۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

راهکارهای مقابله با رژیم‌های سرکوبگر




Naomi Wolf
دویچه وله: روزنامه «دی ولت» در مقاله‌ای به نگارش نااومی ولف، به بررسی راهکارهایی برای پیشبرد جنبش مدنی در ایران پرداخته است. به نظر نویسنده در رژیم‌های استبدادی نظیر ایرا ن، اتخاذ روش‌های مناسب مقاومت و رهبری هوشمندانه ضروری است.
با شروع جنبش اعتراضی در خیابان‌های تهران، برنامه رژیم برای مقابله با جنبش مردم، تحت عنوان حفظ «امنیت ملی» قابل پیش‌بینی بود.به گفته ولف، نخستین گام برای رژیم استبدادی ایران اقداماتی به منظور انتقام از معترضان، به نام دفاع از امنیت ملی و نظم اجتماعی بود، سپس ما شاهد دستگیری روزنامه‌نگاران و فعالان رسانه‌های همگانی بودیم و به دنبال آن، نیروهای امنیتی علیه معترضان وارد کارزار شدند و سرانجام بازداشت وسیع رهبران اپوزیسیون شکلی عملی به خود گرفت.بنا به نظر ولف، این سناریو حدودا طی یک هفته در ایران به اجرا گذاشته شد، اما جهان در سال ۲۰۰۶ در تایلند و سپس در میانمار (برمه) نیز شاهد اجرای برنامه‌ای مشابه در طی ده روز بود.به نظر نویسنده، این اقدامات در تمام کشورهای استبدادی کما‌بیش به یکدیگر شبیه بوده، و قطع ارتباط با جهان خارج یکی از نخستین تلاش‌های رژیم‌های استبدادی است.

اقدامات ده‌گانه‌ی رژیم‌های استبدادی
خانم ولف، که یکی از کارشناسان جنبش مدنی در آمریکا به حساب می‌آید، در جمع‌بست اقدامات رژیم‌های استبدادی در مواجهه با اعتراضات مردمی می‌نویسد: «رژیم‌های استبدادی صرف نظر از گرایشات چپ و راست آنان، برای مقابله با جنبش‌های دمکراسی‌خواهانه، ده گام عملی برای جلوگیری از گسترش جنبش اتخاذ می‌کنند.»۱- رژیم ادعا می‌کند که در جامعه تهدیدی خطرناک وجود دارد. ۲- دست به ایجاد زندان و بازداشتگاه‌های مخفی می‌زند. ۳- نیروهای شبه‌نظامی خود را برای مقابله با مردم وارد صحنه می‌کند. ۴- دستگاه نظارتی و کنترل خود را بسط می‌دهد. ۵- اقدام به دستگیری‌های خودسرانه‌ی مردم معترض می‌کند. ۶- در گروه‌های معترضان نفوذ می‌کند. ۷- چهره‌های مهم را کنترل و یا بازداشت می‌کند. ۸- تعقیب و بازداشت روزنامه‌نگاران در دستور کار قرار می‌گیرد. ۹- به هر گونه انتقادی مهر و نام «خیانت» می‌گذارد. ۱۰- ناقض فرم حقوقی دولت می‌شود.راه‌های مقابله با رژیم‌های استبدادی
ولف با توجه به شرایط ویژه ایران و سلطه خشن رژیم استبدادی، بر این باور است که هر جنبش مدنی باید روال عادی جامعه را دچار اخلال کند. این تجربه حتا در حکومت‌های دمکراتیک نیز از سوی فعالان جنبش مدنی به کار گرفته می‌شود و روشی بسیار موثر به شمار می‌آید.نویسنده با اشاره به شجاعت مردم ایران، ایجاد تجمعات در اشکال متفاوت آن را ضروری دانسته و شکل برجسته آن را مختل کردن نقل و انتقالات روزانه در شهرها می‌داند.
استمرار در اجرای گردهمایی‌های خاموش و تحصن‌های مسالمت‌آمیز، به ویژه علیه رژیمی که حاضر به تیراندازی به مردم خود است، بسیار کارساز است. تمام تلاش‌های جنبش اعتراضی باید برای جلوگیری از بازگشت به زندگی عادی باشد.
به جز برپایی اعتراضات دائمی، باید نمادها و شعارهای جنبش را در معرض دید همگانی قرار داد. نافرمانی مدنی در بهترین و عالی‌ترین شکل خود، یعنی اعتصاب، سبب اخلال در ماشین اقتصادی رژیم خواهد شد.نویسنده در ادامه به اشکال دیگری از مبارزه منفی اشاره کرده که از میان آنها می‌توان این راهکارها را نام برد: «جلوگیری و یا اعتراض به تصمیمات دولتی از طریق مراجعه به وکلا و یا دستگاه قضایی، تشویق ماموران انتظامی به سرپیچی از دستور و خودداری از تیراندازی به مردم، ایجاد مراکز متعدد در رهبری جنبش و سرانجام تهدید مقامات دولتی به محاکمه حقوقی در آینده.
ولف سرنوشت جنبش مدنی در ایران را در گرو مقاومت ایرانیان دانسته و در این باره به دو نمونه برمه و چکسلواکی سابق اشاره می‌کند. مسلما نمونه منفی برمه به معنای شکست جنبش مدنی در این مرحله بوده و در صورت موفقیت، تحولات ایران می‌تواند روندی شبیه به چکسلواکی بیابد.وظیفه کشورهای آزاد جهان
نویسنده در پایان مقاله خود به نقش کشورهای غربی در جنبش آزادیخواهانه‌ی ایرانیان اشاره می‌کند. به گفته وی، کشورهای غربی قادر به اعمال فشار به ایران و دیگر حکومت‌های خودکامه هستند.رهبران کشورهای غربی باید برای تامین امنیت تظاهرکنندگان و بازداشت‌شدگان پا به میدان بگذارند. در این میان توجه ویژه به سرنوشت بازداشت‌شدگان از اهمیت زیادی برخوردار است.
گفت ‌و گوی گروه‌های حقوق بشری ایرانی با مقامات کشورهای غربی ضروری است. این گروه‌ها نه تنها باید پشتیبانی سیاستمداران غربی را به دست آورند، بلکه با خبررسانی از وقایع ایران، کشورهای غربی را از وضعیت جامعه خود مطلع سازند.

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

درخواستِ جهانی برای آروایش نفتی دولت کودتای محمود احمدی نژاد


از همه-یِ ایرانیان آزاده درخواست میکنم برای خُشکاندن ِدرآمدهای نفتی و سرمایه های مالی دولتِ زورستانِ کودتا در راستایِ پیشگیری از سرکوب جُنبش آزادیخواهی مردم ایران، در هر کجای جهان که زندگی میکنند، این پیام را که به زبان های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز برگردانیده شده است، به دولت های محل زندگی شان و شرکت های نفتی ای که نام آنها در پایین آمده است بفرستند. و از آنها درخواست کنند مردم ایران را در جُنبش آزادیخواهی شان تنها نگذارند. زیرا اگر این جُنبش آزادیخواهی شکست بخورد هنایش و تأثیر تلخ آن تنها در مرزهای ایران کرانمند و محدود نخواهد ماند، بلکه با اُستوار شدن دوباره-ی دولت کودتا بر کشور و دُنبال کردن بُلندپروازی های اَتُمیش، آشتی و امنیت در جهان را برای همیشه برهم خواهد زد.

To: British Petroleum Global
Glencore International AG
Reliance Oil Company
Total Oil Company
Vitol Oil Company
European Parliament
State Department of USA
Foreign Office of British Government


سروران و بُزُرگواران،
همانگونه که شما میدانید، دولت آقای محمود احمدی نژاد در ایران با یک کودتایِ نظامی خونین همچنان قدرت را در دست گرفته است. آقای محمود احمدی نژاد از پذیرفتن پیروزیِ برحق ِمردم ایران در گُزیدمان ریاست جمهوری، خودداری میکند. او پاسُخ اعتراض های آرام و شهرینگی مردم به دغلکاری در واپسین گُزیدمان ریاستِ جُمهوری را با سرکوبِ دژخیمانه، دستگیری های گروهی ِهزاران تن از شهروندان در خیابان ها و شبها در خانه های آن ها، آدم روبایی، شکنجه-یِ زندانیان و کُشتار آنها میدهد.
در سه دهه-ی گُذشته حکومتِ ترس و وحشتِ اسلامی در ایران نُخستین حقوق شهروندی ایرانیان را از آنها دریغ داشته است. این رژیم بُنیادگرایِ دینی همانند یک نیروی اشغال گر در ایران رفتار میکند که سرمایه ها و ثروت این کشور را غنیمت های جَنگی خود میپندارد و با مردم ایران در کشور خودشان همانند بَرده هایِ جَنگی برخورد میکند.
خودداری از پذیرفتن ِرای مردم ایران در واپسین گُزیدمان ریاستِ جُمهوری، بَرجَسته ترین نمونه از سه دهه سرکوب، خوارسازی و بیزاری ایست که مردم ایران ناگُزیر از برتابیدن آنها بوده اند. رژیم اسلامی در ایران با نادیده گرفتن رای مردم، سِزاواری و حقانیت خود را از دست داده است و اکنون جهان آزاد بخوبی میداند که آقای محمود احمدی نژاد و دولت ترس و وحشت او نمیتوانند رییس جمهور و نماینده-ی قانونی ِمردم ایران باشند.
از آنجا که رژیم سرکوبگر ِاسلامی برای ادمه-یِ فرمانروایی خود به درآمدهای نفتی وابسته میباشد، ما از شما خواهش میکُنیم که از راه آروایش و پیشگیری از داد و ستدهای نفتی خود با دولتِ کودتا، همبستگی خود را با مردم ایران به نمایش بگذارید، تا اینکه این دولت، خود را تسلیم خواستِ مردم برای برگُزاری یک گُزیدمان به راستی آزاد کُند.
ما میخواهیم آشکارا بر خواهش خود از شما، پافشاری کُنیم که شما از هرگونه داد و سِتَد با این رژیم سرکوبگر خودداری ورزید، تا اینکه به دمکراسی در ایران تن دهد.
با ارجمندی فراوان
خشایار رُخسانی
دستینه ها:


Dear Excellencies,

As you know, the government of Mahmoud Ahmadinejad in Iran has further kept ruling power in his hands by a bloody military coup. He refused to accept the proper winner of the votes of the Iranian people in the current presidential election. He has been answering peaceful protests against voting fraud with brutal repression, mass arrests of thousands of people on the street and in their homes at night, kidnapping, torture of prisoners, and murder.
For three decades the Islamic terror regime in Iran has taken elementary human and civil rights from the Iranian people. This theocratic fundamentalist regime behaves like an occupying power in Iran and treats the properties and wealth of the country as its own war loot while it treats the Iranian people as enemies in their own country.
The refusal to accept the votes of the Iranian people in the current election is the highest example of three decades of oppression, contempt, and abhorrence which the people of Iran have had to suffer through. The Islamic regime has lost its legitimacy by ignoring the vote of its people and the free world knows clearly now that Mahmoud Ahmadinejad and his terror regime cannot be the rightful president and representatives of the Iranian people.
Because the power of the oppressive regime to continue its reign is dependent on oil revenue, we want to request you to show solidarity with the people of Iran by stopping any oil trading with the coup regime until it subjects itself to a truly free election of the people. We would like you to explicitly emphasize that you will not trade with this violent regime until it accepts democracy and defeat.

Sincerely yours
Khaschayar Rochssani



Chère Excellence,
Ainsi que vous le savez, le gouvernement de Mahmoud Ahmadinejad en Iran a pris le plein pouvoir par un coup militaire sanglant. Il a refusé d'accepter la victoire du peuple iranien lors de la dernière élection présidentielle actuelle, tandis qu'il a répondu paisiblement à la protestation émanant d'Iraniens contre la fraude lors du vote assorti de la répression brutale, l'arrestation massive de milliers de gens du peuple dans la rue, à la maison, pendant la nuit, des enlèvements, la torture de prisonniers et des meurtres. Au cours des trois dernières décennies le régime de terreur Islamique en Iran a privé les Iraniens de leurs droits fondamentaux de vie et baffoué les droits de l'homme. Ce régime de fondamentalisme, de théocratie se comporte comme si l'Iran était un pays occupé et traite les propriétés et la richesse du pays comme s'il était pillé par une guerre intérieure, tandis qu'il traite l'Iranien comme un ennemi dans son propre pays en le privant de ses droits fondamentaux.
Le refus d'accepter les votes d'Iraniens dans l'élection actuelle est un exemple de l'oppression qui dure depuis trois décennies, du mépris et du dégoût que l'Iranien a dû subir. Avec l'annulation de votes iraniens, le régime Islamique a perdu sa légitimité et le monde libre sait clairement maintenant que le Mahmoud Ahmadinejad et son régime de terreur ne peut pas être le président et le représentant de l'Iran. Comme ce régime d'oppression iranien par la terreur est dépendant du revenu pétrolier, nous voulons vous demander de vous montrer solidaires avec les Iraniens et d'arrêter le commerce du pétrole avec ce régime terroriste, jusqu'à ce qu'il se soumette à la demande iranienne de l'élection libre. Nous voulons souligner explicitement que le gouvernement démocratique iranien dans l'avenir ne donnera pas de garantie pour observer le commerce du pétrole avec ce régime mis en place par la force.


Veuillez agréer l'expression de nos sentiments les plus distingués vraiment,

Khaschayar Rochssani
Ihre und Seine Exzellenz,

wie Sie es wissen, die Regierung von Herrn Mahmoud Ahmadinezhad konnte durch einen blutigen Putsch die Macht weiter im Iran in der Hand halten. Herr Mahmoud Ahmadinezhad verweigert den fairen Sieg der Iraner in der Präsidentenwahl zu akzeptieren. Er antwortete die friedlichen und zivilisierten Proteste der Bürger gegen den Wahlbetrug in der letzten Präsidentenwahl mit brutaler Unterdrückung, Massenverhaftungen von über 1000 von Bürgern auf der Straße und nachts in ihren Häusern, Entführung, Foltern und Hinrichtung.
In den letzten drei Jahrzehnten hat das Islamische Terrorregime den Iranern ihre elementaren Bürgerrechte untersagt. Während sich dieses religiöse fundamentale Regime im Iran wie ein Besatzungsmacht verhält, betrachtet es die Bodenschätze und Reichtum des Landes als eigene Kriegsbeuten und die Bevölkerung als eigene Kriegsgefangener in ihrem Land.
Die Verweigerung von Akzeptanz des Wahlergebnisses in der letzten Präsidentenwahl ist ein trauriges Beispiel von drei Jahrzehnten Unterdrückungen, Verachtungen und Erniedrigungen, worunter Iraner leiden mussten. Mit Ignorieren des Wahlergebnisses hat das islamische Regime im Iran seine Legitimität verloren. Jetzt weißt die freie Welt ganz klar und deutlich, dass Herr Mahoud Ahmadinezhad und seine Terrorregierung nicht mehr der Präsident und der legitime Vertreter der Iraner sein können.
Da für die Fortsetzung seiner Terrorherrschaft, dieses repressive islamische Regime an Öleinkommen abhängig ist, wir bitten sie darum, zur Solidarität mit der iranischen Freiheitsbewegung alle Ihre Verträge mit diesem Regime zu kündigen, bis sich das islamische Regime der Wille der Iraner für eine freie und faire Wahl beugt.
Wir wollen explizit auf unsere Bitte bestehen, dass Sie auf jeglichen Ölhandel mit diesem Terrorregime verzichten, bis es die Demokratie im Iran zulässt.

Hochachtungsvoll
Khaschayar Rochssani


.



پیشنهادهایی برای سازماندهی جُنبش آزادیخواهی مردم ایران و ادامه-ی مبارزه


با درود به شُما هم میهنان گرامی،
کامگاریِ و موفقیتِ جُنبش آزادیخواهی مردم ایران بستگی به همکاری فرهیختگان و کوشش گرانی چون شما با آن دارد. همانگونه که در جریان هَستید، امروز همه-ی جهان آزاد پشت مردم ایران ایستاده است، تا ما را در رسیدن به آرزویِ دیرینه مان که آزادی و دمکراسی است یاری دهند. ولی با همه-ی این، هنوز ما در رسیدن به این آماژ ناکام مانده ایم. از دیدگاه من، دلیل ناکام بودن ما در مبارزه، بی سازمانی ما و بی برنامگی ماست. همکنون روزی سدها نوشتار در پیوند با واپسین رویداهایِ ایران در پایگاه های رسانه ای اینترنتی بیرون میآیند، ولی بیشتر آنها به گرفتاری های شاخه ای همبودگاه (جامعه) ایران میپردازند تا به گرفتاری های نهادین و اصلی، و دیگر اینکه خیلی به نُدرت پیش میآید که کسی راهکاری اجرا شدنی برای سرنگونی دولت کودتا پیشنهاد کند، و دیگر اینکه با بازدید از تارنمای آقای موسوی در فیس بوک ایشان، میتوان آشکارا انبوهی از پیام ها و تفسیر های جوانان آرزومند به پیروزی را در پای پیام های آقای موسوی دید، ولی با آنکه آنها آرزومند در انجام کار مثبتی هستند، نیروهای آنها به شَوند (علت) بی برنامگی و نبودن سازمان، درهال فرسوده شدن هستند.
من همکنون برای مبارزه با دولت کودتا چهار پُروژه را دنبال میکنم؛ که انجام هرکدام از این برنامه ها میتوانند کوفتش (ضربه) مرگ باری بر پیکر فرستوده-ی خودکامگی ملاها در ایران وارد آورند و به زمان فروپاشی آنها شتاب چند برابر بخشند. برنامه های من در برگیرنده-ی:
1) برپایی یک کارزار جهانی برای پیشگیری از فروش بنزین و نفت به دولتِ کودتا و خشکاندن بند ناف آن به دولارهای نفتی؛ سرمایه هایی که باید آینده و خوشبختی نسل جوان این کشور را پایندان و تضمین کنند، امروز به یگانه شایش (امکان) در دستِ خامنه ای برای پرداختِ مزد نیروهای سرکوبگرش و پیشگیری از فروپاشی ساختار فاسد خودکامگی او فراروییده است. همکنون من در این زمینه فراخوانی به چهار زبان آماده کرده ام که در پیوست برگردان پارسی و انگلیسی آن را دریافت میکنید.
2) براه انداختن کارزاری برای بدست آوردن همبستگی آیت الله عظمی ها در قم با جنبش مردم ایران.
روشنگری و هشدار دادن به آن آیت الله هایی که تاکنون بادپروا و بیتفاوت در برابر ِمبارزه-ی مردم با باند کودتاچی مانده اند؛ هدفِ این پُروژه جدا کردن آشکار راهِ آیت الله های قم از راهِ باند کودتاچی خامنه ای ست، و همچنین برانگیزاندن آنها به اندیشیدن به آینده خودشان که نگذارند که آینده-ی آنها در ایران، کُرپانی (قربانی) گُستاخی هایِ کوردلانه-یِ باند خامنه ای شود و او آنها را با خود به گور ببرد. در این زمینه من آدرس های رایانامه و تلفن های آیت الله ها را بدست آورده ام. و خودم نامه ای به آیت الله سیستانی نوشته ام. با الگو کردن این نامه و اندکی دگرگونی در آن میشود هزاران از این نمونه نامه ها را برای بدست آوردن پشتیبانی آیت الله هایِ دیگر در ایران، بکارگرفت. برای بیشتر آشنا شدن با جزییات آن شما را به بازدید از وبلاگم فرامیخوانم:
http://khaschayarrochssani.blogspot.com/2009/07/blog-post_5679.html

3) افشاگری جهانی باهَمان های (شرکت های) تولید کننده-ی دستگاه هایِ کنترل تلفن و اینترنت همانند زیمنس و نوکیا در آلمان که فَرآورده های خود را با بهای خون جوانان ما در فَرادستِ دولت کودتا میگذارند و با اینکار جان هزاران ایرانی را می پَژمَرگَند (به خطر میاَندازند). این باهمان ها باید با نیش تازیانه-ی هشدارهای ما آشنا شوند و دریابند که آنها نمی توانند دست های آغشته شُده-ی خودشان به خون جوانان ما را از چشم تیزبین مردم ایران پنهان نگهدارند و روشنگریهای ما میتواند سود بازار آنها را در داد و ستد جهانی، به زیان آنها فرارویاند.
4) براه انداختن یک کارزار جهانی برای آروایش (تحریم) کالاهای روسیه و چین، دو کشور لاشخوری که همپیمان و پشتیبان نهادین و اصلی دولت کودتا در آراستن نیروهای کودتاچی به مدرن ترین ابزارهای سرکوب و همچنین آموزش کودتاچیان با ناجوانمردانه ترین آزموده های خود در سرکوب مردم هستند؛ دولت هایِ ژایشخواه ایکه (فرصت طلبی) که، پشتیبانی آنها را باندِ کودتاچی خامنه ای به بهای بخشیدن سرمایه ها و خاک کشور (دریای خزر) ما بدست آورده است.
برای انجام همه-ی این کارها سازماندهی نیاز است. سازماندهی نیروهایی که همکنون سردرگم ولی آرزومندانه بدنبال انجام کار مثبتی هستند، ولی از آنجایی که از هیچگونه برنامه و سازمانی برخوردار نیستند در هال فرسایش میباشند..
برنامه هایی که من برای کمک به جنبش پیشنهاد میدهم، کمترین و بی سیج ترین (بی خطر ترین) کاری است که ایرانیان برونمرزی میتوانند، با انجام آنها دین خود را به کشور و مردم شان بجا بیاورند و بدون اینکه بخواهند سینه خود را سپر گلوله های آتشین دشمن کنند، ولی هنایش (تأثیر) آن در سرنگونی دَشمن بسیار آسیم (عظیم) خواهند بود.
با این همه، هرگام کوچکی که بتواند هتا یک تَسو (ساعت)، دست این خودکامگان را از سر مردم ما کوتاه کُند و از شکنجه و زجر خواهر و برادران ما در زندان و سیاهچال های حکومت اسلامی بکاهد، خدمت بُزرگی به آنها خواهد بود.
برای آغاز این پروژه ها نخست دستکم به چهار تا پنج تن نیاز است که آماده باشند با برپایی یک گروه کاری، کوشا در خاستگاه هموندِ (عضو) نهاد یا گروه کاری در این زمینه، با هم تبادل اندیشه کنند، داده ها و گُزارش های ویژه ای را گردآوری کنند و با کارشناسان قانون و حقوق پیوست یافتگی داشته باشند ، و از لحاظ حقوقی و قوانین جهانی این پروژه ها را به پیش ببرند.
گام سپسین این است که پس از بدست آوردن دانستنی های نیازین (لازم) این پروژه ها را از راه برپایی شبکه های جهانی با دیگر ایرانیان آزادیخواهی که آماده همکاری هستند، به رسانه های گروهی و روزنامه ها و رادیو تلوزیون های زادگاه آنها، بُرده شوند و همدردی و دیدگاه جهانی را به این برنامه ها اندرکشند. هتا اگر ما در برنامه-ی مان در بستن شیر نفت کامگار نشویم، تنها گُزارش و بازتابِ جهانی این کارزار در رسانه های گروهی جهان، میتواند با جنگ روانی ای که براه میاَندازیم، آنچنان سُستی ای در ساختار حکومت ایجاد کُنیم، که خیلی از مُزدوران حکومتی را که تنها به بهای پول خون، از این حکومت فاسد پدافندی میکنند، از بدنه-ی داتواری (حاکمیت) جدا سازیم.
همکنون ما با یک نیروی اشغالگر در میهن گرامیمان در جَنگیم. آنچه که در جَنگ، نقش برجسته ای در سرانجام آن و رسیدن به پیروزی، بازی میکنُد، پیش از اینک زور و بازوی سربازان یا مُدرنترین جَنگ ابزارهای جَنگی باشند، نیروی روانی جنگآوران است. از اینرو با کمک گرفتن از جَنگ ابزار دولت کودتا که گُسترش ترس است، ما همین ابزار را برای فرسایش روانی آن بکار میبریم و تزلزل و بَلَخش ِروانی دولتِ کودتا را در سربرنامه خود میگَذاریم.
اگر شما آماده برای همکاری با هتا یکی از این پُرژه ها باشید، زاوری (خدمت) بُزرگی را به مردم و کشور خود کرده اید.
زنده و تندرست باشید
با ارجمندی
خشایار رُخسانی



جبهه ی متحد دانشجویی: فراخوان به شرکت در راه پیمایی های روز ۱۸ تیر



راه پیمایی های روز ۱۸ تیر قرار است، پنجشنبه ی آینده در سراسر ایران برگزار شود ...

اخبار روز: جبهه ی متحد دانشجویی اعلام کرد در راه پیمایی های روز ۱٨ تیر شرکت می کند. این راه پیمایی ها که از سوی جمعی از دانشجویان دانشگاه های ایران اعلام شده و قرار است در بسیاری از نقاط کشور برگزار شود، با استقبال بسیاری روبرو شده و خبررسانی و فراخوان برای شرکت در آن از همه سو ادامه دارد. متن اطلاعیه ی جبهه ی متحد دانشجویی به شرح زیر است:
در آستانه دهمین سالگرد قیام دانشجویی ۱۸ تیر و در اعتراض به خاک و خون کشیده شدن کوی دانشگاه تهران و سایر دانشگاه ها و به شهادت رسیدن عده ای از هم میهنان بی دفاع توسط دشمنان ایران و ایرانی در کودتای ننگین ۲۲ خرداد، هواداران جبهه متحد دانشجویی طی فراخوانی از همه دانشجویان، کارگران، فرهنگیان، فعالین حقوق زنان، فعالین حقوق بشر و ایرانیان آزاده ای که برای آزادی و حقوق انسانی خود مبارزه می کنند؛ دعوت می کنیم که در حمایت از زندانیان سیاسی و گرامیداشت یاد شهدای ۱۸ تیر و شهدای کودتای ننگین ۲۲ خرداد در "راهپیمایی سکوت" روز پنجشنبه ۱۸ تیر ساعت ۸ غروب شرکت نمایند.
مسیر های راهپیمایی به قرار زیر می باشند:
تهران: پنج منطقه اصلی:
مسیر شماره ۱- مرکز تهران در نزدیکی سفارت روسیه - میدان
فردوسی. مسیر شماره ۲- خیابان ستارخان - میدان صادقیه. مسیر شماره ٣- خیابان مولوی - میدان رازی. مسیر شماره ۴- خیابان رسالت - میدان رسالت. مسیر شماره ۵- خیابان میرداماد - تقاطع مدرس اسلامشهر: خیابان باغ فیض
ورامین: میدان اصلی ورامین ری: میدان شهرری رباط کریم: مقابل شهرداری شهریار: خیابان ولیعصر فیروزکوه: میدان امام لواسانات: بلوار امام خمینی پیشوا خیابان شریعتی قرچک ابتدای خیابان محمدآباد هشتگرد: خیابان امت پاکدشت خیابان شهید قمی شهر قدس : میدان قدس ملارد : بلوار رسول اکرم دماوند بلوار خامنه ای نظرآباد میدان شهدا کرج خیابان اصلی گوهردشت آذربایجان شرقی: تبریز خیابان اصلی راسته بازار و مقابل دانشگاه مراغه : خیابان خواجه نصیر میانه : خیابان امام خمینی مرند : خیابان امام خمینی ملکان : خیابان امام خمینی هشترود : خیابان امام خمینی شبستر : خیابان گلشن راز جلفا : خیابان ولیعصر سراب : خیابان امام خمینی اهر : خیابان شهید رجایی آذربایجان غربی: ارومیه خیابان خیام مهاباد : خیابان جمهوری اسلامی سلماس : خیابان امام نقده : خیابان شهید علمی ماکو ، خیابان امام بوکان : میدان فرمانداری اردبیل: اردبیل مقابل استانداری خلخال: خیابان امام مشکین شهر: خیابان امام پارس آباد: خیابان امام بیله سوار: خیابان امام گرمی: خیابان امام سرعین: مقابل آب گرم گاومیش گلی کوثر: خیابان امام نیر: خیابان امام نمین: خیابان امام ایلام: ایلام خیابان مسجد جامع آبدانان خیابان طالقانی دره شهر خیابان امام خمینی ایوان خیابان امام بوشهر: بوشهر خیابان طالقانی چهارمحال و بختیاری: شهرکرد میدان انقلاب فارسان خیابان شهید بهشتی لردگان خیابان چشمه برم بروجن میدان امام حسین کوهرنگ خیابان مرکزی شلمزار خیابان رسالت خراسان جنوبی: بیرجند خیابان مدرس خراسان رضوی: مشهد پارک ملت و میدان احمدآباد سبزوار : خیابان کاشفی قوچان : میدان توحید نیشابور : میدان ایران بردسکن : میدان مرکزی چناران : میدان بسیج تربت جام : میدان مرکزی خاف : میدان خاتم الانبیا فریمان : میدان امام رضا سرخس : میدان مرکزی تایباد : میدان مرکزی گناباد : میدان امام ، رشتخوار : میدان شهرداری بجستان : خیابان بهشتی تربت حیدریه : میدان مسجد جامع درگز : میدان گلها شاندیز و طرقبه : میدان امام خمینی کاشمر : میدان مرکزی خراسان شمالی: بجنورد چهارراه مخابرات جاجرم : خیابان شهید بهشتی گرمه : خیابان ولیعصر ایور : خیابان ولیعصر اسفراین : خیابان معلم فاروج : خیابان شهید موفق آشخانه : خیابان شهید بهشتی خوزستان: اهواز خیابان نادری و پل اهواز دزفول : خیابان امام خمینی شوشتر : خیابان امام خمینی آبادان : خیابان ولیعصر ایذه : خیابان امام خمینی باغملک : خیابان بهشتی قلعه تل : خیابان ۲۲ بهمن ماهشهر : ناحیه صنعتی مسجد سلیمان : خیابان آزادی لالی : خیابان معلم گتوند : خیابان آزادی بهبهان : خیابان عدالت شادگان : خیابان امام خمینی رامهرمز : میدان آزادی شوش : میدان هفت تیر اندیمشک : خیابان امام خمینی زنجان: زنجان خیابان سعدی سمنان: گرمسار : میدان امام شاهرود : خیابان ۲۲ بهمن سمنان : میدان سعدی دامغان : میدان امام فارس: شیراز خیابان حافظ و خیابان ملاصدرا آباده : خیابان امام اقلید : میدان شهدا لار : خیابان طالقانی جهرم : میدان شهدا فسا : روبروی فرمانداری داراب : میدان انقلاب نیریز : میدان ۱۵ خرداد استهبان : خیابان امام فیروزآباد : خیابان روزبه سروستان : فلکه شیخ لامرد : میدان امام قم: قم خیابان ارم کردستان: سنندج خیابان ششم بهمن سقز : خیابان جمهوری دیواندره : خیابان امام بانه : خیابان امام ، مریوان : خیابان رجایی بیجار : میدان اصلی کرمان: کرمان: میدان بسیج رفسنجان : خیابان شهدا سرجان : بلوار دکتر صادقی ماهان : خیابان امام خمینی کهنوج : بلوار بهشتی بافت : خیابان امام خمینی زرند : میدان بسیج جیرفت : میدان آزادی بم : خیابان امام خمینی کرمانشاه: کرمانشاه خیابان طالقانی و شش بهمن و میدان فرهنگیان کنگاور : میدان امام دهدشت : میدان مرکزی صحنه: میدان مرکزی کهکیلویه و بویراحمد: یاسوج خیابان استاد لنده میدان مرکزی شهر گچساران : خیابان شهید بلادیان سوق : خیابان امام گلستان: گرگان فلکه کاخ گنبد کاووس : فلکه مرکزی آق قلا : خیابان باهنر آزادشهر : میدان مرکزی کردکوی : خیابان امام بندرگز : خیابان امام بندر ترکمن : خیابان آزادی علی آباد : خیابان امام خمینی گیلان: رشت خیابان منظریه و میدان گلسار انزلی : میدان امام لاهیجان : میدان امام کیاشهر : خیابان امام رودسر : خیابان امام هشتپر : خیابان امام آستارا : مقابل اداره آموزش و پرورش فومن : میدان مرکزی شهر لرستان: خرم آباد خیابان خرم رود و فرمانداری دورود : بلوار ۶۰ متری بروجرد : خیابان شهدا کوهدشت : خیابان فردوسی نورآباد : خیابان امام پلدختر : خیابان امام مازندران: ساری وسط خیابان انقلاب آخر خیابان قارن چالوس خیابان رادیو دریا بابل : مقابل دانشگاه صنعتی نوشیروانی آمل : خیابان امام رضا نوشهر : میدان همافران بابلسر : خیابان رجایی قائمشهر : میدان طالقانی سوادکوه : میدان شهدا بهشهر : پارک بوستان سرو تنکابن : بلوار جمهوری رامسر : خیابان مطهری نکا : چهارراه امام مرکزی: اراک میدان ولیعصر ساوه : خیابان شریعتی خمین : خیابان شریعتی تقرش : خیابان امام خمینی کمیجان : خیابان معلم دلیجان : خیابان طالقانی محلات : روبروی دانشگاه آزاد آشتیان : خیابان امام همدان: همدان میدان بوعلی نهاوند : میدان ابوذر تویسرکان : خیابان شهدا ملایر : چهارراه خیام هرمزگان: بندرعباس روبروی مجتمع ستاره جنوب کیش : خیابان سنایی قشم : بلوار ۲۲ بهمن حاجی آباد : میدان امام میناب : خیابان شهید امینی یزد: یزد خیابان پرفسور حسابی طبس : میدان امام خمینی بافق : خیابان وحشی بافقی میبد : خیابان امام خمینی مهریز : بلوار هفتم تیر اردکان : میدان شهدا تفت : میدان امام اردکان : میدان امام اصفهان: اصفهان خیابان چهارباغ بالا و دروازه شیراز کاشان میدان پانزده خرداد سمیرم : خیابان قدس مبارکه خیابان امام نائین : خیابان امام شهرضا : میدان شهدا نطنز : خیابان امام خمینی نجف آباد : روبروی دانشگاه آزاد خوانسار : خیابان امام گلپایگان : سه راه سعیدی سیستان و بلوچستان: زاهدان خیابان آزادی چابهار : بلوار امام زابل : خیابان فردوسی ایرانشهر : خیابان ولایت خاش : خیابان امام قزوین: قزوین مقابل استانداری

۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

تحریم سیاسی دولت جمهوری اسلامی


نامه کمیته "دفاع از تحریم سیاسی دولت ایران" در آلمان


تحریم سیاسی دولت ایران را تبدیل به یک خواست همگانی کنیم


به همه ایرانیان مقیم کشور آلمان!
این نامه، از سوی عده‌ای از ایرانیان مقیم کشورآلمان که تشکیل کمیته‌ای سراسری برای "دفاع از تحریم سیاسی دولت جمهوری اسلامی" را پی نهاده‌اند، خطاب به دولت آلمان انتشار می‌یابد.
جمعبندی تظاهرات، اعتراضات و راهپیمائی‌های مردم معترض ایران در داخل و خارج از کشور نسبت به نتایج تقلب آمیز انتخابات اخیر ریاست جمهوری از یکسو، و عدم تمکین مقامات مسئول جمهوری اسلامی بر خواست برحق ملت ایران مبنی بر ابطال انتخابات از سوی دیگر، تشکیل چنین کمیته‌ای در خارج از کشور را اجتناب ناپذیرمی سازد.ما تهیه کنندگان این نامه، بر این باوریم که شعار "تحریم سیاسی دولت جمهوری اسلامی" در خارج از کشور و در شرایط کنونی مبارزه، مناسب ترین و کارا ترین خواستی است که ضمن انطباق کـــامل با اهــداف " جنبش اعتراضی داخل کشور"، می‌تواند نه تنها درحمایت، تداوم و پیشبرد آن تاثیر بسزائی داشته باشد، بلکه ادامه وحدت عمل بی سابقه ایرانیان خارج از کشوررا، که در تظاهرات و راهپیمائی‌های اعتراضی اخیر و همسو با خواست ایرانیان داخل کشور شاهد بوده ایم تامین کند.همانگونه که در شعارها، بیانیه‌ها و سخنرانی‌های دو هفته اخیر و در همایش‌های اعتراضی ایرانیان برون مرزی شاهد بوده ایم، ابتدائی ترین خواست این همایش‌ها تحریم سیاسی دولت احمدی نژاد است. دولتی که تحت حمایت رهبر بر آنست تا با سر کوب مردم و انکار تقلب آشکار در انتخابات که دیگر کاندیداها و بویژه آقای مهندس میرحسین موسوی بر آن تاکید کرده‌اند 4 سال دیگر در قدرت باقی بماند. مردم ایران در تظاهراتی میلیونی و اعتراضاتی مسالمت آمیز که وحشیانه به خون کشیده شد، غیرقانونی بودن این دولت را اعلام کرده‌اند که مستندترین اسناد این خواست ملی ، صدها عکس و فیلمی است که در سراسر جهان انتشار یافته است.
آنچه که ما می‌خواهیم آنست که دولت آلمان از این خواست همگانی مردم ایران حمایت کرده و در گام نخست خود تحریم سیاسی دولت احمدی نژاد را اعلام کند و در گام بعد، بعنوان یک عضو موثر اتحادیه اروپا، دیگر کشورهای عضو این اتحادیه را نیز برای پیوستن به این تحریم سیاسی ترغیب کند. اعلام چنین تحریمی از سوی اتحادیه اروپا، یک گام بزرگ برای نزدیک شدن به مردم ایران و افکار عمومی در کشورماست.دراقدامی دیگر، انتظار داریم، اتحادیه اروپا ضرورت برگزاری یک انتخابات آزاد، تحت نظارت یک هیات مورد تفاهم کاندیداهای معترض به نتیجه انتخابات را بعنوان یک پیشنهاد در شورای امنیت سازمان ملل مطرح کند.این نامه می‌تواند، با همین مضمون و همین خواست، در صورت تائید آن از سوی ایرانیان مقیم دیگر کشورهای اروپائی، بعنوان یک خواست عموم ایرانیان مقیم اروپا، تسلیم دولت‌های اروپائی و اتحادیه اروپا شود. با همین هدف، ما این نامه را برای امضاء در شبکه اینترنت قرارخواهیم داد. طبیعی است که امضاء و پیوستن ایرانیان مقیم دیگر کشورهای جهان به این نامه درخواستی، می‌تواند به آن جنبه عمومی تر و وسیع تر بخشیده و به نامه‌ای پیشنهادی به دبیرکل سازمان ملل متحد تبدیل شود.تاریخ :01 جولای 2009
E-Mail :
hemayat_sabz@yahoo.de

۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

"ترس" سلاح اصلی کودتاچيان!



نترسيم و آن ها را "خلع سلاح" کنيم
بابک داد

"بزرگ ترين اشتباه مردم" ترسيدن از کودتاچيان و در خانه ماندن است. زيرا وقتی دولت کودتا "استقرار" پيدا کند، دامنه دستگيری ها و حکومت نظامی و حذف مخالفان گسترده تر می شود و مثل حکومت های سرکوبگر صدام حسين و پينوشه "قوام و تسلط" پيدا می کنند و جنايات و ظلم های وسيع تری خواهند کرد.

در تمام کودتاهای دنيا و در کودتای فعلی ايران، «ترس» و ايجاد رُعب و هراس و وحشتِ عمومی، بُرنده ترين و اصلی ترين «سلاح» کودتاچيان است. کودتاچيان با تهديدِ مردم و فعالان به «برخوردهای بيرحمانه» و با دستگيريهای فلـّه ای و گشودن آتش به سوی مردم، سعی می کنند در قدم اول، اعتراضات مردمی را سرکوب کنند و مردم را در خانه هايشان نگهدارند. و بعد از اين مرحله، قدمهای دوم و سوم را تا «تثبيت کامل» حکومت خود بر ميدارند.
سخنان تهديدآميز مقامات نظام در همين راستاست. سخنان رهبری و احمدخاتمی در نمازجمعه های تهران، تهديدهای وزير اطلاعات و مقاماتِ قوه قضائيه به «برخوردهای بيرحمانه با معترضان که باعث عبرت ديگران شود!» صرفا" برایِ ترساندن مردم از ادامه اعتراضات و «خانه نشين کردن مردم»است. کودتاچيان می دانند، که قدرت مقابله با همه مردم را ندارند و از هر راهی برای حبس کردن مردم در خانه ها استفاده می کنند. در اين راه از شايعات و اخبار وحشی گری خود هم استفاده می کنند. مثلا" شايع می کنند «حکم تير» داريم! «زندانهای مخوف» تدارک ديده ايم! به زودی عده ای را اعدام می کنيم! و حتی برای ايجاد وحشت بيشتر، خبرهای جنايات خود را هم «منتشر» می کنند. اينطور مردم را ترسانده و موقتا" در خانه ها حبس می کنند. در قدم بعد به حبس و بازداشت و سربه نيست کردن چهره های محبوب مردم می پردازند و با ترس و رُعب و وحشت، «آرامش گورستانی» در کشور حاکم می کنند تا دولت کودتايی خود را «مستقر» و مسلط نمايند.«بزرگترين اشتباه مردم» ترسيدن از کودتاچيان و در خانه ماندن است. زيرا وقتی دولت کودتا «استقرار» پيدا کند، دامنه دستگيريها و حکومت نظامی و حذف مخالفان گسترده تر می شود و مثل حکومتهای سرکوبگر صدام حسين و پينوشه «قوام و تسلط» پيدا می کنند و جنايات و ظلمهای وسيع تری خواهند کرد. گورهای دسته جمعی که بعد از سرنگونی دولت صدام حسين در عراق پيدا شدند، گواه اين است که کشتن و حذف مخالفان صدام، دامنه دارتر از آن چيزی بود که مردم عراق حتی تصّورش را می کردند. آدم ربايی های بعد از کودتا و مرگهای دسته جمعی، بعد از «استقرار دولت کودتا» انجام می شود و مردم نبايد بگذارند به هيچ قيمتی، دولت کودتا مسلط و مستقر شود.ترس مردم از کودتاچيان و «خانه نشينی» و فروکش کردن اعتراض ها، فقط راه را برای کودتاچيان راحت و هموار می کند تا قدرت غيرمشروع خود را مستقر کنند و سپس به «تسويه دسته جمعی» مخالفان تحت عنوان «عامل خارجی» و «جاسوس» و «برانداز» و «فريب خورده» اقدام می پردازند. در آن تسويه خونين، بزرگ و کوچک، دانش آموز و دانشجو و فعال سياسی و مرجع تقليد را جدا نمی کنند و «يکبار برای هميشه» هر احتمالی برای شکل گيری دوباره مخالفان خود را از بين می برند. «ترس» سلاح اصلی کودتاچيان است و آنها با ايجاد وحشت، بر سرنوشت مردم مسلط می شوند. و در مرحله بعد، «تسويه خونينی» انجام خواهند داد که مقابله با آن برای مردم، بسيار پرهزينه تر از اعتراضات فعلی خواهد بود.
نبايد بگذاريم «ترس از مرگ»، ما را امروز در خانه هايمان حبس کند، ولی «فردا» ما و فرزندانمان را در دامان همين جلادانی بيندازد که «مستقر تر» شده اند و آن وقت ديگر هيچکس «گريزی» از تيغ خونخوارشان نخواهد داشت. ترديد نکنيم که اعتراضاتِ امروز ما «کم هزينه تر» از «تسويه خونين» فرداست. «سلاح ِوحشت» را از کودتاچيان پس بگيريم و آنان را «خلع سلاح» کنيم. وگرنه اگر هم زنده مان بگذارند، بايد عمری «زير سايه وحشت» آنها زندگی کنيم. نمی دانم آن نوع زندگی ذليلانه و وحشتبار، اصلا" «زندگی» هست يا نه؟ و آيا ارزشی دارد؟گاهی بايد برای «حفظ زندگی»، با «مرگ» چهره به چهره شد و از آن نترسيد.
[
فرصت نوشتن وبلاگ بابک داد]
babakdad@hotmail.com

روحانيت در گذرگاه تاريخ

محمد برقعی رنگ متن
چکیده:
در این مبارزه-یِ سرنوشت ساز و آزادیخواهانه-یِ مردم با باند کودتاچی خامنه ای، مردم ایران با تکیه به یادبودهایِ تاریخی خود و نقش تاریخی روحانیون در پشتیبانی از جُنبش های مردمی، چشم به حوزه ها گشوده اند تا شاید که از آنجا فرجی بدست آید. از اینرو روحانیون مستقل ایران که مسئول تبهکاری هایِ روحانیون دولتی و باند خامنه ای در سه دهه پیش نبوده اند، در سر یک دوراهی سرنوشت ساز ِتاریخی قرار گرفته اند.
اين آخرين سنگر ِروحانیون مستقل ِشيعه است که اگر برای حفظِ آن با همه-یِ وجود نجنگند، چنان نابود می شوند که حتی در صورتِ از بين رفتن ِحکومتِ ولايتِ فقيه نيز امکان زيستِ سربلندانه در ميان مردم را نخواهد داشت.

سرآغاز:
برایِ فهم ِنقش ِروحانيت در صحنه-یِ سياستِ کنونی ايران لازم است نخست شناختی اوليه از عملکردِ آن داشته باشيم. بسياری از مردم بر آن هستند که کار ِروحانيت محدود به هدايت و آموزش و اجرایِ امور دينی مردم است. در حالی که روحانيت نقش ِبسيار وسيع تری داشته و دارد و روحانيتِ شيعه به دلايل ِتاريخی و نظری عملکردهایِ ويژه ای دارد که در روحانيتِ ساير ِمذاهبِ اسلامی و اديان ِديگر ديده نمی شود. نهاد مدنی
بسياری از اموری که در جوامع مدرن برعهده نهادهای مدنی است در ايران بر عهده-یِ روحانيت بوده و هست. دادن ِخدماتِ اجتماعی مثل ساختن آب انبار، تاسيس ِشفاخانه (بيمارستان)، تامين ِخدماتِ اجتماعی برایِ لايه هایِ محروم جامعه، دستگيری از فقيران از پول خمس و سهم امام، حل و فصل اختلافاتِ مردم، سازماندهی ِمردم در بحران ها و آفت هایِ طبيعی و اجتماعی، نماد قوم، محله، شهر و اصناف شدن مثل مسجد بزازها، آهنگرها يا انواع و اقسام هيئت ها و گاه مساجد به نام شهرها برای جمع شدن همشهری ها در شهر و ديار غريب به دور يکديگر مثل مسجد ترکها، هيئت همدانی ها و هيئت عزاداران سرچشمه و يا نارمک.
قوه قضائيه
تا قبل از رضاشاه و ايجادِ دادگستری روحانيت نقش ِقوه قضائيه را داشت و هنوز هم هر جا قوانين ِشرع مورد توجه است مثل بازار و بسياری از روستاها و بخشهای سنتی ِجامعه و بويژه در اموری چون ازدواج، ارث و مالکيت بر اراضی نقش موثری دارند، اما تا پيش از برقراری نهادهای مدرن ِحقوقی، شريعتِ قانون حاکم بود و آنچه در مقابل ِزياده خواهی و دست اندازیِ حاکمان و قدرتمندان بر اموال ِزيردستان و رعايا می ايستاد، روحانيت به عنوان متولی شريعت بود.
استقلال روحانيون تا پيش از صفويه، حکومت هایِ سنی مذهب را غاصب و ناحق می دانستند و پس از آن هم بر آن بودند که حکومت به عنوان نايبان امام زمان حق آنهاست که چون امکان و توانايی حکومت ندارند آن را به نيابت تا ظهور امام زمان به سلاطين و حاکمان وا می گذارند. اين ادعای بر حکومت دو خاصيت داشت:
۱ـ استقلال مالی
روحانيت با ايجادِ سيستم مالی به نام سهم امام، اين نهاد را از وابستگی مالی به حکومت رها کرد. اين خودکفايی را موقوفات و ديگر وجوه شرعی تقويت می کرد، تا جايی که برای اداره تمامی ِشبکه-ی خود حتی تامين مخارج طلاب نيازی به کمک دولتی نداشت و از آنجا که برایِ گردآوری اين وجوه از حمايت دولتی برخوردار نبود، لذا با تمام وجود به مردم و باورها و اعتماد آنان متکی بود و حربه-ی اصلی روحانيون برایِ وصول اين پول، باورهایِ دينی ِمردم و فشارهای اجتماعی بود.
۲ـ استقلال سياسی
قرنها زيست، زير ِدستِ حکومتهايی که غاصب می دانستند، روحانيت شيعه را چه از نظر تئوريکی و چه فرهنگی نيرويی ِمقابل حکومت يا مستقل از آن کرده بود. لذا در حالی که روحانيون اهل تسنن به فلسفه اطاعت از حکومت رسيدند و بر آن شدند که اطاعت از حاکم يا اميرالمومنين حتی اگر فاسق و فاجر باشد واجب است، روحانيتِ شيعه يا در قهر با حکومت سنی بود يا رقيبی برایِ حکومتِ شيعه و به دليل آنکه پايگاهِ قدرتِ آن مردم بود لذا در بسياری از موارد در مقابل حکام می ايستاد و از منصبِ قضا از مردم حمايت می کرد، لذا تا شکستن ِسنت "بست نشينی و تحصن" در اواسطِ حکومت رضاشاه، مردم ِموردِ تعقيبِ حکومت به بيرونی ِخانه-یِ روحانی ِمعتبر ِمحل، پناه می بردند تا فرصتی برایِ طرح شکايت و ثبوتِ ادعایِ بی گناهی خود داشته باشند. بدينسان روحانيتِ شيعه به عنوان ِيک نهادِ قدرتِ مستقل از حکومت در داد و ستد با آن قرار می گرفت و قدرتِ او نيز از حمايتِ مردمی می آمد و صد البته که در بسياری از موارد و بسياری از روحانيون از اين موقعيت برایِ ارضای منافع اقتصادی و سياسی و غيره خود نهايتِ استفاده را می کردند و "شريک دزد و همراه قافله" می شدند و شيخ و شاه، دست در دست هم به غارت خلق می پرداختند.
به هرحال، به دليل ِهمين پايگاهِ مردمی، آنان و استقلال ِمالی و سياسی شان از حکومت، تقريبا هيچ جنبش اجتماعی و سياسی در ايران به وقوع نپيوسته مگر آنکه روحانيت نقش مهمی در آن ايفا کرده باشد و در همه- ی اين موارد هم جمعی از روحانيون، جانبِ حکومتيان را گرفته و جمع ِوسيع تری، جانب مردم را. جنبش تنباکو، انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و انقلاب ۵۷ نمونه هایِ بارز ِآن هستند. اگر آيت الله سيد محمد کاظم خراسانی و علامه نائينی را در جانبِ مشروطه خواهان داشتيم، شيخ فضل الله نوری ها هم کم نبودند و اين دعوایِ مشروطه و مشروعه-یِ آنان همچنان تا زمان ما ادامه دارد. اگر آيت الله کاشانی به مصدق پشت کرد و با کودتاچيان ساخت، آيت الله زنجانی و غروی با همه وجود با مصدق ماندند.
به پشتوانه-یِ همين اعتبار و عملکرد و سابقه-یِ تاريخی بود که آيت الله خمينی قادر به بسيج توده هایِ عظيم مردم ِايران شد، آن هم مردمی که من سالها قبل در مقاله-یِ "انقلاب اسلامی در نامسلمان ترين کشور اسلامی" آنان را در مقايسه با بيشتر ِکشورهایِ اسلامی، کمتر پای بندِ شرع و مبادی به آدابِ دين معرفی کرده بودم. در حالی که در جوامع اهل سنت، روحانيت قدرتِ بسيج چندانی ندارد و از جمله در ترکيه، مصر، الجزيره، سوريه، اندونزی، سودان و ليبی اين احزاب و تشکل هایِ سياسی ِدينی هستند که مردم را بسيج و هدايت می کنند و روحانيت در آنها نقش فرعی و محدودی دارد.
انقلاب ۵۷
با پيروزیِ انقلاب، رهبريت آن که يک مرجع بود کوشيد عقيده-یِ حکومتِ دينی و حکومتِ ولی فقيه را بر جامعه روحانيت تحميل کند؛ عقيده ای که با تمام آموزش ها و سنت و تاريخ روحانيت شيعه در تضاد بود. و از همان اول، مراجع و علمایِ بزرگِ حوزه چون آيت الله گلپايگانی، مرعشی، شريعتمداری، قمی و علامه طباطبايی با آن مخالف بودند. قانون اساسی اوليه ای که مورد تاييد همه مراجع قرار گرفت بدون ولايت فقيه بود، اما موج انقلاب بود و توده-یِ به حرکت درآمده، لذا دو تن چون آيت الله شريعتمداری و قمی که در برابر آقای خمينی ايستادند، که سرکوب شدند و ديگران در برابر ِاين موج ِعظيم ِمردمی و قدرتِ آقای خمينی سکوت کردند و لنگ لنگان به دنبال قافله رفتند و همين عدم ِ همراهی ِآنان، گاه عنان ِخشم را از دست آقای خمينی بدر می کرد و به گلايه به مردم می گفت "اين پدر شما سالها چه خون دلی از دست اينان خورد" و يا وقتی که آنان مشاغل دولتی و بويژه قضاوت را نمی پذيرفتند بر آنان نهيب می زد که اينان از سر منزه طلبی و احتياطِ آلوده شدن به خطا از اصل ِحفظ و نگهداریِ حکومت اسلامی که امر واجب شرعی است پرهيز می کنند."
از اين روی ايشان و به پيروی از سياستِ ايشان آيت الله خامنه ای برای تسلط بر حوزه و زير ِمهميز کشيدن و در خدمت گرفتن ِنهادِ روحانيت دو سياست را در پيش گرفتند:
الف ـ تربيت نفرات تازه و روحانيت دولتی
مدرسه هایِ قضايی داير کردند که در اوايل با گذران يک دوره شش ماهه، طلبه ای قاضی می شد که آن همه مسندِ قضا بود و معدودی روحانيت حاضر به قبول سمت. بعد هم مدارس دينی، حوزه ها، دانشگاهها، کلاسهای تربيتی، و دهها نوع سازمان ِتربيت طلبه به طوری که در ظرف سی سال تقريبا برای سطح پايين تا متوسطِ روحانيت، آنقدر نيرو آموزش داده است که ديگر نيازی به ساختار ِسنتی روحانيت ندارد ولی هنوز زمان لازم دارد که اينان به سطح مرجعيت برسند.
به پست های حساس هم علمایِ صاحب اعتبار کمتر دست يافته اند، لذا آيت الله شاهرودی از مهاجرين عراقی سالهاست که بر عاليترين منصب قضايی کشور تکيه زده است. و برای جانشينی آقای خمينی مرجعی نيافتند جز آيت الله اراکی که چنان پير بود که حتی حواسش بر سر جای نبود.
ب ـ محدود کردن اقتدار و عملکرد روحانيت سنتی
با خشک کردن ِتدريجی ِسرچشمه-یِ مالی ِمراجع و علما يعنی وصول خمس و سهم امام و وجوه دينی مردم، همه-یِ طلاب و شبکه-یِ روحانيتِ زيردستِ مراجع را از دور آنان پراکندند. بعد هم با در اختيار گرفتن ِمساجد و تکيه ها و انتصابِ ائمه-یِ جمعه و حتی صدور مجوز برایِ منبر رفتن، راه ارتباطی ِاين روحانيون را با مردم، يعنی پايگاه قدرتشان بستند. بدينسان، هر مرجع و عالم ِمعتبری که به فکر ِجسارتِ مقابله و يا نقدِ حکومت می افتد نه بُنيه-یِ مالی ِ تجهيز ِنفرات را دارد، نه بلندگويی که صدايش را به گوش مردم برساند، لذا کافی بود چند طلبه-یِ دست آموز ِدولتی ستيزه جو را به سراغ او بفرستند تا او را سرکوب و خفه کنند.
ضربه-یِ کاری را در راه تصرف حوزه، تز "ولايت مطلقه فقيه" زد. نظريه ای که به نظر من اصلا برایِ مقابله و کنترل حوزه وضع شده بود، زيرا بر طبق فقه شيعه هر مجتهدی، مستقل الرای است و به رای خود می تواند عمل کند و هر شيعه ای هم می تواند مرجع تقليد خود را انتخاب کند و از احکام او پيروی کند. اگر نظريه-یِ "ولی فقيه" به دنبال حکومتِ فقها بود در نظر ِ"ولايت مطلقه"، فقها نيز تابع ولی و يا رهبر ِحکومت می شدند و ديگر هيچ کس به بهانه-یِ تقليد از هيچ مرجعی، راهی جز پيروی از دستوراتِ رهبر و صاحب کرسی ولايت نمی توانست برگزيند و در حقيقت، مراجع نيز تابع رهبر حکومت می شدند.
بدينسان، روحانيت دچار ِ"بحران نظری" شد. تمام آموزشها و سنتِ تاريخی آن مبتنی بر استقلال از حکومت و اتکاء بر مردم بود تا جايی که دکتر سروش در نقدِ اين وابستگی ِمالی ِآنان به مردم و در نتيجه تا حدودِ زيادی، پيروی از آنان می گويد " سقفِ شريعت بر ستون معيشت". در حالیکه رویِ ديگر اين سکه، که ايستادن در کنار مردم است، همان راهی ست که رهبران در هر جامعه-یِ دمکرات مجبورند بروند. به هر حال نام سنت و آموزش ِروحانيت شيعه مبتنی بر آن بود که حاکمان غاصب هستند ولی حال که خودِ روحانيت بر مسند حکومت نشسته است از کدام غصبی می توانند سخن بگویند، حتی در مورد سلاطين صفويه هم می توانستند بگويند که آنان سلطان هستند و در اوج خود، مرشدِ صوفيان، نه مثل حال که ولی فقيه و حاکم شرع مدعی وراثت و جايگاه پيامبر و امام هستند.
بحران هويت
روحانيتِ دولتی که بخش ِرو به گسترش ِجامعه روحانيت است، هرچه بیشتر از هويتِ سنتی ِروحانيت شيعه فاصله می گيرد، بيشتر شبيه روحانيتِ اهل ِتسنن می شود و حتی از آن هم دولتی تر. يک مشت کارگزاران دولتی. يک اداره ميان ِاداراتِ مختلفِ حکومتِ ولی فقيه که هر چه فرمانده و رئيس می گويد آنها هم مثل خدمه حکومتی و سربازان اطاعت و اجرا می کنند؛ کارمندان ِدولتی ایکه تخصص ِآنان آنقدر هم اعتبار ندارد که مثل پزشکان و متخصصان ِديگر تا حدودی استقلال داشته باشند.
روحانيتِ غيردولتی که از سنتِ استقلال ِروحانيتِ شيعه پيروی می کند همانطور که ديديم هر روز محدودتر و بی قدرت تر می شود. درست است که در اثر ِعملکردِ روحانيتِ حاکم، اين بخش از روحانيت هر روز به درستی به نظريه-یِ جدايی ِروحانيت از حکومت بيشتر ايمان می آورد و متوجه می شود چرا روحانيت شيعه قرنها بر اين فلسفه پای فشرده است. و چگونه به همين سبب از نفوذ اعتبار ِمردمی برخوردار بوده است، اما مشکل آن است که حال حکومت از جنس خود اوست و مردم هم اينان را از جنس همان حکومتيان می بينند و در حالیکه چماق ِحکومت بر سر و رویِ روحانیون ِمستقل نیز فرود می آيد، مردم با بیتفاوتی به چهره-یِ خونين و بدن ِکوفته-یِ آنها مینگرند و اين را دعوایِ قدرت در ميان ِدو قشر ِحکومتی و زورگو می پندارند؛ بويژه نسلی که در اين حکومت به دنيا آمده و با روحانيت در اين دوره آشنا شده است. مردم می گويند "آخوند آخوند است خوب و بدش يکی است". بی جهت نيست هيچ کس اين آمار را باور نمی کند که روحانيت، بيش از هر قشری زندانی سياسی دارد، لذا اين گروه علاوه بر "بحران نظری" دچار "بحران هويت" هم شده است نه روحانيت دولتی است و نه روحانيتی با پايگاهِ مستحکم ِمردمی. وقتی از زندان ِحکومت آزاد می شود راننده تاکسی هم او را سوار نمی کند و همين سختی است که بسياری از آنان را در مجلس خبرگان و درون حوزه هایِ دينی به مهره هایِ مطيع و ساکت تبديل کرده است، زيرا ديدند که آيت الله محمد شيرازی با همه اعتبارش چه آسان سرکوب شد و آيت الله منتظری که مانع سقوطِ کامل اعتبار مرجعيت شد، سالهاست خانه نشين شده است، کارهايی که نظام شاه جراتِ انجام ِیکی از آن ها را هم نداشت.
آزمون نهايی
با سرکوبِ بيرحمانه-یِ مردم در جريان ِپس از انتخابات و استيصال ِ مردم ِبی دفاع در زير چکمه-یِ بيرحم ترين نيروهایِ نظامی و امنيتی که جامعه-یِ ما به خاطر دارد، بار ديگر نگاهها به حوزه دوخته شده است. و حتی بی دين ترين ها به حافظه-یِ تاريخی خود مراجعه کرده و ياد پايمردی هایِ روحانيت را در بحران ها در دل زنده می کنند؛ هر چند همه-یِ اين خاطراتِ شيرين همراه است با خاطراتِ تلخ نامردمی هایِ روحانيون ِمتعصبِ کوردل و يا فرصت طلبِ سودجو. از شهيد اول و شکستِ سخت ما از روسيه تا صوفی کشی هایِ علمایِ زمان قاجار تا مشروعه خواهی ِشيخ فضل الله نوری تا نامردمی آيت الله کاشانی در حق نهضتِ ملی نفت تا آخوندهایِ درباریِ نوکر صفتی که پس از انقلاب رنگ عوض کردند و بر کشتار ِننگ آور ِزندانيان ِسياسی در سال ۶۷، چشم فروبستند، لذا نگاه مردم با بيم و اميد به حوزه دوخته شده است که آيا ممکن است از آنجا فرجی شود و ملت پناهی يابند از دست جنايتکارانی که هيچ مرزی را برای خشونت نمی شناسند، لذا دو راه در پيش پای روحانيت سنتی است:
۱ـ دفاع جانانه و سرسختانه از حق مردم
گفتنی است که هنوز سنتِ با مردم بودن در بخش ِغيردولتی روحانيت حاکم است. روحانيتی که با همه-یِ ضعف هايش از ميان تمام مراجع آن فقط يک تن (آيت الله نوری همدانی) به تاييد رهبر آمده است و دو سه تن سکوت کرده اند (آيت الله وحيد خراسانی و آيت الله جعفر سبحانی) ولی مابقی هر يک به نوعی جانب مردم را گرفته اند از جمله آيت الله ها جوادی آملی، موسویِ اردبيلی، صافی گلپايگانی، شبير زنجانی و حتی مکارم شيرازی که پيش از همه با دولتيان سر سازگاری داشت. و صد البته آيت الله منتظری که آبروی مرجعيت را حفظ کرده است و آيت الله صانعی که هميشه شجاع و پيشتاز بوده است و به دنبال آنان ده ها علمای صاحب نام چون آيت الله ها بيات زنجانی و موسوی تبريزی و عبدالله نوری سيد جلال الدين طاهری اصفهانی و غيره همه جانب مردم را گرفته اند.
اگر مراجع با قاطعيت پای پيش بگذارند مسلماً به دنبال آنان علما و روحانيون غيردولتی و علمايی از مجلس خبرگان خواهند آمد و نظام را با چنان بحران مشروعيتی مواجهه خواهند کرد که ناچار می شود که يا يک حکومت کاملا نظامی بدون مشروعيت بماند که سقوط دير يا زود آن حتمی خواهد بود يا تن ميدهد که حقوق مردم را به آنها بازگرداند و در برابر ِقضاوتِ درست و برحق، سر تسليم فرود آورد که اگر چنين شود اعتبار ِحکومتِ ايران يا تنها حکومتِ شيعه جهان که غم بزرگِ روحانيت حفظ آن است چنان بالا می گيرد که حسرتِ جهانيان می شود و روحانيتِ مردمی دوباره جايگاه تاريخی خود را پيدا می کند و از سقوط در پرتگاهِ روحانيتِ دولتی نجات پيدا می کند و دوباره روحانيت شيعه هويت واقعی خود را می بايد و موردِ احترام مردم قرار می گيرد و مردم حساب آن را از حکومت درباری جدا می کند.
۲ـ سکوت و يا حتی مخالفت سطحی
در اين صورت مسلماً حکومت آنان را به جد نخواهد گرفت و تن به هيچ تجديد نظر و قبول ِداوری مراجع نخواهد داد که هيچ، بلکه در صورتِ موفقيتِ سرکوبِ حرکتهای مردمی به دنبال يکايک آنان خواهد رفت تا يا سر آنها را زير آب کند يا سر آنان را به اطاعت در جلویِ تختِ خود خم کند و مردم هم با خشم و نفرت و حداکثر بی تفاوتی شاهد تحقير و لگدمال شدن آنان و برچيده شدن بقايای حوزه-یِ سنتی و تاريخی روحانيت شيعه و برآمدن روحانيت دولتی می شوند. سرنوشتی شبيه حزب توده.
کوتاه کلام آنکه اين آخرين سنگر ِروحانيتِ مستقل شيعه است که اگر برایِ حفظ آن با همه وجود نجنگند چنان نابود می شود که حتی در صورت از بين رفتن حکومت ولايت فقيه نيز امکان زيست سربلندانه در ميان مردم را نخواهد داشت.
محمد برقعی