۱۳۹۱ مهر ۳۰, یکشنبه

سرگردانی اپوزیسیون حکومت اسلامی در کربلایِ 28 امرداد



خشایار رُخسانی

پاسخ به آقای جهانشاه رشیدیان [1]


بخشی از جمهوریخواهان میپندارند که در سه دهه گذشته خاندان پهلوی در ایران فرمانروایی کرده است، از اینرو آنها بجایِ هدف گرفتن رهبران حکومت اسلامی، خاندان پهلوی و بویژه رضا پهلوی را هدف تاخت و تاز خودشان گرفته اند. و از آنجا نیز که این کسان نمیتوانند از آزادگی و ویژگی های مردُم پَسند رضا پهلوی خرده گیری کُنند و یا برای نمونه یک سُخن نسنجیده از رضا پهلوی بیاورند، آنها بدون آوردن پاشن (سند) رضا پهلوی را بدنام میکُنند که «ماهی 150 هزار دلار از سازمان سیا دریافت میکُند [1]» یا میخواهند که او را پاسخگوی همگی سیاست های «نادُرُست» پدرش یا رویداد 28 امرداد کُنند. به دید من سوای اینکه اینچنین اِرَنگ های (اتهام های ) بی پایه همانندِ «دریافتِ کمک ماهیانه از سازمان سیا»  ارزش پاسخ گفتن ندارند، این بخش از اپوزیسیون همانندی فراوانی با آن شیعیان بُنیادگرا دارد که امروز نیز پس از گذشت 13 سده از رویداد عاشورا، و  آشتی خاندان بنی هاشم و بنی امیه یک سال پس از این رویداد، در سوگواری هایشان چنان سینه چاک میدهند و خون میگریند که انگار که حسین برادرشان بوده است و  عاشورا نیز دیروز رویداده است.
راستی این است که رضا پهلوی همانند دیگر ایرانیان میهندوست و آزاده میخواهد سهمی در آزادی کشورش داشته باشد. و از آنجا که او یک آدم شناخته شُده و خوشنامی است، میتواند سهم بُزرگتری از آدم هایِ گُمنام همانند من در آزادی ایران داشته باشد، که کسی مرا نمیشناسد. از اینرو او یک سرمایه است، زیرا دولتمردان کشورهای باختر آماده اند که برای گفتگو با او بر سر گرفتاری های مردم ایران وقت بگذارند، ولی آیا این دولتمردان چنین وقتی را برای من میگذارند، هنگامیکه آنها مرا هرگز نمیشناسند؟
اینکه رضا پهلوی خواهان یک ساختار پادشاهی در ایران است به هاگ (حق) آزادی اندیشه و بیان او برمیگردد. و در این پیوند، از جمهوریخواهان این چشمداشت نمیرود که از یک سوی در نوشتارهایشان برای آزادی بیان و دمکراسی سینه چاک بدهند، ولی در میدان کُنش (عمل) رفتاری همانند خودکامگان داشته باشند. با آنکه رضا پهلوی بارها گفته است که پادشاه تنها نماد همبستگی و یکپارچگی مرزی کشور است و نقشی در اداره کشور در آینده نخواهدداشت و انجام این کار مهم، خویشکاری (وظیفه) نمایندگان برگُزیده مردم خواهد بود، آن کسانیکه به چنین ترسی دامن میزنند که رضا پهلوی با نهادینه کردن ساختار پادشاهی در ایران میخواهد «خودکامگی را دوباره باززایش کُند»، بهتر است به این پرسش پاسُخ بدهند که آیا چنین سیجی (خطری) در جمهوری های رخنی (وراثتی) وجود ندارد که نمونه آنرا ما داریم در کره شمالی، سوریه میآزماییم  و در گذشته در لیبی و عراق... آزمودیم؟
در پیوند با این بدنامی و اتهام که «پدر رضا پهلوی چند میلیون پول از کشور بُرده است،» نُخست اینکه هر ایرانی که چنین دادوشی (ادعایی) را دارد، آزاد است که در فردای پیروزی برای رسیدگی به این «گُناه رضا پهلوی» از دادگاه درخواست دادخواهی کُند. و دوم، اینکه اندازۀِ آن سرمایه ها و درآمدهای نفتی که دارد هر روز به شَوَندِ (علت) وجود حکومت اسلامی در ایران  نابود میش و آن آسیبی که دارد هر روز به ایران زده میشود، سنجش پذیر با همۀِ آن «آسیبی» نیست که بدید شُما «خاندان پهلوی در پنجاه سال فرمانروایی شان به ایران زده اند» و دُشمنان خاندان پهلوی اکنون میخواهند رضا پهلوی را به گُناهِ تاراج آن سرمایه ها بدستِ پدرش، او را دادگاهی کُنند. از اینرو آویزان ماندن به این اتهام خنده آور و آنرا بهانه کردن برایِ بدنام کردن رضا پهلوی، سبب شکاف در میان نیروهای آزادیخواه و  پیشگیری از همبستگی اپوزیسیون میشود که تنها میتواند به سود حکومت اسلامی پایان پذیرد.
هدف مهم یک گفتگوی سیاسی پیدا کردن راهکار است برای برداشتن یک گام به پیش و نه درجا زدن در گرفتاری های گذشته از راه چیره کردنِ یک دیدگاهِ نادُرُستی که تنها بر کوه آشفتگی ها و دُشواری ها میافزاید. یاداشت بالای شما بازکرد و تکرار همان داوش هایی (ادعاهایی) است که در درازای سه دهه گذشته پیوسته در گفتمان های سیاسی پیشکشیده شُده اند، و بازدۀِ آن نیز همین اپوزیسیون ناتوان و درهم شکسته ای است که در چهار گوشه جهان آواره و بی پناه است، زیرا پیش کشیدن چنین گفتگوهایِ شاخه ای و تنش برانگیز، بجای همبسته کردن نیروهایِ آزادیخواه پیوسته سبب بیزاری آنها ازهم شُده است. و در نتیجه، دُشمنی میان آزادیخواهان به اندازه ای شُده است که آنها بجایِ هدف گرفتن دُشمن انبازشان (مشترک شان)، حکومت اشغالگر اسلامی، سایه همدیگر را با تیر میزنند.
 اگر شما پیوسته همان کاری را انجام دهید که در سه دهه گذشته انجام دادید، و نتیجه ای نگیرید، نمیتوانید از ادامۀِ همان کار امید به وَرچ (معجزه) و گُشایشی داشته باشید. پس باید بپذیرید که هتمن گره ای در کار شماست و برای دستیافتن به یک دگرگونی، چاره ای بجز گُزینش یک راهکار تازه ندارید. از یاداشت بالای شما چنین برداشت میشود که شما آنچنان خودتان را در رویدادهایِ گذشتۀِ ایران گرفتار کرده اید که پیوندتان را با امروز و جهان راستین از دست داده اید. شاه و مصدق سال هاست که مُرده اند و به تاریخ پیوسته اند؛ و در این جهان راستین ما هم اکنون یک حکومت اشغالگر و اَنیرانی دارد در ایران بیداد و فرمانروایی میکُند و نه شاهنشاهی پهلوی. بدون اینکه من بخواهم هم اکنون در این گفتمان شاخه ای اندر شوم که «رویداد 28 امرداد یک کودتا بود یا یک خیزش میهنی»، میخواهم بگویم که تاریخ هر کشوری سرشار از شکست ها و پیروزی هاست. مهم آموزه گرفتن از تاریخ برای پیشگیری از بازکرد لغزش ها و ماندَک ها (خطاها) است و نه درجا زدن در تاریخ. از آنجا که رویدادهای تاریخی همانند چنبر های (حلقه های) یک زنجیر بهم پیوسته اند، هر رویدادی هنایش (تأثیر) بر رویداد دیگر میگذارد. و اگر بُردباری شما قد بدهد من میتوانم از رویداد 28 امرداد نیز پس تر رَوَم و شَوَندِ (علت) چیره شُدن آخوندها بر خاک ایران و سرچشمۀِ این تیره بختی را در گذشته های بسیار دور و پیش از تازش عرب ها به ایران جُستجو کُنم و نشان دهم که بدبختی امروز مردم ایران تنها به نافرجامی «رویداد 28 امرداد» باز نمیگردد، وآنکه بازدۀِ لغزش دیگر نام آوران تاریخ ایران است.
راستی این است که زندگی در گذشته یک نگارک کلیشه ای در ذهن شما ساخته است که شما را ناتوان از پذیرفتن این فرهود (حقیقت) میکُند که امروز هیچکس خواهان ساختار «سلطنت» در ایران نیست که نماد خودکامگی است. و آن بخش از مردم ایران نیز که خواهان ساختار پادشاهی هَستند،  دارای منشور و بُنیادنامه ای هَستند که هماهنگ با ساختار دمکراسی و کشورداری نوین نگاشته شُده است، که گیتیگرایی (سکولاریسم)، مردمسالاری و ارج دادیک آدمی (حقوق بشر) را پذیرفته است. ولی از آنجا که زندگی در گذشته، پیوند شما را با جهان امروز بُریده است، شما بدون رویکرد به منشور هواداران پادشاهی و پایبندی آنها به همگی ارزش های دمکراسی، به خودتان این پروانه را میدهید که آنها را به نام «لمپن، شاه الله ای، مزدور، عوام فریب، کهنه پرست......» بدنام کُنید. که « هیچ منطق سیاسی و اخلاقی برای توجیه نظام شاهنشاهی ندارند.» آنهم بدون اینکه شما خودتان به این پُرسش پاسخ بدهید که « منطق و توجیه» شما از پذیراندنِ ساختار سیاسی موردِ پسندِ خودتان به همگی مردم ایران چیست؟ اگر رای مردم زرسنج (معیار) این « منطق و توجیه» است، و به دید شما «سلطنت در ایران به ذباله دانی تاریخ پیوسته است»، و شما خودتان را سرپرست و برگُزیدۀِ ( قیم و ولی) مردم ایران نمیدانید و این اندازه به خِرَد مردم ارزش میدهید تا آنها برای سرنوشت خودشان بوَدَایند (تصمیم بگیرند)، پس ترس شما از چیست تا هاگ (حق) گُزینش ساختار سیاسی آینده ایران را به خود مردم ایران واگذار کُنید؟  آیا شما هیچ از خودتان پُرسیده اید که دارید با بیرون راندنِ دیگر نیروهای آزادیخواه از میدان نبَرد، چهارنال (چهارنعل) به سوی تمامیت خواهی میتازید؟ راستی این است که شما دارید با چنین پیشداوری هایی که به دور از دادگری هَستند، به بخش بزرگی از مردم ایران دُشنام میدهید که هوادار پادشاهی هَستند و کوشش میکُنید که آنها را از اُردوگاهِ آزادیخواهان برانید و با اینکار شکاف در اردوگاه آزادیخواهان بیاندازید. و شاید هم شما سپس از خودتان هم پرسش کُنید که «چرا اپوزیسیون حکومت اسلامی همبسته نمیشود و این اندازه ناتوان و در چهار گوشه جهان آواره و بی پناه است؟»


یاداشت ها

[1]
شاه در دوران سلطنت خود، به ویژه بعد از کودتای ۱۹۵۳ وتوسعه ماشین سرکوب، ارتباط نزدیکی با نظامی ترین و راست ترین جناح های حزب جمهوری خواهان امریکا، اسراییل و حکومت نژاد پرست آپارتاید داشت. بعد از سقوط او در ۷۹ باز ماندگان شاه و سلطنت طلبان در صدد حفظ این ارتباط بودند - بی دلیل نیست سلطنت طلبان برای رامنی کمپین میکنند و طرفدار اسرائیل هستند و با اینکه در غرب زندگی میکنند به ارزش ها و فرهنگ منفور نژاد پرستی، آریا پرستی، خود افتخار میکنند -.

در دوران بوش که "شاهزاده" تازه فعالیت سیاسی خود را شروع میکرد, ایشان باز مورد توجه پنتاگون، لابی نیرومند اسراییل در امریکا، سیا، جناح جنگ طلب و راست افراطی حزب جمهوری خواهان معروف به " بازها" گردید. تا آنجا که شنیده ام، سیا مبلغ ۱۵۰ هزار دلار ماهانه, مقرری, در اختیار " شاهزاده" میگذشت و برای ایشان دفتری فراهم و اندک اندک یک عده که بوی کباب چشیده بودند دور خان "شاهزاده, که دیگر اعلاحضرت هم نامیده میشود، گرد آمدند.

معمولا جریانات سوسیال دموکرات، سوسیالیست، حقوق بشر نظر مساعدی به شاه و در نتیجه خانواده او نداشتند. بعد از ۱۹۷۹، شاه و خانواده او را هم تحویل نمیگرفتند. به یاد دارم بیوگرافی شاه در گوگل یا یاهو به عنوان یکی از دیکتاتور های معاصر و دشمن حقوق بشر نشر شده بود. در حالیکه مریم رجوی، حتی زمانی که نامشان در لیست تروریستی اروپا بود، با لچک در مجلس و محفل های سیاسی سخنرانی و مذاکره میکرد، "شاهزاده" فاقد اعتبار یک ملاقات ساده با یک شخصیت بر جسته یا حضور در یک جلسه با آنان بود.البته من هم ازملاقات های "محرمانه" خانواده پهلوی با دولت مردان غربی خبری ندارم!

البته میگویند سال پیش فرح پهلوی در ازدواج شاهزاده موناکو دعوت شده بود و یک کادوی ۱ میلون دلاری هم هدیه کرده بود. چند ماه پیش هم آقای رضا پهلوی به اسراییل رفت و در تلویزیون آنجا در خواست عدم حمله اسرائیل به ایران را کرد...! بدون اینکه معلوم شود این بازی مسخره برای فریب کیست!

صرف نظر از استبداد و فساد دربار، صرفنظر از شخصیت و نیت رضا پهلوی، اصل مطلب این است که شاهنشاهی در سال ۵۷ به زباله دان تاریخ رفت، امروز سخن از گزینه سلطنت بی معنیست. یعنی آقای رضا پهلوی به هر دری زنند دیگه با چند هزار شاه الهی و باز ماندگان استبداد تاج تخت را بدست نمیآورند ، یعنی به زبان شاه الهی ها و شعبون بی مخ ها ، این کارا برای فاطی تنبون نمیشه، بابا ول معطلی، برید کنار و مزاحم مردم در سر نگونی رژیم اسلامی نشوید !

۱ نظر:

  1. اقای رضاپهلوی نیز چون گذشتگان وحال ازعوام سواستفاده سیاسی میکنند(دانسته یا ندانسته

    پاسخحذف