۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه

نُخستین نشستِ همگانی شورای ملی ایران در پاریس

پخش زندۀِ نشست همگانی شورای ملی ایران در پاریس از امروز شنبه 27 آپریل تا فردا یکشنبه 28 آپریل از تلوزیون «ایران آریایی» 





پاریس
پیوند به پخش زنده مجمع موسس شورای ملی ایران

کیفیت متوسط

https://www.farakhanmeli.org/tv/tvmq.html

کیفیت خوب

 https://www.farakhanmeli.org/tv/tvlq.html

کیفیت عالی

https://www.farakhanmeli.org/tv/tvhq.html



۱۳۹۱ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

پاسُخ به هَمیستاران (مخالفان) شورای ملی ایران



خشایار رُخسانی

پیشگفتار:

برخی از هم میهنان ماده یازدهم منشور شورای ملی را بهانه دُشمنی با این شورا کرده اند که پیشنهاد به اداره ایران بر پایۀِ ساختار نامتمرکز داده است. در پایین پاسخ مرا به این هم مینهان میخوانید.


سرآغاز:

ارزش کتاب های پژوهشی و تاریخی به خواندن آنها برای آموزه گرفتن و در راستای پیشگیری از بازکردِ لغزش های مرگبار تاریخی است و نه برای زیور دادن به گنجینۀِ کتابخانه ها و خاک خوردن آنها. باآنکه بسیاری از ایرانیان میهندوست خواهانِ زنده کردن دوران شکوفایی فرهنگ و آیین های ایرانی و ساختن تمدنی نوین برپایۀِ ارزش های ایرانی هَستند، ولی بسیار کم پیش میآید که آنها رنج پژوهش های تاریخی را به خودشان بدهند تا به شَوَندِ (علت) فروپاشی شهریگری ایرانی پی ببرند که در پیکر شاهنشاهی ساسانی تجلی یافته بود. از اینرو داده های (اطلاعات) بیشتر این «میهندوستان» مرزین است به آنچه آنها در پای منبر ملاها دربارۀِ آیین و فرهنگ ایرانیان پیش از اسلام شنیده اند یا کتاب های تاریخی که ملاها به دُروغ نوشته اند [1].
دودمان ساسانی برای 400 سال با توانش (اقتدار) و نیرومندی در ایران فرمانروایی کرد و آنچه که سبب نیرومندی این شاهنشاهی شُده بود، ساختار فرمانروایی آن بود. با آنکه با مرگ اردوان پنج واپسین پادشاه اشکانی،  دودمان پارتی اشکانی برافتاد، ولی پارت ها از نماگاه تاریخ ایران ناپدید نَشُدند و پیوسته در خُراسان و اَپاختر (شمال) ایران در یک ساختار پیمانگان (فدرالیسم) با دودمان ساسانی در آرامش و همبستگی باهم میزیستند. بر پایۀِ این ساختار، شاهان بومی اشکانی با مهر و موم خودشان در اَپاختر ایران فرمانروایی میکردند، ولی آنها توانش (اقتدار) شاهنشاهی ساسانی را پذیرفته، به پایتخت مالیات میپرداختند و درهنگام جنگ نیرو در دسترس پایتخت میگذاشتند. تا زمانیکه شاهنشاهی ساسانی برپایۀِ ساختار پیمانگان (فدرالیسم) اداره میشُد، کشور ایران از نیرومندترین کشورهای جهان و پیروزمند در همگی جنگ ها با رومیان بود. ولی از زمانیکه ساختار پیمانگان بدست خُسرو پرویز برچیده شُد، شاهنشاهی ساسانی همبستگی رزمی با پارت ها را از دست داد. برآیند این وَدایش (تصمیم) نادُرُستِ خُسرو پرویز نُخست شکست ایران در جنگ در برابر بیزانس روم شُد، ( شکست در یک جنگ 30 ساله که داشت به سود ایران پایان مییافت و امپراتور روم هتا پذیرفته بود که کشور روم ماهواره ایران گردد.) و سپس شکست در برابر تازیان مسلمان، زیرا آرتش ایران که تا پیش از این از همبستگی پولادین برخوردار بود، با برچیده شُدنِ ساختار پیمانگان (فدرالیسم) و کودتا به زیان خُسرو پرویز و مرگ او بدست پسرش شیرویه، آرتش ایران سه پاره شُد و در یک جنگ درون کشوری باهمدیگر درگیر شُدند [2].
هدف از بیان این پیشگفتار پرتو انداختن بر این راستی است که امروز نهش (وضع) سیاسی ایران دُرُست همانند دوران پیش از تازش عرب های مسلمان به ایران است، و انگار که نهش (وضع) سیاسی ایران در چهارده سده گذشته یخ زده و دگرگون نشُده باشد. اگر توانش (اقتدار) شاهنشاهی ساسانی برای 400 سال وامدار ساختار کشورداری آن بود که در یک پیمانگان و همبستگی رزمی با پارت ها میزیستند، بدون شک امروز نیز برای پایان دادن به اشغال 1400 ساله ایران بدست تازیان  و برپا ساختن دوباره شکوه و مِهَستی (عظمت) فرهنگ، آیین و کشورداری برپایۀِ ارزش های ایرانی نیاز به همبسته کردن دوبارۀِ همگی تیره های ایرانی از راه سهیم کردن آنها در قدرت است.
اکنون بازگردیم به شورای ملی ایران و ماده یازدهم این شورا که سبب ناخشنودی برخی از هم میهنان ما شُده است. در این ماده سخن از حکومت نامتمرکز است. و این ساختار کشورداری، سوای فدرالیسم میباشد. در یک ساختار فدرالیسم، استان ها دارای حکومت ها و مِهَستان های (مجلس های) بومی خودشان هَستند که جداگانه قانون گذاری میکُنند. که نمونه آنرا در آلمان گواه هَستیم. ولی در ساختار نامتمرکز که شورای ملی ایران پیشنهاد داده است، نه سخن از حکومت و نه مِهَستان بومی است، تنها کوشش شُده است که شهروندان در استان هایِ گوناگون بتوانند از راه گُزینش استاندارانشان و به کمک آن بودجه ای که پایتخت در دسترس آنها میگذارد، برنامه های آبادانی و فرهنگی خودشان را پیش ببرند، و هدف نیز این است که برای نمونه برای روشن کردن بخاری های آموزشگاه ها در فصل زمستان که در نیسنگ های (منطقه های) سردخیز ایران زودتر از پایتخت آغاز میشود، مدیران آموزشگاه ها چشم براه دستور از پایتخت نمانند و بتوانند به رای خودشان بخاری ها را زودتر روشن کُنند. با نگاهی به ساختار اداره ایران برپایۀِ وَندسارش گرایی (تمرکز گرایی) که نمونه و بازده آن را در دوران پهلوی در دسترس داریم، روشن است که اُستان های کردستان و بلوچستان از تنگدست ترین استان های کشور بودند. زیرا برنامه های آبادانی این استان ها در پایتخت نگاشته میشُد، و پایتخت نیز هیچ آگاهی از نیاز آشکار مردم تنگدست این استان ها نداشت. با داشتن چنین آزمونی تلخی است که ماده یازدهم منشور شورای ملی کوشش کرده است، در راستای ساختن یک ایرانِ آباد، از ادامه چنین نهشی (وضعی) در یک ایران آزاد پیشگیری کُند.
از آنجا که سیاست های کلان کشور همانند نگاشتن سیاست های برنامه و بودجه، ترازداری، برنامه ریزی (اقتصاد)، دیوان برونمرزی (سیاست امور خارجه)، آرتش، جنگ و آشتی... در دست دولت برگُزیده مردم در پایتخت است، سهیم کردن ایرانیان مرزنشین در اداره کشور، نه تنها سیجی (خطری) برای تکه پاره شدن خاک کشور نخواهد بود، وآنکه سبب نیرومندی و یکپارچگی مرزی خواهد شُد، زیرا ایرانیان مرزنشین پیش از این بسان شهروندان درجه دوم ارزیابی نخواهند شُد، و آنها کشور را همانند شهروندان پایتخت و تهرانی ها ازآن خودشان خواهند سُهید (احساس خواهند کرد).
از اینرو، آنچه که سبب تکه پاره شُدن خاک ایران و گُریز اُستان ها از مرکز خواهد شُد، ماده یازدهم منشور شورای ملی نیست که کوشش میکُند تیره های مرزنشین ایرانی را در اداره کشور سهیم سازد، وآنکه زیاده خواهی بخشی از هم میهنان ایرانی ماست که میپندارند «میهنپرست تر » از دیگر تیره های ایرانی مرز نشین میباشند و کشور ایران تنها دارایی خانوادگی آنهاست، و از اینرو سهم بیشتری را درخواست میکُنند.

یاداشت ها
[1]
http://khaschayarrochssani.blogspot.de/2011/09/blog-post_26.html

[2]
http://khaschayarrochssani.blogspot.de/2011/08/blog-post.html

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

پژوهشی در زبان پارسی (بخش دوم)



اُستاد فریدونِ جُنیدی


بخش دوم

2.     توانائی زبان در ساختن واژه های نو:

روشن است که بر درخت دانش، هر زمان شکوفه ای نو می رويد و باغبانان را می بايد که نامی نو بر آن نهند و زبان را میبايد که توان چنين نامگذاری همواره باشد.
و اين نيز پيداست که همۀِ زبانهای آريايی ( که ريشه در اوستا و سانسکريت دارند) از چنين ويژگی برخوردارند و به همين روی پیدا کردن واژه تازه در اين زبانها دشوار نمی نمايد. اما اين ويژگی در زبان فارسی ويژه تر از همۀِ زبانهاست و برای آن که روشن شود توان اين زبانِ جهانی در برآوردنِ واژه های تازه تر چه اندازه است، يک واژه را بر میگُزينيم و پيوندهای گونه گون آن را با واژه های ديگر باز می بينيم و چون سرآغاز هر کار سر و آغاز آن است، از واژهء «سر» می آغازيم:
سربريده، سرپا (نشستن، يا ايستادن)، سرپايی (کفش خانه)، سرپا گرفتن ( کودک)، سراپرده، سراب، سرآب (کنار جوی يا چشمه يا رودخانه)، سرباز (کسی سر خود را در راه کشورش مي بازد)، سرانداز (کسی که سر خود را در راه کسی، يا آرمانی بيدرنگ می افشاند)، سرسپردن (فدايی کسی شدن)، سر سپار، سرشاخ (آمادۀِ نبرد)، سرافشان (کسی که سر خود را در راه کسی، يا آرمانی بيدرنگ می افشاند)، سر براه (فرمانبر)، سر راه (کودکی که توان نگاهداشتنش را ندارند و بر سر راه می نهند تا کسی اورا به فرزندی بپذيرد)، سر راهی (خوراکی يا چيزی که به مسافر می دهند تا با خود ببرد)، سرآغاز، سرانجام، سرمنزل، سردرختی (ميوه)، سرچاه، سرکوب (دشمنان را با سپاهی شکست دادن و از ميان بردن)، سرکوفت ( کار بد کسی را به او گوشزد کردن)، سر ستيزه ( کسی که نبرد را می آغازد)، سر پناه، سراسر، سرستون، سر بر کف ( جانسپار، آمادۀِ مرگ)، سر بدار ( سر+ به + دار؛ کسی که پيش از انجام کاری آمادۀِ مرگ است)، سر آشفته، سراسيمه، سرگيجه، سرگشته (کسی که ديگری او را در کارش سرگشته کرده)، سرگردان (کسی که خودش در کار خويش سرگردان است)، سربينه ( جايگاه خنک در گرمابه – جايگاه رختکن)، سرسنگين، سرسبک (سبکسر) ، سربند ( دستمال يا شال که بر سر می بندند)، سر بندی (مشغول کردن)، سر هم بندی، سر شور( صابون سر، يا گِل سر)، سر پر شور، سرِ خرمن (کنار خرمن)، سرخرمن (هنگام خرمن کردن، تير ماه)، سر پنجه (نيرومند)، سردست، سرِ دست (گرفتن در کشتی)، سر دواندن، سرخاراندن (درکاری انديشيدن، يا درنگ کردن)، سر بر زانو (غم گرفتن)، سراسر (همگی کسان يا چيزهايی که در يک جا هستند)، سراپای (همگی چيزها از سر تا به پای)، سر بسر (دو چيز را که هم ارزش باشند با يکديگر عوض کردن)، سر به سر گذاشتن، سرگرم، سر سودا، سرِ هم، سر کج، سر جوش، سرچين (ميوه يا سبزی)، سر سخن، سردار، سرپوشيده (پنهان)، سرشمار، سرشبان (چوپان بزرگ چند گله)، سر شب، سر پرستار، سر سری، سردستی ( خوراک زود آمده شده)، سر سيری، سر خر، سر خاک ( گورستان)، سر پُر (گونه ای تفنگ که آ را از سر لوله پر می کردند)، سر گز( کچل، کل، بی مو)، سر دادور (داور بزرگ)، سر تراش ( سلمانی) سردادن (رها ردن)، سر انگشت، سر و سامان، سر نهادن ( راهی را در پيش گرفتن)، سر بر نهاندن ( بدنبال کسی رفتن)، سر گذاشتن، سر بی کلاه (نادار و درويش)، سر تاجدار ( پادشاه)، سر تاجوار (سر شايستۀِ تاج، پادشاه)، سر فروش (کله پاچه فروش)، سر سازش، سرِ جنگ، سر درد، سرنشين...
و چون پهرست واژه های پيوسته با سر، پيوسته شد، روشن می شود که زبانهای ديگر در برابر آن سرفکنده و سرگشته اند. زيرا که در هيچ يک از فرهنگ واژگانِ زبانهای جهان تا يک دهم چنين پديده ای نيز پديدار نيست.

3.      ساده بودن زبان:

اين نيز آشکار است که دانشمندان در زبانِ دانشی خويش برای کوتاه کردن واژه های بزرگ، گزيده ای از آن می گويند يا نشانه ای برای آن بر می گزينند، چونان: Sin برای سينوس،P برای فشار، يا E برای نيرو و ... با اينهمه باز ميشايد که زبانی که برای نمودن دانش به کار گرفته میشود، خود نيز ساده تر از این باشد که بخواهد با این نشانه های ساده، همراهی کُند؛ و زمان و توان و دفتر و ديوان کمتری برای باز گفتن بخشهای گونه گونه دانش بخواهد.
ويژه آن که اين زمان را ، زمان رايانه (کامپيوتر) می خوانند و از خورشيد نمايانتر اين که سخن است که هر چه زبان ساده تر باشد، کار را آسانتر میسازد. از همين واژۀِ ،Computer،  بياغازيم که در فرهنگستان دويم ايران، بجای آن، رايانه را برگزيدند. اين واژه ريشه در راينيتن پهلوی دارد که «انديشيدن دربارۀِ چيزی يا کاری و کم و بسيار و چه و چون آن را سنجيدن برای به انجام رسانيدن آن» باشد!
خود بنگريد که اين انبوه انديشه و کردار را چگونه در راينيتن گنجانده اند و آن را ساده کرده اند. اما کامپيوتر از نُه واکه و چهار آوا (سيلاب) برآمده است، باز آن که رايانه ايرانی از شش واکه و سه آوا پديدار گشته است و خود در سادگی خويش سخن می گويد. گذشته از آن که اگر من بجای گزينندگان اين واژه بودم «رايان» (همچون گريان، روان) را برای آن برمیگزيدم که نشانۀِ کُنش و کردار آن است و آن را با «هــ» پايانی کوچک نمی کردم و آن گاه بود که «رايان» دارای پنج واکه و دو آوا می شد و ساده تر از نمونۀِ کنونی نيز میبود و در آينده نيز شايد که چنين شود.
اکنون می بايد که به روی ديگر اين واژه بنگريم:
کامپيوتر به شمار و شمارگری آن چشم دارد و رايان چنان که بر شمرديم به چند و چون و اند آن و سنجش آن و برگزيدن آن!
پرويز ناتل خانلری در «زبانشناسی و زبان پارسی» سنجيده است که واژه های زبان پارسی بيشتر يک آوايی يا دو آوايی اند و اين نشان سايش و ساده تر شدن زبان پارسی است.
واژه هايِ يک آوايی پارسي چونان: آب، در، دار، پشت، رو.
واژه های دو آوايی آن چونان: آبی، دربار، دارکوب، پشتی، رويداد ... کمر، پرهيز، پرداخت...

کارگر ايرانی در برابر فوندانسيون، فرانسوی، «پی» را بکار میبرد.
بانوی خانۀِ ايرانی در برابر برد، bread، انگليسی- «نان» می گويد.
کشاورز ايرانی بجای واتر،water، انگليسی، «آب» بر زبان می راند و رانندۀِ ايرانی بجای Comfortable واژهء «آسان» يا آسوده را پيش میکشد.
زبانهای ايرانی در بستر دراز آهنگ رود آواز خوانِ زبان خود، هزاره ها را پيموده اند و در اين راه دراز، از هر سنگی رنگی پذيرفته اند و از هر پيچی، آهنگی ... و «سوده» و «ساده» به زمان شکوفايی سخن پارسی رسيده اند و بر لب و کام زبان شيرين دهنان ايرانی غلتيده اند و از نوک خانه بزرگانی چون فردوسی، رودکی، سنايی و سعدی گذشته اند
...
آدینه، 15 دی، 3750 دین بهی

دنباله گفتار در بخش سوم

________
زروان
Top of Form
Bottom of Form

۱۳۹۱ دی ۱۰, یکشنبه

پژوهشی در زبان پارسی


اُستاد فريدون جنيدی

چکیده:

زبان پارسی از همگی ویژگی ها برای جهانی شُدن برخوردار است. در بخش نُخستِ این پژوهش اُستاد فریدون جُنیدی به یازده نمونه از این ویژگی ها اشاره میکُند.

سرآغاز:

جهانيان در اين راستی همگمانند که از دو سده پس از اسلام تا چندی پس از يورش مغولان، ايران کانون دانش جهانی بوده است. و بسی از شاخه هایِ دانش کنونی در آن زمان به نيروی انديشۀِ دانشمندان ايرانی درخشان و به درخت دانش جهانی افزوده گشتند؛ و بسیاری از چيستانهایِ دانش، برای ايرانيان گشوده شد. چون اين سخن آشکار است و نياز به شکافتن و بازنمودن ندارد، پس میبايد که به گفتاری ديگر بپردازيم.

آن دانشمندان دفترهایِ خويش را برای آن که در امپراتوری بزرگ اسلامی پراکنده شود، گاه به زبان تازی (که دستور و آیين نگارش و فرهنگ واژه های آن را خود پديد آورده بودند) مینوشتند و گاه انديشۀِ خويش را به زبان پارسی میآراستند.
نمونه هایِ فراوان از نوشته های ايرانی در زمينه های گوناگونِ دانش جهانی بر جای مانده است که نشان از توانايی اين زبان برای بازکردن دشواريهایِ رشته های دانش دارد؛ اما پرسش شما اين است که آيا زبان پارسی را توان آن هست که زبان دانش امروز جهان نيز شود!

در پایین به شماری از ویژگی های یک زبان جهانی اشاره میکُنیم.
1.     گنجينۀِ واژه های زبان باید پُر بار باشد.
2.     زبان باید توانايی برآوردن يا ساختن واژه هایِ نو را از راه پيوندِ واژه ها داشته باشد.
3.     زبان باید ساده باشد.
4.     آیين و دستور زبان يگانه باشد و جدا آیينی (استثنأ) در آن ديده نشود.
5.     ريشه های کهن زبان شناخته شده باشد و پيوندِ واژه های تازه به ريشه های کهن روا باشد.
6.     پيوندِ زبان از ديگر زبانها، که در زمينۀِ دانش جهانی میکوشند گسسته نباشد.
7.     گويندگان به آن زبان، در درازنای زمان به ژرفا و گستردگی و باروری آن ياری رسانده باشند.
8.     زبان توان نگارگری در همۀِ زمينه های دانش جهانی را داشته باشد.
9.     زبان خوش آهنگ و زيبا باشد.
10.                       سخنوران بزرگ به آن زبان نوشته و سروده باشند
11.                       داوری داوران بزرگ را برای برتری، داشته باشد.

و اکنون گاهِ آن میرسد که زبان فارسی را با اين ميزانها، بسنجيم!

1.     گنجينۀِ واژه ها:

بزرگترين کاری که در زمينۀِ گرد آوری واژه هایِ زبان پارسی در زمان ما رخ نموده است، کار روانشاد دهخدا و همکاران وی است. و اگر چه اين کار به ياری گروهی ديگر از واژه شناسان ويراسته میشود تا به آراستگی رسد، هنوز فرسنگها راه برای رسيدن به يک واژه نامۀِ بُزرگ در پیش داریم که در برگيرنده همۀِ واژه های پارسی باشد.
با همۀِ اين سخنان، دهخدا خود گفته است که پيرامون دو هزار هزار (دو ميليون) برگه برای «لغتنامه» گردآوری شده است، که اگر يکهزار هزار آن را برای نامها کنار نهيم، باز يکهزار هزار برگه برای واژه ها بر جای میماند و اين انبوه واژه در هيچ يک از زبانهایِ امروز جهان به چشم نمیخورد. و اين بسنده است که بدانيم که شمار واژه هایِ زبان انگليسی تا يک سده پيش يکصد هزار بوده است و در اين يک سده با پذيرش از زبانهای ديگر و پيدايی دانشهای تازه و واژه های پيوسته به آن يکسد هزار واژۀِ ديگر به گنجينۀِ واژه های آن افزوده شده است و اگر اين شمار واژه های انگلیسی را با شمار واژه های پارسی در «لغتنامه دهخُدا» بسنجيم، از اين سنجش دچار شگفتی میشويم.
اما اين را نيز می بايد به اين سخن افزود، که هم اکنون در سازمان لغتنامه ، ياران و همکاران سرگرم ويرايش اند.
چند فرهنگستان ديگر، در همين زمان پيدا شده اند که کارشان پژوهش در واژه های پارسی است و يکی از آن ميان، بنياد شهيد رواقی است که به کوشش دکتر محمد رواقی تا کنون هفتاد دفتر پيرامون فرهنگ و واژگانِ ايرانی فراهم کرده اند.
گردش روزگار دروازه هایِ شهرهای بزرگ و کهن پارسی زبان قندهار، کابل، هرات، بلخ، بدخشان، زرافشان، خجند، سمرقند، بخارا و تاشکند را بازگشوده است و اگر انبوهِ شگفتی آور واژه هایِ نغز و تازۀِ پارسیگویان در آن مرزبوم، نرمک نرمک با واژه های اين سو درآمیزد، چنان گستردگی و نيرو به زبان پارسی خواهد داد که توان آن را چند برابر کند. انبوه واژه های گويشهای ايرانی، از کردستان گرفته تا يغناب که هنوز به گنجينۀِ زبان همگانی اندر نشده و با کوشش پيگير ساليان می بايد که چنين شود ( و بخشی بزرگ از برنامۀِ بنياد نيشابور به اين کار ويژه شده است) خود شگفت انگير است، و اگر همۀِ اين کوششها انجام شود ديگر در همۀِ جهان کسی را پروای سنجيدن زبانهای ديگر با زبان پارسی دری، پيش نخواهد آمد!

یکشنبه (مهرشید) 10 دی، 3750 دین بهی

دنباله گفتار در بخش دوم

______
زروان

۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه

فتوسنتز در آزمایشگاه



خشایار رُخسانی

راهی نو برای جانشین کردن فسیل انرژی و پایان دادن به جنگ میان پاترمان (ملت ها)

یکی از بُزرگترین گرفتاری هایِ جانوران برای زنده ماندن بدست آوردن انرژی مورد نیازشان در راستای انجام کار و کوشش است؛ و دستیافتن به انرژی فراوان و ارزان از جمله گرفتاری های مهم همبودگاه های (جامعه های) نوین در سدۀِ بیست و یکم نیز هست. از آنجا که فسیل انرژی همانند نفت گران است و در آیندۀِ نزدیک کمیاب خواهد شُد، نیاز به جایگُزین کردن آن با یک انرژیِ نو آشکارتر میشود که هم ارزان و هم  دارای یک سرچشمۀِ بی پایان باشد. در دستیافتن به  چنین فن آوری، گیاهان برای دستکم دو میلیارد سال از همبودگاه های نوین پیشی گرفته اند. آنها توانسته اند به کمک یک واکُنش شیمایی به نام فتوسنتز (Photosynthesis)  انرژی خورشیدی را به انرژی شیمایی واگردانند. در این واکُنش کُلروفیل ها یا ماده هایِ رنگی که پرتوان خورشید را جذب میکُنند نقش بسیار مهمی دارند.  کُلروفیل ها میتوانند به کمک پرتوان (فتون های) خورشیدی ملکول آب را به هیدروژن، الکترون و اکسیژن بشکافند؛ و با درآمیختن هیدروژن، الکترون و گاز کربُنیک، ملکول شکر را فرآوری کُنند و بدینسان انرژی خورشیدی را در ملکول شکر ذخیره سازند. سوای شکر، اُکسیژن از دیگر فرآورده های شاخه ای این واکُنش شیمایی است که زندگی جانوران را روی پادَک (کره) زمین امکان پذیر کرده است. از آنجا که انرژی خورشیدی، گازکربُنیک و آب که ماده های نُخستین فتوسنتز را میسازند کمابیش روی زمین دارای سرچشمۀِ بی پایان هَستند، این شیوه از فرآوریِ (تولید) انرژی، ارزانترین و پاکترین انرژی است که میتواند جانشین فسیل انرژی شود، زیرا بخش بزرگی از کازکربُنیک هوا را نیز که سبب آلودگی و گرمایِ رو به افزون آن شده است، به انرژی سود آور وامیگرداند. یکی از فرنودهای (دلیل های) بُنیادین که تاکنون از فرآوری چنین انرژی ارزان و پاک پیشگیری کرده است، دستیابی به کاتالیزاتورهایی است که بتوانند این واکُنش شیمایی را هم در آزمایشگاه امکان پذیر سازند و هم امکان فرآوری این گونه انرژی را به گونۀِ گُسترده برای فروش فراهم آورند.  کاتالیزاتورها آن ملکول های شیمایی هَستند که یک واکنش شیمایی را امکان پذیر میسازند بدون اینکه خودشان در پایان به مادۀِ دیگری واگردانده شوند و یا اینکه ازمیان روند، همانند ویتامین ها. از جمله کاتالیزاتورهایی که دانشمندان توانسته اند برای بهبودی این فرایند شیمایی پیشنهاد دهند یکی مَنگان (Manganese)  است و دیگری کُبالت اُکسید (Cobalt oxide). از آنجا که این کاتالیزاتور ها دارای کاستی هایی هَستند و تا کنون نتوانسته اند واکنش شیمایی فتوسنتز را در آزمایشگاه به خوبی پیش ببرند، هنوز تا فرآوری این گونه انرژی به گونۀِ گُسترده چندگام در پیش روی است. ولی دانشمندان امید دارند و بسیار خوشبین هَستند که بتوانند در سال های آینده چنین کاتالیزاتوری را بگونۀِ تُخشیدگی (مصنوعی) بسازند؛ و همچنین واکنش شیمایی فتوسنتز را به گونه ای دگرگون سازند که بجای ملکول شکر، در پایان گاز هیدروژن یا الکل تولید شود که از هر دو میتوان بجای سوخت بهر بُرد [1]. گاز هیدروژن هم اکنون مهمترین و نیرومندترین مادۀِ سوختی برای پرواز موشک های اِسپاش پیما (فضاپیما) است.
 گیاهان از اینرو همانند جانوران درنده نیستند که میتوانند انرژی نیازین برای زنده ماندن را به رایگان از خورشید دریافت کُنند؛ و از آنجا که دستیابی به انرژی برای زنده ماندن یکی از انگیزه های دیرینۀِ جانوران برای درندگی و کُشتار همدیگر و یا دامن زدن به آتش جنگ های خونین میان همبودگاه های هومَنی (انسانی) بوده است، کامگاری در این فن آوری میتواند از راه گُسارش (مصرف) و بکارگیری بخش بُزرگی از گازکربُنیک هوا و واگرداندن آن به انرژی، هم زیستبوم را از آلودگی پاک سازد، و هم به جنگ های دیرینه میان پاترمان (ملت ها) نیز پایان دهد.

چهارشنبه، هشتم آذر، 3750 دین بهی

یاداشت

[1]
http://science.howstuffworks.com/environmental/green-tech/energy-production/artificial-photosynthesis.htm

۱۳۹۱ آبان ۱۶, سه‌شنبه

پاسخ به همیستاران (مخالفان) مادۀِ یازدهم شورای ملی [1]



خشایار رُخسانی

آقای آرش آریان نژاد،
 هیچ کُدام از ماده های شانزده گانۀِ شورای ملی ایران، یکپارچگی مرزی ایران را زیر پُرسش نبرده است که بخواهد انگیزۀِ بدبینی و نگرانی شما در پیوند با شایمندیِ (احتمال) آسیب دیدنِ یکپارچگی مرزی و تکه تکه شُدنِ ایران شود. در مادۀِ یازدهم این منشور تنها گفته بر سر ادارۀِ فرهنگی و اقتصادیِ اُستان هاست؛ و بیشینۀِ (حداکثر) امکان سیاسی آن به اُستان ها نیز گُزینش اُستاندارها از سوی مردم بومی است، تا دست مردم برای سازندگی زادگاهشان باز باشد. پافشاری بر نگاشتن این ماده نیز از این آزمونِ تلخ و سیاستِ ناکارآمد سرچشمه گرفته است که ادارۀِ ایران با ساختار کُیانی (مرکزی) در دورانِ حکومتِ پهلوی و جمهوری اسلامی سبب فراموش شُدن استان هایِ مرزی و بی بهرگی مردم این استان ها از رفاه و آسایش و افتادن آنها در درۀی بیکاری و تنگدستی شُده است. وگرنه بر پایۀِ منشور پیشنهادیِ شورایِ ملی، استان های کشور نه آرتش جداگانه ای خواهند داشت و نه مِهَستان (مجلس) یا سیاستِ دیوانِ برونمرزی یا پولی و اقتصادی خودسالار (مستقل) و جُداگانه که بخواهد انگیزۀِ بدبینی شما شود تا  شما امروز اینچنین پرچم دُشمنی با شورای ملی را برافرازید. هنگامیکه مهار آرتش میهنی در دست دولت مرکزی است، و سیاست گُذاری های کلان کشور همانند سیاست های پولی و بازرگانی، برنامه و بودجه، دیوان برونمرزی (امور خارجه) در پایتخت پی ریزی و انجام میگیرند، در این نهش (وضع) چه ناسانی میتواند میان ساختار نامتمرکز با ساختار مرکزی وجود داشته باشد، بجز اینکه در ساختار نامتمرکز دست استان ها برای انجام کارهایِ سازندگی و فرهنگی باز است تا برای نمونه کودکان دبستانی در کنار زبان پارسی، زبان مادریشان را هم فرابگیرند؟ آیا بدید شما آموزش زبان مادری در دبستان ها میتواند یکپارچگی مرزی ایران را بسیجد (به خطر بیاندازد)؟ تنها کسی چنین میپندارد که با بافتِ مردم ایران و فرهنگ های گوناگون تیره های ایرانی بیگانه است و از  اینرو تنها استان تهران را بشناسد و ایران را تهران بنامد و سرمایه های آنرا تنها سرمایۀِ مردم تهران بانگارد.
شما مادۀِ یازدهم منشور شورای ملی را برابر با ساختار پیمانگان  (فدرالیسم) مینامید؛  ولی راستی این است که فدرالیسم دارای ویژگی های خودش است. برای نمونه داشتن مِهَستان (مجلس)، دات هایِ (قانون های) ویژۀِ اُستانی که در ناسانی با اُستان های دیگر است، داشتن دولت بومی که میتواند در چهارچوب ساختار فدرالیسم، با دست باز سیاست گذاری کُند. آیا شما در مادۀِ یازدهم منشور شورای ملی، اینچنین پیمان نامه ای را دیده اید که میخواهید آنرا به نام پیمانگان (فدرالیسم) جابزنید و بدنام کُنید؟ روشن است که چنین چیزی نیست.
 از اینرو شما تنها با لجبازی و بازکرد و تکرار بدبینی هایِ خودتان نخواهید توانست، دیدگاه منفی تان را به نام یک فرهود (حقیقت) به هواداران شورای ملی با زور بپذیرانید. نمایندگان تیره های ایرانی در شورای ملی به روشنی بُنپایۀِ یکپارچگی مرزی ایران را پذیرفته اند و آنها تنها خواهان ادارۀِ کارهای فرهنگی و اقتصادی خودشان در چهارچوب آن امکان ها و آن بودجه ای هَستند که پایتخت در دسترس آنها میگذارد؛ راستی این است که این بدبینی های شما و هم اندیشان شماست که میتواند تیره های ایرانی را ناامید و به گُریز از مرکز وادارد. برای آزادی  ایران و ساختن آن، تنها میهنپرستی بسنده نیست، نیاز به اَپَستام رو با روی (اعتماد متقابل) میانِ تیره های ایرانی و نیکی یافتی (حسن تفاهم) به همدیگر نیز هست، زیرا بدونِ نیکی یافتی (حسن تفاهم) هیچ همبستگی نیز میان تیره های ایرانی پدید نخواهد آمد. اگر براستی میخواهید که نگرانی شما در این پیوند جدی گرفته شود، باید بتوانید بجایِ دامن زدن به بدبینی ها، فرنودهای (دلیل های) استوارتری را ارایه دهید.
ایران ازآن همۀِ ایرانیان است. اگر باور دارید که سوای مردم تهران، مردم شهرستان ها، استان های مرزی و تیره های ایرانی مرزنشین نیز ایرانی هَستند و همه باهم مردم ایران را میسازند، پس باید پذیرفت که آنها نیز خاوند (صاحب) ایران هَستند و اگر آنها بیشتر از تهرانی ها میهن پرست و نگرانِ سرنوشت کشورشان نباشند، کمتر هم نیستند، و نگهداری از یکپارچگی مرزیِ ایران، نُخستین آرزوی آنهاست. از اینرو، این یک خودخواهی است که شما آرزو داشته باشید، بجای پخشودن دادگرانۀِ امکان ها و سرمایه های کشور میان همگی استان ها، این سرمایه ها بخواهند تنها هزینۀِ رفاه و آسایش مردم تهران شوند و در نتیجه استان های مرزی همانند بلوچستان و کردستان در تنگدستی بمانند فرزندان آنها در چادرهایی که دبستان مینامند از سرما بلرزند و شما نام این سیاست را «میهنپرستی» بگذارید.

یاداشت

[1]
بند یازدهم این منشور چیزی جز فدرالیسم نیست
by Mihanam Iranam on Thursday, 18 October 2012 at 16:54 ·

بند یازدهم این منشور چیزی جز فدرالیسم نیست . افزون بر آن چرا باید در بندی که این همه دوپهلو میباشد و بروشنی از فدرالیسم سخن میگوید پدافند کرد؟

کدام" تحریک احساسات مردم" ؟ اگر من و کسانی چون من از مهند ترین بخش که همانا یکپارچگی ایران است در این بند خرده میگیریم به گفته برخی "تحریک احساسات" میکنیم؟ این چه سخنیست؟

سخنان شاهزاده گرامی با بند یازدهم نا همسو است . نمیتوانیم در سخنانمان بگوییم که نه این فدرالیسم نیست و در بند یازدهم آرِش(معنی) فدرالیسم را در آن بگنجانیم. این درست نیست و هر کس اگر دانسته این منشور را دستینه کند خود بخود با فدرال کردن ایران همسو خواهد بود.

این که شاهزاده گرامی میگویند " شما جاهایی میروید که پرچم ملی آن کشور هست پرچم مثلا اروپا را هم دارند و پرچم آن شهرستان هم بالای سر در شهرداری شان هم هست ولی همه یک ملت هستند "... آن جاها ایران نیستند چراکه بافت فرهنگی ایران با" آن جاها" یکسان نیست. امروز دشمن چشم براه این است که مردم ایران سر جستارهای میهنی کوتاه بیایند ، دیگر تکه بزرگه ما گوشمان خواهد بود.

شاهزاده گرامی بخوبی میدانند که نمیتوان ایران را با سرزمینهای اروپایی که بدست ایلومیناتی و بنام مردمسالاری تکه تکه شدند و دلشان خوش است که خود فرمداری (حکومت) برمیگزینند برابر کرد و سنجید.

من و بسیاری همچون من زمانیکه پیام میفرستیم به دست اندرکاران همین "شورا" ، تنها ریشخند در پاسخ میگیریم. این است رسم رایزنی و مبارزه سیاسی در راه آزاد کردن ایران؟

بنازم به خرد نداشته ...نامشان را شورا میگذارند با این هال رایزنی در آن جایی ندارد. این است سخن ما وگرنه میهنپرست نیاز به پول و جایگاه سیاسی ندارد . امیدوارم مردم ایران با آگاهی با بندی که ایران را دست بسته پیشکش دشمنان ایران میکند همسو نشوند و آینده کشور را بدست سیاستبازان ندهند.

از شاهزاده گرامی میخواهیم که به فرنام (عنوان) فرزند شاهنشاه آریامهر نماد ایرانپرستی باشند و با دید ایرانی ، از کیان ایران پدافند کنند و نه با دید شاهزادگان اروپایی.

باشد که در پالایش بیانیه شورای ملی ایران کوشا باشیم و دم ایران را به تله ندهیم.

میهنم ایرانم

هجدهم ماه اکتبر دوهزارو یازده ترسایی
20 ساعت پیش · پسندیدم