دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

«پیروزی» از دید حکومت اسلامی


مهران مصطفوی

چکیده:

مسئله اتمی امروز نیز متاسفانه تکرار مسئله جنگ است. سیاستی را در خفا آغاز کردند که درست نبود و گمان می کردند بوسیله آن بتوانند عمر رژیم را بیمه کنند. اما یکباره متوجه شدند که این امر آنطور که گمان می کردند ساده نیست و مجبور بقول مذاکره شدند. مذاکره ای که حدود 15 سال بطول انجامیده است و در این مدت صدها میلیارد دلار به باد رفته و فرصتهای طلائی برای ساختن کشور و رشد اقتصادی از دست رفته اند. براستی علت چیست؟ پاسخ ساده است: رژیم حاضر نیست واقعیتها را بپذیرد، حاضر نیست بگوید به مردم دروغ گفته و بخاطر "حفظ پرستیژ" حاضر نیست جلوی هزینه ها را بگیرد.

سرآغاز:

روزهای آخر مذاکرات بین ایران و 5+1 پیشرو است و بسیاری در انتظار نتیجه مذاکرات هسته ای بین ایران و کشورهای 1+5 هستند. مذاکراتی که چندین سال بطول انجامیده است و از دو سال پیش بدنبال مذاکرات مخفیانه آقای خامنه ای با دستگاه اوباما در عمان و سپس به ریاست جمهوری رسیدن آقای روحانی وارد مرحله ای مهم شد که طی آن تفاهمنامه ای در ژنو مورد توافق طرفین واقع شد. اصل مهمی در این تفاهمنامه نهاده شده بود که کار توافق جامع تحت عنوان "برنامه جامع اقدام مشترک" را مشکل می کرد زیرا طبق این اصل یا بر سر همه مسائل توافق وجود دارد یا توافقی وجود نخواهد داشت. از اینرو حتی در این روزهای باقی مانده هنوز معلوم نیست که توافق جامع صورت خواهد گرفت یا نه. بقول خانم شرمن: "اگر روی 98 درصد موارد هم توافق شده باشد تا زمانی که 2 درصد باقی مانده حل نشود روی هیچ چیز توافق وجود نخواهد داشت (1)". اکنون بناست دوباره در همان کشور عمان جایی که مذاکرات مخفیانه آغاز شده بود نهم و دهم ماه نوامبر مذاکراتی بین آقای ظریف با خانم اشتون و آقای جان کری صورت گیرد. موارد مهم اختلافات و توافقات 4 مورد زیر هستند:
1 ـ میزان غنی سازی اورانیوم و ذخیره اورانیوم غنی شده در ایران
2 ـ تغییر طرح راکتور آب سنگین اراک
3 ـ رسیدگی به فعالیتهای احتمالا نظامی ایران
4 ـ زمان و ترتیب برداشته شدن تحریمها
با توجه به نوشته ها و گفته ها اختلاف اساسی روی مسئله اول است. ایران اصرار بر داشتن 10000 سانتریفوژ و ادامه غنی سازی با این تعداد سانتریفوژ دارد و البته قول داده است که اورانیوم غنی شده را فورا به اکسید اورانیوم تبدیل کند. اما امریکا می گوید یا تعداد سانتریفوژها باید کم شود و به حدود زیر 3000 عدد برسد یا اگر بیشتر باشد باید اورانیوم غنی شده به خارج از کشور از جمله روسیه انتقال یابد. بارها نوشته و توضیح داده ام که واقعا برای ایران داشتن 3000 یا 10000 سانتریفوژ تاثیری ندارد زیرا این سانتریفوژها متعلق به 50 سال پیش است و بازده عملی آنها 15 برابر کمتر از سانتریفوژهایی است که اکنون بکار برده می شوند و برای راکتوری مانند راکتور بوشهر، 55000 عدد از این نوع سانتریفوژ باید کار کند تا اورانیوم لازم سوخت راکتور بوشهر تهیه شود و در ضمن ایران اورانیوم لازم را ندارد و در دراز مدت مجبور است اورانیوم را از بازار جهانی وارد کند. پس علت اینکه این مذاکرات این اندازه طول کشیده و هزینه های نجومی وارد کرده، چیست؟ بنظر می سد که در اینمورد هم توافقی حاصل شده است اما مسئله بر روی اعلان و فرموله کردن توافق است. برای درک بهتر این مسئله و چگونگی راه حل آن بد نیست به گذشته رجوع کنیم. جنگ ایران و عراق بوجود آمد و حداقل در سه مرحله امکان پایان دادن به جنگ در شرایط مناسبی وجود داشت:
1- مرحله اول خرداد 60 است. همه چیر برای پایان دادن به جنگ آماده شده بود اما آقای خمینی و اطرافیانش برای حفظ قدرت به ادامه جنگ نیاز داشتند. جالب است در اینمورد به یکی از آخرین پیامهای رئیس جمهور وقت آقای بنی صدر که از دفتر ریاست جمهوری و قبل از رفتن به مخفیگاه به ملت ایران داد، توجه کنیم، او در 22 خرداد 60 نوشت:
«... اگر چنين كردند علاوه برآنچه كه در بالا پيش بينى كردم امور زير نيز واقع خواهند شد: ... جنگ تحميلى در صورت طولانى شدن به فرسودگى كامل نيروهاى ايران و عراق مي انجامد و در خاورميانه زمينه اجراى برنامه آمريكا فراهم مي گردد و همانطوري كه در جريان گروگانگيرى ملاحظه كرديد ناچار به شرايط ننگينى تن خواهند داد. همانطور كه بيمى به خود راه ندادند روزى گفتند تا گروگانها در دست ماست، گلوگاه امپرياليزم آمريكا در دست ماست. و وقتى تسليم شدند، گفتند گروگانها جنس بنجل بودند و آمريكا نميخ واست، ناچار شديم از سر بازشان كنيم. خواهند آمد و خواهند گفت چاره نداشتيم جز اينكه به شرايط تسليم بشويم، مردم بدانيد. چهار وزير خارجه آمدند و و پيشنهاد كردند كه قواى عراق به داخل خاك عراق عقب نشينى كنند و مقدارى هم از مرز فاصله بگيرند و از هر دو طرف حريمى غير نظامى بوجود بيايد و بعد موارد اختلاف از طريق سياسى حل گردند. ما از آنها خواستيم نقشه بياورند و روى نقشه پيشنهاد خود را براى ما روشن بگردانند. قرار بود 18 خرداد بيايند كه با ملاحظه وضع كشور منصرف شدند. از ابتداى جنگ باين سوى، امروز وضعيت نظامى ما بهترين وضعيت است (2)».
2- مرحله دوم پسگیری شهر خرمشهر بود، به غیر از مخالفان در خارج کشور، در داخل کشور نیز نهضت آزادی درباره پایان دادن به جنگ به آقای خمینی هشدار داد. مهندس بازرگان در اسفند ماه 1362 در نامه محرمانه ای که بعدها منتشر شد، نوشت: «بدیهی است آن زمان که صدام دیکتاتور عراق در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۵۹ تجاوز آشکار به مرز و بوم و به جان و مال ما کرد، وظیفه انقلابی و قانونی همگی و بالاتر از آن حکم خدا این بود که با تمام نیرو تا آخرین نفر و نفس بجنگیم و دشمن غاصب غدار را از خاکمان بیرون کنیم، .... اما مجوز ادامة جنگ و تجاوز به داخل عراق (که در ابتدا خود جنابعالی، آنطور که در ایام تخلیه خرمشهر از آقای هاشمی رفسنجانی شنیدم، آن را مصلحت و حق نمیدانستید) با شعار سقوط صدام و حزب بعث و تعرضهای دیگر، برای ما روشن نیست (3)».
اما متاسفانه فریاد "جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم" گوشها را کر کرده بود و جنگ ادامه پیدا کرد و شعار "راه بیت المقدس از طریق کربلا است" داده می شد.
3- حال زمان را 27 سال به عقب ببریم. جنگ ایران و عراق هنوز پایین نیافته است. صدها هزار نفر از دو طرف کشته شد اند و در این مدت نیز هر دو طرف توسط قدرتهای خارجی مسلح می شوند تا جنگ بر سر مرزها ادامه یابد. تا اینکه بالاخره شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه
۵۹۸ را تصویب کرد که طبق آن طرفین باید آتش بس می کردند. قطعنامه ۵۹۸ چهارمین قطعنامه و دارای جنبه اجرایی بود که در مرداد سال ۱۳۶۶ به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد رسید بر اساس همین قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد بود که جنگ ایران و عراق پایان یافت. این قطعنامه معاهده الجزایر را مبنای عقب نشینی ارتشهای دو کشور به پشت مرزهای خود تعیین کرد.
حال ببینیم ایران چگونه و چه زمانی این قطعنامه را پذیرفت. نگاهی به مصاحبه آقای خامنه ای که آن زمان ریس جمهوری و رئیس شورایعالی دفاع و امام جمعه تهران بود، بیندازیم که 2 ماه بعد از تصویب و 9 ماه قبل از پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ صورت گرفته است. یعنی زمانی که هنوز این امکان بود که به جنگ در شرایط بهتری پایان داد. در گفتگوی روزنامه «رسالت» با خامنه ای که در ۲۷ مهر ۱۳۶۶ منتشر شد، سوال و جوابهای گویای زیر را ملاحظه می کنیم:
سوال: اگر هیاتی بر اساس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت برای مشخص شدن متجاوز تعیین شود، آیا در این مرحله ما جنگ را متوقف میکنیم؟
خامنه ای: «در اجرای قطعنامه ۵۹۸ ما چند نکته را به آقای دبیرکل یادآور شدیم. این نکات عبارتند از اینکه ما از نظر زمانی برای آتشبس تقدمی نسبت به اعلام متجاوز قائل نیستیم، بلکه معتقدیم که این چند کار همزمان باید انجام شود، اعلام متجاوز، تشکیل دادگاه یا کمیته صالحی برای بررسی مجازات متجاوز و آتشبس. این کیفیت سؤال شما به معنای تقدم آتشبس بر بقیه ارکان است که از نظر ما مهم هستند. ما هیچ تقدم زمانی برای آتشبس قائل نیستیم. ما زمان اعلام متجاوز را همراه با آتشبس میپذیریم».
سئوال: این اعلام متجاوز باید از سوی چه نهادی صورت گیرد؟
خامنه ای: «قاعدتاً به اعتقاد ما شورای امنیت باید متجاوز را اعلام بکند. البته طرحهای دیگری هم دیگران در این زمینه دارند که اعلام صد درصد از سوی شورای امنیت نباشد. به این مساله باید توجه شود که اگر صرفاً با تشکیل هیات برای بررسی متجاوز آتشبس هم برقرار شود این به معنای تقدم آتشبس خواهد بود که مورد قبول ما نیست».
اما بدون اینکه متجاوز مشخص شود و حتی هیات یا دادگاهی تشکیل شود، خمینی مجبور شد جام تلخ شکست را سر کشد و خبر پذيرش قطعنامه (به همانصورت که سازمان ملل یکسال قبلش تصویب کرده بود) روز دوشنبه 27/4/1367 یعنی حدود یکسال بعد از تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل از صداي جمهوري اسلامي ايران قرائت شد. خميني با توجه به نتايج پذيرش قطعنامه، طي پيامي دراين باره گفت: «درباره قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسئله بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصاً براي من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوة دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن ميديدم ولي به واسطة حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلاً خودداري می کنم».
طبق آنچه که در بالا آمد، بعد از از دست دادن فرصتهای خوب خرداد 60 و خرداد 61 و حتی سالهای 65 و 66 زمانی که ایران در وضعیت بهتری بود آتش بس را نپذیرفته و در سال 66 حتی وقتی همه اعضای شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب می کنند، شرط ایران این بوده است که همزمان با آتش بس متجاوز نیز تعیین و محاکمه شود. از زمان تصویب قطعنامه ۵۹۸ بر تعداد قربانیان جنگ چندین هزار نفر اضافه شد، میلیاردها دلار خسارت بیشتر به اقتصاد کشور وارد شد، هزاران تن بیشتر اسیر شدند و آتش بس بالاخره در بدترین شرایط پذیرفته شد. آتش بسی که تاکنون ادامه دارد و هنوز قرارداد صلحی بین ایران و عراق بسته نشده است. براستی علت چه بود؟ علت اصلی این بود که خمینی به جنگ بعنوان وسیله ای برای اقتدار رژیمش می نگریست و جنگ را همانطور که خود گفته بود نعمت می دانست و از طرف دیگر این علم را نداشت که آنچه را نعمت می دانست، زمانی ممکن است علیه خودش کمانه کند.
مسئله اتمی امروز نیز متاسفانه تکرار مسئله جنگ است. سیاستی را در خفا آغاز کردند که درست نبود و گمان می کردند بوسیله آن بتوانند عمر رژیم را بیمه کنند. اما یکباره متوجه شدند که این امر آنطور که گمان می کردند ساده نیست و مجبور بقول مذاکره شدند. مذاکره ای که حدود 15 سال بطول انجامیده است و در این مدت صدها میلیارد دلار به باد رفته و فرصتهای طلائی برای ساختن کشور و رشد اقتصادی از دست رفته اند. براستی علت چیست؟ پاسخ ساده است: رژیم حاضر نیست واقعیتها را بپذیرد، حاضر نیست بگوید به مردم دروغ گفته و بخاطر "حفظ پرستیژ" حاضر نیست جلوی هزینه ها را بگیرد. آقای خامنه ای از مسئله اتمی با شعار دروغین "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" توانست برای مهار مخالفان سیاسی استفاده کند و اکنون نیز چون آقای خامنه ای بر سر سانتریفوژها و غنی کردن اصرار داشته است باید در مذاکرات طوری عمل کنند که حفظ ظاهر شود. همانطور که در مورد جنگ گفتند: «پیروز شدیم»، اینبار نیز میخواهند بگویند: «پیروز شدیم» و به غنی سازی اورانیوم ادامه خواهیم داد! [چنانچه آقای روحانی بعد از تفاهمنامه ژنو گفت "ما کشورهای دنیای را تسلیم حق خود کردیم!"] این روشی است که آقای خامنه ای در مورد مذاکره هسته ای در پیش گرفته است. روش مخالفت با هر گونه باز شدن فضای داخلی و مخالفت با برقرار کردن رابطه سالم و عادی با کشورهای غرب [بخوانید "دشمن"]، با هزینه کردن از جیب مردم و بالاخره شکست را هم در ضعف پذیرفتن.
بیاد می آورم که عقب نشینیهای ایران در این مذاکرات بسیارند. آقای خامنه ای مدتها می گفت که "ایران با آمریکا مذاکره نخواهد کرد" (4) و بعد که از مذاکرات مستقیم مخفی که قبل از بروی کار آمدن آقای روحانی آغاز شده بود (5) همه آگاه شدند با آمدن روحانی گفت که تنها در چارچوب مذاکرات 5 +1 با مقامات امریکایی دیدار خواهد شد. اما همه دیدیم که این خط قرمز رعایت نشد و ایران مذاکرات دوجانبه مفصلی با آمریکا داشته و دارد. بعد خامنه ای گفت که به غیر از مسئله اتمی با امریکا مذاکره دیگری نداریم. اما همه شاهد بودیم که ایران با امریکا بر سر مسائل مختلف از جمله مسئله داعش مذاکره کرد. خامنه ای گفت: « هیچ یک از دستاوردهای هسته ای کشور قابل تعطیل شدن نیست و کسی هم حق معامله برروی آنها را ندارد و کسی هم این کار را انجام نخواهد داد (6)»، اما غنی سازی 20 درصد کاملا متوقف شد. اورانیومهای غنی شده نیز یا از بین برده شدند یا تبدیل به اکسید اورانیوم شدند (7). گفتند: "راکتور اراک خط قرمز ماست" (8)، اما اکنون می دانیم که حاضر شده اند طرح آن را تغییر جدی دهند، چیزی که راه اندازی آنرا مدت زیادی عقب خواهد انداخت. و این عقب نشینی ها هنوز ادامه دارد چنانچه آمریکایی ها در این روزهای آخر تکرار می کنند که ایران باید تصمیمات سختی بگیرد تا توافق جامع حاصل شود. به هنگام بر روی کار آمدن آقای روحانی، از راه وظیفه (برای اینکه حمل بر این نشود که تنها مخالفت می کنیم) پیشنهاد دادم که بجای فرو رفتن در مرداب مذاکرات، تسلیم مردم خود شوید و تنها بگوید که راه رفته شده از نظر اقتصادی فاجعه بوده است و خود ابتکار عمل را بدست گیرید و این سیاست را دگرگون کنید. این راه حل ممکن و برای همه بسیار کم هزینه تر بود اما سالی دیگر وقت سوزاندند و مشغول دست و پا زدن در مرداب مذاکرات شدند. و اکنون نیز بر روی چند هزار سانتریفوژ چانه می زنند گویی این سانتریفوژها برای اقتصاد ایران نقش تعیین کننده دارند! در این بین نیز هر ماه که می گذرد ایران حداقل 10 میلیارد دلار هزینه می پردازد. (9)
می توانیم همانند مورد جنگ ایران و عراق این سئوالها را مطرح کنیم: آیا روسیه و چین از این وضعیت ضرر کرده اند؟ آیا اسرائیل و آمریکا واقعا نگران خطر بمب اتم ایران هستند و یا اینکه به لطف تبلیغات خود ایران، این خطر را بزرگ کرده اند و از آن حداکثر بهره برداری را کرده و می کنند؟ ایران با دادن هزینه های نجومی برای سیاست اتمی اش چه بدست آورده است؟ چه کسی به غیر از ملت ایران بهای این سیاستها را پرداخته و می پردازد؟ مسلما قدرتهای خارجی با تکیه بر دروغهای ایران ]مراجعه کنید به دو مقاله نگارنده: «واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغهای بزرگ آن» (11) و «سياست اتمی، گناه اوليه و راه حلی ممکن» (10) [، هر یک تا آنجا که ممکن بوده از این وضعیت سود برده اند. از روسیه و امریکا گرفته تا بقیه، انواع و اقسام حیله ها را نیز طی دهه های اخیر برای تضعیف ایران بکار برده اند، عینا همان کاری که در جنگ ایران و عراق کردند. اما وسیله اینکار و موقعیتش را آن زمان آقای خمینی و اینبار آقای خامنه ای در اختیار قدرتهای خارجی گذاشته است. آیا آقای خامنه ای بیاد دارد که چگونه یکسال طول داد تا قطعنامه 598 را با عبور کردن از خطهای قرمز بپذیرد؟ اگر یادش نیست چرا کسی به یاد او نمی آورد؟ قصد ما بر این نیست که بگوییم آن قطعنامه به حق بوده و یا درخواستهای کنونی قدرتها بحق هستند، سخن اصلی این است که مسئولین اول، حاکمان ما هستند که وضعیت میهن را به فاجعه کشانده اند.
نشستن در انتظار معجزه از طریق مذاکرات نوعی خودکشی ملی است. تنها حضور مردم در صحنه می تواند وضعیت را تغییر دهد. حقوق ملی مردم ایران، لحظه ای هم به ذهن حاکمان مستبد ایران و قدرتهای خارجی خطور نمی کند. لازم به یادآوری مجدد است که کسی به غیر از ملت ایران قادر نیست، این وضعیت را در جهت دفاع از حقوق ملی تغییر دهد. آیا وظیفه خود را انجام خواهیم داد؟ تنها با پاسخ به این سئوال است که راه حل مسئله اتمی ایران پیدا می شود.
پانویس ها:
1- متن کامل سخنان خانم وندی شرمن:
http://www.state.gov/r/pa/prs/ps/2014/10/233122.htm
2- این پیام در روز 24 خرداد 1360، توسط آقای غضنفرپور در مجلس خوانده شد و در صفحه دوم مشرح مذاکرات این روز مجلس قابل مطالعه است:
http://ical.ir/index.php?option=com_mashrooh&view=session&id=162&Itemid=38
http://archive.ical.ir/files/debate/ip/01/01-163.pdf
3- متن کامل نامه محرمانه مهندس بازرگان به آقای خمینی:
http://www.nedayeazadi.net/media/up/nai_docs/fmi/bayanieh/62/html/62_51.htm
4 ـ دیدگاههای رهبر انقلاب درباره مذاکره با امریکا
http://www.asriran.com/fa/news/132619/
5- انتشار جزئیات جدید از چند سال مذاکره مقامات ایران و آمریکا
http://www.tabnak.ir/fa/news/370106/
6- دیدار مدیران، متخصصان و کارشناسان سازمان انرژی اتمی با خامنه ای
20/1/93
http://farsi.khamenei.ir/video-content?id=26124

7- متن کامل گزارش ماهانه آژانس درباره توافق ژنو
http://isna.ir/fa/news/93072916590/
8- صالحی: راکتور آب سنگین اراک نیز خط قرمز ماست
http://www.dw.de/صالحی-راکتور-آب-سنگین-اراک-نیز-خط-قرمز-ماست/a-17264440
9- بررسی خسارت تحریمها
https://www.youtube.com/watch?v=yswHPLR22Fc
http://www.radiozamaneh.com/123756

10 ـ مهران مصطفوی :واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغهای بزرگ آن
http://www.radiozamaneh.com/120931
11 ـ سياست اتمی، گناه اوليه و راه حلی ممکن، مهران مصطفوی
http://news.gooya.com/politics/archives/2013/10/169203.php


جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کمک به هم میهنان کُرد کوبانی از راه تحریم ترکیه


خشایار رُخسانی

رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه با نمایان شدن نُخستین نشانه های شکست داعش در کوبانی و نگرانی از نیروگرفتن کُردها در ترکیه و سوریه، پایگاه هایِ پیشمرگان کُرد «پ. ک. ک.» را که بزرگترین پُشتیبان رزمی مردم کُرد است، در سوریه بمباران کرد تا با ناتوان کردن «پ.ک.ک.» و بستن راه های کمک به پیشمرگان کرد در کوبانی، از شکست داعش پیشگیری کند. اردوغان با خرید روزانه 3 میلیون دلار بشکه نفت از داعش و بمباران جنایتکارانه پایگاه های «پ.ک.ک.» این گمانه زنی را به یقین واگرداند که گروه تروریستی داعش پادو و  ابزاری در دست اردوغان برای نسل کُشی کُردهاست که بُزرگترین راهبند در برآورده شدن آرزوی اردوغان و پیشگیری از برپایی امپراتوری عثمانی هستند.
از آنجا که از ملاهای تازی زاده که کشور ایران را در اشغال خودشان گرفته اند هیچ امیدی برای کمک به هم میهنان کُرد در کوبانی نیست، کمترین کاری که ایرانیانِ آزاده میتوانند برای برهم زدن رویای اردوغان در برپایی امپراتوری عثمانی و در راستایِ پیشگیری از نسل کُشی هم میهنان کُرد و کمک به آنها در کوبانی،  بکنند، تحریم کالاهای ترکیه و خودداری از سفر به این کشور است.

17.10.2014

سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آیا جنین از خون بسته (علق) پدید میآید؟


برگردان: خشایار رخسانی

در بیست و سومین سوره قرآن، آیۀِ  چهارده (23:14)، در پیوند با گامه های (مرحله های) گوناگونِ بوجود آمدن رویان (جنین) در شکم مادرگفته میشود که: «آب گُنی (جنسی) مرد با یک لخته از خون بسته (از سوی مادر) آمیخته میشود، و از این خون بسته ماسه ای بوجود میآید، بخشی از این ماسۀِ خونین به استخوان تبدیل میشود، و سپس گوشت استخوان را میپوشد ............» و در چند جای دیگر قرآن از جمله در سورۀِ هفتاد و پنج، آیۀِ سی و هشت (75:38) این فرایندِ پیدایش رویان (جنین) در شکم مادر تکرار شده است.
ولی از دید دانش نوین چنین دیدگاهی دربارۀِ رُشد جنین در شکم مادر پذیرفتنی نیست، برای اینکه خون بسته، یا بگفته قرآن «علق»، نمیتواند رُشد کند و در نتیجه به چیز زندۀِ دیگری فراروید (تبدیل شود.) راستی این است که چنین بینشی ریشه در باورهایِ یونان باستان داشته است. اَرستو (Aristotle) از روی اشتباه باور داشت که نوزادان از راه آمیخته شدنِ آب گُنی (جنسی) مردان و آن خونی پدید میآیند که زنان در دوران دَشنان (عادت ماهانه) از دست میدهند؛ نگرشی که از بیخ و بُن نادُرُست است. از اینرو داوی (ادعای) قرآن دربارۀِ بوجود آمدنِ انسان از خون بسته (علق) از ریشه نادُرُست است، زیرا در دورانِ پیدایش و رُشدِ جنین، هیچ گامه ای (مرحله ای) وجود ندارد که در آن جنین از خون بسته ساخته شود. تنها نهِشتی (وضعیتی) که در آن شاید جنین همانندِ خون بسته نمایان شود، در هنگامی است که مشکلی در روندِ رشد جنین پدید آید و در نتیجه به مرگ او بفرجامد که در این مورد، آن خون بسته ای که نمایان میشود (که بیشتر از مادر سرچشمه میگیرد) یک ماسه خونی سفت است و هیچ امکانی برای زنده ماندن و ادامه رُشد ندارد. از اینرو، هتا اگر یک جنینی همانند یک مُشت خون بسته و سفت نمایان شود، از او هیچگاه یک انسان پدید نخواهد آمد.؛ او توده ای از یاخته هایِ گوشتی و خونینی خواهد بود، که در رُشد آن مشکلی ایجاد شده است. راستی این است که از آنجا که محمد ابن عبدالله دارای سیزده زن بود، بدون شک او با مشکل افتادن ناخواسته و افکانیدن رویان (سقط جنین) و آن ماسه خونینی که از بدن مادر بیرون میآید، آشنایی داشته است.
دانش نوین به ما میگویید که شکل گیری جنین انسان یک روند بی درزی است که با بسته شدنِ تُم (نطفه) آغاز و با زایش نوزاد پایان مییابد؛ از اینرو در ناسانی با دیدگاه قرآن، دورانِ رُشد جنین را هیچ گامه (مرحله) و چهارچوبِ سفتی از هم جدا نمیکند. قرآن برای رشد جنین از چهار گامه (مرحله) نام میبرد، که به رسایی (بطور کامل) با بینش پزشک یونانی دوران باستان، گالن (Claudius Galenus) دربارۀِ فرایندِ رُشد جنین انسان هماهنگی دارد (که دانش نوین آنرا رد کرده است.) [1].

ساخته شدن استخوان و پوشیده شدنِ آن با گوشت
برپایۀِ دانش جنین شناسی نوین آن لایه ای که از بافت های آن استخوان ساخته میشود، «مزودرم، mesoderm » نام دارد، ماهیچه های گوشتی نیز از بافت های همین لایه جنینی ساخته میشوند [2]. بدینسان ساخته شدن و رُشد استخوان ها و ماهیچه های گوشتی همزمان آغاز میشود، و نه یکی پس از دیگری (در ناسانی با آنچه که قرآن به ما میگویید). افزون برآن، بیشتر بافت های ماهیچه ای ما انسان ها، در دوران پیش از زایش نوازد ساخته و پرورش مییابند، درهالیکه رُشد استخوان ها و فرایند استوان و سخت شدن آنها با کلسیوم (calcium) تا سال هایِ نوجوانی ادامه میبابد. شاید دُرُست تر این بود که قرآن به ما میگفت که رُشد ماهیچه ها همزمان با اُستخوان ها آغاز میشود، ولی فرایند رُشد ماهیچه ها زودتر پایان مییابد. این دیدگاه که میگوید «اُستخوان ها با گوشت پوشیده میشوند» نه تنها برپایۀِ دانستنی های دانش نوین از بیخ و بُن نادُرُست است، بلکه رونوشت برداری شده از نگرش (نظریه) یک پزشک باستان یونانی به نام گالن (Claudius Galenus) است. همچنین، این دیدگاهِ قرآن که میگویید: «...از لخته استخوان پدید میآید و استخوان با ماهیچه پوشیده میشود...» سرچشمه در هُنر تندیس سازی دوران باستان دارد که برپایۀ آن برای تندیس یک جانور یا انسان، نخست به کمک یک اسکلت، چهارچوبی را میساختند و سپس پیرامون این چهارچوب یا اسکلت را با گچ یا سمنت میگرفتند.
 بنابراین، نگرش قرآن دربارۀِ فرایند رُشد جنین انسان هیچ همانندی با دانش نوین جنین شناسی ندارد. راستی این است که چنین دیدگاهی تنها میتواند از یک انسان بیسواد و نافرهیخته سرچشمه گرفته باشد تا از اهورا مَزدا، پدید آوَرَندۀِ هَستی و جان و خِرَد.

یاداشت:

[1] گالن پزشک یونانی در سال های 99-129 پیش از زایش مسیح میزیست.
[2] برپایه دانش جنین شناسی، توده های سلولی که از آن جنین پدید میآید، دارای سه لایه است، لایه درونی (endoderm)، لایه میانی (mesoderm)، و لایه بیرونی (ectoderm).

http://www.faithfreedom.org/Articles/SKM/contradictions.htm#9

دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

مُلاهای میلیونر


پال کلبنیکوف

پال كلبنیكوف (Paul Klebnikov) نویسنده كتاب معروف "ملا های ملیونر" است كه در ۹ جولای ۲۰۰۴ به طرز ناجوانمردانه ای در بیرون دفتر روزنامه محل كارش در مسكو ترور و كشته شد.
این تنها خلاصه بخش كمی از تحقیقات اوست:
در حالی كه بیش از ۹ درصد نفت دنیا و ۱۵ در صد گاز طبیعی جهان در ایران قرار دارد، ایران باید كشوری ثروتمند باشد، اما درآمد سرانه هفت درصد كمتر از مقدار آن قبل از انقلاب می باشد. حجم سرمایه های منتقل شده از ایران به دبی و مناطق امن اقتصادی در حدود سه بیلیون دلار در سال است.

رفسنجانی ها 
پس از انقلاب ایران یك برادر رفسنجانی صنایع مس را در دست گرفت، دیگری كنترل تلویزیون را، برادر زن وی استاندار كرمان شد و پسر عمو (یا پسردایی یا پسرخاله ، لغت كازین در انگلیسی) صادرات چهارصد میلیون دلاری پسته را قبضه كرد.
پسر و خواهرزاده (یا برادرزاده؛ لغت نفیو در انگلیسی) او؛ در وزارت نفت پستهای كلیدی دارند، پسر دیگر او مترو را در اختیار دارد كه تا زمان تهیه گزارش حدود هفتصد میلیون دلار برای آن هزینه شده است. این خانواده از طریق شركت ها و بنیادهای مختلف عمل كرده و باور بر این است كه یكی از بزرگترین شركت های نفتی ایران، كارخانه ساخت اتومبیل دوو و یكی از بهترین خطوط هوایی خصوصی ایران را در دست دارند (علیرغم اینكه خود آنها منكر تصاحب این ثروت ها هستند.) كوچكترین پسر رفسنجانی یاسر، صاحب باغی سی هكتاری در منطقه فوق مدرن لواسان در همسایگی تهران است كه هر هكتار زمین در آن منطقه در حدود چهار میلیون دلار معامله میشود. یاسر از كجا این پول را آورده است؟ او یك تاجر تحصیل كرده بلژیك است و اداره كننده شركتی است كه در زمینه غذای كودك، آب معدنی و ماشین آلات صنعتی فعالیت دارد.
ساده ترین راه پولدار شدن به قول سعید لیلاز كه اكنون با یكی از شركتهای اتومبیل سازی همكاری می كند در سالهای اولیه انقلاب داشتن رابط های لازم به منظور گرفتن مجوز واردات و تبدیل دلار صد و هفتاد و پنج تومان به هشتصد تومان بود. تخمین او گویای زیانی معادل سه تا پنج بیلیون دلار در سال به اقتصاد ایران حاصل از این نوع كلاهبرداری قانونی در آن مدت است.

Paul Klebnikov
Millionaire Mullahs
Top of Form

A looming nuclear threat to the rest of the world, Iran is robbing its own people of prosperity. But the men at the top are getting extremely rich.
It’s rumble time in Tehran. At dozens of intersections in the capital of Iran thousands of students are protesting on a recent Friday around midnight, as they do nearly every night, chanting pro-democracy slogans and lighting bonfires on street corners. Residents of the surrounding middle-class neighborhoods converge in their cars, honking their horns in raucous support.
Suddenly there’s thunder in the air. A gang of 30 motorcyclists, brandishing iron bars and clubs, roars through the stalled traffic. They glare at the drivers, yell threats, thump cars. Burly and bearded, the bikers yank two men from their auto and pummel them. Most protesters scatter. Uniformed policemen watch impassively as the thugs beat the last stragglers.
These bikers are part of the Hezbollah militia, recruited mostly from the countryside. Iran’s ruling mullahs roll them out whenever they need to intimidate their opponents. The Islamic Republic is a strange dictatorship. As it moves to repress growing opposition to clerical rule, the regime relies not on soldiers or uniformed police (many of whom sympathize with the protesters) but on the bullies of Hezbollah and the equally thuggish Revolutionary Guards. The powers that be claim to derive legitimacy from Allah but remain on top with gangsterlike methods of intimidation, violence and murder.
Who controls today’s Iran? Certainly not Mohammad Khatami, the twice-elected moderate president, or the reformist parliament. Not even the Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei–a stridently anti-American but unremarkable cleric plucked from the religious ranks 14 years ago to fill the shoes of his giant predecessor, Ayatollah Khomeini–is fully in control. The real power is a handful of clerics and their associates who call the shots behind the curtain and have gotten very rich in the process.
The economy bears more than a little resemblance to the crony capitalism that sprouted from the wreck of the Soviet Union. The 1979 revolution expropriated the assets of foreign investors and the nation’s wealthiest families; oil had long been nationalized, but the mullahs seized virtually everything else of value–banks, hotels, car and chemical companies, makers of drugs and consumer goods. What distinguishes Iran is that many of these assets were given to Islamic charitable foundations, controlled by the clerics. According to businessmen and former foundation executives, the charities now serve as slush funds for the mullahs and their supporters.
Iran has other lethal secrets besides its nuclear program, now the subject of prying international eyes. Dozens of interviews with businessmen, merchants, economists and former ministers and other top government officials reveal a picture of a dictatorship run by a shadow government that–the U.S. State Department suspects–finances terrorist groups abroad through a shadow foreign policy. Its economy is dominated by shadow business empires and its power is protected by a shadow army of enforcers.
Ironically, the man most adept at manipulating this hidden power structure is one of Iran’s best-known characters–Ali Akbar Hashemi Rafsanjani, who has been named an ayatollah, or religious leader. He was the speaker of parliament and Khomeini’s right-hand man in the 1980s, president of Iran from 1989 to 1997 and is now chairman of the powerful Expediency Council, which resolves disputes between the clerical establishment and parliament. Rafsanjani has more or less run the Islamic Republic for the past 24 years.
He played it smart, aligning himself in the 1960s with factions led by Ayatollah Khomeini, then becoming the go-to guy after the revolution. A hard-liner ideologically, Rafsanjani nonetheless has a pragmatic streak. He convinced Khomeini to end the Iran-Iraq war and broke Iran’s international isolation by establishing trade relations with the Soviet Union, China, Saudi Arabia and the United Arab Emirates. In the 1990s he restarted Iran’s nuclear program.
He is also the father of Iran’s “privatization” program. During his presidency the stock market was revived, some government companies were sold to insiders, foreign trade was liberalized and the oil sector was opened up to private companies. Most of the good properties and contracts, say dissident members of Iran’s Chamber of Commerce, ended up in the hands of mullahs, their associates and, not least, Rafsanjani’s family, who rose from modest origins as pistachio farmers. “They were not rich people, so they worked hard and always tried to help their relatives get ahead,” remembers Reza, a historian who declines to use his last name and who studied with one of Rafsanjani’s brothers at Tehran University in the early 1970s. “When they were in university, two brothers earned money on the side tutoring theological students and preparing their exam papers.”
The 1979 revolution transformed the Rafsanjani clan into commercial pashas. One brother headed the country’s largest copper mine; another took control of the state-owned TV network; a brother-in-law became governor of Kerman province, while a cousin runs an outfit that dominates Iran’s $400 million pistachio export business; a nephew and one of Rafsanjani’s sons took key positions in the Ministry of Oil; another son heads the Tehran Metro construction project (an estimated $700 million spent so far). Today, operating through various foundations and front companies, the family is also believed to control one of Iran’s biggest oil engineering companies, a plant assembling Daewoo automobiles, and Iran’s best private airline (though the Rafsanjanis insist they do not own these assets).
None of this sits well with the populace, whose per capita income is $1,800 a year. The gossip on the street, going well beyond the observable facts, has the Rafsanjanis stashing billions of dollars in bank accounts in Switzerland and Luxembourg; controlling huge swaths of waterfront in Iran’s free economic zones on the Persian Gulf; and owning whole vacation resorts on the idyllic beaches of Dubai, Goa and Thailand.
But not much of the criticism makes its way into print. One journalist who dared to investigate Rafsanjani’s secret dealings and his alleged role in extrajudicial killings of dissidents is now languishing in jail. He’s lucky. Iranian politics can be deadly. Five years ago Tehran was rocked by murders of journalists and anticorruption activists; some were beheaded, others mutilated.
Some of the family’s wealth is out there for all to see. Rafsanjani’s youngest son, Yaser, owns a 30-acre horse farm in the superfashionable Lavasan neighborhood of north Tehran, where land goes for over $4 million an acre. Just where did Yaser get his money? A Belgian-educated businessman, he runs a large export-import firm that includes baby food, bottled water and industrial machinery.
Until a few years ago the simplest way to get rich quick was through foreign-currency trades. Easy, if you could get greenbacks at the subsidized import rate of 1,750 rials to the dollar and resell them at the market rate of 8,000 to the dollar. You needed only the right connections for an import license. “I estimate that, over a period of ten years, Iran lost $3 billion to $5 billion annually from this kind of exchange-rate fraud,” says Saeed Laylaz, an economist, now with Iran’s biggest carmaker. “And the lion’s share of that went to about 50 families.”
One of the families benefiting from the foreign trade system was the Asgaroladis, an old Jewish clan of bazaar traders, who converted to Islam several generations ago. Asadollah Asgaroladi exports pistachios, cumin, dried fruit, shrimp and caviar, and imports sugar and home appliances; his fortune is estimated by Iranian bankers to be some $400 million. Asgaroladi had a little help from his older brother, Habibollah, who, as minister of commerce in the 1980s, was in charge of distributing lucrative foreign-trade licenses. (He was also a counterparty to commodities trader and then-fugitive Marc Rich, who helped Iran bypass U.S.-backed sanctions.)
The other side of Iran’s economy belongs to the Islamic foundations, which account for 10% to 20% of the nation’s GDP–$115 billion last year. Known asbonyads, the best-known of these outfits were established from seized property and enterprises by order of Ayatollah Khomeini in the first weeks of his regime. Their mission was to redistribute to the impoverished masses the “illegitimate” wealth accumulated before the revolution by “apostates” and “blood-sucking capitalists.” And, for a decade or so, the foundations shelled out money to build low-income housing and health clinics. But since Khomeini’s death in 1989 they have increasingly forsaken their social welfare functions for straightforward commercial activities.
Until recently they were exempt from taxes, import duties and most government regulation. They had access to subsidized foreign currency and low-interest loans from state-owned banks. And they were not accountable to the Central Bank, the Ministry of Finance or any other government institution. Formally, they are under the jurisdiction of the Supreme Leader; effectively, they operate without any oversight, answerable only to Allah.
According to Shiite Muslim tradition, devout businessmen are expected to donate 20% of profits to their local mosques, which use the money to help the poor. By contrast, many bonyads seem like rackets, extorting money from entrepreneurs. Besides the biggest national outfits, almost every Iranian town has its own bonyad, affiliated with local mullahs. “Many small businessmen complain that as soon as you start to make some money, the leading mullah will come to you and ask for a contribution to his local charity,” says an opposition economist, who declines to give his name. “If you refuse, you will be accused of not being a good Muslim. Some witnesses will turn up to testify that they heard you insult the Prophet Mohammad, and you will be thrown in jail.”
Other charities resemble multinational conglomerates. The Mostazafan & Jambazan Foundation (Foundation for the Oppressed and War Invalids) is the second-largest commercial enterprise in the country, behind the state-owned National Iranian Oil Co. Until recently it was run by a man named Mohsen Rafiqdoost. The son of a vegetable-and-fruit merchant at the Tehran bazaar, Rafiqdoost got his big break in 1979, when he was chosen to drive Ayatollah Khomeini from the airport after his triumphal return from exile in Paris.
Khomeini made him Minister of the Revolutionary Guards to quash internal dissent and smuggle in weapons for the Iran-Iraq war. In 1989, when Rafsanjani became president, Rafiqdoost gained control of the Mostazafan Foundation, which employs up to 400,000 workers and has assets that in all probability exceed $10 billion.
Theoretically the Mostazafan Foundation is a social welfare organization. By 1996 it began taking government funds to cover welfare disbursements; soon it plans to spin off its social responsibilities altogether, leaving behind a purely commercial conglomerate owned by–whom? That is not clear. Why does this foundation exist? “I don’t know–ask Mr. Rafiqdoost,” says Abbas Maleki, a foreign policy adviser to Ayatollah Rafsanjani.
A picture emerges from one Iranian businessman who used to handle the foreign trade deals for one of the big foundations. Organizations like the Mostazafan serve as giant cash boxes, he says, to pay off supporters of the mullahs, whether they’re thousands of peasants bused in to attend religious demonstrations in Tehran or Hezbollah thugs who beat up students. And, not least, the foundations serve as cash cows for their managers.
“It usually works like this,” explains this businessman. “Some foreigner comes in, proposes a deal to the foundation head. The big boss says: Fine. I agree. Work out the details with my administrator.’ So the foreigner goes to see the administrator, who tells him: You know that we have two economies here–official and unofficial. You have to be part of the unofficial economy if you want to be successful. So, you have to deposit the following amount into the following bank account abroad and then the deal will go forward.’”
Today Rafiqdoost heads up the Noor Foundation, which owns apartment blocks and makes an estimated $200 million importing pharmaceuticals, sugar and construction materials. He is quick to downplay his personal wealth. “I am just a normal person, with normal wealth,” he says. Then, striking a Napoleonic pose, he adds: “But if Islam is threatened, I will become big again.”
Implication: He has access to a secret reservoir of money that can be tapped when the need arises. That may have been what Ayatollah Rafsanjani had in mind when he declared recently that the Islamic Republic needed to keep large funds in reserve. But who is to determine when Islam is in danger?
As minister of the Revolutionary Guards in the 1980s, Rafiqdoost played a key role in sponsoring Hezbollah in Lebanon–which kidnapped foreigners, hijacked airplanes, set off car bombs, trafficked in heroin and pioneered the use of suicide bombers. According to Gregory Sullivan, spokesman for the Near Eastern Affairs Bureau at the U.S. State Department, the foundations are the perfect vehicles to carry out Iran’s shadow foreign policy. Whenever suspicion of complicity in a terrorist incident turns to Iran, the Tehran government has denied involvement. State Department officials suspect that such operations may be sponsored by one of the foundations and semiautonomous units of the Revolutionary Guards.
Iran’s foundations are a law unto themselves. The largest “charity” (at least in terms of real estate holdings) is the centuries-old Razavi Foundation, charged with caring for Iran’s most revered shrine–the tomb of Reza, the Eighth Shiite Imam, in the northern city of Mashhad. It is run by one of Iran’s leading hard-line mullahs, Ayatollah Vaez-Tabasi, who prefers to stay out of the public eye but emerges occasionally to urge death to apostates and other opponents of the clerical regime.
The Razavi Foundation owns vast tracts of urban real estate all across Iran, as well as hotels, factories, farms and quarries. Its assets are impossible to value with any precision, since the foundation has never released an inventory of its holdings, but Iranian economists speak of a net asset value of $15 billion or more. The foundation also receives generous contributions from the millions of pilgrims who visit the Mashhad shrine each year.
What happens to annual revenues estimated in the hundreds of millions–perhaps billions–of dollars? Not all of it goes to cover the maintenance costs of mosques, cemeteries, religious schools and libraries. Over the past decade the foundation has bought new businesses and properties, established investment banks (together with investors from Saudi Arabia and the United Arab Emirates) and financed big foreign trade deals.
The driving force behind the commercialization of the Razavi Foundation is Ayatollah Tabasi’s son, Naser, who was put in charge of the Sarakhs Free Trade Zone, on the border with the former Soviet republic of Turkmenistan. In the 1990s the foundation poured hundreds of millions of dollars into this project, funding a rail link between Iran and Turkmenistan, new highways, an international airport, a hotel and office buildings.
Then it all went wrong. In July 2001 Naser Tabasi was dismissed as director of the Free Trade Zone. Two months later he was arrested and charged with fraud in connection with a Dubai-based company called Al-Makasib. The details remain murky, but four months ago the General Court of Tehran acquitted him.
Iran’s most distinguished senior clerics are disgusted by the mullahcrats. Ayatollah Taheri, Friday prayer leader of the city of Isfahan, resigned in protest earlier this year. “When I hear that some of the privileged progeny and special people, some of whom even don cloaks and turbans, are competing amongst themselves to amass the most wealth,” he said, “I am drenched with the sweat of shame.”
Meanwhile the clerical elite has mismanaged the nation into senseless poverty. With 9% of the world’s oil and 15% of its natural gas, Iran should be a very rich country. It has a young, educated population and a long tradition of international commerce. But per capita income today is 7% below what it was before the revolution. Iranian economists estimate capital flight (to Dubai and other safe havens) at up to $3 billion a year.
No wonder so many students turn to the streets in protest. The dictatorship has been robbing them of their future.
Sources: U.S. Census Bureau; U.S. Department of Labor; Atieh Bahar Consulting; Forbes estimates.
Discontent Unveiled Disaffected, denied opportunity and just plain bored, Iran’s youth have taken their frustrations with the clerics’ regime to the streets.

سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

چه کسی باید بترسد؟


مجتبی واحدی

چکیده:

علی خامنه ای با ترس از آشکار شدن مسئولیت او در دستبُرد غیر قانونی در آرای مردم در گزیدمان سال 88 و کُشتاری که در این پیوند برای سرکوب آزادیخواهان بکار بسته شُد، از دادگاهی کردنِ آشکار رهبران جنبش سبز میترسد. علی خامنه ای با سواستفاده از جایگاه یک رهبر خودکامه همانند «نمرودِ» زمان، همگی قدرت و سرمایه های کشور را زیر عبای خودش گرفته است ولی با اینهمه خودش را به هیچکس پاسخگو نمیداند، و در این پیوند با زیر پا گرفتن قانون های کیفری حکومت اسلامی، بدون دادنِ اجازۀِ دفاع به رهبران جنبش سبز، در پنهانی رای به کیفر آنها صادر کرده است. در این میان علی مطهری تنها نماینده مجلس است که با شعار «انتقاد از رهبر»، از علی خامنه ای درخواست آزادی یا رسیدگی آشکار به پرونده رهبران جنبش سبز را کرده است. از آنجا که علی مطهری با به چالش گرفتن «نمرود» زمان، آشکارا دُشمنی و خشم او را نیز نسبت به خودش به جان خریده است و در پذیرفتن پیامدهایِ کینۀِ شتری «رهبر» راه بازگشت ندارد، پس چه بهتر که او بجای خاموشی، راه پرسش از علی خامنه ای را تا پایان ادامه دهد.

سرآغاز

سخنان علی مطهری در خصوص ملاقات با سد علی خامنه ای و پاسخ ديکتاتور به در خواست مطهری برای ازادی موسوی ،کروبی ورهنورد بارديگر نشان داد که در ايران چه خبر است. به گفته مطهری ، علی خامنه ای با رد درخواست ازادی موسوی و کروبی ، اظهار داشته که " اگر آنها محاکمه شوند مجازاتشان بسيار سنگين خواهد بود". معنای اين سخن آنست که سد علی شخصاً موسوی و کروبی را به صورت غيابی و بدون امکان دفاع ، محاکمه کرده و حکم را هم صادر نموده اما به گفته خود ، در حق آنها ملاطفت نموده است. خامنه ای با اين اظهارات اولاً عدالت مورد نظر خويش را به صورت علنی و آشکار ، تعريف نموده و ثانيا نمادی ديگر از " اجرای بدون تنازل قانون اساسی " را به نمايش گذاشته است . بر اساس قانون اساسی ، قوای سه گانه کشور زير نظر ولايت مطلقه امر ، فعاليت می کنند .پس ولی مطلقه حق دارد رأساً به جای هر يک از قوا تصميم بگيرد. البته حتی اگر اين تلقی از قانون اساسی پر تنافض جمهوری اسلامی ، صحيح باشد خامنه ای موظف بوده که قبل از صدور حکم ، به متهمان خود اجازه دفاع دهد. اين چيزی است که کروبی بارها درخواست کرده اما ديکتاتور حقير و مواجب بگيران او در قوه قضائيه ، جرئت تن دادن به اين خواسته طبيعی را نداشته اند. خامنه ای با اين سخن ، نشان داده که نمرود دوران جديد است و برای خود شأن خدايی قائل است. اما چه چيز باعث شده که خامنه ای اين رسوايی را بپذيرد و به صورت علنی ، هيچ کاره بودن قوه قضائيه و دخالت مستقيم خود در صدور احکام قضايی را فرياد کند؟ پاسخ اين پرسش ، خيلی ساده است . خامنه ای می داند محاکمه کروبی و موسوی ، فرصتی در اختيار آنها خواهد گذاشت تا ضمن سخنان پيشين خود در خصوص آتش افتادن به ثروت و اعتبار ايران در فاصله سالهای هشتادو چهار تا نود ودو را اين بار با ارائه اسناد غير قابل انکار ، تکرار نمايند. نگرانی رهبر خودخواه و فساد پرور جمهوری اسلامی آنست که افشاگری های موسوی و کروبی در دادگاه ، مردم را قانع خواهد کرد که در هشت سال رياست جمهوری ظاهری احمدی نژاد ، او مهره ای بوده که در حد توان ، ازرانت های حکومتی بهره مند شده و جيب اطرافيان را پر نموده است اما منبع اصلی فساد ، شخص سد علی بوده که هم زمان با خالی کردن جيب ايرانيان هر روز بيش از روز گذشته ، خرانه اعتبار و آبروی ايرانيان را برای پيشبرد شهوات سياسی و عقده گشايی های خويش ، خالی نموده است .
اظهار نظر اخير خامنه ای ازسوی ديگر ، جديد ترين پيام او به خوش خيالان يا فريب کارانی است که می خواهند به زور، اصلاح پذيری نظام و امکان تن دادن رهبر به قانون را ثابت کنند . خامنه ای دوازده سال پيش به کروبی گفته بود که هنوز حتی از يک دهم اختيارات خود هم استفتده نکرده واکنون با فرا تر رفتن از آن موضع ،تلاش می کند به اصلاح طلبان حکومتی تفهيم نمايد اختيارات او هيچ حد و مرزی ندارد و حتی می تواند بدون محاکمه افراد ، مجازات ايشان را تعيين نمايد.البته در اين ميان ، بيش از سد علی ، کسانی مقصر هستند که هر روز جلوه های جديدی از ولايت پذيری را به نمايش می گذارند و بر توهمات اين موجود متوهم می افزايند. خامنه ای در سالهای اخير ، هرگاه دهان هرزه گوی خود را باز کرده ، بلافاصله عده ای مزدور حکومتی، به تمجيد و تعظيم از هرزه گويی های او پرداخته اند و همين امر هر روز بر غرور هزينه ساز او افزوده است .
اما اين همه ماجرا تيست .خامنه ای قبلا ثابت کرده به هيچ اصل اخلاقی و انسانی پايبندی ندارد . برخی افراد هم که تصور می رفت دل در گروی اصلاح حکومت دارند در پنج سال اخير نشان داده اند که حفظ روابط خود با خامنه ای را بر همراهی با ملت ترجيح می دهند. اما در اين ميان ، پديده ای مانند علی مطهری ظهور کرده که می خواهد يک تنه با برخی اقدامات افراطی همفکران خود مقابله نمايد. مطهری در دوران تبليغات انتخاباتی مجلس نهم ، جمله ای گفت که توجهات بسياری را متوجه او نمود.او اظهار داشت ، " از رهبر هم می توان انتقاد نمود". مطهری با سخن گفتن بر خلاف ميل رهبر در مورد سران زندانی جنبش سبز ، کينه ابدی خامنه ای را به جان خريده وراهی برای بازگشت ندارد. پس بهتر است سخن رأی ساز خود يعنی امکان انتقاد ازرهبر را عملی سازد. اظهارات غير حقوقی و همراه با عصبانيت خامنه ای در مورد موسوی و کروبی ، نقض بديهی ترين مبانی قضايی است. مطهری اگر به سخن خويش پايبند است اکنون بايد به انتقاد از رهبر بپردازد و مبنای شرعی و قانونی سخنان او را جويا شود. مطهری همچنين می تواند خواسته قبلی خود در خصوص محاکمه احمدی نژاد را تکرار کند. البته خامنه ای اجازه اين کار را نخواهد داد زيرا می داند محاکمه احمدی نژاد به معنای زنده شدن خاطره هشت سال حمايت خودخواهانه رهبر و مزد بگيران او از فاسد ترين ترين دولت تاريخ ايران است. اما پافشاری مطهری بر اين خواسته ، باعث خواهد شد برخی ساده لوحان که هنوز معتقدند " حتی يک نقطه خاکستری در رفتار اقتصادی خامنه ای وجود ندارد" تکليف خود را با اينگونه ادعاهای ساده لوحانه يا کاسب کارانه ، روشن نمايند.
در يک کلام، خامنه ای از محاکمه کروبی و موسوی می ترسد و برای فرار از اين ترس ، تن به رسوايی جديد داده و بدون محاکمه ، برای آنان حکم صادر کرده است. اما مطهری که ظاهراً ترسی از اشتلم های خامنه ای و قداره بندان او ندارد بايد ار فرصتی که پس از اظهارات اخير خامنه ای به وجود آمده بهره برداری نموده و وعده خويش برای انتقاد از رهبر را عملی نمايد. اين گوی و اين ميدان .