۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

دُشمنی رجوی با خامنه ای تنها از بهر نِشستن بر تخت خلافت است و نه آزدای و دمکراسی برای مردم ایران


تازش پُلیس عراق برای بدست گرفتن کنترل شهرک اشرف، در پی چند ماه گفتگوهای سَتَرون و بدون بازده میان دولت عراق و رهبران مجاهدین و با میانجیگری سازمان ملل برای بیرون بردن نیروهای آنها در یک جو دوستانه از کشور عراق به یک کشور امن، انجام گرفته است. مگر مردم عراق از هوده-ی (حق) داتواری (حاکمیت) بر خاک کشورشان برخوردار نیستند.؟ مگر شهرک اشرف بخشی از خاک عراق نیست؟ هنگامیکه مجاهدین پیمان های جهانی را زیر پا میگذارند و با دُژکاری (سوء استفاده) از هرج و مرج در این کشور و سُستی ارتش این کشور، هوده-ی (حق) داتواری (حاکمیت) مردم عراق بر خاک کشور شان را به ناروا نادیده میگیرند، این مردم باید که با مجاهدین خلق با چه زبانی گفتگو کنند تا آنها به خَرَد بازگردند و کشورشان را رها سازند.
براستی مُجاهدین خلق در عراق چکار میکنند؟ اگر آنها آهنگ رفتن به ایران را دارند، بفرمایند بروند کسی پیشگیر آنها نیست، هتا دولت و مردم عراق از این ودایش (تصمیم) آنها پیشوازی میکنند. پس چه چیزی را مجاهدین می بیوسند (در انتظار چی هستند)؟ و چه چیز راهبندِ کار آنها شده است، بجز داوش های (ادعاهای) تهی و پوشالی، زیرا که توان انجام آن کار را ندارند؟
ولی من به مجاهدین پیشنهاد میدهم، برای کمک به جُنبش آزادیخواهی مردم ایران بهترین کاری که آنها میتوانند بکنند، ازهم پاشیدن سازمان خودشان میباشد، تا آنها با درآمیختگی های نابجا در جُنبش نوپای سبز ایران، آن را به خشونت و جنگ داخلی نکشانند، که شیوه هایِ مبارزه-ی مُجاهدین خلق در سه دهه-ی گذشته، نه تنها کمکی به جُنبش آزادیخواهی مردم ایران نه کرده است، ونکه (بلکه) با بکارگیری ابزار ترور و راهُبُردهای (استراتژی های) خُشونت آمیز، ناشیانه و پُر از رَمژَک (خطا)، بالاترین هزینه ها را که جان هزاران تن از فرزندانشان بوده است، بر روی دست مردم گذاشته اند. آن جانباختگان همه، جوانان آزاده ای بودند که در راه آزادی ایران فریفته-ی رهبران دوغگو و خودکامه-ی دودمان رجوی گَشتند، جوانان ناآگاهی که به گُمان و نِهازش (توهم) مبارزه با حکومت اسلامی برای رهایی ایران، بدون اینکه خود بدانند، ساختمان کاخ ستم و خودکامگی دودمان رجوی را با خاک گورهای خود میساختند.
براستی اگر که این جانباختگانی که مجاهدین هودگی (حقانیت) و سزاواریشان را از ریخته شدن خون آنها وام میگیرند، میتوانستند به گوهر و چهره-ی زشت و پلیدِ این ایدیولوژی پی ببرند که رهبران مجاهدین خلق خود را پشت آن پنهان کرده اند و به بهانه-یِ آزاد کردن ایران، برای آن فرارسانی میکنند (تبلیغ میکنید) ولی با آن مغز جوانان ساده دل را میجوند، آماده میشدند که خون خودشان را در پای کاخ خودکامگی و دیوانگی دودمان رجوی بریزند؟ براستی چه هَمیستاری ای (تفاوتی) میان باورهای مسعود رجوی و مُجاهدین خلق با باورهای سید علی خامنه ای و هواداران ولایت مطلقه فقیه و جود دارد، که مُجاهدین خلق، نام درگیری میان دو دودمان گُجسته-یِ (ملعون) رجوی و خامنه ای را، "مبارزه برای آزادی ایران"، مینهند؟ اگر که گفته های مرا باور ندارید، دستکم نامه-یِ رجوی به مِهِستان (مجلس) خبرگان را بخوانید [1] تا بدانید که مبارزه-ی مجُاهدین خلق با آخوندها، مبارزه برای آزادی، دمکراسی و پاسداری از هوده-یِ آدمی (حقوق بشر) مردم ایران نیست، ونکه (بلکه) یک درگیری خودویژه (خصوصی) میان دو خانواده-ی واپسگرا و بدنهاد مسعود رجوی و علی خامنه ای میباشد که با بستن چشم های خود بر دستآوردهایِ آدمی در جهان مدرن، و راستینگی های (واقعیت های) سده-ی بیست و یکم، هر کدام از آنها داوش (ادعای) برداشتِ بهتری برای پیاده کردن "اسلام ناب محمدی" در این کشور را در سر می پرورانند. و جوانان این کشور از هر دو سوی، کُرپانی (قربانی) دیوانگی، واپسگرایی، ژاژپنداری، ژاژپرستی (خرافه پرستی)، گُستاخی ها و بُلندپروازی های رهبران هر دو چَکاد (جبهه) شده اند. آنهم پس از سه دهه ناکامی و شکست بُنیادگرایان حزب الله ای در برپایی "مدینه فاضله" اسلامی در ایران، و با هزاران میلیارد دلار آسیب های داراکی (مالی) و هزاران هزینه های جانی. اکنون براستی رهبران مجاهدین و مشتی بُنیادگرا در این سازمان باور دارند که بتوانند به مردمی که پس از سه دهه آزمودن ترس در یک حکومت خودکامه و تئوکراسی دینی، برای شکستن غل و زنجیرهای ژاژپرستی (خرافه پرستی) دینی به خیابان ها سرازیر شده اند، به پذیرانند و آنها را خُرسند کنند که اسلام ناب محمدی آنها پیشرفته تر از اسلام طالبانی خامنه ای است، آنهم با این فرنود (دلیل) که مُجاهدین خلق در آینده، هنگام سنگسار کردن زنان، و کشتن آنها بجای سنگ های درشت، سنگ های ریزتری را بکار خواهند بست، و درهنگام دست بریدن آمپول بیهوشی به آدم هایِ گُناهکار میزنند تا کمتر درد بکشند؟ زیرا که اسلام ناب محمدی رجوی با اقتصاد "توحیدیش"، خیلی بیشتر از اسلام خامنه ای با اقتصاد "قرض الحسنه اش"، هوده-ی آدمی (حقوق بشر) را گرامی میدارد؟ آیا براستی زمان برای بیداری هواداران ناآگاه و فریب خورده-ی مجُاهدین خلق فرانرسیده است تا خود را از چنگ این سازمان ترور پرور رها سازند، یا اینکه خواب آنها به اندازه ای ژرف است که شیپور صور اسرافیل هم ناتوان از بیداری آنهاست؟

یاداشت:
[1] http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=22445

۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه

پُشتیبانی آیت‌الله دستغیب از جُنبش سبز ایران و آیت الله رفسنجانی



موج سبز آزادی : آیت‌الله سید علی‌محمد دستغیب، از مراجع بزرگوار تقلید که در شهر شیراز ساکن است، با انتشار پیامی خطاب به هاشمی رفسنجانی، حمایت خود را از سخنان وی و خواسته‌های نامزدهای معترض به نتایج انتخابات، اعلام کرد.
به گزارش «موج سبز آزادی» آیت‌الله دستغیب در حالی به حمایت از جنبش سبز ضد کودتا برخواسته که اخبار متعدد رسیده حاکی از فشار گسترده حاکمیت بر علمای قم برای جلوگیری از موضع‌گیری ایشان علیه کودتا و یا به نفع حامیان جنبش سبز است.
. با این حال، آیت‌الله دستغیب در پیام خود به صراحت از دیگر مراجع تقلید نیز خواسته تا در برابر کودتا به نفع مردم موضع بگیرند و نگذارند شائبه‌ی جدایی مراجع از مردم پیش بیاید.
«موج سبز آزادی» متن کامل پیام این مرجع شجاع را که خطاب به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و در حمایت از بیانات او در نماز جمعه تهران صادر شده، عینا و بی‌هیچ ویرایشی از سایت این مرجع تقلید نقل می‌کند:
بسمه تعالی
قال الله تعالی: (ابلّغکم رسالات ربّی و انا لکم ناصحٌ امین)اعراف68حضور محترم حضرت آیة الله هاشمی رفسنجانی
رئیس مجلس خبرگان رهبری و تشخیص مصلحت نظام و یار دیرین امام راحل (رحمة الله ) و انقلاب اسلامی ایراننصایح خیر خواهانه جنابعالی در نماز جمعه تهران در روز بیست و ششم تیر ماه را همه شنیدند و آنچه پیش آمده از نگرانی بسیاری از مردم این سرزمین که همه مسلمان و دوستداران اهل بیت پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هستند بازگو کردید . و رنجش خاطر آن عده کثیر از مردم را تذکر دادید. ما شاهد ضرب و شتم مردم بی دفاع بخصوص دانشگاهیان بودیم. پر کردن زندان ها و باز جوئی های آنچنانی که بر کسی پوشیده نیست.
شما پیشنهادهای خوبی برای التیام نسبی دادید، آزادی همه ی زندانیان ، دلجوئی از آنها و خانواده آنها و اینکه بتوانند آزادانه حرف منطقی خود را بزنند و همچنین رسانه های جمعی قضاوت یکطرفه نداشته باشند.این جانب عرض می کنم از گذشته تا به امروز مردم پشتیبان فقهاء عدول بوده اند. بکار بردن سلاح سرد و یا احیاناً گرم و زندان برای مقلّدین آقایان و دوستداران اسلام و روحانیت یعنی برگشت از دین و تنها ماندن، و این نه تنها نفعی ندارد که ضرر هم خواهد داشت و معنی حفظ نظام این نیست و این گونه نمی شود اسلام و انقلاب را حفظ کرد. این قبیل رفتارها دور نمودن مردم از نظام و اسلام است. آمریکا ، روسیه ، چین و هر ابرقدرت دیگری هیچگاه دوست ما نبوده و در آینده هم نخواهند بود . خیر در دوستی و همدلی با مردم است . این جانب آنچه از سخنان حضرت آیة الله هاشمی رفسنجانی شنیدم خیر خواهانه بود . نهیب دادن به ایشان و هتک حرمت ایشان به خاطر سخنان حق جایز نیست .به هر حال لازم است به خواسته های منطقی دوستداران امام و انقلاب آقایان میرحسین موسوی و حجت الاسلام و مسلمین کروبی و محسن رضایی که عده ی بسیاری به آنها رأی داده اند گوش فرا داد که یقینا با دوستی بسیاری از مردم مواجه خواهیم شد. ضمنا متذکر می شوم تاریخ مسلمین به خصوص شیعه شهادت می دهد که تا به امروز مرجع و ملجأ مردم، علما و مراجع بوده اند، لذا قلم و بیان خیرخواهانه و حق طلبانه مراجع و علما، باید مستمر بر این معنا باشد تا هیچ شائبه ی جدایی مراجع و علما از مردم حاصل نشود.
سید علی محمّد دستغیب
29/4/88

۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

رفراندم این است شعار مردم


دوستان گرامی،
برای گُذر از تنگنایِ کنونی، آقایِ خاتمی پیشنهاد برگُزاری یک رفراندم زیر نگر مجلس مصلحت نظام را داده اند. من نیز بر این باورم که همکنون هنگام آن رسیده است که واژه-یِ رفراندم در میان مردم ایران گُسترده شود و جابیاٌفتد. اگر چه خواستِ آقای خاتمی برگُزاری یک رفراندم در چهارچوبِ "مجلس مصلحت نظام " است، ولی جا اُفتادن دوباره-یِ واژه-یِ رفراندم در میان مردم ، با نگر به پیام یا ابزاری که این واژه میتواند برایِ دگرگون کردن ساختار حکومت اسلامی در فَرادستِ آنها بگُذارد، در این دوره از جُنبش، برای پیروزی آنها بسیار کارساز خواهد بود.
اگر در شش سال پیش جُنبش رفراندُم نتوانست پیام خودش را به مردم برساند و یا اگر که رساند، به شوندِ (علت) آماده نبودن زمینه هایِ ویژه برای بَرگُزاری آن، ناکام ماند، ولی امروز پس از یک ماه مبارزه-یِ خیابانی ِمردم با دولت کودتا، همه-ی زمینه هایِ ویژه برای برگُزاری یک رفراندم فراهم آماده اند.
از دیدگاه من آرَنگ (شعار) همه پُرسی یک آرَنگ ساختار شکن است. اگر این آرَنگ در سراسر ایران گُسترده شود، و درخواستِ برگُزاری آن با میانجیگری و دیده بانی سازمان ملل به یک خواستِ همگانی فَراروید، میتواند دولت کودتا را آنچنان زیر فشار گُذارد، که کودتاچیان از ترس و برایِ پیشگیری از ادامه-ی گُستردگی آن در میان مردم، تن به گُزیدمان آزاد بدهند. از اینرو بسیار سودمند خواهد بود اگر از فردا آرَنگ " رفراندوم این است شعار مردم" را سرنویس نوشتارها و شعارهای خیابانی کُنیم.
زنده و تندرست باشید
خشایار رخسانی

۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه

نماز جمعه این هفته و خطرات سیاسی آن!



علی کشتگر
پیش درآمد:
نماز آدینه-ی فردا به امامت آقای رفسنجانی واپسین ژایش (فرصت) او برای رهایی سرش از ریسمان داری میباشد که دولت کودتا برای او آماده ساخته است و زودتر یا دیرتر آنرا بالا خواهد کشید. پس چه بهتر که او با بکارگیری تریبون نماز آدینه، این ژایش تاریخی را از دست ندهد و با پُشتیبانی از جُنبش آزادیخواهی و سبز مردم ایران جایگاه و آینده-ی خودش را درمیان مردم ایران و تاریخ ایران پایندان (تضمین) کُند. ولی اگر به خواهد با تکرار گفته های دو پهلو که نه سیخ بسوزد و نه کباب ، در پی نجات دولت کودتا از راه پایین کشیدن "فیتیله-ی " پیکار آزادیخواهان با کودتاچیان باشد، تا خُدا زنده است در تاریخ ایران از او با پیش نام گُجسته (ملعون) یاد خواهد شُد. بدبختانه . با بررسی سه دهه پیشینه-ی سیاسی آقای رفسنجانی که تنها گویای تلاش او برای پاسداری از سود خودویژه اش (شخصی اش) بوده است، بدور از باور است که او از این تریبون و ژایش تاریخی، بسود مردم و خَردمندانه بهره ببرد.
سرآغاز:

همان قدر که شرکت مردم در نماز جمعه برای ادامه اعتراضات مهم است، حضور موسوی در جائی که هاشمی (احتمالا) برای پائین کشاندن فتیله اعتراضات و مصالحه با رهبر کودتا حرف می زند منفی است و می تواند عواقب جبران ناپذیری به بارآورد که در زیر به آن اشاره شده است.نماز جمعه این هفته به امامت آقای هاشمی رفسنجانی برگزار می شود. بسیاری از طرفداران جنبش سبز تصمیم دارند برای بیان اعتراضات خود در نماز جمعه این هفته شرکت کنند. این رویه درخشانی است که مردم از هر فرصتی برای ابراز اعتراضات خود علیه دولت کودتا و احقاق حق خود استفاده کنند. به نظر من شرکت مخالفان دولت کودتا در نماز جمعه به منظور شکل دادن اعتراضات مسالمت آمیز می تواند سرمشق خوبی برای تکرار آن در دیگر شهرهای بزرگ کشور نیز باشد. چه بسا مردم بتوانند از این طریق، گردهمایی ها و راه پیمائی های بزرگ شکل دهند، فشار بر دولت کودتا را افزایش دهند و امید به ادامه مبارزه تا پیروزی را در سراسر ایران زنده نگهدارند.
اما با شناختی که ازهاشمی رفسنجانی داریم او به احتمال بسیار نه در راستای خواست به حق مردم و ابطال انتخابات تقلبی و استعفای دولت کودتا بلکه از موضعی دیگر سخن خواهد گفت. به اعتقاد من رفسنجانی در خطبه نماز جمعه خواهان پائین کشیدن فتیله اعتراضات و تفاهم با رهبری خواهد شد. با این اوصاف همان قدر که شرکت مردم در نماز جمعه تهران می تواند برای ادامه اعتراضات مثبت باشد، حضور میرحسین موسوی و مهدی کروبی در خطبه های نماز جمعه می تواند عواقب ناگوار سیاسی برای جنبش سبز و خود آنان در پی داشته باشد.
چرا که سخنان هاشمی در حضور آنان در کل جامعه ایران و خارج از ایران تا اندازه ای به حساب آنان واریز می شود. و همین امر می تواند میان طرفداران جنبش اعتراضی سرگردانی و اختلاف پدید آورد.
وقتی هاشمی در حضور میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی سخنانی برزبان می آورد که با مواضع و خواسته های اعلام شده آنان تفاوت دارد، طبعا حضور همراه با سکوت آنان به منزله همراهی این سه و تغییر موضع آنان تلقی می شود. ممکن است تلقی بسیاری از مردم و حتی روحانیون و مراجعی که در این روزها تقلب، دروغ گوئی و آدم کشی را محکوم و دولت را نامشروع دانسته اند آن باشد که میان هاشمی و موسوی و کروبی در این زمینه در پشت پرده توافقی برای مصالحه با سران کودتا به وجود آمده باشد. بویژه آن که رسانه ها نیز سخنان هاشمی را بازتاب می دهند، بدون آن که واکنش فوری موسوی و کروبی امکانپذیر باشد.
در چنین صورتی پس از شرکت در این مراسم دیگر نه سکوت آنان به نفع جنبش سبز خواهد بود و نه مرزبندی آنان با هاشمی عواقب کار را جبران می کند.
حالا فرض کنیم که پس از خطبه های هاشمی آقایان بروند و بیانیه ای در مخالفت با سخنان هاشمی منتشرکنند. در این صورت نیز در میان ناراضیان و منقدان درونی نظام که در حال حاضر با خواسته های موسوی و کروبی همسویی دارند اختلافاتی بروز می کند که آنهم نیز به زیان طیف مخالف دولت و به سود کودتاگران و یا آن که به سود تحکیم هاشمی تمام می شود.
خامنه ای حالا به شدت از درون و بیرون نظام زیر فشار است. پس از رهبری کودتا و به خون کشیدن اعتراضات مسالمت آمیز مردم که هنوز ابعاد کشته های آن به تمامی برملا نشده اتوریته و اعتبار وی چه در میان روحانیون و کارگزاران نظام و چه در بدنه نیروهای مسلح که اختلافات درونی نظام در آن منعکس می شود، لطمه جبران ناپذیری خورده است. طبعا مردم از موسوی به عنوان رهبر جنبش سبز انتظار دارند که او در این شرایط حساس برای ابطال انتخابات و استعفای دولت کودتا فشار آورد. و نه آن که رفتاری از خود نشان دهد که به منزله کنار آمدن با رژیم کودتا تلقی شود. آقای خامنه ای حالا پس از کودتای انتخاباتی و به خاک و خون کشیدن اعتراضات مسالمت آمیز و بازداشت های فله ای اصلاح طلبان به شدت تضعیف شده است.
حالا این رهبر جمهوری اسلامی است که به حمایت هاشمی برای آرام کردن مخالفت های درونی نظام و ریختن آب سرد به روی جنبش اعتراضی مردم که شرط تحکیم مجدد قدرت او است نیاز پیدا کرده است. و این هاشمی است که برای تحکیم مواضع خود خواهد کوشید بحران سیاسی به گونه ای حل شود که همه جناح های رژیم راضی شوند. و این نمی شود مگر با پایمال کردن آرای مردم و به مصالحه کشاندن میرحسین موسوی که درآن صورت مقدمه خودکشی سیاسی او خواهد بود. جنبش اعتراضی البته می ماند و رهبری خود را پیدا می کند. من بخاطر مصالح و منافع ایران و نیز بخاطر موسوی که تا به امروز ایستاده است آرزو دارم که او و مهدی کروبی و محمد خاتمی در خطبه نماز جمعه شرکت نکنند. و با کودتا گران از در مصالحه درنیایند. اما نمی دانم در ذهن آنان چه می گذرد و تا کجا حاضر به همراهی با مردم هستند.

۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

نامه-یِ شیرین عبادی، سوهیر بالحسن و عبدالکریم لاهیجی به دبیرکل سازمان مل


سازمان ملل به یاری مردم ایران برخیزد

موضوع: در خواست اعزام نماینده شخصی به جمهوری اسلامی ایران
عالیجناب دبیر کل،
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران و دارنده جایزه نوبل صلح شیرین عبادی مایل هستند نگرانی عمیق خود را در باره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران به اطلاع شما برسانند.
در این چارچوب ما مایل هستیم درخواست خود از شما برای انتصاب نمایندهای شخصی برای ایران تکرار کنیم. این درخواست در گفتگوی تلفنی شما با شیرین عبادی در روز 23 ژوئیه مطرح شد.
نماینده شما میتواند به منظور تکمیل گزارش شما در باره وضعیت حقوق بشر در ایران برای شصت و چهارمین مجمع عمومی در پاییز امسال1، در باره خشونتهای پس از انتخابات در جمهوری اسلامی ایران تحقیق و اطلاعات گردآوری کند.
وضعیت حقوق بشر در پی انتخابات ریاست جمهوری در روز 12 ژوئن (22 خرداد) عمیقا به وخامت گرائیده است. به دنبال محکومیت گسترده خشونتهای علیه اعتراض کنندگان مسالمت جو در سطح بین المللی، مقامات ایران عمدا به پخش اطلاعات کاذب در باره مسئولان خشونت جدی علیه اعتراض کنندگان پرداخته اند، از جمله مدعی شده اند که دخترجوانی که با شلیک گلوله کشته و تصویرش در سراسر جهان در اینترنت منتشر شد (ندا آقا سلطان)، به دست ماموران سیا که در میان اعتراض کنندگان حضور داشته اند به قتل رسیده است. به علاوه، تمام تلاشها برای محکوم کردن موارد جدی نقض حقوق بشر انجام شده پس از انتخابات به شدت سرکوب شده است.
موارد زیر شرح کوتاهی از موارد مهم نقض حقوق بشر است که در طی سرکوب مشاهده شده و فدراسیون بین المللی حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران موفق به تایید آنها شده اند.
1- موارد نقض ماده 25 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی
موارد متعددی آشکارشده است که سوءظن جدی نسبت به تقلب انتخاباتی در طی انتخابات ریاست جمهوری در ایران در روز 12 ژوئن (22 خرداد) ایجاد میکند و این از موارد نقض ماده 25 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی در مورد حق انتخابات آزاد و عادلانه است که ایران نیز تصویب کرده است.
* برگ رای در شهرهای شیراز و تبریز ظاهرا تمام شد، در حالی که دو هفته پیش از آن وزارت کشور اعلام کرده بود که برای مجموع 48 میلیون رای دهنده بیش از 57 میلیون برگ رای چاپ کرده است.
* نمایندگان تمام نامزدهای انتخاباتی قرار بود درتمام حوزه های رای گیری حضور داشته باشند. اما زمانی که شمارش آرا شروع شد، نمایندگان نامزدهای اصلاح طلب از حوزههای رای گیری اخراج شدند و نتوانستند در هنگام شمارش آرا حضور داشته باشند.
* در شب روز انتخابات، با وجود این که شمارش آرا هنوز در جریان بود، آیت الله خامنهای پیروزی رئیس جمهور وقت را اعلام کرد.
* در 50 شهر، تعداد آرا شمارش شده بیش از مجموع جمعیت واجد حق رای آن شهرها بوده است.
* در پی ادعاهای مربوط به تخلف، شورای نگهبان [2] اعلام کرد که تعداد معدودی از تخلفهای ادعایی را مورد بررسی قرار خواهد داد، اما پیش از این که بتواند به تحقیقاتش خاتمه بدهد، آیت الله خامنهای در نماز جمعه 19 ژوئن (29 خرداد) تکرار کرد که انتخابات عادلانه و آزاد بوده است.
2 ـ سرکوب آزادی بیان و اطلاعات
o در روز 25 ژوئن 2009، در پی انتخابات، بنا به اعلام گزارشگران بدون مرز، دستگیری و بازداشت 27 روزنامه نگار تایید شد. این تعداد شامل 20 نفر از روزنامه کلمه سبز بود.
o چندین روزنامه نگار خارجی از ایران اخراج و از دادن گزارش در باره رویدادها در ایران منع شدهاند. در یک مورد خاص، به جُن لین (Jon Leyne)، خبرنگار بی بی سی در تهران در روز 21 ژوئن دستور داده شد بر اساس ادعای «حمایت از آشوبگران» به عنوان بخشی از «توطئه» انگلستان علیه ایران، کشور را ترک کند. در همان روز، مازیار بهاری، خبرنگار نیوزویک در منزلش دستگیر شد.
o تارنماهای اینترنتی و خطوط تلفن در چندین نوبت مسدود شده اند و از پخش اطلاعات در باره انتخابات و وضعیت کشور پس از انتخابات جلوگیری به عمل آمده است.
3 ـ نقض حق آزادی تشکل و تجمع
* تظاهرات مسالمت آمیز در اعتراض به تقلب ادعایی در انتخابات بارها ممنوع شده، در حالی که به تظاهرات در پشتیبانی از رئیس جمهور احمدی نژاد مجوز داده شده است.
* درروزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری، نیروهای بسیج به تظاهرات مسالمت آمیز حمله کردند، تظاهرکنندگان را کتک زدند و دستگیر کردند و چند تن از آنها را کشتند. دولت مرگ 20 نفر را در طی تظاهرات تایید کرده است.
* در روز 26 ژوئن، آیت الله احمد خاتمی در نماز جمعه از مقامات قضایی خواست «اغتشاشگران» را به شدت مجازات کند و آنها را «محارب» به معنای دشمن خدا نامید و خواستار مجازات «قاطع و بیرحمانه» آنها شد. طبق قانون اسلامی در ایران، مجازات کسانی که به عنوان محارب محکوم شوند، اعدام است.
* آخرین نکته مهم که شایسته یادآوری است این است که کانون مدافعان حقوق بشر، سازمان عضو فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر در ایران از دسامبر 2008 (آذر 1387) به وسیله مقامات ایران بسته شده است و قادر نیست آزادانه فعالیت کند. یکی از فعالیت های کانون مدافعان حقوق بشر شامل نظارت برسازگاری قوانین و رویه های انتخاباتی با موازین بین المللی حقوق بشر و با قانون اساسی ایران و قوانین کشوری است.
4 ـ اعدامهای فوری
* مردم غیرنظامی بی سلاح که در خیابانها اعتراض میکردند در طی تظاهرات مسالمتآمیز کشته شده اند. در پی تظاهرات بسیار بزرگی در خیابانهای تهران در روز 20 ژوئن، از بالای یک ساختمان دولتی محل استقرار نیروهای بسیج به جمعیت تیراندازی شد. گزارشهای دیگر حاکی است که در شب 14 ژوئن، سه خوابگاه دانشجویی در تهران، تبریز و اصفهان مورد حمله نیروهای بسیج قرار گرفت و منجر به کشته شدن 10 دانشجو و زخمی شدن ده ها دانشجوی دیگر شد.
* به علاوه، منابع موثق در نهادهای پزشکی گزارش کرده اند که در ارتباط با اعتراضها، 20 جنازه در سردخانه های دو بیمارستان بزرگ تهران ثبت شده که روی برخی از آنها جراحات متعدد ناشی از اصابت گلوله وجود داشته است.
5 ـ ناپدید شدن اجباری، دستگیری و بازداشت خودسرانه
* در روز 14 ژوئن، گروه های سیاسی اصلاح طلب در ایران اظهار داشتند که حداقل 100 نفر در طی شب دستگیر شده اند.
* در روز 15 ژوئن، مقامات ایرانی ادعا کردند که بیش از 200 نفر را در ارتباط با تظاهرات دستگیر کرده اند.
* در روز 27 ژوئن، جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران گزارش داد که بیش از 2000 نفر در طی اعتراض های مسالمت آمیز دو هفته ای دستگیر شده اند.
* تعداد زیادی از مدافعان حقوق بشر، روزنامه نگاران، مخالفان سیاسی و روشنفکران دستگیر شده اند. برخی پس از چند ساعت یا روز آزاد شده اند، اما اکثریت آنها در بازداشت مانده اند.
* دو عضو کانون مدافعان حقوق بشر، عبدالفتاح سلطانی وکیل دادگستری در تهران و عضو موسس کانون مدافعان حقوق بشر و آقای عبدالرضا تاجیک عضو فعال کانون، به ترتیب در روزهای 15 و 16 ژوئن به وسیله ماموران لباس شخصی دستگیر شده اند و کماکان در محل نامعلومی در بازداشت به سر می برند.
* در روز 12 ژوئن، آقای احمد زیدآبادی، تحلیگر سیاسی و فعال جامعه مدنی، دستگیر شد. محل بازداشت او نامعلوم است.
* بنا به اعلام گزارشگران بدون مرز، پس از انتخابات ریاست جمهوری، 34 روزنامه نگار دستگیر شده اند.
* در روز 21 ژوئن، از دادستان ایرانی، سعید مرتضوی خواسته شد که فعالیت های رهبران اصلاح طلب و مسئولان حزبی بازداشت شده را مورد رسیدگی قرار دهد. مرتضوی به خاطر شرکت در شکنجه، بازداشت های غیرقانونی و گرفتن اعتراف های اجباری در گذشته شهرت دارد. او در قتل زهرا کاظمی، روزنامه نگار ایرانی ـ کانادایی، شرکت داشت و به ویژه از سوی سازمان ملل به داشتن مسئولیت در بازداشت خودسرانه و سرکوب متهم شده است. [3]
6 ـ نقض حق دفاع از حقوق بشر
* مقامات دولتی در دسامبر 2008 کانون مدافعان حقوق بشر را بستند و دفاتر آن تا به امروز بسته است.
* همانطور که پیشتر ذکر شد، عبدالفتاح سلطانی، عضو موسس کانون مدافعان حقوق بشر و وکیل سرشناس حقوق بشری، در روز 16 ژوئن 2009 به وسیله افراد لباس شخصی در جلوی منزلش دستگیر شد و ما از آن پس از ایشان بی خبریم.
* آقای احمد زیدآبادی، تحلیلگر سیاسی و فعال جامعه مدنی، در روز 12 ژوئن 2009 دستگیر شد و محل بازداشت او نامعلوم است.
* در شب 20 ژوئن 2009، خانم ژیلا بنی یعقوب، فعال سرشناس حقوق زنان، در منزلش در تهران به وسیله ماموران لباس شخصی وزارت اطلاعات دستگیر شد. محل بازداشت او نامعلوم است.
* در روز 25 ژوئن، رسانه های ایران نامه بی امضایی را منتشر کردند که گویا وکلا، استادان دانشگاه و خانواده های شهدا و ایثارگران نوشته و از وزیر دادگستری غلامحسین الهام خواسته اند علیه خانم شیرین عبادی به خاطر نقض قوانین اسلام و قانون اساسی از طریق فعالیت حقوق بشری اقامه دعوی کند. این گونه تهدیدها پیامد مستقیم رشته دیدارها و گفتگوهایی است که خانم عبادی از طریق فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر با جنابعالی، و نیز کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، نماینده عالی سیاست مشترک خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا، کمیسر اروپایی روابط خارجی و نیز رئیس و اعضای پارلمان اروپا برای گزارش در باره وضعیت کنونی حقوق بشر در ایران در پی سرکوب به عمل آورده است. خانم عبادی در عین حال گزارش سالانه برنامه نظارت را در روز 19 ژوئن در ژنو ارائه کرد که وخامت اوضاع مدافعان حقوق بشر در کشور را مورد بررسی قرار داده بود. گویا مقامات ایرانی رأسا این تهدیدها را ترتیب داده اند.
پنج کارشناس مستقل سازمان ملل نگرانی عمیق خود را از به کارگیری مفرط نیروی پلیس، دستگیری ها و قتل های خودسرانه در طی دو هفته گذشته در جمهوری اسلامی ایران ابراز کرده اند. آنها از مقامات خواسته اند حقوق آزادی بیان و تجمع را در سراسر کشور کاملا تضمین کنند. کمیسر عالی سازمان ملل برای حقوق بشرنیز نگرانی خود را در پی گزارش های دستگیری های خودسرانه و به کارگیری غیرقانونی نیروی قهر مفرط به وسیله نیروهای نیمه رسمی ابراز کرده و تعهدات مقامات ایرانی را طبق قانون بین المللی حقوق بشر یادآوری کرده است. جنابعالی نیز نگرانی خود را از خشونت پس از انتخابات، و به وِیژه از به کارگیری نامتناسب خشونت علیه غیرنظامیان، ابراز کرده اید و توقف فوری دستگیری ها، تهدیدها و به کارگیری نیروی قهر را مورد تاکید قرار داده اید.
با وجود این، این درخواست ها تا به امروز در جلوگیری از سرکوب و فراهم آوردن امکان یک تحقیق مستقل در باره موارد نقض حقوق بشر ناموفق بوده اند.
مقامات ایرانی، شامل قوه قضاییه، که مسئولان اصلی سرکوب هستند، حاضر نیستند تحقیقی معتبر و موثر در باره موارد نقض حقوق بشر مورد مشاهده انجام دهند. به واقع، همانطور که در بالا نشان داده شد، قوه قضاییه، به ویژه دادستان تهران، یکی از ابزار سرکوب بوده است و نه ابزار حمایت از قربانیان در برابر موارد نقض حقوق بشر. سازمان های غیردولتی و جامعه مدنی، رسانه های مستقل از ایران یا از خارج نیز بطور فعال سرکوب شده اند تا از فعالیت های تحقیقی و گزارش دهی آنها جلوگیری شود. بنابراین تنها یک راه کار فراملی می تواند تحقیق مناسب در باره موارد نقض حقوق بشر را برای قربانیان فراهم آورد. چنین راهکاری امروز وجود دارد و از طریق قطعنامه شماره A/C3/63/L40 مجمع عمومی سازمان ملل ایجاد شده است. با وجود این، با توجه به ممانعت شدید مقامات ایرانی از دسترسی به اطلاعات مربوط به موارد نقض حقوق بشر، کاملا محتمل است که جنابعالی با دشواری ِ صرف دسترسی به منابع موثق و کسب اطلاعات تایید شده در باره رویدادها در طی انتخابات 12 ژوئن (22 خرداد) و پس از آن مواجه باشید. بنابراین به باور ما کاملا درست و مناسب است که جنابعالی یک نماینده شخصی تحت مسئولیت مستقیم خودتان برای تحقیق در باره وضعیت در ایران منصوب نمایید. چنین نماینده ای از نفوذ شما در ارتباط با مقامات ایران بهره مند خواهد بود، حال آن که گروه های حقوق بشری در ایران و خارج از ایران در طی این سرکوب فعال از چنین نفوذی محروم هستند. با تشکر از توجه جنابعالی به این موضوع و پیگیری آن.
با احترام
امضا: شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح
امضا: سوهیر بالحسن، رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر
امضا: عبدالکریم لاهیجی، رئیس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، نایب رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر

۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه

"اتحاد برای ايران"، فراخوان همبستگی بدون مرز


جمشيد طاهری پور
چکیده:
کُنشگران جهانی حقوق بشر به شیوه-یِ هماهنگ، روز سوم مهرماه را "روز جهانی اقدام برای حقوق بشر" در ایران در نگر گرفته اند. حاميان اوليه-یِ "روز جهانی اقدام" عبارتند از: بانو شيرين عبادی؛ برنده جايزه صلح نوبل، جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران (ال دی دی اچ آی)، کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران، ديده بان حقوق بشر، گزارشگران بدون مرز، عفو بين الملل- آمريکا، ابتکار زنان برنده جايزه صلح، و مروجان حقوق بشر اميد.
از دیدگاه نویسنده، یکی از فرنودها (دلیل هایی) که سازمان ها و هَنگان های کشورمداریک (حزب های سیاسی) اپوزیسیون ایران در برونمرز پرچمدار این جُنبش نیستند، در این راستینگی (واقعیت) نهفته است که بادپروایی (بیتفاوتی) به هوده-یِ شهروندی (حقوق اجتمایی) و ارزش هایی که در سه دهه-یِ پیش در این نهادهای کشورمداریک دُنبال میشده اند و واکاوی هایی (تجزیه و تحلیل) که آنها از رویدادهایِ کشور میداده اند به اندازه ای از فرهود (حقیقت) همبودگاهِ (جامعه-یِ) ایران بدور بوده اند، که اگر نخواهیم از داوش (ادعای) بدست گرفتن رهبری جُنبش از سوی این نهادها گفته ای به میان آوریم، آنها هتا در همگامی با این جُنبش نوپای شهروندی که جوانان نغش برجسته ای در پیدایش آن دارند، بازمانده اند.
نویسنده در پایان، چکیده اندیشه-یِ خود را به اینگونه نشان میدهد که سازماندهی ِگردهمایی هایِ این جُنبش شهروندی در برونمرز رویهم رفته از سوی هواداران اُپوزیسیون انجام میگیرند، با آنکه آنها از نشان دادن وابستگی های سیاسی و آشکار کردن نام و نشان و پرچم خودشان خوداری میکنند، چیزیکه باید به شگون (فال) نیک گرفت. ولی آیا این شیوه-ی همراهی اُپوزیسیون با جُنبش شهروندی و آزادیخواهی مردم ایران نمیتواند آغازی خُجسته برای همگامی فراجناحی سازمان های سیاسی، در یک همبستگی بدون مرز با جُنبش ِشهروندی اعتراضی و خیزش ِنافرمانی ِشهرینگی (مدنی) مردم ایران باشد؟
سرآغاز:


جنبش ِمدنی ِاعتراض و خيزش ِنافرمانی ِمدنی در ايران، جنبش و خيزش مدنی است، مردم حقوق ِشهروندی، حق انتخاب و احترام به رأی شان را می طلبند. آيا نمی توان گفت که وظيفه یِ نمايندگی ِ"همبستگی ملی" و ايفای نقش ِ"سخنگو" برای جنبش و خيزش مدنی مردم ايران، از نهادیِ ساخته است که دارای سرشت مدنی باشد و نه سياسی؟

بنی آدم اعضای يک پيکرند
که در آفرينش زيک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت ديگران بی غمی
نشايد که نامت نهند آدمی
"سعدی"
آدم ِروزگار ِما "شهروند" است و انسان شهروند در "فرديتِ" خود، که منادیِ "حق ِانتخاب" است، سازنده-ی پيکره-ی جهانی ِبشريت معاصر است. اين پيکره-یِ جهانی در "اتحاد برای ايران"، برایِ پشتيبانی از پيکار ِمردم ايران برایِ "دموکراسی و حقوق بشر" و ابراز همبستگی با جنبش حقوق ِشهروندی مردم در ايران، فراخوان داده است. در فراخوان آمده است:
"فعالان ِحقوق بشر بطور هماهنگ روز جهانی اقدام برایِ حقوق بشر در ايران را برای تاريخ سوم مرداد ماه، سازماندهی کرده اند تا در آن خواستار رعايتِ حقوق بشر مردم ايران شوند. آنها همچنين برای ابراز همبستگی جهانی خود با جنبش حقوق شهروندی مردم در ايران دست به تظاهرات خواهند زد. سازمان های عمده-ی حقوق بشری از حاميان اين اقدام روز جهانی هستند."
در پاسخ به اين فراخوان "در سراسر جهان، مردم برای همبستگی با مردم ايران تجمع خواهند کرد."
اين يک دستاورد بزرگ برای آزاديخواهان ايران است و جا دارد به پيام و نويد آن بيانديشيم.
نُخست:" روز جهانی اقدام در دفاع از حقوق بشر ِمردم ايران وابسته به هيچ گروه و برنامه سياسی نيست و هدف آن تضمين ِحقوق مردم ايران است که بطور جهانی به رسميت شناخته شده است.
برگزار کنندگان اين روز جهانی ِاقدام، بر اين باروند که مسائل ِسياسی پيش ِرویِ ايران تنها توسطِ مردم ِايران قابل حل است اما سرکوب خشونت بار ِحقوق ِتضمين شده-یِ بشر ِمردم ِ ايران دغدغه-یِ همه-یِ مردم جهان است."
"روز ِجهانی اقدام..."، برای ما ايرانيان فرصتی است تا باور کنيم، در گُستره-یِ تمام ِجهان، در ورایِ تفاوت ها و تمايز ها در مليت، زبان، دين، نژاد و... ملت هایِ جهان برادر يکديگرند، رنج هايشان، رنج ِمشترک است و از گنج خانه-یِ حقوق بشر، همه مردمان جهان را- بايسته- سهم برابر است. فرصتی است، تا نه فقط در گفتار، بلکه در کردار – چنان که بارها تجربه کرده –ايم- آزاديخواهان جهان را درد آشنا با خود و مردم جهان را در کنار خود، دست در دست خود باز يابيم و دوست و ياور ِخود بازشناسيم در پيکار برایِ آزادی و عدالت. اين روز فرصتی است، تا ايران را جزئی از جهان موجود بجا آوريم و دنيا را خانه خود بازشناسيم.
"روز جهانی اقدام..." فرصتی است تا به زخم ِبيگانه ستيزی که در جان ماست و عفونتِ دشمنخوئی با "غير" که در روانشناسی ماست، مرحم بگذاريم و به خود در مقام ِيک ملت در تراز ملت های امروزين که عضو برابر حقوق خانواده-یِ ملل جهان و برادر با مردمان سراسر جهان است، باور آوريم. در تبيين ِ اهميت و اعتبار ِاثراتی از اين دست، کافی است اشاره کنم که احساس ِهويت ملی و ملی گرائی در نزدِ ما ايرانيان آکنده از شائبه های تعصب و تاريک انديشی های دينی است! از توهم "اسلام ايدئولوژيک" رنگ پذيرفته؛ توهمی که فقط خود را "حق" و غير ِخود را "باطل"می پندارد و در ستيز با جهان ِمدنيتِ معاصر و جداسری با مردمان تجددخواه جهان، در جستجوی "هويت" برای خود است. اين نيز اشاره-ای روشنگر خواهد بود که انسان ايرانی متناظر با بازشناخت خود در مقام ِفرد و صاحبِ حق و اختيار و آزادی، با فراروئيدن به مقام شهروندانی که در باره-یِ سرنوشتِ خود و کشور-شان، خود تصميم می گيرند، حکوت کنندگان را "انتخاب" می کنند و عزل-شان نيز در حيطه اراده-یِ دموکراتيکِ خود آنهاست، هويت ملی تازه-ای پيدا می کند، خود را ملتی باز می شناسد صاحب حق و اختيار و آزادی و در عين حال عضو برابرحقوق، همپيوند و جداناپذير خانواده ملل جهان معاصر. "روز جهانی اقدام..." رهنمونی برای تکوين ِمنش ملی دموکراتيک و بشرخواهانه در نزد ماست. در پرتوی اين رهنمون می توان استعدادی را پرورش داد که قادر است تمدن و فرهنگ کهنسال ايران را از منظر ارزش های جامعه مدنی جهانی بازخوانی کند، عناصر حياتمند و بالنده-ی آن را از نو بيانديشد و امروزين کند و به درخت تناور فرهنگ نوين جهانی پيوند زند و جانمايه عموم بشری آنرا غنی و عنی تر سازد.
دوم:"روز اقدام جهانی..."، با گشودن پنجره-ی "اتحاد برای ايران" اين "امکان" را فراهم آورده و می آورد تا از منظر تازه-ای به اين ضرورت که پيکار مردم ايران "سخنگو" می خواهد از نو بيانديشيم و در اين باره که بايد "همبستگی ملی" در پشتيبانی از "پيکار مردم" را نهادينه کرد و به آن صورت يک "نهاد" را بخشيد؛ به گونه-ای تازه تأمل کنيم.
جنبش ِمدنی ِاعتراض و خيزش ِنافرمانی مدنی در ايران، جنبش و خيزش مدنی است، مردم حقوق شهروندی، حق انتخاب و احترام به رأی-شان را می طلبند. آيا نمی توان گفت که وظيفه-ی نمايندگی "همبستگی ملی" و ايفای نقش " سخنگو" برای جنبش و خيزش مدنی مردم ايران، از نهادی ساخته است که دارایِ سرشت مدنی باشد و نه سياسی؟ عادتِ قوی در نزد ما انديشيدن در قالب های مألوف است در حاليکه شطِ خروشان پيکار ملت، ظهور هایِ نوپديد به صحنه می آورد. از کجا معلوم که پاسخ ضرورتی که در برابر ما سر راست کرده، تشکيل همگرائی مدنی است و نه ائتلاف سياسی؟
اين شوق و اشتياق ِما ايرانيان برونمرز، در پشتيبانی از جنبش ِمدنی اعتراض و خيزش ِنافرمانی مدنی در ايران، برخاسته از ماهيتِ نبردِ مردم ماست. واقعيت اين است، که پيکار مردم، در حال حاضر؛ در استقلال از رهبران ِسياسی جريان دارد و مستقل از سمتِ سياسی که هر فعال سياسی در اپوزسيون، آنرا انتخابِ خود می شناسد، جنبش ضد دروغ و تبعيض، جنبش حقوق شهروندی است که به آينده ايران در دموکراسی و حقوق بشر راه می برد. اين که ما ايرانيان از هر تيپ و تباری، همديگر را دوباره پيدا کرده و در عين ِتفاوت ها دست در دست يکديگر داريم، اين که در نزدِ مردمان ِکشورهایِ ميزبان در اروپا و امريکا، اين اندازه حرمت و احترام پيدا کرده-ايم، برخاسته از سرشت و ماهيت مدنی و حقوق بشری پيکار مردم ماست. همين سرشت و ماهيت است که به انسان ايرانی خودآگاهی از جنس زمان بخشيده است، تا خود را از نو پيدا کند، از نو بازشناسد و از نو تعريف کند؛ خود را "شهروند" تعريف کند. موضوع پيکار مردم ما، مطالبه حق انتخاب و حقوق شهروندی است و تکوين يک رهبری سياسی برای دگر گونی سياسی در کشور – با هر سطح و عمق- بر ساخته-ی اين بستر و بر بنياد آن دستياب تواند بود.
در نمايشات پشتيبانی و همبستگی ...، فرا خوان ها بنام "ايرانيان" ساکن شهرهای ميزبان است و قسما" بنام نهاد های مدنی شناخته شده و اکثرا" بنام کميته های همبستگی خود بنياد يا خودجوش است. تشکل های سياسی "اپوزسيون" دموکراسی خواه، البته در اين نمايشات حضور دارند، اما حضور-شان بی سيما و سازمان و بی نام و نشان است! حضورشان يک حضور پوشيده و پنهان است. مثل يک "شبح" حضور دارند! مخفی کار و ترس خورده حضور دارند! مثل يک غريبه-ی آشنا حضور دارند! هيچ حزب و سازمان شناسنامه داری در "اپوزسيون" مصلحت نديده و نتوانسته، با نام و نشان خود، يک نمايش همبستگی و تظاهرات اعتراضی را سازمان بدهد! چون می داند اجابت نمی شود و در ميان مردمان ايرانی برون مرز پژواکی پيدا نخواهد کرد. فراخوان تشکل های سياسی عام و ترغيب به شرکت بوده و اين در حالی است که اعضاء و فعالين گسيخته از تشکل ها و نيز هموندانشان، سازمانگران اصلی نمايشات همبستگی و تظاهرات هستند. اين واقعيت های منفی و مثبت، همه حاکی از آن است که غيبت و فترت تشکل های "اپوزسيون"، علت و موجب سياسی دارد! علت-اش اين است که جنبش سياسی در درون و برونمرز از جنبش مدنی چندان عقب مانده است که نمی تواند به آن برسد، چه رسد که آنرا "رهبری" کند؟ علت اين است که در تمام اين سالها، تشکل های سياسی در خود و برای خود بوده-اند! بدون پيوند، بی اعتناء و بی ارتباط با مردم در درون و برونمرز! بر فراز اين نقايص می توان از ناتوانی در جلب اعتماد فعالين جنبش مدنی سخن گفت؛ زيرا فرهنگ سياسی مسلط در قريب به اتفاق تشکل ها بر انسان شهروند استوار نيست و از منظر ارزش های جنبش دموکراسی خواهی و حقوق شهروندی قادر به درک نياز جامعه و مطالبات مردم نبوده-ايم!؟ يک چيز با اهميت ديگر: در "اپوزسيون"، هر نحله و گرايش، با انبانی از "خاطرات خنجر خورده"، بر سر ايمان خود می رزمد و کم و بيش مدعی انحصار "حقيقت" است، يعنی يا پيرو می خواهد و يا آماده-ی پيروی است در حالی که ضرورت امروز "گفتگو" و وفاق و توافق روی مشترکات است. آيا نمی توان گفت که "اپوزسيون"- در آنی که بوديم و هستيم- کم تر بديل حکومت اسلامی، اما بيشتر شبيه حکومت اسلامی مانده است!؟
يک سوأل ديگر؛ چرا در اين نمايشات همبستگی، جوان ها از سياسی های پير، از سابقه دارها، از تشکل های "اپوزسيون" می گريزند؟ آيا به اين خاطر نيست که نسل ما را از فرهنگ مدنی و ارزش های دموکراتيک و انسانی تراز مدرن که بدان با شايستگی تمام باور آورده-اند، در فاصله احساس می کنند؟ آيا "اپوزسيون" برای سازگاری و مفاهمه با زنان و مردان نسل های جوان کشور که نيروی محرکه-ی اصلی جنبش های مدنی، تظاهرات اعتراض و خيزش نافرمانی مدنی هستند، کارنامه و بيلانی در اختيار دارد تا مورد سنجش و داوری قرار گيرد؟ ما به نسل های جوان کشور چه داده-ايم که حالا اعتماد و پيوند-شان را طلب کنيم؟ من هر اندازه که به خودمان نگاه می کنم، بيشتر ملتفت می شوم که محتاج تغيير هستيم.
سوم: "حاميان اوليه روز جهانی اقدام عبارتند از: شيرين عبادی؛ برنده جايزه صلح نوبل، جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران (ال دی دی اچ آی)، کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران، ديده بان حقوق بشر، گزارشگران بدون مرز، عفو بين الملل- امريکا، ابتکار زنان برنده جايزه صلح، و مروجان حقوق بشر اميد."
سرکار خانم شيرين عبادی يک شخصيت جهانی؛ پرورده و برخاسته از دامن پر از رنج و محنت ملت ايران و آوازه گر اميدی است که از خلال سی سال نکبت و انحطاط حکومت ولائی، زير آسمان ايران طنين انداز شده است. او بانوی صلح، بانوی حقوق بشر، بانوی انتخابات آزاد، رقابتی و سالم، بانوی برابرحقوقی شهروندی و بانوی تغيير برای برابری در جنبش ضد تبعيض زنان ايران است. او شناخته شده ترين چهره در نهاد نوبنياد "اتحاد برای ايران" است. من اميدوار هستم که اين نهاد پايدار باقی بماند و ما جمعيت چند مليونی ايرانيان برون مرز را در "همبستگی ملی برای پشتيبانی از پيکار ملت ايران"، برای صلح، دموکراسی و خقوق بشر و برابر حقوقی شهروندی در ايران، نمايندگی کند. اين اميد، پر فروغ ترين روشنائی جان اکنون منست! بادا خاموشی نگيرد.
ج. ط

۱۳۸۸ تیر ۱۷, چهارشنبه

تذکرهای خیلی مهم برای کسانی که تصمیم دارند تا در راهپیمایی 18 تیر شرکت کنند.


ظاهراً تظاهرات روز 18 تیر اجتناب ناپذیر است. پیشنهادی از بطن توده جوان و بدون رهبری مشخص است و به همین خاطر جلوگیری از آن نیز در اختیار کسی نیست. این تظاهرات در عین برخورداری از مخاطرات جدی، میتواند امیدبخش باشد. حال که چنین است، سفارشهایی چند با اتکا به فلسفه جنبش سبز و تجربیاتی که تاکنون کسب شده به قرار زیر اعلام میشود:
یکم - حرکت 18 تیر یک حرکت مسالمت آمیز و قانونمند خواهد بود. با اینحال، آنها که در بطن ماجرا وارد میشوند باید خود را برای کتک خوردن و بازداشت شدن آماده نمایند (طرف مقابل قانون سرش نمیشود).دوم - اگر حوصله کتک خوردن را ندارید ولی احساس تکلیف میکنید، در حوالی کانونهای تجمع حضور پیدا کنید. بسته به میزان انگیزه و آمادگی روحی و جسمی، فاصله خود را با کانون تجمع تنظیم کنید.سوم - اگر انگیزه کافی برای شرکت در تجمع ندارید ولی عدم حضور شما ممکن است به عذاب وجدان منجر شود، در سایر خیابانها و میادین که بعنوان کانون تجمع اعلام نشده اند حضور داشته باشید. هر چه تعداد افراد اعم از سواره یا پیاده در خیابانها بیشتر باشد قوت قلب بیشتری برای شهروندان خواهد بود. حضور غیر طبیعی تعداد بیشماری از مردم در خیابانها خود پیام مشخصی را به همراه خواهد داشت.
چهارم - از پوشیدن لباسهای شاخص با رنگهای بیاد ماندنی! اجتناب کنید. لباس ساده بپوشید و از آرایشهای خاص مو و صورت خودداری کنید تا شناخته نشوید.
پنجم - هیچگونه وسیله برنده یا هر چیز دیگری که سلاح سرد محسوب شود با خود به همراه نداشته باشید. به یاد داشته باشید که اینگونه وسایل به درد شما نخواهد خورد و بالعکس در صورت بازداشت به بهانه آنها بعنوان آشوب طلب جلوه خواهید کرد.
ششم - مدارک شناسایی اصل مانند شناسنامه یا کارت ملی و هر سند دیگری که مفقود شدن آن برای شما درد سرساز شود را با خود نبرید.هفتم - اگر میخواهید در صورت بروز هر گونه اتفاقی بطور کامل شناخته شوید فتوکپی کارت ملی خود را که شماره تلفن و نشانی منزل خود را پشت آن نوشته اید در جیب خود داشته باشید.
هشتم - اگر نمیخواهید شناخته شوید تنها شماره تلفن والدین یا یکی ازاعضای خانواده خود را بر روی کاغذی نوشته، با خود داشته باشید.نهم - از همراه داشتن هر گونه اشیاء قیمتی مانند طلاجات خودداری کنید چرا که از یکطرف ممکن است مفقود شوند و از سوی دیگر ممکن است افرادی صرفاً بخاطر تصرف آنها حساسیت بیشتری برای دستگیریتان داشته باشند.

دهم - هیچگونه لوازمی که دستگیری شما را آسانتر کند یا گرفتن آنها موجب آسیب جسمی شما شود (مانند گردنبند ضخیم) به خودتان نبندید.یازدهم - کپی مدارک شناسایی که مربوط به محل کار یا تحصیل شما باشند برایتان دردسرساز خواهند بود. بنابراین، به جای کارت ملی، از کارت دانشجویی، کارمندی و نظایر آن استفاده نکنید.دوازدهم - از دادن شعارهای تند و تیز خودداری کنید. به جای شعارهای مرگ بر، از شعارهای درود بر استفاده کنید. سعی کنید مثبت باشید و بیخودی حساسیت ایجاد نکنید. به یاد داشته باشید که رسیدن به هدف از رضایت آنی شما مهمتر است.
سیزدهم - هدف را فراموش نکنید: حرکتی مبتنی بر قانون با رعایت متانت برای احقاق حق شهروندان در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری. همین ولاغیر
موفق باشید