۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

«دمکراسی و دیکتاتوری پَرچم»، پاسُخی به آقای اکبر گنجی

خشایار رُخسانی

درود به آقای اکبر گنجی،


ریهم رفته من با بیشتر دیدگاه های شما همداستان هستم. ولی در پیوند با فراپُرسش (مسئله-ی) پرچم، که در نوشتار شما بررسی شده است [1]، دیدگاه دیگری را نمایندگی میکنم.
به باور من اگر چه شاید امروز برخی از مردم ایران به شوند (علت) سه دهه سیاست های سامانمندِ (سیستماتیک) حکومت اسلامی برای فرهنگ زُدایی و بیگانه کردن مردم ایران با گذشتهنگاری خودشان، با نشان شیرخورشید در پرچم ایران بیگانه شده اند، ولی گَرد و خاکِ سیاست هایِ زیان آور فرهنگ زُدایی رژیم اسلامی خیلی ناچیز تر از آن است که بتواند تنومندی کوه فرهنگی، کیستی چیستی ما ایرانیان را که دستکم 2500 سال پیشینه دارد، با افشاندن مُشتی گردِ و خاک از آسیب رسانی هایِ فرهنگی در سه دهه گذشته، به خاک فراموشی بسپارد. پرچم نشان هستی و ناوابستگی هر کشوریست، و پیشینه-ی هستی این کشور با سربرآوردن فتنه-ی خمینی آغاز نشده است، که هستیش با نشان و پرچم حکومت اسلامی بخواهد چَم ( معنی) و مینش (مفهوم) پیدا کند و بُربخورد. دستکم از زمان نادر شاه افشار پرچم سه رنگ با نشان شیر خورشید پرچم رستادی (رسمی) ایران بوده است. و نشان شیرخورشید پیش از اینکه نمادی از سامان پادشاهی را با خود به تَرابُرَد (حمل کند)، هزاران سال است که نمادی از هَستی، فَرهومَندی (برکت)، ناوابستگی و کیستی این کشور میباشد که با آمدن و رفتن این یا آن رژیم رنگ و ارزش خود را از دست نخواهد داد.
شوربختانه یکی از ویژگی های ناگوار در میان روشن بینی ها در این کشور که همه-ی چیزشان را چشم بسته از باختر رونویسی میکنند، و به فرهنگ چیره در میان آنها فراروییده است، همتازی (مسابقه) در دُشمنی آنها با ارزش هایِ فرهنگی و میهن پرستی است. بدون درنگریستن به این راستینگی (واقعیت) که در فرهنگ ایرانزمین هیچگاه نژاد پرستی، برده داری و خُرد کردن آیین و دین مردم کشورهای دیگر، آیین چیره در این کشور نبوده است، روشن بین های ایران کور کورانه با رونویسی از باختر، بدون اینکه با کمینه ای (حداقلی) از گوهر فرهنگ و گذاشته-یِ کشورشان آشنایی داشته باشند، با آن دُشمنی میورزند. اگر روشن بین های باختر با فرهنگ میهن پرستی خود دُشمنی میکنند، پذیرفتنی است، زیرا که این فرهنگ در باختر، انگیزه ای برای دو جنگ خانمان سوز جهانی و کشتار 5 میلیون یهودی در اروپا شده است، ولی انگیزه-ی روشن بین های ما در دُشمنی با فرهنگ میهن پرستی و دلبستگی به میهن در چیست؟ آنهم دُشمنی با آن فرهنگی که همیشه نوید دهنده و پیام آور اندیشه-ی نیک، گفتار نیک، و کردار نیک، گسترش آشتی و دوستی و دانش در جهان بوده است.
آقای اکبر گنجی! شما میگویید که در برنامه اعتصاب غذایی که برگزار کردید، تنها از بهر همراهی کردن با جُنبش سبز ایران، خواستار برافراشته شدن پرچم سبز در گردهمایی برای اعتصاب غذا شدید و از آوردن پرچم سه رنگ پیشگیری کرده اید. شما در اینجا با درهم آمیختن دو فراپُرسش (مسئله)، به یک نتیجه-ی دلبخواهی میرسید. زیرا کسی در این راستینگی (واقعیت) اندید (شکی) ندارد که نشان جُنبش سبز ایران «سبز» است، و برافراشتن پرچم سبز در گردهمایی شما نشانی از همبستگی با این جنبش میباشد، ولی برافراشتن شده شدن پرچم سه رنگ ایران در این اعتصاب غذا نه تنها هیچگونه ناهمسانی و پارادُخشی (تناقضی) با پرچم سبز که نشان جُنبش است، نمیداشت، ونکه (بکه) به اعتصاب غذای شما نیز که بیگمان ایرانی هستید، ماهیت و کیستی میبخشید. شما که نمیتوانید به این سادگی از برافراشته شدن پرچم سه رنگ ایران که نمادی از ناوابستگی وکیستی چندهزارساله-ی کشور ایران است خودداری کنید، آنهم به این بهانه که "نشان جنبش سبز ایران «سبز» است و پرچم سه رنگ نشان جُنبش نمیباشد". با همه-یِ ارجی که من برای شما دارم در اینجا شما شوربختانه بجای آوردن یک فرنود (دلیل) خردمندانه به صحرای کربلا زده اید. زیرا شما بنام مردمی این اعتصاب غذا را براه اندخته اید که خود را ایرانی میدانند، و آن مردم این جنبش را نه در بیابان های سینا براه انداخته اند و نه در صحراه های عربستان، ونکه این جُنبش در ایران برپاشده است و مردمیکه هوادار آن هستند، خود را به یک کشوری وابسته میدانند که نامش ایران است و این پرچم سرنگ هم نشان کیستی آنهاست که به آن میبالند. و شما از کجا بیگمان هستید که اگر فشار چماق و سرکوب نیروهای ارازل و اوباش رژیم نمی بود، جنبش سبز ایران در کنار رنگ ها و پرچم های سبز، پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان را نیز برمیاَفراشت؟
من با این دیدگاه شما همداستان هستم که امروز برخی به شوند سه دهه فرهنگ زُدایی حکومت اسلامی آنچنان با نشان شیر خورشیدِ پرچم ملی خود بیگانه شده اند که آن را به نشان یک هَنگان (حزب) یا سازمان پادشاهیخواه، فروکاهیده اند، ولی شما در برنامه اعتصاب غذای خود دستکم میتوانستید خُرسند از برافراشته شدن پرچم سه رنگ ایران بدون هرگونه نشانی باشید، تا دستکم مردم جهان که گزارش این اعتصاب غذا را از رسانه های گروهی دُنبال میکردند، بدانستند که آنهایی که در این برنامه-یِ اعتصاب غذا هُماسیده اند (شرکت کرده اند) از کشوری میآیند که نامش ایران است و ایرانی هستند و این هم نشان کشورشان است، و آنها نه مراکشی هستند و نه پاکستانی.
شما دیدید که با آنکه نزدیک به سدهزار ایرانی در آمریکا زندگی میکنند، ولی از بهر برخوردِ گروه گرایانه و بیگمان ناخواسته-ی شما با برنامه اعتصاب غذا، این برنامه از سوی ایرانیان در آمریکا با پیشوازی گُسترده رو برو نشد. اگر دستکم شما از آورده شدن پرچم سرنگ ایران بدون هرگونه نشانی، هَمیستاری ای (مخالفتی) نمیکردید، شاید دستکم چند ده هزار تن در برنامه-یِ اعتصاب غذا می هُماسیدند (شرکت میکردند).
این آزموده بایستیکه برای شما هَشداری باشد که در این جُنبش آزدیخواهی ای که آغازیده است، همه ما ایرانیان آزادیخواه در یک کشتی نشسته ایم و به یکدیگر نیاز داریم. و پرچم سه رنگ ایران در این مبارزه نمادِ ارزش های ملی ما در این کشتی میباشد که با بالاکشیدن بادبان های خود با آهنگی استوار رهسپار رسیدن به آماژ و هدف های ورجاوندی (مقدسی) همانند آزادی، دمکراسی و ناوابستگی کشور شده است، ارزش هاییکه جُنبش سبز ایران در چشم انداز خود گُذاشته است.
خشایار رخسانی
‏چهار شنبه‏، 2009‏/08‏/12
یاداشت:
[1] http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=23200

۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی! بهترین پدافندی تاختن به دُشمن است!

خشایار رُخسانی
حضرت آیت الله رفسنجانی! با آن تیزهوشی ای که شُما از آن برخوردارید، باید پی برده باشید که در این نِهِشتی (وضعیتی) که انبوه میلیونی مردم پشت شُما ایستاده اند، اگر که شُما بخواهید به شوند (علت) فشار کودتاچیان یا از بهر خشنودی آنها از پیشنمازی نماز آدینه دست بردارید، کودتاچیان در گام سپسین (بعدی) و بدون رودربایستگی شُما را هدف پاکسازی های سامانمندِ (سیستماتیک) و گروهی دیوان سالاران کشور خواهند کرد. و در بازی شترنگی که کودتاچیان آغازیده اند شُما از هیچ جایگاه آسوده ای برخوردار نخواهید بود، تنها جایی که آسایش شما و خانواده-یِ شُما را پایندان خواهد کرد (تضمین خواهد کرد) آغوش گرم جنبش سبز ایران است. خودداری شُما از هُماسش (شرکت) در نماز آدینه هفته آینده، راه شُما را از جُنبش سبز ایران جدا خواهد کرد. و مردم شُما را تنها خواهند گذاشت روندی که به از دست دادن خاستگاه های مَهَند (مهم) شُما در ساختار حکومت نیز می سرانجامد.
همکنون شُما میتوانید با پشتیبانی از هواداران میلیونی جنبش سبز و ازجایگاه برجسته ای که در ساختار حکومت برخوردار هَستید، خامنه ای را بکنار بگذارید و به این نابسامانی پایان دهد. ولی بدون پشتیبانی میلیونی مردم و از دست دادن جایگاهتان در خاستگاه فرنشینی مِهستان خبرگان رهبری و مِهستان مصلحت نظام، شُما بازنده-ی این بازی خواهید بود.
حضرت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی! شُما آزدموده هایِ ناگوار بهینشگران (اصلاح طلبان) را در پیش رو دارید؛ هنگامیکه بهینشگران با داشتن دولت و مِهستان (مجلس) در فرادستِ خود، میتوانستند آغازگر دگرگونی های پایه ای در کشور شوند، آنها به لاس زدن و کنارآمدن با بُنیادگرایان، بجایِ بکارگیری این ژایش (فرصت) تاریخی در انجام دگرگونی های دمکراتیک در کشور، برتری دادند. و همکنون کودتاچیان بُنیادگرا، بهینشگران را که در دوران آقای خاتمی دیوانسالار و وزیر بوده اند به گُرم (جرم) گُناه های نگرده به بیدادگاه کشانده اند. در سامه هایی (شرایطی) که شما نیز در برابر کودتاچیان کوتاه بیایید، سرنوشتی بهتر از بهینشگران نخواهید داشت.
آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی! بهترین پدافندی تاختن به دُشمن است!

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

پاسُخی به آقای سیامک مهر



























خشایار رخسانی


درود به دوستِ گرامی آقای سیامک مهر،
در پاسُخ به نوشتار شما با سرنویس " عینک سبز فریب" [1] میخواستم دیدگاه خودم را با شما درمیان بگذارم.
در این گفته-ی شما هیچگونه اندیدی (شکی) نیست که روند سراشیبی و نابودی فرهنگ و کیستی ما ایرانیان پس از تازش عرب هایِ دَدمنش به ایران آغاز شد که تا به امروز نیز ادامه دارد، روندی که بیگُمان سه دهه پیش نُکته اوگ (اوج) آن در 14 سده-ی گذشته بوده است. از این رو برای بازشناسی چهره-ی زشت اسلام، و آنچه که این دین بر سر نیاکان ما آورد، ایرانیان دیگر نیازی به فراگیری گذشتهنگاری اسلام در ایران ندارند، زیرا آنچه را که آنها در سه دهه-یِ گذشته با گوشت و پوست خود آزموده اند، بهترین دانشگاه برای آشنا شدن با تاریخ ژنوری های (جنایت های) اسلام در این کشور به گونه زنده بوده است. و مردمی که اینچنین اندوخته-ی گرانی را با دادن جان بهترین فرزندان و سرمایه های خودشان بدست آورده اند، دستکم از این اندازه خَرَد برخوردارند، که تا چند سده-ی دیگر به دام دینفروشان اسلامی نیاُفتند.
همانگونه که در جریان هَستید همکنون جُنبش سبزی در ایران آغازیده است که اگر چه به بهانه-ی "رای من کجاست؟" سر برآورد، ولی برهیچکس از دینکاران و دیوان سالاران در ایران پوشیده نیست که، دغلکاری در رای مردم بهترین انگیزه را در فرادستِ مردم گذاشت، تا بر همه-ی آن ستمی که در سه دهه-ی گُذشته برآنها رفته است، فریاد برآورند و بشورند. دیگر اینکه این جُنبش سبز آزادیخواهی را باید از سویی بخشی از کارهای شگفت انگیز یا معجزه-ی رهبر بشمار آورد که آز او در زیاده خواهی انگیزه ای در دَستبُرد در رای مردم شد، دغلکاری ایکه واکُنش بدور از پیوس (انتظار) مردم را بهمراه داشت.
همکنون با اینکه میلیونها ایرانی از جان گُذشته آماده هستند که برای یک دگرگونی دمکراتیک در این کشور جانشان را ببخشند، ولی جُنبش آنها به شَوَندِ (علت) بی سازمانی و نبود رهبری درخور، شکننده و ناتوان است. جُنبشی که هنوز بیشتر از 55 روز از سربرآوردن آن نمیگذرد درهال پاگرفتن و سازمان دادن خودش میباشد. و در این میان یگانگی همه-ی ایرانیان با دین ها، اندیشه ها و پَسندهای (سلیقه های) گوناگون که دستکم در گرامیداشتن دمکراسی و هوده-ی آدمی (حقوق بشر) همداستان هستند، یکی از پیش پیغان های (پیش فرض های) پیروزی ما میباشد.
اگر چه در سه دهه-یِ گذشته تیغ ستم خودکامگان اسلامی به استخوان مردم رسیده بود، ولی رژیم با پیشگیری از هر شایشی (امکانی) که بتوانست در پیدایش یک رهبر که در سازماندهی پایورزی (مقاومت) مردم سودمند اُفتد، ادامه-یِ هَستی ننگینش را پایندان (تضمین) میکرد. ولی رویدادهایِ شگفت انگیز در روند گُزیدمان فرنشینی دولت و دُزدی رای مردم، این شایش را برای آنها فراهم آورد که خود را بدور یک رهبر سازمان دهند و به جُنبش خود یک شناسه ای و هویّت بخشند. میرحسین موسوی را مردم رهبر کردند و جامه-یِ رهبری را بر تن او با آن ویژگی هایی دوختند که خود می پسندیدند. از اینرو میرحسین موسوی اگر چه تا پیش از کودتا یک آدم بِنیاد گرای دینی بود، ولی آن خیزآب آسیمی (موج عظیمی) که مردم در واکُنش برای ایستادگی در برابر کودتاچیان براه انداختند، آنچنان تراشی به موسوی داد که او همکنون به آدم دیگری فراروییده و دگردیسیده است، و دارای ویژگی های درخوری شده است که مردم به او پذیرانده اند. آرنگ (شعار) او بر پایه-یِ "جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم" ، نباید ما را به ترس بیاندازد زیرا که او اگر چه امروز رهبر جُنبش است ولی رای او تنها به اندازه یک تن در جُنبش از ارزش برخوردار میباشد. به این آرش (معنی) که آقای میرحسین موسوی تازمانی از جایگاه رهبری جُنبش مردم برخوردار است که با جُنبش همراه باشد، که هدف آن دمکراسی و آزادیست. در جاییکه آقای میرحسین موسوی از همراهی کردن از خواسته های مردم جا بماند، مردم بدون رو دربایستگی، از او گُذر خواهند کرد.
از دیدگاه من امروز که جُنبش سبز آزادی هنوز ناتوان است و از سازماندهی اُستوانی برخوردار نیست،َ هنوز خیلی زود است تا با تازش به ارزش هایِ اسلامی چیزه بر کشور بخواهیم در این مبارزه چکاد (جبهه-ی) تازه ای را در برابر بُنیادگرایان خُشک اندیش اسلامی بگشاییم، نِهِشتی (وضعیتی) که به شوند (علت) بار گران آن، میتواند هزینه های زیادی بر دوش جُنبش بگذارد و شاید که ما را ناگزیر کند که زیر آن بزاییم و جُنبش به آسانی سرکوب شود. از اینرو برای پیشگیری از سرکوب جُنبش نوپای ما، و افزودن بر توان آزادیخواهان باید که هتا از پیوستن هر دینکار یا آخوند به جُنبش سبز آزادیخواهی ایران، که به گیتیگرایی (سکولاریسم) به چم (یعنی) جدایی دین در کشورمداری باور داشته باشد، به گرمی پیشوازی کنیم. این راه بهترین راهی است که میتواند بهایِ آزادی را که هزینه-ی گزاف جانی و داراکی درخواست میکند، به کمترین اندازه-ی آن برساند. زیرا همکنون اگر که جُنبش آزادیخواهی مردم بخواهد همه-ی ساختار و ارزش هایِ اسلامی را که بر کشور چیره است، به زیر پُرسش ببرد، داتواری (حاکمیت) خونخوار اسلامی میتواند بسادگی، پَتکارشگران (معترضین) را در جای "معاند" و دشمن خدا، به تیغ دژخیم بسپارد. ولی آزادیخوهان میتوانند هزینه-ی بدست آوردن آزادی در این مبارزه را به کمترین اندازه آن برسانند، اگر که آزادیخواهان پیرامون دُشمنان دمکراسی و آزادی را گام به گام و با بهره گیری از ابزار هایِ " الله واکبر" خودشان از هواداران خشک اندیش حزب الله ایشان تُهی کنند و سرانجام آنها را از همبودگاه به زُدایند و بکنار گُذارند..
زنده و سبز باشید
خشایار رخسانی
‏پنجشنبه‏، 2009‏/08‏/06
یاداشت:
[1] http://www.newsecularism.com/2009/08/06.Thursday/080609-Siamak-Mehr-Green-looking-glass.htm

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

زمان و جایگاه گردهمایی های پَتکارشی (اعتراضی) در 14 مرداد


پایگاه گُزارش رسانی ایران سبز

خبرگزاری سبز ایران"، پایگاه مرکزی "کمیته هماهنگی خبررسانی جنبش سبز" که برای ایجاد هماهنگی خبری و با حضور جمعی از فعالین در داخل و خارج کشور تشکیل شده، دیروز با صدور اولین اطلاعیه خود، ساعت و محل گردهمایی های روز 14 مرداد، همزمان باتحلیف محموداحمدی نژاد را اعلام کرد.
این کمیته که بیانیه های آن درسایت وروزنامه "سبز" منتشر می شود، در بیانیه خود خطاب به "ایرانیان، رهروان جنبش سبز" نوشته است: "کودتاچیان برای تحلیف رئیس دولت کودتا ـ محمود احمدی نژاد- روزچهارشنبه ١٤ مرداد را انتخاب کرده اند که مصادف است با سالگردانقلاب مشروطیت. کودتاچیان می خواهند سمتی را که با کودتابدست آورده و برای حفظش خون پاک جوانان ایران رابر زمین ریخته اند در روز انقلاب آزادی تطهیر کنند. پاسخ ایرانیان و رهروان جنبش سبز به این ترفند جدید رئیس جمهور غیر قانونی یک « نه» دیگر است. "
در ادامه این بیانیه، جمع بندبرنامه های متعددی که برای روز چهارشنبه از سراسر ایران به " کمیته هماهنگی" رسیده، به صورت زیر به همگان پیشنهاد شده است:
١٤ مرداد ١٣٨٨
محل تجمع
تهران: میدان بهارستان

شهرستانها: درمقابل بازار اصلی شهر
ساعت: ٩ صبح
در صورت اشغال مناطق یاد شده، تجمع در میادین اصلی شهرها و محلات مختلف برپا خواهد شد.
"کمیته هماهنگی"، دعوت رهروان جنبش سبز همچنین در این بیانیه خواسته مردم از "رئیس جمهور منتخب، میر حسین موسوی و مهدی کروبی و محمدخاتمی برای پیوستن" به آنان در میدان بهارستان را هم اطلاع این سه نفر رسانده است.


۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

پیامی به رییس جمهور ایران آقای میرحسین موسوی:«پیمان با خامنه ای زیانبارتر از پیمان با اهریمن است»


خشایار رخسانی
درود به رییس جمهور گرامی جُنبش سبز ایران آقای میرحسین موسوی، پس از سه دهه نمایش اعترافگیری های تلوزیونی، هیچ آدم خردمندی به این اعتراف ها که زیر شکنجه های قرون وسطایی و بیخوابی های پیوسته از زندانیان گرفته میشوند، بهایی نمیبخشد. تازه مردم با دیدن این رفتارهای غیر انسانی و ددمنشانه -ی کودتاچیان با همرزمان جُنبش سبز ایران، بیشتر در ودایش (تصمیم) خودشان برای سرنگونی این دولت کودتا، اُستوان تر و نیرومند تر میشوند.
این بیدادگاه های نمایشی، واپسین زوزه هایی هستند که کودتاچیان بُزدل برای پیشگیری از ادامه-ی ترسشان در تنهایی و تاریکی، میکشند. کودتاچیان تنها زبان زور میفهمند. هرگونه کوتاهی از خواسته های مردم میتواند در اُردوگاه کودتاچیان درخاستگاهِ نشانی از سُستی جُنبش سبز ایران برداشت شود و کودتاچیان بُزدل را هار کُند، نِهِشتی (وضعیتی) که آنها را در براه انداختن دریای خون بیگمان تر خواهد کرد. بجای کاستن از خواسته های مردمی که خواهان برپایی یک ساختار گیتیگرا (سکولار) هَستند، با روی آوردن به مردم و پیشوازی از خواسته های آنها و نوشتن این آرزوها بر پرچم جُنبش سبز ایران بر دلگرمی مردم و پُشتیبانی های پاکدلانه-ی آنها از جُنبش بیافزایید. زیرا که تنها پناهگاه گرم و آسوده-یِ شما آغوش مردم ایران است، و نه بیت الفسادِ خامنه ای و یا اردوگاه کودتاچیان که آینده شان را کُرپانی (قربانی) خودکامگی ها، گُستاخی ها و زیادی خواهی هایشان کرده اند، که بخواهید خدایی نکرده، ناخواسته برای بدست آوردن دل کودتاچیان از درخواست های مردم ایران بکاهید. زیرا پیمان بستن با باندِ خامنه ای نا اُستوارتر و ناپایدارتر از پیمان با اهریمن است.
همه-یِ مردم ایران یکپارچه و با خیزآبی آسیم (عظیم) از پُشتیبانی های بیکران و از خودگُذشتگی های دلاورانه در پشت سر شما ایستاده اند، تنها یک فراخوان از سوی شما بسنده است تا مردم با براه انداختن اعتصاب های سراسری و دست از کارکشیدن ها، و پایورزی و ایستادگی هایِ شهرینگی (مدنی) همانند بیرون کشیدن سپرده های بانکی شان از بانک های دولتی، و ندادن پول فیش های آب و برق، آخرین میخ را بر گاهوک (تابوت) خامنه ای بکوبند و تومار ننگین هستی این ساختار تبهکار و باند کودتاچی خامنه ای را برای همیشه درهم به پیچانند و آن را به گورستان گُذشتهنگاری بسپارند.
ایدون باد
خشایار رخسانی
‏يکشنبه‏، 2009‏/08‏/02

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

پیشنهادی برای کمک به رسانه های گروهی جهان در بازتابِ رویدادها ایران در سراسر جهان






خشایار رخسانی
دوستان و همرزمان گرامی، به شَوَندِ (علت) بیرون رانده شُدن همه-یِ گُزارشگران انیرانی از ایران به فرمان کودتاچیان، رویدادهای ایران آنگونه که باید و شاید در سراسر جهان پُژواک نمیبابند. و جهان از گُنجایش راستین آن ستمی که هر روزه بر جوانان ما از سوی کودتاچیان رواداشته میشود، ناآگاه مانده اند. آنهم به این فرنود (دلیل) که رسانه های گروهی جهان برای بازتاب دادن ِ گُزارش رویدادهای ایران در سراسر جهان، به کمک ایرانیان درون و برونمرزی نیاز دارند. پیشنهادی که میخواستم به شما کُنم این است که ما ایرانیان برونمرزی تا زمانی که سرویس های گُزارشرسانی جهان در ایران گُزارشگر ندارند، گُزارش رویدادهایِ ایران را خودمان از راه اینترنت به دست آنها برسانیم. همانند فرستادن پیوندهای بُرش ها (کلیپ ها) به آنها که بر روی یوتیوب گذاشته میشوند و یا نوشتن گزارش به زبان کشورهایی که در آنجا زندگی میکنیم. من همکنون این پیشنهاد را به رادیو تلوزیون و روزنامه های نامدار آلمان داده ام و برای هماهنگ کردن آن گُزارش هایی که ما میتوانیم فراهم آوریم و آنچه را که رسانه های گُزارشگر ی جهانی نیاز دارند و میتوانند از آنها بهره ببرند، پاسُخ آنها را می بیوسم (در انتظار پاسُخ آنها هستم).
از پیشنهاد های شما به گرمی پیشوازی میکنم.
خشایار رخسانی



گُزارش تکان دهنده از بازداشگاهِ کهریزک یا گوانتاناموی حکومت اسلامی



آرش صبحی
جمعه, 09 مرداد 1388 ساعت 14:52

نمیدانم از کجا شروع کنم ! اگر از لحاظ انشایی و املایی گزارشی را که میخواهم اکنون از گوانتاناموی ایران، کمپ کهریزک بگویم ایراد داشت من را ببخشید چون خیلی عجله دارم و باید زودتر بروم . الان که دارم این گزارش را مینویسم ساعت 8 دقیقه بامداد 6 مرداد ماه هست . من بامداد امروز به همراه چند نفر به طرز معجزه آسایی از مرگ حتمی نجات یافتیم . و الان از بیمارستان رسیدم خانه و بلافاصله پای سیستم آمدم و این وبلاگ را ایجاد کردم من 18 تیر دستگیر شدم . 21 سال سن دارم . اکنون که دارم این گُزارش را مینویسم باز باورم نمیشود که آزاد شده ام . توی تظاهرات 18 تیر که با یکی از دوستانم سوار موتور بودیم و دوستم داشت با موبایل فیلمبرداری میکرد، توسط چند لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم . یک زن آمد ما را از زیر دست اینها نجات بدهد که او بیچاره را هم کلی زدند . ما را انداختند توی یک مینی بوسی که پر از آدم کتک خورده و شل و پل بود مثل خود ما . مینی بوس ما را به یک کلانتری برد . آنقدر کتک خورده بودم که نفهمیدم کجا بود . بعد ما را آنجا کنار دیور چیدند و منو دوستم کنار هم ایستادیم . بعد یک لباس شخصی قوی هیکلی آمد و یک در میان ما را میکشید بیرون و با تک پا سوار مینی بوسمون کرد و آن لحظه دیگه از دوستم خبر نداشتم و ندارم ما را به همراه ده ها نفر دیگه به اردوگاه کهریزک بردند . باور نمیکنید دستکم در آن اتاقی که ما را بردند 200 نفر زندان بودند . همه زخمی و باتوم خورده، صدای ناله همه جا را فرا گرفته بود . با خودم گفتم اینها میخواهد چی بر سرما بیاورند . شاید فردا برویم دادسرایی، یا یک زندانی . آنجا حداقل از اینجا بهتره . اصلاً جا نبود که بشینی. تمام در و دیوار را خون گرفته بود ....به فکر دوستم بودم آخه او از بچه هایی نبود که بتواند این جور جاها را تحمل کنه. تو این اوضاع و احوال کسانی که توی اتاق بودند شروع به گریه و زاری و ناله کردند و گفتند 1 نفر مرده . صدا از ته اتاق میآمد ولی شاید باورتون نشود، همه به هم چسبیده بودیم و نمیتوانستیم تکان بخوریم . نگهبانای لباس شخصی آمدند تو و لامپ ها را شکاندند در تاریکی مطلق شروع کردند به زدن ما . هر کی جلو دستشون بود میزدند . نیم ساعت حسابی کتک زدند . چند نفر از شدت کتک خوردن بیهوش شُدند و شاید هم که مردند .
بعدش چند تا چراغ قوه روشن کردند وانداختند توی صورت ما ها؛ گفتند اگه صدایتون درآید، این باتوم ها رو میکنیم ….. باورم نمیشد . فکر میکردم دارم کابوس میبینم.
صادق که انگار ارشد شون بود جنازه-یِ آن کسی را که مرده بود را برداشت و پیکر مرده را کنار دیوار گُذاشت و چراغ قوه را انداخت روی صورتش، و گفت ما حکم کشتن شما را داریم . پس شانس بیاورید و مثل این مادر … ( به مرده ) نمیرید . هیچ صداتون رو در نمیارید . تا صبح اگه زنده ماندید ماندید،. اگه نمردید که …گفت شما محاربه هستید . میدانید محاربه یعنی چی؟ او گردن یک نفر از افرادی را که جلو بودند گرفت؛ پسری بود که حدود 16 . 17 سال سن داشت، از او پُرسید به این ها بگو محاربه یعنی چی ! او گفت نمیدونم . گفت غلط کردی ندانی ! شروع کرد به زدنش گفت بگو . بگو بگو . او آنقدر زدش که از حال رفت . میگفت یعنی شیطان . یعنی خطا کار . آنقدر زدش که چند نفر شدیدا اعتراض کردند . که آنها هم تا حد مرگ کتک خوردند.
.توی آن اتاق ما تا صبح حداقل 4 نفر کشته شدند؛صادق نعره کشید و گفت اینجا از توالت فرنگی و مسواک و این چیزها خبری نیست، همینجا کاراتون را میکنید !!! . شیر فهم شدید ؟هیچ آدم سالمی بین ما نبود و همه یا خون روی صورتشون لخته زده بود مثل من و یا چشمشون باد کرده بود مثل من . یا مثل خیلی ها دست پاشون شکسته بود . به دلیل تاریکی مطلق من خیلی ها را نتوانستم ببینم. وقتی که در را باز میکردند با دیدن نور چشم هایمان شدیداً احساس ناراحتی عجیبی میکرد . فردای آن روز و روزهای دیگر را به بدین شکل که توضیحش زمان بسیار میخواهد گذراندیم . به ما برای اینکه از گرسنگی نمیریم هر روز که نمیدانیم شب بود یا روز بود ! یک گونی ته مانده غذا که آن را با اشتیاق میخوردیم به ما میدانند . که داخلش تکه های نان، سبزی و برنج بود میدادند . که شخصی بین ما بود بنام دکتر زارع که میگفت یک پزشک است و مسئول تقسیم غذا بود . من ایشان و تعداد زیادی از هم بندانمان را که چند روز بود فقط صدای آنها را میشندم از صدا میشناختم تا اینکه بعد از چند روز صادق آمد و چند لامپ با خود آورد و ما را بعد از چند روز به محوطه کمپ برد . واااااای برای ما یک حس آزادی بود . آسمان آبی و نور خورشید برای ما تازگی داشت . ( در ضمن این را بگم که بخاطر این ما را به محوطه آوردند که کثافتها و مدفوع خود را از اتاق بیرون بریزیم ) معذرت میخواهم که اینطور مینویسم ولی تا چند وقتِ دیگر که بقیه هم از زندان آزاد بشوند بخصوص کمپ کهریزک آنها بهتر برای شما توضیح خواهند داد و مطمئن هستم این کمپ در بعضی موارد دست گوانتانامو و ابوغریب را طی این چند روز از پشت بسته است . به هر حال به گفته-ی نوچه های صادق ما جزو اولین کسانی بودیم که بدون دادگاهی ! بامداد دیروز به خاطر شلوغی بیش از حد کمپ به بیرون انداختند...در ضمن اسامی چند نفر رو که تو این مدت جان خودشون رو فقط توی کمپ ما از دست دادند و من حفظ کردم رو میگم . در ضمن اگر این حیوان صفتها اینها رو به بیمارستان میبردند شاید الان زنده بودندحسن شاپوری ( دانشجو )
زضا فتاحی ( دانشجو )
میلاد فاقد فامیلی ( اون پسره 26 . 17 ساله که توسط صادق شب اول به باد مشت و لگد گرفته شد و به کما رفت و او را با خودشان بردند . ولی دکتر هم بند ما و به قولی ارشد ما گفت او از گوش و دهنش خون اومده و متاسفانه مرده )
مرتضی سلحشور
مراد آقاسی
محسن انتظامی
در ضمن اسامی تعداد زیادی از بازداشت شده ها را توی کمپ خودمان دارم که آن را هم توی این وبلاگ تا چند روز آینده خواهم گفت.خدایا ما رو از شر این ها راحت کن.
باورم نمیشه که 24 ساعت پیش کجا بودمخدایا همه-ی ایرانیها و آزادیخواهان را هر چه سریعتر نجات بدهدر ضمن احتمال میدم با تغییراتی که توی کمپ کهریزک پیش آمده است، آن بازداشتگاهی که رهبر فاسد قراست تعطیلش کند همین کهریز است. چونکه خیلی ها توی آن کشته شدندرضا یاوری ( نام مستعار من )
6 مرداد ماه ساعت 1:10 دقیقه بامداد
به امید آزادی دربندان کهریزک