۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی! بهترین پدافندی تاختن به دُشمن است!

خشایار رُخسانی
حضرت آیت الله رفسنجانی! با آن تیزهوشی ای که شُما از آن برخوردارید، باید پی برده باشید که در این نِهِشتی (وضعیتی) که انبوه میلیونی مردم پشت شُما ایستاده اند، اگر که شُما بخواهید به شوند (علت) فشار کودتاچیان یا از بهر خشنودی آنها از پیشنمازی نماز آدینه دست بردارید، کودتاچیان در گام سپسین (بعدی) و بدون رودربایستگی شُما را هدف پاکسازی های سامانمندِ (سیستماتیک) و گروهی دیوان سالاران کشور خواهند کرد. و در بازی شترنگی که کودتاچیان آغازیده اند شُما از هیچ جایگاه آسوده ای برخوردار نخواهید بود، تنها جایی که آسایش شما و خانواده-یِ شُما را پایندان خواهد کرد (تضمین خواهد کرد) آغوش گرم جنبش سبز ایران است. خودداری شُما از هُماسش (شرکت) در نماز آدینه هفته آینده، راه شُما را از جُنبش سبز ایران جدا خواهد کرد. و مردم شُما را تنها خواهند گذاشت روندی که به از دست دادن خاستگاه های مَهَند (مهم) شُما در ساختار حکومت نیز می سرانجامد.
همکنون شُما میتوانید با پشتیبانی از هواداران میلیونی جنبش سبز و ازجایگاه برجسته ای که در ساختار حکومت برخوردار هَستید، خامنه ای را بکنار بگذارید و به این نابسامانی پایان دهد. ولی بدون پشتیبانی میلیونی مردم و از دست دادن جایگاهتان در خاستگاه فرنشینی مِهستان خبرگان رهبری و مِهستان مصلحت نظام، شُما بازنده-ی این بازی خواهید بود.
حضرت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی! شُما آزدموده هایِ ناگوار بهینشگران (اصلاح طلبان) را در پیش رو دارید؛ هنگامیکه بهینشگران با داشتن دولت و مِهستان (مجلس) در فرادستِ خود، میتوانستند آغازگر دگرگونی های پایه ای در کشور شوند، آنها به لاس زدن و کنارآمدن با بُنیادگرایان، بجایِ بکارگیری این ژایش (فرصت) تاریخی در انجام دگرگونی های دمکراتیک در کشور، برتری دادند. و همکنون کودتاچیان بُنیادگرا، بهینشگران را که در دوران آقای خاتمی دیوانسالار و وزیر بوده اند به گُرم (جرم) گُناه های نگرده به بیدادگاه کشانده اند. در سامه هایی (شرایطی) که شما نیز در برابر کودتاچیان کوتاه بیایید، سرنوشتی بهتر از بهینشگران نخواهید داشت.
آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی! بهترین پدافندی تاختن به دُشمن است!

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

پاسُخی به آقای سیامک مهر



























خشایار رخسانی


درود به دوستِ گرامی آقای سیامک مهر،
در پاسُخ به نوشتار شما با سرنویس " عینک سبز فریب" [1] میخواستم دیدگاه خودم را با شما درمیان بگذارم.
در این گفته-ی شما هیچگونه اندیدی (شکی) نیست که روند سراشیبی و نابودی فرهنگ و کیستی ما ایرانیان پس از تازش عرب هایِ دَدمنش به ایران آغاز شد که تا به امروز نیز ادامه دارد، روندی که بیگُمان سه دهه پیش نُکته اوگ (اوج) آن در 14 سده-ی گذشته بوده است. از این رو برای بازشناسی چهره-ی زشت اسلام، و آنچه که این دین بر سر نیاکان ما آورد، ایرانیان دیگر نیازی به فراگیری گذشتهنگاری اسلام در ایران ندارند، زیرا آنچه را که آنها در سه دهه-یِ گذشته با گوشت و پوست خود آزموده اند، بهترین دانشگاه برای آشنا شدن با تاریخ ژنوری های (جنایت های) اسلام در این کشور به گونه زنده بوده است. و مردمی که اینچنین اندوخته-ی گرانی را با دادن جان بهترین فرزندان و سرمایه های خودشان بدست آورده اند، دستکم از این اندازه خَرَد برخوردارند، که تا چند سده-ی دیگر به دام دینفروشان اسلامی نیاُفتند.
همانگونه که در جریان هَستید همکنون جُنبش سبزی در ایران آغازیده است که اگر چه به بهانه-ی "رای من کجاست؟" سر برآورد، ولی برهیچکس از دینکاران و دیوان سالاران در ایران پوشیده نیست که، دغلکاری در رای مردم بهترین انگیزه را در فرادستِ مردم گذاشت، تا بر همه-ی آن ستمی که در سه دهه-ی گُذشته برآنها رفته است، فریاد برآورند و بشورند. دیگر اینکه این جُنبش سبز آزادیخواهی را باید از سویی بخشی از کارهای شگفت انگیز یا معجزه-ی رهبر بشمار آورد که آز او در زیاده خواهی انگیزه ای در دَستبُرد در رای مردم شد، دغلکاری ایکه واکُنش بدور از پیوس (انتظار) مردم را بهمراه داشت.
همکنون با اینکه میلیونها ایرانی از جان گُذشته آماده هستند که برای یک دگرگونی دمکراتیک در این کشور جانشان را ببخشند، ولی جُنبش آنها به شَوَندِ (علت) بی سازمانی و نبود رهبری درخور، شکننده و ناتوان است. جُنبشی که هنوز بیشتر از 55 روز از سربرآوردن آن نمیگذرد درهال پاگرفتن و سازمان دادن خودش میباشد. و در این میان یگانگی همه-ی ایرانیان با دین ها، اندیشه ها و پَسندهای (سلیقه های) گوناگون که دستکم در گرامیداشتن دمکراسی و هوده-ی آدمی (حقوق بشر) همداستان هستند، یکی از پیش پیغان های (پیش فرض های) پیروزی ما میباشد.
اگر چه در سه دهه-یِ گذشته تیغ ستم خودکامگان اسلامی به استخوان مردم رسیده بود، ولی رژیم با پیشگیری از هر شایشی (امکانی) که بتوانست در پیدایش یک رهبر که در سازماندهی پایورزی (مقاومت) مردم سودمند اُفتد، ادامه-یِ هَستی ننگینش را پایندان (تضمین) میکرد. ولی رویدادهایِ شگفت انگیز در روند گُزیدمان فرنشینی دولت و دُزدی رای مردم، این شایش را برای آنها فراهم آورد که خود را بدور یک رهبر سازمان دهند و به جُنبش خود یک شناسه ای و هویّت بخشند. میرحسین موسوی را مردم رهبر کردند و جامه-یِ رهبری را بر تن او با آن ویژگی هایی دوختند که خود می پسندیدند. از اینرو میرحسین موسوی اگر چه تا پیش از کودتا یک آدم بِنیاد گرای دینی بود، ولی آن خیزآب آسیمی (موج عظیمی) که مردم در واکُنش برای ایستادگی در برابر کودتاچیان براه انداختند، آنچنان تراشی به موسوی داد که او همکنون به آدم دیگری فراروییده و دگردیسیده است، و دارای ویژگی های درخوری شده است که مردم به او پذیرانده اند. آرنگ (شعار) او بر پایه-یِ "جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم" ، نباید ما را به ترس بیاندازد زیرا که او اگر چه امروز رهبر جُنبش است ولی رای او تنها به اندازه یک تن در جُنبش از ارزش برخوردار میباشد. به این آرش (معنی) که آقای میرحسین موسوی تازمانی از جایگاه رهبری جُنبش مردم برخوردار است که با جُنبش همراه باشد، که هدف آن دمکراسی و آزادیست. در جاییکه آقای میرحسین موسوی از همراهی کردن از خواسته های مردم جا بماند، مردم بدون رو دربایستگی، از او گُذر خواهند کرد.
از دیدگاه من امروز که جُنبش سبز آزادی هنوز ناتوان است و از سازماندهی اُستوانی برخوردار نیست،َ هنوز خیلی زود است تا با تازش به ارزش هایِ اسلامی چیزه بر کشور بخواهیم در این مبارزه چکاد (جبهه-ی) تازه ای را در برابر بُنیادگرایان خُشک اندیش اسلامی بگشاییم، نِهِشتی (وضعیتی) که به شوند (علت) بار گران آن، میتواند هزینه های زیادی بر دوش جُنبش بگذارد و شاید که ما را ناگزیر کند که زیر آن بزاییم و جُنبش به آسانی سرکوب شود. از اینرو برای پیشگیری از سرکوب جُنبش نوپای ما، و افزودن بر توان آزادیخواهان باید که هتا از پیوستن هر دینکار یا آخوند به جُنبش سبز آزادیخواهی ایران، که به گیتیگرایی (سکولاریسم) به چم (یعنی) جدایی دین در کشورمداری باور داشته باشد، به گرمی پیشوازی کنیم. این راه بهترین راهی است که میتواند بهایِ آزادی را که هزینه-ی گزاف جانی و داراکی درخواست میکند، به کمترین اندازه-ی آن برساند. زیرا همکنون اگر که جُنبش آزادیخواهی مردم بخواهد همه-ی ساختار و ارزش هایِ اسلامی را که بر کشور چیره است، به زیر پُرسش ببرد، داتواری (حاکمیت) خونخوار اسلامی میتواند بسادگی، پَتکارشگران (معترضین) را در جای "معاند" و دشمن خدا، به تیغ دژخیم بسپارد. ولی آزادیخوهان میتوانند هزینه-ی بدست آوردن آزادی در این مبارزه را به کمترین اندازه آن برسانند، اگر که آزادیخواهان پیرامون دُشمنان دمکراسی و آزادی را گام به گام و با بهره گیری از ابزار هایِ " الله واکبر" خودشان از هواداران خشک اندیش حزب الله ایشان تُهی کنند و سرانجام آنها را از همبودگاه به زُدایند و بکنار گُذارند..
زنده و سبز باشید
خشایار رخسانی
‏پنجشنبه‏، 2009‏/08‏/06
یاداشت:
[1] http://www.newsecularism.com/2009/08/06.Thursday/080609-Siamak-Mehr-Green-looking-glass.htm

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

زمان و جایگاه گردهمایی های پَتکارشی (اعتراضی) در 14 مرداد


پایگاه گُزارش رسانی ایران سبز

خبرگزاری سبز ایران"، پایگاه مرکزی "کمیته هماهنگی خبررسانی جنبش سبز" که برای ایجاد هماهنگی خبری و با حضور جمعی از فعالین در داخل و خارج کشور تشکیل شده، دیروز با صدور اولین اطلاعیه خود، ساعت و محل گردهمایی های روز 14 مرداد، همزمان باتحلیف محموداحمدی نژاد را اعلام کرد.
این کمیته که بیانیه های آن درسایت وروزنامه "سبز" منتشر می شود، در بیانیه خود خطاب به "ایرانیان، رهروان جنبش سبز" نوشته است: "کودتاچیان برای تحلیف رئیس دولت کودتا ـ محمود احمدی نژاد- روزچهارشنبه ١٤ مرداد را انتخاب کرده اند که مصادف است با سالگردانقلاب مشروطیت. کودتاچیان می خواهند سمتی را که با کودتابدست آورده و برای حفظش خون پاک جوانان ایران رابر زمین ریخته اند در روز انقلاب آزادی تطهیر کنند. پاسخ ایرانیان و رهروان جنبش سبز به این ترفند جدید رئیس جمهور غیر قانونی یک « نه» دیگر است. "
در ادامه این بیانیه، جمع بندبرنامه های متعددی که برای روز چهارشنبه از سراسر ایران به " کمیته هماهنگی" رسیده، به صورت زیر به همگان پیشنهاد شده است:
١٤ مرداد ١٣٨٨
محل تجمع
تهران: میدان بهارستان

شهرستانها: درمقابل بازار اصلی شهر
ساعت: ٩ صبح
در صورت اشغال مناطق یاد شده، تجمع در میادین اصلی شهرها و محلات مختلف برپا خواهد شد.
"کمیته هماهنگی"، دعوت رهروان جنبش سبز همچنین در این بیانیه خواسته مردم از "رئیس جمهور منتخب، میر حسین موسوی و مهدی کروبی و محمدخاتمی برای پیوستن" به آنان در میدان بهارستان را هم اطلاع این سه نفر رسانده است.


۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

پیامی به رییس جمهور ایران آقای میرحسین موسوی:«پیمان با خامنه ای زیانبارتر از پیمان با اهریمن است»


خشایار رخسانی
درود به رییس جمهور گرامی جُنبش سبز ایران آقای میرحسین موسوی، پس از سه دهه نمایش اعترافگیری های تلوزیونی، هیچ آدم خردمندی به این اعتراف ها که زیر شکنجه های قرون وسطایی و بیخوابی های پیوسته از زندانیان گرفته میشوند، بهایی نمیبخشد. تازه مردم با دیدن این رفتارهای غیر انسانی و ددمنشانه -ی کودتاچیان با همرزمان جُنبش سبز ایران، بیشتر در ودایش (تصمیم) خودشان برای سرنگونی این دولت کودتا، اُستوان تر و نیرومند تر میشوند.
این بیدادگاه های نمایشی، واپسین زوزه هایی هستند که کودتاچیان بُزدل برای پیشگیری از ادامه-ی ترسشان در تنهایی و تاریکی، میکشند. کودتاچیان تنها زبان زور میفهمند. هرگونه کوتاهی از خواسته های مردم میتواند در اُردوگاه کودتاچیان درخاستگاهِ نشانی از سُستی جُنبش سبز ایران برداشت شود و کودتاچیان بُزدل را هار کُند، نِهِشتی (وضعیتی) که آنها را در براه انداختن دریای خون بیگمان تر خواهد کرد. بجای کاستن از خواسته های مردمی که خواهان برپایی یک ساختار گیتیگرا (سکولار) هَستند، با روی آوردن به مردم و پیشوازی از خواسته های آنها و نوشتن این آرزوها بر پرچم جُنبش سبز ایران بر دلگرمی مردم و پُشتیبانی های پاکدلانه-ی آنها از جُنبش بیافزایید. زیرا که تنها پناهگاه گرم و آسوده-یِ شما آغوش مردم ایران است، و نه بیت الفسادِ خامنه ای و یا اردوگاه کودتاچیان که آینده شان را کُرپانی (قربانی) خودکامگی ها، گُستاخی ها و زیادی خواهی هایشان کرده اند، که بخواهید خدایی نکرده، ناخواسته برای بدست آوردن دل کودتاچیان از درخواست های مردم ایران بکاهید. زیرا پیمان بستن با باندِ خامنه ای نا اُستوارتر و ناپایدارتر از پیمان با اهریمن است.
همه-یِ مردم ایران یکپارچه و با خیزآبی آسیم (عظیم) از پُشتیبانی های بیکران و از خودگُذشتگی های دلاورانه در پشت سر شما ایستاده اند، تنها یک فراخوان از سوی شما بسنده است تا مردم با براه انداختن اعتصاب های سراسری و دست از کارکشیدن ها، و پایورزی و ایستادگی هایِ شهرینگی (مدنی) همانند بیرون کشیدن سپرده های بانکی شان از بانک های دولتی، و ندادن پول فیش های آب و برق، آخرین میخ را بر گاهوک (تابوت) خامنه ای بکوبند و تومار ننگین هستی این ساختار تبهکار و باند کودتاچی خامنه ای را برای همیشه درهم به پیچانند و آن را به گورستان گُذشتهنگاری بسپارند.
ایدون باد
خشایار رخسانی
‏يکشنبه‏، 2009‏/08‏/02

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

پیشنهادی برای کمک به رسانه های گروهی جهان در بازتابِ رویدادها ایران در سراسر جهان






خشایار رخسانی
دوستان و همرزمان گرامی، به شَوَندِ (علت) بیرون رانده شُدن همه-یِ گُزارشگران انیرانی از ایران به فرمان کودتاچیان، رویدادهای ایران آنگونه که باید و شاید در سراسر جهان پُژواک نمیبابند. و جهان از گُنجایش راستین آن ستمی که هر روزه بر جوانان ما از سوی کودتاچیان رواداشته میشود، ناآگاه مانده اند. آنهم به این فرنود (دلیل) که رسانه های گروهی جهان برای بازتاب دادن ِ گُزارش رویدادهای ایران در سراسر جهان، به کمک ایرانیان درون و برونمرزی نیاز دارند. پیشنهادی که میخواستم به شما کُنم این است که ما ایرانیان برونمرزی تا زمانی که سرویس های گُزارشرسانی جهان در ایران گُزارشگر ندارند، گُزارش رویدادهایِ ایران را خودمان از راه اینترنت به دست آنها برسانیم. همانند فرستادن پیوندهای بُرش ها (کلیپ ها) به آنها که بر روی یوتیوب گذاشته میشوند و یا نوشتن گزارش به زبان کشورهایی که در آنجا زندگی میکنیم. من همکنون این پیشنهاد را به رادیو تلوزیون و روزنامه های نامدار آلمان داده ام و برای هماهنگ کردن آن گُزارش هایی که ما میتوانیم فراهم آوریم و آنچه را که رسانه های گُزارشگر ی جهانی نیاز دارند و میتوانند از آنها بهره ببرند، پاسُخ آنها را می بیوسم (در انتظار پاسُخ آنها هستم).
از پیشنهاد های شما به گرمی پیشوازی میکنم.
خشایار رخسانی



گُزارش تکان دهنده از بازداشگاهِ کهریزک یا گوانتاناموی حکومت اسلامی



آرش صبحی
جمعه, 09 مرداد 1388 ساعت 14:52

نمیدانم از کجا شروع کنم ! اگر از لحاظ انشایی و املایی گزارشی را که میخواهم اکنون از گوانتاناموی ایران، کمپ کهریزک بگویم ایراد داشت من را ببخشید چون خیلی عجله دارم و باید زودتر بروم . الان که دارم این گزارش را مینویسم ساعت 8 دقیقه بامداد 6 مرداد ماه هست . من بامداد امروز به همراه چند نفر به طرز معجزه آسایی از مرگ حتمی نجات یافتیم . و الان از بیمارستان رسیدم خانه و بلافاصله پای سیستم آمدم و این وبلاگ را ایجاد کردم من 18 تیر دستگیر شدم . 21 سال سن دارم . اکنون که دارم این گُزارش را مینویسم باز باورم نمیشود که آزاد شده ام . توی تظاهرات 18 تیر که با یکی از دوستانم سوار موتور بودیم و دوستم داشت با موبایل فیلمبرداری میکرد، توسط چند لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم . یک زن آمد ما را از زیر دست اینها نجات بدهد که او بیچاره را هم کلی زدند . ما را انداختند توی یک مینی بوسی که پر از آدم کتک خورده و شل و پل بود مثل خود ما . مینی بوس ما را به یک کلانتری برد . آنقدر کتک خورده بودم که نفهمیدم کجا بود . بعد ما را آنجا کنار دیور چیدند و منو دوستم کنار هم ایستادیم . بعد یک لباس شخصی قوی هیکلی آمد و یک در میان ما را میکشید بیرون و با تک پا سوار مینی بوسمون کرد و آن لحظه دیگه از دوستم خبر نداشتم و ندارم ما را به همراه ده ها نفر دیگه به اردوگاه کهریزک بردند . باور نمیکنید دستکم در آن اتاقی که ما را بردند 200 نفر زندان بودند . همه زخمی و باتوم خورده، صدای ناله همه جا را فرا گرفته بود . با خودم گفتم اینها میخواهد چی بر سرما بیاورند . شاید فردا برویم دادسرایی، یا یک زندانی . آنجا حداقل از اینجا بهتره . اصلاً جا نبود که بشینی. تمام در و دیوار را خون گرفته بود ....به فکر دوستم بودم آخه او از بچه هایی نبود که بتواند این جور جاها را تحمل کنه. تو این اوضاع و احوال کسانی که توی اتاق بودند شروع به گریه و زاری و ناله کردند و گفتند 1 نفر مرده . صدا از ته اتاق میآمد ولی شاید باورتون نشود، همه به هم چسبیده بودیم و نمیتوانستیم تکان بخوریم . نگهبانای لباس شخصی آمدند تو و لامپ ها را شکاندند در تاریکی مطلق شروع کردند به زدن ما . هر کی جلو دستشون بود میزدند . نیم ساعت حسابی کتک زدند . چند نفر از شدت کتک خوردن بیهوش شُدند و شاید هم که مردند .
بعدش چند تا چراغ قوه روشن کردند وانداختند توی صورت ما ها؛ گفتند اگه صدایتون درآید، این باتوم ها رو میکنیم ….. باورم نمیشد . فکر میکردم دارم کابوس میبینم.
صادق که انگار ارشد شون بود جنازه-یِ آن کسی را که مرده بود را برداشت و پیکر مرده را کنار دیوار گُذاشت و چراغ قوه را انداخت روی صورتش، و گفت ما حکم کشتن شما را داریم . پس شانس بیاورید و مثل این مادر … ( به مرده ) نمیرید . هیچ صداتون رو در نمیارید . تا صبح اگه زنده ماندید ماندید،. اگه نمردید که …گفت شما محاربه هستید . میدانید محاربه یعنی چی؟ او گردن یک نفر از افرادی را که جلو بودند گرفت؛ پسری بود که حدود 16 . 17 سال سن داشت، از او پُرسید به این ها بگو محاربه یعنی چی ! او گفت نمیدونم . گفت غلط کردی ندانی ! شروع کرد به زدنش گفت بگو . بگو بگو . او آنقدر زدش که از حال رفت . میگفت یعنی شیطان . یعنی خطا کار . آنقدر زدش که چند نفر شدیدا اعتراض کردند . که آنها هم تا حد مرگ کتک خوردند.
.توی آن اتاق ما تا صبح حداقل 4 نفر کشته شدند؛صادق نعره کشید و گفت اینجا از توالت فرنگی و مسواک و این چیزها خبری نیست، همینجا کاراتون را میکنید !!! . شیر فهم شدید ؟هیچ آدم سالمی بین ما نبود و همه یا خون روی صورتشون لخته زده بود مثل من و یا چشمشون باد کرده بود مثل من . یا مثل خیلی ها دست پاشون شکسته بود . به دلیل تاریکی مطلق من خیلی ها را نتوانستم ببینم. وقتی که در را باز میکردند با دیدن نور چشم هایمان شدیداً احساس ناراحتی عجیبی میکرد . فردای آن روز و روزهای دیگر را به بدین شکل که توضیحش زمان بسیار میخواهد گذراندیم . به ما برای اینکه از گرسنگی نمیریم هر روز که نمیدانیم شب بود یا روز بود ! یک گونی ته مانده غذا که آن را با اشتیاق میخوردیم به ما میدانند . که داخلش تکه های نان، سبزی و برنج بود میدادند . که شخصی بین ما بود بنام دکتر زارع که میگفت یک پزشک است و مسئول تقسیم غذا بود . من ایشان و تعداد زیادی از هم بندانمان را که چند روز بود فقط صدای آنها را میشندم از صدا میشناختم تا اینکه بعد از چند روز صادق آمد و چند لامپ با خود آورد و ما را بعد از چند روز به محوطه کمپ برد . واااااای برای ما یک حس آزادی بود . آسمان آبی و نور خورشید برای ما تازگی داشت . ( در ضمن این را بگم که بخاطر این ما را به محوطه آوردند که کثافتها و مدفوع خود را از اتاق بیرون بریزیم ) معذرت میخواهم که اینطور مینویسم ولی تا چند وقتِ دیگر که بقیه هم از زندان آزاد بشوند بخصوص کمپ کهریزک آنها بهتر برای شما توضیح خواهند داد و مطمئن هستم این کمپ در بعضی موارد دست گوانتانامو و ابوغریب را طی این چند روز از پشت بسته است . به هر حال به گفته-ی نوچه های صادق ما جزو اولین کسانی بودیم که بدون دادگاهی ! بامداد دیروز به خاطر شلوغی بیش از حد کمپ به بیرون انداختند...در ضمن اسامی چند نفر رو که تو این مدت جان خودشون رو فقط توی کمپ ما از دست دادند و من حفظ کردم رو میگم . در ضمن اگر این حیوان صفتها اینها رو به بیمارستان میبردند شاید الان زنده بودندحسن شاپوری ( دانشجو )
زضا فتاحی ( دانشجو )
میلاد فاقد فامیلی ( اون پسره 26 . 17 ساله که توسط صادق شب اول به باد مشت و لگد گرفته شد و به کما رفت و او را با خودشان بردند . ولی دکتر هم بند ما و به قولی ارشد ما گفت او از گوش و دهنش خون اومده و متاسفانه مرده )
مرتضی سلحشور
مراد آقاسی
محسن انتظامی
در ضمن اسامی تعداد زیادی از بازداشت شده ها را توی کمپ خودمان دارم که آن را هم توی این وبلاگ تا چند روز آینده خواهم گفت.خدایا ما رو از شر این ها راحت کن.
باورم نمیشه که 24 ساعت پیش کجا بودمخدایا همه-ی ایرانیها و آزادیخواهان را هر چه سریعتر نجات بدهدر ضمن احتمال میدم با تغییراتی که توی کمپ کهریزک پیش آمده است، آن بازداشتگاهی که رهبر فاسد قراست تعطیلش کند همین کهریز است. چونکه خیلی ها توی آن کشته شدندرضا یاوری ( نام مستعار من )
6 مرداد ماه ساعت 1:10 دقیقه بامداد
به امید آزادی دربندان کهریزک

۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

پرده دریِ دلاورانه-ی آقای طبرزدی از ستم حکومت اسلامی، برای خُشنودی روان ندا و دیگر جانباختگان راه آزادی



مهندس حشمت اله طبرزدی
چهارشنبه, 07 مرداد 1388 ساعت 16:34

از یک سو به دلیل شنیدن اخبار و گزارش های مربوط به شکنجه و کشتار جوانان،گرفتار سر درد شده ام از دیگر سو شاهد وقایع شگفت انگیز در حوزه ی حکومت داری هستم و از دیگر سو نگران این هستم که سرنوشت مردم و کشور به کجا کشیده خواهد شد. در عین حال در زیر سرنیزه زندگی کردن مانع از این می شود که مسائل را آن گونه که می فهمی بیان کنی. به همین دلیل حتا ابتدا برای این نوشته، عنوان مشخصی نیافتم و نام آن را "بدون عنوان"گزینش کردم تا هر کس هر برداشتی که می تواند از آن داشته باشد.
من با تجربه ای که از قلم زنی در هفته نامه ی پیام دانشجو دارم ،این مهم را دریافته ام که کار نویسندگی یک نوع ریسک یا دل به دریا زدن و یا خود را به دشت خون زدن است. هر گاه نویسنده بخواهد از یک امر مهم پرده بردارد مثل کسی است که باید جسارت این را داشته باشد که از یک بلندی بپرد یا خودش را به امواج بسپارد و با خود بگوید،می نویسم.هر چه بادا باد!
۱-با کشته شدن محسن روح الامینی، فریاد جناح اصول گرا نیز در امد و آقایان و خانم های اسلامی و اصول گرا نیز دریافتند که انگار در این مملکت خبر هایی هست.کسانی که به ملت وعده ی بهشت داده بودند و همواره این ادعا را داشتند که گویا قوه ی قضاییه،دستگاه انتظامی و نظامی و دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در دنیا بی نظیر است،اینک به فریاد امده و از مسئولین پرسش می کنند که پاسخگوی این قساوت ها کیست؟ البته از این بابت باید خوشحال بود که به مرور آدم های کمی با سواد و کمی مستقل در درون این جناح به صدا در آمده و گویا مقدر بود تا خون محسن زیر شکنجه ی دولت اسلامی بریزد تا این بخش از حکومت گران نیز زبان به گلایه و شکایت بگشایند. گویا مقدر بود تا خون محسن بر زمین بریزد تا این گروه نیز دریابند که در ۳۰ سال گذشته و البته در دوره های گوناگون به نام دین و انقلاب و نظام بر سر جوانان چه آورده اند. اما این گروه هنوز نمی خواهد به ریشه های بحران و تراژدی و مسئولین اصلی آن ورود کنند. نه تنها این گروه تمایلی برای فهم و افشای ریشه ی واقعیت ها ندارند،بلکه وفاداران به خط امام نیز خود را از فهم ریشه های این فجایع محروم می کنند. برای این که حقیقت تلخ است. البته به تعبیر ایه اله مطهری، حق برای کسانی تلخ است که نمی خواهند ان را بفهمند و به نفعشان نیست. و گرنه حق به خودی خود تلخ نیست. من در ادامه ی این نوشتار به برخی ریشه ها اشاره خواهم کرد.
در هر حال حتا کسانی چون علی مطهری نیز به جنایات ارتکابی توسط بازجویان جمهوری اسلامی اعتراض کرده و همراه با او گروه بزرگی از اصول گرایان زبان به اعتراض گشودند. به سهم خود از علی مطهری که زمانی سابقه ی دوستی با او داشتم را سپاس گذاری می کنم و به او گوشزد می کنم که با توجه به شخصیت پدرش و خودش از او انتظار داشتم تا بالاخره و البته به مرور صف خود را از ادمکشان جدا نماید.اگرچه این ابتدای ماجرا خواهد بود و مشکل ها خواهد افتاد.
۲-پس از این که داستان تراژیک کشته شدن محسن زیر شکنجه،افشا شد و فریاد نمایندگان مجلس اسلامی نیز در آمد،آقای خامنه ای رهبر رژیمی که از ان به جمهوری اسلامی تعبیر می کنند،مجبور شد دستور بسته شدن سوله ی کهریزک را بدهد. او بدون این که از مسئولین در مورد گشایش و اداره ی این شکنجه گاه بازخواستی نماید یا در باره ی شکنجه و شهادت جوانان ایرانی به دست جانیان سخنی بر زبان بیاورد، دستور به بستن این اردوگاه استالینیستی داد تا بر روی اعتراض های دوستداران خود ابی بپاشد تا مبادا این اعتراض ها شعله ور شده و دامن خودش را نیز بگیرد.در صورتی که این سوله یک شبه به وجود نیامد. یادم هست در جریان بازداشت و شکنجه ی دانشجویان پلی تکنیک در سال های ۸۵-۸۶ به همین مناسبت،یک مقاله ی افشاگر نوشتم که از سوی تیم بازجویی مربوطه که زیر نظر مرتضوی و حداد عمل می کردند ،مورد بازخواست شدید قرار گرفتم. زیرا در ان زمان در مرخصی از زندان به سر می بردم.بنابراین،سوله ی کهریزک چند سال است که دایر است و گویا کسانی چون سردار رادان و سردار مقدم که دست اندکار اداره ی سپاه ثاراله هستند، این اردو گاه را نیز تدارک می کرده اند.
فراموش نکنید که این دو سردار،مامور راه اندازی گشت ارشاد یا برخورد با جوانان در دوره ی ۴ ساله ی احمدی نژاد بوده اند و ارتباط تنگا تنگی با مرتضوی دارند. پس تا کنون نام مقدم،مرتضوی،رادن و حداد را در ذهن داشته باشید. باید این نکته را به دست اورد که چه کسی از این ها پشتیبانی می کند که چنین گستاخ به سرکوب تا مرز خشونت کور و شکنجه ی زندانیان پیش رفته اند؟ اگر بتوان این حلقه ی مفقوده را به دست اورد،می توان به بسیاری از موارد مجهول در سیستم سرکوب عریان دست یافت. ایا به راستی ان گونه که اصلاح طلب ها سعی کرده اند ادرس بدهند، مسئول این حلقه احمدی نژاد است؟
۳-در چند روز گذشته فرماندهان سپاه و بسیج نیز سخنان زیادی در مورد سرکوب مردم به میان اورده اند. شکی ندارد که بسیج در کنار سپاه ثار الله مسئول بخش بزرگی از کشتار ها و شکنجه ها بود ه است.اما در میان این فرماندهان نام سالک و طائب،بیش از دیگران تکرار شد.این دو روحانی هر دو از رابطین دفتر خامنه ای بوده و هستند. در واقع ان گونه که من در سال های ۸۰ و ۸۱ در انفرادی های عشرت اباد و ۲-الف مربوط به حفاظت اطلاعات سپاه بوده ام به خوبی از نقش این نیرو در سرکوب ازاد اندیشان و تعلق خاطر ان ها به مصباح یزدی آگاه هستم.ان ها همین دید گاه های مصباح یزدی در مورد تزینی بودن ارای مردم را برای مطالعه به من می دادند و از ان دفاع می کردند.پس افرادی چون سالک و طائب در عین حال که نمایندگان خامنه ای هستند،و در سرکوب ها نقش اساسی دارند به مصباح یزدی نیز ارادت خاص دارند.این جریان تا اتفاقات اخیر و سرپیچی نسبی احمدی نژاد از حکم خامنه ای از حامیان سرسخت احمدی نژاد به شمار می امدند و گفته می شود که مجتبا خامنه ای حلقه ی وصل تمام این جریانات است.
می خواهم تاکید کنم که همه ی این روحانیان و سرداران تند رو و بی رحم ،مستقیما از سوی دفتر خامنه ای حمایت شده اند. من خود آگاه نیستم که در این زمینه نقش مجتبا چیست. پیش از این گمانم بر این بود که اصغر حجازی مامور هماهنگی این جریان است. پس اصلاح طلبان ادرس عوضی ندهند. این جریان نه از وزارت اطلاعات دولت احمدی نژاد که مستقیما از دفتر خامنه ای دستور گرفته و می گیرند.می نویسم حتا اگر کشته شوم. خونم از خون ندا ها رنگین تر نیست.(اهان. همین را تیتر نوشته انتخاب خواهم کرد)
۴-آقای خامنه ای در نماز جمعه ی ۲۹ خرداد با صراحت دستور سرکوب مردم را صادر کرد.او برای این که نظامیان و لباس شخصی ها و نیرو های امنیتی وانتظامی را تحریک کند، حتا بدون جهت گریه کرد. او در حالی از احتمال کشته شدن خودش -یا به تعبیر خودش،جسم ناقصش -حرف زد که حاکم مطلق بوده و هیچ کس حتا اگر بخواهد، نمی تواند به او اسیبی برساند. اما این را گفت تا نیرو های تحت امر، تحریک شوند و با شدت هر چه تمام تر مردم را سرکوب کنند.پس باید بپذیرد که هرکس شکنجه یا کشته شده است،به دستور او عمل کرده.نیرو های تحت امر هر گاه بشنوند که اراذل و اوباش یا خس و خاشاک و یا اغتشاشگران قصد جان فرمانده و رهبرشان را کرده اند،چرا نباید ان ها را تا سر حد مرگ بزنند و یا به گلوله ببندند؟پس در این ماجرا اگر چه تک تک فرماندهان و مجریان مسئول هستند،اما در راس ان ها شخص خامنه ای قرار دارد.مگر این که او و پیروان پذیرفته باشند که به وظیفه عمل کرده و کشته شدگان باید به چنین سرنوشتی دچار می شدند.بنا براین در این مورد باید با شجاعت به مسبب اصلی اشاره کرد و آدرس اشتباهی نداد.
۵- احمدی نژاد و دولت او در این زمینه گناهکار هستند.برای این که او به عنوان رییس دولت و رییس جمهوری در همه ی این قضایا مسئول است. بزرگترین جرم احمدی نژاد این است که هر گاه در مسئله ای با این اهمیت که می بایست نظر می داده است،فقط به این دلیل که به نفع او نبوده سکوت اختیار نموده است. او گمان کرده که می تواند چون کبک سر در برف کرده و بعدا اعلام کند که در این حوادث نقشی نداشته است. در صورتی که حتا اگر در سرکوب نقش مستقیم نداشته باشد،به دلیل انفعال و بی عملی اش در مقابل مردم قرار گرفته و در جرایم موجود شریک است.
اگر چه همگان اگاه هستند که در حمله به کوی دانشگاه و شکنجه ی دانشجویان در زیر زمین وزارت کشور،این احمدی نژاد است که باید پاسخگو باشد. برای این که دستور حمله را شورای تامین صادر کرده بود و مسئولیت ان با احمدی نژاد است.ولی او از یک سو از نتایج سرکوب نفع می برد و از دیگر سو با سکوت خود،مسئولیت حمله و سرکوب را متوجه ی دیگران می کند.
۶-موارد بالا در حوزه ی مربوط به سرکوب و امور امنیتی و نظامی بود.اما در کنار این حوادث،اتفاقات شگفت انگیز دیگری در حال وقوع است. اگر چه در شرایط کنونی همه ی سران و دست اندرکاران حکومت به یکدیگر گل می زنند اما در این زمینه احمدی نژاد گوی سبقت را از دیگران ربوده است.
احمدی نژاد باور کرده است که ۲۴ ملیون نفر به او رای داده اند. رهبر جمهوری اسلامی جلو تر از همگان در این امر موثر بوده است. همگان آگاه بودند که اگر موسوی رای می آورد به نفع نظام و رهبر بود. ولی او همچنان علاقه داشت که احمدی نژاد رای بیاورد. اگر خلاف این بود حتما طرفداران رهبر به صورت تشکیلاتی از احمدی رویگردان شده بودند. شورای نگهبان و نیرو های نظامی و انتظامی نیز از او رویگردان شده بودند. اما چنین نشد و مهم تر این که، رهبر پیش از تایید شورای نگهبان احمدی نژاد را تایید کرد و برای تثبیت او دستور سرکوب صادر نمود. حتا در خطبه ی نماز اعلام کرد که نظرات احمدی نژاد از نظرات هاشمی که یار دیرینه اش بوده است، به او نزدیک تر است. پس نقش رهبر در پیروزی احمدی و تثبیت آن پیروزی موثر بوده است. اگر چه بخش اصلی رای احمدی- هر اندازه که بوده و ما نمی دانیم-،مربوط به خودش است. بخشی از فقرا و محرومان و نیز برخی مخالفین جدی رفسنجانی و روحانیان به احمدی رای داده اند و همگان از این امر آگاه هستند. ولی محمود احمدی نژاد از یک سو نقش رهبر را بی اثر و از دیگر سو نقش خودش را بیش از حد و در عین حال تاثیر تقلب را ندیده گرفته و در مقابل رهبر قد علم کرده است. اگر چه او حق دارد معاون خود را انتخاب کند اما این صرفا یک بهانه است. بار ها و بار ها گفتیم که احمدی نژاد دل در گرو ولایت امام زمان دارد و نه ولی فقیه. او اصول اسلامی در حوزه ی حکومت را بر نهاد روحانیت ترجیح می دهد. انگار شرایط موجود را آماده ی ابراز نظرات خود دانسته است. به این دلیل از دید اصول گرایان واقعی حق با احمدی نژاد است. برای این که از یک سو او حق دارد معاون خود را انتخاب نماید و از دیگر سو می خواهد تا آنجا که ممکن است ، دست روحانیون را از قدرت و حکومت کوتاه کند تا به زعم خودش از رانت خواری و فساد ها جلو گیری نماید. اگرچه در تناقض افتاده است. برای این که از یک سو به کمک همین رانت ها به ریاست جمهوری رسیده و از دیگر سو تلاش دارد که ریشه ی این رانت حکومتی را از بین ببرد!؟
برخورد متقابل رهبر و احمدی تا کنون به گونه ای بوده است که گویا این رهبر است که خودش را به احمدی نژاد می چسباند و نه این که احمدی نژاد به رهبر نیازمند باشد. از دیگر سو جناح محافظه کار سر بر آورده و اعلام می کند که احمدی را به سرنوشت بنی صدر و مصدق دچا ر می کند! انگار نه انگار که تا دیروز برای تثبیت احمدی نژاد، ایران را به آتش کشاندند. در ظرف کمتر از چند روز به این نتیجه رسیدند که او ولایت پذیر نبوده و باید قربانی شود! آیا این حرکت محافظه کاران به قصد قربانی کردن احمدی در پای نظام و رهبر نیست؟ هر چه باشد از دیدگاه ما این اقدامات نشانگر اغتشاش شدید در امور حکومتی است و از جنس اختلافات منطقی نمی باشد. امور کشور داری رو به انارشی می رود و امیدوار هستم که هزینه ی آن را حکومت بپردازد و نه مردم.
۶- از سوی دیگر، آقای رفسنجانی اعلام کرده است که نزاع بر سر انتخابات است که اگر برطرف شود، مشکلی باقی نخواهد ماند. او در عین حال از رهبر تعریف کرد و بار دیگر ما را به این اندیشه فرو برد که ممکن است همه ی این ها دست به دست هم بدهند تا احمدی نژاد را قربانی کرده و قدرت را به روحانیت برگردانند. شاید جناح اصلاح طلب نیز از این کار بدش نیاید. آن ها نیز دوست دارند که احمدی نژاد قربانی شود، انتخابات تجدید شود و موسوی زیر نظر خامنه ای به ریاست جمهوری برسد تا نظام بیمه شود و خط امام مستدام گردد و حرف آن ها نیز به کرسی بنشیند. ما اما باور داریم که خواسته ی مردم این نیست. خواسته ی مردم مصالحه ی بزرگ در بحران نیست. آن ها خواهان آزادی انتخاب، بیان، حزب و تجمعات هستند.
۷- همه ی ما آگاه هستیم که جمهوری اسلامی به صفت اسلامی بودن و اصل ولایت فقیه است که پس از ۳۰ سال به چنین سرنوشتی دچار شده است. برای این که حکومت فردی از نتایج اولیه ی چنین اندیشه هایی است. ما بر این باور هستیم که دین باید از حکومت جدا بشود. هر گاه قدرت را مقدس دانستیم، مانع از این خواهیم شد تا این قدرت نقادی و دست به دست شود. قدرت فساد آور است . و این در حالی است که طرفداران اندیشه ی اسلام سیاسی که خمینی از پایه گذاران آن بود به تقدس و تمرکز قدرت باورمند هستند. اگر خامنه ای چنین دستور سرکوب می دهد و دفتر او مرکز قدرت غیر پاسخگو و حامی کسانی چون مقدم، رادان، طائب، مرتضوی، سالک و دگران است، فقط به این دلیل است که قدرت او را مطلقه، مقدس و اسلامی و از جانب خدا دانستند. حال اگر همین قدرت به طاهری اصفهانی یا منتظری و رفسنجانی نیز داده می شد، همین آش و همین کاسه بود. کسانی چون علی مطهری باید اگاه باشند که قدرت مطلقه و متمرکز و غیر پاسخگو فساد اور است و من در میتینگ ۲۹ مهر ۷۶ در مقابل دانشگاه تهران همین را گفتم که به آتش خشم آقایان دچار شدم. ریشه ی این شکنجه ها و کشتار ها در قدرت مقدس و غیر پاسخگو است. نمی شود از یک سو به طرف القا کرد که تو نماینده ی خدا و امام زمان هستی و از دیگر سو باید پاسخگو باشی. نمی شود از یک سو ادعا کرد که این حکومت خدا بر روی زمین است و از دیگر سو انتظار نداشت که معترضین علیه آن، زیر شکنجه کشته شوند. شانس آورده ایم که خامنه ای ولی فقیه است. اگر خمینی در قید حیات بود همه ی معترضین را محارب معرفی می کرد و سرنوشت همگان معلوم بود.
۸- آخرین کلام من این است که سران رژیم به جان هم افتاده اند و البته این سنت تاریخ و به زعم من اراده ی خداوند است. برای این که کسانی که ظلم می کنند به ظلم خود گرفتار می آیند. نه احمدی نژاد آنقدر ضعیف است که باهنر بخواهد او را استیضاح کند و نه مردم زیر بار هاشمی می روند که بار دیگر بخواهد با شعبده بازی، حکومت روحانیون رانت خوار را نجات بدهد و نه خامنه ای قادر خواهد بود از طریق سرکوب، مردم را وادار به تمکین کند. نه قالی باف آنقدر موجه است که بخواهد با افشاگری علیه احمدی جایی در دل مردم ناراضی برای خود دست و پا نماید و نه حتا امکان همدستی مجدد هاشمی و خامنه ای و خاتمی وجود خواهد داشت. در این آشفته بازار، فقط آن باند قدرت است که به جنایت علیه مردم ادامه می دهد و شیرازه ی امور سیاسی و اقتصادی از هم گسسته است. اگر چه فقر و بیکاری و تورم گلوی مردم را می فشرد اما توده های ناراضی تصمیم دارند از طریق اعتراضات خیابانی به بهانه ی چهلم شهدا و سالگرد انقلاب مشروطیت در ۱۴ امرداد یا روز تحلیف و تنفیذ به مبارزات خود ادامه بدهند و حق است که چنین کنند.
و ما نیز وظیفه ی خود می دانیم با تاکید بر اصولی چون :تمامیت ارضی، منافع ملی، استقلال همه جانبه ی کشور، آزادی، دموکراسی، اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، حقوق مسلم اقوام ایرانی، تساوی حقوق زن و مرد، نفی خشونت و جدایی دین از حکومت به دفاع از مردم برخیزیم و همگان را به همبستگی دعوت کنیم. تاکید می کنم که کشور در لبه ی پرتگاه اغتشاش یا خشونت تمام عیار و ورشکستگی قرار دارد و در این شرایط است که بیگانگان برای دخالت در امور کشور طمع کرده. و من به سهم خود از دستگاه های مسئول و نیرو های وطن پرست در هر رده و در هر نهاد و ارگان و از هر طیف و طبقه، دعوت می کنم تا با همبستگی مسئولانه به نجات کشور کمر همت بندیم. ما نباید بنشینیم و نظاره گر نزاع درون حکومت از یک سو و سرکوب مردم بیگناه از دیگر سو باشیم. ممکن است نیرو های قدرتمند با مطالعه ی این نوشته قصد هر نوع نقشه ی شیطانی علیه من را در ذهن پرورانیده یا عملی سازند. اما به آن ها هشدار می دهم که از شما ترسی ندارم. فقط به شما اعلام می کنم که در این ۱۵ سال، آنچه نوشتم برای اصلاح امور کشور بود و خود شاهد بودید که به موقع نوشتم اما عمل نکردید. یک بار هم که شده به من اعتماد کنید و به نصایح من تن در دهید و کمک کنید تا کشور را از این شرایط خطرناک رها سازیم.
به راستی کدام انسان عاقل حاضر است بیش از این کشور را به دست کسانی بدهد که تا دیروز از احمدی نژاد یک بت ساختند اما امروز خواهان استیضاح او هستند! شما را به خدا به خود آیید و امور کشور را به دست نمایندگان واقعی آن بسپارید. ۳۰ سال حکومت برای شما کافی است. اجازه دهید نمایندگان واقعی ملت که از طریق انتخابات آزاد زیر نظر نهاد های بی طرف بین المللی برگزیده می شوند، سر رشته ی امور را در دست بگیرند و از تجربه ی مثبت شما ها نیز بهره ببرند. تضمین خواهند داد که از هر نوع خشونت جلو گیری کرده و برای همیشه خشونت و اعدام و شکنجه از این مملکت رخت بر خواهد بست.
دستان خود را به سوی همه ی کسانی دراز می کنیم که دل در گرو ملک و ملت دارند.