سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

گُزیدمانِ فَرنشینیِ دولت و گُزینش ما


خشایار رُخسانی

بادپروایی (بیتفاوتی) در برابر گُزیدمانِ 92 برای گُزینشِ فرنشینِ دولت بدترین گُزینه است.

سرآغاز:

اسفندیار رحیم مشایی رهایی بخش مردم ایران نیست، ولی گُزینش او میتواند از یکپارچه شُدن باند بیت رهبری در حکومت پیشگیری کُند و آنرا ناتوان سازد. اگر مردم با انتخابات آینده بیتفاوت برخورد کرده و  گُزیدمان (انتخابات) را میدانِ یکه تازی های باند بیت رهبری کُنند، بُنیادگرایان خواهند توانست بدون دردسر و هیچگونه هزینه، نامزد خودشان، سعید جلیلی، را به نام فرنشین دولت آینده از صندوق رای بیرون بکشند و بدینسان حکومت مافیایی خودشان را یکپارچه سازند. از آنجا که رحیم مشایی با علی خامنه ای همکاری نخواهد کرد، برگُزیده شُدن او از سوی مردم برای باند بیت رهبری دردسر بُزرگی را فراهم خواهد آورد.
ورود هاشمی رفسنجانی به کارزار انتخابات، با چراغ سبز بیت رهبری انجام گرفته است تا از یک سوی رای اسفندیار رحیم مشایی را در برابر نامزد بیت رهبری، که سیعد جلیلی است، بشکند و از سویی دیگر رای هاشمی رفسنجانی را با رای اسفندیار رحیم مشایی خَنزَک کُند (خنثی کُند). فراخواندن مردم به خانه نشینی در روز انتخابات بدترین پیشنهاد و راهکار است. فراموش نکنیم که اگر مردم در خرداد سال 88 در خانه میماندند و با انتخابات با بیتفاوتی برخورد میکردند، جنبش سبزی پدید نمیآمد. به دید من راه خِرَدمندانه این است که آزادیخواهان بتوانند از دُشمنی میانِ نیروی هایِ حکومتی و دولتی بهترین بهره را ببرند تا ولی فقیه را ناتوان سازند. بدون هُماسش (شرکت) آزادیخواهان در گزیدمان آینده، باند خامنه ای خواهد توانست بدون کمترین دردسر، نامزد بیت رهبری را به نام رئیس جمهور برگزیند و حکومت خودش را یکپارچه سازد. اگر چه همگی قدرت در دست ولی فقیه است و سرچشمۀِ همگی گرفتاری های مردم به بیت رهبری میرسد، ولی گُزینش یک رئیس جمهور «دردسر ساز» همانند اسفندیار رحیم مشایی که نه تنها با ولی فقیه همکاری نخواهد کرد، وآنکه هدفش کنار گذاشتن آخوندها از قدرت است و از اینرو همانند خاری در گلویِ علی خامنه ای گیر خواهد کرد، میتواند سیجی (خطری) جدی برای ادامۀِ ولایت علی خامنه ای و حکومت آخوندی شود و آسیب فراوانی به آن بزند و همزمان بر توان آزادیخواهان بیافزاید. 
اگر بُنیادگرایان نگُذارند اسفندیار رحیم مشایی از راهبندان شورای نگهبان گذر کُند  و یا رای او به سود باند بیت رهبری جابجا شود، بیگمان فیلتر شُدن و یا دستکاری در رای رحیم مشایی  سبب خشم هواداران دولت و انگیزه ای برای پَتکارش های (اعتراض های) خیابانی آنها خواهد شُد؛ از این نهش (وضع) آزادیخواهان میتوانند بهترین بهره را برای ادامۀِ جُنبش های پَتکارشی (اعتراضی) و آزادیخواهانۀِ خودشان ببرند.

شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شُورای ملی ایران و دُشمنانش





خشایار رُخسانی

پاسخ به آقای کاظم نیکخواه [1]


آقای کاظم نیکخواه!
نوشتۀِ شما را من چندبار خواندم، ولی با اینهمه به انگیزۀِ دُشمنی شما با شورای ملی ایران پی نَبُردم، مگر اینکه اختلاف شما با این شورا تنها بر سر «لحاف ملا» باشد!
پس از سه دهه حکومت بیدادگر آخوندی و آزمون تلخ این حکومتِ دینی، و در جاییکه سایۀِ سیاه جنگ و فروپاشی بر خاک ایران افتاده است، و هیچ راهکاری برای بُرونرفت از این آشفتگی نیست، و شدت تنگدستی در کشور به اندازه ای است که کارگران بینوای ایرانی برای رهایی از تنگدستی و شرم در برابر چشمان فرزندانشان، به خودسوزی یا کُشتن همگی خانواده روی میآورند، گروهی از سازمان های سیاسی شنبه و یکشنبه گذشته در پاریس گردهم آمدند تا پیرامونِ یک منشور شانزده ماده ای از ارزش های دمکراتیک همبسته شوند و زیر چتر یک نهاد میهنی به نام «شورای ملی ایران» باهمدیگر همکاری کُنند، و به کمک هم چاره ای برای برونرفت از این آشفتگی کُنند. و در جاییکه حکومت اسلامی با سرکوب های خونین و کُشتار در درون کشور، امکان هر گونه سازماندهی ایستادگی مدنی را از آزادیخواهان گرفته است، شورای ملی ایران میخواهد بُلندگوی خواسته های آزادیخواهانۀِ ایرانیان درونمرزی باشد، آنها را به ایستادگی شهریگری (مدنی) برانگیزاند و پایداری ایرانیان برون و درونمرزی را هماهنگ سازد و زمینۀِ گُزیدمان آزاد در ایران را پس از فروپاشی حکومت آخوندی، فراهم آورد. با داشتن این آزمون تلخ که در سه دهه گذشته، شَوَندِ (علت) ناکامی همبستگی های سیاسی برای آلترناتیوسازی، پافشاری برخی از گروه های جمهوریخواه روی ساختار سیاسی آیندۀِ ایران بوده است، شورای ملی ایران، ساختار سیاسی آیندۀِ ایران را ( چه پادشاهی پارلمانی یا جمهوری) به رای آزادِ مردم ایران در یک همه پُرسی واگذار کرده است تا از اینرو بتواند همگی گرایش های سیاسی دمکرات را زیر یک چتر یکپارچه کُند و از همگی نیروها در اینراه بهره ببرد.
اکنون شَوَندِ (علت) دُشمنی شما با این نهاد میهنی برای من روشن نیست. در جاییکه هیچ آلترناتیو یا نیروی جایگُزین سیاسی در درون کشور برای کنار زدنِ این حکومتِ اَنیرانی و اشغالگر وجود ندارد، روشن است که هر ایرانی میهندوست و آزاده از همبستگی سازمان های سیاسی دمکرات پیشوازی میکند، که هدفشان گذار آرام ایران به سوی دمکراسی با کمترین هزینه جانی و مالی است. اگر انگیزۀِ دُشمنی شما با شورای ملی ایران، تنها بودگی شاهزاده رضا پهلوی و گروه های پادشاهیخواه در این نهاد است، باید از شما بپُرسم که چگونه ایران آینده میتواند بدون برتابیدن همگی گرایش های مردمسالار، یک کشور دمکرات باشد، مگر اینکه شما خودتان از بیخ و بُن به مردمسالاری باور نداشته باشید و پیوسته خواهان برپایی یک ساختار خودکامۀِ دیگر به نام «دیکتاتوری پُرلتاری» باشید؟ ولی در یک ایران دمکراتیک باید همگی گرایش های سیاسی دمکرات و گیتیگرا (سکولار) پذیرفته و برتابیده شوند. و از آنجا که گروهای پادشاهیخواه ارزش های دمکراتیک، همانند آزادی، پاسداری از دادیک آدمی (حقوق بشر) و گیتیگرایی (سکولاریسم) یا جدایی راه دینداری از کشورداری را پذیرفته اند، و این اندازه از آزادگی برخوردارند که ساختار سیاسی دلپسند خودشان را به رای آزادِ مردم بگُذارند، دُشمنی شما با شورای ملی ایران از بهر وجود سازمان های پادشاهیخواه در این نهاد میهنی، دیگر نمیتواند ریشه در یک اختلاف سیاسی ساده داشته باشد، وآنکه سرچشمه در آن پَروانِکی (ماموریتی) دارد که به شما واگُذار شُده است. در چنین نهشی (وضعی) تنها کسانی با همبستگی سازمان های سیاسی دمکرات زیر چتر شورای ملی ایران دُشمنی میورزند که یا نادانند، یا دلغک (دلقک) سیاسی هَستند و یا ساندیس لیسان ویژۀِ درگاه بیت رهبری میباشند. و روشن است که سربازان سایبری گمنام امام زمان در فیسبوک و تارکده (اینترنت) با بودجه های هنگفتی که دریافت میکُنند، از هیچ کوششی برای دُشمنی انداختن در میان آزادیخواهان و چوب لای چرخ کردن برای پیشگیری از همبستگی آنها و آلترناتیوسازی کوتاهی نخواهند کرد.
در پیوند با نقش آقای رضا پهلوی در شورای ملی ایران، همانگونه که در نُخستین نشست سیاسی این نهاد میهنی در پاریس روشن شُد، او رهبر شورای ملی ایران نیست، وآنکه تنها یک هموند (عضو) ساده که به نام سُخنگوی آن برگُزیده شُده است و دیدگاه دفتر سیاسی شورای ملی ایران را بازتاب میدهد. شما برای کمرنگ نشان دادنِ کوشندگی های سیاسی آقای رضا پهلوی در سه دهه گذشته، میگویید: «او نه پلاتفرم و برنامه اي را منتشر كرده، نه كتاب و مقاله اي نوشته، نه حزبي ساخته، نه هیچ کارزاری (كمپينی) براه انداخته و یا در آن شرکت کوشا داشته، نه كسي را از زندان آزاد كرده، نه ...» و همچنین به دید شما گفتگوهای سیاسی او با دلتمردان کشورهای آزاد جهان در سه دهه گذشته، برای رساندن فریاد مردم ستمدیده و دردمند ایران به گوش کشورهای باختر، از هیچ ارزشی به نام کوشندگی سیاسی برخوردار نیست! در اینجا پُرسش من از شما این است که شما خودتان در سه دهه گذشته «خُرطوم کدام پیل را شکسته اید یا کدام پیل را هوا کرده اید؟» آیا میشود هماسش (شرکت) شما را در چند گفتگویِ مجازی (پالتاک) یا چند گردهمایی را «شق القمر» سیاسی نامید؟ تنها برای اینکه این یاداشت به درازا نکشد من به گذاردن پیوند نام کتاب هایی را که آقای رضا پهلوی نوشته است و پیوند کارزار کیفرخواست از علی خامنه ای در پایین، بَسَنده میکُنم، هرچند که این سندها، شما را برای پیشگیری از ادامۀِ کارشکنی در راه شورای ملی ایران، خُرسند نخواهد کرد. کتاب های «نسیم دگرگونی» و «ایران: زمان انتخاب» را میتوانید به کمک پیوند زیر بارگیری کُنید [2]:
کوشندگی های آقای رضا پهلوی دربارۀِ کارزار کیفرخواست از علی خامنه ای از بهر جنایت علیه بشریت را میتوانید با دنبال کردن پیوند زیر پیدا کنید [3].
در پیوند با سرکوب سازمان های چپ در دوران حکومت پهلوی، اینکه، خُرده گیری و واخواهی (اعتراض) شما زمانی میتوانست پذیرفتنی باشد که این سازمان ها به مردمسالاری، آزادی اندیشه باور میداشتند. ولی هنگامیکه شما خودتان که رَخن بر (میراث دار) آنها هَستید، هتا امروز هم پس از گذشتِ سه دهه زندگی در باختر و آزمون دمکراسی در کشورهای آزاد جهان، هنوز مردمسالاری و آزادی اندیشه و نگهداری از دادیک آدمی (حقوق بشر) را به نام ارزش های لیبرالیسم، نفرین میکُنید، از سازمان های سیاسی  چپ در دوران شاه چه چشمداشتی میتوان داشت، هنگامیکه آرمان آنها برپایی یک خودکامگی به نام «دیکتاتوری پرلتاریا» بود و آنها میخواستند با الگوبرداری از روسیه شوروی، چین کمونیستی و آلبانی ایران را به ماهواره ای از این کشورها و اُردوگاه کار اجباری واگردانند؛ از اینرو سرکوب آنها یک نیاز بود تا امنیت و آسایش و آزادی های هَنجُمَنی (اجتمایی) شهروندان ایران پاسداشته شود. و همچنین شادروان محمدرضا شاه پهلوی بُنیادگرایان واپسگرای اسلامی همانند خُمینی گُجستک، علی خامنه ای، حسین شریعتمداری، حبیب الله عسگراولادی.... را سرکوب و زندانی میکرد تا مردم ایران گرفتار سه دهه دوزخ خُمینی گُجستک نشوند، کسانی را که امروز مردم ایران روزی هزار بار آرزوی مرگ آنها را دارند.

 یاداشت ها

[1]

شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

نُخستین نشستِ همگانی شورای ملی ایران در پاریس

پخش زندۀِ نشست همگانی شورای ملی ایران در پاریس از امروز شنبه 27 آپریل تا فردا یکشنبه 28 آپریل از تلوزیون «ایران آریایی» 





پاریس
پیوند به پخش زنده مجمع موسس شورای ملی ایران

کیفیت متوسط

https://www.farakhanmeli.org/tv/tvmq.html

کیفیت خوب

 https://www.farakhanmeli.org/tv/tvlq.html

کیفیت عالی

https://www.farakhanmeli.org/tv/tvhq.html



سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

پاسُخ به هَمیستاران (مخالفان) شورای ملی ایران



خشایار رُخسانی

پیشگفتار:

برخی از هم میهنان ماده یازدهم منشور شورای ملی را بهانه دُشمنی با این شورا کرده اند که پیشنهاد به اداره ایران بر پایۀِ ساختار نامتمرکز داده است. در پایین پاسخ مرا به این هم مینهان میخوانید.


سرآغاز:

ارزش کتاب های پژوهشی و تاریخی به خواندن آنها برای آموزه گرفتن و در راستای پیشگیری از بازکردِ لغزش های مرگبار تاریخی است و نه برای زیور دادن به گنجینۀِ کتابخانه ها و خاک خوردن آنها. باآنکه بسیاری از ایرانیان میهندوست خواهانِ زنده کردن دوران شکوفایی فرهنگ و آیین های ایرانی و ساختن تمدنی نوین برپایۀِ ارزش های ایرانی هَستند، ولی بسیار کم پیش میآید که آنها رنج پژوهش های تاریخی را به خودشان بدهند تا به شَوَندِ (علت) فروپاشی شهریگری ایرانی پی ببرند که در پیکر شاهنشاهی ساسانی تجلی یافته بود. از اینرو داده های (اطلاعات) بیشتر این «میهندوستان» مرزین است به آنچه آنها در پای منبر ملاها دربارۀِ آیین و فرهنگ ایرانیان پیش از اسلام شنیده اند یا کتاب های تاریخی که ملاها به دُروغ نوشته اند [1].
دودمان ساسانی برای 400 سال با توانش (اقتدار) و نیرومندی در ایران فرمانروایی کرد و آنچه که سبب نیرومندی این شاهنشاهی شُده بود، ساختار فرمانروایی آن بود. با آنکه با مرگ اردوان پنج واپسین پادشاه اشکانی،  دودمان پارتی اشکانی برافتاد، ولی پارت ها از نماگاه تاریخ ایران ناپدید نَشُدند و پیوسته در خُراسان و اَپاختر (شمال) ایران در یک ساختار پیمانگان (فدرالیسم) با دودمان ساسانی در آرامش و همبستگی باهم میزیستند. بر پایۀِ این ساختار، شاهان بومی اشکانی با مهر و موم خودشان در اَپاختر ایران فرمانروایی میکردند، ولی آنها توانش (اقتدار) شاهنشاهی ساسانی را پذیرفته، به پایتخت مالیات میپرداختند و درهنگام جنگ نیرو در دسترس پایتخت میگذاشتند. تا زمانیکه شاهنشاهی ساسانی برپایۀِ ساختار پیمانگان (فدرالیسم) اداره میشُد، کشور ایران از نیرومندترین کشورهای جهان و پیروزمند در همگی جنگ ها با رومیان بود. ولی از زمانیکه ساختار پیمانگان بدست خُسرو پرویز برچیده شُد، شاهنشاهی ساسانی همبستگی رزمی با پارت ها را از دست داد. برآیند این وَدایش (تصمیم) نادُرُستِ خُسرو پرویز نُخست شکست ایران در جنگ در برابر بیزانس روم شُد، ( شکست در یک جنگ 30 ساله که داشت به سود ایران پایان مییافت و امپراتور روم هتا پذیرفته بود که کشور روم ماهواره ایران گردد.) و سپس شکست در برابر تازیان مسلمان، زیرا آرتش ایران که تا پیش از این از همبستگی پولادین برخوردار بود، با برچیده شُدنِ ساختار پیمانگان (فدرالیسم) و کودتا به زیان خُسرو پرویز و مرگ او بدست پسرش شیرویه، آرتش ایران سه پاره شُد و در یک جنگ درون کشوری باهمدیگر درگیر شُدند [2].
هدف از بیان این پیشگفتار پرتو انداختن بر این راستی است که امروز نهش (وضع) سیاسی ایران دُرُست همانند دوران پیش از تازش عرب های مسلمان به ایران است، و انگار که نهش (وضع) سیاسی ایران در چهارده سده گذشته یخ زده و دگرگون نشُده باشد. اگر توانش (اقتدار) شاهنشاهی ساسانی برای 400 سال وامدار ساختار کشورداری آن بود که در یک پیمانگان و همبستگی رزمی با پارت ها میزیستند، بدون شک امروز نیز برای پایان دادن به اشغال 1400 ساله ایران بدست تازیان  و برپا ساختن دوباره شکوه و مِهَستی (عظمت) فرهنگ، آیین و کشورداری برپایۀِ ارزش های ایرانی نیاز به همبسته کردن دوبارۀِ همگی تیره های ایرانی از راه سهیم کردن آنها در قدرت است.
اکنون بازگردیم به شورای ملی ایران و ماده یازدهم این شورا که سبب ناخشنودی برخی از هم میهنان ما شُده است. در این ماده سخن از حکومت نامتمرکز است. و این ساختار کشورداری، سوای فدرالیسم میباشد. در یک ساختار فدرالیسم، استان ها دارای حکومت ها و مِهَستان های (مجلس های) بومی خودشان هَستند که جداگانه قانون گذاری میکُنند. که نمونه آنرا در آلمان گواه هَستیم. ولی در ساختار نامتمرکز که شورای ملی ایران پیشنهاد داده است، نه سخن از حکومت و نه مِهَستان بومی است، تنها کوشش شُده است که شهروندان در استان هایِ گوناگون بتوانند از راه گُزینش استاندارانشان و به کمک آن بودجه ای که پایتخت در دسترس آنها میگذارد، برنامه های آبادانی و فرهنگی خودشان را پیش ببرند، و هدف نیز این است که برای نمونه برای روشن کردن بخاری های آموزشگاه ها در فصل زمستان که در نیسنگ های (منطقه های) سردخیز ایران زودتر از پایتخت آغاز میشود، مدیران آموزشگاه ها چشم براه دستور از پایتخت نمانند و بتوانند به رای خودشان بخاری ها را زودتر روشن کُنند. با نگاهی به ساختار اداره ایران برپایۀِ وَندسارش گرایی (تمرکز گرایی) که نمونه و بازده آن را در دوران پهلوی در دسترس داریم، روشن است که اُستان های کردستان و بلوچستان از تنگدست ترین استان های کشور بودند. زیرا برنامه های آبادانی این استان ها در پایتخت نگاشته میشُد، و پایتخت نیز هیچ آگاهی از نیاز آشکار مردم تنگدست این استان ها نداشت. با داشتن چنین آزمونی تلخی است که ماده یازدهم منشور شورای ملی کوشش کرده است، در راستای ساختن یک ایرانِ آباد، از ادامه چنین نهشی (وضعی) در یک ایران آزاد پیشگیری کُند.
از آنجا که سیاست های کلان کشور همانند نگاشتن سیاست های برنامه و بودجه، ترازداری، برنامه ریزی (اقتصاد)، دیوان برونمرزی (سیاست امور خارجه)، آرتش، جنگ و آشتی... در دست دولت برگُزیده مردم در پایتخت است، سهیم کردن ایرانیان مرزنشین در اداره کشور، نه تنها سیجی (خطری) برای تکه پاره شدن خاک کشور نخواهد بود، وآنکه سبب نیرومندی و یکپارچگی مرزی خواهد شُد، زیرا ایرانیان مرزنشین پیش از این بسان شهروندان درجه دوم ارزیابی نخواهند شُد، و آنها کشور را همانند شهروندان پایتخت و تهرانی ها ازآن خودشان خواهند سُهید (احساس خواهند کرد).
از اینرو، آنچه که سبب تکه پاره شُدن خاک ایران و گُریز اُستان ها از مرکز خواهد شُد، ماده یازدهم منشور شورای ملی نیست که کوشش میکُند تیره های مرزنشین ایرانی را در اداره کشور سهیم سازد، وآنکه زیاده خواهی بخشی از هم میهنان ایرانی ماست که میپندارند «میهنپرست تر » از دیگر تیره های ایرانی مرز نشین میباشند و کشور ایران تنها دارایی خانوادگی آنهاست، و از اینرو سهم بیشتری را درخواست میکُنند.

یاداشت ها
[1]
http://khaschayarrochssani.blogspot.de/2011/09/blog-post_26.html

[2]
http://khaschayarrochssani.blogspot.de/2011/08/blog-post.html

جمعه ۱۵ دی ۱۳۹۱ ه‍.ش.

پژوهشی در زبان پارسی (بخش دوم)



اُستاد فریدونِ جُنیدی


بخش دوم

2.     توانائی زبان در ساختن واژه های نو:

روشن است که بر درخت دانش، هر زمان شکوفه ای نو می رويد و باغبانان را می بايد که نامی نو بر آن نهند و زبان را میبايد که توان چنين نامگذاری همواره باشد.
و اين نيز پيداست که همۀِ زبانهای آريايی ( که ريشه در اوستا و سانسکريت دارند) از چنين ويژگی برخوردارند و به همين روی پیدا کردن واژه تازه در اين زبانها دشوار نمی نمايد. اما اين ويژگی در زبان فارسی ويژه تر از همۀِ زبانهاست و برای آن که روشن شود توان اين زبانِ جهانی در برآوردنِ واژه های تازه تر چه اندازه است، يک واژه را بر میگُزينيم و پيوندهای گونه گون آن را با واژه های ديگر باز می بينيم و چون سرآغاز هر کار سر و آغاز آن است، از واژهء «سر» می آغازيم:
سربريده، سرپا (نشستن، يا ايستادن)، سرپايی (کفش خانه)، سرپا گرفتن ( کودک)، سراپرده، سراب، سرآب (کنار جوی يا چشمه يا رودخانه)، سرباز (کسی سر خود را در راه کشورش مي بازد)، سرانداز (کسی که سر خود را در راه کسی، يا آرمانی بيدرنگ می افشاند)، سرسپردن (فدايی کسی شدن)، سر سپار، سرشاخ (آمادۀِ نبرد)، سرافشان (کسی که سر خود را در راه کسی، يا آرمانی بيدرنگ می افشاند)، سر براه (فرمانبر)، سر راه (کودکی که توان نگاهداشتنش را ندارند و بر سر راه می نهند تا کسی اورا به فرزندی بپذيرد)، سر راهی (خوراکی يا چيزی که به مسافر می دهند تا با خود ببرد)، سرآغاز، سرانجام، سرمنزل، سردرختی (ميوه)، سرچاه، سرکوب (دشمنان را با سپاهی شکست دادن و از ميان بردن)، سرکوفت ( کار بد کسی را به او گوشزد کردن)، سر ستيزه ( کسی که نبرد را می آغازد)، سر پناه، سراسر، سرستون، سر بر کف ( جانسپار، آمادۀِ مرگ)، سر بدار ( سر+ به + دار؛ کسی که پيش از انجام کاری آمادۀِ مرگ است)، سر آشفته، سراسيمه، سرگيجه، سرگشته (کسی که ديگری او را در کارش سرگشته کرده)، سرگردان (کسی که خودش در کار خويش سرگردان است)، سربينه ( جايگاه خنک در گرمابه جايگاه رختکن)، سرسنگين، سرسبک (سبکسر) ، سربند ( دستمال يا شال که بر سر می بندند)، سر بندی (مشغول کردن)، سر هم بندی، سر شور( صابون سر، يا گِل سر)، سر پر شور، سرِ خرمن (کنار خرمن)، سرخرمن (هنگام خرمن کردن، تير ماه)، سر پنجه (نيرومند)، سردست، سرِ دست (گرفتن در کشتی)، سر دواندن، سرخاراندن (درکاری انديشيدن، يا درنگ کردن)، سر بر زانو (غم گرفتن)، سراسر (همگی کسان يا چيزهايی که در يک جا هستند)، سراپای (همگی چيزها از سر تا به پای)، سر بسر (دو چيز را که هم ارزش باشند با يکديگر عوض کردن)، سر به سر گذاشتن، سرگرم، سر سودا، سرِ هم، سر کج، سر جوش، سرچين (ميوه يا سبزی)، سر سخن، سردار، سرپوشيده (پنهان)، سرشمار، سرشبان (چوپان بزرگ چند گله)، سر شب، سر پرستار، سر سری، سردستی ( خوراک زود آمده شده)، سر سيری، سر خر، سر خاک ( گورستان)، سر پُر (گونه ای تفنگ که آ را از سر لوله پر می کردند)، سر گز( کچل، کل، بی مو)، سر دادور (داور بزرگ)، سر تراش ( سلمانی) سردادن (رها ردن)، سر انگشت، سر و سامان، سر نهادن ( راهی را در پيش گرفتن)، سر بر نهاندن ( بدنبال کسی رفتن)، سر گذاشتن، سر بی کلاه (نادار و درويش)، سر تاجدار ( پادشاه)، سر تاجوار (سر شايستۀِ تاج، پادشاه)، سر فروش (کله پاچه فروش)، سر سازش، سرِ جنگ، سر درد، سرنشين...
و چون پهرست واژه های پيوسته با سر، پيوسته شد، روشن می شود که زبانهای ديگر در برابر آن سرفکنده و سرگشته اند. زيرا که در هيچ يک از فرهنگ واژگانِ زبانهای جهان تا يک دهم چنين پديده ای نيز پديدار نيست.

3.      ساده بودن زبان:

اين نيز آشکار است که دانشمندان در زبانِ دانشی خويش برای کوتاه کردن واژه های بزرگ، گزيده ای از آن می گويند يا نشانه ای برای آن بر می گزينند، چونان: Sin برای سينوس،P برای فشار، يا E برای نيرو و ... با اينهمه باز ميشايد که زبانی که برای نمودن دانش به کار گرفته میشود، خود نيز ساده تر از این باشد که بخواهد با این نشانه های ساده، همراهی کُند؛ و زمان و توان و دفتر و ديوان کمتری برای باز گفتن بخشهای گونه گونه دانش بخواهد.
ويژه آن که اين زمان را ، زمان رايانه (کامپيوتر) می خوانند و از خورشيد نمايانتر اين که سخن است که هر چه زبان ساده تر باشد، کار را آسانتر میسازد. از همين واژۀِ ،Computer،  بياغازيم که در فرهنگستان دويم ايران، بجای آن، رايانه را برگزيدند. اين واژه ريشه در راينيتن پهلوی دارد که «انديشيدن دربارۀِ چيزی يا کاری و کم و بسيار و چه و چون آن را سنجيدن برای به انجام رسانيدن آن» باشد!
خود بنگريد که اين انبوه انديشه و کردار را چگونه در راينيتن گنجانده اند و آن را ساده کرده اند. اما کامپيوتر از نُه واکه و چهار آوا (سيلاب) برآمده است، باز آن که رايانه ايرانی از شش واکه و سه آوا پديدار گشته است و خود در سادگی خويش سخن می گويد. گذشته از آن که اگر من بجای گزينندگان اين واژه بودم «رايان» (همچون گريان، روان) را برای آن برمیگزيدم که نشانۀِ کُنش و کردار آن است و آن را با «هــ» پايانی کوچک نمی کردم و آن گاه بود که «رايان» دارای پنج واکه و دو آوا می شد و ساده تر از نمونۀِ کنونی نيز میبود و در آينده نيز شايد که چنين شود.
اکنون می بايد که به روی ديگر اين واژه بنگريم:
کامپيوتر به شمار و شمارگری آن چشم دارد و رايان چنان که بر شمرديم به چند و چون و اند آن و سنجش آن و برگزيدن آن!
پرويز ناتل خانلری در «زبانشناسی و زبان پارسی» سنجيده است که واژه های زبان پارسی بيشتر يک آوايی يا دو آوايی اند و اين نشان سايش و ساده تر شدن زبان پارسی است.
واژه هايِ يک آوايی پارسي چونان: آب، در، دار، پشت، رو.
واژه های دو آوايی آن چونان: آبی، دربار، دارکوب، پشتی، رويداد ... کمر، پرهيز، پرداخت...

کارگر ايرانی در برابر فوندانسيون، فرانسوی، «پی» را بکار میبرد.
بانوی خانۀِ ايرانی در برابر برد، bread، انگليسی- «نان» می گويد.
کشاورز ايرانی بجای واتر،water، انگليسی، «آب» بر زبان می راند و رانندۀِ ايرانی بجای Comfortable واژهء «آسان» يا آسوده را پيش میکشد.
زبانهای ايرانی در بستر دراز آهنگ رود آواز خوانِ زبان خود، هزاره ها را پيموده اند و در اين راه دراز، از هر سنگی رنگی پذيرفته اند و از هر پيچی، آهنگی ... و «سوده» و «ساده» به زمان شکوفايی سخن پارسی رسيده اند و بر لب و کام زبان شيرين دهنان ايرانی غلتيده اند و از نوک خانه بزرگانی چون فردوسی، رودکی، سنايی و سعدی گذشته اند
...
آدینه، 15 دی، 3750 دین بهی

دنباله گفتار در بخش سوم

________
زروان
Top of Form
Bottom of Form

یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۱ ه‍.ش.

پژوهشی در زبان پارسی


اُستاد فريدون جنيدی

چکیده:

زبان پارسی از همگی ویژگی ها برای جهانی شُدن برخوردار است. در بخش نُخستِ این پژوهش اُستاد فریدون جُنیدی به یازده نمونه از این ویژگی ها اشاره میکُند.

سرآغاز:

جهانيان در اين راستی همگمانند که از دو سده پس از اسلام تا چندی پس از يورش مغولان، ايران کانون دانش جهانی بوده است. و بسی از شاخه هایِ دانش کنونی در آن زمان به نيروی انديشۀِ دانشمندان ايرانی درخشان و به درخت دانش جهانی افزوده گشتند؛ و بسیاری از چيستانهایِ دانش، برای ايرانيان گشوده شد. چون اين سخن آشکار است و نياز به شکافتن و بازنمودن ندارد، پس میبايد که به گفتاری ديگر بپردازيم.

آن دانشمندان دفترهایِ خويش را برای آن که در امپراتوری بزرگ اسلامی پراکنده شود، گاه به زبان تازی (که دستور و آیين نگارش و فرهنگ واژه های آن را خود پديد آورده بودند) مینوشتند و گاه انديشۀِ خويش را به زبان پارسی میآراستند.
نمونه هایِ فراوان از نوشته های ايرانی در زمينه های گوناگونِ دانش جهانی بر جای مانده است که نشان از توانايی اين زبان برای بازکردن دشواريهایِ رشته های دانش دارد؛ اما پرسش شما اين است که آيا زبان پارسی را توان آن هست که زبان دانش امروز جهان نيز شود!

در پایین به شماری از ویژگی های یک زبان جهانی اشاره میکُنیم.
1.     گنجينۀِ واژه های زبان باید پُر بار باشد.
2.     زبان باید توانايی برآوردن يا ساختن واژه هایِ نو را از راه پيوندِ واژه ها داشته باشد.
3.     زبان باید ساده باشد.
4.     آیين و دستور زبان يگانه باشد و جدا آیينی (استثنأ) در آن ديده نشود.
5.     ريشه های کهن زبان شناخته شده باشد و پيوندِ واژه های تازه به ريشه های کهن روا باشد.
6.     پيوندِ زبان از ديگر زبانها، که در زمينۀِ دانش جهانی میکوشند گسسته نباشد.
7.     گويندگان به آن زبان، در درازنای زمان به ژرفا و گستردگی و باروری آن ياری رسانده باشند.
8.     زبان توان نگارگری در همۀِ زمينه های دانش جهانی را داشته باشد.
9.     زبان خوش آهنگ و زيبا باشد.
10.                       سخنوران بزرگ به آن زبان نوشته و سروده باشند
11.                       داوری داوران بزرگ را برای برتری، داشته باشد.

و اکنون گاهِ آن میرسد که زبان فارسی را با اين ميزانها، بسنجيم!

1.     گنجينۀِ واژه ها:

بزرگترين کاری که در زمينۀِ گرد آوری واژه هایِ زبان پارسی در زمان ما رخ نموده است، کار روانشاد دهخدا و همکاران وی است. و اگر چه اين کار به ياری گروهی ديگر از واژه شناسان ويراسته میشود تا به آراستگی رسد، هنوز فرسنگها راه برای رسيدن به يک واژه نامۀِ بُزرگ در پیش داریم که در برگيرنده همۀِ واژه های پارسی باشد.
با همۀِ اين سخنان، دهخدا خود گفته است که پيرامون دو هزار هزار (دو ميليون) برگه برای «لغتنامه» گردآوری شده است، که اگر يکهزار هزار آن را برای نامها کنار نهيم، باز يکهزار هزار برگه برای واژه ها بر جای میماند و اين انبوه واژه در هيچ يک از زبانهایِ امروز جهان به چشم نمیخورد. و اين بسنده است که بدانيم که شمار واژه هایِ زبان انگليسی تا يک سده پيش يکصد هزار بوده است و در اين يک سده با پذيرش از زبانهای ديگر و پيدايی دانشهای تازه و واژه های پيوسته به آن يکسد هزار واژۀِ ديگر به گنجينۀِ واژه های آن افزوده شده است و اگر اين شمار واژه های انگلیسی را با شمار واژه های پارسی در «لغتنامه دهخُدا» بسنجيم، از اين سنجش دچار شگفتی میشويم.
اما اين را نيز می بايد به اين سخن افزود، که هم اکنون در سازمان لغتنامه ، ياران و همکاران سرگرم ويرايش اند.
چند فرهنگستان ديگر، در همين زمان پيدا شده اند که کارشان پژوهش در واژه های پارسی است و يکی از آن ميان، بنياد شهيد رواقی است که به کوشش دکتر محمد رواقی تا کنون هفتاد دفتر پيرامون فرهنگ و واژگانِ ايرانی فراهم کرده اند.
گردش روزگار دروازه هایِ شهرهای بزرگ و کهن پارسی زبان قندهار، کابل، هرات، بلخ، بدخشان، زرافشان، خجند، سمرقند، بخارا و تاشکند را بازگشوده است و اگر انبوهِ شگفتی آور واژه هایِ نغز و تازۀِ پارسیگویان در آن مرزبوم، نرمک نرمک با واژه های اين سو درآمیزد، چنان گستردگی و نيرو به زبان پارسی خواهد داد که توان آن را چند برابر کند. انبوه واژه های گويشهای ايرانی، از کردستان گرفته تا يغناب که هنوز به گنجينۀِ زبان همگانی اندر نشده و با کوشش پيگير ساليان می بايد که چنين شود ( و بخشی بزرگ از برنامۀِ بنياد نيشابور به اين کار ويژه شده است) خود شگفت انگير است، و اگر همۀِ اين کوششها انجام شود ديگر در همۀِ جهان کسی را پروای سنجيدن زبانهای ديگر با زبان پارسی دری، پيش نخواهد آمد!

یکشنبه (مهرشید) 10 دی، 3750 دین بهی

دنباله گفتار در بخش دوم

______
زروان