یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

میلیاردها دلار هزینه برای غنی سازی چند کیلو اورانیوم




مهران مصطفوی

چکیده:

با توجه به اینکه ایران معادن اورانیوم کافی حتی برای تامین سوخت یک نیروگاه را نیز ندارد، و اینکه کشور باید حداقل 10 نیروگاه داشته باشد تا غنی سازی از نظر اقتصادی بصرفه باشد و بالاخره با توجه به توافقنامه ژنو که به ایران اجازه نمی دهد صنعت غنی سازی ـ یعنی غنی سازی انبوه ـ را داشته باشد، پافشاری حاکمیت برای ادامۀِ غنی سازیِ چند کیلو اورانیوم در روز، چه چیزی را پنهان میکند، بجز اینکه حکومت اسلامی بخواهد اجازه برای غنی سازی چند کیلو اورانیوم را بجایِ نشانۀِ «پیروزی» و سرپوشی بر شکست زبونانه اش بکار بگیرد که کشورهای باختر در پیماننامۀِ ژنو با زور به این حکومتِ سرکش و اشغالگر پذیراندند؟

سرآغاز 


مذاکره با گروه 5 + 1 ادامه دارد و تمامی علائم نشان می دهند که ایران برای نیل به یک توافق جامع بسیار عجله دارد. آقای روحانی به مناسبتهای مختلف وضعیت بسیار شکننده اقتصاد کشور را یادآور شده است و بودجه ای که به مجلس برده تکیه اش به دلارهایی است که بناست آزاد شوند و نفتی که بناست بفروش برسد. آقای خامنه ای هم با اینکه خود را می خواهد دور از مذاکرات نگاه دارد اما از مذاکره کنندگان دفاع می کند و مذاکره کنندگان نیز مدعی هستند اوامر رهبر را به اجرا می گذارند. بهرحال بنظر می رسد که ایران خواهان توافقی در 6 ماه اول باشد و برای این هدف کمال همکاری را با گروه 5 + 1 انجام می دهد، بعنوان نمونه سه چهارم اورانیومهای غنی شده رقیق شدند و بازدیدهای لازم از معادن ایران بعمل آمده است. مذاکرات در شرایطی پیش می رود که ایران در موضع ضعف قرار گرفته و غرب هر آنچه را میخواهد بر روی میز گذاشته است. ایران سیاستی را پیش گرفته است که در آن مردم نامحرم اصلی مذاکرات باقی مانده اند. در اینجا سعی دارم نشان دهم که چرا نباید تماشاگر این مذاکرات بود و چرا باید صدای آزادیخواهان مستقل ایرانی باید در باره این موضوع شنیده شود. در این مقاله به مسئله غنی سازی اورانیوم که از سوی ایران و غرب بعنوان مهمترین معضل در مذاکرات از آن یاد می شود می پردازم.

جمهوری اسلامی با تمام قوا و از سوی تمامی جناحهایش بر این نکته اصرار دارد که ایران باید بتواند به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد و حق غنی سازی ایران باید به رسمیت شناخته شود. در این امر همگی جناحها توافق دارند تنها اختلاف در درون حاکمیت چه از تندروها گرفته تا طرفداران روحانی و یا اصلاح طلبان در باره کم و زیاد غنی سازی است. گروههای تندرو داخل حاکمیت ـ جبهه پایداری و رهروان مصباح یزدی ـ که نگرانی اصلی آنها این است که رابطه ایران با غرب عادی شود بر این امر اصرار دارند که ایران غنی سازی را باید مانند گذشته ادامه دهد و یا حداقل بخشهای مهمی از آن را حفظ کند. آنچه باعث تاسف است اینکه تنها افراد تندرو رژیم هستند که در باره نواقص توافق ژنو مطلب می نویسند و بقیه یا سکوت کرده و یا برای حکومت آقای روحانی دست می زنند. بسیار باعث تاسف است که صدایی از میهن دوستان و مدافعان حقوق شهروندی و حقوق ملی در اینباره بلند نمی شود. و باز هم بخشی از فعالیت سیاسی مردم را بین دو سیاست، یا طرفداری از روحانی یا همراه بودن با تندروها قرار می دهند.
برای اینکه هموطنان بهتر مسئله را در یابند در آغاز در مورد غنی سازی اورانیوم به سند توافقنامه مراجعه میکنیم. توافقنامه ای که تنها دولت آمریکا آنرا منتشر کرد و دولت ایران حتی به انتشار آن نیز اعتراض کرد. در این سند در باره غنی سازی موارد زیر آمده است:
1 - توقف تولید اورانیوم تقریباَ ۲۰ درصد غنی شده و غیرفعال کردن تنظیمات ساختار آبشار سانتریفیوژهایی که ایران برای تولید اورانیوم تقریبا ۲۰ درصد غنی شده استفاده می کند.
2 - آغاز به رقیق کردن نیمی از ذخیره اورانیوم تقریبا ۲۰ درصد غنی شده ای که به شکل هگزافلوراید است و ادامه تبدیل مابقی به شکل اکسید که برای غنی سازی بیشتر مناسب نباشد. تکمیل رقیق سازی نیمی از ذخیره اورانیوم هگزافلوراید نزدیک بیست درصدی اش در مدت سه ماه و تکمیل تبدیل باقیمانده این مواد به اکسید در شش ماه.
3 - حدود نیمی از سانتریفیوژهای نصب شده در نطنز و سه چهارم سانتریفیوژهای نصب شده درتاسیسات فردو - ازجمله سانتریفیوژهای نسل جدید- به غنی سازی اورانیوم  نپردازند. ایران تولید سانتریفیوژهای جدید را باید محدود به تولید برای جایگزینی دستگاههای معیوب کند تا نتواند از این فرصت شش ماهه برای انباشتن سانتریفیوژهایش استفاده کند. ایران برای نخستین بارآماری که تایید نماید تولید سانتریفیوژها تنها مختص به جایگزینی ماشینهای معیوب است؛ را در اختیار می گذارد
4 – ایران تاسیسات غنی سازی جدیدی نمی سازد.
5 -
از برنامه های تحقیق و توسعه ای غنی سازی کنونی اش به گونه ای که در گزارش 14 نوامبر ۲۰۱۳ آژانس بین المللی  انرژی اتمی توصیف شده فراتر نمی رود.
6 -
محدود کردن  حجم مجاز ذخیره اورانیوم پنج درصد غنی شده ایران در پایان مدت شش ماه.
7
ـ تاسیسات غنی سازی نطنز و فردو مطابق آنچه در برنامه اقدام مشترک تبیین شده است از هم اکنون در فهرست مکانهای قابل بازدید روزانه بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار میگیرند(برخلاف بازدیدهای هرچند هفته ای.)
8
ـ سازمان انرژی اتمی و ایران مشغول اصلاح روشهایی هستند که به بازرسان آژانس اجازه دهد تا اطلاعات ثبت شده را درقالبی روزانه بررسی نمایند تا از زمان کشف هرگونه عدم تطابق فعالیتهای هسته ای ایران با تعهداتش بکاهند. علاوه برآنچه ذکر شد، این تاسیسات همچنان مشمول انواع بازرسی های حضوری از جمله بازرسی های هماهنگ شده و سرزده خواهند بود.
9-
ایران برای نخستین بار اطلاعاتی که دسترسی منضبط به کارگاههای تولید سانتریفیوژ ، کارگاههای تولید روتر سانتریفیوژها و تاسیسات نگهداری و معادن و کارخانه های آسیاب اورانیوم را قادر سازد را در اختیار می گذارد.
لازم به یادآوری است که آمریکاییها در نظر دارند بمدت حداقل 10 سال این محدودیتها را بر ایران تحمیل کنند. بدون اینکه در این مقاله وارد جزئیات 9 ماده بالا شوم نتیجه عملی اجرای این مواد این است که دیگر چیزی بعنوان صنعت غنی سازی در ایران باقی نمی‌ماند. در "بهترین صورت ممکن" غرب به ایران اجازه خواهد داد تا حدود چند هزار سانتریفوژ در نطنز فعالیت کنند. اما فعالیت این تعداد سانتریفوژ توان تولید یک دهم نیاز سوخت نیروگاه بوشهر را هم نخواهد داشت. در نیروگاه بوشهر سالی 25 تن اورانیوم غنی شده مصرف می شود و توان تولید ایران بعد از قراردادجامع به چند تن در سال هم نخواهد رسید. مضاف بر این مسئله، دو مطلب دیگر را هم باید در نظر داشت :
1 ـ ایران حداقل تا چندین سال سوخت نیروگاه تهران را دارد و کوچکترین نیازی به اورانیوم 20 درصد غنی شده ندارد. و در ضمن قیمت خرید این اورانیوم در بازار به چند میلیون دلار هم نمی رسد.
2
ـ طبق قرارداد، روسیه کنترل سوخت نیروگاه بوشهر را حداقل تا 8 سال دیگر در کنترل خود دارد. این نیروگاه نیاز به سوخت دیگری ندارد زیرا روسها سوخت را تامین می‌کنند و سوخت مصرف شده را هم به خرج ایران به روسیه منتقل می کنند.
حال سئوال اساسی این است که حاکمیت چرا اصرار دارد که ایران به فعالیت غنی سازی و آنهم در سطح کوچک خود ادامه دهد؟ آیا واقعا ایران نیازی به غنی سازی اورانیوم دارد؟ حاکمیت برای توجیه دو مسئله را طرح میکند:

الف ـ بعد از 8 سال ایران باید خود سوخت بوشهر را تامین کنیم.

ب ـ ایران بدنبال ساخت نیروگاههای هسته ای دیگری است. مسئولان ایرانی گاه از 20 نیروگاه، گاه از 10 نیروگاه، گاه از 4 نیروگاه و به تازگی تنها از ساخت دو نیروگاه دیگر سخن می گویند که قصد دارند از روسها بخرد.
اما همانطور که قبلا در اینباره نوشته ام با توجه به اینکه ایران معادن اورانیوم کافی حتی برای تامین سوخت یک نیروگاه را نیز ندارد و با توجه به اینکه کشوری باید حداقل 10 نیروگاه داشته باشد تا غنی سازی از نظر اقتصادی بصرفه باشد و بالاخره با توجه به توافقنامه ژنو که به ایران اجازه نمی دهد صنعت غنی سازی ـ یعنی غنی سازی انبوه ـ را داشته باشد، اصرار حاکمیت برای اینکه به غنی سازی چند کیلو اورانیوم در روز ادامه دهد چه چیزی را مخفی می کند؟ مسلم است که ساخت احتمالی نیروگاههای دیگر ـ که دربهترین صورت حداقل 10 سال طول می کشد ـ نمی تواند توجیه مناسبی برای اینکار باشد. برای پاسخ به سئوال پیش قبل از هر چیز باید به سابقه رفتار حاکمان نگاهی اجمالی بیندازیم تا بتوانیم پاسخ را دریابیم. بحران اتمی ای که ایران گرفتار آن شده است و هزینه های نجومی بر اقتصاد ایران وارد کرده است اولین بحران بزرگ که ایران بعد از انقلاب 57 دچار آن شده است نیست بلکه سومین نوع آن می باشد.

راه حل بحران گروگانگیری
در بحران اول که نتیجه گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا بود آقای خمینی و همراهان حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی بعد از اینکه از گروگانگیری اول برای کنار زدن بازرگان و ملیون و سپس حمله به بنی صدر و چپها مستقل استفاده کردند، برای حل بحران گروگانگیری بعد از اینکه با مخالفان کارتر توافقی پنهانی که از آن بنام افتضاح "اکتبر سورپراز" یاد می شود بستند، قراردادی هم با دولت کارتر بنام قرارداد الجزایر امضا کردند. مفاد قرار داد قرارداد الجزایر آنچنان شرم آور بود که انرا از مردم مخفی کردند. قرارداد الجزایر را چون به زیان ایران بود و حکومت رجائی می‌دانست رئیس جمهوری وقت، آقای بنی صدر آن را امضاء نخواهد کرد و چون برطبق قانون اساسی، بدون امضای رئیس جمهوری قرارداد منعقد نمی‌شد، به آن، «بیانیه» عنوان دادند و حتی آنرا به اطلاع رئیس جمهوری نیز نرساندند. بنی‌صدر به خمینی نامه نوشت که این خیانت به نام شما در تاریخ ثبت می‌شود. جلو امضای آن را بگیرد. بعدها، او و بهزاد نبوی گفتند به دستور شخص خمینی قرارداد را امضاء کرده‌اند. غلامعلی رجائی،  فرزند رجائی در مصاحبه ای با یاس نو ( 31 دیماه 1382) بار خیانت را از دوش بهزاد نبوی  برداشته اشت و  قول کیومرث صابری، همکار رجائی و بهزاد نبوی را انتشار داده است. ایشان نوشته است : « به ﺁقای رجائی گفتم : ... چرا دولت باید برود و این قضیه را حل کند و تبعات ﺁن دامنگیر دولت بشود که فردا مخالفان سیاسی بگویند ﺁزادی گروگانها به منافع ملی ضربه زده ؟ ... پس از این صحبت، این دو بزرگوار بلند شدند و خدمت امام رفتند. منهم با التهاب خاصی در نخست وزیری منتظر بودم تا ببینم نتیجه این ملاقات چه می شود  و کمتر کسی می دانست که اینها کجا و برای چه کاری رفته اند.  وقتی دو نفری از جماران بازگشتند، بهزاد نبوی تا مرا دید از ته سالن گفت: صابری ببین ! تو بعنوان یک نویسنده شاهد باش قرار است ما کاری بکنیم که فردا به من خواهند گفت : وثوق الدوله ایران. ولی تو شاهد باش که ما فقط به اطاعت امر امام این کار را می کنیم. من به بهزاد نبوی گفتم: حالا نروی و این عبارت وثوق الدوله را به خبرنگاران بگوئی که اتفاقاً گوش نکرد و عین همین تعبیر را هم به خبرنگاران گفت."
جالب است بدانیم که همان موقع بنی صدر نامه ای به خمینی در مورد قرارداد الجزایر نوشت در آن نامه از جمله آمده است : "پریشب به احمد آقا گفتم داستان دارد به صورتی تمام می شود كه همه اش ضرر و تسلیم است و لااقل باید بفرمایید افرادی كه مذاكرات را كرده اند، خدمت برسند توضیح بدهند. آن طور كه این جانب فهمیده ام، هم قانون اساسی نادیده گرفته شده و هم شروط  چهارگانه آقا و هم مصوبات مجلس كنار گذاشته شده است و این در ایران مسكوت نخواهد ماند و عواقب بسیار خواهد داشت. پولهای ایران را نمی دهند...  كاری در حد خیانت است و هیج دلیلی هم برای قبول این معنی نیست... چه كسی جواب این بذل وبخشش ها را خواهد داد؟ خدا می داند. اموال شاه و ... را كه نگرفته هیچ، اینك پولهای یك ملتی كه از صدها سال سختی رنج می برد را می خواهند به آمریكا بدهند. شرف و اعتبار ملت ما را و انقلاب ما را به باد می دهند. دیگر چه عرض كنم كه این جانب در تابستان در جلسه شورای انقلاب گریه كردم كه این ترتیب كار كشور را به تسلیم خواهد كشاند و ضربه خطرناكی به اساس موجودیت انقلاب خواهد زد. این نتیجه، نتیجه خوبی نیست. لااقل طوری نشود كه خدای نكرده بگویند آقا این ترتیب را موافقت كردید. این طور گفته اند كه رهبر انقلاب موافق كرده است. بسیار برای اعتبار انقلاب و رهبر و بنیانگذار انقلاب صدمه دارد. این موافقتنامه نیست، تسلیم نامه است. اینك ساعت 3 بعد از ظهر است و این جانب هم اكنون از قضیه مطلع شدم". تاریخ نشان داد که تصمیم را خود خمینی گرفته بود و این نامه ها در او اثری نداشت به غیر از اینکه نامه نویسان را مطرود کند. بنی صدر همانزمان از رجائی و بهزاد نبوی شکایت کرد. یعنی اولین رئیس جمهوری علیه نخست وزیر بعد از انقلاب به دادگاه مراجعه نمود. بازپرس مأمور رسیدگی به اعلام جرم، جرم رجائی و بهزاد نبوی را محرز دانست و چون خواست دستور توقیف این دو را صادر کند، موسوی اردبیلی که خمینی، بر خلاف قانون اساسی، دادستان کل کرده بود، پرونده را از او گرفت. و از ان به بعد به این پرونده هرگز رسیدگی نشد.
بدین قسم مبارزه با "امپریالیسم امریکا" با سه نتیجه به پایان رسید:
ـ نیروههای دمکرات در داخل کشور بنام مبارزه با آمریکا تحت فشار قرار گرفتند، از حاکمیت رانده شدند و سپس شدیدا سرکوب شدند.
ـ ریگان و نیروهای محافظه کار در آمریکا به قدرت رسیدند
ـ پولهای ایران بنام بیانیه الجزایر در اختیار آمریکا قرار گرفت.
ـ در این بین نیز حمله عراق به ایران با چراغ سبز آمریکا صورت گرفت.

مجموع خسارتهای ناشی از قرارداد الجزایر بسیار بالاست و تنها در قسمت مالی صحبت از 12 میلیارد دلار پول ایران است که در این معامله ننگین به جیب آمریکا رفت و بحران بزرگ دیگری بنام جنگ شروع شد. ثروتی بر باد رفت ولی کسانی که از آن استفاده سیاسی کردند با لگدمال کردن حقوق ملی ایرانیان به مقصود خود رسیدند و گروگانگیری را انقلاب دوم خواندند. این راه حلی بود که برای بحران اول به بکار بردند. از آنروز کسی نپرسیده است که چرا با آبرو و ثروت ملت ایران اینگونه بازی کردید.


راه حل بحران ناشی از ادامه جنگ با عراق

مسئله جنگ بسیار مفصل است با مراجعه به اسناد در می یابیم که میشد در سال 60 و یا بعد از پیروی خرمشهر در موقعیت مسلط به جنگ پایان داد. در سال 60 ابوالحسن بنی صدر و فرماندهان ارتش خواستار پایان دادن به جنگ بودند اما هم بنی صدر کنار گذاشته شد و هم فرماندهان ارتش کشته شدند. بعد از گرفتن خرمشهر، در داخل کشور مهندس بازرگان و همراهانش نامه نوشتند که فرصت ایجاد شده است که به این جنگ پایان داد اما شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه پاسخ خمینی و اعوان و انصارش بود. بحرانی که طی آن ایران تمامی توان اقتصادی خود را در خدمت جنگ گذاشت و در سال 68 آتش بسی را که حتی یکسال قبلش می توانست در موقعیت بهتری بپذیرد با سرکشیدن جام زهر مجبور به پذیرفتن آن شد. آقای هاشمی رفسنجانی مدعی شد که به ایران 1000 میلیارد دلار خسارت وارد شده است چند صد هزار نفر کشته شده و صدها هزار نفر بیخانمان شدند و بر اینها باید اضافه کرد که نسلی در خشونت نفله شد. اما آیا از مسئولین تاکنون کسی پاسخی به این بیلان سیاه داده است؟ خوانندگان محترم می دانند که هنوز ما با عراق صلح نکرده ایم و در حال آتش بس هستیم. یعنی این بحران بزرگ دوم نیز حل نشده است. هر از چندی نیز جنازههای سربازان ایرانی را پیدا کرده و از جنازهای آنها نیز برای سرکوب خواسته های مردم استفاده میکنند و یا دانش آموزان را در شرایطی به محل های جنگی می فرستند که قربانی می شوند و یا مینهای موجود در مرزها جان مردم را می گیرد. چرا ملت ایران باید بپذیرد که مسئولین با چنین بیلان سیاهی از پیروزی در جنگ صحبت کنند و فخر هم بفروشند؟ آقای خمینی با اینکه گفت جام زهر را نوشیده است اما اجازه نداد در باره سیاست جنگ با عراق سئوال و جوابی شود و بحران دوم هم اینگونه "حل" شد.

راه حل رژیم برای بحران اتمی : نرمش قهرمانانه با لعاب اعتدال و تدبیر
راه حل درست و مردمی بحران اتمی این بود که حقایق با مردم بمیان گذاشته شوند و قبل از هر تصمیگیری در سیاست خارجی به مردم گفته شود که از آنجا که فعالیتهای غنی سازی اورانیوم در ایران از نظر اقتصادی به هیچوجه صرفه ندارد و از آنجا که این فعالیت در جهان باعث بی اعتمادی شده است کلیه این فعالیتها را در شرایط فعلی متوقف می کنیم. اما رژیم ایران اصولا مسئله اتمی را از آغاز بعنوان وسیله ای برای حفظ نظام بکار می برد و نه امکانی برای تولید انرژی برای مردم. اکنون چون بهیچوجه نمی تواند آشکار بگوید آنچه تاکنون شده است خلاف حقوق ملی ایران بوده می خواهد سیاستش را پشت، "در روز چند کیلو اورانیم غنی کردن" پنهان کند و با اینکه خود آقای عراقچی نیز در محفل خصوصی اعتراف کرده است که آمریکا حقی برای غنی سازی به رسمیت نشناخته است، همانطور که آقای روحانی گفت ادعای دروغین نیز کنند که "شرق و غرب در ژنو برابر ایران تسلیم شدند و قبول کردند که ایران غنی سازی کند!." هدف از توافق شفاهی ژنو برداشتن بخشی از تحریمها با تسلیم شدن به خواسته های دول خارجی است بدون اینکه گشایشی با مردم بوجود آید و یا روابط سالمی با کشورهای غربی برقرار شود. آقای خامنه ای هیچیک از ایندو گشایش را نمی خواهد.
بیاد بیاورم که در مورد آزاد کردن گروگانها بجای استفاده از "قرارداد" از کلمه "بیانیه" استفاده کردند تا رئیس جمهوری وقت حق دیدن ان را نداشته باشد! و برای پایان جنگ ایران و عراق هم تنها از لفظ "آتش بس" استفاده شده است و اصلا توافقی در بین نیست که در آن مسئولیتها مشخص شود و برای بحران اتمی نیز از از "توافق شفاهی" صحبت میکنند که تنها در ایران اجازه انتشار ندارد! آقای خمینی بهنگام پذیرفتن قطعنامه سازمان ملل برای آتش بس بین ایران و عراق از آن بنام جام زهر یاد کرد هر چند اجازه نداد بیلانی در باره چرائی جنگ و ادامه جنگ و پایان آن داده شود اما حداقل این توان را داشت که بیان کند که بر خلاف خواست خودش که ادامه جنگ بود آتش بس را پذیرفته است. اما اینبار آقای خامنه ای حتی توان این را هم ندارد که بگوید بر خلاف خواسته خود و بیست سال پیگیری اش، تسلیم غربی ها شده است و مجبور شده صنعت غنی سازی را کنار بگذارد. خامنه ای و همدستانش با فریبکاری با ادامه میزان بسیار محدودی غنی سازی می خواهند مدعی شوند که ایران پیروز شده است، در حالیکه بازنده بزرگ در این میان ایران و مردم ایران بوده اند. با ادامه غنی کردن چند کیلو اورانیوم غرب زیانی نمی بیند و روسیه هم مشکلی با آن نخواهد داشت و تنها ایرانیان هستند که باید بهای دکور زیبا برای شکست سیاست خامنه ای را بپردازند. خسران ادامه غنی سازی زیاد است برای توجیه آن نیز ممکن است رژیم دست به پروژه های جدید با خرید نیروگاههای اتمی دیگر از روسیه کند که واقعا برای کشوری چون ایران غیر ضروری و خطرناک است.
بیاد خوانندگان می اوردم که در جنگ جهانی دوم افسران ژاپنی وقتی شکست خوردند به خاطر بی لیاقتی خود در کنار کاخ امپراطوری خودکشی کردند و گفتند با توجه به ویرانی ای که ببار آمده بود شرم شکست را نمی توانستند بپذیرند. اما مسئولین ایرانی که این بلای سیاه را بر سر ایران آورده اند و حال نیز شکست خورده اند چه میکنند؟ آنها ذره ای شرف افسران ژاپنی را هم ندارند اگر داشتند از مردم عذر خواهی می کردند و حداقل بکناری می نشستند. اما فاجعه بحران اتمی به اینجا ختم نمی شود. عمق فاجعه وقتی بیشتر می شود که سکوت اندیشمندان و متخصصان و فعالان ایرانی را در مورد سیاست هسته ای رژیم قبل و بعد از توافق ژنو مشاهده می کنیم. اکثرا تقصیر شکست سیاست اتمی را به دروغ بر گردن آقای احمدی نژاد ـ که در سیاست ابلهانه ای او شکی نیست ـ می اندازند و چون طرفدار عمل در درون رژیم هستند چشم را بر ام الفساد این جریان که آقای خامنه ای است و بالاترین تصمیم گیرنده سیاستهای هسته ای 20 سال اخیر بوده است می بندند. براستی چرا باید تنها تندروهایی که طرفدار بحران هستند و خواستار ادامه سیاست قبلی صنعت غنی سازی ـ حداقل در شعار و برای چوب لای چرخ آقای روحانی گذاشتن ـ می باشند باید در باره توافق ژنو و نوع عملکرد حکومت روحانی بنویسند؟ اما از طرفداران حقوق مردم و دمکراسی صدائی بر نمی خیزد و اعتراضی بلند نمی شود. چرا باید بین دست زدن برای سیاسات جدید و مجریانش و ادامه بحران یکی را انتخاب کرد؟ سیاست جدید ادامه همان سیاست فریب قبلی با شکلی دیگر است. سیاستی که در آن جایی برای مردم ایران نمی گذارد و هدفش تنها تثبیت رژیم یعنی اجرای همان سیاست "اوجب واجبات" 35 سال اخیر می باشد. هیچ ملت زنده ای نمی پذیرد که عده ای برای باقی ماندن در قدرت چنین بلایی بر سر کشور آورند. مسئولان وارد کردن چند صد میلیارد دلار هزینه به کشور هنوز برای ما انتخاب می‌کنند و نسخه می پیچند. تاریخ در باره سکوت کسانی که از کم و بیش مسئله اتمی ایران اطلاع دارند بخوبی یاد نخواهد کرد. دول غربی از سیر تا پیاز مسائل هسته ای ایران را می دانند و تنها مردم ایران اند که در این بین نامحرم هستند. نباید اجازه داد بحران سوم را هم مانند دو بحران قبلی "حل" کنند. کجا هستند دانشجویان و متخصصان هسته ای ایرانی که واقعیتها را برای مردم بازگو کنند؟ اگر این نوشته بدست کسانی که می دانم اکثرا برای خدمت به وطن در قسمتهای مختلف اجرایی سیاست هسته ای مشغول به فعالیت بوده و یا هستند می رسد و اگر در این نوشته میزانی از حقیقت می یابند حداقل وظیفه خود را انجام دهند و با دادن اطلاعات و بازگو کردن حقایق به مردم در باره فهم این سیاستها یاری برسانند و واقعیتهای پنهان شده را آشکار کنند. برای خروج از بحران فعلی قبل از هر چیز باید از سیاست صبر و انتظار و سکوت بیرون آمد.


 

پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

جایگاه ايران سه دهه پس از انقلاب


 سعید بشیرتاش
نزدیک به ٣٥ سال از حاکمیت جمهوری اسلامی بر ایران میگذرد و به اندازة کافی زمان سپری شده است تا بتوانیم دربارة نظام برآمده از انقلاب اسلامی داوری بکنیم. در این ٣٥ سال، جمهوری اسلامی بیش از ۷ برابر کل دوران پهلوی و قاجار از صادرات نفت درآمد داشته است.
در این نوشتار، به کارنامة ٣٥سالة جمهوری اسلامی نگاهی میاندازیم. در این کارنامه، کاری به برخی وقایع فجیع و هولناک ٣٥ سال گذشته، مانند کشتار هزاران زندانی سیاسی یا جنگ با عراق و کشته و معلول شدن صدها هزار ایرانی، نداریم. نگاهمان تنها به وضع امروز کشور است، به این که ایران، پس از نزدیک به ٣٥ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، در کجا ایستاده است.
به هر یک از موضوعات این نوشتار حداکثر در حد چند جمله پرداختهایم.
ــ میگویند ایراد اقتصادهای سوسیالیستی تولید فقر و ایراد اقتصادهای سرمایهداری شکاف طبقاتی و بیعدالتی اجتماعی است. جمهوری اسلامی عیب هر دو نظام را دارد، بدون آنکه حُسن هیچ یک را داشته باشد.
ــ از سال ١٣٤٢ تا زمان روی كار آمدن جمهوری اسلامی، رشد اقتصادی ایران سالانه بیش از ۸ درصد بود؛ و ایران در تمام این مدت در میان سه كشور برتر جهان از نظر رشد اقتصادی قرار داشت، به طوری كه در سال ١٣٥٦، درآمد سرانة مردم ایران ۹ برابر سال ۱۳۴۴ شده بود؛ اما با روی كار آمدن جمهوری اسلامی، رشد جهشی ایران پایان یافت.
ــ در سال ١٩٧٧، درآمد سرانة ایران ۲ برابر درآمد سرانة كره جنوبی بود. در آن زمان، درآمد سرانة ایران 2,146 دلار و درآمد سرانة كرة جنوبی ١,041 دلار بود. در سال ٢٠١٢، درآمد سرانة ایران فقط 4,525 دلار و درآمد سرانة كرة جنوبی 22,424 دلار بوده است. در همین مدت، درآمد سرانة تركیه از 1,420 دلار به 10,524 دلار رسیده است. در دوران ٣٥سالة جمهوری اسلامی، جایگاه جهانی ایران در درآمد سرانه به رتبة حدود ۱۰۰ نزول کرده است.
ــ اقتصاد کشور سقوط کرده و فقر و گرانی فراگیر شده است. در سال ۲۰۱۲، در میان ۲۲۱ کشور جهان، تورم ایران در رتبة ۴ بوده است.
ــ برای نشان دادن عمق فقر در کشور کافی است که به سرانة مصرف شیر در آن توجه شود. کودکان و نوجوانان ایران تا پیش از حاکمیت جمهوری اسلامی روزانه در حدود ٢٤٠ سیسی شیر به عنوان تغذیة رایگان دریافت میکردند و جزو بیشترین مصرفکنندگان شیر در جهان بودند؛ اما امروزه مردم ایران در حدود یکچهارم مردم کشورهای پیشرفته شیر میخورند. به علت گرانی و فقر روزافزون، مصرف شیر در ایران در حد کشورهای افریقایی و حتی از کشور پاکستان کمتر است.

ــ بر اساس آمار دولتی، ۴۰ میلیون ایرانی در زیر خط فقر مطلق و نسبی زندگی میکنند.
ــ بیکاری در ایران بیداد میکند. حتی بر اساس آمار دولتی، ایران در میان ۱۸ کشوری است که بیشترین بیکار را در جهان دارند.
ــ از لحاظ فضای کسب و کار، رتبة ایران در جهان ۱۵۲ است.
ــ ارزش پول ملی، که پیش از جمهوری اسلامی از معتبرترین واحدهای پولی جهان بود، به شدت کاهش یافته و پول ایران جزو سه پول بیارزش جهان شده است.
ــ فساد مالی، مانند سرطان، همة اندام جامعه را فراگرفته است؛ و در رأس هرم این فساد رهبر قرار دارد که، علاوه بر تسلط بر همة شریانهای اقتصادی کشور، به تنهایی صاحب اختیار ٩٥ میلیارد دلار سرمایه است ــ سرمایهای که هیچ نهادی بر آن نظارت ندارد. رهبر هیچ کشوری در جهان چنین ثروتی در اختیار ندارد.
ــ از حیث فساد دولتی نیز، ایران رتبة ١٤٤ را در جهان دارد.
ــ از نظر آزادی اقتصادی، رتبة جهانی ایران ١٧٣ است.
ــ بیعدالتی اجتماعی و فاصلة طبقاتی، با وجود اقتصاد دولتی، هر ساله شدت بیشتری مییابد و بخشهای جدیدی از جامعة ایران به زیر خط فقر میروند.
ــ در ایران، روزانه ۶ کارگر در حوادث کاری جان خود را از دست میدهند، بدون اینکه کوچکترین واکنشی در حاکمیت برانگیزد.
ــ خروج سرمایه از ایران روندی رو به رشد داشته و تنها در هشت سال گذشته بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار ــ برابر با کل پول فروش نفت ــ از کشور خارج شده است.
ــ بسیاری از صنایع کشور، از جمله صنایع برق و خودروسازی و چای و گاز و بیمه، در آستانة ورشکستگیاند.
ــ به علت سیاستهای ضدملی جمهوری اسلامی و، در نتیجة آن، تحریمهای سنگین جهانی، ایران مجبور است برای فروش نفت خود چوب حراج بر آن بزند. اکنون ایران نفت خود را ارزانتر از بهای متوسط اوپک میفروشد؛ و بدتر آن که پولی از بابت فروش آن به کشور برنمیگردد. اقتصاد ايران تحت قيموميت جهانى قرار گرفته است. اکنون بیش از ۶۰ میلیارد دلار از پول نفت ایران در گروی کشورهای دیگر، از جمله چین و هند، است و این کشورها به جای آن هر جنسی که بخواهند به ایران میدهند. چنین وارداتی خود موجب تضعیف تولید در کشور شده است. دولت جمهورى اسلامى چندى پيش قراردادى با دولت چين بست كه، بر اساس آن، چين در ازاى ٢٢ ميليارد پول توقیفی ايران در آن كشور كالاهاى چينى به ايران صادر كند. دولت اکنون در حال بستن چنین قراردادهایى ــ نفت در برابر كالا ــ با دولت روسیه نیز هست.
ــ مدیریت نادرست چاههای نفت و تزریق نکردن بموقع و درست گاز به آنها باعث نابودی همیشگی بخش مهمی از نفت چاهها شده است.
ــ فقدان سرمایهگذاری خارجی در صنایع نفت و گاز ایران ضررهای هنگفتی برای ایران در پی داشته و دارد. در حوزه هاى نفتى و گازى مشترك ايران و همسايگانش، كشور قطر روزانه ١٥٠ ميليون متر مكعب گاز و ٤٥٠ هزار بشكه نفت بيش از ايران استخراج ميكند. عربستان و عراق و امارات و قطر نيز روزانه به ترتيب ٤١٠ هزار بشكه، ١٦٥ هزار بشكه، و ٨٠ هزار بشكه نفت بيشتر استخراج ميكنند. در نتيجه، اين كشورها سالانه حدوداً ٥٠ ميليارد دلار بيش از ايران از ميدانهاى مشترك بهرهبردارى ميكنند. علاوه بر اين كشورها، كويت و عمان در خليج فارس و جمهورى آذربايجان و تركمنستان در درياى مازندران نيز مقادير بيشترى نفت و گاز از ميدانهاى مشترك بهرهبردارى ميكنند.
ــ در زمینة توان رقابت اقتصادی کشورها و تواناییشان در تأمین رفاه برای شهروندانشان، ایران در رتبة ٨٨ است.
ــ در سالهای پایانی حکومت پیشین، هواپیمایی ملی ایران، هما، روبهرشدترین شرکت هواپیمایی جهان شناخته میشد؛ و در عین حال، از ایمنترین، مدرنترین، و پردرآمدترین شرکتهای هواپیمایی دنیا بود. در سال ۱۹۷۶، هما ایمنترین شرکت هوایی جهان پس از شرکت استرالیایی کوانتاس شناخته شد. این روند با انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ متوقف شد. امروزه شرکتهای هواپیمایی ایران از ناامنترین و زیاندهترین شرکتهای هوایی جهاناند؛ و از این رو، هزاران ایرانی جان خود را از دست دادهاند. بر اساس رتبهبندى مؤسسة تحقيقاتي اسكاي تراكس ، از معتبرترين مؤسسات رتبهبندي شركتهاي هواپيمايي و فرودگاههاي دنيا، شركت هواپيمايى هما يكى از پايينترين رتبهها را در جهان دارد.

ــ جادههای ایران در ردة پنجم جادههای پرخطر جهان است و سالیانه دهها هزار ایرانی ــ از بیست تا سی هزار نفر ــ در این جادهها جان میبازند. عدة کشتگان سالانة جادههای ایران بیش از متوسط جانباختگان جنگ ایران و عراق در هر سال است.
ــ در پیش از انقلاب، تقریباً همة حقوقبگیران میتوانستند با گرفتن وامهای درازمدت از بانکها صاحب خانه شوند، در حالی که بهای متوسط یک آپارتمان در تهران معادل حدوداً هفت سال حقوق متوسط کارمندی بود. اما اکنون خرید یک واحد آپارتمان برای حقوقبگیران تبدیل به رؤیایی دستنیافتنی شده و گرفتن وام درازمدت از بانک هم کم از خواب و خیال ندارد. حال بهای متوسط یک واحد آپارتمان ۸۰ متری در تهران (۳۲۰ میلیون تومان) حدوداً معادل ۲۵ سال حقوق متوسط یک کارمند (ماهیانة یک میلیون تومان) است.
ــ میلیونها کودک ایرانی به علت مشکلات اقتصادی و اجتماعی از تحصیل محروم شدهاند. بر اساس دادههاى مرکز آمار ايران، در سال تحصيلى ۱۳۹۱-۱۳۹۰، بيش از ۷ میلیون و ۱۳۵ هزار دانشآموز از تحصيل بازماندهاند که اين تعداد بيش از ۳۷ درصد از دانشآموزان ايران است. اين آمار نشان ميدهد كه، بر اثر بىكفايتىهاى جمهورى اسلامى، آيندهای تاريك و دشوار در برابر نسلهاى آينده قرار دارد.
ــ سیاست جمهوری اسلامی در زمینة آموزش عالی و انتخاب اعضای هیئت علمی دانشگاهها فاجعهبار بوده است. بسیاری از بهترین استادان کشور اخراج یا بازنشسته شدهاند و، در همان حال، هزاران تن با سهمیة مخصوص وارد دورههای لیسانس و فوقلیسانس شده و، بدون گذراندن امتحان ورودی، با عنوان بورسیه، به دورة دکتری راه یافته و بیدرنگ عضو هیئت علمی دانشگاهها شدهاند.
ــ علی رغم تبلیغات جمهوری اسلامی در زمینة رشد علمی، بسیاری از مقالات علمی و پایاننامههای دکتری در ایران کپیکاری است. کافی است فقط تعداد اختراعات ایران را با کرة جنوبی مقایسه کنیم تا وضع علمی کشور روشن شود: اختراعات سالانة کرة جنوبی ٢٠٠٠ برابر ایران است.
ــ برای درك بهتر جایگاه دانشگاه و آموزش دانشگاهی در جمهوری اسلامی، تنها به یكیدو مورد از بودجة پیشنهادی دولت جمهوری اسلامی برای سال ۱۳۹۳ اشاره میكنیم. دولت روحانی برای نهادهای حوزوی ۱۳۰۰ میلیارد تومان بودجه اختصاص داده است؛ در حالی كه بودجة کل پنج دانشگاه مادر کشور، یعنی دانشگاههای شریف، امیرکبیر، شهید بهشتی، علم و صنعت، و علامه طباطبایی، از ۶٨۷ میلیارد تومان فراتر نمیرود. بودجة مرکز خدمات حوزة علمیة قم، که در زمینة بیمة درمانی و تسهیلات مسکن خدماتی به طلبهها میدهد، چهارصد میلیارد تومان است که با کل بودجة دانشگاه تهران در سال ۱۳۹۲ برابری میکند؛ یعنی كمكی كه به طلبههای قم از بابت مسكن و بیمة درمانی میشود برابر است با كل بودجة بزرگترین دانشگاه ایران. برای بنیاد دعبل خزاعی، مؤسسهای برای كمك به «مداحان اهل بیت»، کسانی مانند محمود كریمی و سعید حدادیان و منصور ارضی، شش میلیارد تومان بودجه در نظر گرفته شده است و برای فرهنگستان زبان و ادب فارسی هشت میلیارد تومان.
ــ ارزیابی سالانة شاخص کيفيت زندگي در بين ١٩٤ کشور جهان نشان ميدهد که کيفيت زندگي مردم ايران در سال ٢٠١٠ رتبة ١٥٠ جهان را داشته است.
ــ از نظر شاخص رفاه اجتماعی، در میان ١٤٢ کشور، ایران در رتبة صدویکم است. 
ــ ایران جزو ده کشور پرمشقت جهان است.
ــ ایران از حیث احساس شادی و رضایت شهروندانش در رتبة صدوپانزدهم جهان است؛ و ایرانیان از افسردهترین مردمان جهاناند.
-وضع درمان و دارو اسفناک است و بسیاری از خانوادهها برای تأمین هزینههای یک عمل جراحی برای همیشه به زیر خط فقر سقوط میکنند. وزیر بهداشت جمهوری اسلامی میگوید: هزینة سرسامآور درمان هر سال هفت درصد جمعیت ایران را به زیر خط فقر میبرد.
ــ رتبة جهانی ایران در زمینة بهداشت نودوسوم است.
ــ استفاده از تجهیزات پزشکی غیراستاندارد در بخشهای ضدعفونی بیمارستانهای ایران سالیانه شصتهزار قربانی میگیرد.
ــ ایران، با فاصلة زیاد از دیگر کشورها، بیشترین میزان افزایش بیماریهای قلبی و سرطان و بیماریهای ایمنی، مانند اماس، را دارد.
ــ تعداد سکتههای قلبی مردان و زنان ایرانی به ترتیب دو و شش برابر شهروندان کشورهای غربی است.
ــ رشد بیماری اماس در ایران تعجببرانگیز است. شهر مبارکة اصفهان بیشترین درصد بیماران اماس در جهان را دارد. آلودگی محیط زیست احتمالاً در این مورد نقش دارد.
ــ همة دانشمندان بر این باورند که افزایش موارد ابتلا به سرطان در ایران طبیعی نیست.
ــ ایران بیشترین رشد سرطان در جهان را دارد. در بخشهایی از ایران، تنها در چند سال گذشته، موارد ابتلا به سرطان پانصد درصد افزایش یافته است.
ــ به علت آلودگی زیستبوم و طوفان ریزگردها، بیماریهای خونی و تنفسی در خوزستان و سیستان افزایش شدیدی داشته است؛ به طوری که اخیراً اعلام آمار بیماران تنفسی در خوزستان ممنوع اعلام شده است.
ــ ایران، در ٣٥ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، با فاصلة بسیار زیاد، بیشترین درصد نازایان جهان را پیدا کرده است: یکپنجم جوانان ایرانی نازا شدهاند. 
ــ در حدود سیدرصد ساکنان تهران دچار مشکلات روحی و روانیاند.
ــ ایران از نظر شیوع و مصرف مواد مخدر دومین کشور جهان است.
ــ تنها در چهار سال گذشته مرگ ناشی از مصرف ترامادول چهل برابر شده است.
ــ خسارات ناشی از اعتیاد برابر با کل بودجة سلامت در ایران است.
ــ در جمهوری اسلامی، با آزادیهای فردی و اجتماعی به شدیدترین شکل مقابله میشود و ایرانیان از ابتداییترین حقوق خود، که تا پیش از روی کارآمدن جمهوری اسلامی از آنها بهرهمند بودند، محروم شدهاند.
ــ بخش مهمی از نیروهای پلیس کشور، به جای حفظ امنیت، به تحمیل اجباری و خشن حجاب بر زنان ایران میپردازند و هر روزه عدهای به جرم «بدحجابی» دستگیر و زندانی میشوند.
ــ حقوق زنان و کودکان به صورتی سازمانیافته و خشن پایمال میشود و هر روزه فجایع دهشتناکی به علت اجرای قوانین ناقض حقوق زنان و کودکان رخ میدهد.
ــ از نظر تفکیک جنسیتی، ایران در میان بدترین کشورهای جهان است.
ــ درصد دانشجویان دختر در ایران نشان میدهد که زنان ایران از تواناترین زنان جهاناند؛ اما «رتبة ایران در دسترسی زنان به فرصتهای اقتصادی و سیاسی، در بین ۱۳۶ کشور، ۱۳۰ است
ــ سیاستهای جمهوری اسلامی دربارة پیروان دینهای دیگر به شدت ضدانسانی است. ایران در میان ده کشور سرکوبگر مسیحیان در جهان قرار دارد؛ و این در حالی است که با پیروان دینهای زرتشتی و یهودی به صورتی ضدانسانیتر رفتار میشود؛ مثلاً، بر طبق قوانین ایران، اگر یکی از اعضای خانوادههای اقلیتهای دینی مسلمان شده باشد، بقیة آنها هیچ ارثی نمیبرند و، در شهر یزد، پیروان اقلیتهای دینی حق استفاده از استخرهای مسلمانان را ندارند.
ــ رفتار با بهاییان و ناباوران به خدا از این هم غیرانسانیتر است. بهاییان حق تحصیل در دانشگاهها را ندارند و بسیاری از آنها اعدام شدهاند. بر اساس قوانین حاکم، خون ناباوران به خدا هدر است و بدون هیچ مجازاتی میتوان آنها را کشت.
ــ سیاستهای ضدسنی نظام حاکم باعث شده است که میلیونها تن از مردم بلوچستان و کردستان احساس وابستگی کمتری به ایران داشته باشند. این سیاستها باعث بحرانهای شدید در کردستان و بلوچستان شده است ــ بحرانهایی که امنیت ملی ایران را تهدید میکند.
ــ سیاستهای جمهوری اسلامی دربارة میلیونها مهاجر، به ویژه مهاجران افغان، بسیار ضدانسانی و مایة شرمساری است. در برخی از استانهای ایران، حتی ورود افغانها به پارکها یا فروش مواد غذایی به ایشان ممنوع شده است. به علاوه، کودکان مهاجران غیرقانونی افغان حق تحصیل در مدارس ایران را ندارند.
ــ بر اثر سیاستهای ماجراجویانة جمهوری اسلامی، جایگاه ایران در نظر مردم جهان روزبهروز بیشتر نزول میکند. ایران در جهان بیارج و منزوی شده و آبرو و اعتبار ایران و ایرانیان به خطر افتاده است. بر اساس برخی نظرسنجیها، اکنون ایران جزو منفورترین کشورهای جهان است.
ــ گذرنامة ایرانی جزو بیاعتبارترین گذرنامههای جهان است و مرزهای اکثر کشورهای جهان به روی ایرانیان بسته است و تنها برخی از ایرانیان با سختی تمام میتوانند ویزای برخی از کشورها را بگیرند. در سال ١٣٥٧، ايرانيان براى سفر به كشورهاى اروپايى ــ غیر از كشورهاى كمونيستى و سوئيس و اتريش ــ نيازى به اخذ ويزا نداشتند. اما بر اساس طبقهبندی شرکت هنلی و شرکا، در سال ۲۰۱۳، گذرنامة ايران در ميان گذرنامههای ۹۳ کشور جهان از نظر اعتبار در رتبة ۸۶ بوده است. پاکستان، سومالی، عراق، و افغانستان نیز در انتهای اين جدولاند.
ــ صدها هزار ایرانی تا کنون به صورت غیرقانونی وارد کشورهای دیگر شده و تقاضای پناهندگی کردهاند. بسیاری از آنان در وضعی تحقیرآمیز قرار دارند. همچنین صدها ایرانی در راه رسیدن به کشورهای دیگر جان خود را از دست داده اند. هزاران ایرانی نیز هم اکنون به دلیل عبور غیرقانونی از مرز در شرایطی رقتانگیز در زندانهای کشورهای دیگر به سر میبرند. تنها در اندونزی نزدیک به پانصد ایرانی زندانیاند؛ و زندانیان ایرانی در مالزی در جهنمی واقعی گرفتار شدهاند.
ــ فرار مغزها از ایران، مانند خونریزی پیوسته از بدن بیمار، کشور را ضعیف و ضعیفتر میکند. ایران در حال از دست دان بهترین سرمایههای انسانی خود است. بر اساس آمار و اطلاعات بنیاد ملی نخبگان و صندوق بینالمللی پول، ایران اولین کشور در بین ۹۱ کشوری است که دچار عوارض خروج نخبگان و تحصیلکردگاناند. این آمار برای رسانههای غربی هم جالب بود. خبرگزاری فرانسه در گزارشی اعلام کرد که ایران از کارآمدترین جوانان در خاورمیانه برخوردار است که فهرست بلند موفقیت جوانان نخبهاش در دنیا این موضوع را تأیید میکند. بر اساس اظهارات وزیر آموزش عالی جمهوری اسلامی، ایران سالانه ١٥٠ میلیارد دلار از بابت فرار مغزها زیان میکند.
ــ دهها هزار تن از ایرانیان مقیم خارج بدون آن که جرمی مرتکب شده باشند نمیتوانند به کشور خود برگردند و، در صورت بازگشت، به زندان انداخته میشوند.
ــ ایران در زمینة جهانگردی بالقوه بسیار توانمند است. آثار باستانی بینظیری در ایران وجود دارد و ایران میتواند در هر چهار فصل جهانگرد جذب کند؛ اما صنعت جهانگردی ایران، که میتوانست باعث جذب سالانه دهها میلیارد دلار و شناساندن ایران به جهان شود، تقریباً وجود خارجی ندارد.
ــ میراث فرهنگی ایران در حال نابودی است و توجهی به حفظ این میراث گرانبها نمیشود. حتی برخی از متولیان میراث فرهنگی نیز در پی غارت آناند. روزنامة همشهری در سال گذشته خبر داد که بیش از ٤٧ هزار سند از سازمان میراث فرهنگی کشور به غارت رفته و برخی از آنها در خیابان منوچهری فروخته میشود. گذشته از این، بسیاری از آثار تمدن جیرفت و دیگر مکانهای باستانی دزدیده شده است.
ــ دشمنی مقامات جمهوری اسلامی با هویت و فرهنگ ایرانی شگفتآور است؛ بسیاری از آنان به صراحت به هویت ملی ایران توهین میکنند؛ مثلاً، علی لاریجانی، رئیس مجلس، ایرانیان پیش از اسلام را مردمی وحشی و بیفرهنگ و بیسواد خوانده که اصرار داشتند در بیسوادی خود باقی بمانند. به دستور آنان، تندیسهای آرش کمانگیر و آریوبرزن را از میدانها برداشتند، نام کوروش را از خیابانهای ایران پاک کردند، و شعرهای فردوسی را از دیوارهای میدان بزرگی در مشهد ابتدا پاک کردند و سپس بر روی آن آیههای قرآن نوشتند. معلوم نیست که اگر ارتشی خارجی ایران را اشغال میکرد به این اندازه با هویت ایرانی میجنگید.
ــ امنیت و اخلاق از ایران رخت بربسته است. به گفتهٔ مقامات قضایی جمهوری اسلامی ایران، سالانه بیست درصد به شمار زندانیان ایران افزوده میشود و عدة زندانیان به ۲۱۷ هزار نفر رسیده است. مسئولان جمهوری اسلامی گفتهاند که ۴۳ درصد از زندانیان مجرمان مواد مخدر و ۲۸ درصد آنان سارقاناند. 
به گزارش خبرگزاری مهر، در سال ۱۳۵۸، جمعیت ایران ۳۶ میلیون نفر و عدة زندانیان در حدود هشت هزار نفر بوده است؛ اما اکنون، در حالی که جمعیت ایران دو برابر سال ۱۳۵۸ شده، عدة زندانیان ۲۷ برابر شده است. جمهوری اسلامی ایران جزو ده کشور اول دنیا از لحاظ عدة زندانیان است.
ــ ویرانی زیستبوم ایران فاجعهبار شده است و بخش مهمی از میراث طبیعی چندمیلیون سالة سرزمینمان را خطر نابودی تهدید میکند. سرمایة آبی کشور، به ویژه بر اثر ادارة نادرست آن، در حال نابودی است. سطح آب سدها به کمتر از سی درصد رسیده است؛ و کمبود آب به مشکل بزرگ محیط زیست ایران تبدیل شده است. مدیریت غلط در بهرهبرداری از منابع آب زیرزمینی باعث فرونشست دشتهای ایران شده است، چنان که بیشترین فرونشست زمین در جهان در دشت تهران با ۳۶ سانتیمتر نشست بوده است.
وزیر پیشین کشاورزی میگوید: «فلات ایران دارد غیرقابل سکونت میشود و کسی به این فکر نیست. مسئله اینجاست که آبهای زیرزمینی تحلیل رفتهاند و بیلان منفی آب بیداد میکند و کسی به فکر نیست. کمآبی کشور را به شدت تهدید میکند... بیلان منفی برداشت آب در ابتدای انقلاب زیر صد میلیون متر مکعب در سال بود. این بیلان در حال حاضر به یازده میلیارد متر مکعب رسیده است، یعنی ۱۱۰ برابر شده است
ــ دریاچههای بختگان و جازموریان و هامون و ... همگی در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی خشک شدهاند. دریاچة ارومیه نیز در حال مرگ است و حکومت بیکفایت در حال تماشا. رودخانههای پرآب کشور کمآبتر میشوند و بسیاری از رودخانههای کمآب کشور خشک شده است. همچنین تالابهای بسیاری یا خشک شدهاند یا در حال خشک شدناند. تا کنون بیش از چهل تالاب کاملاً خشک شده است. برخی از آنها از زیباترین تالابهای جهان بودهاند. عیسی کلانتری، وزیر پیشین کشاورزی در جمهوری اسلامی، میگوید: «پیکرههای آبی طبیعی ایران خشکیدهاند. [از] دریاچة ارومیه، بختگان، تشک، پریشان، کافتر، گاوخونی، هورالعظیم، هامون و جازموریان دیگر چیزی باقی نمانده. من از وقوع بحران حرف میزنم. زندگی ملت در حال تهدید است
ــ جنگلهای ایران نیز در حال نابودی است. فقط در چند سال گذشته بیش از بیست درصد از جنگلهای زاگرس از بین رفته است. جنگلها را برای منافع کوچک شخصی به سرعت از بین میبرند و فرسایش خاک ابعادی وحشتناک یافته است.
ــ بر اثر خشک شدن تالابها و دریاچهها، طوفانهای حاوی ریزگردها بیش از بیست استان ایران را درمینوردند و زندگی را برای ایرانیان سخت و گاهی ناممکن میکنند. طوفانهای شن و افزایش غلظت ریزگردهای هوا در سیستان باعث همهگیر شدن بیماریهای تنفسی شده است. بر اثر خشک شدن دریاچهها، طوفانهای خاک و نمک ایران را تهدید میکند. تا کنون روستاهای زیادی زیر خاک دفن شدهاند؛ و در آیندهای نزدیک زندگی در شهرهای بزرگ ایران نیز ناممکن میشود. خلاصه کار به آنجا رسیده است که وزیر کشاورزی در دولت رفسنجانی میگوید: «فلات ایران دارد غیرقابل سکونت میشود و کسی به این فکر نیست»
ــ آلودگی هوا سالانه جان هزاران نفر را میگیرد و برخی از شهرهای ایران از آلودهترین شهرهای جهان شدهاند.
ــ ایراد اصلی به حکومت محمدرضاشاه نبود آزادیهای سیاسی بود. اگر در سال ١٣٥٥ تنها در حدود بیست کشور جهان «آزاد» به حساب میآمدند؛ امروزه، بر اساس آمار مؤسسة فریدوم هاوس، ۱۴۸ کشور جهان آزاد یا نیمهآزاد محسوب میشوند و ایران در میان این ۱۴۸ کشور نیست.
ــ ایران یکی از پنج زندان بزرگ روزنامهنگاران در جهان است و، از حیث آزادی مطبوعات، در رتبة ۱۹۱ جهان قرار دارد.
ــ ایران از نظر آزادی اینترنت در میان شصت کشور در رتبة آخر است؛ و به همراه چین و کوبا بیشترین محدودیتها را بر اینترنت اعمال میکند. از نظر سرعت دانلود از اینترنت نیز، رتبة جهانی ایران ١٧٠ است.
ــ ایران، به نسبت جمعیت، بیشترین اعدامی را در جهان دارد و، از نظر تعداد، بعد از چین است.
ــ انتخابات ایران، حتی در مقایسه با انتخابات کشورهای اسلامیای مانند مراکش، تونس، لیبی، اردن، لبنان، عراق، ترکیه، پاکستان، و افغانستان، غیردموکراتیک است. در همة کشورهای مذکور، انتخاباتهایی آزاد یا نیمهآزاد برگزار میشود و همة طیفهای سیاسی، از چپ تا راست و از سکولار تا مذهبی، میتوانند در آنها شرکت کنند. سخن گفتن از امکان شرکت نیروهای سکولار در انتخابات ایران بیشتر به طنز میماند.
ــ سیاست خارجی ایران از ابتدا فاجعهبار بوده است. جمهوری اسلامی خود را نه حامی منافع ملی ایران، که پشتیبان «نهضت جهانی اسلام» میداند و منافع ملی ایران را به پای توهمات ایدئولوژیک قربانی میکند. سیاست کور و ضدملی و ابلهانة آمریکاستیزی و اسرائیلستیزی و فلسطینمحوری، با عنوان «مبارزه با نظام سلطه»، کشور ایران را از جایگاه شایستهاش در جهان ملتها ساقط کرده و ایران را در جهان منزوی ساخته است. سیاست خارجی جمهوری اسلامی با تروریسم عجین گشته و باعث شده است که نفوذ ایران در حوزة تمدنیاش، از جمله در قفقاز و آسیای مرکزی و کردستان، به شدت آسیب ببیند و منافع اقتصادی کلانی را از دست بدهد.
ــ جمهوری اسلامی با در پیش گرفتن سیاستی فاجعهبار در مسئلة اتمی صدها میلیارد دلار زیان به مردم ایران تحمیل کرده و، با امضای توافقنامة ژنو، حق حاکمیت ملی ایران در زمینة انرژی اتمی را خدشهدار ساخته است. این در حالی است که پیش از روی کارآمدن جمهوری اسلامی قرار بود که تا سال ١٣٧٩ دست کم ٢٣ نیروگاه اتمی در ایران ساخته شود و همة مراحل، از استخراج اورانیوم و غنیسازی آن تا بازفراوری پلوتونیوم، در ایران انجام شود.
ــ خلیج فارس، که پیش از جمهوری اسلامی کاملاً زیر نظارت ارتش ایران بود، به علت سیاستهای ماجراجویانه و ضدملی جمهوری اسلامی اکنون دوباره به اشغال ارتشهای آمریکا و انگلیس درآمده است.
ــ در دریای مازندران، سهم و یکپارچگی سرزمینی ایران به شدت در خطر است. کشورهای پیرامون دریای مازندران با قراردادهای دوجانبة خود در عمل بخشهای مهمی از سهم ایران در این دریا را اشغال کردهاند. سهم ایران از منابع نفتی و گازی دریای مازندران ــ شامل حدوداً ٣ ميليارد تن (٢٤ ميليارد بشكه) نفت و ٣١٠٠ میلیارد متر مكعب گاز ــ تقریباً صفر بوده است. ديگر كشورهاى پيرامون درياى مازندران تقريباً همة ذخاير نفتى و گازى آن را در ميان خود تقسيم كردهاند و چيزى براى ايران باقى نگذاشتهاند. اين كشورها تنها ١١ تا ١٣ درصد از كرانههاى درياى مازندران را متعلق به ايران ميدانند ــ كرانههايى كه تقريباً نفت و گازى در آنها نیست. همچنین هیچ یک از خطوط لولة نفتی استراتژیک دریای مازندران به سوی دریاهای آزاد را از ایران نکشیدند. در نتیجه، ایران نه تنها سالیانه میلیاردها دلار را از دست میدهد، که موقعیت سوقالجیشیاش در این منطقه تضعیف شده است.
ــ ایدئولوژی جمهوری اسلامی با اکثر هنرها در تضاد است و نگاهی خوش به آنها ندارد ــ از مجسمهسازی و نقاشی گرفته تا رقص و موسیقی؛ و انقلاب اسلامی با آتش زدن سینماها به عنوان مظاهر فساد همزمان بود. از سال ١٣٤٢ تا ١٣٥٧، تعداد سینماهای كشور دهها برابر شده و به پانصد تا ششصد سالن رسیده بود؛ در دورة جمهوری اسلامی، تعداد آنها نه تنها افزایش نیافت، كه كاهشی چشمگیر یافت و به ٢٦٠ تا ٣١٥ سالن فعال رسید. نکتة قابل تأمل این که ایران، با توجه به جمعیتش و بر اساس آخرین استانداردهای جهانی، به هفتهزار سالن نمایش فیلم نیاز دارد و، با توجه به ٢٦٠ سالن فعال در سال ۱۳۸۷، ایران بیش از ٦٧٠٠ سالن دیگر نیاز دارد.
ــ در جمهوری اسلامی، صنف روحانی بر كلیت دولت ایران حاكم شده است. ساختار جمهوری اسلامی به گونهای است كه همة امور در حول محور یك فقیه میچرخد كه ولی ملت ایران است. همة امور دیگر، از جمله حقوق ملت، در حاشیه و در ذیل اصل ولایت فقیه است. قانون اساسی و ساختار جمهوری اسلامی به گونهای است كه هر گونه اصلاح اساسی در آن ناممكن است: هر اصلاح اساسی و بنیادین در جمهوری اسلامی به فروپاشی ساختار آن میانجامد.
ــ شاید بتوان گفت که مصیبتبارترین اتفاق برآمده از انقلاب اسلامی افتادن دوبارة امر قضا به دست روحانیان بود. در دوران رضاشاه، با ایجاد دادگستری جدید، امر قضا از دست آنان خارج شده بود. روحانیانی مانند آیتالله خادمی اولین محاكم شرع را، بدون توجه به قانون و پس از گذشت بیش از پنجاه سال، در دیماه ۱۳۵۷، یعنی حتی پیش از پیروزی انقلاب، تشکیل دادند. اولین حاكم شرع جمهوری اسلامی نیز آیتالله خلخالی بود؛ و بدین ترتیب، روحانیانی مانند او ادارة دستگاه قضا را در دست گرفتند.
ــ در دوران پهلوی، دستگاه دادگستری استقلال نسبی خود را حفظ كرد؛ اما در دوران جمهوری اسلامی، دادگستری ایران استقلال خود را كاملاً از دست داده و به زیر سلطة روحانیت و ولی فقیه درآمده است. اکنون قوة قضاییة جمهوری اسلامی اسباب سركوب منتقدان، فعالان سیاسی، و مردم معترض شده است.
ــ بر طبق قانون مجازات اسلامی، انسانها را تنها به جرم داشتن باوری متفاوت میتوان كشت و زنان را میتوان سنگسار كرد؛ در حالی که پدر خانواده اگر كودك خود را بکشد مجازات چندانی نمیبیند. در دوران جمهوری اسلامی، پسرفتی عظیم در زمینة حقوق زنان ایرانی رخ داد و بسیاری از دستاوردهای دوران پیشین در این زمینه از میان رفت یا تضعیف شد. جمهوری اسلامی با الغای قانون حمایت از خانواده و تصویب قوانین ضدزن و ضدكودك بیشترین ستم را بر زن و كودك و خانوادة ایرانی تحمیل كرده و باعث تباهی جامعه شده است. در قوانین جمهوری اسلامی، زن گویی نیمهانسان است.
ــ میزان احکام صادره در محاکم ایران خود نشانهای روشن از آشفتگی وضع کشور در حوزههای مختلف است. بسیاری از مردم ایران به جرمهای مختلف، از جمله بدحجابی، نپرداختن مهریه، صدور چك بیمحل، بازداشت یا زندانی شدهاند. تنها در نهماهة اول سال ١٣٨٦، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی یازده و نیم میلیون حكم قضایی را اجرا كرده است. این عدد شگفتانگیز نشانة نبود امنیت و وضع اجتماعی نابهنجار جامعة ایرانی است؛ اگرچه بخشی از این احكام در جهت سركوب زنان ایران و مبارزه با «بدحجابی» صادر شده است. این همه در حالی است که قوة قضاییه بر دزدیها و جنایات مسئولان حكومتی چشم بسته است.
ــ غارتها و فسادهای مالی رخداده در دوران جمهوری اسلامی احتمالاً بزرگترین غارتگریها و فسادهای مالی در تاریخ بشر بوده است. میزان این فسادها چنان کلان و نجومی است كه قابل تصور نیست. در دوران جمهوری اسلامی، قبح فساد مالی كاملاً ریخته و شنیدن خبر فساد مالی، هر اندازه کلان، برای مردم عادی شده است.
این وضع نابسامان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی در کنار پیشرفت کشورهای همسایه و نیز حملات و تبلیغات پردامنة حکومت علیه ایرانیگری و هویت ایرانی کار را بدان جا رسانده است که نیروهای جداییخواه در بعضی مناطق کشور پایگاههای اجتماعی گاه گسترده پیدا کردهاند؛ به طوری که در صورت خلأ قدرت خطر تجزیه ایران را تهدید میکند. ایران چنان ضعیف شده است که اکنون برخی از همسایگانش به طمع تجزیة آن افتادهاند.
ایران در چند دهة گذشته بزرگترین فرصت خود را برای تبدیل شدن به قدرتی بزرگ در جهان از دست داد. تا پیش از سقوط شوروی، ایران در منطقهای بود با غلبة اعراب در آن؛ اما با سقوط شوروی، علاوه بر خاورمیانة عربی، ایران با کشورهایی مستقل در قفقاز و آسیای مرکزی همسایه شد؛ و این نخستین بار پس از ٢٥٠ سال بود که تهدید مستقیم روسیه نسبت به یکپارچگی سرزمینی و حاکمیت ملی ایران تقریباً از میان رفت و، از آن مهمتر، سرزمینهای حوزة فرهنگی ایران از سلطة روسیه آزاد شد و در ارتباط مستقل با ایران قرار گرفت. به هنگام استقلال این کشورها، ایران، اگر حکومتی معقول داشت، به راحتی میتوانست خلأ پدید آمده در این کشورها را پر کند و قفقاز و آسیای مرکزی را به حوزههای دوستی و همکاری با خود تبدیل کند. ایران میتوانست محور نیرومند یک اتحادیة منطقهای نیرومند گردد و بزرگی از سر گیرد. بدبختانه این فرصت زرین تاریخی به راحتی از کف ایران رفت.
اگر ایران از همة امکانات جغرافیایی، سوق الجیشی، انسانی، منابع زیرزمینی و طبیعی، فرهنگی، و تمدنی خود استفاده میکرد؛ بیشک، به جای وضع سیاه کنونی، در میان نیرومندترین کشورهای جهان قرار میگرفت.