۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

آیا گامه-ی (مرحله) پایانی رژیم فرا رسیده است؟





کورش عرفانی
korosherfani@yahoo.com

چکیده:
حکومت اسلامی به گامه-ی (مرحله-ی) سرنگونی اندرشده است. و چشم انداز فروپاشی رژیم را میشود پیشبینی کرد. سازه هایی (عامل هایی) که زمان فروپاشی رژیم را میتوانند دور یا نزدیک کنند به سازه های اَپاتیستیک (جبری) و گُزینایی (اختیاری) میتوان پخش کرد. در میان سازه های اَپاتیستیک میتوان از آشفتگی های ترازداری (اقتصاد) حکومت اسلامی نام بُرد که پایناک (تابع) بیخردی و ناکارآمدی آنها در کشورداری و همچنین آشفتگی در بازار جهانی است؛ از دیگر سازه هایِ اَپاتیستیک، آشفتگی همبودگاهی، بیکاری، آماس (تورم) هستند. و در میان سازه های گُزینایی (اختیاری) میتوان از تلاش های ساختارشکنانه-یِ آزادیخواهان چه در ایران و چه در برونمرز در راستایِ زمینگیرکردن چرخ ترازداری (اقتصاد) کشور نام برد.
نبردی که همکنون آغاز شده است یک نبرد فرسایشی است که در آن اُردوگاهی پیروز میشود که از توان روانی و بُنمایه های (منبع های) مادی زیادتری برخوردار باشد. و اُردوگاهی میبازد که هموندان و سرمایه های آن زودتر فرسوده شوند. یک سنجش و ارزیابی کودتاه از توان روانی و بُنمایه های آسیم (عظیم) انبوه مردمی که خواهان دگرگونی هستند در برابر مُزدوران آشفته و سرگشته و روان باخته-ی کودتاچی که کفگیر توان آنها به ته دیگ خورده است، چشم انداز نوید بخشی از پیروزیِ آزادی بر خودکامگی میدهد.

سرآغاز:


در تاریخ بشری رژیم های دیکتاتوری هیچ گاه دوامی نداشته اند. علت بنیادین این امر آن است که این حکومت ها با منطق، خرد، نظم طبیعی و ذات انسانی سازگاری ندارند. آنها این عدم سازگاری را به طور موقت با ابزار سرکوب و ترس و فساد پشت سر می گذارند، اما در نهایت در کلاف سردرگم خویش گرفتار شده و فرو می پاشند. مکانیزم سقوط آنان به این صورت است که چون نمی خواهند با بدیهیات فردی و اجتماعی نوع بشر همراهی کنند دائم تصمیماتی اتخاذ می کنند که، به دلیل غیر طبیعی بودن خود، مشکلات و دردسرهای تازه ای را به وجود آورده و این مشکلات سرانجام با انباشته شدن و تعمیق، ازحد قابل تحمل و قابل مدیریت می گذرند و بحران زا می شوند. سپس به مرحله ای می رسیم که هر تصمیم نظام حاکم برای حل یک بحران، خود مولد بحران هایی دیگر می شود. شرایط پیچیده و آشفتگی ساختاری حاکم می شود، و در نهایت، آن رژیم در زیر بار بحران های خودساخته له می شود. بنابراین، دیکتاتوری ها قادر به تامین حیات درازمدت برای خود نیستند. آنها که بهتر عمل می کنند قدری دیرتر می روند و آنها که بدتر عمل می کنند زودتر.
باز باید بدانیم که دیکتاتوری ها در طول حیات خویش از چهار مرحله عبور می کنند: 1) استقرار 2) تثبیت 3) حفظ و گسترش 4) حرکت به سوی قهقرا. در نهایتِ مرحله ی چهارم، فروپاشی و نابودی در انتظار است.
با در نظر گرفتن ِنسبی بودنِ تاریخ هایی که می آید می توانیم بگوییم رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی به طور تقریبی در طول سال های 1357 تا 1360 خود را مستقر کرد، از 1360 تا 1368 خود را تثبیت کرد، از 1368 تا اوایل دهه هشتاد خورشیدی به گسترش خود پرداخت و از این تاریخ به بعد وارد فاز قهقرایی خود شد. شاخص واضح رفتن رژیم به سراشیبی، گرفتن قدرت توسط پاسداران و روی کار آمدن احمدی نژاد در سال 1384 بود. با ماجرای تقلب در انتخابات خرداد 1388 رژیم به فاز نهایی خود پا گذارد که می تواند چند هفته یا چند ماه دیگر طول بکشد، اما تصور یک دوره ی چند ساله برای آن دشوار است.
متغیر بودن این زمان (ازچند هفته تا چند سال) به دلیل ترکیبی است که عوامل جبری و اختیاری می توانند پیدا کنند. بخش جبری موضوع وضعیت عمومی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی رژیم است که تابع بحران جهانی است؛ و مدیریتِ ضدِ عقلاییِ آن، دستخوش تحولات منفی ساختاری شده که می رود اوضاع را ازمدیریت حاکمیت بیرون آورد. بخش جبری به طور مشخص عبارت است از وضعیت مالی ورشکسته ی رژیم، موج بیکاری، گرانی، تورم و بی نظمی اجتماعی ناشی از آن از یکسو و تحریم های بین المللی ناشی از پرونده ی هسته ای و برخورد خشن غرب و اسرائیل با رژیم از سوی دیگر. بخش اختیاری عبارت است از تلاش کوشندگان و تغییرطلبان در داخل و خارج ایران. کوشندگان و تغییر طلبان داخلی خود به دو گروه تقسیم می شوند: درون حکومتی و برون حکومتی . این دو نیرو به طور لزوم دارای اشتراک کامل در یک هدف و یک درجه از رادیکالیسم نیستند، اما وجود یک دشمن مشترک از آنها متحد تاکتیکی ساخته است. بخش خارج از کشور نیز به تمام تلاش ورزان طیف وسیع اپوزیسیون باز می گردد که خواهان تغییر هستند.
بر اساس ترکیبی که آمد، زمان فروپاشی نهایی رژیم تابع پارامترهای زیر است:
1) تا چه حد وضعیت اقتصادی رژیم در داخل وخیم شود.
2) گستره و شدت تحریم های احتمالی غرب بر ایران چقدر باشد.
3) حضور نیروی اجتماعی در صحنه در روزها، هفته ها و ماه های آینده چگونه باشد.
4) تضادها میان جناح های درون نظام و در بالای هرم حاکمیت چگونه پیش رود.
5) میزان فعالیت ایرانیان تغییرگرا در خارج از کشور به چه صورت باشد.


مجموعه ی این عناصر پنج گانه باید به موارد و نیازهای زیر که جهت فروپاشی رژیم لازم است تامین گردد:
1) وخامت اوضاع اقتصادی چنان شود که رژیم از پس تامین مواد ضروری مانند بنزین و سوخت و نیز مایحتاج عمومی مانند نان و پنیرو گوشت و ... عاجز بماند. تورم بیداد کند، تحمل تورم برای مردم ناممکن شود، بیکاری اوج گیرد و خیل بیکاران و گرسنگان و فقیران به خیابان ها بریزند.
2) تحریم های بین المللی گلوگاه های تجاری و تسلیحاتی رژیم را ببندند. پول به نظام اقتصادی کشور کمتر وارد شود. از حیث سیاسی و اقتصادی رژیم در انزوا قرار گیرد و این امر بحران اقتصادی داخلی را که درمورد اول به آن اشاره شد تشدید و تعمیق کند.
3) مردم ایران در داخل کشور و بخصوص نیروهای اصلی جنبش مانند جوانان و دانشجویان با شجاعت و درایت اعتراضات را دامن بزنند. شعار نویسی بر دیوارها در همه جا، شعار دهی بر سر بام ها، شرکت فعال و وسیع در فرصت هایی مانند راهپیمایی ضد استبدادی روز قدس، پی گیری پرونده ی جنایات، برگزاری تجمعات اعتراضی، تبدیل دانشگاه به سنگر مبارزاتی، تبدیل دبیرستان ها به کانون های اعتراضی، برقراری حرکت های اعتراضی صنفی توسط کارگران، معلمان، بیکاران، زنان، ساماندهی شبکه های اجتماعی متشکل از هسته های اجتماعی چند نفره و کار جدی بر روی خودآگاهی و خودسازماندهی در مسیر خود رهایی، آماده سازی خویش برای برخورد با سرکوب و دستگیری، برنامه ریزی برای قیام نهایی، اطلاع رسانی، کار گسترده برای از میان بردن جو ترس و وحشت، دست زدن به عملیات ایذایی، از کار انداختن چرخ مملکت از طریق اعتصابات، تشکیل کمیته های مجازات، تحصن های اعتراضی و به تعطیلی کشاندن دستگاه های دولتی، اعمال تحریم های سراسری بازار، صدا وسیما، فروشگاه های زنجیره ای و به کسادی کشاندن همه ی فعالیت هایی که دولت از آن پول می سازد، تحریم بانک ها، بیرون کشیدن پول ها از بانک ها، عدم سرمایه گذاری، نخریدن کالاهای غیر ضروری و در یک کلام عاجز کردن حکومت در تمامی عرصه ها.
4) موضوع دیگر تشدید تضادها میان جناح های حاکمیت است. اینک برخی جناح ها برای حیات و بقای فیزیکی خود نیز نگران هستند. این خطر برای آنها جدی است و باند حاکم بی شک آنها را مورد حمله ی فیزیکی قرار خواهد داد. بنابراین وقت آن است که جناح هایی از حاکمیت یک بار برای همیشه از آن بکنند و به مردم بپیوندند. حمایت و یا عدم حمایت مردم از این یا آن شخصیت یا جریان (کروبی، موسوی،...) فقط باید تابع این باشد که تا چه حد آنها می خواهند وابستگی خود به نظام را حفظ کنند و یا برعکس تا چه حد به جبهه ی مردم نزدیک شوند. به هر روی هر چه تضادهای درون حاکمیت شدیدتر و عمیق تر شود روند فروپاشی رژیم تسریع می شود. شکاف درخود جناح حاکم نیز یکی از شاخص هاست.
5) در عرصه ی خارج از کشور نیز نیروی یک میلیونی ایرانیان می تواند با کنش های مختلف در زمینه ی تبلیغاتی، سیاسی و مالی از جنبش داخل کشور حمایت کند. مهمترین گام در این مسیر آگاه شدن از چرایی ناکارآیی سی سال گذشته و حساس شدن بر سه نکته است 1) برخورد غیر شعاری و واقع گرا براساس آنچه در داخل کشور شدنی و ممکن است. 2) کنار گذاشتن ضعف های رفتاری و اخلاقی که نیروها و افراد را از هم گریزان و همکاری میان آنان را ناممکن کرده بوده است 3) درک ضرورت پاسخگویی به نیازهای مادی یا سیاسی که در داخل امکان پرداختن به آنها نیست. یکی از این نکات شکل دهی جریانی است که در یک پیوند تنگاتنگ و ارگانیک با فعالان جنبش در داخل و خارج بتواند زمینه های تولد بخشیدن به یک جایگزین (آلترناتیو) مشروع برای رژیم باشد. جایگزینی از مردم، با مردم و برای جنبش مردمی.

به عنوان جمع بندی باید بگوییم که نبردی که هم اکنون و در فاز قهقرایی حاکمیت دیکتاتوری میان جمهوری اسلامی و مردم ایران در جریان است یک نبرد فرسایشی است. نبردی که در آن، هر طرفی که منابع و امکانات و روحیه ی قویتری داشته باشد پیروز خواهد شد. در نبردهای فرسایشی طرفی می بازد که زود تر فرسوده تر می شود. رژیم به دلایل متعدد مستعدتر از مردم برای فرسوده شدن است. نیروهایش خسته و روحیه باخته اند، رهبرانش گیج و آشفته و هراسانند، منابع مالی و مادیش رو به ته کشیدن است، از بیرون و درون محاصره شده و سایه ی سهمگین انتقام مردم بر سرش افتاده است. در این شرایط بدیهی است که به زیر آوردن آن کاری است نه چندان دشوار. اما به هر روی کنار زدن یک دیکتاتوری عظیم مانند جمهوری اسلامی، که قرار است با مرگ خود سه نهاد ضد انسانی و ضد ایرانی بازار، روحانیت و سپاه را دفن کند، احتیاج به سازماندهی وسیع و طرح و برنامه از یکسو و اخلاق گرایی و خردگرایی راستین از جانب مخالفانش از سوی دیگر دارد. نیاز به برنامه ریزی واقع گرایانه، خلاقیت، پشت کار و استمرار و نیز شجاعت و شهامت دارد. با رعایت این نکات پیروزی ما حتمی است. واژه ی آزادی اینک در گوش هرایرانی شنیده شده است و دیگر نمی توان او را برای مدتی طولانی از آن بازداشت. افق ِروشن ِوطنی آزاد در مقابل ماست و چه زیبا وطنی است آن.
15 September 2009

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

پیامی به آیت الله های خاموش


خشایار رخسانی
چکیده:
شمارش باژگونه برای سرنگونی باندِ کودتاچی خامنه ای آغازیده است. اگر آن آیت الله هایی که در سه ماههِ گذشته خاموشی گُزیده اند و در برابر ستمی که به مردم شده است بادپروا (بیتفاوت) بوده اند، بخواهند پس از حکومت اسلامی به همزیستی دوستانه-یِ خود با مردم ایران ادامه بدهند، چاره ای بجز پیوستن به مردم ندارند. و این همبستگی را تنها میتوانند با بیرون دادن فتوایی نشان دهند، که مشروعیت دینی را از دولت کودتاچیان بازپس ستاند.
سرآغاز:
درودِ پَروَردگار بر آیت الله منتظری، آیت الله صانعی، آیت الله دستغیب و دیگر آیت الله هایی که در این پیکار میان آزادی و خودکامگی سوی آزادیخواهان را گرفتند و از هوده-ی (حق) آنها پدافندی کردند. در اینجا ولی روی سُخن من با آن دسته از آیت الله هایی است که در برابر بیدادی که کودتاچیان بر مردم آزاده-ی ایران در سه ماه گذشته روا داشته اند، خاموشی گُزیده اند، با آنکه آنها همه-ی زندگیشان را هزینه-ی فرارسانی (تبلیغ) برای گُسترش اینچنین باورهایی کرده اند که میگوید تنها حکومت اسلامی میتواند دادورزی و ایستادگی در برابر ستم را در یک همبودگاه، پایندان کند (تضمین کند).فرنود (دلیل) این پیام پیدا کردن پاسُخی به این پرسش است که اگر خویشکاری (وظیفه-ی) شما بُزرگواران «امر به معروف و نهی از منکر» در برابر بندگان خدا و فرمانروایان است، پس چرا در برابر بیدادی که از سه ماه پیش تاکنون از سوی باند کودتاچی خامنه ای و مُزدوران و لات های چاله میدانی او بر مردم ایران ورزانیده میشود، خاموش مانده اید؟ خاموشی شما از سه هالت بیرون نیست؛ یا شما در سه ماه گذشته هیچ بیداد و ستمی را بر مردم ایران نه سُهیده اید (احساس نکرده اید) و یا از ترس جانتان و یا از بهر «مصلحت اندیشی» برای پاسداری از حکومت اسلامی خاموش مانده اید. اگر از دیدگاه شما هیچ ستمی بر مردم ایران روا نشده است، پس رویدادهایی همانند دستبرد سازماندهی شده در رای مردم و جابجایی دستکم 20 میلیون از رای آنها به سود فرنشین دولت کودتا محمود احمدی نژاد، کشتن جوانان زیر شکنجه، سُپُوزش (تجاوز) به دختران همانند شادروان ترانه موسوی و شادروان سعیده پور آقایی و سوزاندن پیکر آنها، تجاوز به پسران با شیشه های نوشابه و باتوم در بازداشتگاه های ترسناک کهریزک و ده ها سیاهچال دَهشتناک و بی نام و نشان دیگر و کشتن دستکم 72 تن از بهترین فرزندان این کشور در خیابان ها که تنها گُرم شان (جرم شان) این پُرسش بوده است که :« رای من کجاست؟» آیا از دیدگاه شما، بیداد شُمرده نمیشوند؟ آنهم در آنجا که یک هزارم این ژنوری ها (جنایت ها) در دوران حکومت پادشاهی پهلوی میتوانست انگیزه ای باشد که شما هزاران بار آن حکومت را زیر و رو کنید؟آن «حکومت اسلامی» و «اسلام ناب محمدی» ای که شما 14 سده به مردم مژده-ی برپایی آن را بر روی زمین میدادید، تا مردم به کمک دادورزی هایِ اسلامی، بهشت را برروی زمین بیآزمایند، امروز به ابزاری در دست باند تبهکار خامنه ای و کودتاچیان همپالگی او فروکاسته است تا خامنه ای بتواند در پناه برپایی دوزخ بر روی زمین، نام اسلام را هزینه-ی کیسه دوزی خود برای گردآوری سرمایه های این جهان و سرپوشی در برپایی خودکامگی خود و دودمانش بر روی زمین، بکند.نِهشتِ (وضعیت) کنونی که در آن سپاه پاسداران بر همه-یِ سرمایه های ترازداریک (اقتصادی)، بُنمایه های زیر زمینی و اهرم سررشته داری کشور چنگ انداخته است، نه تنها پَتِستی (تهدیدی) برای آسایش، هوده های (حقوق) شهروندی مردم ایران و یکپارچگی این کشور شده است، ونکه (بلکه) همزمان هَستومندی (موجودیت) شما دینکاران و دین و باوران را نیز کُرپانی (قربانی) گُستاخی ها و زیادخواهی های باندِ تبهکار خامنه ای خواهد کرد که بجز به سرمایه اندوزی و در دست نگهداشتن اهرم مجد (قدرت سیاسی) آنهم به بهای نابودی کشور و باورهایِ مردم، به چیز دیگری نمیاندیشد.شمارش باژگونه برای سرنگونیِ دولتِ کودتا و باند کودتاچی خامنه ای و پیوستن آنها به زباله دانی گُذشتهنگاری، آغازیده است. اگر شما میخواهید که در فردای پیروزی و بهار آزادی، به سرنوشت شیخ فضل الله نوری گرفتار نیایید و کُرپانی آتش کینه جویی مردم نشوید و در آینده در آسایش و دوستی با مردم ایران در این کشور به هستی خود ادامه بدهید چاره ای بجز پیوستن به مردم ایران از راه بانگ برآوردن و پَتکاریدن (اعتراض کردن) به این باند کودتاچی خامنه ای ندارید. شما نخواهید توانست به بهانه-ی اینکه از ته دل همراه مردم بوده اید و یا در دل هایتان هَمیستار (مخالف) با کودتاچیان بوده اید، خود را از تیررس خشم مردم بدور نگه بدارید. آنچه که فردا به داد شما خواهد رسید، تنها شیوه-ی رفتار امروز شما خواهد بود، که آیا به اردوگاه مردم پیوسته بودید و یا با خاموش ماندَنتان در برابر کودتا، به باند کودتاچی خامنه ای و همه-ی بی ناموسی های آنها «مشروعیت دینی» بخشیدید.از اینرو من دوستانه از شما درخواست میکنم که تا دیر نشده است، به خاموشی خود در برابر کودتاچیان پایان دهید؛ همدردی خودتان را با مردم ایران تنها میتوانید با بیرون دادن فتوایی نشان دهید، که مشروعیت دینی این دولت کودتاچی و تبهکار را از آن بازپس ستاند و همزمان همه-ی آیت الله های بُزرگ آن فتوا را به دستنند (امضا کنند). اینچنین فتوایی میتواند آخرین میخ را بر تابوت دولت کودتا و خودکامگی باند کودتاچی خامنه ای بکوبد، و همزمان برگ سبزی برای همزیستی دوستانه-ی مردم ایران با شما بُزرگواران باشد؛ برای همزیستی با سربلندی در یک ساختار گیتیگرا (سکولار) و مردمسالار

.ایدون باد

با اجمندی

خشایار رُخسانی

دوشنبه، 2009/09/07

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

سخنرانی کوروش پس از پیروزی بر بابل



چکیده:
کوروش بُزُرگ پس از پیروزی بر بابل فرمان به بخشایش همگانی و آزادی همه-ی بندگان را میدهد، او مردم بابل را همانند شهروندان ایرانشهر از هوده های (حقوق) برابر برخوردار میکند؛ از زنان گرفته تا مردان از کودکان گرفته تا کُهنسالان. و فرمان به بازگرداندن همه-ی... آواراگان را به هزینه-ی کشور ایران میدهد که حکومت بابل از کشور خودشان گریزان کرده بود. سخنرانی کوروش پس از 2500 سال از اینرو خواندنی است که میتوان آن را با سخنرانی احمدی نژاد در آیین سوگند خوردنش سنجید و از سنجش این دو سخنرانی شگفت زده شد. آنجا که احمدی نژاد بجای پیام دوستی به مردم ایران میگوید: »سر پَتکارشگران .(اعتراض کنندگان ) را به طاق میکوبم»..
سرآغاز:
ای مردم بابل ما همه بندگان اهورا مزداهستیم…ما نه پیروزیم و نه شکست خورده! ما امروز در سراسر این سرزمین پهناور همگی با هم برابریم…همگی آزادیم…و همگی پاکیم. ما همگی دوستیم ما تنها یک دشمن داریم و دشمن همه ی ما اهریمن است و جز او دیگر سایه ای نیست. ما همگی نوریم…سربازان اهورامزداییم. از این دم من پادشاهی ام را بر این پایه در سراسر این خاک پهناور که به فرمان من است به آگاهی همگان میراسنم. از این پس نام شاهنشاهی ما هخامنشی خواهد بود و این را به یاد پدر بزرگ دلبندم بخشیاز که اندیشه های نیک او به من به رسید به وام میگیرم. ما از این دم اندیشه و دین هر کس را محترم خواهیم دانست. هر کس به دین خودش خواهد پرداخت هر کس نتیجه ی انتخاب خود را خواهد دید. هیچکس حق دست اندازی به هوده-یِ (حقوق) دیگری را ندارد. از این دَم تمام بردگان آزادند. من تمامی گناهکاران را از این دَم بخشیدم هیچکس کُرپانی (قربانی) خشم من نیست. هیچ بابلی از آن چه بوده نترسد این یک بخشایش همگانی است. و زنان بالشاسر که در پَرده سَرای بابل بوده اند از این دَم آزادند سرمایه و دارایی به اندازه-ی بازرگانی ثروتمند به هر یک از شما داده می شود و سپس شما می توانید به هر جای ایران پهناور از هند تا مصر و از توران تا یونان که خواستید بروید.
.شوهر شما مرده و شما ریگ بران (وارث) او هستید داشته های خودویژه-ی (شخصی) خودتان را بردارید و از کاخ خارج شوید. تمامی خزانه ی بالشاسر در میان مردم همین شهر، برابر پخش خواهد شد. میان مرد و زن پیر و جوان و کودک تمایزی نیست. هر کس که در گستره-ی (قلمروی) من به مهر اهورا مزدا زندگی میکند از هوده-یِ (حق) برابر با همه برخوردار است. همه-ی رانده شدگان با هزینه سررشته داری هخامنشی به شهر و کشورشان باز خواهند گشت. و با هزینه ی هخامنشی شهر ها و پرستشگاه هایشان دوباره راه خواهدافتاد. من تا زمانی که همه-ی سخنانم را بجاآورم در این شهر خواهم ماند. آری زمین ورجاوند (مقدس) است…ما نیز یک به یک ورجاوندیم…این اهورا مزداست که مارا ورجاوند آفریده..و ما جهان زیبا را زیبا تر خواهیم کرد برای چنین هدفی همگان کار خواهند کرد…همه به دین و زبان خویش خواهند پرداخت و همه آزاد خواهند بود.
منبع :
www.mashrotenews.com


اشو زرتشت و جنبش روشنگری ایرانشهری



دکتر اسماعیل خویی

چکیده:
با آنکه اشو زرتشت اسپنتمان یک پیامبر ایرانی است ولی او در اروپا از آوازه-ی بیشتری برخوردار است. نامآوری اشو زرتشت در اروپا بیشتر از بهر پژوهش های دانشیکی است که از دویست سال پیش از سوی دانشمندان باختر برای ردیابی ریشه های شهرینگی (تمدن) اروپاییان آغازیده است. بدون گزافگویی کمابیش همه-یِ دین های بُزرگ جهان و فرزانگان یونان یا از آموزش های اشو زرتشت رونویسی کرده اند و یا از آنها هنایش (تأثیر) پذیرفته اند. کرامندی (اهمیت) آموزش های اشور زرتشت در برابر دین های دیگر، از بهر ارج گذاشتن بر هوده-ی (حق) آزادی گُزینش است که او به باورمندانش پیشکش کرده است. ایرانیان با پیروی از آموزش های زرتشت، به باورهای شهروندان و هوده-ی (حق) آزادی آنها در گزینش دین به اندازه ای ارج میگُذاشتند که هنگامیکه 24 کشور بُزرگ جهان بخشی از گُستره-ی ایران بودند، ایرانیان شهروند هیچ کشوری را ناگُزیر از پذیرفتن دین زرتشت نکردند. برآیندِ آموزش هایِ اشو زرتشت این بود که برای نخستین بار در گذشتهنگاری جهان، زنان از هوده های شهروندی برابری همچون مردان برخوردار شدند. اشو زرتشت بر این باور است که برای خوشبخت بودن در این جهان باید که دات های زیستبوم (قوانین طبیعت) را شناخت و هماهنگ با آنها رفتار کرد. و دیگر اینکه هرگاه که یک پدیده به نیرویی فراروید بیدرنگ هَمِستار (ضد) خود را رو در روی خواهد یافت؛ و در پیکار باهم است که این دو نیرو مینش (مفهوم) پیدا میکنند.
تا پیش از نویابی (کشف) زبان و دبیره (خط) اوستا، دانشمندان نسک های اوستا را گفته های اشو زرتشت میپنداشتند. پس از نویابی دبیره اوستا از سوی دانشمند زبان شناس مارتین هوگ در سال 1861 جهان به چم و مینش سروده هایِ گُهربار و آدم ساز اشو زرتشت که گاته ها نام دارند و بخشی از اوستا را میسازند، پی برد.
اشو زرتشت در گاته ها میگوید:«هدف از زندگی، شاد و خوشبخت زيستن است ( بيش از30 بار واژه خوشبختی و شادی در گاتا ها تکرارشده). شاد و خوشبخت زيستن ميسر نيست مگر اينکه همگان در جامعه، از جمله جانوران و گياهان بتوانند با شادی و شکوفايی زندگی کنند. برای رسيدن به اين هدف مردمان بايد قانون هستی را ( که به آن ارتا يا اشا ميگويند) بياموزند.»

سرآغاز

بر خلاف کشورهای زادگاه زرتشت (ايران، افغانستان و تاجيکستان) در اروپا دست کم دويست سال است که آموزش و پژوهش در باره انديشه و جهان بينی زرتشت به گونه علمی آغاز شده و ا مروز در دانشگاها بخش جا افتاده ايست. هدف اروپاييان از اين آموزش و پژوهش پی بردن به ريشه و بن زبانی، فلسفی، فرهنگی و هستی شناسی خود ميباشد.
اگر بيش از سه هزار سال است که نام زرتشت بعنوان يک نام مقدس وارد ضمير ناخودآگاه ايرانيان و مردمان آسيای ميانه شده، همين نام بيش از دو هزار و پانصد سال است که بعنوان « بالاترين نماد دانش» وارد ضمير ناخودآگاه اروپاييان گرديده.
فيثا قورث دانشمند بنام يونانی خود را شاگرد زرتشت ميپنداشت و ارستو فيلسوف ديگر يونانی که شاگرد افلاتون بود در کتاب خود « فلسفه» مينويسد که تمام دانش افلاتون از زرتشت گرفته شده. بطور کلی تمام دانشمندان و فيلسوفهای يونان باستان خود را شاگرد مکتب زرتشت دانسته اند و نوشته های خود را به او پيوند داده اند. ( ژک دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت, اکسفورد 1958 : ر.م افنان : تاثير زرتشت بر انديشه يونان: نيويورک 1965 : ژ. فرل: تاثير زرتشت و انديشه زرتشت بر فرهنگ غرب، سيدنی 1977 ) .
ميدانيم که در آن دوره، يعنی در سده پنجم پيش از ميلاد مسيح، ايرانيان (که مردمان آسيای ميانه امروزی را هم در بر ميگرفتند) با پی ريزی نخستين امپراتوری جهانی که از 46 کشور درست شده بود امور دنيا را اداره ميکردند و شايد بهمين علت بود که يونانيان شيفته جهان بينی زرتشت که فلسفه هستی ايرانيان بود شدند.( مری بويس: تاريخ زرتشت گرايی، لندن، 1989 جلد دوم رويه 280-282 )
بنا به نوشتارهای تاريخ نويسان کهن و امروزی، با تحول فرهنگی ژرفی که زرتشت در ميان ايرانيان بوجود آورد، آنها آزاد منش ترين انديشه ها را در ميان ملتهای امپراتوری گسترش دادند و در اين راستا نخستين قانون حقوق بشر (فرمان آزادی) را بنگارش در آوردند. چون زرتشت به آ ن نها آموخته بود که « حقيقت متعلق به هيچ کشور، به هيچ ملت و به هيچ نژادی نيست». ( ژرار ايزرايل: کورش بزرگ، پاريس 1987: افلاتون: قانونها، ، بخش سوم، پارسيان 693 و 694).
و در همين زمينه بود که که پس از آزادی يهوديان از اسارت بوسيله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشليم بوسيله داريوش و جمع آوری تورات بوسيله خشايارشاه، پيامبران يهودی همچون ايسايی، ژرمی، ازقيل ودانيل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پيام آور آزادی» خواندند.
در فرمان آزادی کورش که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده که 150 سال پيش کشف شد اين جمله ها آمده اند: « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها بود بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی کنند.....». ( و. ايلرز : ترجمه استوانه کورش از خط ميخی، 1974 : ي. کيله: تفسير نوشتار استوانه کورش، 1973 ) .
اين نخستين انقلاب انسانگرايی و آزاديخواهی در تاريخ بود. تمام نوشتارهای تاريخی نشان ميدهد که چه اندازه اين انقلاب جهان را به پيش کشاند. آداب و روسوم يهوديان که پيش از آن خشن و با قربانی جانوران بيگناه همراه بود، با وارد شدن انديشه زرتشت در دين آنها دگرگون شد و بعدها بر دين مسيحيت تاثير بنيادين گزاشت. ملتهای گوناگون امپراتوری آداب و رسوم خود را توانستند حفظ کنند و زنها همتراز مردان شدند. «پل دو بروی» زرتشت شناس معروف فرانسوی مي نويسد
« تحولی که زرتشت در فرهنگ آن زمان به وجود آورد زنهای ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که نظير آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. درآن زمان يونانيها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارستو ميگفت زن نميتواند روح داشته باشد ». ( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 110) همين نويسنده در چند رويه جلوتر کتاب خود مينويسد « هيچ صفحه ا ی از کتابهای تاريخ نميتواند گواه دهد که يک نفر بزور به انديشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز اين بود زمانی که ايرانيان امپراتوری جهانی درست کرده بودند، يونان و هند و مصر و تمام خاور ميانه و نيمی از آفريقا زرتشتی شده بودند».
پس از در هم پاشيده شدن امپراتوری هخامنشی در سده سوم پيش از ميلاد، علاقه و شيفتگی دانشمندان يونانی به زرتشت حتی از دورانی که ايران امپراتوری جهانی داشت بيشتر شد. اين شيفتگی به جايی رسيد که هيچ فيلسوف يا دانشمندی را دراين دوره در يونان نميتوان پيدا کرد که برای وجهه دادن به کار و پژوهش علمی خود آنرا را به زرتشت نسبت نداده باشد! اعتبار گرفتن از زرتشت بعنوان « بالاترين نماد در همه دانشها» به جايی رسيد که حتی دانش ستاره شناسی و کيمياگری را هم به او نسبت دادند! ( مری بويس: تاريخ زرتشتگرايی، لندن 1982 پوشينه دوم رويه491-565. ژ- دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت، رويه 12-14)
شيفتگی به زرتشت به اندازه ای در اروپا رواج پيدا کرد که حتی با از ميان رفتن يونان فرو ننشست. با پيدايش امپراتوری رم دانشمندان رمی مانند فيلسوفان يونانی برای اعتبار دادن به کارهای خود از نام زرتشت تا جايی که ميتوانستند استفاده کردند.
پس از سده نخست ميلادی دين رسمی در امپراتوری رم مهر ستايی (ميترايزم) شد. مهرستايی که در جهان بينی زرتشت هضم شده بود و يکی از بخشهای اوستا را درست ميکرد از ايران به اروپا رفت و برای 400 سال درسراسر اين قاره گسترده شد بگونه ای که امروزدر انگلستان، آلمان، سويس، اسپانيا، ايتاليا و يونان بيش از 6000 معبد ميترا کشف شده. ( فرانس کومن: نوشته ها و مانده گارها در باره راز ميترا، بروکسل 1896 دو جلد، ی.گرشن تيچ: سروده های اوستايی در باره ميترا ، کيمبريج 1959 )
در سده چهارم ميلادی، مسيحيت در امپراتوری رم کم کم رواج پيدا کرد، ولی چون دين نو پا يی بود و هيچ آداب و رسوم ويژه ای نداشت تمام آداب و رسوم مهر ستايی را در خود هضم کرد. تاريخ 25 دسامبر را که تاريخ زاد روز ميترا بود که ايرانيان آنرا « شب يلدا » ميگويند تاريخ زاد روز مسيح قرار دادند. درخت کاج و سرو را هم که مهرستايان با آن مراسم شب يلدا را تزيين ميکردند وارد رسوم خود کردند. ميترايزم هفت رده يا گام برای پيشبرد روان و دنيای مينوی داشت که استاد رده هفتم را پير يا پدر ميگفتند. واژه پدر وارد مسيحت شد و کشيش را پدر خواندند. همچنين ميترايزم بعدها پايه ای شد برای ساختن فرا مسونری در اروپا که از سده هفدهم به بعد رواج گرفت.
در ايران و کشورهای آسيای ميانه از سده سوم ميلادی به آن سو کم کم انديشه زرتشت زرتشت شده بودند و فرمانراوايی ميکردند. جنگهای تمام نشدنی ميان ايران و رم هر دو مپراتوری را ناتوان کرده بود. در اين زمان بود که در سده هفت ميلادی عربهای مسلمان با يورش خود به ايران که 200 سال به درازا کشيد فرهنگ ايرانی را در هم شکستند و جهان بينی زرتشت که هنوز کمی از آن پا بر جا مانده بود به دست فراموشی سپرده شد، ابن خلدون تاريخ دان عرب مينويسد که مدت شش ماه خزينه گرمابه ها در ايران از سوختن کتابها گرم ميشد.
اگر در ايران و کشورهای آسيای ميانه آتش زرتشت به خاموشی گراييد ، در اروپا هيچگاه پژوهش و علاقه در باره انديشه زرتشت کم نشد. حتی در قرون وسطای مسيحيت که تبليغات ضد زرتشت بعنوان يک نماد ضد دين به اوج خود رسيده بود، روشنگران و خردگرايان اروپا دوباره زرتشت را بعنوان يک ابزار نبرد بر عليه کورگرايی و اختناق به ميان آوردند.
در سده پانزدهم ميلادی يکی ازبزرگترين فيلسوفان دوران رنسانس يا رستاخيز فرهنگی اروپا، گرگوری پلوتن که نفوذ سياسی زيادی هم در دربار امپراتوری بيزانس به دست آورده بود کوشش کرد که جهان بينی زرتشت را جايگزين سه دين يهودی، مسيحی و اسلام که در جنگ هميشگی با هم بودند بکند. با اينکه بسياری از دولتمردان و خردگرايان آن زمان با او همراه شدند اما در اين راه پيروز نشد. ولی موفق شد که انديشه زرتشت را وارد مکتب افلاتونی فلورانس(ايتاليا) بکند و آنرا پايه ای برای انقلاب رنسانس در اروپا گرداند و انسانگرايی( هومنيزم) را پی ريزی کند. ( ژ. دوشن گيمن: پاسخ غرب به زرتشت، رويه 4 ، ح. لوی : انجمن زرتشت در امپراتوری رم ، 1985 رويه های 99 به بعد).
در دوران رونسانس و پس از آن، گرايش به زرتشت در ميان روشن بينان اروپايی نه تنها کم نگرديد بلکه بيش از بيش گسترده شدو بعد ديگری به خود گرفت. ولی سده ها بود که زبان زرتشت فراموش شده بود و هر چيزی که از زرتشت گفته ميشد نقل قول از ديگران بود. بنابر اين ميبايستی به پژوهش پرداخت و زبان او را از نو کشف کرد.
در سده هفدهم زبانشناس فرانسوی، انکتيل دو پرون، پس از 20 سال کوشش سرانجام زبان ا اوستا را کشف کرد و آنرا در دو جلد به چاپ رسانيد. اوستا سخنان زرتشت نبود. اين کتاب از نوشتارهای پراکنده ای درست شده بود که سده ها پس از مرگ زرتشت حتی در دوران اسلامی بوسيله موبدان نوشته شده بود. با اين حال اين کشف سرو صدای زيادی در اروپا به پا کرد. خردگرايان اروپا در اوستا ابزاری را پيدا کردند که با آن ميتوانستند دوباره کليسای مسيحيت را بکوبند. آنها ميگفتند «حقيقت ديگردر انحصار کليسا نيست . حقيقت را هم ميتوان در يک انديشه آريايی پيدا کرد».
در اين نبرد روشنگرايان و فيلسوفهای بزرگی مانند ولتر، گوته، گريم، ديدرو، وون کليست، بايرون، وورتسميت، شلی، نيچه و بسياری ديگر وارد ميدان نبرد شدند و آهنگسازان بزرگی مانند رمو (فرانسوی)، موزار و اشتروس (اتريشی) و چا يکوفسکی(روسی) در شکوه زرتشت اپرا ساختند. (برای فهرست کامل نام و نوشتارهای نويسندگان و هنرمندان با لا به کتاب ژ. دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت، رويه 16-17 ماجعه کنيد).
اينگونه برخورد سبب گرديد که کشيشان در برابر اوستا جبهه بگيرند و بگويند که ترجمه دوپرون ترجمه ايست دروغين! در برابر اين ادعا ساير زبان شناسان هم وارد اين نبرد انديشه ای شدند. سه سال بعد زبان شناس آلمانی کلوکرز با ترجمه ديگری از اوستا به دوپرون حق داد و ثابت کرد که ترجمه او درست است. با اين حال اين نبرد به علت مقاومت کشيشان سی سال به درازا انجاميد. سرا انجام همگی درست بودن اوستا را تاييد کردند و اين کتاب برای هميشه وارد آموزش دانشگاهیگرديد.
با اينکه اين پيروزی بسيار مهم بود ولی هنوز مسالة سخنان زرتشت روشن نشده بود. در سال 1861 زبان شناس معروف مارتين هوگ که در باره اوستا پژوهش گسترده ای را آغاز کرده بود متوجه شد که 17بخش از 72 بخش اوستا به زبانی نوشته شده که از ساير بخشها بسيار کهن تر و شيوه نگارش آن به گونه ای ديگر است. او بزودی پی برد که اين زبان، زبان پارسی کهن است که نزديک به دو هزار سال بود که از يادها رفته بود. سده ها بود که موبدان زرتشتی اين 17 بخش را از بر کرده و بدون اينکه معنی آنها را بدانند بعنوان سرود های مقدس در نيايشگاه ها ميخواندند.
هوگ با کمک گرفتن از زبان سانسکريت که تازه کشف شده بود، اين 17 بخش را که به آنها «گاتا ها» ميگويند از بقيه اوستا جدا و سپس ترجمه کرد.
پژوهشهای زبانشناسی و تاريخی بعدی بگونه ای شگفت آور ثابت کرد که گاتا ها که معنی آن« سروده» است بيش 3700 سال پيش بوسيله خود زرتشت سروده شده و از زبان خود او بيرون آمده. ترجمه گاتاها دروازه بزرگی را بروی تاريخ انديشه، فلسفه و تمدن جهانی گشود و ريشه بسياری از دينها و فلسفه ها يی که فرهنگ جهانی را ساختند روشن کرد.
چکيده گاتاها را ميتوان بصورت زير بازگو کرد:
هدف از زندگی، شاد و خوشبخت زيستن است ( بيش از30 بار واژه خوشبختی و شادی در گاتا ها تکرارشده). شاد و خوشبخت زيستن ميسر نيست مگر اينکه همگان در جامعه، از جمله جانوران و گياهان بتوانند با شادی و شکوفايی زندگی کنند. برای رسيدن به اين هدف مردمان بايد قانون هستی را ( که به آن ارتا يا اشا ميگويند) بياموزند.
اين قانون از سه اصل بنيادين بگونه زير در ست شده است:
1-جهان هستی و بويژه زندگی انسانها در هر لحظه از زمان بوسيله نبرد ميان دو نيروی بنيادين و خود آفريننده و ضد يکديگر شکل ميگيرد. مردمان اثر نبرد اين دو نيرو را در درون خود بصورت شادمانی يا غم زدگی، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، آرامش درونی يا نگرانی، دادگری يا بيداد گری، خوب يا بد، شکست و پيروزی، روشنی درونی يا تاريکی و غيره احساس ميکنند.
به سرچشمه نيروهای مثبت که مردمان را بسوی خوشبختی پيش ميبرند اهورا مزدا گفته ميشود. «اهورا» يعنی هستی آفرين و «مزدا» به معنی خرد است. بنابراين اهورامزدا به معنی« نيروی خردزا» يا «خدای خرد» ترجمه شده است.
از ويژگيهای مردمانی که در راه اهورامزدا هستند، شاد زيستی و راستی در پندار و گفتار و کردار ميباشد.
به سر چشمه نيروهای منفی يعنی نيروهايی که مردمان را به بدبختی و پسماندگی و غمزدگی ميبرند، انگرا ماينو يا اهريمن گفته ميشود. انگرا ماينو يعنی آشفتگی و خشم درونی که خرد ستيز است و چشم درونی را کور ميکند. از ويژ گيهای انگراماينو دروغ و ريا است. با اين ابزار است که او آگاهی را سرکوب و نا آگاهی را رواج ميدهد.
2- دومين قانون جهان بينی زرتشت ميگويد که در اين جهان هيچ نيرويی بدون وجود نيروی ضد خود نميتواند مفهومی داشته باشد. روز بدون شب، خوب بدون بد، آرامش درونی بدون نگرانی، عشق بدون نفرت و غيره هيچيک به تنهايی مفهومی نخواهند داشت. اگر چيزی در اين دنيا بخواهد به صورت نيرو در آيد بی درنگ نيروی مخالف خود را در برابر خود خواهد يافت.
3- و چون اين جهان از نيروهای دوگانه ضد هم و مثبت و منفی درست شده، هستی در انسانها نيرويی بنام « آزادی گزينش» » گزاشته که بوسيله آن هر کس ميتواند از ميان دو نيروی ضد هم و در حال نبرد يکی را انتخاب کرده و در آن شرکت کند. ميان شادی و ماتمزدگی، دوستی و دشمنی، دادگری و بيدادگری، خرد و خرد ستيزی، راستی و دروغ، خوب و بد، آزادی و اختناق، سروری و بردگی و غيره يکی را گزينش کرده و در آن زندگی کند. چون آزادی گزينش با انسان است، بنا بر اين مسئوليت هم با اوست.
چند سال پس از ترجمه گاتاهای زرتشت، يکی از بزرگترين فيلسوفان اروپا فردريک نيچه در سال 1883 شاهکار معروف خود «آن چنان گفت زرتشت» را در دو جلد نوشت. اين کتاب که امروز به تمام زبانهای دنيا ترجمه شده ديدگاه اروپاييان را نسبت بزندگی زيرو رو کرد و فرهنگی نوين و مدرن را که تا امروز ادامه دارد به اين قاره ارمغان نمود. هگل در کتاب «درس هايی درباره فلسفه مکتب» می گويد: آيين زرتشت در برابر شمشير عرب شکست خورد و نه در برابر ايدئولوژی اسلام. شايد نيازی به تذکر هم نباشد که در سرکوبی آيين مانوی نيز شمشير بی رحم مسيحيت و اسلام متفقا به کار افتادند.
آيين زرتشتی ايران نخستين آيينی بود که بعدی در جهان داشت زيرا خواست خدای آن٬ اهورامزدا اين است که فروغ هر چه دورتر و بيشتر گسترش يابد.در آيين کهن ايرانی هر اصل اخلاقی نتيجه ی منطقی قانون تکامل بر اساس پيکار دائمی خير و شر و روشنايی با تاريکی است و در چنين رويارويی آدمی به جای اينکه مانند ديگر مذاهب مواظب باشد اصول اخلاقی را بصورت اوامری آسمانی بی چون و چرا بپذيرد و خودش حق دخالتی در آنها نداشته باشد٬ خود در قلمرو انديشه و تشخيص خويش نقش تعيين کننده دارد و گويی مقام والايی در برابر آفريدگار خود در حد يک همکار و نه يک بنده پيدا کرده است.
زرتشت سراسر جهان را ميدان نبرد روشنايی٬ زندگی٬ راستی٬ آبادانی و تندرستی از يک سو و تاريکی و مرگ و دروغ و ويرانی و بيماری از سوی ديگر می شمارد و در پندار او تا هنگامی که اين نبرد با پيروزی اهورامزدا بر اهريمن به پايان نرسيده است همه آدميان در اين پيکار سهيم اند و وظيفه دارند که آگاهانه در مسير خير و بر عليه شر٬ اهورامزدا را ياری دهند. در برابر زرتشت آدمی در گزينش خوب و بد مختار است و در اين راستا مقامی چندان ارجمند دارد که نيکی گفتار و پندار و کردارش برای پيروزی روشنی بر تاريکی ضرورتی بنيادين پيدا می کند. بر خلاف مذاهب سامی که بدن را خوار و دنيا را بی مقدار می شمارند٬‌ در آيين مزديسنا هر فردی اين رسالت را بر عهده دارد که نيرومند و کوشا و سازنده و آفريننده باشد.
در برداشت ايدئولوژيک آيين زرتشتی٬ فرد انسانی وجودی مجازی نيست که تنها به رستگاری خويش بينديشد. با اين منطق که اگر فرايض مذهبی خويش را بطور کامل انجام دهد شايسته آن بهشتی می شود که بدون دخالت او ساخته شده بلکه او همکار الزامی پروردگار خود در طريق هدايت جهان در مسير روشنايی است و از چنين ديدگاهی حکم سرباز يا کارگری را دارد که در راه تحقق يک طرح بسيار بزرگ کار می کند. نه تنها برای زندگی شخصی خودش بلکه برای همه جهان آفرينش و در پيکاری همه جانبه برای پيروزی نهايی فروغ بر تاريکی و زندگی بر مرگ.
با چنين برداشت بنيادی برای نخستين بار در تاريخ مذاهب جهان٬‌ اصولی مطرح می شود که در هيچ آيين ديگری سابقه ندارد و تکرار هم نشده است. اين آزادی تشخيص و آزادی انتخاب تقريبا در سراسر سرودهای مينوی اشو زرتشت در گاتاها منعکس است:
«سخن ها را بشنويد و با انديشه روشن در آن بنگريد و راهی را که بايد در پيش گيريد برای خود برگزينيد. از آن دو مينوی همزادی که در آغاز آفرينش در انديشه و رفتار پديدار شدند٬ يکی نيکی را می نماياند و ديگری بدی را٬ و ميان اين دو٬ دانا راستی را برمی گزيند و نادان دروغ را.» (هات ۳۰ ـ بند دوم و سوم)
«ای مزدا هنگامی که برای ما تن و خرد آفريدی و به تن ما جان دادی و توانايی گفتار و کردار٬ از ما خواستی که راه خويش را آزادانه برگزينيم و به دلخواه خود به راستی يا کژی رويم.» (هات ۳۱ ـ بند ۱۱)
خود زرتشت نيز مدعی شناخت حقيقت از راه وحی نمی شود بلکه آنرا زاده ی انديشه و ادراک خويش می شناسد:
«ای مزدا هنگامی که تو را با نيروی انديشه شناختم٬ دريافتم که تو سرآغاز و سرانجام هستی و آن سرچشمه انديشه نيکی که به آدميان آزادی گزينش داده ای تا راه راستين خويش را برگزينند.» (هات ۳۱ ـ بند ۸ و ۹)
کسی که راه فروغ را در اين انتخاب بر می گزيند از آن پس دوست و ياور اهورامزدا ست و نه بنده ی بی اختيار و سر به فرمان او. اين ويژگی در بند ديگری از همين هات منعکس شده است: «اهورامزدا با خداوندی و سروری خود رسايی و جاودانگی و راستی و شهرياری و پاکمنشی را به کسی ارزانی می دارد که در انديشه و کردار دوست او باشد. ياور ارجمند اهورا کسی است که گفتار و کردارش نشان از راستی و نکويی داشته باشد.» (هات ۳۱ ـ بندهای ۲۱ و ۲۲).
اين انديشه تفکيک بنيادی خير و شر و آزادی آدمی در گزينش يکی از آنها را به خوبی در زندگی بر مبنای مکتب مزديسنا نشان می دهد. بر خلاف اعراب و ديگر اقوام سامی که رابطه ی آنها با خداوند همواره يک نوع احترام آميخته با ترس و نگرانی است٬ عرفای ايرانی رابطه ای را بر اساس عشق و محبت با پروردگار خود پی ريزی کرده اند و با او با چنان صفا و صميميتی سخن گفته اند که گويی با معشوق خود سخن می رانند. (با سيری در گات ها براحتی می توان به عمق اين انديشه در تفکرات پيامبر اهورايی ايران پی برد. بر فروهر پاکش درود می فرستيم).
خدای بزرگ دانا٬ پروردگار هستی بخش٬‌ اهورامزدا را بايد با ديدی عاشقانه و عارفانه نگريست نه با نگاهی تنگ نظرانه ی انديشه هايی که معتقدند خدا تمام کائنات و زمين و خورشيد و مشتی ستاره را در شش هزار سال پيش آفريده بلکه او گرداننده نظامی اشايی سرسام آوری است که ميلياردها کهکشان را با ميلياردها خورشيد آنها از ميلياردها سال پيش در گردش دارد. اين خدا نه آن خدايی است که جايی در آسمان بر تخت خود بر دوش چند مَلِک مقرب نشسته باشد و آن خدايی که آدميان زمين را به شکل شخص خود ساخته و پرداخته باشد و نه آن خدايی است که هر چند يک بار از کار خود پشيمان می شود يا گفته ی خود را پس می گيرد برای آنکه گفته ی بهتری را در جای آن بگذارد!! پروردگار اهورامزدا نه قومی برگزيده دارد و نه سرزمينی را در برابر چند آلت ختنه شده به کسانی بخشيده و نه با زبان های خاص برای کسانی وحی می فرسد و نه گروهی از آفريدگان خويش را مامور کشتار گروهی ديگر می کند و نه خودش شبانه چند هزار نفر از بندگانش (فرزندان مصريان) را سر می برد و نه بابت خطايیکه خودش برای اين بندگان خواسته است آنها را به آتش و مار و عقرب جهانی ديگر روانه می کند. او کوهی به نام کائنات را برای ذره ای به نام زمين ما نيافريده بلکه او جوهر راستی و سرمنشاء حقيقت و نيکی است. او مبداء نور و آغاز و پايان اين نظام هدفمند اشايی است. او برتر و پاک تر از آن است که ما وی را درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه بکنيم. او اهوراست و حقيقت راستی.
*
پ.س:
انقلاب اسلامی در جنبش روشنفکری ایران واکنشهای گوناگونی بر انگیخته است. سکولاریزم حاکم بر فضای جنیش مشروطیت به رغم ناخالصی و با وصف آغشتگی به دادجوئی های مذهبی که در برخی از رهبران روحانی این جنبش نمایندگی می شد ترجمانی بود از مدرنیتۀ اروپائی و پاره ای از رهبران آن جنبش تا آنجا پیش رفتند که خواهان سرتاپا اروپائی شدن ایرانیان شدند (تقی زاده مثلا). اما مدرنیته در خود اروپا با چالشهائی سهمگین روبرو شد. جنبشهای فاشیسم و نازیسم و استالنینیسم یکسره بر روی آماج بنیادین مدرنیته تیغ نفی کشیدند. این آماج بنیادین البته تا از زبان و قلم امانوئل کانت فورم نهائی خود را بیابد و به این دستور رهائی بخش بدل شود (دلیری اعتماد کردن به اندیشۀ خود را یافتن)، راهی بس دراز و سهمگین طی کرده بود. قربانی ها داده بود: هزاران انسان از قبیل جیوردانو برونو در راهش زنده زنده در آنش دستگاه های انکیزیسیون کباب شده بودند. انسانهای بسیار دیگری همچون اسپینوزا تکفیر شده بودند. خدای سخت و صلب قرون وسطا اجازۀ اندیشیدن نمی داد تنها اطاعت و باور می طلبید. اما دلیری اعتماد کردن به اندیشۀ خود همچون هر دستاورد نیکی دژآمدهائی نیز در پی داشت. سرگردانی انسان مدرن را حافظ خود ما انگار بسیار پیشتر درک کرده بود:«از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت.» این سرنوشت هر آن کسی ست که جرأت اعتماد کردن به اندیشۀ خویش را بیابد.
در سده دهم ، جنبش آزادگان به اوج قدرت خود رسید . اندیشمندان و دلاورانی که این جنبش را پی ریزی کرده بودند می بایست بخود ببالند چون آنها به آرمان خود یعنی نجات زبان و فرهنگ پارسی رسیده و از عرب شدن یکپارچه ای ایران جلوگیری کرده بودند . نامدارترین عضو جنبش آزادگان فردوسی توسی بود که با شاهکار جهانی خود شاهنامه برای همیشه زبان و فرهنگ و تاریخ ایران را از لجن زار تازیان نجات داد. پس از سده یازدهم با از میان رفتن دلیل وجود جنبش آزادگان ، این جنبش هم کم کم غروب کرد و مشعل فروزان خود را به خرم دینان و سپس هزار فرزانگان سپرد.
پس از 1400 سال نبردی را که جنبش آزادگان پی ریزی کرد هنوز با همان نیروی نخستین ادامه دارد و همانگونه که بزرگ آموزگار، زرتشت گفت تا پیروزی کامل راستی بر دروغ ادامه خواهد داشت .

۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه

پَرده دری دلاورانه-ی شیخ مهدی کروبی از ریزگان (جزئیات) تکاندهند-یِ کشته شدن شادروان بانو ترانه موسوی




اخبار روز:

www.akhbar-rooz.com يکشنبه ۲۵ مرداد ۱٣٨٨ - ۱۶ اوت ۲۰۰۹

چیکده:


پس از اینکه گماشته ها و لباس شخصی های رژیم کودتا شادروان بانو ترانه موسوی را از میان انبوهی از هوادران آقای موسوی میربایند که برای گرامیداشت یاد شهید بهشتی در پیرامون مسجدقبا گردآمده بودند، آنها او را به زندان برده، و پس از تجاوز و کشتن او، برای پرده پوشی بر روی این ژنوری (جنایت) آنها نشانی خانواده ای را در تهران پیدا میکنند که دارای عروس هم نامی همانند شادروان بانو ترانه موسوی بوده است، که در کانادا زندگی میکرده است.. گماشته های رژیم کودتا با این آگاهی از این داستان که میدانستند یک ایرانی همنام با بانو ترانه موسوی که کشته شده است، در کانادا زندگی میکند، به خانه-ی خانوادهِ شوهر این بانوی ایرانی که در تهران زندگی میکنند، میرویند و تلاش میکنند که با یک بازی نمایشی، اینگونه وانمود کنند که عروس آنها به شوند (علت) سوختگی بدن در یکی از بیمارستان های تهران بستری میباشد. از آنجا که این خانواده-ی از همجا ناآگاه بیگمان بودند که عروسشان در کانادا زندگی میکند، به گماشته ها میگویند که آنها بیگمان هستند که گماشته هایِ رژیم کسی دیگر را با عروس آنها اشتباه گرفته اند. و این همان پاسخی بود که گماشته های رژیم کودتا با نمایشی که برگزار کرده بودند آن را پیوس میکردند (در انتظارش بودند). و از اینرو از این خانواده درخواست میکنند که با حکومت همکاری کرده و برای پاسداری از آسایش در کشور،گزارش زنده بودن عروس شان را که در کانادا زندگی میکند، به آگاهی مردم ایران برسانند، این خانواده-ی از هماجا ناآگاه و ساده دل نیز این درخواست را میپذیرند و گزارش تجاوز و آتش زدن شادروان بانو ترانه موسوی را رد میکنند. پس از کُنکاشی (تحقیق) که از سوی پسران این خانواده انجام میگیرد، آنها به فرهود (حقیقت) این ژنوری (جنایت) و انگیزه-ی پافشاری حکومت برای گفتگوی تلوزیونی آنها با سدا و سیما و به دُژآهنگی (سونیت)، پلیدی و ابزارگشتگی ای (سواستفاده ای) که رژیم از آنها کرده است، پی میبرند.
در پایین میتوانید این گزارش را به رسایی بخوانید.


سرآغاز:


مهدی کروبی در تازه ترین اظهارات خود از ماجرای قتل ترانه ی موسوی و فیلمی که در این مورد از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده، پرده برداشت. او در عین حال، در اظهارات مشروح خود تصریح کرد چنان چه روندهای فعلی ادامه یابد، حقایق دیگری را نیز افشا خواهد کرد.
ماجرای ترانه ی موسوی چه بود؟
مهدی کروبی در بخشی از اظهارات خود به این موضوع پرداخت و چنین گفت:
"‌من از پشت پرده این ماجرا می گویم تا ببینم کسانی که در مزمت دروغگویی صحبت می کنند برآشفته خواهند شد و در برابر این دروغ گویی موضع گیری کنند."
وی چنین ماجرا را شرح داد: "مدتی پیش در سایت ها، ‌خبری منتشر شد مبنی بر اینکه خانم ترانه موسوی به همراه تعدادی دیگر در حاشیه مراسم مسجد قبا ربوده شده است. مدتی بعد هرچند که تعدادی از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولی ترانه موسوی آزاد نشد و سپس اعلام کردند که خانواده اش بیایند و جنازه اش را تحویل بگیرند. در همان زمان به جای آنکه تحقیقاتی درباره این موضوع انجام شود در مقابل هیاهوی رسانه های بیگانه برخی مسئولان در اندیشه طراحی سناریویی برای به انحراف کشاندن این موضوع در داخل و خارج بودند. بنابراین طراحان نابغه و مدیرانی دوراندیش سناریویی را نوشتند. برای اجرای این سناریو به وسیله فردی که نام او را نمی برم متوجه شدند که خانواده ای عروسی دارند به نام ترانه موسوی که در کانادا زندگی می کند و تنها نیاز به ان بود که به صحنه سازی بپردازنند و خانواده این دختر را وادار به انجام مصاحبه ای کنند که در ان بگویند دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می کند. پس چند نفر از افراد نظامی، ‌انتظامی و اطلاعاتی که چهره هایی شناخته شده هستند به منزل این خانواده محترم و شریف می روند و خطاب به خانواده می گویند که ترانه موسوی دچار سانحه سوختگی شده و برای انکه معلوم شود این عروس انها هست یا خیر بیایند و جنازه اش را تحویل بگیرند. در همین هنگام پدرخانواده می گوید که عروس ما در ایران زندگی نمی کند و چون بزرگان خانه اهل سیاست نبوده و چهره های علمی هستند بسیار ساده به این موضوع نگاه کردند.در همین حال پدر خانواده به پسرش که یکی از چهره های علمی و سیاسی است تلفن می کند و می گوید که چنین ماجرایی روی داده و شماره تلفن دیگر پسرش شوهر ترانه را می خواهد که فرزندش به او می گوید برادرش برای انکه بداند موضوع از چه قرار است به کانادا رفته و هنوز نرسیده که بتوانند با او تماس بگیرند. در همین حال مادر متوجه می شود که چنین اتفاقی افتاده و از حال می رود و به بیمارستان منتقل می شود. پدر خانواده وقتی که متوجه می شود قضیه جدی است برای بار دوم با پسرش تماس می گیرد که او متوجه می شود قضیه بیخ پیدا کرده و بنابراین خود را شتاب زده به منزل می رساند. او مشاهده می کند که چند نفری در خانه حضور دارند که برخی از انها از چهره هایی هستند که در دوران دفاع مقدس حضور داشته اند که این موضوع مرا به یاد سخنی از شهید حمید باکری می اندازد که می گفت: ‌"ای کاش ما درجبهه ها به شهادت برسیم زیرا اگر ماندیدم معلوم نیست که چه بلایی بر سرمان آید و جز چه جمعیتی باشیم".این آقا که دارای آگاهی سیاسی بود هنگامی که با این افراد صحبت می کند می گوید که نزد من این حرف ها را نزنید چرا که من می دانم اصل قضیه چیست و حتی این اصطلاح را به کار می برد که پیش کولی ملق نزنید. آن افراد نیز چون متوجه آگاهی این فرد می شوند از این جهت با او صحبت می کنند که برای حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازی های رسانه های بیگانه به صلاح است که با انها همکاری کنند. در همان حال اعضای خانواده گفته اند که شما از ما چه می خواهید؟ آنها می گویند که شما در مقابل دوربین قرار بگیرید و بگویید که ترانه زنده است. برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت می کند و می گوید که اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهره هایی شناخته شده هستیم و البته از انها پرسیده که چنانچه چنین کاری انجام شود با ترانه واقعی چه کار خواهند کرد که ان افراد گفته اند که شما به این کارها کاری نداشته باشید و نگران نباشید. همچنین این خانواده گفته اند عکسی که شما دارید عروس ما نیست که انها می گویند شما به این کارها کاری نداشته باشید.در همین حال برادر شوهر ترانه که یکی از چهره های علمی و سیاسی بوده است تحت تاثیر قرار می گیرد و فکر می کند که با انجام چنین کاری در مقابل سوءاستفاده بیگانگان ایستادگی می شود ولی او پیشنهاد می کند که بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت کنند. در همین حال این افراد شماره تلفن منزل آنها را جویا می شوند که برادر شوهر ترانه می گوید بنابراینکه انها منزلشان را تغییر داده اند ما شماره ای از انها نداریم و بردارم هم به مقصد نرسیده که از او شماره شان را بگیریم. پدر شوهر ترانه نیز می گوید که شاید حاج خانم (همسرش) شماره ای در اتاقش داشته باشد ولی بنابر اینکه همسرش به بیمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و کلید نبود که افراد حاضر تصمیم می گیرند که در اتاق را بشکنند که با ممانعت اعضای خانواده رو به رو شده اند که خطاب به این افراد گفته اند شما بروید و ما خودمان سعی می کنیم شماره تلفن انها را پیدا کنیم. ولی جالب توجه اینکه قبل از انکه اعضای این خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پیدا کنند انها خودشان تلفن را پیدا می کنند. در همین راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وی تماس می گیرد و می گوید که شما تنها تا این اندازه صحبت کنید و خطاب به این آقایان می گوید که این خانواده در جریان موضوع نیستند و در این اندازه تنها با انها صحبت کنید. چنین شد که مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند که دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می کند. البته بعد از اینکه این خانواده متوجه شده اند که اصل ماجرا چه بوده است بسیار ناراحت شده اند و می خواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به انها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود."‌مشروح گفتگوی مهدی کروبی را به نقل از سحام نیوز در ادامه می خوانید:سحام نیوز: مهدی کروبی در واکنش به جوسازی های اخیر و توهین هایی که نسبت به وی وارد شد گفت : " برخی فکر می کنند که با این تهمت ها و فحاشی کردن ها من از میدان کنار می روم ولی من به این آقایان توصیه می کنم که حداقل تاریخ را مطالعه کنند و ببینند که بعد از انقلاب و در عرصه ماجرای مجلس سوم و مسائلی که در اوخر آن مجلس روی داد و هر حرفی که خواستند نسبت به من زدند از جمله انکه گفتند کروبی با دلارها از ایران خارج شده است چه کسی بود که ایستادگی و تحمل کرد . "دبیرکل حزب اعتمادملی ضمن اعتراض به توهین ، هتاکی و تهمت هایی که از سوی مراکز و نهادهای مختلفی و به دنبل نگارش نامه ای نسبت به او شد گفت : "‌طی هفته اخیر حملات تندی نسبت به من وارد شد ، حملاتی که از تریبون نماز جمعه و یا از سوی برخی از نمایندگان مجلس ، صدا و سیما و مطبوعات و وابستگان به نهادها و برخی از روحانیت مطرح شد که من در برابر این مباحث گفته بودم که چنانچه این روند ادامه پیدا کند من ناگفته هایی را بازگو خواهم کرد . "‌ کروبی چنین از انگیزه انجام مصاحبه ای در واکنش به این مسائلی که طرح شده سخن گفت و با اشاره به انتقاداتی که به وی وارد شد گفت : "‌ پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم حوادثی در کشورمان رخ داد که از نظر خشونت ، بی قانونی ، خودسری و دخالت افراد غیر مسئول به نام نظام و شبه نظامی و لباس شخصی ها امری بی سابقه بود و چنین است که انسان های مسئول ، دلسوز و آگاه باید احتیاط و تحفظ را کنار گذاشته و به هر صورتی که صلاح می دانند اقداماتی انجام دهند که مانع ازتکرار این حوادث شده و ریشه برخوردهای این چنینی خشکانده شود . "‌وی افزود :‌" در هر کجای دنیا ممکن است که چنین حوادثی اتفاقی بیافتد که در عرصه تظاهراتی جمعیتی را دستگیر کنند اما فکر نکنم که چنین برخوردهایی صورت گرفته باشد که گروهی را دستگیر کرده و آنها را به مکان های خاصی منتقل کنند و با آنها هر رفتاری که می خواهند انجام دهند . در واقع ابتدا افراد را به مکان های نامعلومی منتقل کنند که که حتی ریاست قوه قضائیه و دادستان کل کشور که بگویند این رفتارهایی که انجام شده است زیر نظر زندان های رسمی که تحت نظر ما بوده روی نداده است و البته پس از مدتی مشخص شود که زیر زمینی در وزارتخانه ای وجود داشته و یا اینکه در بازداشتگاه کهریزک ، کلانتری ، پایگاههای بسیج برخوردهایی صورت گرفته است . "کروبی خاطر نشان ساخت : "‌تمام این حوادثی که روی داده است به علت اعتراض مردم به نتیجه یک انتخاب بوده است آیا باید با مردمی که تنها از سرنوشت رای خود سوال می کنند چنین برخورد کرد ؟ در عرض چند روز تعدادی کشته شده و برخی آسیب دیده اند به طوری که دندان ها و سرها شکسته شده است و حتی چشمانی کور شده و برخی تحت شکنجه ها جان باخته اند . این درحالی است که معمولا شکنجه ها برای گرفتن اعتراف با حساب و کتاب صورت می گیرد و حتی اگر آن فرد زیر شکنجه از حال برود او را به بیمارستان منتقل می کنند و باقی بازجویی را در حالی انجام می دهند که او تحت درمان است . بنابراین از این جهت من می گویم که خشونت هایی از سوی افرادی ناآگاه و بی تدبیر صورت گرفته که بی سابقه است و البته این رفتارها در قبال افرادی بوده که تنها به انتخاباتی اعتراض داشته اند."‌رفتارهای غرمنطقی بی شمار صورت گرفته استکروبی با ابراز تاسف از چنین برخوردهایی در نظام جمهوری اسلامی گفت : " به اندازه ای در این مدت رفتارهای غیرمنطقی و بی ضابطه انجام شده است که وقتی هیات تحقیق و تفحص به خدمت رهبری گزارشی را از وضعیت پیش آمده می دهند ایشان برآشفته و حتی با عباراتی تند دستور تعطیلی بازداشت گاه کهریزیک را ارائه کردند که البته اکنون نیز شاهد برکناری برخی از آمران و مسببان این حوادث هستیم ."وی با اشاره به اخباری که به صورت مرتب از برخوردهای خشن و غیر معمول با معترضان به انتخابات به او می رسید گفت : " ما هر روز اخباری را از نحوه برخورد با مردم دریافت می کردیم اخباری که همین افرادی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند نزد من می آمدند و بیان می کردند . رفتارهای خشونت آمیزی که با زنان و مردان صورت گرفته است مانند آنکه هنگامی که به منزل زن جوانی مراجعه کرده اند تا او را بازداشت کنند این زن را در مقابل چشمان مادرش به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده اند و این زن هنگامی که هیات بررسی تحقیق و تحفص از وضعیت زندانیان اخیر را در زندان می بیند با شجاعت مقابل انها می ایسند و نسبت به این رفتار اعتراض می کند . من بسیار متاثر شدم از چنین برخوردهایی که تحت لوای نظام جمهوری اسلامی انجام می شود ،‌هر خواننده ای می تواند خودش را جای ان مادری بگذارد که دخترش را مقابل چشمانش مورد ضرب و شتم قرار داده اند . "وی با اشاره به برخورد ساواک در دوران مبارزات انقلابی گفت : " هنگامی که در دوران مبارزه به منزل من می آمدند تا مرا بازداشت کنند گاهی اوقات خانم کروبی با تندی برخورد می کرد که انها تنها می گفتند که سفارش کنید که ایشان حرمت ما را نگه دارد و یا در پروند یکی از بزرگان هست که وقتی به منزلش می آمدند تا بازداشتش کنند همسرش تندی می کند که تنها به او تذکر می دهند ولی اکنون شاهد ان هستیم که دختری را در مقابل چشم مادرش کتم می زنند و از این جهت می گویم چنین برخوردهایی در کشورمان بی سابقه است ."کروبی با اشاره به اینکه بارها از طریق نامه و مصاحبه این مطالب را بیان کرده است گفت :‌" من این مسائل را طی نامه ای به ریاست محترم قوه قضائیه ، وزیر سابق اطلاعات و دیگر مسئولان یادآور شده و یا در مصاحبه ها به صورت مکرر بیان کرده ام تا شاید با توجهی که نسبت به این رفتارها می شود مانع از تکرار ان شوند ولی بعد از مدتی اخباری به من درباره آزار جنسی بازداشت شدگان رسید که به علت ناراحتی شدید از این موضوع نامه ای را به صورت محرمانه به رییس مجلس خبرگان نوشتم . در همان نامه هم نگفتم که حتما چنین اتفاقی روی داده است بلکه گفتم که شایعه شده که چنین ماجرایی روی داده و افرادی از آشنایان خودمان نیز این مطلب را گفته اند و تاکید کردم که انشاء الله اخباری دروغ و شایعه باشد ولی باید این اخبار بررسی شود تا اگر شایعه ای بیش نیست که همه از رفتارها و عملکردها با قاطعیت دفاع کنیم ولی اگر هم در مواردی چنین اتفاقی روی داده است بگوییم که عاملان این قضیه جز نیروهای خودسر بوده اند که باید معرفی و مطابق قانون مجازات شوند تا اینکه ساحت مقدس جمهوری اسلامی ایران را از چنین مباحثی پاک کنیم که چنین موضوعی در تاریخ ثبت نشود و شاخ و برگ فراوانی به ان داده شود و از سوی دیگر خون بچه هایی که در این راه کشته شده اند تضییع گردد . "کروبی افزود : "‌من در این نامه تاکید کردم که اگر هم چنین اتفاقی روی نداده است و ثابت شد که این چنین نبوده از زبان ما که خودمان به انتخابات معترض بوده ایم مطرح شود تا حداقل عده ای باور کنند "متاسفم که این مطالب از تریبون نماز جمعه مطرح شدکروبی با اشاره به برخوردهایی که در واکنش به انتشار چنین نامه ای صورت گرفت گفت : "‌بیش از ده روز منتظر پاسخ نامه ام بودم ولی به من خبری نرسید و بنابراین این نامه را علنی کردم و در این میان جمعیت بسیاری از دلسوزان نظام مرا تحسین کردند و برخی هم دوستانه انتقاداتی را مطرح کردند که من نیز استقبال کردم ولی در همین راستا برخی از تریبون نماز جمعه ،‌مجلس ، وابستگاه به نهادهای نظامی ، سایتها و خبرگزاری ها ، مطبوعات و صدا و سیما به بنده فحاشی کردند . ولی از این میان آنچه بیش از همه تاسف مرا برانگیخت مطالبی بود که از تریبون نماز جمعه علیه من مطرح شد و تریبون مقدس نماز جمعه که باید در آن دردهای مردم گفته شود و از حقوق آنها دفاع شود به تریبونی برای فحاشی علیه فردی تبدیل شد . چنین برخوردهایی در حالی نسبت به بنده صورت گرفت که من تنها با نگارش نامه ای یادآور شدم که بررسی شود آیا چنین مسائلی روی داده است یا خیر و اگر هست آیا عاملان آن مجازات خواهند شد و یا اینکه اعلام برکناری عده ای که چنین تخلفاتی را انجام داده اند تنها برای جنجال سازی بوده است و تمامی اینها به سرکار خود برمی گردند مانند همان کسانی که زمانی آن شکنجه ها ر انجام دادند و آبروی نظام را در عرصه های بین اللملی بردند و فیلمی از ان منتشر شد که هیچ بیننده ای نتوانست ان را بیش از ده دقیقه نگاه کند و اکنون سخنانی درباره فعالیت های آنها شنیده می شود که چنانچه لازم باشد درباره آنها سخن خواهم گفت . "‌وی با ابراز تاسف از چنین برخوردهایی گفت : " افرادی که باید از تریبون مقدس نماز جمعه مسائل روز را برای مردم بازگو کنند به بهانه اینکه من به نظام توهین کرده ام تهت و افتراهایی را علیه بنده وارد کردند که البته درهمین راستا برخی از نمایندگان مجلس نیز با ادبیاتی نامناسب به تکرار ان پرداختند . هرچند که اگر وابستگان به نهادهای خاص و یا برخی از مطبوعات و صدا و سیما چنین مطالبی را مطرح کنند دور از انتظار نیست چرا که اینها اجیر و اسیر هستند و باید این کار را انجام دهند و البته بسیاری دیگر نیز از مظان اتهام اینها به دور نیستند . از نظر این نهادها و مراکز و به ویژه برخی مطبوعات کسانی که همفکر انان نیستند جاسوس ، ساده اندیش و افراطی هستند که دچار فساد اخلاقی و اقتصادی شده اند . به مانند اینکه اخیرا یکی از روزنامه ها که عادت دارد با آبروی دیگران بازی کند جمعی از کارگزاران نظام که اخیرا نامه ای را نوشته اند افراطی و رانت خوار نامیده است حال اینکه به عنوان مثال یکی از امضاکنندگان این نامه محمدعلی نجفی است که ٨ سال وزیر آموزش و پرورش ،‌وزیر آموزش عالی کشور و رییس سازمان برنامه و بودجه بوده است که زمانی که من نماینده امام در حج بودم در آنجا به من کمک می کرد و اینک همین فرد را رانت خوار نامیده است . به نظر می رسد که این نهادها خود را معیار و میزان الاعمال می دانند که دیگران باید خود را با آنها بسنجند . اینها به جای اینکه کسانی را که به این کشور خیانت کرده اند مورد حمله قرار دهند به فرزندان انقلاب حمله می کنند و آبروی انها را می ریزند . همین اندازه نیز بگویم روزنامه ای که چنین مطلبی را می نوسید مسئولش از دوستان نزدیک سعید امامی و همکار او بوده است که به قول یکی از بزرگان حاشیه امن دارد و رویین تن است ، اگر اسفندیار رویین تن بود و تنها چشمش آسیب پذیر بود این برادر رویین تنی است که چشمش نیز از آسیب مصون است . "‌ کروبی با اشاره به انتشار اخبار دروغ در یکی از خبرگزاری ها که ان نیزخود را مصون از هر چیزی می داند گفت :‌"‌ این خبرگزاری محترم به انتشار اخباز کذب عادت دارد به طوری که زمانی که جوانی به نام غنیان در این حوادث پس از انتخابات کشته شد این خبرگزاری به نقل از پدر این فرد نوشت که گفته است موسوی مسئول خون فرزندش است که پدر غنیان چندی بعد این خبر را تکذیب کرد . که اینهم نمونه ای از آشکار شدن دروغ گویی برخی از رسانه هاست . "‌ناگفته هایی از سوابق برخی ائمه جمعهکروبی در ادامه گلایه های بسیاری داشت از ائمه جمعه ای که با ادبیاتی نامناسب به او حمله کردند و تهمت و افتراهایی را نسبت به او وارد کردند و برای روشن شدن افکار عمومی از جایگاه افرادی که چنین حرمت تریبون مقدس نماز جمعه را نگه نداشته اند به بیان برخی از ویژگی های شخصیتی انها پرداخت .وی گفت : " امام جمعه ای که در کنار حرم ثامن الحج این حرف ها را می زند و بنده را تروریست می خواند گویی فراموش کرده که در همان روزگار مبارزه که طیف روحانیون آواره و بی خانه و کاشانه بوده اند و همه تحت تعقیب قرار داشته و یا تبعید بودند و بنده نیز به عنوان عضو کوچکی از این نظام در میان آنها حضور داشتم ، ایشان به همراه جمعی دیگر با پول هایی که در اختیار داشتند سفرهای متعددی به پاکستان داشت تا انکه به تبلیغ برای مرحوم آیت الله شریعتمداری بپردازد . ما که به ایشان عیبی نگرفتیم ولی این روال طبیعی تاریخ است که اکنون او از تریبون نماز جمعه به دفاع از جمهوری اسلامی بپردازد و بنده را ضد انقلابی و تروریست بداند . "کروبی با اشاره به سخنان امام جمعه تهران علیه خود گفت :‌"‌آقایی که در تهران از تریبون نماز جمعه چنین حرف هایی را می زند همان فردی است که هرچه من از دیگران سوال کردم سوابقی از ایشان نداشتند و همن اندازه از دوستانش شنیدم که در صف اول درس آیت الله منتظری می نشسته و در زمانی که برخی از دوستان نزدیک از مواضع ایشان گله مند بودند ایشان به شدت از مواضع او حمایت می کرده است و پس از امام جز مخالفین درجه اول آیت الله منتظری تبدیل شد و از این طریق رشد جهشی و غیر معقول پیدا کرد . "کروبی با بیان اینکه من از ائمه جمعه انتظار چنین رفتارهایی را نداشتم گفت : "‌آیا نمی شد که این پیشنهاد دلسوزانه را مورد بررسی قرار می دادند تا مورد رسیدگی قرار گیرد و ماموری و یا مامورینی که متخلف بوده اند مجازات شوند و ان گاه به مردم بگوییم که این رفتار از سوی مامور یا مامورینی خودسر صورت گرفته و ربطی به نظام جمهوری اسلامی ایران ندارد ؟ آیا باید با جنجال سازی و عبارت هایی تند چنین به نامه دلسوزانه انقلاب پاسخ داده می شد ."‌مهدی کروبی با اشاره به اظهارات مجلسی ها علیه وی گفت : "‌برخی دوستان مجلسی اظهاراتی را علیه بنده وارد کردند برخی از نمایندگانی که این حرف ها را می زنند همان کسانی هستند که در سایه عدم صلاحیت نمایندگانی که رای آور بودند و البته جر اصلاحاتی های داغ نبوده و هیچ نامه ای را امضا نکرده بودند و چند دوره هم در مجلس حضور داشتند به مجلس راه یافتند و باید نیز اکنون در قدردانی از این چنین رفتاری این چنین نیز حرف بزنند . چرا که دیگر نیازی نبود به دادگاه ویژه روحانیتی برگردد که زمانی سید هادی خامنه ای ، محتشمی پور ، مرحوم خلخالی ، موسویان و آیت الله بیات را محاکمه می کردند چرا که دیگر نمی شود به راحتی این افراد را محاکمه کرد و البته برخی از مسئولان دادگاه نیز رضایتی به این کار ندارند . "وی همچنین به اظهارات امام جمعه موقت قم اشاره کرد و گفت : "‌از نظر بنده امام جمعه قم آیت الله جوادی و آیت الله امینی هستند و اینکه فردی را برای چنین مواقعی به عنوان امام جمعه معرفی می کنند جالب توجه است البته من به علت آشنایی که با پدر مرحوم ایشان دارم درباره اظهارات ایشان واکنشی نشان نمی دهم و حرمت پدرش را نگه می دارم . "کروبی همچنین برای برخی از وابستگان به نهادهایی نظام که اهانت هایی را نسبت به وی مطرح کرده بود پاسخی داشت . وی گفت :‌"‌برخی از برداران نظامی که چنین حرف هایی را می زنند باید هم این گونه موضعگیری کنند چرا که انها اکنون تمام مراکز اقتصادی و سیاسی را در اختیار دارند ولی این افراد متوجه نیستند یک فکر و اندیشه قائم به یک نفر و یا چند نفر نیست بلکه درون خانواده ها نیز نفوذ می کند به طوری درون خانواده برخی از این آقایان هم اختلافاتی وجود دارد که اگر لازم باشد دران باره صحبت خواهم کرد . "‌وی افزود : "‌برخی از وابستگان به نهادهای نظام بسیار پهلوانانه وارد میدان شده اند و هر چه که خواستند نسبت به بنده گفتند ولی یکی از همین معترضین که در نهادهای شبه نظامی نیز فعال است فراموش کرده که دولت وقت به علت همین رفتارها و کارهایش او را از وزارت اطلاعات اخراج و به جای دیگر منتقل کرد . "‌جزئیات ماجرای ترانه موسویکروبی در ادامه این گفت وگو با تاکید بر اینکه چنانچه این روند ادامه پیدا کند مسائل دیگری را صریح از گذشته مطرح خواهد کرد به بیان واقعیت ماجرای ترانه موسوی پرداخت و تاکید کرد : "‌من از پشت پرده این ماجرا می گویم تا ببینم کسانی که در مزمت دروغگویی صحبت می کنند برآشفته خواهند شد و در برابر این دورغ گویی موضع گیری کنند ."وی چنین ماجرا را شرح داد : " مدتی پیش در سایت ها ،‌خبری منتشر شد مبنی بر اینکه خانم ترانه موسوی به همراه تعدادی دیگر در حاشیه مراسم مسجد قبا ربوده شده است . مدتی بعد هرچند که تعدادی از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولی ترانه موسوی آزاد نشد و سپس اعلام کردند که خانواده اش بیایند و جنازه اش را تحویل بگیرند . در همان زمان به جای آنکه تحقیقاتی درباره این موضوع انجام شود در مقابل هیاهوی رسانه های بیگانه برخی مسئولان در اندیشه طراحی سناریویی برای به انحراف کشاندن این موضوع در داخل و خارج بودند . بنابراین طراحان نابغه و مدیرانی دور اندیش سناریویی را نوشتند . برای اجرای این سناریو به وسیله فردی که نام او را نمی برم متوجه شدند که خانواده ای عروسی دارند به نام ترانه موسوی که در کانادا زندگی می کند و تنها نیاز به ان بود که به صحنه سازی بپردازنند و خانواده این دختر را وادار به انجام مصاحبه ای کنند که در ان بگویند دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می کند . پس چند نفر از افراد نظامی ،‌انتظامی و اطلاعاتی که چهره هایی شناخته شده هستند به منزل این خانواده محترم و شریف می روند و خطاب به خانواده می گویند که ترانه موسوی دچار سانحه شوختگی شده و برای انکه معلوم شود این عروس انها هست یا خیر بیایند و جنازه اش را تحویل بگیرند . در همین هنگام پدرخانواده می گوید که عروس ما در ایران زندگی نمی کند و چون بزرگان خانه اهل سیاست نبوده و چهره های علمی هستند بسیار ساده به این موضوع نگاه کردند . در همین حال پدر خانواده به پسرش که یکی از چهره های علمی و سیاسی است تلفن می کند و می گوید که چنین ماجرایی روی داده و شماره تلفن دیگر پسرش شوهر ترانه را می خواهد که فرزندش به او می گوید برادرش برای انکه بداند موضوع از چه قرار است به کانادا رفته وهنوز نرسیده که بتوانند با او تماس بگیرند . در همین حال مادر متوجه می شود که چنین اتفاقی افتاده و از حال می رود و به بیمارستان منتقل می شود . پدر خانواده وقتی که متوجه می شود قضیه جدی است برای بار دوم با پسرش تماس می گیرد که او متوجه می شود قضیه بیخ پیدا کرده و بنابراین خود را شتاب زده به منزل می رساند . او مشاهده می کند که چند نفری در خانه حضور دارند که برخی از انها از چهره هایی هستند که در دوران دفاع مقدس حضور داشته اند که این موضوع مرا به یاد سخنی از شهید حمید باکری می اندازد که می گفت :‌" ای کاش ما درجبهه ها به شهادت برسیم زیرا اگر ماندیدم معلوم نیست که چه بلایی بر سرمان آید و جز چه جمعیتی باشیم " این آقا که دارای آگاهی سیاسی بود هنگامی که با این افراد صحبت می کند می گوید که نزد من این حرف ها را نزنید چرا که من می دانم اصل قضیه چیست و حتی این اصطلاح را به کار می برد که پیش کولی ملق نزنید . آن افراد نیز چون متوجه آگاهی این فرد می شوند از این جهت با او صحبت می کنند که برای حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازی های رسانه های بیگانه به صلاح است که با انها همکاری کنند . در همان حال اعضای خانواده گفته اند که شما از ما چه می خواهید آنها می گویند که شما در مقابل دوربین قرار بگیرید و بگویید که ترانه زنده است . برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت می کند و می گوید که اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهره هایی شناخته شده هستیم و البته از انها پرسیده که چنانچه چنین کاری انجام شود با ترانه واقعی چه کار خواهند کرد که ان افراد گفته اند که شما به این کارها کاری نداشته باشید و نگران نباشید . همچنین این خانواده گفته اند عکسی که شما دارید عروس ما نیست که انها می گویند شما به این کارها کاری نداشته باشید . در همین حال برادر شوهر ترانه که یکی از چهره های علمی و سیاسی بوده است تحت تاثیر قرار می گیرد و فکر می کنید که با انجام چنین کاری در مقابل سوءاستفاده بیگانگان ایستادگی می شود ولی او پیشنهاد می کند که بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت کنند . در همین حال این افراد شماره تلفن منزل آنها را جویا می شوند که برادر شوهر ترانه می گوید بنابراینکه انها منزلشان را تغییر داده اند ما شماره ای از انها نداریم و بردارم هم به مقصد نرسیده که از او شماره شان را بگیریم . پدر شوهر ترانه نیز می گوید که شاید حاج خانم (همسرش ) شماره ای در اتاقش داشته باشد ولی بنابر اینکه همسرش به بیمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و کلید نبود که افراد حاضر تصمیم می گیرند که در اتاق را بشکنند که با ممانعت اعضای خانواده رو به رو شده اند که خطاب به این افراد گفته اند شما بروید و ما خودمان سعی می کنیم شماره تلفن انها را پیدا کنیم .ولی جالب توجه اینکه قبل از انکه اعضای این خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پیدا کنند انها خودشان تلفن را پیدا می کنند . در همین راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وی تماس می گیرد و می گوید که شما تنها تا این اندازه صحبت کنید و خطاب به این آقایان می گوید که این خانواده در جریان موضوع نیستند و در این اندازه تنها با انها صحبت کنید . چنین شد که مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند که دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می کند . البته بعد از اینکه این خانواده متوجه شده اند که اصل ماجرا چه بوده است بسیار ناراحت شده اند و می خواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به انها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود . "‌از دروغ گویی مسئولان متاسفمکروبی پس از شرح این ماجرا از دروغ گویی های مسئولان ابراز تاسف کرد و گفت :‌"‌این افراد اظهار کرده اند که برای حفظ اصل نظام باید این خانواده اقدام به چنین کاری کنند ولی از نظر ما برای حفظ اصل نظام و پایبندی به قانون اساسی ، ارزشهای انقلاب و آرمان های حضرت امام مهم است . حفظ اصل نظام بر پایه عمل به وعده هایی است که به مردم داده ایم ولی متاسفم که اینک از انقلاب برگشته ایم و با آبروی نظام بازی می شود . "‌وی تاکید کرد :‌"‌آیا مسئولان از این طریق می خواهند اعتماد مردم را جلب کنند ولی این آقایان بسیار بی تدبیر عمل کرده اند چرا که مردم این قدر هوشمند هستند که اصل موضوع را بفهمند . "کروبی با بیان اینکه برای مسئولان گوشه ای از حوادث تاریخی را بازگو می کنم گفت :‌" هنگامی که در سال ۴۱ مبارزات نهضت انقلاب اسلامی شروع شد یک سری افراد نا آگاه که وابسته به حکومت بودند قصد داشتند تا با شبیه سازی ماجرای بهلول در حادثه مسجد گوهرشاد ، حرکت امام را در همان آغاز نهضت متوقف کنند . ماجرای بهلول از این قرار بود که هنگامی که حادثه مسجد گوهر شاد روی داد مدتی بعد عکس فردی سر وحال را در رسانه ها منتشر کردند و گفتند که این همان فردی بوده که عامل حادثه گوهرشاد بوده است ولی یک هفته طول نکشید که اعلامیه مبسوطی در مشهد منتشر شد که بر روی ان دو عکس چاپ شده بود . یکی عکس فردی که انها می گفتند بهلول بوده و دیگر عکس بهلول واقعی که معلوم شد این فرد مدت هاست که در زندانی در افغانستان بوده است . این حادثه در ۴٨ سال پیش روی داد و در ان زمان این قضیه برملا شد حالا چطور این مسئولان انتظار دارند که در تهران و انهم در عصر ارتباطات حادثه ای روی دهد و کسی متوجه ان نشود . "کروبی افزود :‌" همان شبی که فیلمی درباره ترانه موسوی از تلویزیون پخش می شد من قبل از انکه در جریان اصل ماجرا قرار گیرم تحت تاثیر قرار گرفتم ولی همان شب به مراسم عروسی رفتند که در ان مراسم جوانی نزد من آمد و گفت آیا اینها فکر می کنند که مردم نمی دانند چند تا ترانه موسوی در ایران وجود دارد و من از این حرف متعجب شدم و با خود گفتم من با این سن و سال و تجربه ای که دارم به موضوع شک کردم ولی این جوان اصلا شک هم نکرده است . "‌وی با اشاره به موثق بودن مبنعی که جزئیات ماجرای ترانه موسوی را به وی منتقل کرده است گفت :‌"‌می دانم که آنها از چه طریقی این ترانه موسوی را پیدا کرده اند و منبع خبر نیز موثق است واگر لازم باشد در این باره صریح تر صحبت می کنم تا مشخص شود که نقش افراد تا چه اندازه بوده است ."‌لازم باشد مسائلی دیگر را مطرح می کنموی همچین به مورد دیگری از رفتارهای برخی از مسئولان اشاره کرد و گفت :‌" در سالهایی که قتل های زنجیره ای رخ داده بود هنوز انتخابات سال ۷۶ برگزار نشده بود که گفتند حرم امام (ره)‌را منفجر کرده اند و قصد داشتند تا در حرم حضرت معصومه نیز بمب گذاری کنند که عامل ان دستگیر شده است . پس از گذشت یک هفته چند دختر را به تلویزیون آروند و انها بسیار سر و حال در مقابل دوربین طوری سخنرانی کردند که از هر سخنران ماهری بهتر صحبت کردند . من درهمان زمان خندیدم و گفتم که این موضوعی مسخره است مگر می شود که فردی را بازداشت کنند و او را شکنجه کنند تا اعترافی کند و بعد با این سرعت و با این حالت انها را به مقابل دوربین بیاورند و انها نیز اعتراف کنند . نتیجه چنین کارهایی موجب روی دادن ماجرای قتل های زنجیره ای ،‌ نویسندگان و کشته شدن فروهر و همسرش می شود . "‌کروبی در ادامه خطاب به کسانی که قصد دارند تا او را وادار به سکوت کنند گفت :‌"‌من تنها در برابر چنین رفتارهایی موضعگیری این چنینی ندارم بلکه همان طور که می دانید نسبت به دوستان و همفکران خودم نیز چنین موضعگیری هایی را دارم . من بزرگترین نقش را در توفیق جریان اصلاحات داشتم ولی هنگامی که اختلافاتی روی داد همان آقای بزرگواری که من نقش موثری را در پیروزی اش در انتخابات داشتم از من حمایت نکرد و همین افراد بیشترین تلاش را برای ناکامی اصلاحات در سال ٨۴ داشتند . "‌کروبی در نهایت تاکید کرد :‌"‌ اکنون شرایطی را ایجاد کرده اید تا دیگر کسی جرات حرف زدن نداشته باشد ولی من باز می گویم که این رفتارها و ایجاد رعب و وحشت مرا به سکوت وادار نمی کند و چنانچه لازم باشد برخی مسائل را مطرح می کنم . "

فراپُرسش پَرچم و آمادگی ما برای پذیرش ساختار مردمسالاری




خشایار رُخسانی
بیگُمان بارها شنیده و آزموده اید که هرگاه که یک گردهمایی پَتکارشی ای (اعتراضی ای) برگُزار میشود، بَرگُزارکُنندگان آن گردهمایی بر پرهیزدادن هُماسندگان (شرکت کُنندگان) از آوردن پَرچم های سازمانی پافشاری میکُنند. آنهم با این بهانه که با این "چاره اندیشی" بتوانند از درگیری در میان هواداران سازمان های گوناگون پیشگیری کُنند، و بر شُمار هُماسندگان (شرکت کُنندگان) در گردهمایی بیافزایند.همه خوب میدانیم که پیش پیغان (پیش فرض) نهادینه شدن دمکراسی و فرمانروایی مردم بر مردم در هرکشوری گُستردگی و فراگیر شدن فَرهنگ آن در همبودگاه میباشد؛ همانند رواداری، بُردباری و برتابیدن گرایش ها و دیدگاه ها و جهان بینی های گوناگون؛ برتابیدنِ و ارج گذاشتن بر دیدگاه ها و جهان بینی هایی که دستکم به دمکراسی باور داشته باشند و آن را گرامی بدارند. اگر خَرَد همبودگاهی و جَمی (جمعی) ما آن اندازه شکوفا نشده باشند که در یک گردِهمایی پَتکارشی (اعتراضی) ساده، نمایندگان اندیشه های دمکراتِ گوناگون و رنگارنگ نتوانند همدیگر را بگونه-یِ آشتیجویانه برتابند، این میتواند بازگوکُننده-ی یک راستینگی (واقعیت) غم انگیز و تلخ از تراز ِواپسمانده-یِ رُست (رُشد) فرهنگی ما باشد؛ فَرهود (حقیقت) ناگواری که بازگوکُننده-یِ فرسنگ ها دوری ما تا نهادینه شدن دمکراسی در این کشور میباشد. چرا بایستیکه اینهمه برروی سازمانی نبودن خودمان و برافراشته نشدن پرچم های سازمانی در گردهمایی ها پافشاری کنیم، در آنجا که همه-ی سازمان ها یا برگُزارکُنندگان این گونه گردهمایی ها، نام دمکرات بودن را نیز با خود یدک میکشند؟ اگر که براستی باور داریم که ایران ازآن همه ایرانیان است و برای ساختن آن به نیرو و همکاری همه-ی ایرانیان نیاز میباشد، مردم تنها از راه برپایی سازمان یا هَنگان هایِ کشورمداریک (حزب سیاسی) خودشان که خواسته هایِ آنها را نمایندگی میکُنند، میتوانند در برگُزیدن نمایندگان خود در مَهِستان (مجلس)، دولت و آبادانی کشور به هُماسند (شرکت کنند). پس داشتن وابستگی سازمانی یا هَنگانی کسی نمیباید که به نشانه-ی بیرون شدن او از آیین شهروندی اَنگاشته شُده و خوارداشته شود و دیگر اینکه بُردباری و رواداری با یکدیگر در پذیرفتن نشان ها و نمادهایِ سامانی در اینچنین گردهمایی هایی میتواند نُخستین گام برای یک همکاری گُسترده و آشتیجویانه برای ساختن یک ایران دمکراتیک در آینده باشد. شوربختانه این سُهَندگی (حساسیت) از نمایان شدن نشان های سازمانی در گردهمایی ها تا به آنجا پیش میرود که بسیاری از سازمان های «دمکراتیک» با ناآگاهی از گُذشتهنگاری پرچم کشورشان که پیشینه ای چهارسدساله دارد و فروکاستن پرچم ملی کشور ایران به نمادِ این یا آن سازمان، از برافراشته شدن پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ملی ایران در گردهمایی ها بیزاری نشان میدهند؛ تاجاییکه برافراشته شدن پرچم ملی کشور ایران در گردهمایی ها، انگیزه-ی گلاویز شدن هواداران سازمان هایِ گوناگون و درگیری های اندوه باری شده اند، که هتا هَدف هُماسندگان (شرکت کنندگان) در گردهمایی را که فریاد زدن بر سر دُشمن هَنبازشان (مشترکشان) به آرش (یعنی) حکومت خودکامه-ی اسلامی در ایران باشد، در سایه-ی اینچنین درگیریی هایی در پنهان نگهداشته است. پایین بودن گُنجایش رواداری سازمان های کشورمداریک (سیاسی) در برنتابیدن همدیگر، با آنکه همه-ی آنها هدف از مبارزه-ی خود را برپایی یک همبودگاه مردمسالار در ایران بازنمود میکنند، یک فرهود (حقیقت) تلخی است که چشم انداز رسیدن آن ها را به آماژشان که برپایی دمکراسی در ایران است، دست نیافتنی کرده است. در این نمونه آوری هایِ ساده دو ویژگی ناگوار در رفتار اپُوزیسیون «دمکرات» حکومت اسلامی برجسته میباشند؛ نُخست، پایین بودن گُنجایش بُردباری آنها در برابر دگراندیشان و دوم، بیگانه بودن آنها به سُهِش (احساسی) میهن پرستی؛ دو ویژگی بدشگونی که براستی با جوهر هستی حکومت اسلامی اجین شده اند که پیآیند آن یکی دگردیسی جمهوری اسلامی به حکومت خودکامه-ی اسلامی و برنتابیدن دگراندیشان بوده است و دومی بزل و بخشش سرمایه های ملی و خاک کشور به بیگانگان، آنهم در سامه ای (شرایطی) که بخش بُزرگی از مردم ایران به شوند (علت) بیخردی و نادانی دیوانسالاران حکومت اسلامی با بُنپایه های (قاعده های) کشورمداری، در زیر مرز تنگدستی و گُرسنگی نگهداشته شُده اند. اگر اُپوزیسیون «دمکرات» ایران در برخورداری از ویژگی های بدشگونی همانند برنتابیدن و روانداری با دگراندیشان و بیگانه بودن به سُهِش (حس) میهن پرستی با حکومت اسلامی هَنباز باشد (مشترک باشد)، پس هدف مُبارزه-ی آن با حکومت اسلامی از بهر چیست؟



رژیم کودتا را با یک روش ساده و بی خطر سرنگون کنید: پول هایتان را به «ارز» تبدیل کنید و درخانه نگه دارید




بابک داد:
توضيح ضروري: براي آنكه دوستان نامطلع، از چگونگي بودنم در ايران و نوشتن و مصاحبه هايم دچار اشتباه نشوند كه اين نظام خونريز، سعه صدر و صبوري «تحمل مخالفان» را دارد، اين توضيح را هربار مختصرا" مي گويم. من به همراه خانواده ام از فرداي كودتا (23 خرداد) و به محض تماس مشكوك مأموران و احساس احتمال دستگيري، خانه و كاشانه را ترك نموديم و خانه بدوشي را انتخاب كرديم. آوارگي را برگزيدم تا بتوانم بنويسم و بگويم و «صدايي» باشم از «حقانيت ملت» و افشاگر جنايتهايي باشم كه از قبل از انتخابات 22 خرداد شروع شد و بعدها وحشيانه ادامه يافتند و ابعاد هولناكشان روز به روز بيشتر آشكار مي شود. پس ادامه بودنم در ايران، به لطف آوارگي و انتخاب زندگي مخفي است! وگرنه نايب خودخوانده امام زمان، تحمل كمترين صداي مخالفي را ندارد و مأمورانش، تا به حال از دستگيري من عاجز مانده اند. نكته ظريف اينكه هر روز ادامه بودن ما، «سند انكار/» قدرت امنيتي اين نظام است./ بابك داد
آقاي خامنه اي بدون درك درست از جنبش سبز و «روشهاي مدني» آن، حركتهاي مسالمت جويانه و مدني ملت متمدن ما را «كاريكاتوري از انقلاب 57» دانست و با ناشي گري، نظام اسلامي(!) را معادل نظام طاغوت خواند و ادعا كرد بر خلاف طاغوت، اين نظام در مقابل حركتهايي مانند انقلاب سال 57 «مستحكم» است و تازه اين حركتها مثل انقلاب هم نيست و «كاريكاتور انقلاب57» است! ظاهراً ايشان بدرستي در نيافته اند كه «خصوصيت جنبش سبز»، همين است كه بنا ندارد با روشهاي سخت و خونين، نظام فاسد و مستكبر را تسليم يا سرنگون سازد و حق خود را پس بگيرد، براي همين اعتراضات مدني و روشهاي نرم اعتراضي مردم را به سخره مي گيرند.
در يادداشت قبلي گفتم، اگر مقامات نظام از «شدت خشم و نفرت عمومي» اين ملت خبر داشته باشند، آرزو مي كنند اي كاش با يك «انقلاب مخملين» و «براندازي نرم» و بدون خونريزي بركنار شوند. حال مي خواهم چندتايي از اين راههاي «بي خطر براي مردم» و «مؤثر» براي سرنگوني مخملي و نرم(!) این نظام خونريز را مطرح كنم. راههايي كه از خلال نظرهايِ بچه هايِ فهيم و آگاهِ جنبش سبز دستچين شده اند، و نظر و فكر و ايده خود شما مردم است. اين هم آخرين «لطف» اهالي جنبش سبز به سران اين نظام، تا با يك روش مخملين و نرم، قدرت را ترك كرده و به صاحبان اصلي آن يعني ملت واگذار كنند. اگر جنايتهاي نظام ادامه يابند، شايد بعد از اين به تناسب درندگي و خونخواري نظام، از تبليغ اينگونه روشهاي نرم و مخملين منصرف شويم و «با زبان خودشان»، سخن بگوييم!
***«اقتصاد» و ثروت نفت و پولهاي درگردش ملت، اصلي ترين «ابزار قدرت نظام» است. نظام بخصوص با تكيه بر «منابع عظيم مالي مردم»، به كشورها و گروههاي تروريستي «رشوه» مي دهد تا باقي بماند. با استفاده از اين ثروتها، با كشورهاي حريصي مثل سوريه و روسيه و چين و ونزوئلا و كوبا و... مبادلات سنگين اقتصادي دارد و براي گروههاي تروريستي مثل حزب الله لبنان و حماس فلسطين، پولهاي كلان مي فرستد. با همين ثروت عظيم «ابزارهاي سركوب ملت» را خريداري مي كند و آدمكشان و شكنجه گران را درر «روسيه» آموزش مي دهد و يا آدمخواراني را از لبنان و اردن و سوريه وارد كشور مي كند تا ملت را سركوب كنند. حال ما مي خواهيم اين نظام نامشروع را تسليم خواست ملت كنيم و اگر تسليم اراده ملي نشد، او را سرنگون سازيم.
اما از يك طرف «كارد» ظلمها و جنايتهاي اين رژيم خونريز به «استخوان» همگي ملت رسيده است و از طرفي، شك نداريم كه اين نظام با «همّت جمعي» همه مردم «ساقط» مي افتد. اينها واقعيتهاي موجود ماست. اما در هيچ كشوري، همه-یِ مردم هم، اهل مبارزه و ايستادگي و پرداخت هزينه هاي سنگين و خون دادن و زندان رفتن و شكنجه شدن نيستند. پس بايد بدنبال راههايي باشيم كه «همه-یِ ملت» بتوانند به سادگي اجرايش كنند. راههايي كه «ساده و بي خطر» باشند و ملت را بدون پرداخت هزينه هاي سنگين و خونريزي به مقصودشان برساند. فقط هم قسم شويم كه اگر چنين راههاي كم خطري پيش پايمان گذاشته شد، «سهم» خود را بدون خطر و دشواري بدهيم تا اين سرزمين روي آزادي ببيند و از شّر دزدان بيت المال خلاصي يابد.
حالا اين شما و اين هم چند راهكار «بي خطر، ساده» ولي مؤثر كه حتي از لحاظ مادي هم برايتان «سودآور» خواهند بود! اين راهها را فرزندان شما در جنبش سبز كه هر كدام يك سرباز و يك رهبر هستند، پيشنهاد كرده اند و من فقط تجكيع شان كرده ام. اين روشها، بعضاً به لحاظ مالي «سودآور» هم هستند اما اگر همين كارهاي سودآور را هم، با «نيت خالصانه» و براي گرفتن تقاص خونهاي به ناحق ريخته شدن عزيزانمان انجام دهيد، اجر مبارزه شما هم به اندازه-یِ ساير مبارزان، مأجور خواهد بود. اين كارها با همه-یِ سادگي شان، ضربه هايي بسيار سخت بر سيستم اقتصادي نظام فرو مي آورد.
ابتدا راهها را مي گويم و بعد توضيح كوتاهي درباره هركدام مي نويسم. بعد تصميم بگيريد آيا دوست داريد «مهرماه»، فصل پائيز اين نظام و هنگامه تسليم و يا حتي سرنگوني آن باشد؟ آيا دوست داريد تا دو، سه ماه ديگر، جانيان و متجاوزان و شكنجه گران را در محكمه هاي عدالت ملي ببينيد كه محاكمه و مجازات مي شوند؟ اگر آري، از همين فردا اين كارها را انجام دهيد. و بدانيد «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد، مگر آنكه خودشان بخواهند!» پس براي تغيير سرنوشت خود و فرزندانمان، همه با هم همّت كنيم! حكومت ظلم پابرجا نمي ماند، اگر ما همت كنيم.
1-تمام پولها و سپرده هايتان را از بانكها و سيستم بانكي خارج كنيد. حساب بانكي تان را خالي كنيد. چك پولهاها و تراول چكهايتان را تبديل به پول نقد يا «ارز» كنيد! اين شامل هموطنان خارج از كشور هم مي شود. آنها بخصوص با قطع كامل كارهاي بانكي در شعب بانكهاي ايراني، كمك بزرگي به اين طرح مي كنند.
2- بدون از دست دادن وقت، تمام پولهاي نقدتان را از «ريال» تبديل به «دلار» يا «يورو» كنيد و ارزهاي خود را در خانه نگهداري نماييد. در ادامه خواهم گفت تقاضاي زياد «ارز» باعث چه صدماتي بر نظام اقتصادي جمهوري اسلامي مي شود.
3- بدهي هاي بانكي و هرگونه اقساط وامهاي بانكي خودتان را حداقل در سه ماه آينده پرداخت نكنيد. هيچ فيش بانكي براي دستگاههاي دولتي از قبيل پرداخت جريمه اتومبيل، قبوض آب و برق و تلفن و موبايل پرداخت نكنيد. اگر از قطع شدن اين خدمات نگرانيد، بدانيد اين «نگراني» و يا «قطع برق و تلفن» كمترين هزينه من و شما براي آزادي كشورمان خواهد بود. يادمان باشد در اين راه، ديگران «خون» داده اند و هنوز در زندانها شكنجه مي شوند.
4- كليه «اوراق بهادار» يا «مشاركت» خود را به بانكها پس بدهيد و پول آنها بگيريد و آن پولها را هم به ارز و بخصوص به «دلار» يا « يورو» تبديل كنيد و در خانه و مكان امني نگهداري كنيد.
5- از پرداخت هرگونه عوارض و ماليات خودداري كنيد. اين كار را تا سه ماه انجام ندهيد. وجوه و سپرده هاي خود را از دستگاههاي دولتي مثل سازمان حج و زيارت و وزارت مسكن و خودروسازهاي داخلي «سايپا» و «ايران خودرو» پس بگيريد. هر نوع پولي نزد دستگاههاي دولتي داريد، پس بگيريد.
6- صندوقهاي صدقه كميته امداد را «تحريم» كنيد و به هيچ عنوان در آن صندوقها صدقه نريزيد. اين صندوقها، قلك هاي ميلياردي نظام هستند و پولهاي من و شما، مطلقا" به جيب مستضعفان نمي رود.7- هرگونه كالايي از محصولات چين، روسيه و كشورهاي حامي دولت كودتا را «تحريم» كنيد و از كوچك و بزرگ، شكلات يا تلويزيون ساخت اين كشورها را نخريد.
8- از پرداختن خمس و زكات و وجوه شرعيه به «مراجع خاموش» پرهيز كنيد و در عوض، مراجع مبارزي مانند آيات عظام منتظري، صانعي، بيات، دستغيب و ديگران را از لحاظ بنيه مالي و با پرداخت وجوه شرعيه تقويت كنيد.
9- از ريختن نذورات و كفاره و هر نوعوجهي در حرم امامان معصوم (ع) و امامزادگان خودداري كنيد و پرداخت نذورات خود را مطابق احكام شرعي «تعليق به بعد» كنيد. ميزان درآمد حاكمان از اين حرمين شريف فوق العاده و سرسام آور است. قطع اين نذورات و تأثير بالاي اين كار را دست كم نگيريد.
شما هم به راههاي مشابه فكر كنيد و آنها را به يكديگر بگوييد يا براي ما بنويسيد. يادتان باشد همين راهها را هم از ميان ايده هاي خود شما مردم جمع آوري و تدوين كرده ايم. حال درباره هر مورد، توضيح كوتاهي مي دهم. شرح و بسط آن را خودتان فكر كنيد و يا از اهلش سئوال كنيد.
اگر پولهاي خود را از بانكها و سپرده هاي خود را از دستگاههاي دولتي مثل سازمان حج و زيارت ايران خودرو و سايپا و وزارت مسكن و... پس بگيريد، سيستم مالي كشور در زمان كوتاهي فلج مي شود. البته همه با هم بايد تلاش كنيم و مي كنيم. اگر شما شروع كنيد، ضرر نخواهيد كرد.تضمين مي كنم.
اگر پول نقدتان را به ارز رايج مثل «يورو» يا «دلار» تبديل كنيد، «تقاضا» براي خريد ارز بالا مي رود. سپس قيمت دلار و يورو در بازار از كنترل دولت خارج مي شود و نظام بانكي نمي تواند ارز مورد نياز مردم را تأمين كند و نمي تواند ارز مورد نياز مردم را به بازار «تزريق» كند. يعني آنقدر ارز در اختيار ندارد. كمبود دلار و يورو باعث افزايش قيمت آنها در بازار مالي و افت شديد «ريال» مي شود. دولت رانتخوار از كنترل انحصاري بازار عاجز مي شود و بدين ترتيب، در كمتر از دو ماه، شريان اقتصادي دولت قطع و سيستم اقتصادي دولت كودتا زمينگير مي شود.بخش بسيار كلاني از ثروت مردم نزد وزارت مسكن و حج و زيارت و خودروسازهاي داخلي است. با اعلام انصراف از حج و خريد مسكن و خودرو، و پس گرفتن پولتان، اين ثروت را از دست حكومت بيرون بياوريد و تبديل به «دلار» كنيد كه مطمئنا" دولت و نظام بانكي قدرت تهيه اين ميزان دلار را نخواهند داشت. ارزش «ريال» به طور مقطعي نزول شديدي خواهد كرد و اقتصاد نظام زمينگير خواهد شد. اقتصاد «پاشنه آشيل» نظام است. بدون اين ثروت، نظام نه قدرت سركوب ملت و خريد آدمكشان را دارد، نه مي تواند به بسيجيان حقوقهاي آنچناني بدهد تا بچه هاي ملت را بزنند و بكشند و بگيرند و پسران و دختران عزيز مردم را در زندانها مورد تجاوز قرار دهند، و نه توان ساختن كمپ ها و آشويتس هايي مانند زندان كهريزك را خواهند داشت و نه مي توانند به دنبال ماجراجويي هاي هسته اي و ساختن بمب اتمي بروند و ايران را درگير جنگ و تحريم كنند.
با اين كار، همچنين ارزش پولمان را كه به شكل «ارز» در اختيار داريم نيز حفظ مي كنيم و در هنگام «سقوط دولت» و سقوط «ريال»، چون ارزش مالي «ارز» كاهش پيدا نمي كند، ارزش پول ما هم حفظ مي شود. بعد از پيروزي جنبش سبز، اقتصاد كشور مثل بناهاي ديگر بازسازي خواهند شد. تمام ارزها را به «ريال سبز» تبديل خواهيم كرد و «ريال» را به جايگاه واقعي اش در اقتصاد دنيا ترقي خواهيم داد.اگر بدهي بانك و اقساط تسهيلات، مالياتها و عوارض مختلف خود را ندهيد، بانكها و دستگاههاي دولتي و شهرداريها و قوه قضائيه براي پس گرفتن وامها و مالياتها، دچار «حجم انبوهي» از پرونده ها مي شوند و زمينگير و درمانده خواهند شد.
اگر كالاهاي چيني و روسي و كشورهاي حامي كودتاچيان را نخريد، مبادلات دولت كودتا با آن كشورها در كمتر از دوماه قفل مي شود.اگر صندوقهاي صدقه كميته امداد را تحريم كنيم، و از پرداخت نذورات در امامزاده ها خودداري كنيم و خمس و وجوه شرعيه را به «مرج خاموش» ندهمي و حداقل آن را به سال بعد موكول كنيم، نظام نمي تواند با اين پولهاي نذورات و صدقه ها و وجوه شرعيه، به فلسطين و لبنان و سودان و سوريه پولهاي كلان بدهد و يا 18 و نيم ميليارد دلار پول و شمش طلا به سوي لبنان بفرستد كه در تركيه كشف و ضبط بشود .با اين طرح، نظام ديگر نمي تواند با پولهاي ملت ما، براي دختران در سوريه و لبنان و سودان (!) جهيزيه تهيه كند و آنها را به خانه بخت بفرستد و در عوض، دختران و حتي پسران زنداني ما را در اختيار مزدوران لبناني و اردني و سوري قرار دهد تا آنها را مورد تجاوز قرار دهند. همچنين پشتوانه مالي مقام رهبري و «نظام رانت محور» او نيز به شدت ضعيف شده و از بين مي رود.
اين نظام نامشروع را با روشي «بي خطر»، ساده، بدون هزينه جاني و حتي از لحاظ مالي «سودآور» زمينگير و تسليم و سرنگون خواهيم كرد. شروع كار از همين فردا. شما، شخص خود شما، شروع كننده و نفر اول باشيد. برويد بانكها و سايپا و حج و زيارت و.... و پول هايتان را پس بگيريد و بلافاصله «يورو» و «دلار» بخريد. اين نظام را بدون خونريزي و با روشهايي «مدني» و مدرن، تسليم يا سرنگون مي كنيم. آن چنان كه از فرط فلاكت، به دريوزگي بيفتند و ناچار شوند تسليم خواسته هاي برحق مردم شوند و قدرت نامشروع را رها كنند و حاكميت را به ملت بسپارند.از صبح فردا، «همه با هم» شروع كنيم. يادمان نرود «رمز پيروزي» ما در اين جنبش سبز، «وحدت» و «سبقت» است و كسي نبايد منتظر ديگري بماند. بسم الله!
توجه: انتشار و تكثير و ارسال با ايميل و فتوكپي اين مطلب، «ساده ترين» و «مؤثرترين» كاري است كه شما خواننده گرامي مي توانيد براي «فلج كردن نظام مالي» رژيم تهران انجام بدهيد. «اسم بنده» را هم از روي اين نوشته ها برداريد، تا شائبه «شهرت طلبي» در كار نباشد. من در زندگي مخفي ام در ايران، فعلا" به شدت از شهرت و نام طلبي پرهيز دارم و زندگيم به لحظه اي خطا و دستگيري و اعدام بند است. اما با تكيه بر همت خود و لطف خدا، وظيفه ام را انجام مي دهم. شما هم اگر مي خواهيد به وظيفه خود عمل كنيد، تا هركجايي كه دستتان مي رسد، براي انتشار و براي عمل به محتويات اين مطلب كه حاصل فكر اهالي خوش فكر جنبش سبز است، تلاش كنيد. درست است كه «نظام جور و ظلم رفتني است»؛ منتها نه با انفعال ما! همه بايد تلاش كنيم و مايه بگذاريم. يا حق!