۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

امام زمان به چه کار فقیهان میآید؟




اکبر گنجی



آخوندها، شاید سُخن سنجی (انتقاد) از باورهایِ بُنیادین دین اسلام را برتابند، ولی آنها کمترین بُردباری در برابر هیچکس نشان نمیدهند، اگر برای وجود امام زمان فرنودی (دلیلی) درخواست کُند. چرا؟ برای اینکه هَستی و نیستی آخوندها وابسته به این باور بدون فرنود (دلیل) است. دینکارانی که ایران ما را اشغال کرده اند  با پُشتگرمی به چنین باوری، مردم ایران را به گروگان گرفته اند. در ایران نماینده-یِ خودخوانده-ی امام زمان به چم (یعنی) «ولی فقیه»، با سرکوب، زندان و شکنجه هم نمیتواند مردم را ناگُزیر به نگهداری از نمادهای دینی کُند، از اینرو به فرمان «ولی فقیه» هزاران اراذل و اوباش به نام سربازان گمنام امام زمان و به همراهِ دیگر نیروهای سرکوبگر بسیجی و سپاهی در سراسر کشور درهال گز کردن خیابان ها برای وارسی جامه ها و ریختِ نمادین (ظاهری) مردم اند.
 همگی بازگویی ها (روایت ها) درباره-ی رستاخیز «مهدی موعود» و فرنامش های (اقدام های) سپسین او برای به چنگ آوردن قدرت سیاسی و سرکوب دُشمنانش، چنان افسانه پردازی شده اند که گویی همگی این رُخدادها در همان سده-ی نُخستین پیدایش دین اسلام پیش میآیند، و نه در آینده ای بسیار دور و در همبودگاه های (جامعه های) نوین؛ از آنجا که هیچیک از امامان شیعه هیچ اَنگاشتی (تصوری) از همبودگاه های نوین در آینده در ذهن خود نداشتند و نمی توانستند داشته باشند، همگی بازگویی های آنها درباره-ی رستاخیز «امام زمان» بیانگر چنین پیشامدی در گُذشته های دور است و هماهنگ با آن، درگیری های «امام زمان» با دُشمنانش با ابزارهای جنگی پارینه (قدیمی) همانند شمشیر، سپر نیزه و تیر و کمان انجام میگیرند که در گذشته های بسیار دور کاربُرد داشته اند. از اینرو در بازگویی هایی (راویت هایی) که امان شیعه از رستاخیز «امام زمان» کرده اند، هیچ سُخنی درباره-ی بکارگیری توپ، تانک، بمب افکن های نوین، موشک های دور بُرد و قاره پیما و جنگ ستارگان نیست. گویی بزرگترین جنایتکاران تاریخ تنها دودمان بنی امیه و عباسیان بوده اند و خویشکاری (وظیفه-ی) «امام زمان» تنها رسیدگی به بیداد آنها بوده باشد.
 دوازدهمین امام شیعیان (حضرت مهدی) وجود ندارد؛ تنها انگیزه از ساختن افسانه-ی این امام پنهان، درگیری های خانوادگی بر سر رَخن ( ارث) و اَپَرماند (میراث) بوده است.
 این نوشتار ارزنده و روشنگرانه را میتوانید با دنبال کردن پیوند زیر بارگیری کنید:


http://www.divshare.com/download/17020675-d09

۱۳۹۰ تیر ۲۶, یکشنبه

علی شریعتی و افسانه-ی «امام زمان»




خشایار رُخسانی

چکیده:
مهدی موعود زاییده اندیشه های یک بازرگان روغن فروشی بنام عُثمان بن سعید بود که نمیخواست پس از درگذشت امام حسن عسکری سرچشمه-یِ سرمایه هایِ کیهانی به نام سهم امام از ایران به عراق خشک گردد. برای آشنایی بیشتر با افسانه-ی «آمام زمان» رویکرد شما را به خواندن نوشتاری میکنم که در این پیوند نگاشته ام [1].

سرآغاز:

آخوندها جواز سه دهه تبهکاری، ستم و جَنوَری (جنایت) بر مردم ایران را از این داوش (ادعا) بیهوده گرفته اند که آنها خود را باب یا نماینده-یِ «امام زمان» در دوران ناپیدا بودن او، میشناسانند. از آنجا که ادامه-یِ حکومتِ آخوندها، آزادی، آسایش و جان مردم ایران، تنها به درست یا نادرست بودن این داوش (ادعا) بستگی دارد، ایرانیان شیعه ناگُزیر هَستند که با آینک ریزبین (عینک ذره بین)، آن راستینگی (واقعیتی) که در پس پرده-یِ این رویداد نهفته است، پژوهش کُنند. راستینگی (واقعیت) تاریخی نشان میدهد که انگیزه-یِ بافته شدنِ داستان «امام زمان» پیش از اینکه ریشه در باورهایِ بی آلایش دینی داشته باشد، برگرفته از اندیشه هایِ آزمندانه-یِ یک سوداگر و بازرگان روغن فروشی بنام عثمان بن سعید بود که نمیخواست پس از درگذشت امام حسن عسکری که نازا بود [2]، سرچشمه هایِ سرمایه هایِ کیهانی به نام سهم امام از ایران به عراق خشک گردد.
آرنگ (شعار) «انتظار مکتب اعتراض» علی شریعتی پیش از اینکه از باورهای اسلامی سرچشمه گرفته باشد، بازتاب دهنده-ی نهازش (توهم) و روانِ بیمار او بود که بیهوده به «وَرچ (معجزه)» اسلام برای ساختن یک «آرمانشهر شیعی» دلبسته بود ، اندیشه ای که سرانجام از دل آن «مدینه-ی فاضل آب شیعه» سربرآورد. افسانه بافی های بیمارگونه-ی علی شریعتی درباره-ی «شیعه سرخ»، «ارزش های فرخویی (اخلاق) اسلامی» و «فرهنگ دادگری اسلامی» یک زایک (نسل) از جوانان خام ایران را شستشوی مغزی داد. و با دامن زدن به امیدهای دروغین به اسلام در جایگاه «یگانه چاره برای دستیافتن به خوشبختی» جوانان را به بیراهه بُرد، روندی که سرانجام به برپا شدن دوزخ حکومتِ اسلامی در ایران فرجامید؛ نهازش (توهم) مرگبار علی شریعتی در باره-ی «دادگر اسلامی»، که تنها فرآورده-ی روان بیمار او بود، او را در برابر دستورهای سنگدلانه-ی کادیگری (قضاوت) اسلامی و کیفرهایِ ددمنشانه-ی اسلامی همچون سنگسار و قصاص کورکرده بود. علی شریعتی که هم پایه-ی دانشگاهیش و هم شهادتش دروغین بود، خورتاکِ (مسئول) سه دهه رنج مردم ایران و پرتاب شدنِ این کشور به سده های میانه (قرون وسطا) است؛ نهازش (توهم) او درباره-ی اسلام که در نَسک های (کتاب های) بدتر از اَپیون (تریاک) او بازتاب پیدا کرده است، سبب «رها شدن جن ها (خُمینسم، طالبانیم و خودکُشی های انفجاری...) از چراغ جادو گشت» که سهم بُزرگی در ناآرام کردن و به آشوب کشیدن جهان دارند.یاداشت ها:[1]http://khaschayarrochssani​.blogspot.com/2011/04/blog​-post_03.html
[2]
 بیماری کلینفلتر 
(Klinefelter sydndrom)
.در این بیماری، بیمار به شَوَندِ (علت) داشتن یک کروموزم ایکس افزونی نمایه زنانه دارد (همانند فرتوری که در بالار تماشا میکُنید).

۱۳۹۰ تیر ۲۰, دوشنبه

نقش زن در اسلام



گفتگوی فرامرز فروزنده در برنامه-ی نسیم شمال (تلوزیون اندیشه) با استاد بهرام مشیری درباره-ی نقش زن در اسلام



۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

«خوی کژدم» و خورتاکی (مسئولیت) تاریخی ما



خشایار رُخسانی

در گُزارش های امروز آمده است که:« تندیس فردوسی را اراذل و اوباش حکومتی شبانه از میدان فردوسی در تهران ربودند.» روشن است که این دُزدی حکومتی، سازمانداده شده در چهار چوب سیاست های نابودیِ فرهنگ و تاریخ ایران انجام گرفته است که حکومت اشغالگر اسلامی در آغاز روی کار آمدنش، انجام آنرا هدف خود ساخت، ولی امروز این حکومت، سیاستِ آسیب زدن به فرهنگ ایران را با شدت و بیشرمی بیمانندی دُنبال میکُند. هنگامیکه آخوندهای واپسگرا دستور به برچیدن تندیس آرش کمانگیر در رشت را دادند که کهرمان (قهرمان) اُستوره ای و نمادِ خودسالاری (استقلال) ایران است، روشن بود که آنها تنها به برچیدنِ تندیس او بَسنده نخواهند کرد و در همتازی (مسابقه) باهم برای نابودی دیگر یادگار های تاریخی ایران، پهرست سیاهی را در دست دارند. اگر روزی که حکومت اشغالگر اسلامی فرمان به نابودی تندیس آرش کمانگیر در رشت را داد، مردم ایران بی پروا (بی تفاوت) نمیبودند و در برابر این کار پلید حکومت دست به گردهمایی پَتکارشی (اعتراضی) سراسری میزدند، حکومت اسلامی گُرمَک (جرأت) نمیکرد که یک هفته پس از آن دستور به ویرانی تندیس آریوبرزن سردار میهنی ایران در شهر یاسوج را بدهد که نماد ایستادگی در برابر سپاه اسکندر گُجَستک بود؛ و همچنین امروز تندیس فردوسی در میدان فردوسی تهران سرجایش مانده بود.
به گفته-ی روزنامه-ی تارکده ای «سکولاریسم نو»: «روز چهارم جولای که همزمان با جشن تیرگان است، هم روز خودسالاری (استقلال) آمریکا و هم ایران میباشد، ولی دیدیم که  حکومت ها در این دو کشور چگونه از روز خودسالاری کشورشان یاد کردند؛» حکومت مردمی آمریکا همانند همیشه با برگُزاری جَشن های گُسترده و سراسری در آمریکا از چهارم جولای یاد کرد و آنرا گرامیداشت، ولی حکومت اشغالگر اسلامی برای گوشزد کردن به مردم ایران که آنها و کشور شان پس از گذشت چهارده سده همچنان در اشغال تازیان و تازی زادگان گرفتار هَستند، با ویران کردن تندیس آرش کمانگیر و سردار آریوبرزن، دو کَهرمان (قهرمان) خودسالاری (استقلال) این کشور، به مردم ایران دهن کجی کرد و آنها را خوار داشت. آیا اگر مردم ایران با تاریخ کشورشان آشنا میبودند، از ارزش کار اُستوره ای آرش کمانگیر و ایستادگی تاریخی آریوبرزن در برابر سپاه اسکندر گُجَستک آگاه میبودند و به آنها بها میدادند، اینگونه بی پروا و بدون واکُنش در برابر خوارداشت و نابودی تندیس کَهرمانان (قهرمانان) این کشور، گذشت میکردند؟
دُرُست است که «نیش کژدم نه ز کینه است، بکله خویِ سرشتینش این است»، ولی آیا دُشمنی «تازیانِ کژدم سرشت» با اُستوره ها و کهرمانان ایرانزمین میتواند بار خورتاکی (مسئولیت) ایرانیان میهندوست را در پاسداری از ارزش های تاریخی و میهنی این کشور در این دوران سخت بکاهد؟

چهارشنبه، 15 تیر، تیرشید، 3749 دین بهی

گفتگوی تلوزیون اندیشه با اُستاد بهرام مُشیری



روشنگری دینی اُستاد بهرام مُشیری در گفتگو با تلوزیون اندیشه در برنامه-ی نسیم شمال.

http://bahrammoshiri.com/home/video_player.php?vid=www.BahramMoshiri.com%2Fhome%2FVideo%2FBMoshiri_FForouzandeh_070311.flv

۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه

پایان دادن به کژبرداشتی هایِ (سوتفاهم هایِ) مرگبار




خشایار رُخسانی

چکیده:

بهترین راه برای پایان دادن به سه دهه کابوس خودکامگی لگام گُسیخته-یِ آخوندی در ایران، خُشکانیدن گَندآبِ باورهای دینی آخوندها در این کشور اهورایی و بازشناسی فرهنگ و آیین پُرشکوه و مردمی اشو زرتشت است. خویشکاری (وظیفه-ی) مُهم فرهیختگانِ پایان دادن به این کژبرداشتی از ذهن خُداباورانی است که اهورا مزدا و الله را یک هَستی ویک آفریدگار میپندارند.

سرآغاز:


از آنجا که خُداباوریِ (مومن بودن) توده-یِ دین زده-ی ایران ابزاری برای دُژکاربُردیِ (سواستفاده-ی) حکومتِ اسلامی شُده است، و این حکومت اشغالگر دارد به نام الله به سه دهه بیدادگریش در ایران ادامه میدهد، این خویشکاری (وظیفه-ی) اپوزیسیونِ حکومت اسلامی است که با آگاهی رسانی و روشنگری دینی به توده هایِ دین زده-ی ایران، به این کژبرداشتی (سوتفاهم) مرگبار پایان دهد تا با بیداری آنها از ادامه-ی دُژکاربُردی (سواستفاده-ی) آخوندها از سُهش (احساس) دینی تودها پیشگیری کُند که ستون هایِ کاخ بیداد حکومتِ اسلامیشان را بر دوش این توده-ی دین زده نگه داشته اند.
«پارسایی» یا پاکدامنی یکی از ویژگی هایی است که به همراه خداباوری (مومن بودن) ریشه-ی چندهزار ساله در فرهنگ ایرانزمین دارند. ولی یک کژبرداشتی (سوتفاهم) مرگباری که هم اکنون در ایران سبب پیدایش و ادامه-ی حکومتِ ترس و ترور اسلامی شُده است این است که توده-ی دین زده ایران، اهورا مزدا را با الله اسلام یکی گرفته گرفته است؛ درجاییکه اهورا مزدا نماد راستی، مهربانی، دانش، آفرینش خوبی، آشتی و آسایش و آزادگی است، الله اسلام سمبل فریب (مکر) [1]، دروغ (تقیه)، خونریزی، راهزنی، ناموس دُزدی و بردگی است، به زبان دیگر همگی ویژگی هایی که به اهریمن بربسته شده اند، یکجا در الله اسلام گردآوری شُده اند. خویشکاری (وظیفه-ی) مهم فرهیختگان ایران پایان دادن به این کژبرداشتی (سوتفاهم) در میان توده های دین زده-ی ایران است که: روی برگرداندن از الله به مانی (معنی) بیخدایی و آلوده شدن به گُناه نیست، بلکه روی برگرداندن از اهریمن است، زیرا «همان اهریمن است الله و در آن من ندارم شک »(مهدی اخوان ثالث).
از دیگر کژبرداشتی هایِ ایرانیان، گرامیداشت و سوگواری برای کسانی است که سهم بُزرگی در ویرانی ایران، به بردگی بُردن مردم آزاده این کشور و کُشتار آنها در تازش اسلام به ایران داشته اند: اگر آن ایرانیان ناآگاهی که برایِ حُسین تازی یک ماه سوگواری میکُنند و با دشنه سر و چهره-ی خودشان را خون آلود میساند، میدانستند که او و دیگر اشوکان (مقدسان) و پیشگامان اسلام در گفتارشان چگونه ایرانیان را خوارداشته اند [2] و در تازش به ایران و در پیشاپیش سپاه اسلام چه ویرانی ها ببار آوردند و چه بی ناموسی هایی را با خواهران و مادران آنها کرده اند، و سپاه اسلام به فرماندهی پیشوایان اسلام چه پُشته ها از کُشته هایِ برادران و پدران دلاور آنها در جنگ های پُل، زنجیر، کادوسی (قادسیه)، جولا و نهاوند ساخته اند، هرگز تن به چنین خواری نمیدادند که در غم حسین تازی و دیگر امامان شیعه گل بر سر بریزند. به واژگونه، اگر این توده-ی دین زده از گذشته-ی درد آور نیاکانش آگاه میبود به جای سوگواری برای تازیان ددمنش، به هال نیاکانِ ستمدیده، به بردگی بُرده شده و کُشته شده-یِ خودش خون میگریست؛ پایان دادن به این ناآگاهی و کژبرداشتی در میان توده های دین زده-ی ایران از خویشکاری های (وظیفه های) مهم فرهیختگان میهندوست است.
بجای باور به الله و آیین اهریمنی اسلام که در آینده-ی نزدیک در ایران به گور سپرده خواهد شُد، مردم خُداباور ایران خواهند توانست، همانند نیاکانشان، با پیروی از آموزه هایِ مردمی و جاویدانِ اشو زرتشت و آیین او، همچنان پارسا، پاکدامن و خداباور بمانند، همان آیینی که ایرانیان توانستند به الهام گیری از آن بُزرگترین فرمانروایی و باشکوه ترین شهریگری (تمدن) جهان را برپایه-ی دادگری و آزادگی پایه گذاری کُنند.
ایدون باد

 یاداشت:

[1] مکر و مکرالله والله خیرالماکرین (آیه-ی قرآن).


[2] امام حسين:«ما از تبار قريشيم هواخوان ما عرب و دشمنان ما ايراني ها هستند؛ روشن است که هر عرب از ايراني برتر است ايرانيان را بايد
اسير کرد و به مدينه آورد زنانشان را به فروش رسانيد و مردانشان را به بردگي وغلامي اعراب گماشت.» سفينه الاخبار ومدينه الاحکام والاثار نوشته حاج شيخ عباس قمي ص 164

۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه

روسپیگری، جایگاه زن در اسلام




سیامک مهر

در نظام معیشتی ِ اسلام، زنان تنها و تنها از طریق تن فروشی ارتزاق می کنند. محل و ممر درآمد زن در اسلام خدمات جنسی است. در اسلام هیچگونه راه و روش و طریق و شیوه و پیشه و کاری برای گذران زندگی زن و کسب درآمد و تأمین هزینه های روزمره، به جز تن فروشی متصور نیست، توصیه هم نشده. البته پیرزنان عجوزه که فاقد کالای سکس برای فروشند، آورده شده که با دوک نخریسی خود را مشغول می کنند. شغل و حرفهء زنان در اسلام و قرآن روسپی گری است. کلفتی برای شوهر و یا ارباب و نگهداری از فرزندان وی، به خودی خود و بدون ارائه سکس هیچگونه دستمزدی ندارد.
در اسلام از دو گروه زنان یاد شده است: زنان آزاد و کنیزان. در اسلام هر دو صفت آزاد و کنیز به وجه موهن بکار رفته است. چراکه زن آزاد یعنی زنی که برده نیست و در اینجا کلمهء آزاد به هیچ وجه به معنی آزادی نیست.
کنیز که وضعیتش معلوم و تکلیفش روشن است. کنیز برده ای است خریداری شده و یا به غنیمت گرفته شده در غزوات و جنگهای تجاوزکارانهء مقدس اسلام که دارای هیچ اختیار و انتخابی نیست و جانش موهبتی است که از جانب ارباب و صاحبش به وی ارزانی گردیده. کنیز در قبال دفع شهوت ارباب و پسران و دوستان وی و کلفتی برای آنان لقمه نانی می خورد و زنده می ماند.
اما زن آزاد به زنی گفته می شود که برای ارتزاق و اعاشه و گذران زندگی، از این امتیاز برخوردار است که ظاهراً مرد مسلمان متجاوز به خود را خود برگزیند و به اختیار به تن فروشی تن دردهد.( نکاح اسلامی) همین میزان از اختیار و انتخاب نیز، در جوامع پدرسالار و نظام مردسالارانه و اسلامی توسط پدر و یا سرپرست شرعی ِ زن نادیده گرفته می شود و زنان جوان و بویژه دختران باکره بالاجبار به ازدواج هایی ناخواسته تن می سپارند.
در اسلام سعی گردیده است که به هر میزان که ممکن است از سن ازدواج زنان بکاهند تا زمان بهره برداری جنسی از آنان افزایش یابد. اینکه محمد تازی عایشه را از شش سالگی با تفخیذ( درمالی) و سپس در نه سالگی به فیض دخول می رساند از رأفت اسلامی است و گرنه خمینی در تحریر الوسیله تفخیذ با نوزاد شیرخواره را نیز مجاز می شمارد.
مسلمانان ماله کش که بطور بی امان به تفسیر مشغولند، زمانی که از زنبارگی و شهوترانی پیامبر اسلام سخن می رود، دلیل ازدواج های متعدد و هوسرانی های او را کمک به زنان بی سرپرست عنوان می کنند. گویی کمک مالی و یاری رساندن به زنان بی چیز و فقیر بدون جماع با ایشان ممکن نیست. توجه به این نکته نیز ضروریست که تعبیر زنان بی سرپرست فی نفسه توهین آمیز بوده و زنان را صغیر و سفیه و نابالغ دانسته و بدون وابستگی به مرد و به عنوان انسان کامل و مستقل به رسمیت نمی شناسد. زن در نگاه اسلامی و قرآنی در حقیقت به مثابه زائده ای است که به گرداگرد عضو جنسی ِ زنانه شکل یافته است و لاجرم به اکراه و اجبار به صورت طفیلی ِ مرد می بایست تحمل شود.( پیدایش یافته از دندهء چپ مرد)
جماع خرانهء مرد مسلمان با زن، هیچ شباهت و سنخیت و همجنسی با عشقبازی ِ انسانی ندارد. دوسویه نیست و از مبحث فاعل و مفعولی است. زن در جماع اسلامی توسط مرد گائیده می شود.( با پوزش) جماع اسلامی از اساس با مفهوم سکس و معاشقه و عشقورزی از زمین تا آسمان تفاوت دارد. زن مسلمان وسیلهء دفع شهوت مرد است. فاقد ارادهء جنسی و میل شخصی و به مانند احشام و جماد و نبات شناخته می شود. زن مسلمان می باید با بستن لنگ به کمر در هر حال و در هر لحظه ای حاضر به یراق و آمادهء ارائه خدمات جنسی به مرد بوده باشد. حتا هنگامی که سوار بر شتر در حرکت است. در جماع اسلامی، مرد مسلمان شبیه همین حاجی بازاری های مؤمن و متدین جمعیت مؤتلفه ای وقتی به خانه باز می گردد، زن عقدی و یا صیقه ای خود را از گنجه و کمد درآورده و چون خوکی فحل به وی تجاوز می کند، از پیش یا از پس.( بقره 223) مرد مسلمان در قبال تملک زن شرعی ِ خویش، پول پرداخته و کالایی را خریده و مختار است که به هرگونه که می پسندد از متاع خویش بهره ببرد. در ازدواج های اسلامی، زن شریک و همسر مرد نیست. این الفاظ تعارفات خررنگ کنی بیش نیست.
مرد مسلمان با پرداخت مهریه، زنی را می خرد و با پرداخت نفقه، وی را به مانند کالای جنسی و کلفت شخصی به خدمت می گیرد.( نساء 21 و 24) حتا فرزندانی که از ازدواج های اسلامی بوجود می آیند متعلق به مرد بوده، حتا جانشان. به گونه ای که اگر پدر فرزندش را به قتل برساند قصاص نمی شود. زن به دلیل اینکه در برابر خدمات جنسی و کلفتی از شوهرش مهریه و نفقه و دستمزد دریافت می دارد، لذا بچه هایی که به دنیا می آورد دقیقاً شبیه نتیجهء زایمان های اسب و الاغ در طویلهء چوپان، به مرد تعلق می گیرد.
متعه و صیغه نیز که در مذهب شیعه مورد احترام بوده و به شدت تشویق می گردد، به منزلهء کارخانهء فاحشه سازی، یکی از راه هایی است که زنان لقمه نانی به کف آورند و از گرسنگی نمیرند. اساساً در موضوع صیغه و متعه صحبت از فاحشگی راندن از سوی منتقدین بی مورد و مضحک است. زیرا که زن در بینش اسلام و قرآن دقیقاً همان فاحشه است. تن فروش و روسپی است. چون قابل تصور نیست که هیچ زنی بدون دریافت دستمزد به جماع با مردی درآید. حتماً باید با مبلغ معلوم و مدت معلوم این عمل صورت گیرد.
نکتهء تأسف آور آن است که هرگاه زنی با مردی دلخواه و دوست داشتنی آزادانه بیامیزد و از سر عشق و علاقه و احترام متقابل، بدون هیچ چشمداشت مادی و مالی به وی بپیوندد و عاشقانه و بنا بر نیاز طبیعی عشق بورزد، آخوند و اسلام و قرآن وی را هرزه و فاحشه و زناکار می خوانند و مستوجب تنبیه و تازیانه و سنگسار می دانند. بحث خفت بار و جدایی افکن و سرکوب کنندهء محرم و نامحرم و گناهان جعلی و موهوم جنسی که در اسلام ساخته و پرداخته شده، ریشه در همین معنا دارد.
قابل توجه است که تنها رابطه و مشارکت اجتماعی زن در اسلام منحصر به زمانی است که مورد معامله قرار می گیرد.( البته زن آزاد و نه کنیز و برده.) به بیان دیگر زن تنها در یک مورد و فقط به هنگام فروش سکس و چک و چانه زدن بر سر قیمت ارائهء خدمات جنسی( مهریه، نفقه و اجرت المثل) است که مورد گفتگو قرار می گیرد. از آن پس، یعنی پس از انعقاد قرارداد، زن به پستوی خانه و گنجه و کمد باز می گردد و وظیفهء شرعی ِ وی حفاظت و مراقبت از آلت تناسلی ِ خویش به عنوان مایملک شوهر و یا مایملک هر مردی است که از طریق قرارداد صیغه، فرج [آلت تناسلی زن] وی را خریده است. در جوامع پدرسالار و عشیره ای و قبیله ای همین میزان رابطهء اجتماعی نیز توسط پدر و پدربزرگ و برادر از زن دریغ گردیده و زن غیاباً خرید و فروش می شود.
در جامعهء انسانی، زنان تا زمانی که همچون مردان از کار شرافتمندانه و انواع بیمه های اجتماعی، از جمله بیمهء بیکاری و ازکارافتادگی بی بهره بوده باشند و برای خورد و خوراک و پوشاک و مسکن و در مجموع جهت گذران زندگی و ارتزاق و معاش خود به مرد وابسته و محتاج باشند و به ناچار از طریق ارائهء خدمات جنسی به شوهر اسمی و یا هر مردی کسب درآمد کنند و نان بخورند، بدون تعارف روسپی و تن فروشند.
--