۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

راز دین گُریزی ایرانیان و «کمپین امام نقی»



 محمد رضا یزدان پناه

پیشگفتار: خشایار رُخسانی
دینکاران شیعه با نویدِ ساختن «بهشت» از این جهان، و رهسپار کردن دینباوران به «بهشت در جهانِ دیگر»، قدرت سیاسی را در ایران بدست گرفتند. ولی آخوندها بجای ساختن بهشت از ایران، بُزُرگراه ایران- دوزخ را هموار ساختند و ارزش های فرخویی (اخلاقی) مردم ایران را نیز به پایین ترین تراز خود رساندند. در نهشتی (وضعیتی) که هیچگونه هَنگان (حزب) سیاسی در کشور برتابیده نمیشُد، حکومت پیشین ناخواسته همه-ی امکان های نیازین برای ساختن یک هَنگان (حزب) سیاسی نیرومند را در دسترس آخوندها گُذاشت. آنها نیز که از 510 سال پیش از دوران صفویه از «صدقه سر» پادشاهان میزیستند و در سایه-ی کمک های حکومت پیشین همانند سازمان اوقاف از دولت دستمُزدِ ماهیانه دریافت میکردند، در سال 57 برای نخستین بار برای گرفتن قدرت سیاسی خیز برداشتند.
 اگر پیش زمینه-ی مردمسالاری در هر کشوری دین زدایی از میان توده های خرافاتی باشد، آخوندها با کارکردِ ناشایست شان در سه دهه گذشته سبب دین گُریزی مردم شُدند. ریشه-ی دین گریزی مردم ایران را باید  در آزمندی بی مرز آخوندها به قدرت و سرمایه-ی پولی جستجو کرد، که برای نگهداری از امتیازهای بدست آمده از هیچ تباهی و جنایتی خودداری نمیکُنند. کسانی که میبایست آموزگار فرخویی (اخلاقی) مردم میبودند، با رفتارهای ناشایست شان از چهره-ی پلید دین اسلام، پرده دری کردند و سرشت زشتِ آنرا با کردار ناپسند شان به توده های دین زده نشان دادند و با اینکار به فرایند دین گُریزی در کشور شتاب فراوان بخشیدند که «کمپین امام نقی» برای به ریشخند گرفتن وَرجاوندان (مقدسان) کیش شیعه از نمونه-ی آشکار آن است.
یک بازگویی (روایت) درباره-ی علی شریعتی میگوید:« در روزهای پیش از انقلاب، کمونیست ها و ماتریالیست هایی که در مشهد با او در باب بود یا نبود خداوند به گفتگو می نشستند، در زمانِ بدرودگویی، هنگامیکه چشماشان به گور امام هشتم شیعیان می افتاد، آن ها برای بُزرگداشت امام رضا دست خود را به نشانه-ی کُرنش بر روی سینه می گذاشتند، خم می شدند و می گفتند "السلام علیک یا ضامن آهو». ولی اکنون، نوه-یِ امام هشتم شیعیان که روزی از سوی کمونیست ها و ماتریالیست ها گرامی داشته میشُد، ابزاری برای به ریشخند گرفته شدنِ باورهای دین اسلام و کیش شیعه بدست بچه مسلمانان شده است.
دینکاران شیعه در ایران نیز سرنوشت بهتری از همپالگی هایشان، کشیشان ترسایی (مسیحی) در سده های میانه در اروپا نخواهند داشت، که سرانجام زیر فشار آزادیخواهان ناگُزیر به پس دادن قدرت به آنها و بازگشت به کلیسا شُدند.

سرآغاز:
اگر بستگان، منصوبان و منسوبان نظام جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم، کمتر ناظر و تحلیلگر مستقل از قدرتی پیدا می شود که به نزول جایگاه دین اسلام و مذهب تشیع در میان بخش قابل توجهی از جامعه ایران اذعان نداشته باشد. صفحه "کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان" نمونه بارزی از این تحلیل جایگاه است.
دولت صفوی نخستین دولت شیعه تاریخ ایران بود که 510 سال قبل توانست بر سرتاسر ایران سیطره یابد. از آن هنگام تاکنون تمام دولت های ایرانی حاکم بر این سرزمین، شیعه مذهب بوده اند هرچند از نظر شکلی به دو دسته تقسیم می شدند.

تا پیش از سرنگونی سلطنت پهلوی در 1357، پادشاه شیعه مذهب توسط روحانیت شیعه به عنوان نماینده خداوند بر روی زمین معرفی و اطاعت از فرامین او اجباری عنوان می شد. در برابر این خدمت، دست روحانیت برای مدیریت امور دینی و مذهبی مردم باز گذاشته شد که این مسئله در روندی طبیعی، گسترش حوزه نفوذ روحانیون در جامعه را به دنبال داشت.

اینگونه بود که قدرت سیاسی  اجتماعی در نیم هزاره گذشته میان شاهان که مجریان اوامر الهی و روحانیان که مفسران احکام الهی بودند تقسیم شد. نتیجه این همکاری در نهایت اگرچه برای روحانیت خوش یمن بود اما برای سیستم پادشاهی ایران جز سیاهی و سقوط چیزی به دنبال نداشت.

باز گذاردن دست روحانیون برای برقراری ارتباط کاملا آزاد و مستقیم با بدنه جامعه، به شکل گیری بزرگترین، منسجم ترین و یکپارچه ترین حزب در ایران انجامید: حزبی به نام روحانیت.

اختلافات درونی این حزب فراگیر و قدرتمند که مقبولیت زمینی خود را از مشروعیت آسمانی وام می گرفت و تفوق نهایی دیدگاه روحانیون سیاست باز بر روحانیون حجره نشین در این نزاع، پایان ائتلاف 500 ساله را رقم زد.

نظام پادشاهی در ایران، تاوان حسن اعتماد به روحانیون را به بدترین شکل ممکن داد. روحانیتی که قرن ها با آسایش و آرامش به کادرسازی اجتماعی زیر سایه امنیت ایجاد شده توسط شاهان پرداخته بود، سرمایه اجتماعی خود را به میدان آورد و در بهمن 1357 موجبات پایان نظام پادشاهی 2500 ساله در ایران را فراهم آورد و بدین ترتیب خود برای نخستین بار در تاریخ، حکمرانی را به دست گرفت.

اما روحانیت شیعه برای به دست گرفتن قدرت در ایران، تنها به استفاده از سازمان اجتماعی خود بسنده نکرد. به نظر می آید این مجموعه به دلایلی نه چندان مشخص مانند عدم تقید به قبول مسئولیت در برابر وعده های خود یا چیزی مانند بی فکری تاریخی، از اینکه قول ها و وعده های فراوانی را به مردم بدهد که محقق نشدن آنها می توانست به تبعات نامناسب و حتی منفی مذهبی، اجتماعی و سیاسی بینجامد، ابایی نداشت.

حافظه کتبی و شفاهی تاریخ سرشار از این دست وعده هاست که روحانیون پیش از اسقاط نظام پهلوی به مردم ایران می دادند. آنها برای رسیدن به این هدف، دولت تحت حکومت خود را یک بهشت برین نشان دادند.

نقطه اوج و سرجمع این وعده های بی حساب و کتاب را می توان در سخنرانی تاریخی آیت الله خمینی در بهشت زهرای تهران در روز 12 بهمن 1357 خطاب به هزاران استقبال کننده و میلیون ها ایرانی که از رسانه های جمعی وقت مواضع او را پیگیری می کردند، مشاهده کرد:

"شما به معنویات احتیاج دارید، معنویات ما را بردند اینها {اشاره به خاندان پهلوی}، دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن می سازیم، آب و برق را مجانی می کنیم، اتوبوس را مجانی می کنیم، دلخوش به این مقدار نباشید، روحیات شما را عظمت می دهیم، شما را به مقام انسانیت می رسانیم، اینها شما را منحط کردند، اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است ..."

دنیا و آخرت؛ این دو در اسلام و مذهب تشیع نیز مانند تمام ادیان ابراهیمی دیگر، تمام جهان بینی حاضر را شکل می دهند. روحانیت شیعه برای حاکم شدن بر ایران و ایرانیان در طی سال های طولانی هیچ چیز از این دو دنیای فانی و باقی کم نگذاشت.

اما وعده های مادی و معنوی روح الله خمینی و دیگر روحانیون دنباله رو و حامی او نه تنها عملی نشد بلکه سرنوشت نظامی که قرار بود ایرانیان را به مقام انسانیت برساند و دنیا و آخرت آنها را از نو بسازد، آن چیزی است که امروزه مشاهده می شود.

کشوری بالقوه و بی اندازه ثروتمند و غنی، با جمعیتی انبوه و جوان، با منابع بی نظیر انرژی، برخوردار از ژئوپولیتیک بی مانند در تمام جهان، با فرهنگ و هویتی به بلندای تاریخ و ... که مردمش هم اکنون جزو فقیرترین مردم دنیا به شمار می آیند و با بیشترین ناهنجاری ها و فجایع اجتماعی دست به گریبانند.

آمار فقر، بیکاری، اعتیاد، دزدی، جنایت، قتل، بزهکاری، تجاوزهای جنسی، دروغگویی و دیگر آسیب های اخلاقی و اجتماعی از آمار هم خارج شده است. نارضایتی عمومی بیداد می کند. عموم مردم با فقر و تنگدستی دست و پنجه نرم می کنند و عده ای که از مشکلات معیشتی دور هستند، با دیگر ابتلائات اجتماعی دست به گریبانند که احساس رضایت از زندگی را از آنها ربوده است.

از سوی دیگر، سرکوب سیاسی علیه مخالفان و منتقدان با شدت تمام در 32 سال گذشته اعمال شده است. این سرکوب تا پیش از وقایع جنجالی سال 1388 قشری برگزیده و نخبه از نیروهای سیاسی  اجتماعی مخالف و منتقد را در بر می گرفت اما با اعمال خشونت علیه مردم معترض به نتایج انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، شکل و محتوایی توده ای به خود گرفت.

مصطفی تاج زاده می گوید در زمان حکومت محمدرضا پهلوی، تمام اشکال آزادی های اجتماعی وجود داشت و تنها آزادی های سیاسی سرکوب می شد و به همین خاطر انقلابیون تلاش کردند با براندازی آن نظام هم به آزادی های سیاسی دست پیدا کنند و هم آزادی های اجتماعی خود را حفظ کنند اما با روی کار آمدن جمهوری اسلامی هر دو این آزادی ها از بین رفت.

نظام جمهوری اسلامی شاید همراه با توتالیاریسم حاکم بر کره شمالی، تنها نظام های حکومتی در دنیای امروز باشند که هیچ منفذ و راه تنفسی برای جامعه خود باقی نگذاشته اند. شکل و محتوای این دو نظام اما با هم متفاوت است. در کره شمالی اساسا مفهومی به نام جامعه مدنی و مختصات آن شکل نگرفته است اما جامعه ایران از یک طبقه متوسط قدرتمند با جامعه ای فوق العاده جوان، مدرن، تحصیلکرده، در تعامل و ارتباط با جهان جدید، مرفه و شهرنشین (فارغ از مجادله کیفی و مفهومی بر روی این مشخصات) برخوردار است.

این قشر از جامعه ایران اگرچه همواره از جانب حکومت سرکوب و محدود شده اما با اتکا به توانایی ها و خصوصیات خود، نه تنها توانسته حیات و بقای خود در برابر دولت را حفظ کند بلکه روز به روز بر قدرت اجتماعی و تاثیرگذاری خود نیز افزوده است.

به نظر می آید رهبران و مسئولان جمهوری اسلامی به نظام سیاسی و اجتماعی کره شمالی علاقه وافری دارند. آنها تمام تلاش خود را برای مشابه سازی توتالیتاریسم سیاه حاکم بر این کشور به عنوان الگوی مطوب خود در ایران انجام داده و می دهند هرچند هنوز نتوانسته اند در این راه کاملا پیروز بشوند.

آنها در این مسیر از تجارب کره شمالی نیز بهره برده اند. سرکوب آزادی های اجتماعی و حقوق اولیه بشر مانند حق داشتن ارتباط آزادانه، خوردن و آشامیدن آزادانه، انتخاب پوشش، دین و مذهب و ... و نیز دخالت عریان در تمام جنبه های زندگی شخصی مردم مانند جشن ها و میهمانی های فامیلی، درون اتوموبیل ها، روابط میان دختران و پسران و در پایان قطع ارتباط جامعه ایران با جامعه بین الملل از طریق قطع اینترنت، ماهواره و ... از نمونه های این تلاش ها هستند.

دین گریزی و ضدیت با مذهب که امروز نه در همه یا اکثریت بلکه لااقل در بخش قابل توجهی از جامعه ایران به عینه قابل مشاهده است، نتیجه این عملکرد 32 ساله است.

روحانیت شیعه ابتدا خود را یگانه مفسر دین و مذهب الهی در ایران معرفی کرد، سپس اجرای مستقیم حدود آن را از طریق تصرف قدرت سیاسی به دست آورد و با نشان دادن بهشت، جهنم را در پیش چشمان بسیاری از ایرانیان قرار داد.

مشابه این اتفاق را اروپاییان در قرون وسطی و سپس در رنسانس با روحانیت مسیحی مالک کلیسا گذراندند و در نهایت سکولاریسم و لائیسیسم را چاره درد خود دیدند. التقاط دین با دولت به حکم قانون زمینی در دموکراسی های غربی کاملا منتفی شد و امر آسمانی به حوزه شخصی زندگی اروپاییان رهنمون گشت. قوانین انسان ها به دست انسان ها نوشته شد و امر قدسی دیگر جایی در ملک زمینی پیدا نکرد.

صفحه ای که مدتی است تحت عنوان کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان در فیسبوک و برخی دیگر از سایت ها و شبکه های اجتماعی با حضور ده ها هزار عضو و تعداد بیشتری خواننده و ناظر فعالیت می کند و به طنازانه ترین و در عین حال مبنایی ترین روش های ممکن، تمام مقدسات اسلامی و شیعه را به استهزا می کشد و نفی می کند، نمونه ای بی بدیل از سیر سریع بخشی از جامعه ایرانی به ضدیت با مقدسات الهی است.

این البته تنها یک نمونه است. هم اینک هزاران وبلاگ، وبسایت و کاربر عادی در شبکه های اجتماعی مجازی و اینترنتی چنین روشی را در پیش گرفته اند. مقامات دینی و امنیتی جمهوری اسلامی این فعالیت ها را مخالف امنیت ملی و هویت دینی خود می دانند و با آنها برخورد می کنند اما به نظر می آید تاکنون کمتر موفق شده اند.

از علی شریعتی نقل {به مضمون} است که می گفت در روزهای پیش از انقلاب، کمونیست هایی که در مشهد با او به بحث و مناظره در باب رد یا اثبات خداوند می نشستند، وقتی هنگام خداحافظی چشمانشان به حرم امام هشتم شیعیان می افتاد، دست خود را بر روی سینه می گذاشتند، خم می شدند و می گفتند "السلام علیک یا ضامن آهو". حالا اما نوه آن امام نه توسط کمونیست ها و ماتریالیست ها بلکه توسط فرزندان خانواده های مسلمان و شیعه، به اسبابی برای استهزا و نفی اسلام و تشیع تبدیل شده است.

مشخص است بسیاری از فعالان سیاسی و مخالفان قدیمی ایفای نقش دین اسلام و مذهب شیعه در ایران از اینکه یک حکومت اسلامی  شیعی، 33 سال پس از روی کار آمدن توانسته به آنها در نزدیک شدن به اهدافشان کمک قابل توجهی کند، بسیار هم خوشحال باشند.

به نظر می آید که تعداد زیادی از دینداران و متدینان دلسوز فارغ از قدرت که خود را به رده روشنفکران یا نواندیشان دینی متعلق می دانند و حتی اقشار سنتی اجتماعی، با نگرانی نظاره گر این روند باشند. آنها یکی از کارکردهای خود در شرایط کنونی را مقابله همزمان با استبداد دینی و تفکرات ضد دینی از طریق روشنگری درباره آنچه واقعیت دین و مذهب می دانند، عنوان می کنند.

بسیاری هم معتقدند که تاریخ ایران دست کم یک بار حکمرانی به روحانیت شیعه بدهکار بود اما این جبر منطق است که با زمامداری مفسران دینی، هزینه این زمامداری چه مثبت و چه منفی از اصل دین پرداخت می شود.

درباره اینکه در این نزاع سه جانبه کدام طرف می تواند بر دیگران تفوق یابد، تاریخ به داوری می نشیند.

ویژه خبرنامه گویا

۱ نظر: