدگرد نومید شدند و به آیین مسلمانی گرویدند و هتا در گُسترش و پراکندن اسلام نیز کوشش کردند.
همین ناامیدی ها و ناخرسندی ها بود که عربان را در جنگ با ساسانیان پیروز گردانید. براستی فتح نهاوند در آن روزگاران پیروزی بزرگ برای عرب ها بود و سرنگونی و شکست برای ایرانیان .
باید دانست که یکی از فرنودهایِ (دلیل های) سرنگونی فوری حکومت ساسانیان، نزدیک بودن پایتخت آن حکومت به جزیره العرب و آسانی در دستیابی عرب ها بر تیسپون، پایتخت باشکوه آنها بود. یکی دیگر از شوندهای (سبب های) این سرنگونی دغابازی (خیانت) برخی از سرداران و بزرگان ایران به پادشاه کشور بود. بنابر نوشته ی بلاذری ، در نبرد کادوسی (قادسیه) چهار هزار تن از ایرانیان تحت فرماندهی دیلم راه دغابازی (خیانت) در پیش گرفته بی آنکه وارد جنگ با تازیان گردند ، خود را به آنها سُتوهیدند (تسلیم کردند).
یاداشت های:
[1] قادسيه همان دشت نينوا است كه اكنون آنرا به نام كربلا ميشناسند.

[2] شیرویه پسر خسروپرویز از مادر ترسایی به نام مریم بود که در سن 17 سالگی با دسیسه-ی دربار بر خسروپرویز شورید و کودتا کرد. که به مرگ خسرو پرویز فرجامید.

[3] از بهر نابسامانی نهِشت (وضعیت) کشور، در کمتر از یک سال چها پادشاه جای خود را بهمدیگر دادند و چند کودتا بدست افسران پارتی در ارتش انجام گرفت.

برگرفته از وبگاه:

زرتشت و ایران باستان، اندیشه و فرهنگ ایران

http://farvahar.blogsky.com/1383/06/01/post-40/



فرستادنِ پیام به دنباله Donbaleh






















۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

ریشه های ترور در اسلام و سُنت محمد ابن عبدالله


محمد ابن عبدالله ؛ بنیانگذار ترور و مافیای دینی!

پیشگفتار:

پس از سه دهه آزمون حکومت خودکامه و ستمگر اسلامی در ایران هنوز درمیانِ هم میهنانِ ساده دل ما کسانی یافت میشوند که در رویاهایِ خودشان کُشتارها و ترورهایِ انجام گرفته شده و رفتارهایِ بیدادگرانه و ددمنشانه-ی سرکردگان رژیم آخوندی در ایران را کردارهای سر از خود و بدور از آیین «اسلام ناب محمدی» میپندارند. در سه دهه گذشته بیش از سد و پنجاه تن از هم میهنان ما تنها در برونمرز باسفارش حکومت اسلامی و بدست تروریست های لبنانی ترور شده اند. نوشتاری که در پایین میآید تلاشی روشنگرانه برای آشکار کردن این فرهود (حقیقت) است که کُشتن دگراندیشان پدیده ای نیست که بدست رهبران حکومت اسلامی در ایران نوآوری شده باشد، ونکه (بلکه) با نگاهی به تاریخ اسلام و گُزارش هایی که طبری درتاریخ خودش برای آیندگان بجای گذاشته است، روشن میشود که پایه گُذار ترور در اسلام خودِ «رسول خدا»، محمد ابن عبدالله بوده است.


سرآغاز:

پاگیری (استقرار) و چیرگی اسلام بر گُزیره دیس (شبه جزیره) عربستان با تازش به کاروانهای بازرگانان مکه و کشتن آنان و بخش دارایی آنها میان غارتگران و دادن يک پنجم ( خمس ) آن به خود محمد، آغاز شُد. ترور در اسلام از آغاز پيدايش آن ابزاری برای استواری قدرت و فرمانروایی بوده است . هتا مسلمین در برابر خود نیز دست به ترور و کُشتار گروهی میزدند. هنگامیکه علی ابن ابوطالب، پس از اینکه بدستِ پسر ملجم ترور شُد، از او فرنودِ (دلیل) کوبیدنِ شمشیر بر فرق سرش را پرسيد، مُلجم پاسُخ داد:«سربازان تو در جنگ نهروان ياران ما را سر نماز و از پشت سر به شهادت رساندند» !
فتوای ترور سلمان رشدی از سوی خمینی و دستور ترور نويسندگان و چامه گویان (شاعران) و کُنشگران سياسی از سوی خامنه ای و مصباح یزدی، اُلگوبرداری توختارانه (وفادارانه) از نُخستین ترورهایِ دفترینه شده (ثبت شده) در آغاز پیدایش اسلام است که به دستور خود محمد ابن عبدالله پيامبر اسلام در مدينه انجام گرفتند. آن زمان هم چامه گویان (شاعران) و سخنوران اهل مدينه را ترور میکردند؛ کسانی چون کعب پسر اشرف ، عصماء دختر مروان و سلام پسر ابى حقيق
در اینجا داستانی را از تاریخ طبری برایتان می آورم. تاریخ طبری یکی از اُستوارترین و ویچَرت ترین (معتبرترین) نسک های (کتابهای) تاریخ اسلام است، زیرا با کمترین بازه زمانی (فاصله زمانی) از پیدایش و گسترش اسلام نگاشته شده است و در آنزمان رویدادهایِ آغاز اسلام کمتر با لغزش یا دروغ آمیخته شده بودند.

داستانِ کشتن کعب پسر اشرف به دستور خود محمد بن عبدالله
 

کعب پسر اشرف مردی سخنور و چامه سرا بود . . . روزی که گُزارش پیروزی مسلمانان ( در جنگ بدر ) به مدینه رسید و نام کشته شدگان قریش را شنید . . . گفت:« اینها ممکن نیست . زیرا سران قریش از خویشان وی بودند.» او به مکه رفت و ساکنان آن را دلداری داد، و سوگنامه ای در باره مردگان و چکامه ای (شعری) در نکوهش پیامبر و همراهان وی سرود. پیامبر آگاه شد که وی سُروده ای را در نکوهش ایشان ساخته است.


روزی که پیامبر در میان همراهان خویش بود و در باره کعب اشرف گفتگو میکردند، پیامبر از وی نالید و گفت: « کیست که مرا از دست این مرد آسوده کند»؟

محمد پسر اسلمه گفت: «ای رسول خدا من میروم و او را می کشم . . پیامبر بسیار از او سپاسگُزاری کرد!. پس از سه روز پیامبر درنگریست که او هنوز نرفته است؛ فرنود (دلیل) را پرسید. پسر اسلمه گفت: «ای پیامبر خدا ! می ترسم نتوانم انجام دهم، زیرا کعب آدم بسیار مهمی ست و در دژ اُستواری زندگی میکند.» پیامبر گفت :« تو تلاش خود را بکن، اگر کامگار شدی (موفق شدی) آمرزیده خواهی شد، و اگر نتوانستی پوزش تو پذیرفته خواهد شد» !

پس محمد اسلمه کسی به نام سلکان را که برادر شیری کعب اشرف بود ، با خود همراه کرد .

پیش از راهی شدن، آنها هنگام نماز شام به سوی رسول خدا! رفته و گُفتند:«ممکن است ناگُزیر شویم از تو و نبوت تو بد بگوییم .» . رسول این پروانه را به آنها داد و آنها را تا گورستان بقیع القرق همراهی نمود و گفت :«بروید به نام خدا و تُند برگردید » .

ادامه داستان پر از پستی و فرومایگی است که چگونه محمد اسلمه ، سلکان را که برادر شیری کعب بود، وادار به همکاری و دُغایش (خیانت) میکند، و کعب را با استفاده از اَپَستامی (اعتمادی) که به برادر خود داشت از خانه بیرون میکشند و هر چه همسر او میگوید نرو ؛ ولی کعب میگوید:« سلکان برادر من است و به او اعتماد دارم .»

سپس تروریست های فرستاده شده از سوی محمد کعب را به میان نخلستان میکشند و محمد اسلمه با خنجر زیر ناف او را پاره میکند و او را میکشند .

« آن جانیان در بازگشت هنگام سپیده دم به مدینه اندر شدند و پیامبر را درهال نیایش یافتند! گزارش کار را به او رساندند و پیامبر از آنها بسیار ستایش کرد و سپاس الله را به جا آورد ».

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

آشنایی با دو نَسکِ (کتاب) پژوهشی بسیار مهم


خشایار رخسانی

نسک های (کتاب های) مهمی در جهان وجود دارند که هر آدم فرهیخته دوست دارد آنها را بخواند، ولی زمان آنرا پیدا نمیکند. با اینهمه در میان آنها برخی از نسک ها به اندازه ای از کرامندی (اهمیت) برخوردارند که اگر خوانده نشوند، آدم از گُذشتهنگاری، کیستی و هویت میهنی خودش ناآگاه خواهد ماند. دو نسک (کتاب) پژوهشی و سودمندی که هر ایرانی میهندوست باید برای آشنا شدن با راستینگی هایِ (واقعیت هایِ) تاریخ کشورش و ازبهر پی بردن به کیستی میهنی خودش بخواند، نسک (کتاب) «دو قرن سکوت» نوشته-یِ شادروان دکتر عبدالحسین زرینکوب [1] و نسک «تولدی دیگر» نوشته-ی شادروان دکتر شجاع الدین شفا است [2]. با خواندن این نسک های ارزشمند، ایرانیانی که برای سده ها در ناآگاهی و تاریکی نگهداشته شده اند، به فرهود (حقیقت) تلخ لشکرکشی سپاهیان اسلام به ایران پی خواهند بُرد، آن لشکرکشی هایی که پیشوایانِ اسلام بهانه-ی صدور دین تازه شان به ایران کرده بودند، با آنکه در قرآن آیه های پُرشماری به روشنی گُوشزد میکنند که:« قرآن از اینرو به زبان عربی است که برای عرب ها فرستاده شده است و تا عرب ها آن را دریابند، همانگونه که خدا برای هر ملتی پیامبرانی را به زبان خودشان فرستاده است». این دو نسک پژوهشی زنگ بیداری برای مردمی است که پس از چهارده سده هنوز درخوابند و نمیدانند که چه کلاه گُشادی بر سرشان کرده اند و اینکه هدف تازش سپاهیان اسلام به ایران نه گسترش دین تازه و نه برادری و برابری بوده است، ونکه (بلکه) هدف چیره کردن فرمانروایی عرب بر کشورهای همسایه و غارت گنج های ایران و برده کردن مردم آزاده و خُداپرست این کشور بوده است؛ و چه نامردمی ها، ستم ها و جَنوری هایی (جنایت هایی) که آنها بر سر نیاکانِ ما نیاوردند. تراژدی کُمدی در تاریخ این کشور این است که امروز مردم ایران بجای سوگواری و نشاندان همدردی با نیاکانشان که کُرپانی (قربانی) زیاده خواهی، ناجوانمردی و دست درازی پیشوایان دین اسلام به این کشور گشته اند، آنها پیشوایان ویهزَک (متجاوز) و ستمگر تازی را اَشوکان (مقدسان) خود کرده اند و با پاشیدن خاک یا زدن دشنه و زنجیر بر سر و چهره-ی خودشان، برای مرگ این تازیان سوگواری میکنند و یا برای گرامی داشتِ آنها اقتصاد کشور را برای نیمی از سال ازکار میاندازند، زیرا که مردم ایران از خودبیگانه شده اند و با تاریخ و گذشتهنگاریِ کشورشان آشنایی ندارند


چنانچه شما به خواندن دیگر نسک های مَهین (مهم) پارسی دلبستگی داشته باشید، میتوانید از وبگاه نسک های پارسی دیدن کُنید [3].

یاداشت ها:

[1] http://www.derafsh-kaviyani.com/books/2gharnsokot.pdf

[2] http://www.derafsh-kaviyani.com/books/tavalodidigar.pdf

[3] http://sites.google.com/site/persianbooks/




۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

گام هایِ «کوچک» برای دستیافتن به هدف های بُزرگ


خشایار رُخسانی

بیگمان در گُزارش های داغ روز گذشته خوانده اید که 30 تن از مردم روستای گاودانه در شهرستان کُهکیلویه و بویر احمد در سال گذشته به شوند (دلیل) نداشتن پلی بر روی یک رودخانه، که بتوانند در آسایش برای خرید نیازهایشان به آنسوی رودخانه بروند، کُرپانی (قربانی) گذر از رودخانه شده اند و همچنین شمار فراوانی از فرزندان خردسال آنها در هنگام بکارگیری ابزار «گرگر» [1] برای گذر از رودخانه انگشت خودشان را از دست داده اند. نماینده-ی این شهرستان حجت السلام سید محمدعلی بُزرگواری پس از پژواک این گزارش در روزنامه های درون کشور، در مجلس شورای اسلامی بجای پرداختن به گرفتاری مردم این روستا با بیشرمی گفته است:« این گزارش گزافگونه است و مردم روستای گاودانه میتوانند بجایِ بکارگیری از «گرگر» از میان رودخانه شنا کنند.»

همانگونه که همگان در جریان هستند، کشور لبنان که پس از جنگ با اسرائیل ویرانه ای شده بود، با سرمایه های میلیارد دلاری مردم ایران و بدست حکومت اسلامی در کوتاه ترین زمان و بهتر از دوران پیش از جنگ ساخته شد. و این درهالی است که مردم روستای گاودانه و هزاران روستای گُمنام دیگر که گزارش هایِ بدبختی های آنها در روزنامه های درون کشور بازتابی پیدا نمیکنند، از داشتن یک پل ساده برای گذر آسوده از رودخانه بی بهره هستند و باید هر روزه این کمبود را با هزینه-ی جانی پرداخت کنند.

این گزارش تکان دهنده در روستای گاودانه و پاسخ بیشرمانه-ی نماینده-ی شهرستان کهکیلویه و بویراحمد را میتوان همانند سه دهه گذشته خواند و با انداختن آن در صندوق بایگانی 31 سال ستمگری ایکه حکومت اسلامی به مردم ایران کرده است، از آن گُذر کرد. و یا اینکه میتوان مبارزه با این بیداد را که بر مردم روستای گاودانه رواشده است، انگیزه ای برای آغاز یک ایستادگی مدنی سازمانداده شده، گسترده و فراگیر در سراسر کشور کرد. پس از سه دهه مبارزه با حکومتِ اسلامی باید بر همه-ی مبارزان میهن دوست و آزادیخواهی که دل نگران سرنوشتِ کشورشان هستند و آرزوی آزادیِ میهن را در سر دارند، روشن شده باشد، که پیروزی مردم ایران در مبارزه با خودکامگی آخوندی تنها در پرتو یک جنبش سراسری و ایستادگی مدنی سازماندهی شده، شایش پذیر (امکان پذیر) است و نه از راه واخواهی ها (اعتراض ها) و ایستادگی های یکتنه و جدا از هم. اکنون زمان درخور فرارسیده است که آن پیکارگران راه آزادی که تاکنون یکتنه مبارزه میکردند، از راه پیوستن بهمدیگر، این جویبارهایِ کوچکِ پرخاش کُننده را به رودخانه هایِ پهن و خُروشانِ ایستادگی مدنی فرارویانند.

این پیشامد روستای گاودانه انگیزه-ی خوبی را به پیکارگران راه آزادی میدهد تا آنها بگونه-ی سازماندهی شده در برابر این بیداد بایستند؛ برای نمونه آزادیخواهان میتوانند با تماس هایِ تلفنی و فرستادن رایانامه های (ایمیل های) پی در پی و گذاشتن یاداشت هایِ هشدار دهند در وبگاه حجت السلام سید محمدعلی بُزرگواری [2]، او را بمبارن کنند و خویشکاری (وظیفه-ی) او را در برابر روستاییان تنگدست یادآوری کنند و به او از بهر چنین پاسخ های بیشرمانه، بجای رسیدگی به گرفتاری مردم این روستا، هُشدار دهند، که مردم ایران اینچنین ستم و ناخُورتاکی (بی مسئولیتی) را فراموش نخواهند کرد و او را در فردای پیروزی جنبش آزادیخواهی مردم ایران، در برابر یک دادگاه مردمی دادرسی خواهند کرد.

بیاد داشته باشیم که در مبارزه با حکومت اسلامی، ما با یک پیکر یکپارچه رو در روی نیستیم، ونکه (بلکه) حکومت اسلامی را گردایه ای (مجموعه ای) از این مُزدوران و جیره خوار هایِ خوان (سفره-ی) ولایت فقیه است که میسازد. با هُشدار سازمانداده شده به این مُزدوران و ترساندن آنها از سرنوشتی که پس از پیروزی مردم و سرنگونی حکومت اسلامی چشم براه آنهاست، میتوان به دستآوردهایی که در پایین میآیند رسید:

1. گرداگرد علی خامنه ای را از هوادارنش تُهی کرد.

2. جُنبش آزادیخواهی مردم ایران به نیروی آسیم (عظیم) خودش پی خواهد برد که در پیکر یک ایستادگی مدنی، سازماندهی شده و فراگیر نمایان میشود.

3. دستیافتن به یک پیروزی «کوچک» انگیزه و دلگرمی استواری برای گُسترش ایستادگی مدنی و برداشتن گام های فراتر و سازماندهی شده در راستای رسیدن به هدف های بُزرگتر خواهد شد که یکی از آنها سرنگونی حکومت اسلامی است.

 

یاداشت ها:



[1] صندوقی که در آن مینشینند و با کمک ریسمان های آهنین آن را از یک سوی رودخانه به سوی دیگر میکشند.

[2] http://www.bozorgvari.ir/











نه اسلام، نه قرآن، جانم فدای ایران


خشایار رُخسانی

خواندنِ تاریخ نامردمی ها و تازش ددمنشانه-یِ پیشوایان اسلام به ایران، همانند نمکی است که بر زخم کهنه-ی من پاشیده میشوند. فرتور (تصویر) درد و رنج مردم ایران درهنگام تازش این ددمنشان به این کشور و کشتارها و ناجوانمردی هایی که بر نیاکان ما روا داشته شد، مرا میرنجاند؛ فرتور (تصویر) کاروان بردگان زن و بچه و کُهنسالان ایرانی که در زیر آفتاب سوزان شنزارهای بیابان تشنه و گرسنه راهی عربستان میشدند تا پس از هزاران ناجوانمردی با آنها، آنها را در بازار مکه و مدینه بفروشند، همه به اندازه ای مرا افسرده میکنند، که مرا از خواندن ریزگان (جزییات) تاریخ این جَنوری ها (جنایت ها) بازمیدارند. از اینرو تاکنون نتوانسته ام که داستان این سنگدلی ها و نامردمی هایِ پیشوایان اسلام در ایران را موشکافانه و سامانمند (سیستماتیک) بخوانم و در باره-ی آنها پژوهش کنم. روزی که بتوانم بر سُهِش (احساس) خودم چیره گردم، پژوهش های دانشیک (علمی) در باره-ی این ددمنشی ها را آغاز خواهم کرد و برآیند کار را با زبان ساده و کوتاه شده در فرادست مردم ایران خواهم گذاشت، تا مردم ایران آگاه شوند و به خود آیند، و تا آنها بجایِ سوگواری برای «حسین تشنه لب» که کُرپانی (قربانی) گُستاخی و آزمندی به قدرت شد، برای فرزندان خردسال ایران و مادرانشان گریه و سوگواری کُنند که پس از چیره شدن تازیان بر این کشور، آنها را در غل و زنجیر با لبان تشنه و گرسنه و زیر آفتاب سوزان راهی بازار برده فروشان میکردند، و خدا میداند که چه اندازه از آنها در شنزارها از شدت تشنگی و خستگی جان داده اند. من بیگمان هستم که در آینده-ی نزدیک «جادو و طلسم اسلام» در این کشور اهورایی شکسته خواهد شد مردم ایران به خود خواهند آمد و در آن روز آنها بجای سیسد روز در سال سوگواری برای پیشوایان تازی همچون علی دژخیم و فرزندان قدرت طلب او همچون حسین و امامان گور به گور شده-ی شیعه که در کشتار نیاکان ما دست داشتند، برای یک روز هم که شده باشد، آنها سوگواری میهنی (ملی) برای کُرپانی های (قربانی های) هجوم تازیان ددمنش به کشور ایران و کشتار مردم این کشور برپا خواهند ساخت، تا بتوانند برای یکبارهم که شده است خودشان را با غم و درد نیاکانشان در هنگام تازش عرب های ددمنش به این کشور اهورایی، همدرد بسُهَند (احساس کُنند).

هر گرفتاری را باید که بگونه ریشه ای گشود. گرفتاری مردم ایران با سرنگونی حکومت اسلامی و علی خامنه ای پایان نخواهد پذیرفت. خمینی گُجَستک (ملعون)، علی خامنه ای و حکومت اسلامی تنها شاخ و برگ یک درخت بدشگون و اهریمنی ای هَستند به نام اسلام که تا ریشه-ی آن در این کشور اهورایی کنده نشود، هرچند سده یکبار شاخه و برگ دوباره خواهد زد. این حکومت خودکامه-ی اسلامی تنها شاخ و برگ این درخت و برآیند آن فرهنگ اسلامی است که برای چهارده سده است که مردم ایران را برای پذیرش ستم و فرهنگ دیکتاتوری آماده ساخته است. از اینرو گرفتاری بُنیادین ما تنها حکومت اسلامی نیست، بلکه همین فرهنگ وارداتی اسلامی است که هیچ ریشه ای در فرهنگ نیاکان ما و ایرانیان پیش از اسلام ندارد. تا هنگامیکه ریشه-ی اسلام در این کشور اهورایی کنده نشود، حکومت های خودکامه همانند حکومت اسلامی خودشان را باززایش خواهند کرد. ما جوانان ایران امروز سرفراز هستیم که میخواهیم یکبار برای همیشه ریشه-ی همه-ی گرفتاری های مردم ایران را از جا بکنیم. اروپا زمانی توانست خودش را پس از هزار سال زندگی در تاریکی، نادانی و بدبختی از ستم کلیسا رها سازد و امروز پرچمدار دانش، آسایش و بهزیستی شود که فرهیختگان اروپایی توانستند فرهنگ نیاکان یونانی خودشان را بازشناسند و با آن در برابر ستم کلیسا ایستادگی کنند. اکنون نوبت ما ایرانیان است که با الگو کردن رفتار اندیشمندان اروپایی در دوران روشنگری اروپا، ما هم به دین و فرهنگ نیاکان شکوهمند و سرافراز نیاکان خودمان مزدیسنا بازگردیم و با تکیه به دین و فرهنگ نیاکان سرفراز خودمان، ریشه-ی دین اهریمنی اسلام را برای همیشه از این کشور اهورایی برکنیم.

تنها آن دینی درخور ارج و آزَرمِش (احترام) است که به دین های دیگر نیز ارج گذارد. بدبختانه اسلام در این بُنپایه (اساس) نمیگُنجد. اگر بخواهیم که در آینده در یک جهان پُر از آسایش و آشتی و بدور از جنگ و این نماگاه هایِ ترسناکِ «خودکُشی های انفجاری» زندگی کنیم که درخور جایگاه آدمی نیست، چاره ای نداریم بجز اینکه دین اسلام را در این جهان خاکی ریشه کن کنیم و پایبند بودن به این دین را گُناهی بزرگ بشماریم و پیروان آنها را به گُرم (جرم) گُناه دادرسی کنیم. پیروان دین اسلام که این فرازها (جمله ها) را میخوانند، باید پیش از برجسته کردن رگ گردنشان از سر خشم، کلاه شان را کادیک (قاضی) کنند و از خودشان بپرسند که اگر همین امروز یک گروه هَنجُمَنی (اجتمایی) بخواهد از یک دولت دمکراتیک پروانه-ی کار سیاسی بگیرد که در بُنیادنامه اش (اساس نامه اش)، راهزنی راه درآمدهای پولیش باشد، نفرت بپراکند و برای کُشتار پیروان دین های دیگر فرارسانی کند (تبلیغ کند) و هاگ های هَنجُمَنی (حقوق اجتمایی) زنان را از آنها بازستاند، آیا شما میپندارید که این چنین گروهی بتواند پروانه-ی کُنشگری سیاسی از یک دولت دمکرات بدست آورد؟ اسلام در گذشته توانست به زور شمشیر خودش را به همبودگاه های آدمی بپذیراند. اگر امروز هبودگاه جهانی دارد این دین را برمیتابد تنها برای این است که یک میلیارد آدم ناآگاه کوکورانه به آن باور دارند که نه قرآن را خوانده اند و نه به اندازه-ی نخودی با درونمایه-ی دات های (قانون های) نامردمی این دین آشنایی دارند و نه هرگز از انگیزه-یِ پیدایش آن آگاهی دارند که تنها سروری عرب ها بر کشورهای همسایه و غارت آنها را هدفِ خود کرده بوده است. جالب اینجاست که مردم و کشور ایران برای شش سد سال در سایه-ی ترسناک اسلامی گرفتار شده بودند که خلیفه هایِ آنها هرگز به اسلام باور نداشتند و آرَنگِ (شعار) آنها نیز پیوسته این بوده است که :« بخورید و ببرید که نه پیامبری درکار بود و نه جبرئیل فرستاده-ی الله.

 
هرکس کو دورماند از اصل خویش بازجوید روگار وصل خویش


۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

وَرچ های (معجزه های) قرآن


نویسنده: کامران میرزا

 

پیشگفتار:

بیش از یک میلیارد مسلمان در جهان وجود دارد، که قرآن را یک نَسکِ (کتاب) آسمانی میپندارند، ولی شُمار بسیار کمی از آنها قرآن را خوانده اند و از درونمایه-ی آن آگاهی دارند. و اینهم شَوَندهای (علت های) گوناگونی دارد، یا زبان عربی زبان مادری آنها نیست و یا آنها ساده دلانه گفته هایِ رهبران دینیشان را پذیرفته اند. ولی با خواندن و ژرف نگری در درون نوشته های قرآن، آدم بیدرنگ درمییباد که این نَسک (کتاب) نمیتواند خاستگاه و سرچشمه-ی آسمانی داشته باشد. قرآن تنها گردایه ای (مجموعه ای ) از پارادُخش ها (تناقض ها) و پریشان گویی هایی ست  که گفته-ی تازه ای برای بیان کردن ندارد؛ این نسک (کتاب) یا بازکرد (تکرار) نارسا و رونوشت برداری شده از افسانه هایِ گیلگمش است [1] که مردم میانرودان (بین النهرین) هزاران سال پیش از پیدایش دین های سامی (یهودی، ترسایی، و اسلام) به آن باور داشتند؛ همانند آفرینش آدم از گل و حوا از دنده-ی چپ او و توفان نوح... و یا تکرار لغزش آمیز دانستنی های نارسا و مرزین (محدود) مردمان دوران کُهن درباره-ی زیستبوم (طبیعت)، کیهان و سامانه-ی خورشیدی (منظومه شمسی) و ستارگان است که امروزه هیچ آدم خردمندی که با کمترین دانستنی های دانشیکِ (علمی) نوین آشنایی داشته باشد، نمیتواند آنها را بپذیرد.

همانگونه که گقته شد قرآن گردایه ای (مجموعه ای) از پارادُخش ها (تناقُضات) و دانستنی های نارساست و از سویی دیگر لبریز از آیه هایی است که همانند «جنگ اضداد» آیه هایِ دیگر را رد میکنند. در این پیوند هر آدم خَرَدمندی میتواند این پرسش را از خود بکند که اگر براستی قرآن سرچشمه-ی آسمانی میداشت، و تراوش اندیشه هایِ آن خدای توانایی میبود که این جهان بیکران را با همه-ی سامانه و دات های (قانون های) پیچیده اش آفریده است و دستکم 200 میلیارد کهکشان را با پیچیده ترین دات های (قانون های) فیزیک و بیوشیمی اداره میکند، آیا این خدای دانا و توانا نمیداند که آدم ها و همه-ی جانوران از گل ساخته نشده اند ونکه (بلکه) آنها خویشاوندانی هَستند که سرچشمه-ی پیدایش آنها یاخته هایِ نُخستین بودند که با پیروی از دات های پیچیده-ی بیوشیمی ساخته شدند؛ نوزاد از «خون لخته» پدید نمیآید، یا کوه ها برای پیشگیری از زلزله سر به آسمان نکشیده اند، و یا خورشید در هنگام اِوارَک (غروب) در مُرداب فرونمیرود، و یا آسمان بان (سقف) ندارد، یا هیچ ستونی میان آسمان و زمین برافراشته نشده است تا از افتادن آسمان روی زمین نگه داری کُند، و یا ستارگان به آسمان نچسبیده اند، یا جهان در 6 روز آفریده نشده است و از هستی جهان نزدیک به 14 میلیارد سال میگذرد؟

آیا با وجودِ اینهمه پارادُخش ها (تناقض ها) و نارسایی هایی که در قرآن یافت میشوند، بازهم یک میلیارد آدم همچنان به آسمانی بودن قرآن باور دارند، این خود نمیتواند یک وَرچ (معجزه) باشد؟

سرآغاز:

 

در پیوند با وَرچ های شُماره ای (معجزات عددی) قرآن بسیار شنیده ایم، اکنون کمی هم به پارادُخش هایِ شُماره ای (تناقضات عددی) آن بپردازیم که بیگمان آلوده شدن به آنها از سوی خدای بزرگ از شگفتی هایِ آسیم (عظیم) است:

پارادُخش هایِ شماره ای (تناقضات عددی) فراوانی در قرآن وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها نمار میکنم ( اشاره می کنم) [شماره های درون کمانک (پرانتز) شماره آیه ها هَستند]:

آفرینش آسمان ها و زمین چند روز به درازا کشید؟

«پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد.» - (56) سورة الأعراف

«پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش آفريد.» (3) سورة یونس

«همان (خدايى) كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو وجود دارد، در شش روز آفريد.» (59) سورة الفرقان

«او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد.» (7) سورة هود

آیه های بالا به روشنی گویای این است که خداوند آسمان ها و زمین را در شش روز آفریده است. ولی برپایه-ی آیه هایِ زیر:

«بگو آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و در برابر او همانندهايى مینشانید؟!» (9) سورة فصلت

«او در زمين كوه‏هاى استوارى برپا ساخت و فَرخُندگی هایی (بركاتى) را در آن آفريد و مواد خوراکی آن را مُقَدّر کرد، - اينها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نياز درخواست كنندگان!» (10) سورة فصلت

«سپس به آفرينش آسمان پرداخت، ... در اين هنگام آنها را بگونه-ی هفت آسمان در دو روز آفريد...» (11و 12 ) سورة فصلت

خوب اکنون برایانیم (محاسبه کُنیم): 2 روز (برای آفرینش زمین) + 4 روز [ برای آفرینش فَرُخندگی ها (برکت ها)] + 2 روز (برای آفرینش آسمان ها) = 8 روز ، و نه 6 روز

برآیندِ آن میشود: 6 = 8 ؟!

گرهگاهِ این گرفتاری از کجا سرچشمه میگیرد؟ از وَرچ های (معجزه ی) محمّدبن عبدالله یا از دانش اَنگارش گری ( ریاضی) او ؟

در آیه هایِ 11-12 و 176 سوره نساء نیز می توانید لغزش هایِ همانندی را ببنید:

در این آیه هایی که درباره-ی شیوه-ی بخش کردن رَخن (ارث) است، پس از جَم (جمع) بهره-یِ رَخن برها (ورّاثان)، گردایه-ی (مجموع) بهره ها بیش از همگی دارایی میشود. به زبان دیگر گردایه-یِ بَرخه ها (مجموع کسرها) بیش از یک است. در آیه هایِ نُخست، گردایه (مجموع) برابر 1.125 و در واپسین آیه برابر 1.25 میشود. آیا به خواستِ الله همه چیز شایش پذیر (ممکن) است؟

روز های خدا برابر 1000 سال است یا 50000 سال؟

«و يك روز نزد پروردگارت، همانند 1000 سال از سالهايى است كه شما میشمارید!» (47) سورة محمد

«امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى‏كنند; سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مىشمارید بسوى او بالا مى‏روید.» (5) سورة السجدة

«فرشتگان و روح ( فرشته-ی نزدیک خداوند) بسوى او بالا میروند در آن روزى كه اندازه اش پنجاه هزار سال است!» (4)سورة المعارج

سرانجام پی نبردیم که کدام گفته درست است؟ آیا روز خدا برابر با 1000 سال زمینی است یا 50000 سال؟ شاید این داوش (ادعا) پیشکشیده شود که این «روزها» تنها ارزش نمادین (ظاهری) دارند و نه هَماری (حسابی) و تاریخی. با اینهمه این بهانه ی خوبی برای گریز از این پارادُخش گویی (تناقض گویی) نیست. اگر الله تبارک و تعالی می خواست به زبان نمادین (ظاهری) رو بیاورد، نیازی نبود با بکارگیری شُماره هایِ گوناگون برای نشان دادنِ درازایِ یک روز خدا، پریشان گویی کُند. اُوزوارِش (توجیه) بهتری که برای این پارادُخش گویی الله میتوان یافت این است که خاتم انبیا، این موجود موهوم، دارای یاده (حافظه-ی) سُستی در سَرهم بَندیِ دروغ بوده است.

آفرینش آسمان ها و زمین: کدامیک زودتر آفریده شُد، آسمان یا زمین؟

«او خدايى است كه همه-یِ آنچه را [از شیدان ها (نعمتها)] در زمين وجود دارد، براى شما آفريد; سپس به آسمان پرداخت; و آنها را بگونه-یِ هفت آسمان سامان داد; و او به هر چيز آگاه است.» (29) سورة البقرة

«آيا آفرينش شما (پس از مرگ) دُشوارتر است يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بنا نهاد؟! (27) سقفِ آن را برافراشت و آن را سامان داد، (28) و شبش را تاريك و روزش را آشكار نمود! (29) و زمين را پس از آن گسترش داد،» (30) سورة النازعات

چنان که در آیه هایِ «شریفه-ی» بالا می بینید خداوند یکبار می فرمایند که نُخست زمین آفریده شد، ولی بار دیگر ایشان دستور به فراپیشی (تقدم) آفرینش آسمان میدهند. اکنون پرسش این است که چندتا روشنگری و ویچارش (تبیین) برای این پریشان گویی میتوان اَنگاشت (تصور کرد)؟:

1. در میان این دو وحی، خداوند پی به لغزش لُپی خود بُرده اند و در آیه-یِ سپسین آن را بهینه ساخته اند (اصلاح کرده اند). به هر هال زمان فراوانی از آفرینش جهان میگذرد و چه بسا حضرت حق چنان که هم میگویند دارای دانش بیکران نباشند، یا به شوند (علت) کُهنسالی در خَرَدِ خدایی او کَهوَنی (زوال) نمایان شده باشد. فراموش نکنیم که دست کم 13 میلیارد سال (سال زمینی) از هَستی ایشان میگذرد.

2. حضرت خاتم الأنبیاء در رساندن این دو آیه-ی آسمانی دچار لغزش گشته اند.

3. آیه هایِ بالا بدستِ دو خدایِ گوناگون بر محمد فرود آمده اند که هر یک از آنها داوش هایِ (ادعاهای) گوناگونی در مورد آفرینش زمین و کَهَکشان ها دارد.

4. نویسندگانِ قرآن به شَوَندی (علتی) [(برای نمونه پرت اندیشی ناشی از گرفتاری هایِ خانوادگی یا داراکی (مالی)] در هنگام نگارش این آیه ها دچار لغزش شده اند.

بَرآیش (طلوع) و اِوارَکِ (غروب) خورشید

قرآن «کریم» به ما می آموزد که خورشید در برکه ای گل آلود فرو میرود و اِوارَک میکند (غروب میکند):

«تا به غروبگاه آفتاب رسيد; (در آن جا) احساس كرد كه خورشيد در چشمه تيره و گل ‏آلودى فرو مى‏رود; و در آن جا قومی را يافت; گفتيم:«اى ذو القرنين! آيا مى‏خواهى (آنان) را کیفر دهی، و يا روش نيكويى در مورد آنها بَرگُزینی؟» (86)سورة البلد

«تا به خاستگاه خورشيد رسيد; (در آن جا) ديد خورشيد بر گُروهی طلوع مى‏كند كه در برابر (تابش) آفتاب، پوششى براى آنها قرار نداده بوديم.» (90)سورة البلد

گویا دانش نوین در این نهاده (مورد) در گُمراهی آشکار بسر میبرد. چرا که نُخست برپایه-یِ نگرش دانشیک (علمی)، خورشید هیچگاه در چشمه-یِ گل آلودی فرو نمیرود (غروب نمی کند). دوم اینکه هیچ جایی برای فرورفتن و برآمدن خورشید وجود ندارد. گویا باور رواگ (رایج) و روامند (عادی) در پیوند با گوییک بودن (کروی بودن) زمین درست نیست وگرنه چگونه میتواند شایش پذیر (ممکن) باشد که خورشید جایگاهی برای فرورفتن و برآمدن داشته باشد؟

شایمندی (احتمال) دیگر این است که خداوندِ بالَستیک (متعال)، که برپایه-ی ویژگی هایی که به او بربسته اند، توانای «مطلق» است، تا پیش از یافته هایِ کُپرنیک ، کپلر و گالیله، جهان را هماهنگ با سامانه-ی (نظم) قرآنی میگردانده است، ولی سپس تر به این بازده (نتیجه) رسیده است که دیدگاه های این دانشمندان کشورهای «کفر» مدل بهتری برای تدبیر امور زمین و آسمان پیش مینهد و آنگاه او با دستِ توانایِ خود، سیر گردش سپهر را دگرگون کرده است تا ایمان باورمندان را آزمایش کند. و العلم الکامل عند الله

چرا خداوند ستارگان را آفرید؟

قرآن بَخشنده (کریم) با بیانِ فرنودِ (دلیل) آفرینش ستارگان، بر دانش ما می افزاید:

«و آن (شهاب ها ) را تيرهايى براى اهریمن قرار داديم، و براى آنان رنج آتش فروزان را فراهم ساختيم!» (5) سورة الملك

«ما آسمانِ نزديك ( پايين) را با ستارگان آراستيم، (6) تا آن را از هر اهریمن بدنهادی پاسداریم! (7) آنها نمى‏توانند به (سخنان) فرشتگانِ جهانِ بالا گوش فرادهند، (و هرگاه چنين كنند) از هر سو هدف قرار مى‏گيرند!» (8) سورة الصافات

خداوند شُخانه ها (شهاب ها) را آفرید تا چون موشک هایی پَتیرَکِ (علیه) اهریمنان بکار روند. و به همان روش اشوکانه (سیره ی قدسیه) ، وزارت اَجُمَندِ دفاع جمهوری اسلامی ایران با یاری گرفتن از نیروی خدایی، موشک شهاب 3 را برای زُدودنِ فتنه و تبهکاری های صهیونیسم و استکبار جهانی ساخت.

آیا براستی آسمان چیزی نیست به جز بان (سقف) یا سایبانی بر روی زمین؟:

«آسمان را سقف محفوظى قرار داديم; ولى آنها از آيات آن روى‏گردانند.» (32) سورة الأنبیاء

«(او) آسمانها را بدون ستونى كه آن را ببينيد آفريد...» (10) سورة لقمان

«آن كس كه زمين را بستر شما، و آسمان را سقفى بالاى سر شما قرار داد...» (20) سورة البقرة

بیگمان زبان زد ( اصطلاح) «آسمان جُل» را شنیده اید. پس آشکار میشود که این گفته-ی نمادین، ریشه-یِ قرآنی دارد. خداوند بالَستیک (متعال) نیز آسمان را «جُلی» میزابَند (توصیف میکُنند) که برای نگهداری ما بر سر زمین کشیده شده. درباره-یِ اینکه «نگهداری از چه؟» میان دانشمندان ناسازگاری هست. ولی آنچه این آیه بر ما آشکار میکند این است که ما همگی «آسمان جّل» هستیم.

این آیه دریچه-ی دیگری نیز بر روی دانش کیهان شناسی ما می گشاید: «آسمان ستون هایی نادیدنی دارد که با پیشرفته ترین ابزارهای دانشیک (علمی) نیز دیده نمی شوند و ردیاب شدنی نیستند.»

آیا باز هم شک دارید که قرآن کریم سرشار از دُر و گهرهای دانشیک (علمی) است؟

بانِ (سقف) آسمان با زلزله-ی رستاخیز (قیامت) فرو می ریزد:

«و آسمان گشوده مى‏شود و بگونه-یِ درهاىِ پُرشماری (متعدد) درمى‏آيد» (19) سورة النبأ

«آن زمان كه آسمان از هم شكافته شود،» (1)سورة الإنفطار

هشدار ایمنی: «ذات اقدس باری تعالی» از این توانایی برخوردار است که افزون بر همه-ی آسیب های زیستبومی (بلایای طبیعی) شناخته شده، با شکافتن و فروریختن بان (سقف) آسمان نیز ما بندگانِ گناهکار را به سزای کردار پلیدمان برسانند. فأعتبروا یا اولی الأبصار!

چرا زمین (مانند فرش) پهن و هموار است و نه (مانند توپ) کروی؟

«و زمين را گسترديم; و در آن كوه‏هاى پایدار افكنديم; و از هر گياه موزون، در آن رويانديم;» (19) سورة الحجر

«آيا زمين را محل آرامش (شما) قرار نداديم؟! (6)و كوه‏ها را ميخهاى زمين؟! » (7)سورة النبأ

خداوند ما را آگاه میسازد که زمین مانند فرشی پهن و هموار است و کوه ها را برای این همچون میخ بر زمین کوبیده است که زمین با ما نلرزد. تبارک الله احسن الخالقین!

بازده-ی دانشیک (نتیجه ی علمی): «یاوه هایِ» زمین شناسان در مورد گسل ها را فراموش کنید و خانه های خود را کنار کوه ها بنا کنید. باشد که این میخ های زمین، شما را از آسیب زلزله ها در امان دارند. و چه کم اند پند گیرندگان!

اعتماد به هواشناسی و سونوگرافی؟ هرگز!

«آگاهى از روز رستاخیز (قيام قيامت) ویژه-یِ خداست، و اوست كه باران را نازل مى‏كند، و آنچه را كه در رحم‏ های ( مادران) است مى‏داند... خداوند عالم و آگاه است» (34) سورة لقمان

«آدم از خون لخته شده آفریده شده است» [2]

اگر باور ندارید که نَسکِ (کتاب) زیست شناسی دبیرستان شما سرشار از ژاژها و یاوه هاست (مزخرفات است) آیه ی زیر را بخوانید: «سپس نطفه را بصورت علقه ( خون بسته)، و علقه را بصورت مضغه ( چيزى شبيه گوشت جويده شده)، و مضغه را بصورت استخوانهايى درآورديم; و بر استخوانها گوشت پوشانديم; سپس آن را آفرينش تازه ‏اى داديم; پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است!» (14) سورة المؤمنون

آفریننده-یِ ماکیاولیسم کیست؟

بیشینه-ی (اکثر) فرهیختگان میداوند (ادعا میکنند) که ماکیاولی نُخستین اَندیشمندی است که ددمنشی و نافَرخویی (بی اخلاقی) سیاسی را رواگ میدهد (رواج میدهد). ولی با کمی چاره اندیشی در آیات کریمه ی قرآن درمی یابیم که همانا حضرت عُمر بن خطّاب راست گفت که: «نیست معرفت مفیده ای مگر آنکه در قرآن یافت شود.» اگر که اندید دارید (شک دارید) آیات زیر را درنگرید:

«در قبول دين، اكراهى نيست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابر اين، كسى كه به طاغوت ( بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.» (256)سورة البقرة

«با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى‏شمرند، و نه آيين حق را مى‏پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند!» (29) سورة التوبة

«(اما) وقتى ماه هاى حرام پايان گرفت، مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد; و آنها را اسير سازيد; و محاصره كنيد; و در هر كمينگاه، بر سر راه آنها بنشينيد! هرگاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنها را رها سازيد; زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است!» (5)سورة التوبة

هنگامى كه با كافران در ميدان جنگ روبه‏رو شديد گردنهايشان را بزنيد، (و اين كار را همچنان ادامه دهيد) تا به اندازه كافى دشمن را در هم بكوبيد; در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد; سپس يا بر آنان منت گذاريد (و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادى از آنان فديه ( غرامت) بگيريد; (و اين وضع بايد همچنان ادامه يابد) تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد، (آرى) برنامه اين است! و اگر خدا مى‏خواست خودش آنها را مجازات مى‏كرد، اما مى‏خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد; و كسانى كه در راه خدا كشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بين نمى‏برد!» (4) سورة محمد

و آنها را هر كجا يافتيد، به قتل برسانيد! و از آن جا كه شما را بيرون ساختند (مكه)، آنها را بيرون كنيد! و فتنه از كشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نكنيد! مگر اينكه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پيكار كردند، آنها را به قتل برسانيد! چنين است جزاى كافران!» (191) سورة البقرة

«اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ با کافران تشويق كن.» (65) سورة الأنفال

دانشمدان نام آور اسلامی با بیانی شیوا میداوند (ادعا میکنند) که اسلام دین آشتی است و هیچ زور و ناگُزیری (اجباری) در آن نیست. با اینهال برخی ناآگاهان میپُرسند که پس چرا کیفر کافر در اسلام مرگ است؟

پاسُخ: «این رفتار بیگمان به چم (به معنی) خشونت و ددمندشی این دین مبین نیست. فلسفه-یِ کشتن کفّار این است که خداوند بخشاینده و آمُرزنده (رحمان رحیم) بسی آرزومند است که با گرفتن جان کفّار آنان را از پرداختن به گُناهِ فزون تر در این جهان فانی بازدارد و همچنین از گرفتار شدن آنها به کیفر سخت تر در جهان دیگر پیشگیری کُند.»

همچنین پروردگار جهان در بسیاری آیه ها میفرمایند که قرآن را به زبانی ساده و روشن فرو فرستاده اند چنان که شناساکی و اندریافت (فهم) آن برای عرب هایِ بیابان نیز دُشوار نخواهد بود:

«ما آن ( قرآن) را بر زبان تو آسان ساختيم، شايد آنان متذكر شوند!» (58 )سورة الدخان

براین پایه نباید خیره سرانه اندیشید که آیه هایی که به مَزه-یِ تباهِ گمراهان و کفّار خوش نمی آید، آیه هایِ نمادین (ظاهری) هَستند و اینچنین آیه ها نباید که با میزان درست سنجیده شوند.


قرآن دل (قلب) را کانون اندیشیدن میداند!

در گذشته اندیشه-ی فراگیر و چیره این بود که کانون اندیشه و وَداییدن (تصمیم گرفتن) آدم بجای مغز، دل اوست. قرآن هم این دیدگاه را بگونه-ی آشکار پذیرفته است که جای گفتگو ندارد:
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف/۱۷۹ ). برگردان:« و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم قلبهائی دارند كه با آن (علمی )دريافت نمىكنند و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمىشنوند آنان همانند چهارپايان بلكه گمراهترند آنها همان غافلماندگانند.»
در اینجا از کسانی یاد مینماید که قلبی دارند، ولی الله آنها را به گونه ای گمراه کرده که آنان با آنکه قلب دارند، دانشی از دین دریافت نمیکنند।
قرآن در این آیه، از واژه-ی «لایفقهون» بهره برده است و به این چم (معنای) است که آنان فقیه نمی شوند و یا دانشی از دین دریافت نمیکنند.
در این آیه نیز قرآن بطور آشکاری میگوید که انسان با قلبش تعقل میاندیشد؛
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ﴿حج/۴۶ ﴾. برگردان:« آيا در زمين گردش نكرده اند که (آنها) قلبهائی داشته باشند ، با آن بيانديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند، براستی چشمها كور نيست، ولی قلبها ست كه در سينه ها كور است»

پایان سُخن:


قرآن کریم سرشار از ناهُشیاری ها (بی دقتی ها)، پارادُخش ها (تناقض ها)، ناهمسازی ها و دیگر چیزهاست. فرد می تواند سدها مورد از این پارادُخش ها (تناقضات)/لغزش ها/ناهمسازی ها را در قرآن بیابد. نمونه هایِ بالا مشتی بود نمونه ی خروار. با این همه اگر هنوز هم قرآن برای باورمندان به آن بسانِ وَرچی (معجزه ای) مینماید. آیا این خود یک شگفتی و وَرچ ( معجزه) نیست؟

" ذهن آدم تُهی مغز مانند مردمک چشم است: هرچه پرتو بیشتری به آن بتابانید تنگ تر می شود."

اولیور وندل هولمز

یاداشت:



[2] در آن دوران میپنداشتند از آنجا که زنان آبستن خونریزی ماهانه ندارند، پس بچه از خون لخته پدید میآید.

بر گرفته از وبگاه ایران سکولاریسم